لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل پیوستارپ
۵۰۳ عضو

پیوستار

اندیشکده‌ی رسانه‌ای پیوستار
صفحه‌ی «پیوستار» در اینستاگرام:instagram.com/peivastar.ir
کانال «پیوستار» در تلگرام:@peivastar_ir
مشاهده در وب بله
۹ فروردین
thumbnail
undefined ایکس، اینستاگرام و تلگرام چگونه جنگ را روایت می‌کنند؟
undefined فائزه جبارپور؛ داده‌کاو و تحلیل‌گر فضای مجازی
undefined برآیند داده‌های افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی پیرامون #جنگ_رمضان در بازه زمانی نهم اسفند الی اول فروردین هزاروچهارصدوپنج نشان می‌دهد که با یک اکوسیستم روایی چندلایه و کارکردی مواجهیم که در آن، هر پلتفرم ایفاگر نقشی متمایز در «تولید معنا» از جنگ است.
undefined ایکس: رادیکال‌سازی سیاسی جنگ
undefinedدر این میان، ایکس محل «سیاسی‌سازی داده‌های جنگ» است؛ جایی که خبر، شایعه و تحلیل درهم‌تنیده شده و به تولید ادراکات جهت‌دار و کنش‌محور می‌انجامد.
undefinedدر ایکس، جنگ از یک درگیری نظامی فراتر می‌رود و به یک ابزار برای تغییر نظام و براندازی تبدیل می‌شود. حجم بالای محتوا در حمایت از حمله و ترور در کنار روایت‌های تغییر رژیم، نشان می‌دهد که داده‌های جنگ (اخبار و حتی شایعات) در خدمت یک تفسیر سیاسی خاص قرار می‌گیرند.
undefined اینستاگرام: محل عاطفی‌سازی جنگ
undefined️در #اینستاگرام، اگرچه از نظر توزیع محورها همچنان نشانه‌های قوی از تقابل براندازی–مشروعیت نظام دیده می‌شود (با برتری نسبی حمایت از حمله در برابر محکومیت آن)، اما تفاوت اساسی در «صورت‌بندی ادراک» است. اینجا جنگ به‌جای آنکه صرفاً به‌مثابه یک پروژه سیاسی بازنمایی شود، به یک «تجربه احساسی و نمادین» تبدیل می‌شود. به‌عبارتی می‌توان گفت جنگ در اینستاگرام بیشتر از آنکه «تحلیل» شود، «حس» می‌شود.
undefinedدر این بستر هم‌زمان شاهد ابراز خوشحالی از حملات و ترورها و واکنش‌های احساسی نسبت به رنج غیرنظامیان هستیم. این دو روایت متضاد، با ابزار مشترک (یعنی تصویر و احساس) با هم رقابت می‌کنند. بنابراین رقابت نه صرفاً بر سر «چه چیزی درست است»، بلکه بر سر اینکه «کدام روایت اثرگذارتر احساس می‌سازد» شکل می‌گیرد. به همین دلیل، اینستاگرام را می‌توان میدان «رقابت بر سر سرمایه عاطفی» دانست، نه صرفاً تقابل سیاسی. در واقع در این بستر، روایتی برنده است که احساس قوی‌تری در مخاطب ایجاد کند نه لزوماً روایت دقیق‌تر.
undefined تلگرام: مرجع بازسازی واقعیت‌های جنگ
undefinedتلگرام با غلبه‌ی قاطع فکت‌های میدانی، نقش «مرجع خبری و تحلیلی» را دارد. این پیام‌رسان با تمرکز بر کنش و واکنش‌های نظامی، پیامدهای ژئوپلیتیکی (مانند تنگه هرمز) و تحلیل‌های راهبردی، نوعی «قاب‌بندی تکنیکی–قدرت‌محور» از جنگ ارائه می‌دهد که در آن، بازیگران به‌عنوان کنشگران عقلانی در یک معادله قدرت دیده می‌شوند.
بنابراین تلگرام عملاً به بستر بازسازی واقعیت جنگ تبدیل شده، اما این بازسازی خنثی نیست. در این فضا روایت‌های براندازانه یا احساسی اگرچه حضور دارند، اما به دلیل غلبه منطق تحلیلی و خبری به گفتمان مسلط تبدیل نمی‌شوند. نتیجه این برهم‌کنش، شکل‌گیری افکار عمومی‌ای است که هم‌زمان تحت تأثیر «واقعیت‌های میدان»، «تفسیرهای سیاسی رادیکال» و «بازنمایی‌های احساسی» قرار دارد.
undefined تصویر کلی جنگ در ایکس، اینستاگرام و تلگرام
undefinedجنگ رمضان در این پلتفرم‌ها فقط یک رویداد خبری نیست؛ بلکه یک «میدان تولید معنا» است. هر پلتفرم نقش متفاوتی در شکل‌دادن به برداشت مخاطب دارد.
undefinedسه روایت اصلی هم‌زمان در این فضای مجازی جریان دارند:۱. براندازی و فروپاشی نظام۲. اقتدار و مقاومت ایران۳. فکت‌های میدانی جنگدر نهایت مخاطب با یک تصویر واحد مواجه نیست؛ بلکه با «ادراک چندلایه و بعضاً متناقض» روبه‌روست.
undefinedجمع‌بندی
undefinedبرآیند نهایی، نه صرفاً یک دوقطبی ساده، بلکه یک «چندقطبی ادراکی» است که در آن مرز میان واقعیت روایت و احساس به‌شدت سیال است. در چنین شرایطی هر جریان نه‌فقط برای تسلط بر واقعیت بلکه برای تسلط بر نحوه‌ی ادراک واقعیت رقابت می‌کند! و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که جنگ از سطح نظامی به سطح شناختی و ادراکی ارتقا پیدا می‌کند.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۱۱
undefined۴

۱.۲K

۱۱:۴۸

۲۰ فروردین
thumbnail
undefined لبنان زیر آتش و در محاصره‌ی رسانه‌ها#گزارش_محتوا
undefinedبا ازسرگیری حملات اسرائیل به لبنان و نقض دوباره آتش‌بس، نحوه بازنمایی این رخدادها در رسانه‌ها بیش از پیش محل توجه می‌شود. در چنین فضایی، مرور یادداشتی منتشرشده در وبسایت آمریکایی FAIR که به پایش و نقد عملکرد رسانه‌ها می‌پردازد، درباره بازنمایی حملات مکرر اسرائیل به لبنان در رسانه‌های غربی، از آن جهت اهمیت دارد که نشان می‌دهد این رخدادها چگونه روایت می‌شوند، چه چیزهایی برجسته یا حذف می‌شود و این الگوی پوشش چه نسبتی با تداوم وضعیت موجود دارد.
undefinedاین یادداشت تحت‌عنوان «حملات تقریباً روزانه اسرائیل به لبنان، برای رسانه‌های غربی به "ناخبر" تبدیل شده است»، انتشار یافته و در ادامه مروری بر محتوای آن خواهیم داشت.
undefined️ خساست در بازتاب خبری
undefined نقطه عزیمت مقاله، این گزاره‌ی تجربی است که حملات مکرر اسرائیل به خاک لبنان، به‌رغم تداوم و شدت، در رسانه‌های جریان اصلی غرب به‌صورت حداقلی بازنمایی می‌شوند. حملاتی که به‌صورت «تقریباً روزانه» ادامه دارند، در چرخه پوشش رسانه‌ای به‌تدریج به چیزی شبیه «ناخبر» تبدیل می‌شوند.
undefinedچراکه این حملات، برخلاف بسیاری از رخدادهای مشابه در سایر نقاط جهان، به‌ندرت به تیترهای اصلی تبدیل می‌شوند و اغلب در حاشیه یا به‌صورت گذرا گزارش می‌گردند.
undefined یکی از نتایج این سکوت‌های مقطعی، عادی‌شدن یک جنگ مداوم است؛ جنگی که فقط در لحظات خاص و تحت شرایطی ویژه وارد پوشش جدی رسانه‌ها می‌شود.
undefinedحتی در مواردی که به «حملات تقریباً روزانه» اذعان می‌شود (مثل گزارش نیویورک تایمز)، چارچوب روایت به‌گونه‌ای تنظیم می‌شود که مسئله اصلی، نه تداوم حملات، بلکه «افزایش نگرانی درباره آتش‌بس» جلوه کند!
undefined اما در الگویی شاید به‌مراتب بدتر، یک گزینش‌گری آشکار در پوشش رسانه‌ای دیده می‌شود. حمله‌ای که پنج کشته (از جمله چند کودک) بر جای گذاشته، زمانی به تیتر تبدیل می‌شود که چهار نفر از قربانیان شهروند آمریکا باشند؛ در حالی که قربانی دیگر عملاً به حاشیه می‌رود.
undefinedاین یعنی ارزش خبری، نه صرفاً بر اساس خود واقعه، بلکه براساس هویت قربانیان تنظیم می‌شود.
undefined️ قاب‌بندی مسموم
undefined در سطح روایت، تمرکز به‌سمت چارچوبی حرکت می‌کند که لبنان نه به‌عنوان یک سرزمین در معرض حمله، بلکه به‌واسطه حضور حزب‌الله تعریف می‌شود. در این چارچوب، حزب‌الله به‌صورت پیش‌فرض در جایگاه «عامل تهدید» قرار می‌گیرد و همین، نقطه ثقل روایت را به‌طرز شیطنت‌آمیزی از «حمله» به «پاسخ به تهدید» جابه‌جا می‌کند.
undefinedنتیجه این جابه‌جایی آن است که خودِ حملات، در حاشیه قرار می‌گیرند و به‌عنوان امری واکنشی و قابل‌توجیه بازنمایی می‌شوند.
undefined این تصویرسازی، زمانی کامل می‌شود که زمینه‌ی تاریخی عملاً حذف می‌شود. در حالی که شکل‌گیری حزب‌الله به بستر مشخصی از مداخلات و حملات بازمی‌گردد - از جمله حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ باحمایت آمریکا و اشغال طولانی‌مدت جنوب این کشور - این زمینه در روایت‌های رسانه‌ای غایب است. حذف این پیش‌زمینه، روایت را خطی و یک‌سویه می‌کند.
undefinedدر همین حال، این نکته نیز نادیده می‌ماند که حزب‌الله، فارغ از ارزیابی‌های سیاسی، تنها نیرویی در لبنان بوده که توانسته در برابر حملات تجاوزکارانه، دفاع نظامی کند؛ درمقابلِ ارتشی که در این زمینه کارنامه موفقی نداشته است.
undefined️ عینک معیوب
undefined هم‌زمانی این روایت‌ها با تحرکات سیاسی نیز معنادار است؛ مثلا در حالی که هم‌زمان با سفر باراک (سفیر آمریکا در ترکیه) به بیروت، موجی از حملات و حتی اعلام عملیات زمینی رخ می‌دهد، روایت رسمی همچنان بر پیشرفت روند خلع سلاح حزب‌الله تأکید دارد.
undefinedاز سوی دیگر، هشدار ارتش لبنان مبنی بر اینکه این حملات می‌تواند اجرای همین طرح را مختل کند، نشان می‌دهد میان «ادعای هدف» و «پیامد واقعی حملات» یک شکاف جدی وجود دارد؛ شکافی که در نهایت این پرسش را پیش می‌کشد که آیا اساساً قرار است این جنگ متوقف شود یا نه!
undefined️ در نهایت...
undefined در سطح پیامدی، باید توجه داشت که رابطه‌ای علّی میان «نامرئی‌سازی رسانه‌ای» و «کاهش هزینه سیاسی» برقرار است. در شرایطی که حملات مکرر به لبنان در دستور کار رسانه‌ای قرار نمی‌گیرد و یا با اقداماتی که ذکر شد از آن حساسیت‌زدایی می‌شود، امکان شکل‌گیری فشار افکار عمومی در سطح بین‌المللی کاهش می‌یابد.
undefined این امر، به‌طور بالقوه به تداوم این کنش‌ها کمک می‌کند، زیرا یکی از سازوکارهای اصلی بازدارندگی که نظارت و واکنش افکار عمومی است، تضعیف می‌شود.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۱۰
undefined۴
undefined۱

۲.۴K

۷:۳۴

۱۲ تیر
تأملی در تشییع
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه

undefined ریحانه تقوی نیک ۱/۲undefined فراتر از وداع
undefined تشییع یک رهبر سیاسی، تنها بدرقه‌ی یک شخصیت نیست؛ لحظه‌ای‌ست که جامعه، نسبت خود را با ارزش‌های مشترک، گذشته و آینده‌ی خویش بازتعریف می‌کند. اهمیت چنین رخدادی نیز بیش از آنکه در شکوه ظاهری مراسم باشد، در فرایندهای ارتباطی و اجتماعی‌ای نهفته است که از خلال آ‌ن‌ها فعال می‌شوند.این برداشت بر نظریه‌ی ارتباطات آیینی استوار است که ارتباط را صرفاً انتقال پیام و اطلاعات نمی‌داند؛ بلکه آن را فرایند خلق و استمرار یک جهان معنایی مشترک از طریق مشارکت جمعی معرفی می‌کند (کری، ۲۰۰۹). در این دیدگاه، تشییع نه صرفاً رسانه‌ی انتقال پیام، بلکه بستری برای بازتولید حیات اجتماعی یک اندیشه تلقی می‌شود؛ اما این امر نه از طریق سخنرانی‌ها یا نمادهای رسمی، بلکه در «*اجرا*» تحقق می‌یابد. در مطالعات اجرا (Performance Studies)، کنش‌های آیینی، صرفاً بازنمای یک معنا نیستند، بلکه همان معنا را در عمل اجتماعی می‌آفرینند. اگر اجرا محل شکل‌گیری معناست، جسم انسان ابزار مهمی در این فرایند است. ایستادن، حرکت جمعی، اشک ریختن، حمل پرچم یا قاب عکس و دیگر کنش‌های بدن‌مند، شیوه‌هایی هستند که از طریق آن‌ها معنای خلق‌شده، در عرصه‌ی عمومی مرئی می‌شود (شکنر، ۱۹۸۵؛ الکساندر، ۲۰۱۱). از سوی دیگر، یافته‌های حافظه‌ی فرهنگی به ما می‌گوید که حافظه، تنها در آرشیوها و اسناد حفظ نمی‌شود، بلکه از طریق اجراها و کنش‌های بدن‌مند نیز استمرار می‌یابد (تیلور، ۲۰۰۳). از این منظر، تشییع صرفاً یادآوری گذشته و اتفاقی که رخ داده نیست؛ بلکه حافظه‌ی جمعی در خودِ این تجربه‌ی مشترک ساخته و به نسل‌های بعد منتقل می‌شود.
undefinedشرط امکان
undefinedبازتولید اجتماع، آفرینش معنا، استمرار حافظه و تداوم ارزش‌ها، هر یک به ظاهر کارکردی مستقل‌اند، اما همگی بر یک بنیان استوارند: حضور معناساز مردم. از این منظر، مردم نه یکی از عناصر تشییع، بلکه شرط تحقق آن به مثابه یک رخداد اجتماعی و ارتباطی‌اند.
undefinedرهبر شهید، همواره در تمام طول عمر مبارزات و رهبری خود، بر نقش تعیین‌کننده و اثرگذار مردم در عرصه‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی تأکید و باور داشتند؛ با آن‌ها تاریخ معاصر ایران رقم خورده بود، با آن‌ها تداوم داشت و آن‌ها «کار را تمام خواهند کرد.»پس حضور آنان در این مراسم، صرفاً وداع نیست؛ بازنماییِ عملی اندیشه‌ای است که نقش مردم را در تداوم مسیر جامعه، نقشی اساسی می‌دانست.
undefinedباری که رسانه حمل می‌کند
undefinedاین نگاه، پیامدهای مستقیمی برای پرداخت رسانه‌ای به این روزهای منحصربفرد دارد. رویکردهایی که اکنون نسبت به این صحنه، در پیوند تشییع و رسانه می‌شود داشت را می‌توان در این موارد خلاصه کرد:
undefinedاگر معنای رخداد در خلال حضور معناساز مردم شکل می‌گیرد، آن‌ها نباید به‌عنوان جمعیت و توده‌ای که فقط صحنه را شلوغ و چشم‌گیر می‌کنند، بلکه باید به‌عنوان کنش‌گران فعال، همان‌طور که هستند، بازنمایی شوند. کنش‌های آگاهانه از سمت مردم نظیر حضور داوطلبانه با وجود دشواری‌ها، خدمت‌رسانی‌، همکاری و انجام مسئولیت‌های سنگین یا هم‌زیستی‌های مؤمنانه، به سادگی در این چند روز قابل مشاهده است. تعداد بسیاری سوژه‌ی فعال و درحال کنش با دیگر عناصر صحنه، که با نورافکن می‌توان آن‌ها را به جهان نشان داد.
undefinedهمچنین روایت رسانه‌ای بر تجارب زیسته، قصه‌ها، انتخاب‌ها و انگیزه‌های مردم هم متمرکز باشد.‌ داستان‌های ساده و در حاشیه‌ی مردمانی متکثر، قابلیت ماندگاری در اذهان را تا سالیانی متمادی دارد.
undefined احساسات بخشی جدایی‌ناپذیر از مراسم تشییع و خداحافظی است، و همانگونه که حماسه بدون سوگ ابتر و ناقص است، سوگواری صرف و نمایش آن نیز تصویری نادقیق از مردم ارائه می‌دهد. قاب این چند روز نباید تنها مردمان را اندوهگین، گریان یا مبهوت نشان دهد؛ زیرا این کار اولاً مردم را تنها «سوژه‌های احساسی» نشان می‌دهد. همچنین مردم داغدار یک فقدان طبیعی و معمولی نیستند. این غم مسببی دارد و این خون، خون‌خواهانی. یک پیام واضح و روشن برای سلطه‌گران جنایت‌کار؛ و هشداری جدی که ملت، اجازه‌ی تکرار تهدیدات را نیز به قاتلان نخواهد داد. ملتی که عاطفه و عقلانیتش به یک میزان است و درس‌های شیعی خود را بلد است.
undefinedادامه دارد... undefined
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۸
undefined۱

۱.۸K

۲۱:۱۵

پیوستار
تأملی در تشییع رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه undefined ریحانه تقوی نیک ۱/۲ undefined فراتر از وداع undefined تشییع یک رهبر سیاسی، تنها بدرقه‌ی یک شخصیت نیست؛ لحظه‌ای‌ست که جامعه، نسبت خود را با ارزش‌های مشترک، گذشته و آینده‌ی خویش بازتعریف می‌کند. اهمیت چنین رخدادی نیز بیش از آنکه در شکوه ظاهری مراسم باشد، در فرایندهای ارتباطی و اجتماعی‌ای نهفته است که از خلال آ‌ن‌ها فعال می‌شوند. این برداشت بر نظریه‌ی ارتباطات آیینی استوار است که ارتباط را صرفاً انتقال پیام و اطلاعات نمی‌داند؛ بلکه آن را فرایند خلق و استمرار یک جهان معنایی مشترک از طریق مشارکت جمعی معرفی می‌کند (کری، ۲۰۰۹). در این دیدگاه، تشییع نه صرفاً رسانه‌ی انتقال پیام، بلکه بستری برای بازتولید حیات اجتماعی یک اندیشه تلقی می‌شود؛ اما این امر نه از طریق سخنرانی‌ها یا نمادهای رسمی، بلکه در «*اجرا*» تحقق می‌یابد. در مطالعات اجرا (Performance Studies)، کنش‌های آیینی، صرفاً بازنمای یک معنا نیستند، بلکه همان معنا را در عمل اجتماعی می‌آفرینند. اگر اجرا محل شکل‌گیری معناست، جسم انسان ابزار مهمی در این فرایند است. ایستادن، حرکت جمعی، اشک ریختن، حمل پرچم یا قاب عکس و دیگر کنش‌های بدن‌مند، شیوه‌هایی هستند که از طریق آن‌ها معنای خلق‌شده، در عرصه‌ی عمومی مرئی می‌شود (شکنر، ۱۹۸۵؛ الکساندر، ۲۰۱۱). از سوی دیگر، یافته‌های حافظه‌ی فرهنگی به ما می‌گوید که حافظه، تنها در آرشیوها و اسناد حفظ نمی‌شود، بلکه از طریق اجراها و کنش‌های بدن‌مند نیز استمرار می‌یابد (تیلور، ۲۰۰۳). از این منظر، تشییع صرفاً یادآوری گذشته و اتفاقی که رخ داده نیست؛ بلکه حافظه‌ی جمعی در خودِ این تجربه‌ی مشترک ساخته و به نسل‌های بعد منتقل می‌شود. undefinedشرط امکان undefinedبازتولید اجتماع، آفرینش معنا، استمرار حافظه و تداوم ارزش‌ها، هر یک به ظاهر کارکردی مستقل‌اند، اما همگی بر یک بنیان استوارند: حضور معناساز مردم. از این منظر، مردم نه یکی از عناصر تشییع، بلکه شرط تحقق آن به مثابه یک رخداد اجتماعی و ارتباطی‌اند. undefinedرهبر شهید، همواره در تمام طول عمر مبارزات و رهبری خود، بر نقش تعیین‌کننده و اثرگذار مردم در عرصه‌های گوناگون سیاسی و اجتماعی تأکید و باور داشتند؛ با آن‌ها تاریخ معاصر ایران رقم خورده بود، با آن‌ها تداوم داشت و آن‌ها «کار را تمام خواهند کرد.» پس حضور آنان در این مراسم، صرفاً وداع نیست؛ بازنماییِ عملی اندیشه‌ای است که نقش مردم را در تداوم مسیر جامعه، نقشی اساسی می‌دانست. undefinedباری که رسانه حمل می‌کند undefinedاین نگاه، پیامدهای مستقیمی برای پرداخت رسانه‌ای به این روزهای منحصربفرد دارد. رویکردهایی که اکنون نسبت به این صحنه، در پیوند تشییع و رسانه می‌شود داشت را می‌توان در این موارد خلاصه کرد: undefinedاگر معنای رخداد در خلال حضور معناساز مردم شکل می‌گیرد، آن‌ها نباید به‌عنوان جمعیت و توده‌ای که فقط صحنه را شلوغ و چشم‌گیر می‌کنند، بلکه باید به‌عنوان کنش‌گران فعال، همان‌طور که هستند، بازنمایی شوند. کنش‌های آگاهانه از سمت مردم نظیر حضور داوطلبانه با وجود دشواری‌ها، خدمت‌رسانی‌، همکاری و انجام مسئولیت‌های سنگین یا هم‌زیستی‌های مؤمنانه، به سادگی در این چند روز قابل مشاهده است. تعداد بسیاری سوژه‌ی فعال و درحال کنش با دیگر عناصر صحنه، که با نورافکن می‌توان آن‌ها را به جهان نشان داد. undefinedهمچنین روایت رسانه‌ای بر تجارب زیسته، قصه‌ها، انتخاب‌ها و انگیزه‌های مردم هم متمرکز باشد.‌ داستان‌های ساده و در حاشیه‌ی مردمانی متکثر، قابلیت ماندگاری در اذهان را تا سالیانی متمادی دارد. undefined احساسات بخشی جدایی‌ناپذیر از مراسم تشییع و خداحافظی است، و همانگونه که حماسه بدون سوگ ابتر و ناقص است، سوگواری صرف و نمایش آن نیز تصویری نادقیق از مردم ارائه می‌دهد. قاب این چند روز نباید تنها مردمان را اندوهگین، گریان یا مبهوت نشان دهد؛ زیرا این کار اولاً مردم را تنها «سوژه‌های احساسی» نشان می‌دهد. همچنین مردم داغدار یک فقدان طبیعی و معمولی نیستند. این غم مسببی دارد و این خون، خون‌خواهانی. یک پیام واضح و روشن برای سلطه‌گران جنایت‌کار؛ و هشداری جدی که ملت، اجازه‌ی تکرار تهدیدات را نیز به قاتلان نخواهد داد. ملتی که عاطفه و عقلانیتش به یک میزان است و درس‌های شیعی خود را بلد است. undefinedادامه دارد... undefined undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
تأملی در تشییع
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه‌

undefined ریحانه تقوی نیک ۲/۲ undefinedبهتر است رسانه‌ مردم را صرفاً هواداران یا حتی جان‌فدایان رهبر نشان ندهد. اگر اندیشه‌ی رهبر شهید بر نقش‌آفرینی مردم استوار بوده است، روایت رسانه‌ای نیز باید این نسبت را حفظ کند؛ یعنی رهبر به‌عنوان الهام‌بخش و مردم به‌عنوان تحقق‌بخش آن اندیشه بازنمایی شوند. گزاره‌های «همه‌ی ما وارثان خامنه‌ای هستیم» یا «ایران رهبر، رهبر ایران دارد»، اکنون فرصت دارند یک تجسد عینی حیرت‌آور برای تمام دنیا داشته باشند. باید نشان داد از آموزه‌های علمی و اعتقادی گرفته تا منش مبارزاتی ایشان، همه در این مردم استمرار دارد و اکنون همه‌ی آن‌ها با چشمان بازشده، سد راه نیروهای شر این جهان هستند.
undefinedنباید وداع و تشییع را صرفاً یک واقعه‌ی چند روزه روایت کرد؛ بلکه باید به‌عنوان بخشی از یک فرایند تاریخی بازنمایی شود؛ فرایندی که گذشته‌ی رهبر، کنش امروز مردم و آینده‌ی آرمان‌های او را به هم پیوند می‌دهد. در این حالت، مردم فقط برای خداحافظی نمی‌آیند؛ بلکه استمراردهندگان یک مسیر تکاملی تاریخی‌اند.
undefinedسهم حاضران در مراسم
undefinedهمین منطق، الزامات و مسئولیت‌هایی را متوجه شرکت‌کنندگان رخداد می‌کند؛ پس، undefinedدر ابتدا باید توجه داشت هیچ‌کدام از مردم حاضر در صحنه، ناظر خنثی نیستند؛ حضور، حرکات و کنش‌های آن‌ها همگی، طبق آنچه گفته شد مهم و حامل معناست.
undefined همچنین، با پایان مراسم، تشییع و مسئولیت آن‌ها به پایان نمی‌رسد. هر فرد، از طریق بیان تجربه‌ی خود، انتقال خاطرات، گفت‌وگو با نسل‌های بعد و بازخوانی ارزش‌های رهبر، در استمرار حافظه‌ی جمعی مشارکت می‌کند.
undefined تشییع، صحنه‌ی نمایش شکاف‌های اجتماعی نیست؛ صحنه‌ی بازیابی پیوندهای مشترک است. هر کنش و روایتی که این پیوند را تضعیف کند، از منطق ارتباطی این رخداد فاصله می‌گیرد.

undefined و در پایان، اغلب میراث رهبران دنیا پس از مرگ را، در وصیت‌نامه، سخنرانی‌ها یا آثار فیزیکی و مکتوب او جست‌وجو می‌کنند. اما شاید کلیدی‌ترین میراث رهبری که به عاملیت مردم باور قلبی داشت، مردم هستند. مردمی که اندیشه‌ی او را نه فقط در یاد، بلکه در کنش، روایت و تاریخ اجتماعی زنده نگه می‌دارند. آخرین تصویر مردم در مراسم وداع و تشییع کنار او، می‌تواند به‌عنوان «میراث جوشنده»‌ی رهبر معلم و شهید قاب شود.

undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۹
undefined۱
undefined۱

۱.۷K

۲۱:۱۵

۱۹ تیر
undefined بازتاب اخبار تشییع در رسانه‌های غربیرسانه‌های غربی برای مقابله با شکوه مراسمات تشییع رهبر شهید چه کردند؟
undefined زینب آورکانی
undefined شکوه و بزرگی آنچه در وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب رخ داد به قدری بود که امکان کتمان و حذف آن در سرتیتر اخبار جهان غیرممکن بود. به همین جهت رسانه‌های شاخص غربی، هرکدام براساس سیاست‌های خود، تلاش را بر بازنمایی سوگیرانه، پرداخت به مسائل فرعی، تحریف و تقلیل آن متمرکز کردند.
undefinedبرجسته‌سازی فرعیاتزمانی که بزرگی واقعه به‌قدری است که کتمان آن می‌تواند اعتبار رسانه‌ای منابع خبری را نشانه رود، لاجرم تکنیک دیگری باید در رسانه‌های غربی استفاده شود تا بتوانند شکوه این رویداد را کمرنگ کنند. یکی از این تکنیک‌ها انتقال و طرح حواشی به نقطه‌ی تمرکز خبری است. این رسانه‌ها پیرامونِ اخبار تشییع را با سوژه‌هایی پر کردند که متن خبر تا حد امکان کمرنگ شود و در ادامه برخی از این موارد ذکر می‌شود.
undefined خبرگزاری‌های غربی برای به حاشیه راندن وقایع بی‌نظیر رخ داده در مراسمات وداع و تشییع، با طرح سوالات گوناگون درخصوص #غیبت_آیت‌الله_سیدمجتبی_خامنه‌ای از انظار عمومی، تلاش کردند تمرکز مخاطب را از روی جمعیت شرکت‌کننده در مراسمات دور نگه‌دارند.undefined از سوی دیگر، بازتاب اخبار حاشیه‌ای از جمله مخالفت مردم با اقدام دولت در روند تفاهم آتش‌بس، شعار مرگ برسازشکار و #نمایش_شکاف_داخلی در پس این پرداخت‌ها، مواردی است که اصل اتحاد و سوگواری برای رهبر شهید را به حاشیه کشانده است.undefinedاین خبرگزاری‌ها حتی از خبر حضور #احمدی‌نژاد در مراسم تشییع، برای بازخوانی شایعات درمورد احتمال موافقت او برای همکاری در دولت گذار پس از سقوط حاکمیت، بهره‌بردند.undefined به علاوه، در بخشی از خبرگزاری‌ها، از #برجسته‌سازی_مخالفان_حکومت و وقایعی از جمله ۱۸ و ۱۹ دی و ۱۴۰۱، برای آنکه حضور ده‌ها میلیون عزادار را به حاشیه برانند نیز استفاده شده‌ تا مخاطب جمعیت حاضر و جمعیت اپوزیسیون را در یک سطح تحلیل کند.
undefinedتحریفبازتاب خبری واکنش #رضا_پهلوی که ایرانیان را نه سوگوار آیت‌الله خامنه‌ای شهید، بلکه سوگوار کشته‌شدگان ۱۸ و ۱۹ دی خوانده‌بود، از جمله تحریفات عجیب مشاهده شده در روزهای اخیر بود.همچنین برخی خبرگزاری‌ها با پرداختن به حضور #موکب‌های_رفاهی و مخابره تصویر صف‌های شکل گرفته برای دریافت وعده‌های غذایی و آب، سعی در القای این نکته داشتند که حاضرین به دلیل چنین امکاناتی جمع شده‌اند.
undefinedتقلیلبا وجود تصاویر آشکار از اجتماعات گسترده و میلیونی در مراسمات، اما اصرار برخی خبرگزاری‌ها در #چندهزارنفری یا چندصدهزارنفری خواندن جمعیت، قابل توجه بود. برخی دیگر از خبرگزاری‌ها نیز حضور میلیونی را تنها از طرف رسانه‌های ایرانی نقل کرده و البته مورد شبهه اعلام می‌کردند. استفاده از #تصاویر_غرض‌ورزانه که جمعیت را در نگاه مخاطب تقلیل دهد (مثلاً عکس از زاویه پشت سر امام جماعت در جمکران، که محوطه جلویی آن طبیعتاً خالی است) نیز از جمله تلاش‌های این‌چنینی این خبرگزاری‌ها بود.از سوی دیگر، تلاش تحلیلگران رسانه‌های غربی بر این بود که این حضور میلیونی را به #تعطیلی در شهرهای مختلف، #پروپاگاندای_رسانه‌ای و فشار و اجبار حاکمیت پیوند زنند تا عظمت آن را زیر سوال ببرند.همچنین، با مانور دادن تنها بر حضور مقامات رسمی بلندپایه چهارکشور در مراسم، مدعی شدند این صحنه نمایش انزوای ایران است.
undefinedقاب‌بندی سوگیرانه از انتقام‌خواهی مردماستفاده مکرر از #جملات_مجهول برای حذف عاملیت آمریکا و اسرائیل در به شهادت رساندن رهبر، #بازتاب_عصبانیت و مرگ‌خواهی علیه آمریکا توسط جمعیت، نمایش پوسترهای KILL TRUMP در نماهای بسته، از جمله دیگر نکات قابل توجه در این اخبار بود. این بازتاب خبری هرچند از واقعیت دور نیست، اما می‌تواند با فراخوانی دیدگاه جنگ‌طلبی ساکنان غرب آسیا، به #مشروعیت‌بخشی_جنگ علیه ایران کمک کند. هرچند هیچ‌یک از خبرگزاری‌ها تصویر پرتاب بطری و سنگ‌ به سمت پوستر ترامپ را منتشر نکرده و با اشاره‌ای در متن اخبار به آن پرداختند.
undefinedزهردار کردن اخبار آن‌ها با استفاده از ادبیات کنایه‌آمیز، تلاش خود را برای ساخت ذهنیت منفی در عین مشاهده تصاویر حقیقی، به انجام رساندند. از معرفی آقای قالیباف با عنوان رئیس مجلس معلق، تا سردار وحیدی به عنوان تندرویی که در سرکوب نقش داشته یا معرفی آقای جوادی آملی به‌عنوان روحانی محافظه‌کار و همچنین اطلاق تندروی به مردم عزادار و خون‌خواه، نمونه‌هایی از این امر است.
undefined تحلیل ارائه شده با بررسی روز به روز اخبار منتشر شده در سایت‌های CNN ،FOX ،WASHINGTON POST، BBC WORLD و Guardian بوده است.می‌توان گفت که واشنگتن پست و گاردین، بیشترین و سی‌ان‌ان کمترین بهره‌گیری از نکات تقابل با حقیقت را در اخبار خود به نمایش گذاشتند.
@peivastar_ir
undefined۹
undefined۳
undefined۱

۱.۵K

۱۷:۳۰

۱۰ شهریور
thumbnail
آیا با الگوریتم‌ها می‌جنگیم؟undefined مرور کتاب «جنگ رادیکال؛ نبرد در عصر الگوریتم‌ها»
#گزارش_محتوا
در دنیای کلاسیک، جنگ محصول تعامل «دولت، ارتش و مردم» بود. اما متیو فورد و اندرو هاسکینز در کتاب «جنگ رادیکال» استدلال می‌کنند که در قرن ۲۱، پلتفرم‌های دیجیتال و الگوریتم‌ها، مرزهای این سه ضلع را کاملاً از بین برده‌اند. امروز، رسانه دیگر فقط گزارشگر جنگ نیست؛ رسانه خود به «میدان نبرد» تبدیل شده است.
در ادامه، ۵ مسئله‌ اصلی این تحول را مرور می‌کنیم:
undefined ۱. داده‌ها؛ هر گوشی یک حسگر زنده استدر جنگ‌های مدرن، تمام ابعاد نبرد به «داده» تبدیل شده است. از ربات‌های تلگرامی برای گزارش موقعیت تانک‌ها گرفته تا «متاداده‌های جغرافیایی» در استوری‌های سربازان که ناخواسته موقعیت آن‌ها را لو می‌دهد؛ هر سیگنال دیجیتالی می‌تواند یک هدف نظامی باشد.° خسارت جانبی دیجیتال: حتی بدون انتشار هیچ پستی، صرفِ روشن بودن گوشی و سیگنال‌های Wi-Fi، ردپای غیرفعالی تولید می‌کند که می‌تواند منجر به لو رفتن پناهگاه‌های غیرنظامیان شود.
undefined ۲. اقتصاد توجه؛ وقتی مخاطب، تولیدکننده جنگ هم هستدر این بخش تشریح می‌شود که امروزه نبرد برای تصاحب «توجه» (Attention) است. این تصاحب با اشکال و ابزار گوناگونی صورت می‌گیرد، مانند:
° طراحی برای الگوریتم: ویدیوهای نظامی با موسیقی حماسی و تدوین خاص، برای جلب حداکثر توجه و ترند شدن تولید می‌شوند.° ظهور Prosumer: این اصطلاح، ترکیبی از دو واژه Producer (تولیدکننده) و Consumer (مصرف‌کننده)؛ مخاطبی که فقط بیننده نیست، بلکه خودش هم در ادیت، بازنشر و ساخت محتوا نقش دارد.کاربران عادی با ادیت و زیرنویس کردن ویدیوهای خام، داده‌های نظامی را به «محتوای ترند» تبدیل می‌کنند.° ردیابی جمعی: کاربران در کامنت‌ها با بررسی نشانه‌های کوچک، موقعیت دقیق ویدیوها را فاش می‌کنند و الگوریتم نیز این اطلاعات را به اتاق‌های نبرد می‌رساند.
undefined ۳. زوال کنترل دولتی و قدرت پلتفرم‌ها° دولت‌ها دیگر انحصار روایت را ندارند. گروه‌های تحلیل‌گر (مانند Bellingcat) با استفاده از منابع آشکار (OSINT)، بزرگ‌ترین تکذیبیه‌های رسمی را افشا می‌کنند. در این میان، شرکت‌های فناوری (مانند اسپیس‌ایکس یا تلگرام) به بازیگران ژئوپلیتیک تبدیل شده‌اند که تصمیمات فنی آن‌ها می‌تواند سرنوشت یک نبرد را تغییر دهد.° تعلیق مسئولیت اخلاقی با AI: واگذاری تحلیل داده‌ها و هدف‌گیری به هوش مصنوعی، مسئولیت حقوقی جنایات جنگی را میان ارتش، الگوریتم و برنامه‌نویس معلق کرده است.
undefined ۴. مهِ جدید جنگ؛ بحران در میان انبوه اطلاعاتبرخلاف گذشته که «مه جنگ» ناشی از کمبود اطلاعات بود، امروزه مه جنگ حاصل «سرریز اطلاعات و نویز» است. در فضای «پست-اعتماد»، ما با حجم عظیمی از روایت‌های متناقض، جعلی و خارج از زمینه روبرو هستیم که تشخیص حقیقت را غیرممکن می‌کند.
undefined۵. سلاح‌سازی حافظه؛ نبرد برای تاریخ آیندهجنگ‌ها دیگر فقط برای کنترل خاک نیستند، بلکه برای کنترل «حافظه» هستند. از طریق دستکاری آرشیوهای دیجیتال و اشباع روایت‌ها، کنشگران می‌کوشند تا آنچه نسل‌های آینده از یک جنگ به یاد می‌آورند را از پیش طراحی کنند.
undefined در دنیای متصل، کنترل «جریان داده‌ها و الگوریتم‌ها» به اندازه کنترل «جغرافیای فیزیکی» در معادلات بین‌الملل اهمیت یافته است.
undefinedپ.ن: ادبیات اصلی کتاب کاملاً دانشگاهی و پیچیده است. مرور این پست جایگزین متن اصلی نیست و برای تسلط بر مفاهیم «جنگ رادیکال»، مطالعه اصل کتاب توصیه می‌شود.

@peivastar_ir
undefined۵
undefined۳

۱.۹K

۱۲:۲۲

۱۱ شهریور
thumbnail
undefined کشتار عروسی از افغانستان تا ایران؛ آسیب جانبی یا الگوی تاریخی؟
#گزارش_محتوا
undefinedدیشب، بر سر یک سفره عروسی در ایران، آتش فرود آمد. این نخستین بار نیست که یک مراسم شادی به صحنه‌ جنگ و عزا تبدیل می‌شود. جنگی که در آن عروسی‌ها «هدف» می‌شوند، نه یک حادثه، که یک الگوی تاریخی است.
undefined فصل بیستم از کتاب Theatres of Violence، با عنوان «کشتارهای عروسی و جنگ در افغانستان»، نوشته استیون جی. راکل، به‌ روایتی مستند و تکان‌دهنده از این الگو پرداخته است؛ الگویی که ریشه در استراتژی‌های استعماری «پلیس هوایی» بریتانیا در دهه ۱۹۲۰ دارد و امروز با نام «آسیب جانبی» در جنگ‌های مدرن تکرار می‌شود.
undefined در ادبیات جنگ مدرن، تلفات غیرنظامیان غالباً زیر پوشش واژگانی چون «*آسیب جانبی*» (Collateral Damage) پنهان می‌شود. استیون جی. راکل در این فصل با بررسی کشتار هوایی مراسم‌های عروسی در افغانستان، نشان می‌دهد که این فجایع ناشی از «استثنا» یا «اشتباه» نیستند، بلکه بازتولید یک دکترین تاریخی حساب‌شده‌اند.
undefined نویسنده با استناد به تعریف ژاک سملن (Jacques Semelin)، کشتار را چنین تعریف می‌کند:«*اقدامی جمعی که هدف آن نابودی غیرنظامیان، اعم از مردان، زنان، کودکان یا سربازان خلع‌سلاح‌شده است.*»بر این اساس، حملات هوایی به مراسم عروسی به‌وضوح در دسته «کشتار» جای می‌گیرند.
undefined الگوی تاریخی: ریشه‌های استعماری «پلیس هوایی»راکل نشان می‌دهد الگوی «پلیس هوایی» (Air Policing) نیروی هوایی بریتانیا در دهه ۱۹۲۰ در عراق، بر «تخریب زیرساخت‌های اجتماعی و تنبیه جمعی» استوار بود. آرتور هریس (از فرماندهان ارشد وقت) در گزارشی صریح نوشت: «آن‌ها اکنون می‌دانند بمباران واقعی چیست... در ۴۵ دقیقه یک روستای کامل نابود و یک‌سوم ساکنان آن کشته یا زخمی می‌شوند.»هریس تأکید داشت که بمباران شبانه ضروری است تا هیچ فاصله امنی برای فرار وجود نداشته باشد.
undefined مصادیق میدانی و الگوی تقابل روایت‌ها (۲۰۰۱–۲۰۰۸)کتاب به ۸ مورد کشتار عروسی مستند اشاره می‌کند (از جمله فاجعه قلعه نیازی در ۲۰۰۱ با بیش از ۱۰۰ کشته و کاچونا/ختای در ۲۰۰۸ که اغلب قربانیان زن و کودک بودند). در تمامی این موارد، یک الگوی سه‌مرحله‌ای ثابت تکرار شده است:۱. ادعای اولیه ارتش آمریکا مبنی بر هدف قرار دادن «مبارزان و مقرهای نظامی».۲. انکار حضور زنان و کودکان در ساعات اولیه و توصیف صحنه‌های خونین توسط بازماندگان به «کشتارگاه».۳. رد کامل ادعای وجود سلاح یا نظامیان توسط تحقیقات مستقل و تقلیل فاجعه از سوی ارتش به «اطلاعات ضعیف» یا متهم کردن قربانیان به «پناه دادن به دشمن».
undefined در فرهنگ پشتون، عروسی صرفاً یک جشن نیست، بلکه نهاد اصلی دیپلماسی محلی، سیاست عملی و بازتولید هویت جمعی است. از این منظر، حمله به یک عروسی نه یک «اشتباه تاکتیکی»، بلکه تخریب آگاهانه یک نهاد فرهنگی و اجتماعی محسوب می‌شود.
undefined «آسیب جانبی» یا الگوی انتقال ریسک؟نویسنده با اشاره به پژوهش‌های مارک هرولد تأکید می‌کند این تلفات نتیجه محاسبه دقیق فرماندهان نظامی برای ترجیح جان نیروهای خودی بر غیرنظامیان است.به گفته راکل، پالایش فناوری‌های دقیق (Precision Technology) تغییری در وضعیت غیرنظامیان ایجاد نکرده و خط مستقیمی میان «بمباران انسان‌دوستانه» دهه ۱۹۲۰ و «کشتارهای عروسی» امروز وجود دارد.
undefined نهایتاً، کشتارهای هوایی: ادامه الگوی «پلیس هوایی» است. پوشش گفتمانی: «آسیب جانبی» نقابی برای خشونتی حساب‌شده است.
تکنولوژی مدرن: فناوری دقیق به‌ جای حفظ جان غیرنظامیان، به ابزاری برای «انتقال ریسک» به جامعه هدف تبدیل شده است.

undefinedاز عراقِ ۱۹۲۰ تا افغانستان ۲۰۰۸ و ایران امروز، الگوی بمباران عروسی‌ها نه تصادف، بلکه میراث مستقیم استراتژی استعمار و آمریکا در جنگ‌هاست.

@Peivastar_ir
undefined۴۷
undefined۱۰

۱۱.۲K

۱۶:۴۹

۱۵ شهریور
undefined هوش مصنوعی، نظارت انسانی و شکاف پاسخگویی در عملیات نظامی معاصر
undefined #گزارش_محتوامقاله "Algorithmic Warfare in the Iran Conflict"undefined نویسنده: دکتر زازا تسوتنیاشویلی (۲۰۲۶)
undefinedدر دوازده ساعت ابتدایی عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نزدیک به ۹۰۰ ضربه هوایی ثبت شد. این شتاب بی‌سابقه نه از افزایش آتش، بلکه از یکپارچگی عمیق هوش مصنوعی در تمام حلقه‌های هدف‌گیری ناشی شد. هوش مصنوعی از نقش ابزار پشتیبان خارج و به مؤلفه‌ای محوری در تصمیم‌گیری نظامی تبدیل شد. پیامدهای این دگرگونی چیست؟
undefined یک. فشرده‌سازی تصمیم‌گیری؛ روزها به دقیقه
در عملیات‌های بزرگ پیشین، چرخه‌ی هدف‌گیری برای اهداف پیچیده، روزها طول می‌کشید و فضای لازم برای اعمال اصول تفکیک، تناسب و احتیاط را فراهم می‌کرد. در عملیات ایران، سامانه‌های هوش مصنوعی با پردازش هم‌زمان داده‌های ماهواره‌ای، پهپادی و مخابراتی، توصیه‌های هدف‌گیری را در دقیقه یا ساعت صادر کردند. مقاله این «فشرده‌سازی تصمیم» را چالشی ساختاری برای نظام هنجاری مخاصمات می‌داند.
undefined دو. نظارت انسانی یا «مهر لاستیکی»؟
مقاله با استناد به عملیات غزه (سامانه‌های «لاوندر» و «گاسپل») نشان می‌دهد که بررسی هر هدف توسط اپراتور انسانی به ۲۰ ثانیه و با آگاهی از نرخ خطای ۱۰٪ تقلیل یافته بود. در ایران با ۹۰۰ هدف در ۱۲ ساعت، حتی این نظارت تشریفاتی نیز ناممکن می‌شود. از این‌رو، مقاله نظارت انسانی را «اجازه‌نامه‌ای صوری» می‌خواند که مسئولیت قانونی را توزیع می‌کند، اما حفاظت واقعی در برابر خطای الگوریتمی فراهم نمی‌آورد.
undefined سه. فروپاشی اخلاق شرکتی در رقابت تسلیحاتی
در روز آغاز عملیات، پنتاگون شرکت Anthropic را تحریم کرد؛ چون این شرکت نمی‌خواست بدون نظارت انسانی، سلاح خودکار بسازد. اما نکته اینجاست که مدل هوش مصنوعی همین شرکت، پیش‌تر در بستر عملیاتی ایران استفاده شده بود. چند ساعت بعد، شرکت رقیب (OpenAI) قرارداد پنتاگون را امضا کرد. مقاله این رویداد را نشانه‌ای از شکست تعهدات اخلاقی در برابر دکترین نظامیِ «سرعت برنده است» می‌داند.
undefined چهار. یک نقض آشکار
کشتار حداقل ۱۵۰ غیرنظامی در جنوب ایران، شکاف پاسخگویی را از توسعه‌دهنده تا فرمانده عملیاتی آشکار می‌کند و نشان می‌دهد که حقوق بین‌الملل در شکل کنونی برای پر کردن این خلأ ناکارآمد است.
undefined چرا قوانین بین‌المللی ناکارآمدند؟
قطعنامه‌ی ۲۰۲۴ سازمان ملل با ۱۶۶ رأی، بر شمول حقوق بین‌الملل تأکید داشت، اما فاقد ضمانت اجرایی است. مذاکرات کنوانسیون سلاح‌های متعارف از ۲۰۱۴ بی‌نتیجه مانده و بیانیه‌ی REAIM (۲۰۲۳) نیز الزام‌آور نیست.
undefined پیشنهادهای سیاستی
undefined وضع حداقل زمان الزام‌آور برای تأمل انسانی در هر هدف‌گیریundefined الزام به شفافیت فنی سامانه‌های هوش مصنوعیundefined طراحی سازوکارهای نقض خودکار و آموزش فرماندهان برای تشخیص خطاهای الگوریتمیundefined تدوین معاهده‌ی الزام‌آور با معیارهای عملیاتی و قابل‌اندازه‌گیری
undefined آنچه مقاله در پایان بر آن تأکید دارد: هوش مصنوعی محاسبه‌گر است، اما مسئولیت بر عهده‌ی انسان است. در غیاب استانداردهای شفاف و الزام‌آور، جنگ‌های آینده به الگوریتم‌های بی‌پاسخ‌گو سپرده خواهند شد.
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۲
undefined۱

۶۸۷

۱۸:۵۶

۲۶ شهریور
undefined «حباب رسانه‌ای» در واشنگتن؛ فاکس‌نیوز چگونه واقعیت جنگ ایران را تحریف می‌کند؟
در حالی که نبرد نظامی آمریکا در برابر ایران با بن‌بست‌های پیچیده سیاسی و میدانی روبه‌رو شده، شبکه فاکس نیوز با ایجاد یک «اتاق پژواک» (Echo Chamber)، در حال ارائه تصویری کاملاً وارونه به افکار عمومی و کاخ سفید است. گزارش تازه نولان دنارو نشان می‌دهد که چگونه این شبکه با سانسور واقعیت‌ها، واشنگتن را به سمت خطای محاسباتی سوق می‌دهد.
undefined تزریق «تغییر رژیم آسان» توسط تندروهافاکس‌نیوز با دعوت مداوم از چهره‌های نئوکان (محافظه‌کاران تندرو و طرفدار مداخله نظامی)، تئوری ضربه قاطع و سریع را ترویج می‌کند. حذف دیپلماسی: چهره‌هایی مانند «مارک لوین» دیپلماسی را کاملاً بی‌فایده دانسته و تنها راه را «حمله پیش‌دستانه و سنگین» می‌دانند.هدف قرار دادن زیرساخت‌های زیستی: ژنرال «جک کین» پیشنهاد حمله به پل‌ها، فرودگاه‌ها و راه‌ها را مطرح کرده تا با ایزوله‌سازی ایران، فضا برای عملیات براندازی CIA و موساد فراهم شود.فرمول‌های خیالی پیروزی: مارک تیسن نسخه «جنگ ۱۴ روزه» و انهدام ۹۵ درصدی صنایع دفاعی را می‌پیچد و سید روزنبرگ صریحاً از لزوم «تسلیم یا نابودی کامل ایران» سخن می‌گوید.فشار بنیامین نتانیاهو: او در مصاحبه با فاکس‌نیوز ادعا می‌کند که تنها راه جلوگیری از «هرج‌ومرج اقتصادی جهان»، حمایت افکار عمومی آمریکا از موج جدید جنگ است.
undefined واقعیت میدانی در برابر روایت رسانه‌ایبرخلاف ادعای مجریانی مانند جسی واترز مبنی بر اتمام توان ایران، واقعیت‌های میدانی تصویر دیگری را نشان می‌دهند. کاهش ذخایر استراتژیک:ذخایر نفت استراتژیک آمریکا و انبار موشک‌های پدافندی واشنگتن به شدت افت کرده، اما توان اصلی موشکی و پهپادی ایران همچنان دست‌نخورده است. برچسب زدن به منتقدان: لورا اینگراهام منتقدان جنگ را با برچسب «ضدآمریکایی» ساکت می‌کند تا امکان ارزیابی عقلانی سلب شود.
undefined پیامد راهبردی: تله برای کاخ سفیدخطر اصلی این «سیرک رسانه‌ای»، تغذیه تصمیم‌گیرندگان واشنگتن با داده‌های غلط است. اتکای کاخ سفید به این ارزیابی‌های سفارشی، حس کاذبی از پیروزی و همراهی مردم ایجاد می‌کند که نتیجه آن چیزی جز اتخاذ تصمیمات نظامی بس فاجعه‌بارتر نخواهد بود.
undefined نویسنده: نولان دنارو / اندیشکده کوئینسی (Quincy Institute)undefined لینک گزارش اصلی: https://responsiblestatecraft.org/iran-war-fox-news/
undefined پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
undefined۲
undefined۱

۳۲۷

۸:۰۳

۱۲ مهر
thumbnail
undefinedاز فجایع جنگی هم می‌توان لذت برد؟ شوربختانه بله!جنگ و سرگرمی در #مطالعات_رسانه
undefined دنیای ما در تقاطع پیچیده‌ی «قدرت نظامی» و «صنعت سرگرمی» حرکت می‌کند؛ جایی که جنگ دیگر فقط در میدان نبرد نیست، بلکه به‌صورت کالایی لذت‌بخش در بازی و سینما نیز مصرف می‌شود. خشونت سیاسی و ایدئولوژیک اکنون نه فقط از طریق اخبار، بلکه از راه سرگرمی پروپاگاندا می‌کند. این نقطه تلاقی سیاست و لذت، در مطالعات رسانه «میلیتینمنت» (Militainment) نامیده می‌شود.
🧩🪖مفهوم میلیتینمنت (Militainment)
این اصطلاح که ترکیبی از دو کلمه‌ی Military (نظامی) و Entertainment (سرگرمی) است، پدیده‌ای را توصیف می‌کند که در آن مفاهیم، نمادها، ابزارها و روایت‌های نظامی با صنایع سرگرمی (مانند فیلم، بازی‌های ویدیویی، سریال‌ها، موسیقی و اسباب‌بازی) ادغام می‌شوند.undefined به زبان ساده: سرگرمی با درون‌‌مایه یا پشتیبانی نظامی.اما این پدیده صرفاً درباره‌ی جذاب کردن جنگ نیست؛ بلکه ابزاری راهبردی گره‌خورده با قدرت نرم، الگوی جدید جذب نیرو و بازتولید مشروعیت سیاسی_نظامی است.
undefined بازی Call of Duty
برای مثال، بازی Call of Duty فراتر از یک بازی ساده، نوعی مدیریت افکار است. یک مصداق بارز دستکاری شناختی در این بازی، مصادره و تحریف واقعه‌ی «جاده‌ی مرگ» (۱۹۹۱) است؛ جایی که یک اقدام فاحش نظامی و غیر اخلاقی ارتش آمریکا در بمباران کاروانِ در حال عقب‌نشینی، در سناریوی بازی به‌طور کامل به نام ارتش روسیه ثبت می‌شود تا جهت خشونت در ذهن مخاطب جهانی عوض شود.این فرایند جایگزینی واقعیت با پروپاگاندای سرگرم‌کننده، هسته‌ی مرکزی همان پدیده‌ای است که میلیتینمنت (Militainment) نامیده می‌شود.
undefined اَشکال اصلی میلیتینمنت
undefined سینما و تلویزیون: آثار اکشن و بلاک‌باستری که فناوری و الگوی «قهرمان نظامی» را بازنمایی می‌کنند (مانند مجموعه فیلم‌های Top Gun یا Transformers).undefined بازی‌های ویدیویی: قراردادن کاربر در نقش سرباز با شبیه‌سازی تجهیزات و میدان نبرد واقعی (از Call of Duty و Battlefield تا بازی America's Army که مستقیماً توسط ارتش ساخته شد). در این ساختار، مخاطب از یک تماشاگر غیرفعال به «سرباز مجازی» تبدیل می‌شود.undefined همکاری مستقیم ساختار نظامی با صنعت تصویر: ارتقای واقع‌گرایی فیلم‌ها از طریق اعطای تجهیزات واقعی (تانک، جت و...) در ازای حق بازبینی و اعمال ملاحظات در فیلم‌نامه.undefined نمادهای روزمره: از اسباب‌بازی‌های نظامی و پرواز جت‌های جنگی بر فراز استادیوم‌های ورزشی تا برنامه‌های واقعیت‌‌‌‌محور (Reality Show) که «آمادگی دفاعی» را به سبک زندگی تبدیل می‌کنند.
undefined ریشه‌ها و ابعاد کارکردی
این اصطلاح در اوایل دهه ۲۰۰۰ و هم‌زمان با جنگ‌های افغانستان و عراق وارد ادبیات تحلیل رسانه شد. «راجر استال»، از نظریه‌پردازان این حوزه، میلیتینمنت را «تبدیل خشونت دولتی به کالای لذت‌بخش مصرفی» تعریف می‌کند.
undefined آمارها نشان می‌دهد که دفتر رابط سرگرمی پنتاگون تاکنون بر ساخت بیش از ۲۵۰۰ فیلم و سریال تأثیر مستقیم داشته است. این مدل، یک رابطه‌ی سودمند دوجانبه است: استودیوها هزینه تولید را کاهش می‌دهند و در مقابل، ارتش بستری رایگان برای تبلیغ، بهبود تصویر عمومی و جذب نیرو به دست می‌آورد (چنان‌که پس از اکران نسخه‌ی نخست Top Gun، نرخ داوطلبان ورود به نیروی دریایی آمریکا جهش کم‌نظیری داشت).undefined این الگو امروزه محدود به غرب نیست و قدرت‌هایی مانند چین (با فیلم‌هایی نظیر نبرد در دریاچه چانگ‌جین) و روسیه نیز به‌طور گسترده از سینمای جنگی برای ملت‌سازی و توجیه سیاست‌های دفاعی خود استفاده می‌کنند.
undefined پیامدها و نقدها
undefined اعمال قدرت نرم: ساخت تصویر قهرمانانه و مطلوب از قدرت نظامی در ذهن مخاطبان داخلی و بین‌المللی.undefined عادی‌سازی و رمانتیک‌سازی جنگ: تقلیل دادن ابعاد تلخ، انسانی و ساختاری جنگ (مرگ غیرنظامیان، ویرانی و رنج) به هیجان، تکنولوژی و جلوه‌های ویژه.undefined تضعیف تفکر انتقادی: در این فرایند، پرسش راهبردی «چرا جنگ رخ داد؟» جای خود را به تجربه‌ی حسی «چقدر هیجان‌انگیز بود!» می‌دهد.
undefined در نهایتباید گفت میلیتینمنت فراتر از یک ژانر سینمایی یا گیمینگ، ابزاری برای دستکاری شناختی است. در چارچوب این مفهوم اقداماتی جای دارند که با تقلیل‌دادن جنگ از یک «فاجعه‌ی ساختاری و انسانی» به یک «کالای جذاب مصرفی»، فاصله‌ی انتقادی جامعه با خشونت دولتی و ایدئولوژیک را از بین می‌برند.
@peivastar_ir
undefined۵
undefined۳
undefined۱
undefined۱

۹۹۵

۱۱:۰۵