گزارش تصویری هیئت
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
پیوستن به کانال هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
۹۳۳
۱۰:۵۴
گزارش تصویری هیئت
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
پیوستن به کانال هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
۹۳۱
۱۰:۵۵
گزارش تصویری هیئت
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
پیوستن به کانال هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
۹۲۴
۱۰:۵۶
گزارش تصویری هیئت
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
پیوستن به کانال هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
۲۸ آذر ۱۴۰۳
مادر تو مسیر بهشتی شدن منیجشن ولادت حضرت صدیقه کبری (سلام الله علیها) و روز مادر
#مادر_تو_مسیر_بهشتی_شدن_منی#السلام_علیک_یا_فاطمه_الزهرا_سلام_الله_علیها#هیئت_نوجوانان_پدر_عشق_پسر
۹۶۹
۱۱:۰۰
بازارسال شده از عینقاف|علی قدردان
#کار_تشکیلاتی
در روستای کوچک و آرام، تسبیحی قدیمی و ارزشمند وجود داشت که اهالی روستا به آن افتخار میکردند. این تسبیح از دانههای قیمتی چون یاقوت قرمز، زمرد سبز، زبرجد آبی و مروارید سفید ساخته شده بود. هر دانه به تنهایی زیبا و خاص بود، اما چیزی که این دانهها را به هم وصل میکرد و به تسبیح تبدیل میکرد، یک نخ محکم بود. مردم روستا همیشه به تسبیح نگاه میکردند و یاد میگرفتند که اتحاد و همکاری اهمیت زیادی دارد. زیرا آنها میدانستند که هر دانه، جدا از دیگر دانهها، هیچوقت به تنهایی نمیتواند شکوه و قدرت تسبیح را داشته باشد.
علی، پسر ۱۵ سالهای از اهالی روستا، همیشه به تسبیح نگاه میکرد و به آن فکر میکرد. او میدانست که تسبیح چیزی بیشتر از دانههای رنگارنگ است و در واقع برای یک هدف خاص ساخته شده است. علی همیشه میگفت: «شما وقتی کنار هم هستید، قدرت و ارزش واقعیتان را پیدا میکنید. این نخ است که شما را کنار هم نگه میدارد و باعث میشود که به یک تسبیح کامل تبدیل شوید.»
اما روزی، دانهها دچار غرور شدند. یاقوت قرمز با صدای بلند گفت: «من زیباترین دانهام! اگر من نباشم، این تسبیح هیچ ارزشی نداره!» زمرد سبز با لحن پر از خودخواهی گفت: «اگر من نباشم، تسبیح هیچ رنگی نخواهد داشت!» زبرجد آبی هم با لحنی تند گفت: «بدون من، این تسبیح هیچوقت روح پیدا نمیکنه!»
نخ که همیشه از کنار دانهها به صحبتهایشان گوش میداد، با صدای آرام و نگران گفت: «دوستان عزیز، اگرچه هرکدوم از شما زیبا و ارزشمندید، اما چیزی که شما را کنار هم نگه میدارد، من هستم. من هستم که باعث میشم شما یک تسبیح کامل باشید. اگر من نباشم، شما دیگر به هم وصل نخواهید بود.»
اما دانهها به حرفهای نخ توجه نکردند و با غرور گفتند: «ما به تو نیازی نداریم! ما خودمان مهمیم و برای تسبیح شدن به تو احتیاج نداریم.»
نخ که بسیار ناراحت شده بود، تصمیم گرفت آنها را ترک کند. شب هنگام، وقتی که همه دانهها خوابیده بودند، نخ آرام از میان دانهها خود را بیرون کشید و رفت. صبح روز بعد، دانهها که حالا پراکنده و جدا از هم روی زمین افتاده بودند، متوجه شدند که دیگر نمیتوانند به تسبیح تبدیل شوند. هرکدام از دانهها که دیگر از هم جدا شده بودند، به دقت نگاه کردند و دیدند که بدون نخ معنایی ندارند.
یاقوت با ناامیدی فریاد زد: «این تقصیر تو بود! تو باعث شدی نخ ما رو ترک کنه!» زمرد با عصبانیت گفت: «نه، این تقصیر خود نخ بود که ما رو رها کرد!» اما هرچه بحث کردند، هیچکدام نمیتوانستند به تسبیح بودن برگردند. حالا هیچکدام از دانهها دیگر معنای کامل بودن را نداشتند.
در همین حال، علی که متوجه نبودن نخ و پراکنده شدن دانهها شده بود، به یاد گفتار خودش افتاد. او میدانست که باید کاری کند. او با دقت دانهها را جمع کرد و به خانه آورد. علی به دانهها نگاه کرد و گفت: «شما زیبا هستید، اما بدون هم هیچوقت به چیزی کامل تبدیل نمیشوید.»
دانهها که خیلی از کار خود پشیمان شده بودند از علی کمک خواستند و علی تصمیم گرفت که دانهها را دوباره به هم متصل کند. او یک نخ محکم و باارزش پیدا کرد و دانهها را یکی یکی به نخ وصل کرد. حالا تسبیح دوباره کامل شده بود. دانهها کنار هم قرار گرفتند و به تسبیحی زیبا تبدیل شدند. حالا دانهها بیشتر قدر اتحاد و کنار هم قرار گرفتن و نخ تسبیحشان را میدانستند.
علی هم با دیدن اين ماجرا متوجه شد در زندگی، هر فرد ویژگیها و تواناییهای خاص خودش را دارد، اما وقتی همه با هم همکاری میکنیم، قدرت واقعی را پیدا میکنیم. مثل تسبیح که بدون نخ نمیتواند شکل بگیرد، ما هم باید یاد بگیریم که اتحاد و همکاری باعث میشود که به هدفهای بزرگتری برسیم. اگر هرکسی فقط به خودش فکر کند، مثل دانههایی میشود که جدا از هم پراکندهاند و هیچوقت نمیتوانند به چیزی کامل تبدیل شوند.
@einqaf8
۱
۱۲:۱۷
باید کاری کنیم که بچهها حتماً دست مادر را ببوسند؛ اسلام دنبال این است. در صورت «محترم بودن زن در محیط خانواده»، بخش مهمّی از مشکلات جامعه حل خواهد شد.امام خامنهایی ۹۲/۲/۲۱
۹۲۸
۸:۳۳
بازارسال شده از هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
صندوق جمع آوری هزینه های مورد نیاز هیئت پدر عشق پسرپرداخت نذورات و سهیم بودن در برگزاری هیئت
شماره کارت صندوق:۵۰۴۱۷۲۱۰۸۸۹۸۸۱۸۴
به نام:سعیده فهیمی
مسئول امور مالی صندوق:محمدحسین شمسی نژاد
پیوستن به کانال هیئت نوجوانان پدر، عشق، پسر
شماره کارت صندوق:۵۰۴۱۷۲۱۰۸۸۹۸۸۱۸۴
به نام:سعیده فهیمی
مسئول امور مالی صندوق:محمدحسین شمسی نژاد
۷
۱۷:۱۵
اعوذ بالله من الشیطان الرجیمبسم الله الرحمن الرحیم
سلام و ادب و احترامبه کسانی که با هم دویدیمخسته شدیم نفس زدیم تلاش و ایثار کردیم
حقیقتاً نمیدانم باید از کجا شروع کنم، اما شاید بهتر باشد که از دل خودم بگویم. بیش از دو سال است که در این مسیر حرکت کردهایم، تلاش کردیم گامی برداریم که شاید بتواند سهمی از تغییر در این کشور باشد. نه امکانات آنچنانی داشتیم، نه پشتوانه مالی قوی، اما چیزی که داشتیم، ایمان و همت جمعی بود. شما با تمام توان و عشق به سرزمینتان، در این راه حرکت کردید. و همین کافی بود تا پیش برویم.
اما حالا، در این مقطع، باید بگویم که برای من دیگر این مسیر به پایان رسیده است. باید برویم، باید در میدانهای دیگری قدم بگذاریم. چرا که میدانهای بزرگتر و چالشهای جدیدتر در انتظار است. اما مطمئن باشید که این مسیر نباید متوقف شود. میدان خالی نمیماند، جوانترها باید بیایند و آنچه آغاز شد، با قوت و قدرت بیشتری ادامه پیدا کند.
نکتهای که میخواهم بگویم این است که این مسئولیت و این کار، متعلق به ما نیست. ما فقط بخشی از یک جریان بزرگ بودیم. جریانی که این کشور و مردمش، نسل به نسل به دوش کشیدهاند. من این را خوب میدانم که این مسیر اگر ادامه پیدا کرده، به خاطر ایمان و فداکاری شما بوده است. حالا که باید از این عرصه کنار بروم، از شما میخواهم که در این مسیر همچنان همراه باشید. از شما میخواهم که همچنان حمایت کنید تا این فعالیتهای فرهنگی، به عنوان نمادی از خودباوری و عزت، نه فقط در سطح خرد، بلکه در سطح کلان در جامعه ما شکوفا شود.
از شما خواهش میکنم اگر در این مدت از بنده کوتاهی یا اشتباهی سر زده، مرا ببخشید. حقیقت این است که من هیچ چیزی جز خدمت و رضایت شما نمیخواستم. و اگر حقی بر دوش من است، از صمیم قلب از شما میخواهم که آن را ببخشید. چرا که در پایان، هیچ چیزی برای من مهمتر از این نیست که در پیشگاه خداوند با دلی صاف و سبک، حاضر شوم.
از شما عزیزان درخواست میکنم که در این مسیر با قوت بیشتری گام بردارید، چرا که در این کشور، در این خاک، هر قدمی که در مسیر درست برداشته شود، نتیجهاش تنها برای خودمان نخواهد بود، بلکه برای نسلهای بعدی خواهد بود. پس لطفاً همچنان با تمام توان، این مسیر را ادامه دهید.
التماس دعادر پناه خداوند متعالبرادر کوچکتان قدردان
سلام و ادب و احترامبه کسانی که با هم دویدیمخسته شدیم نفس زدیم تلاش و ایثار کردیم
حقیقتاً نمیدانم باید از کجا شروع کنم، اما شاید بهتر باشد که از دل خودم بگویم. بیش از دو سال است که در این مسیر حرکت کردهایم، تلاش کردیم گامی برداریم که شاید بتواند سهمی از تغییر در این کشور باشد. نه امکانات آنچنانی داشتیم، نه پشتوانه مالی قوی، اما چیزی که داشتیم، ایمان و همت جمعی بود. شما با تمام توان و عشق به سرزمینتان، در این راه حرکت کردید. و همین کافی بود تا پیش برویم.
اما حالا، در این مقطع، باید بگویم که برای من دیگر این مسیر به پایان رسیده است. باید برویم، باید در میدانهای دیگری قدم بگذاریم. چرا که میدانهای بزرگتر و چالشهای جدیدتر در انتظار است. اما مطمئن باشید که این مسیر نباید متوقف شود. میدان خالی نمیماند، جوانترها باید بیایند و آنچه آغاز شد، با قوت و قدرت بیشتری ادامه پیدا کند.
نکتهای که میخواهم بگویم این است که این مسئولیت و این کار، متعلق به ما نیست. ما فقط بخشی از یک جریان بزرگ بودیم. جریانی که این کشور و مردمش، نسل به نسل به دوش کشیدهاند. من این را خوب میدانم که این مسیر اگر ادامه پیدا کرده، به خاطر ایمان و فداکاری شما بوده است. حالا که باید از این عرصه کنار بروم، از شما میخواهم که در این مسیر همچنان همراه باشید. از شما میخواهم که همچنان حمایت کنید تا این فعالیتهای فرهنگی، به عنوان نمادی از خودباوری و عزت، نه فقط در سطح خرد، بلکه در سطح کلان در جامعه ما شکوفا شود.
از شما خواهش میکنم اگر در این مدت از بنده کوتاهی یا اشتباهی سر زده، مرا ببخشید. حقیقت این است که من هیچ چیزی جز خدمت و رضایت شما نمیخواستم. و اگر حقی بر دوش من است، از صمیم قلب از شما میخواهم که آن را ببخشید. چرا که در پایان، هیچ چیزی برای من مهمتر از این نیست که در پیشگاه خداوند با دلی صاف و سبک، حاضر شوم.
از شما عزیزان درخواست میکنم که در این مسیر با قوت بیشتری گام بردارید، چرا که در این کشور، در این خاک، هر قدمی که در مسیر درست برداشته شود، نتیجهاش تنها برای خودمان نخواهد بود، بلکه برای نسلهای بعدی خواهد بود. پس لطفاً همچنان با تمام توان، این مسیر را ادامه دهید.
التماس دعادر پناه خداوند متعالبرادر کوچکتان قدردان
۸۳۷
۶:۳۷
کربلایی نیما مسیبزادهمداحی توسط ذاکران اهلبیت(ع)
https://survey.porsline.ir/s/ZXbXV2wO
هیئت نوجوانان پدر عشق پسر
۶۶۱
۸:۳۲
بازارسال شده از یاران حسین🏴
کربلایی نیما مسیبزادهمداحی توسط ذاکران اهلبیت(ع)
ثبتنام: https://survey.porsline.ir/s/uiu86enz
۷
۳:۰۸