با توجه به بالارفتن هزینههای استقراض، روند تامین هزینهها در بخش AI آمریکا با اختلال مواجه شده، که اگر این روند، که شدیدا متاثر از ناپایداریهای ژئوپولتیک است، متوقف نشود، به استناد گزارش IMF و مدیر بلک راک، منجر به رکود در اقتصاد آمریکا خواهد شد./۳۱ x.com/Hedgeye/status…
۶۳۲
۱۲:۲۲
لاوروف بر امکان ترکیب طرحهای مسکو، تهران و پکن برای امنیت جمعی خلیج فارس تاکید کرد. شاید این اولین بار باشد که روسها با این تصریح از امکان تاسیس مذاکرات سه جانبه تهران، مسکو و پکن برای تعیین نظم آینده خاورمیانه سخن میگویند، اما پیش از این بارها تلویحا این مساله را بر زبان آورده بودند.البته بعید نیست که اینبار هم این پالس قدرتمند مسکو مثل انبوه موارد دیگر نادیده گرفته شده و به طاق کوبیده شود. پکن و مسکو در طی چند ماه گذشته هم تمایل خود را برای میانجیگری با آمریکا و هم تمایل خود را برای ترسیم نظم جدید امنیتی خاورمیانه ابراز کرده اند و پاسخ تهران جز همان تعارفات و تعریفهای دیپلماتیک یکبار مصرف و به درد نخور چیز دیگری نبوده است، و دلیل آن روشن است: اساسا قرار نیست چیزی از مسیر پکن و مسکو به نتیجه برسد. باید تمام اقدامات و مناسبات به شکلی پیش برود که مسیر روسیه و چین به "بن بست کامل" برسد و تصویری سیاه و تیره از تعامل با این دو کشور برای مقامات ارشد نظامترسیم شود، چون باید زمان کشته شود تا با افزایش فشار درونی اقتصادی و تصاعد التهابات اجتماعی، زمینه برای فشار به رهبری جهت پذیرش مذاکرات جامع با آمریکا فراهم شود، مذاکرات جامعی که هسته ای، موشکی و منطقه ای را در بر خواهد داشت. اینکه ترامپ قابل اعتماد هست یا نه، یا لابی اسراییل اساسا اجازه انتفاع ایران را از توافق خواهد داد یا نه، ابدا مهم نیست. مهم این است که از منظر برخی حضرات تمام راهها به واشنگتن ختم میشود و صرف مذاکره با آمریکا دستاورد بزرگی است، ولو اینکه مثل ونزوئلا به تاراج منابع ملی کشور منجر شود؛ و باید هر مسیر دیگری به هر قیمتی در نطفه خفه شود. x.com/RT_Russia_/sta…
۱.۳K
۸:۲۲
پیشنهاد پوتین برای حل منازعه اوکراین در سطح قدرتهای بزرگ و نسبت آن با ایران
در امتداد توییت قبل و پیشنهاد لاوروف برای تشکیل ائتلاف سهجانبهی ایران، چین و روسیه برای بازمعماری امنیتی خلیج فارس، پوتین نیز پیشنهاد حلوفصل بحران اوکراین را در قالب سهجانبهی روسیه، چین و آمریکا مطرح کرده است. این دو اتفاق، که با فاصلهی کمی از هم رخ دادهاند، در کنار معاملهی دیزل، پیشنهاد میانجیگری پوتین به پزشکیان و تماس او با ترامپ دربارهی پروندهی جنگ ایران، بدان معناست که از منظر مسکو، التهاب فضای بینالملل به سطحی رسیده که ترامپ را نگران پیامدهای آن بر اقتصاد آمریکا کرده است. از همین رو، او آماده است در قالب معاملاتی کلان در سطح قدرتهای بزرگ، پروندهی دستکم یکی از این جنگها را ببندد و از پیچیدگی فضا بکاهد.
اینکه پوتین موفق میشود مسئلهی اوکراین را در سطح قدرتهای بزرگ حل کند یا نه، و اینکه تهران، مسکو و پکن میتوانند برای حلوفصل جنگ منطقهای در کنار هم قرار گیرند یا نه، مسئلهای ثانویه است. مسئلهی اول این است که در سطح قدرتهای بزرگ، مناسبات جدیدی در حال شکلگیری است و تهران باید خود را با آنها بازتنظیم کند. میتوان مدعی شد که زمینه برای تعریف «حوزهی نفوذ» قدرتهای بزرگ در دو منطقهی یورو-آتلانتیک و خاورمیانه فراهم میشود و شاید به آسیا-پاسیفیک هم برسد. در این باره چند نکته شایان توجه است:
۱. سخنان اخیر شی در اجلاس بریکس و برخی سیگنالهای وزیر امور خارجهی چین در نشستها تأیید میکند که چین نیز، هم برای نظم منطقهای غرب آسیا و هم برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن، کموبیش آماده است. تهران باید از مسکو بخواهد که چین را برای فرمول سهجانبه متقاعد کند.
۲. همانطور که بارها گفتهام، صرفِ واسطهکردن چین یا روسیه یا هر دو برای مذاکره با آمریکا، برای تهران معجزه نمیکند. مسئلهی اصلی آن است که تهران چگونه بر اساس خطوط قرمز خود و در نسبتیابی با ابتکارهای روسیه (طرح امنیت جمعی خلیج فارس) و چین (GSI، GDI و طرح چهارمادهای شی) به طرحی جامع برسد و آن را در نشستهای کارشناسی به طرح مشترک مسکو، تهران و پکن تبدیل کند. اگر تهران منفعل و نظارهگر باشد و منتظر بماند تا مسکو و پکن طرحی برای خلیج فارس یا منازعهی ایران و آمریکا تهیه کنند، نتیجهی آن قطعاً شکست و زیان برای ایران خواهد بود.
۳. پیشتر گفتم که هم چین و هم روسیه دنبال منافع خود هستند و بهطور خاص روسیه میخواهد نقشی جدی در مسئلهی اورانیوم غنیشده ایفا کند تا از آن بهعنوان اهرمی در جنگ اوکراین بهره ببرد. تهران باید با توجه به تغییر دکترین هستهای خود، با مسکو و پکن به راهحلی برسد که پیشتر آن را در قالب «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشهی بزرگ هستهای» توضیح دادهام. در این ابتکار، ایران مسلماً نمیتواند نابودی زیرساختهای هستهای، انتقال یا رقیقسازی یکجای ذخایر اورانیوم، یا بازرسی بازرسان آژانس را به شیوههای پیشین بپذیرد.
۴. ایران باید مسئلهی معماری امنیت خلیج فارس را با قید تعطیلی یا دستکم تعدیل پایگاههای آمریکایی پیگیری کند، بهویژه آنکه هم چین و هم روسیه در ابتکارهای خود با حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا مخالفت کردهاند.
۵. مواضع محکم اخیر چین علیه توسعهطلبیهای اسرائیل، حساسیت پکن به همکاریهای نظامی اسرائیل و تایوان، و موضع مثبت آن در قبال پیمان مکه ایجاب میکند که تهران و پکن دربارهی ماهیت این پیمان و شیوهی مهار اسرائیل در خاورمیانه به همداستانی راهبردی برسند.
۶. دربارهی تنگهی هرمز، ایران باید فرمولی تهیه کند که در آن از حیث امنیتی کنترل کامل تنگه را در دست داشته باشد و مانع عبور کشتیهای نظامی متخاصم شود، چنانکه تاکنون مانع شده و کشتیهای نظامی را دور نگه داشته است. اما از حیث اقتصادی باید بتواند با معاملهای با کشورهای جنوب خلیج فارس و تقسیم منافع میان شمال و جنوب آن، در قالب ارائهی خدمات به کشتیها (نه لزوماً عوارض)، به منافع بلندمدتی از این تنگه دست یابد.
۷. بهطور خاص دربارهی امارات، هر نظم امنیتی آیندهی منطقه باید شامل پایان ادعای ارضی امارات نسبت به ایران و کاهش سطح حضور اسرائیل در این کشور باشد./۱
در امتداد توییت قبل و پیشنهاد لاوروف برای تشکیل ائتلاف سهجانبهی ایران، چین و روسیه برای بازمعماری امنیتی خلیج فارس، پوتین نیز پیشنهاد حلوفصل بحران اوکراین را در قالب سهجانبهی روسیه، چین و آمریکا مطرح کرده است. این دو اتفاق، که با فاصلهی کمی از هم رخ دادهاند، در کنار معاملهی دیزل، پیشنهاد میانجیگری پوتین به پزشکیان و تماس او با ترامپ دربارهی پروندهی جنگ ایران، بدان معناست که از منظر مسکو، التهاب فضای بینالملل به سطحی رسیده که ترامپ را نگران پیامدهای آن بر اقتصاد آمریکا کرده است. از همین رو، او آماده است در قالب معاملاتی کلان در سطح قدرتهای بزرگ، پروندهی دستکم یکی از این جنگها را ببندد و از پیچیدگی فضا بکاهد.
اینکه پوتین موفق میشود مسئلهی اوکراین را در سطح قدرتهای بزرگ حل کند یا نه، و اینکه تهران، مسکو و پکن میتوانند برای حلوفصل جنگ منطقهای در کنار هم قرار گیرند یا نه، مسئلهای ثانویه است. مسئلهی اول این است که در سطح قدرتهای بزرگ، مناسبات جدیدی در حال شکلگیری است و تهران باید خود را با آنها بازتنظیم کند. میتوان مدعی شد که زمینه برای تعریف «حوزهی نفوذ» قدرتهای بزرگ در دو منطقهی یورو-آتلانتیک و خاورمیانه فراهم میشود و شاید به آسیا-پاسیفیک هم برسد. در این باره چند نکته شایان توجه است:
۱. سخنان اخیر شی در اجلاس بریکس و برخی سیگنالهای وزیر امور خارجهی چین در نشستها تأیید میکند که چین نیز، هم برای نظم منطقهای غرب آسیا و هم برای میانجیگری میان تهران و واشنگتن، کموبیش آماده است. تهران باید از مسکو بخواهد که چین را برای فرمول سهجانبه متقاعد کند.
۲. همانطور که بارها گفتهام، صرفِ واسطهکردن چین یا روسیه یا هر دو برای مذاکره با آمریکا، برای تهران معجزه نمیکند. مسئلهی اصلی آن است که تهران چگونه بر اساس خطوط قرمز خود و در نسبتیابی با ابتکارهای روسیه (طرح امنیت جمعی خلیج فارس) و چین (GSI، GDI و طرح چهارمادهای شی) به طرحی جامع برسد و آن را در نشستهای کارشناسی به طرح مشترک مسکو، تهران و پکن تبدیل کند. اگر تهران منفعل و نظارهگر باشد و منتظر بماند تا مسکو و پکن طرحی برای خلیج فارس یا منازعهی ایران و آمریکا تهیه کنند، نتیجهی آن قطعاً شکست و زیان برای ایران خواهد بود.
۳. پیشتر گفتم که هم چین و هم روسیه دنبال منافع خود هستند و بهطور خاص روسیه میخواهد نقشی جدی در مسئلهی اورانیوم غنیشده ایفا کند تا از آن بهعنوان اهرمی در جنگ اوکراین بهره ببرد. تهران باید با توجه به تغییر دکترین هستهای خود، با مسکو و پکن به راهحلی برسد که پیشتر آن را در قالب «آخرین انعطاف هستهای» و «ماشهی بزرگ هستهای» توضیح دادهام. در این ابتکار، ایران مسلماً نمیتواند نابودی زیرساختهای هستهای، انتقال یا رقیقسازی یکجای ذخایر اورانیوم، یا بازرسی بازرسان آژانس را به شیوههای پیشین بپذیرد.
۴. ایران باید مسئلهی معماری امنیت خلیج فارس را با قید تعطیلی یا دستکم تعدیل پایگاههای آمریکایی پیگیری کند، بهویژه آنکه هم چین و هم روسیه در ابتکارهای خود با حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا مخالفت کردهاند.
۵. مواضع محکم اخیر چین علیه توسعهطلبیهای اسرائیل، حساسیت پکن به همکاریهای نظامی اسرائیل و تایوان، و موضع مثبت آن در قبال پیمان مکه ایجاب میکند که تهران و پکن دربارهی ماهیت این پیمان و شیوهی مهار اسرائیل در خاورمیانه به همداستانی راهبردی برسند.
۶. دربارهی تنگهی هرمز، ایران باید فرمولی تهیه کند که در آن از حیث امنیتی کنترل کامل تنگه را در دست داشته باشد و مانع عبور کشتیهای نظامی متخاصم شود، چنانکه تاکنون مانع شده و کشتیهای نظامی را دور نگه داشته است. اما از حیث اقتصادی باید بتواند با معاملهای با کشورهای جنوب خلیج فارس و تقسیم منافع میان شمال و جنوب آن، در قالب ارائهی خدمات به کشتیها (نه لزوماً عوارض)، به منافع بلندمدتی از این تنگه دست یابد.
۷. بهطور خاص دربارهی امارات، هر نظم امنیتی آیندهی منطقه باید شامل پایان ادعای ارضی امارات نسبت به ایران و کاهش سطح حضور اسرائیل در این کشور باشد./۱
۷۷۰
۹:۱۶
۸. دربارهی پایانبندی جنگ، ایران میتواند به شروط فعلی خود پایبند بماند، اما باید با چین و روسیه به سازوکاری برای پوشش ریسک عهدشکنیهای احتمالی آمریکا دست یابد. این ریسکها شامل مسئلهی تحریمها و حملهی مجدد به ایران است (و احتمال حرکت ایران به سمت سلاح اتمی پس از حملهی مجدد آمریکا یا اسرائیل).
۹. در نهایت، دوباره تأکید میکنم که هیچیک از چین و روسیه نمیتوانند بهتنهایی واسطهی مناسبی میان ایران و آمریکا باشند، چون مسئله از ماهیت چندجانبه خارج میشود و در چارچوب مسائل دوجانبهی مسکو–واشنگتن یا پکن–واشنگتن قرار میگیرد. اکنون که لاوروف خود پیشگام شده و از سهجانبهی ایران، چین و روسیه سخن گفته است، بهتر است تهران بر پایهی همین پیشنهاد، این سهگانه را شکل دهد و از آن برای بازترسیم نظم امنیتی منطقه و پایان جنگ ایران و آمریکا استفاده کند.
۱۰. شاید روسها بخواهند پیش از انتخابات میاندورهای با یک معاملهی بزرگ به کمپین جمهوریخواهان خدمتی بکنند. تهران باید مراقب باشد که بازیچهی چنین طرحی نشود.
۱۱. ترامپ و شی بهزودی در حاشیهی اجلاس سران اپک (APEC) در شنژن چین، در نوامبر ۲۰۲۶، دیدار مجددی خواهند داشت. بهتر است زمانبندی بهگونهای پیش برود که تا آن زمان، طرحهای مشترک ایران، چین و روسیه دستکم به نتیجهای اولیه رسیده باشد.
۱۲. در نهایت، گذر زمان لزوماً به نفع تهران نیست. رفتوآمدهای بیهدف و بدون نظریهی مشخص برای پایانبندی جنگ و نظم منطقهای، و رد پیشنهادها از موضع سلبی، نمیتواند ادامه یابد. تهران باید از موضع ایجابی و فعال، واسطهها را در جهت پیشبرد طرحهای خود به بازی بگیرد./۲
۹. در نهایت، دوباره تأکید میکنم که هیچیک از چین و روسیه نمیتوانند بهتنهایی واسطهی مناسبی میان ایران و آمریکا باشند، چون مسئله از ماهیت چندجانبه خارج میشود و در چارچوب مسائل دوجانبهی مسکو–واشنگتن یا پکن–واشنگتن قرار میگیرد. اکنون که لاوروف خود پیشگام شده و از سهجانبهی ایران، چین و روسیه سخن گفته است، بهتر است تهران بر پایهی همین پیشنهاد، این سهگانه را شکل دهد و از آن برای بازترسیم نظم امنیتی منطقه و پایان جنگ ایران و آمریکا استفاده کند.
۱۰. شاید روسها بخواهند پیش از انتخابات میاندورهای با یک معاملهی بزرگ به کمپین جمهوریخواهان خدمتی بکنند. تهران باید مراقب باشد که بازیچهی چنین طرحی نشود.
۱۱. ترامپ و شی بهزودی در حاشیهی اجلاس سران اپک (APEC) در شنژن چین، در نوامبر ۲۰۲۶، دیدار مجددی خواهند داشت. بهتر است زمانبندی بهگونهای پیش برود که تا آن زمان، طرحهای مشترک ایران، چین و روسیه دستکم به نتیجهای اولیه رسیده باشد.
۱۲. در نهایت، گذر زمان لزوماً به نفع تهران نیست. رفتوآمدهای بیهدف و بدون نظریهی مشخص برای پایانبندی جنگ و نظم منطقهای، و رد پیشنهادها از موضع سلبی، نمیتواند ادامه یابد. تهران باید از موضع ایجابی و فعال، واسطهها را در جهت پیشبرد طرحهای خود به بازی بگیرد./۲
۹۹۶
۹:۱۶
DEAD HAND DOCTRINE ACTIVATED.
۱.۵K
۸:۰۹
اظهار نظر صریح پیتر تیل علیه تصمیم ترامپ برای جنگ با ایران، در کنار رسیدن همبستگی قیمت نفت با SPX به بیشترین میزان منفی از ۱۹۹۰ (به روایتی در کل تاریخ) و اخبار متعدد از تغییر موضع هج فاندها نسبت به سهام حوزه هوش مصنوعی، موید آن است که ریسک از اوراق قرضه در حال ریزش به سهام بوده و کاسه صبر شبکه راکبریج و سایر ونچرکاپیتالیستهای سیلیکون ولی حامی ترامپ و حزب جموریخواه در حال لبریز شدن است.
۷۰۴
۱۴:۵۳
بازارسال شده از تمامرخ | TamamRokh
@TamamRokhMedia
۵۷
۱۶:۳۹
در دو هفته اخیر مکررا از سرریز شدن ریسک از بازار اوراق قرضه دولتی (نرخها و هزینهی تامین مالی) به سهام هوش مصنوعی نوشتیم، و اکنون داده ها نیز تایید میکنند که همبستگی بازده اوراق خزانه و سهام AI در ماه اکتبر (ماه بازگشت نفت به بالای ۱۱۰ دلار) از حدود ۰.۶+ در اوایل ماه به حدود ۰.۵۷- رسیده است، (در حد پایینترین سطح یک سال اخیر) به نظر میرسد با فشار شدید قیمت نفت و افزایش تورم و انتظارات تورمی (به گزارش صورتجلسهی فدرال رزرو، افزایش بازدهی کوتاهمدت عمدتا از تورم جبرانی و آن هم عمدتا از نفت بود)، هزینهی تامین مالی بخش بدهیمحور هوش مصنوعی بالا رفته (CDS متا رکورد زده و بازدهی اوراق CoreWeave از ۱۵٪ گذشته)، و سرریز شدن این ریسک به سهام را محتمل کرده است. گلدمن ساکس نیز در یادداشت اخیر خود نوشت که پس از ماهها فشار نرخ بهره، نگرانی از هزینهی سرمایه بازار سهام را به کاهش انتظار رشد واداشته و سرمایهگذاران را به سهام دفاعی توصیه کرد، و دادههای آن بزرگترین فروش خالص هفتگی سهام فناوری در یک دهه را ثبت کرد (هرچند گلدمن همزمان این وضعیت را سیگنال خرید تاکتیکی میداند). با شدت گرفتن فروش سهام، اوراق خزانه دوباره نقش پناهگاه گرفته و در شرایط خروج سرمایه از بازار سهام، این اوراق دولتی است که برنده است. با رسیدن نفت برنت به ۱۱۳ دلار (بالاترین از اوایل مه)، آنهم با وجود آزادسازی بیسابقهی ذخایر (۴۰۰ میلیون بشکه در مارس بهعلاوهی ۱۰۰ میلیون بشکهی دیگر توافق G7)، مشخص است که چه چشم اندازی از آینده قیمت نفت در صورت تشدید جنگ وجود دارد، و اینمساله با توجه به همبستگی منفی قابل توجه قیمت نفت و سهام (توییت کوت شده) به شکل بالقوه دارای چه پتانسیلهایی جهت تزریق ترس شدید به بازارهای مالی است که این اواخر به میزان زیادی به رشد AI و چشمانداز مثبت آن متکی بوده اند.(منابع: بلومبرگ، صورتجلسهی FOMC سپتامبر ۲۰۲۶، یادداشتهای گلدمن ساکس، IEA)همچنین نگارنده از اولین کسانی بود که در فضای تحلیل فارسی، پس از معرفی ونس توسط ترامپ در RNC در ۲۰۲۴، به تحلیل خاستگاه ونس و رابطه اش با پیتر تیل، ایلانماسک و سایر ونچرکاپیتالیستهای سیلیکون ولی پرداخت. نگارنده در نوشته های خود بارها تاکید کرده که جریان مذکور و شبکه راکبریج در شرایط اقتصادی عادی همراه لابی اسراییل است و اختلافات این دو (که از همان مقطع رشد برایتبارت نیوز در لندن علایمش هویدا بود) وقتی برجسته میشود که فشار اقتصادی قابل توجه شده باشد. امثال پیتر تیل و ماسک ترجیح میدهند تا حد امکان مواضع سیاسی مخالف خود را با ترامپ را علنی نکنند؛ اما وقتی تیل به عنوان مهره کلیدی شبکه راکبریج و جریان NATCON در ماگا به شکل علنی سیاستهای جنگی ترامپ را زیر سوال می برد، به آن معنی است که فشارهای اقتصادی در حال فعال کردن شکافهای یاد شده است.همچنین بارها تاکید کرده و میکنیم که مطالب فوق به معنی "فروپاشی اقتصاد آمریکا"، نابودی ماگا و گزاره هایی از این دست بوده و نیست.پ.ن.: در طی ماههای اخیر، واکنشهای احساسی و عاری از منطق و اصول جریان راست افراطی اقتصادی وابسته به محافل خاص سیاسی/اقتصادی، بر همگان محرز کرده است که اینجریان یکی از ایدئولوژیک ترین و داده گریزترین جریانهای فکری کشور است، که برای رسیدن به اهداف اقتصاد سیاسی خود اگر لازم باشد تمامچارتها و گزارشهای موسسات معتبر از بلومبرگ و بلک راک و فاینانشال تایمز را انکار و به مهملات پوچ اتکا میکند.این جریان که تا کنون چند بار از چارتها و گزارشهای موسسات معتبر تودهنی خورده، اکنون به تحریف و جنگ روانی و گزاره های بی متطقی چون "خوب که چی؟" روی آورده است، این در حالیست که ایران در یک جنگ وجودی تلاش میکند با ترکیب کردن اقدامات مختلف هزینه جنگ را برای طرف مقابل بیشینه و برای خود کمینه و مدت و شدت جنگ احتمالی را کم کند. اینکه این جریان که همواره بوقچی زیرپوستی ترامپیسم در ایران بوده، در این شرایط حساس درک نمیکند که شرایط کشور چیست، جای تامل بسیاری دارد.
۵۹۱
۱۵:۴۱
۴۰۸
۲:۲۶
پیشتر در چند مقطع زمانی، پیرامون لزوم تشکیل لاین مذاکرات راهبردی میان ایران و چین، به مساله تقاطع منافع تهران و مسکو و پکن حول مهار پانتورانیسم (پانترکیسم) و اسلام سلفی در آسیای میانه و قفقاز پرداخته بودیم. سخنان مهم اخیر لی چیانگ، نخستوزیر چین، که چند روز پیش خواستار تعمیق همکاریهای امنیتی و اطلاعاتی با تاجیکستان برای مقابله با افراطگرایی و جداییطلبی شد، موید این امر است. لی به امامعلی رحمان، رئیسجمهور تاجیکستان، گفت دو کشور باید تبادل و اشتراکگذاری اطلاعات را گسترش دهند و باید بهطور مشترک با «سه نیروی شر» مبارزه کنند؛ اصطلاحی که پکن برای توصیف تروریسم، جداییطلبی و افراطگرایی به کار میبرد.علاوه بر نکته فوق، جدال اخیر میان اکانتهای چینی و اکانتهای ترک که بازتابهای بسیار گستردهای داشته، نشان میدهد که چه قابلیتهایی برای گسترش روابط فرهنگی-تمدنی میان تهران و پکن در چارچوب طرحهایی چون GCI نهفته است، روابطی که به سرعت بار اقتصادی، سیاسی و امنیتی پیدا خواهد کرد. با توجه به حمایت گسترده اسرائیل از اویغورهای تجزیه طلب، این مساله دارای تبعات امنیتی مهمی در مهار منطقهای اسرائیل نیز خواهد بود، که این اواخر پکن نسبت به آن لحن صریحتری گرفته است. همیشه گفته و بازهم میگوییم که اگر میخواهیم در نبرد کوریدورها عقب نیفتیم، باید به ژئوکالچر به موازات ژئوپولتیک و ژئواکونومی توجه کنیم و برای محیط پیرامونی ایران برنامهریزی بلندمدت داشته باشیم. پ. ن.: البته پرواضح است که این چیزها برای برخی از متولیان امر در ایران اموری فانتزی هستند که ابدا نباید وقت کشور را برای آن تلف کرد، مدیرانی که کل یوم در حال تولید محتوا و نامه پراکنی جهت القای «بن بست» در روابط تهران و پکن بوده و اگر سفری هم به چین میروند یا اقدامی انجام میدهند، بدون ابتکار عمل و صرفا با هدف اثبات این گزاره به نهادهای بالادستی در نظام است.
۳۰۶
۱۲:۳۳