اَلْأَصْدِقَاءُ نَفْسٌ وَاحِدَةٌ فِي جُسُومٍ مُتَفَرِّقَةغررالحکم#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی@nahj_zendegi
۷۷۵
۱۱:۴۱
وَ قَالَ (عليهالسلام): مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الْأَحْرَارِ، وَ إِلَّا سَلَا سُلُوَّ الْأَغْمَار.حکمت ۴۱۳زندگى، خالى از مشكلات و درد و رنجها نيست. پارهاى از آنها قابل اجتناب است كه انسان بايد با هشيارى جلوى آنها را بگيرد و يا اگر بر اثر غفلت مشكلى دامان او را گرفت راهى براى برونرفت از آن پيدا كند و دست روى دست نگذارد تا مشكل، او را از پاى درآورد. ولى پارهاى از مشكلات چنين نيست و هيچكس قادر بر دفع آن نمىباشد از جمله اين كه همه دوستان و خويشاوندان با هم به دنيا نمىآيند و همه با هم از دنيا نمىروند; فقدان عزيزان مطلبى است غير قابل اجتناب.اين از يك سو، از سوى ديگر فشار مصيبت گاه به قدرى سنگين است كه اگر انسان چارهاى براى آن نينديشد او را از پاى درمىآورد. بهترين راه براى كاستن و از بين بردن فشار مصيبت توجه به پاداش صابران و شخصيت آنها در پيشگاه خداوند است و اين زاييده ايمان و تقواست.#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی@nahj_zendegi
۶۳۷
۲:۴۶
وَ قَالَ (علیهالسلام): بِكَثْرَةِ الصَّمْتِ تَكُونُ الْهَيْبَةُ
حکمت ۲۲۴
مرحوم ابنمیثم در شرح نهجالبلاغه خود در اینجا نکته جالبى آورده مىگوید: دلیل کلام مولا این است که سکوت، غالباً نشانه عقل است و ابهت صاحبان عقل آشکار است و اگر به یقین دانسته شود که کثرت سکوت ناشى از عقل اوست، ابهت او بیشتر مىشود و اگر حال او شناخته نشود و این احتمال وجود داشته باشد که سکوتش ناشى از عقل است باز سبب ابهت اوست و گاه ممکن است سکوت، ناشى از ضعف و ناتوانى در کلام باشد و باز هم این امر سبب احترام شخص مىشود، زیرا از پریشانگویى پرهیز مىکند.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
حکمت ۲۲۴
مرحوم ابنمیثم در شرح نهجالبلاغه خود در اینجا نکته جالبى آورده مىگوید: دلیل کلام مولا این است که سکوت، غالباً نشانه عقل است و ابهت صاحبان عقل آشکار است و اگر به یقین دانسته شود که کثرت سکوت ناشى از عقل اوست، ابهت او بیشتر مىشود و اگر حال او شناخته نشود و این احتمال وجود داشته باشد که سکوتش ناشى از عقل است باز سبب ابهت اوست و گاه ممکن است سکوت، ناشى از ضعف و ناتوانى در کلام باشد و باز هم این امر سبب احترام شخص مىشود، زیرا از پریشانگویى پرهیز مىکند.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۸۱۱
۱۶:۴۷
وَ قَالَ (علیهالسلام):...وَعَجِبْتُ لِلْمُتَکَبِّرِ الَّذِی کَانَ بِالاَْمْسِ نُطْفَةً، وَیَکُونُ غَداً جِیفَةً...
حکمت ۱۲۶
تکبر که همان خودبزرگبینى است نشانه روشنى از غفلت به مبدأ و منتهاى وجود انسان در این دنیاست و اگر انسان به مبدأ و منتهاى خویش بنگرد این خودبزرگبینى از او زایل مىشود. اگر امروز در اوج قوت و قدرت است نباید فراموش کند که دیروز نطفه بىارزشى بود و نباید از یاد ببرد که چند روزى مىگذرد و مبدل به جیفه گندیدهاى مىشود که مردم از نزدیک شدن به او تنفر دارند و مىگویند: هرچه زودتر او را دفن کنید تا فضاى خانه یا کوچه و بازار آلوده نشود.در واقع امام (علیهالسلام) با این سخن، درمان کبر را نیز نشان دادهاست که هرگاه حالت کبر و غرور به شما دست داد براى زایل کردن آن به گذشته و آینده خویش بنگرید. سرى به قبرستانهاى خاموش بزنید که گاه بعضى از آنها شکاف برداشته و بوى آزاردهنده جیفه از آن بیرون مىآید، آن را تماشا کنید و در آینده خویش نیز بیندیشید.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
حکمت ۱۲۶
تکبر که همان خودبزرگبینى است نشانه روشنى از غفلت به مبدأ و منتهاى وجود انسان در این دنیاست و اگر انسان به مبدأ و منتهاى خویش بنگرد این خودبزرگبینى از او زایل مىشود. اگر امروز در اوج قوت و قدرت است نباید فراموش کند که دیروز نطفه بىارزشى بود و نباید از یاد ببرد که چند روزى مىگذرد و مبدل به جیفه گندیدهاى مىشود که مردم از نزدیک شدن به او تنفر دارند و مىگویند: هرچه زودتر او را دفن کنید تا فضاى خانه یا کوچه و بازار آلوده نشود.در واقع امام (علیهالسلام) با این سخن، درمان کبر را نیز نشان دادهاست که هرگاه حالت کبر و غرور به شما دست داد براى زایل کردن آن به گذشته و آینده خویش بنگرید. سرى به قبرستانهاى خاموش بزنید که گاه بعضى از آنها شکاف برداشته و بوى آزاردهنده جیفه از آن بیرون مىآید، آن را تماشا کنید و در آینده خویش نیز بیندیشید.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۶۰۲
۱۵:۵۸
بازارسال شده از انتشارات انقلاب اسلامی
@KhameneiBook
۱۸
۶:۱۲
و قال (عليهالسلام): لَا خَيْرَ فِي الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَمَا أَنَّهُ لَا خَيْرَ فِي الْقَوْلِ بِالْجَهْل
حکمت ۴۷۱
چگونه ممكن است خداوند نعمت بيان را به عنوان يكى از بزرگترين نعمتهايش بعد از نعمت آفرينش انسان در قرآن بيان كند، (الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنسَانَ ...)و با اين حال او را دعوت به سكوت نمايد؟ چرا از اين نعمت بزرگ الهى كه امتياز انسان نسبت به تمام جانداران است براى گفتن ذكر خدا و تسبيح و تقديس او، براى شكر نعمتهايش، براى تعليم و تربيت خلق، براى امر به معروف و نهى از منكر، براى حمايت از مظلوم و مبارزه با ظالم استفاده نشود؟ و نيز چگونه ممكن است خداوند و اوليايش اجازه دهند كه از اين موهبت بىنظير در راه دروغ و تهمت و سخنان ركيك و اعانت ظالم و ظلم به بىگناهان بهرهگيرى شود؟ بنابراين همان گونه كه امام (عليهالسلام) در گفتار بسيار حكيمانه مورد بحث فرموده، نه سكوت از بيان حق، خوب است و نه سخن گفتن با جهل.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
حکمت ۴۷۱
چگونه ممكن است خداوند نعمت بيان را به عنوان يكى از بزرگترين نعمتهايش بعد از نعمت آفرينش انسان در قرآن بيان كند، (الرَّحْمَنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الاِْنسَانَ ...)و با اين حال او را دعوت به سكوت نمايد؟ چرا از اين نعمت بزرگ الهى كه امتياز انسان نسبت به تمام جانداران است براى گفتن ذكر خدا و تسبيح و تقديس او، براى شكر نعمتهايش، براى تعليم و تربيت خلق، براى امر به معروف و نهى از منكر، براى حمايت از مظلوم و مبارزه با ظالم استفاده نشود؟ و نيز چگونه ممكن است خداوند و اوليايش اجازه دهند كه از اين موهبت بىنظير در راه دروغ و تهمت و سخنان ركيك و اعانت ظالم و ظلم به بىگناهان بهرهگيرى شود؟ بنابراين همان گونه كه امام (عليهالسلام) در گفتار بسيار حكيمانه مورد بحث فرموده، نه سكوت از بيان حق، خوب است و نه سخن گفتن با جهل.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۴۸۶
۶:۲۰
وَ قَالَ (علیهالسلام): خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
حکمت ۱۰
اشاره به اینکه پیوند محبت و دوستى را از طریق برخورد خوب و نیکى و خدمتکردن به مردم آنچنان محکم کنید که شما را به منزله نزدیکترین عزیزان خود بدانند; هرگاه از دست بروید جاى شما در میان آنها خالى باشد; ولى در دل همواره از شما یاد کنند و بر عواطف و محبتهایى که نسبت به آنها داشتید اشک بریزند و در حال حیات پروانهوار گرد شما بگردند و از معاشرت با شما لذت ببرند.در واقع امام (علیهالسلام) در اینجا مسئله محبت و نیکى کردن به مردم را با دلالت التزامى و ذکر لوازم بیان فرموده است، زیرا اشک ریختن بعد از مرگ و عشق ورزیدن در حال حیات از لوازم قطعى محبت با مردم است.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
حکمت ۱۰
اشاره به اینکه پیوند محبت و دوستى را از طریق برخورد خوب و نیکى و خدمتکردن به مردم آنچنان محکم کنید که شما را به منزله نزدیکترین عزیزان خود بدانند; هرگاه از دست بروید جاى شما در میان آنها خالى باشد; ولى در دل همواره از شما یاد کنند و بر عواطف و محبتهایى که نسبت به آنها داشتید اشک بریزند و در حال حیات پروانهوار گرد شما بگردند و از معاشرت با شما لذت ببرند.در واقع امام (علیهالسلام) در اینجا مسئله محبت و نیکى کردن به مردم را با دلالت التزامى و ذکر لوازم بیان فرموده است، زیرا اشک ریختن بعد از مرگ و عشق ورزیدن در حال حیات از لوازم قطعى محبت با مردم است.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۶۸۶
۶:۱۱
وَ سُئِلَ عَنِ الْخَيْرِ مَا هُوَ؟ فَقَالَ لَيْسَ الْخَيْرُ أَنْ يَكْثُرَ مَالُكَ وَ وَلَدُكَ، وَ لَكِنَّ الْخَيْرَ أَنْ يَكْثُرَ عِلْمُكَ وَ أَنْ يَعْظُمَ حِلْمُكَ وَ أَنْ تُبَاهِيَ النَّاسَ بِعِبَادَةِ رَبِّكَ؛ فَإِنْ أَحْسَنْتَ حَمِدْتَ اللَّهَ وَ إِنْ أَسَأْتَ اسْتَغْفَرْتَ اللَّهَ؛ وَ لَا خَيْرَ فِي الدُّنْيَا إِلَّا لِرَجُلَيْنِ، رَجُلٍ أَذْنَبَ ذُنُوباً فَهُوَ يَتَدَارَكُهَا بِالتَّوْبَةِ، وَ رَجُلٍ يُسَارِعُ فِي الْخَيْرَاتِ.
حکمت ۹۴
در واقع، امام (عليهالسلام) در اين عبارات پر معنا نظام ارزشى اسلام را بيان مىكند و بر خلاف آنچه در دنياى مادى ديده مىشود كه ارزش را در مال و ثروت و قدرت ناشى از نفرات خلاصه مىكنند، امام (عليهالسلام) ارزش را در علم و حلم و عبادت و شكر و استغفار خلاصه مىفرمايد، زيرا مال و ثروت و قدرت اگر جدا از علم و حلم و بندگى پروردگار باشد مايه فساد و تباهى و ابزارى است كه در مسير شر قرار خواهد گرفت. البته علم اگر از عبوديت پروردگار و حلم جدا شود نيز ممكن است در مسير انحراف و بدبختى قرار گيرد، لذا امام آن را به ضميمه امور ديگرى كه علم را به كنترل در مىآورد به عنوان خير معرفى فرموده است. تعبير به كثرت ولد مربوط به زمانهايى است كه فرزندان نيروى حامى و مدافع خانواده محسوب مىشدند و زيادى آنها سبب قوت و قدرت بود و در آيات قرآن نيز كراراً به آن اشاره شده است; ولى در امثال زمان ما مىتوانيم آن را به معناى وسيعترى تفسير كنيم و بگوييم: فزونى نيروهاى انسانى; خواه فرزند باشد يا قبيله و يا طرفداران ديگر.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
حکمت ۹۴
در واقع، امام (عليهالسلام) در اين عبارات پر معنا نظام ارزشى اسلام را بيان مىكند و بر خلاف آنچه در دنياى مادى ديده مىشود كه ارزش را در مال و ثروت و قدرت ناشى از نفرات خلاصه مىكنند، امام (عليهالسلام) ارزش را در علم و حلم و عبادت و شكر و استغفار خلاصه مىفرمايد، زيرا مال و ثروت و قدرت اگر جدا از علم و حلم و بندگى پروردگار باشد مايه فساد و تباهى و ابزارى است كه در مسير شر قرار خواهد گرفت. البته علم اگر از عبوديت پروردگار و حلم جدا شود نيز ممكن است در مسير انحراف و بدبختى قرار گيرد، لذا امام آن را به ضميمه امور ديگرى كه علم را به كنترل در مىآورد به عنوان خير معرفى فرموده است. تعبير به كثرت ولد مربوط به زمانهايى است كه فرزندان نيروى حامى و مدافع خانواده محسوب مىشدند و زيادى آنها سبب قوت و قدرت بود و در آيات قرآن نيز كراراً به آن اشاره شده است; ولى در امثال زمان ما مىتوانيم آن را به معناى وسيعترى تفسير كنيم و بگوييم: فزونى نيروهاى انسانى; خواه فرزند باشد يا قبيله و يا طرفداران ديگر.
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۳۶۶
۰:۱۳
شناخت عصر جاهليّت
خدا پيامبر اسلام را زمانى فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشتههاى دين پاره شده و ستونهاى ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشته، و امور مردم پراكنده بود، راه رهايى دشوار و پناهگاهى وجود نداشت، چراغ هدايت بىنور، و كور دلى همگان را فرا گرفته بود. خداى رحمان معصيت مىشد و شيطان يارى مىگرديد، ايمان بدون ياور مانده و ستونهاى آن ويران گرديده و نشانههاى آن انكار شده، راههاى آن ويران و جادههاى آن كهنه و فراموش گرديده بود.مردم جاهلى شيطان را اطاعت مىكردند و به راههاى او مىرفتند و در آبشخور شيطان سيراب مىشدند. با دست مردم جاهليت، نشانههاى شيطان، آشكار و پرچم او بر افراشته گرديد.فتنهها، مردم را لگدمال كرده و با سمهاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ايستاده بود. امّا مردم حيران و سرگردان، بىخبر و فريبخورده، در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگى مىكردند. خواب آنها بيدارى، و سرمه چشم آنها اشك بود، در سرزمينى كه دانشمند آن لب فروبسته و جاهل گرامى بود.
بخشی از خطبه ۲ نهجالبلاغه
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
خدا پيامبر اسلام را زمانى فرستاد كه مردم در فتنه ها گرفتار شده، رشتههاى دين پاره شده و ستونهاى ايمان و يقين ناپايدار بود. در اصول دين اختلاف داشته، و امور مردم پراكنده بود، راه رهايى دشوار و پناهگاهى وجود نداشت، چراغ هدايت بىنور، و كور دلى همگان را فرا گرفته بود. خداى رحمان معصيت مىشد و شيطان يارى مىگرديد، ايمان بدون ياور مانده و ستونهاى آن ويران گرديده و نشانههاى آن انكار شده، راههاى آن ويران و جادههاى آن كهنه و فراموش گرديده بود.مردم جاهلى شيطان را اطاعت مىكردند و به راههاى او مىرفتند و در آبشخور شيطان سيراب مىشدند. با دست مردم جاهليت، نشانههاى شيطان، آشكار و پرچم او بر افراشته گرديد.فتنهها، مردم را لگدمال كرده و با سمهاى محكم خود نابودشان كرده و پا بر جا ايستاده بود. امّا مردم حيران و سرگردان، بىخبر و فريبخورده، در كنار بهترين خانه (كعبه) و بدترين همسايگان (بت پرستان) زندگى مىكردند. خواب آنها بيدارى، و سرمه چشم آنها اشك بود، در سرزمينى كه دانشمند آن لب فروبسته و جاهل گرامى بود.
بخشی از خطبه ۲ نهجالبلاغه
#از_سلسله_مباحث_نهجالبلاغه_در_متن_زندگی
@nahj_zendegi
۲۴۲
۶:۴۷