آژانس بینالمللی انرژی (IEA) گزارش «برقیشدن» را منتشر کرد. این گزارش تاکید کرده است که جهان وارد عصر برق شده است. تقاضای جهانی برق در سال ۲۰۲۵ به بیش از ۲۸.۵۰۰ تراواتساعت رسید و طی ده سال گذشته سالانه بیش از ۳٪ رشد کرده است؛ یعنی تقریباً دو برابر سرعت رشد کل تقاضای انرژی. سهم برق از مصرف نهایی انرژی جهان اکنون ۲۳٪ است، اما به دلیل بازدهی بالاتر فناوریهای برقی، برق نزدیک به ۴۰٪ انرژی مفید را تأمین میکند و منبع اصلی انرژی برای فعالیتهایی است که بیش از ۴۵٪ تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل میدهند.
بر پایه تحلیل پتانسیل اقتصادی، با هزینههای فناوری، قیمتهای انرژی و شرایط تأمین مالی سال ۲۰۲۵، حدود نیمی از مصرف سوخت ساختمانهای مسکونی، نیمی از حملونقل جادهای مبتنی بر نفت و نزدیک به ۴۰٪ گرمای کمدما و میاندمای صنعتی را میتوان بهصرفه برقی کرد. اگر این پتانسیل بهطور کامل محقق شود، نرخ برقـیشدن جهانی از ۲۳٪ امروز به ۳۳٪ تا سال ۲۰۳۵ میرسد؛ رقمی که جهان را به هدف ۳۵٪ مورد بحث در سطح بینالمللی نزدیک میکند. بیشترین پتانسیل در بخش حملونقل است، زیرا ۹۰٪ کاهش قیمت باتری لیتیوم-یون از سال ۲۰۱۰ باعث شده حدود نیمی از تقاضای نفت حملونقل جادهای امروز بهصرفه برقی شود و در صورت ادامه روند کاهش قیمت باتری، این رقم به بیش از چهار پنجم میرسد. در ساختمانها، حدود نیمی از تقاضای گرمایش فضایی جهان قابل برقـیشدن مقرونبهصرفه است و پمپهای حرارتی در کشورهایی که بیش از نیمی از تقاضای گرمایش فضایی جهان را تشکیل میدهند، امروز رقابتی هستند. در صنعت نیز حدود ۴۰٪ مصرف انرژی در کاربردهای کمدما و میاندما قابل برقیشدن مقرونبهصرفه است و صنایعی مانند نساجی، فرآوری مواد غذایی، خمیر و کاغذ و برخی مواد شیمیایی بیشترین پتانسیل را دارند.
همه مناطق جهان پتانسیل برقیشدن دارند، اما اولویتها متفاوت است. در اقتصادهای پیشرفته و چین، بیشترین پتانسیل در گرمایش فضایی، خودروهای برقی و صنایع برقـیشده است. در اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه، صنایع سبک، شهرهای متراکم و آلوده، و رشد سریع مسکن و خودرو فرصتهای بزرگی ایجاد میکند. در کشورهای فاقد دسترسی کامل به برق، اولویت اصلی گسترش دسترسی به برق و پختوپز پاک است. کشورهای واردکننده سوخت بیشترین انگیزه و پتانسیل را دارند؛ مثلاً اروپا میتواند نرخ برقـیشدن خود را نزدیک به ۱۵ واحد درصد افزایش دهد، در حالی که خاورمیانه فقط ۵ واحد درصد.
برقیشدن امنیت انرژی را تقویت میکند. خودروها، موتورسیکلتها، کامیونها و اتوبوسهای برقی در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲.۳ میلیون بشکه از تقاضای نفت را کم کردهاند. در سناریوی برقـیشدن بالا، این رقم تا ۲۰۳۵ به ۱۸ میلیون بشکه در روز میرسد که چهار پنجم آن در مناطق واردکننده سوخت رخ میدهد. کشورهای واردکننده سالانه حدود ۴۰۰ میلیارد دلار صرفهجویی میکنند و با قیمتهای بالاتر سال ۲۰۲۶، این رقم از ۵۰۰ میلیارد دلار فراتر میرود. حتی اگر برق اضافی با سوخت فسیلی تولید شود، برقـیشدن نهایی مصرف، واردات سوخت را کاهش میدهد.
در زمینه انتشار گازهای گلخانهای، بخشهای مصرف نهایی حدود ۵۵٪ از انتشار دیاکسید کربن مرتبط با انرژی را تشکیل میدهند. در سناریوی برقـیشدن بالا، انتشار مستقیم بخشهای مصرف نهایی تا ۲۰۳۵ حدود ۴۰٪ کاهش مییابد. اگر تولید برق با ترکیب سناریوی انتشار صفر خالص (NZE) توسعه یابد، انتشار بخش برق تا ۷۵٪ کاهش مییابد و انتشار کل بخش انرژی بیش از نصف کم میشود. برقـیشدن همچنین از حدود ۲۴۰.۰۰۰ مرگ زودرس سالانه ناشی از آلودگی هوا جلوگیری میکند.
۱۵
۲۱:۱۹
جرد دایموند مهمان پادکست جو روگان بود و درباره کتاب جدیدش "کارآفرینان، پیامبران، مربیان و پادشاهان" صحبت کرد. دایموند توضیح میدهد که انگیزه اصلی او برای مطالعه نقش رهبران، تجربه شخصیاش از جنگ جهانی دوم، هیتلر، هولوکاست و سپس تجربه زندگی در آلمان و شیلی بوده است. پرسش محوری او اینست که آیا تاریخ عمدتاً محصول نیروهای ساختاری و شرایط است یا افراد نیز میتوانند مسیر آن را تغییر دهند. از نظر او پاسخ "یا این یا آن" نیست. شرایط تاریخی، جغرافیا، فناوری، جمعیت، اقتصاد و رویدادهای تصادفی زمینه را ایجاد میکنند، اما در برخی لحظات، یک فرد میتواند از این زمینه استفاده کند و مسیر وقایع را به شکل متفاوتی رقم بزند. او در عین حال تأکید میکند که تمدن بسیار شکنندهتر از آن چیزی است که معمولاً تصور میکنیم و ظهور دوباره رژیمهای بسیار سرکوبگر را نمیتوان صرفاً به گذشته نسبت داد.
یکی از مفاهیم اصلی گفتوگو، زمان و مکان مناسب است. دایموند معتقد است موفقیت رهبران اغلب حاصل ترکیب سه عامل است: شرایط مناسب، تشخیص و استفاده از آن شرایط، و ویژگیهای شخصی خود فرد. چرچیل نمونه فردی است که در لحظهای تاریخی به قدرت رسید که آلمان به فرانسه حمله کرده بود؛ او بحران را ایجاد نکرد، اما توانست تشخیص دهد که این همان لحظهای است که برای آن آماده شده است. در مقابل، زاکربرگ در سال ۲۰۰۴ در محیطی قرار داشت که تحولات اینترنتی شرایط بسیار مناسبی برای شبکههای اجتماعی ایجاد کرده بود، بدون آنکه خودش زمان تولد یا بسیاری از شرایط محیطی را انتخاب کرده باشد.
مثال چنگیزخان برای دایموند اهمیت ویژهای دارد. مطالعات حلقههای درختان نشان دادهاند که دهه تولد چنگیزخان مرطوبترین دوره دو هزار ساله پیش از آن در استپ مغولستان بوده است. بارندگی بیشتر یعنی علوفه بیشتر، دام بیشتر و در نتیجه اسبهای بیشتر برای جنگ. بنابراین چنگیزخان نهتنها فردی با ویژگیهای شخصی استثنایی، مهارت نظامی و توانایی سازماندهی بود، بلکه در شرایط محیطی بسیار مساعدی ظهور کرد. اگر فردی با همان تواناییها در زمان یا مکان دیگری ظاهر میشد، ممکن بود اصلاً به چهرهای تاریخی تبدیل نشود.
دایموند سپس همین منطق را به ادیان تعمیم میدهد. به اعتقاد او ظهور و گسترش یک دین جهانی نیز صرفاً به محتوای اعتقادی آن وابسته نیست. مسیحیت در زمانی ظهور کرد که امپراتوری روم قدرتمندترین ساختار سیاسی اروپای غربی بود و شبکههای ارتباطی و جمعیتی لازم برای گسترش یک دین را در اختیار داشت. عیسی شخصیتی کاریزماتیک بود، اما پس از مرگ او، پولس نقش سازماندهنده بسیار مهمی در گسترش مسیحیت ایفا کرد. دایموند تأکید میکند که پیام مناسب بهتنهایی کافی نیست؛ کاریزما، سازماندهی، شرایط سیاسی و در مواردی توانایی نظامی نیز اهمیت دارند.
در تحلیل گسترش مسیحیت، او حتی بیشتر از الهیات بر عوامل جمعیتی و اجتماعی تأکید میکند. از نظر او مسیحیان در قرون نخستین امپراتوری روم به دلایلی مانند تأکید بیشتر بر خانواده و فرزندآوری، نقش اجتماعی بیشتر زنان و مراقبت از بیماران توانستند رشد جمعیتی پیدا کنند. همچنین سنت یهودیِ نوشتن و سوادآموزی باعث شد مسیحیان در ساختار اداری امپراتوری روم مزیت داشته باشند. بنابراین، موفقیت یک دین را نمیتوان صرفاً با جذابیت عقاید مذهبی آن توضیح داد؛ سازمان اجتماعی، جمعیت و نهادها نیز بخشی از توضیحاند. او همین منطق را درباره اسلام و مورمونیسم نیز مطرح میکند.
دایموند همین استدلال را در مورد کسبوکار و فناوری نیز به کار میگیرد. به نظر او اینترنت، فروشگاههای بزرگ آنلاین و تلفن همراه احتمالاً بدون جف بزوس و استیو جابز نیز به شکلی پدیدار میشدند، اما این افراد مُهر شخصی خود را بر این تحولات گذاشتند. بزوس تشخیص داد که اینترنت در نقطهای قرار گرفته که ایجاد یک فروشگاه همهچیزفروش آنلاین امکانپذیر شده است و فروش کتاب را بهعنوان نقطه شروع انتخاب کرد. از سوی دیگر، استیو جابز فناوری تلفن همراه را اختراع نکرد، اما با تأکید بر سادگی، طراحی و محدودکردن تعداد محصولات، این صنعت را در مسیر خاصی هدایت کرد.
یکی از نمونههای مهم در پایان مصاحبه، بوتسواناست. دایموند آن را نمونهای از اهمیت تصمیمهای نهادی و رهبری میداند. پس از استقلال، الماس در سرزمین متعلق به قبیله رهبر وقت، سرتسه خاما، کشف شد. به گفته دایموند، خاما تصمیم گرفت منابع زیرزمینی متعلق به کل ملت باشند، نه قبیلهای که منابع در سرزمین آن قرار گرفتهاند. درآمد الماس نیز بهجای مصرف کوتاهمدت، برای سرمایهگذاری بلندمدت مورد استفاده قرار گرفت. بنابراین منابع طبیعی بهتنهایی سرنوشت یک کشور را تعیین نمیکنند؛ قواعد مالکیت، تصمیمهای سیاسی و نحوه مدیریت درآمد منابع نیز اهمیت دارند.
https://youtu.be/t6Jrww8kG24?si=4vJXznNhKVYNTNIx
۱۷
۲۱:۲۵
ar
۱۴
۲۱:۲۵
بازارسال شده از کتابیّات
جرد دایموند که با کتابهای "اسلحه، میکروب و فولاد" و "فروپاشی" شناخته میشود، اکنون در "کارآفرینان، پیامبران، مربیان و پادشاهان"، رهبران دورههای مختلف تاریخ را بررسی میکند تا به این پرسش پاسخ دهد: آیا اقدامات افراد واقعاً بر مسیر تاریخ تأثیر میگذارند؟ یا اینکه بشر تحت تأثیر نیروهای بزرگتر تاریخی، فناورانه، فرهنگی و جغرافیایی قرار دارد؛ نیروهایی که بسیار فراتر از توان تأثیرگذاری افراد، حتی قدرتمندترین آنها هستند؟
آیا رهبرانی همچون هیتلر، مارگارت تاچر، چنگیزخان، مارک زاکربرگ، بیل بلیچیک یا مسیح واقعاً جهان ما را تغییر میدهند؟ اگر چنین است، چه ویژگیها و شرایطی برای یک رهبر لازم است تا بتواند اثری ماندگار بر جهان بگذارد؟ دایموند با تکیه بر مطالعه عمیق زندگی و کارنامه طیف متنوعی از رهبران مشهور و گمنام ــ از رئیسجمهور بوتسوانا، سرتسه خاما، گرفته تا محیطزیستگرا، ریچل کارسون، و مربی افسانهای بسکتبال، جان وودن ــ نشان میدهد که اثربخشی رهبری چگونه تحت تأثیر مجموعهای از عوامل پیچیده و بههمپیوسته قرار میگیرد.
۵
۲۱:۲۶
تجدد_ژاپن_امروز_ناتسومه_سوسهکی.pdf
۴.۰۱ مگابایت
کتاب حاضر متن سخنرانی ناتسومه سوسهکی، نویسنده بزرگ ژاپنی، درباره فرایند تجدد در ژاپن و تبعات آن است که در ماه اوت سال ۱۹۱۱ در شهر واکایاما ایراد شده است. بسیاری از ایرانیهای علاقهمند به ژاپن که توسعهی اقتصادی این کشورآسیایی را میستایند، همواره درپی یافتن پاسخی برای این پرسش هستند که ژاپن چگونه ژاپن شد؟ یا به بیان دیگر، چه اتفاقی در دوران موسوم به اصلاحات میجی پیش آمد و چه فرایندهایی طی شد که در نهایت موجب توسعه سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ژاپن شد؟ برای پاسخ به این پرسش تا کنون چند اثر در ایران منتشر شده است. اما به توسعهی ژاپن از منظر دیگری نیز میتوان نگریست و این پرسش را مطرح کرد که مردم آن زمان، که شاهد تغییرات و اصلاحات سیاسی و اجتماعی دوران میجی بودند و متفکران و روشنفکران آن روزگار ژاپن دربارهی فرایند توسعه و تجدد این کشور چگونه میاندیشیدند؟ و این که آیا آنان این توسعه را پدیدهای یکسره مثبت و سودمند مییافتند یا تبعات منفی و نگرانکنندهای نیز در آن میدیدند؟ این سخنرانی میتواند ما را در پاسخ به این پرسشها یاری کند.
۱۶
۲۱:۳۶
هفته گذشته، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، برنامهای موسوم به «روز دی اقتصادی» را آغاز کرد که هدف آن قطع ارتباط ایران با تمام شرکای تجاریاش است. اما تاکنون این محاصره اقتصادی تشدیدشده تنها به تشدید جنگ آمریکا و ایران کمک کرده، نه اینکه آن را به سمت پایان سوق دهد.
احتمالاً این وضعیت تغییر نخواهد کرد، زیرا چین حاضر به همکاری نیست. و این همان واقعیتی است که سیاستگذاران آمریکایی اکنون باید با آن روبهرو شوند: بسیاری از مسیرهای ممکن برای دستیابی به صلحی پایدار از چین میگذرند.
جنگها به این دلیل پایان مییابند که یک طرف تسلیم میشود، یا اینکه افراد بانفوذ در هر دو طرف از تلفات و خسارتها خسته میشوند و میخواهند به مسیر دیگری بروند، یا اینکه یک طرف سوم قدرتمند صلح را تحمیل میکند. اگر از این منظر به مناقشه آمریکا و ایران نگاه کنیم، این درگیری ممکن است برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. تندروهای هر دو طرف اکنون بهشدت تثبیت شدهاند. ایران در آستانه تسلیم نیست، آمریکا حاضر نیست خطر یک تهاجم تمامعیار را بپذیرد و چین ــ تنها طرف ثالثی که نفوذ کافی برای ایجاد تفاوت دارد ــ ظاهراً ترجیح میدهد صرفاً نظارهگر باشد. کارزار بسنت برای منزوی کردن اقتصادی ایران نیز بدون حمایت مهمترین شریک تجاری این کشور، بعید است تعیینکننده باشد.
اگر چین به تجارت خود با ایران ادامه دهد، به احتمال زیاد رهبری کنونی ایران دوام خواهد آورد. تهدیدهای آمریکا علیه چین نیز همچنان فاقد اعتبار کافی خواهد بود، زیرا چین بر عرضه مواد معدنی حیاتی مورد نیاز بخشهایی که موتور رشد اقتصادی آمریکا و دیگر کشورهای بزرگ هستند، اهرم فشار قابلتوجهی دارد. بدون مواد معدنی حیاتی، خبری از تراشههای رایانهای نخواهد بود و در نتیجه، رونق سرمایهگذاری مبتنی بر هوش مصنوعی در آمریکا نیز با مشکل مواجه میشود.
چین به یکی از کشورهایی تبدیل شده که کمترین حساسیت را نسبت به بحران کنونی داشتهاند. این موضوع باید در محاسبات آینده سیاستگذاران آمریکایی اهمیت زیادی داشته باشد و استفاده از بیثباتی در خاورمیانه بهعنوان بخشی از ابزارهای مهار چین را عملاً منتفی میکند.
بازنده اصلی این جنگ، خاورمیانه در معنای گسترده آن است. اقتصاد جهانی در حال یادگیری این است که چگونه با سطح صادرات نفت و گاز منطقه که تقریباً به نصف سطح پیش از جنگ رسیده، به حیات خود ادامه دهد. البته این سازگاری هزینه نسبتاً بالایی دارد، اما هرچه این بحران طولانیتر شود، اقتصاد جهانی ممکن است حساسیت کمتری نسبت به اختلال در خاورمیانه پیدا کند. این خبر خوبی برای کشورهای صادرکننده نفت منطقه نیست و احتمالاً آنها در میانمدت بخشی از سهم بازار خود را از دست خواهند داد.
در نگاه نخست، افزایش دیپلماسی بازیگران منطقهای ممکن است استدلالی به نفع کنار کشیدن آمریکا از این مسئله و واگذار کردن آن به همسایگان ایران ایجاد کند. اما در چنین سناریویی، بسیار دشوار است تصور کنیم مسئله هستهای چگونه حل خواهد شد. بدون رسیدگی به نگرانیهای مربوط به برنامه هستهای ایران، دستیابی به هرگونه برنامه بلندمدت یا حتی ایجاد یکپارچگی اقتصادی محدود در منطقه بسیار دشوار خواهد بود.
تنها راهحل باثبات برای این بحران، راهحلی است که چین را درگیر کند، یکپارچگی اقتصادی منطقه را افزایش دهد و همزمان مسئله هستهای را از طریق ادغام برنامه هستهای ایران در یک زنجیره منطقهای تولید برق غیرنظامی که تحت رهبری چین شکل میگیرد، حلوفصل کند.
قرار است شی جینپینگ، رئیسجمهور چین، در پایان ماه سپتامبر به واشنگتن سفر کند. شاید مناقشه آمریکا و ایران بتواند در چارچوب گفتوگویی گستردهتر با رئیسجمهور دونالد ترامپ حلوفصل شود. یا شاید چین ترجیح دهد همچنان نظارهگر بماند و منتظر تحولات آینده باشد.
https://www.project-syndicate.org/commentary/china-and-middle-east-integration-keys-to-lasting-regional-peace-by-simon-johnson-and-amir-kermani-2026-09
۲۹
۲۱:۴۱
جیمز جفری، پژوهشگر موسسه واشنگتن، در یادداشتی در فارنافرز بهتاریخ سوم سپتامبر ۲۰۲۶ بیان کرده است که جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران پس از شش ماه به بنبست رسیده و بهترین گزینه برای واشنگتن نه عقبنشینی، نه تشدید جنگ و نه حمله زمینی، بلکه حفظ همین بنبست و محاصره متقابل در تنگه هرمز است.
آمریکا و ایران در ژوئن ۲۰۲۶ برای آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و سپس دستیابی به توافقی جامع درباره برنامه هستهای ایران و تحریمها به تفاهم اولیه رسیدند، اما این روند به دلیل باز نشدن کامل تنگه از سوی ایران شکست خورد. از نگاه نویسنده، اکنون فشار اقتصادی متقابل جای دیپلماسی را گرفته است. هدف آمریکا باید حفظ فشار باشد تا تهران نهایتاً یا به توافقی قابلقبول بازگردد یا بهتدریج از نظر اقتصادی، نظامی و داخلی تضعیف شود.
جفری سه گزینه جایگزین را برای آمریکا نامطلوبتر از ادامه محاصره میداند. عقبنشینی از تنگه هرمز بدون گرفتن امتیاز از ایران به منزله پیروزی تهران تلقی خواهد شد و احتمالاً به ایران اجازه میدهد برنامه هستهای و قدرت منطقهای خود را بازسازی کند. تشدید حملات هوایی نیز تضمین نمیکند که جمهوری اسلامی تسلیم خواستههای آمریکا شود و در مقابل ممکن است ایران زیرساختهای کشورهای عرب خلیج فارس، پایگاههای آمریکا و اسرائیل را هدف قرار دهد. تهاجم زمینی برای تغییر رژیم نیز مستلزم عملیات نظامی عظیم، تلفات سنگین و هزینههای بسیار بالا خواهد بود و با سیاست اعلامی دولت ترامپ درباره پرهیز از جنگهای بیپایان تناقض دارد.
از نظر اقتصادی، نویسنده معتقد است هزینه محاصره برای آمریکا تاکنون قابلتحمل بوده است. قیمت بنزین در آمریکا حدود ۳۸ درصد افزایش یافته، اما اقتصاد آمریکا همچنان رشد میکند و این کشور به دلیل تولید بالای نفت داخلی، نسبت به گذشته در برابر اختلال عرضه انرژی آسیبپذیری کمتری دارد. در مقابل، ایران تقریباً تمام صادرات نفت خود و بخش بزرگی از درآمد ارزیاش را از دست داده و تورم سالانه آن در آگوست به بیش از ۸۰ درصد رسیده است. بنابراین هرچه محاصره طولانیتر شود، شکاف میان توان تحمل دو طرف بیشتر خواهد شد.
با این وجود، بزرگترین خطر برای استراتژی آمریکا، واکنش تهاجمی ایران است. سپاه ممکن است به جای مذاکره، برای شکستن محاصره به اقدامات شدیدتری مانند مینگذاری مجدد تنگه، حمله به خطوط لوله عربستان و امارات، حمله گسترده موشکی و پهپادی به زیرساختهای کشورهای خلیج فارس، پایگاههای آمریکا یا حتی اسرائیل روی آورد. چنین اقدامی میتواند آمریکا را مجبور به حملهای بسیار گستردهتر کند و جنگ را از وضعیت فعلی خارج سازد.
در نهایت، نویسنده میگوید ایران با سه انتخاب روبهروست: مذاکره و پذیرش مصالحه، تشدید نظامی، یا ادامه محاصره در شرایطی که موقعیت اقتصادیاش هر روز ضعیفتر میشود. از نگاه او، بهترین راهبرد آمریکا این است که در ظاهر در بنبست بماند، اما همزمان توان نظامی خود را حفظ و ایران را از تشدید بحران بازدارد. واشنگتن باید روشن کند که اگر تهران جنگ را تشدید کند یا برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، با یک ضدحمله بسیار سنگین مواجه خواهد شد.
https://www.foreignaffairs.com/iran/case-stalemate-iran
۳۱
۲۱:۴۲
بازارسال شده از مجتبی لشکربلوکی
در روزهایی که افق دید ما به خاطر جنگ و تحریم و تورم به ماه بعد و هفته بعد محدود شده است. به نام ایران و برای ایران و به بهانه مرور سلسله گزارش های ایران ۲۰۳۵ رخدادی برگزار شد به میزبانی نوبیتکس و با حضور ۲۰۰+ میهمان ویژه و پنلی برگزار شد با حضور پنج پنلیست:
می توانید فیلم کامل این رخداد را که به همت نوبیتکس برگزار شد مشاهده کنید:
در این رخداد در مورد اولویت های ایران در پنج حوزه اقتصادی، اجتماعی، فناوری، سیاست خارجی و سیاست داخلی-حکمرانی صحبت کردیم.
۶
۱۱:۳۳
جیمز جفری در تحلیلی برای موسسه واشنگتن بهتاریخ ۲۲ اکتبر ۲۰۲۶ نوشت که اگر جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بدون نتیجهای قاطع پایان یابد و تهران بتواند نفوذ منطقهای خود را گسترش دهد، احتمال احیای داعش و تقویت جریانهای افراطی سنی افزایش خواهد یافت. به باور وی، خطر اصلی صرفاً بقای حکومت ایران یا نیروهای نیابتی آن نیست، بلکه شکلگیری خلأ امنیتی در منطقه و واکنش گروههایی از جمعیت عرب سنی به گسترش نفوذ ایران است؛ واکنشی که ممکن است بار دیگر زمینه اجتماعی و سیاسی لازم برای رشد داعش را فراهم کند.
جفری تأکید میکند که داعش در عراق و سوریه بهشدت تضعیف شده و در حال حاضر تهدیدی راهبردی محسوب نمیشود. کاهش چشمگیر حملات این گروه، برخورداری دو کشور از نیروهای نظامی باتجربه در مبارزه با داعش و تداوم فعالیت ائتلاف بینالمللی ضد داعش، از عوامل محدودکننده بازگشت آن هستند. بااینحال، شرایطی که در گذشته به ظهور داعش کمک کردند، بهطور کامل از میان نرفتهاند؛ از جمله گرایش بخشی از جامعه به بنیادگرایی خشونتگرا، مخالفت با حضور غرب و خصومت با سلطه سیاسی و امنیتی ایران.
از دیدگاه جفری، یکی از عوامل مهم در شکلگیری داعش، تبدیل دشمنی با شیعیان به محور اصلی بسیج و خشونت این گروه بود. این روند از سال ۲۰۰۴ و با تغییر راهبرد القاعده در عراق تحت رهبری ابومصعب زرقاوی شدت گرفت و پس از تشکیل داعش به رهبری ابوبکر بغدادی در سال ۲۰۱۳ ادامه یافت. نفرت فرقهای در شرایطی گسترش پیدا کرد که جمعیتهای قابلتوجه عرب سنی در عراق و سوریه خود را تحت حاکمیت حکومتهایی نزدیک به ایران میدیدند. نویسنده معتقد است که اگر این احساسات بار دیگر با نارضایتی سیاسی و ضعف نهادهای حکومتی ترکیب شوند، زمینه برای بسیج مجدد نیروهای افراطی فراهم خواهد شد.
بخش محوری استدلال مقاله به پیامدهای احتمالی کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه مربوط است. جفری معتقد است کشورهای عربی و اروپایی توانایی لازم برای جایگزینی کامل نقش نظامی و سیاسی واشنگتن در مهار ایران را ندارند. ترکیه نیز عمدتاً بر امنیت پیرامونی خود تمرکز دارد و اسرائیل، بهدلیل محدودیت تواناییهای منطقهای و افزایش اختلافاتش با کشورهای عربی و بخشهایی از فضای سیاسی آمریکا، نمیتواند بهتنهایی جایگزین مناسبی برای نقش امنیتی ایالات متحده باشد. در چنین شرایطی، گسترش نفوذ ایران ممکن است دولتهای منطقه را در مهار تهران ناتوان کند و بخشی از جمعیتهای سنی را بار دیگر به سوی گروههایی سوق دهد که مقابله خشونتآمیز با ایران و شیعیان را دنبال میکنند.
در نهایت، نویسنده هشدار میدهد که شکست آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران، در صورت همراهشدن با عقبنشینی گسترده آمریکا از منطقه، میتواند زمینه ظهور دوباره داعش را فراهم کند. بااینحال، او بازگشت قریبالوقوع این گروه را قطعی نمیداند و میان تهدید راهبردی و تهدید تاکتیکی تمایز قائل میشود. نکته مهم دیگر آن است که حتی در صورت احیای داعش، مداخله مجدد آمریکا تضمینشده نیست؛ زیرا واشنگتن این گروه را برخلاف القاعده تهدیدی موجودیتی برای خود تلقی نکرده است.
https://www.washingtoninstitute.org/policy-analysis/emboldened-iran-could-trigger-comeback
۲۶
۱۱:۳۵