۲.۶K
۱۰:۱۶
۲.۸K
۲۳:۱۸
بنابراین تلگرام عملاً به بستر بازسازی واقعیت جنگ تبدیل شده، اما این بازسازی خنثی نیست. در این فضا روایتهای براندازانه یا احساسی اگرچه حضور دارند، اما به دلیل غلبه منطق تحلیلی و خبری به گفتمان مسلط تبدیل نمیشوند. نتیجه این برهمکنش، شکلگیری افکار عمومیای است که همزمان تحت تأثیر «واقعیتهای میدان»، «تفسیرهای سیاسی رادیکال» و «بازنماییهای احساسی» قرار دارد.
۱.۲K
۱۱:۴۸
۲.۳K
۷:۳۴
تأملی در تشییع
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه
ریحانه تقوی نیک ۱/۲
فراتر از وداع
تشییع یک رهبر سیاسی، تنها بدرقهی یک شخصیت نیست؛ لحظهایست که جامعه، نسبت خود را با ارزشهای مشترک، گذشته و آیندهی خویش بازتعریف میکند. اهمیت چنین رخدادی نیز بیش از آنکه در شکوه ظاهری مراسم باشد، در فرایندهای ارتباطی و اجتماعیای نهفته است که از خلال آنها فعال میشوند.این برداشت بر نظریهی ارتباطات آیینی استوار است که ارتباط را صرفاً انتقال پیام و اطلاعات نمیداند؛ بلکه آن را فرایند خلق و استمرار یک جهان معنایی مشترک از طریق مشارکت جمعی معرفی میکند (کری، ۲۰۰۹). در این دیدگاه، تشییع نه صرفاً رسانهی انتقال پیام، بلکه بستری برای بازتولید حیات اجتماعی یک اندیشه تلقی میشود؛ اما این امر نه از طریق سخنرانیها یا نمادهای رسمی، بلکه در «*اجرا*» تحقق مییابد. در مطالعات اجرا (Performance Studies)، کنشهای آیینی، صرفاً بازنمای یک معنا نیستند، بلکه همان معنا را در عمل اجتماعی میآفرینند. اگر اجرا محل شکلگیری معناست، جسم انسان ابزار مهمی در این فرایند است. ایستادن، حرکت جمعی، اشک ریختن، حمل پرچم یا قاب عکس و دیگر کنشهای بدنمند، شیوههایی هستند که از طریق آنها معنای خلقشده، در عرصهی عمومی مرئی میشود (شکنر، ۱۹۸۵؛ الکساندر، ۲۰۱۱). از سوی دیگر، یافتههای حافظهی فرهنگی به ما میگوید که حافظه، تنها در آرشیوها و اسناد حفظ نمیشود، بلکه از طریق اجراها و کنشهای بدنمند نیز استمرار مییابد (تیلور، ۲۰۰۳). از این منظر، تشییع صرفاً یادآوری گذشته و اتفاقی که رخ داده نیست؛ بلکه حافظهی جمعی در خودِ این تجربهی مشترک ساخته و به نسلهای بعد منتقل میشود.
شرط امکان
بازتولید اجتماع، آفرینش معنا، استمرار حافظه و تداوم ارزشها، هر یک به ظاهر کارکردی مستقلاند، اما همگی بر یک بنیان استوارند: حضور معناساز مردم. از این منظر، مردم نه یکی از عناصر تشییع، بلکه شرط تحقق آن به مثابه یک رخداد اجتماعی و ارتباطیاند.
رهبر شهید، همواره در تمام طول عمر مبارزات و رهبری خود، بر نقش تعیینکننده و اثرگذار مردم در عرصههای گوناگون سیاسی و اجتماعی تأکید و باور داشتند؛ با آنها تاریخ معاصر ایران رقم خورده بود، با آنها تداوم داشت و آنها «کار را تمام خواهند کرد.»پس حضور آنان در این مراسم، صرفاً وداع نیست؛ بازنماییِ عملی اندیشهای است که نقش مردم را در تداوم مسیر جامعه، نقشی اساسی میدانست.
باری که رسانه حمل میکند
این نگاه، پیامدهای مستقیمی برای پرداخت رسانهای به این روزهای منحصربفرد دارد. رویکردهایی که اکنون نسبت به این صحنه، در پیوند تشییع و رسانه میشود داشت را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
اگر معنای رخداد در خلال حضور معناساز مردم شکل میگیرد، آنها نباید بهعنوان جمعیت و تودهای که فقط صحنه را شلوغ و چشمگیر میکنند، بلکه باید بهعنوان کنشگران فعال، همانطور که هستند، بازنمایی شوند. کنشهای آگاهانه از سمت مردم نظیر حضور داوطلبانه با وجود دشواریها، خدمترسانی، همکاری و انجام مسئولیتهای سنگین یا همزیستیهای مؤمنانه، به سادگی در این چند روز قابل مشاهده است. تعداد بسیاری سوژهی فعال و درحال کنش با دیگر عناصر صحنه، که با نورافکن میتوان آنها را به جهان نشان داد.
همچنین روایت رسانهای بر تجارب زیسته، قصهها، انتخابها و انگیزههای مردم هم متمرکز باشد. داستانهای ساده و در حاشیهی مردمانی متکثر، قابلیت ماندگاری در اذهان را تا سالیانی متمادی دارد.
احساسات بخشی جداییناپذیر از مراسم تشییع و خداحافظی است، و همانگونه که حماسه بدون سوگ ابتر و ناقص است، سوگواری صرف و نمایش آن نیز تصویری نادقیق از مردم ارائه میدهد. قاب این چند روز نباید تنها مردمان را اندوهگین، گریان یا مبهوت نشان دهد؛ زیرا این کار اولاً مردم را تنها «سوژههای احساسی» نشان میدهد. همچنین مردم داغدار یک فقدان طبیعی و معمولی نیستند. این غم مسببی دارد و این خون، خونخواهانی. یک پیام واضح و روشن برای سلطهگران جنایتکار؛ و هشداری جدی که ملت، اجازهی تکرار تهدیدات را نیز به قاتلان نخواهد داد. ملتی که عاطفه و عقلانیتش به یک میزان است و درسهای شیعی خود را بلد است.
ادامه دارد... 
پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه
۱.۷K
۲۱:۱۵
پیوستار
تأملی در تشییع رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه
ریحانه تقوی نیک ۱/۲
فراتر از وداع
تشییع یک رهبر سیاسی، تنها بدرقهی یک شخصیت نیست؛ لحظهایست که جامعه، نسبت خود را با ارزشهای مشترک، گذشته و آیندهی خویش بازتعریف میکند. اهمیت چنین رخدادی نیز بیش از آنکه در شکوه ظاهری مراسم باشد، در فرایندهای ارتباطی و اجتماعیای نهفته است که از خلال آنها فعال میشوند. این برداشت بر نظریهی ارتباطات آیینی استوار است که ارتباط را صرفاً انتقال پیام و اطلاعات نمیداند؛ بلکه آن را فرایند خلق و استمرار یک جهان معنایی مشترک از طریق مشارکت جمعی معرفی میکند (کری، ۲۰۰۹). در این دیدگاه، تشییع نه صرفاً رسانهی انتقال پیام، بلکه بستری برای بازتولید حیات اجتماعی یک اندیشه تلقی میشود؛ اما این امر نه از طریق سخنرانیها یا نمادهای رسمی، بلکه در «*اجرا*» تحقق مییابد. در مطالعات اجرا (Performance Studies)، کنشهای آیینی، صرفاً بازنمای یک معنا نیستند، بلکه همان معنا را در عمل اجتماعی میآفرینند. اگر اجرا محل شکلگیری معناست، جسم انسان ابزار مهمی در این فرایند است. ایستادن، حرکت جمعی، اشک ریختن، حمل پرچم یا قاب عکس و دیگر کنشهای بدنمند، شیوههایی هستند که از طریق آنها معنای خلقشده، در عرصهی عمومی مرئی میشود (شکنر، ۱۹۸۵؛ الکساندر، ۲۰۱۱). از سوی دیگر، یافتههای حافظهی فرهنگی به ما میگوید که حافظه، تنها در آرشیوها و اسناد حفظ نمیشود، بلکه از طریق اجراها و کنشهای بدنمند نیز استمرار مییابد (تیلور، ۲۰۰۳). از این منظر، تشییع صرفاً یادآوری گذشته و اتفاقی که رخ داده نیست؛ بلکه حافظهی جمعی در خودِ این تجربهی مشترک ساخته و به نسلهای بعد منتقل میشود.
شرط امکان
بازتولید اجتماع، آفرینش معنا، استمرار حافظه و تداوم ارزشها، هر یک به ظاهر کارکردی مستقلاند، اما همگی بر یک بنیان استوارند: حضور معناساز مردم. از این منظر، مردم نه یکی از عناصر تشییع، بلکه شرط تحقق آن به مثابه یک رخداد اجتماعی و ارتباطیاند.
رهبر شهید، همواره در تمام طول عمر مبارزات و رهبری خود، بر نقش تعیینکننده و اثرگذار مردم در عرصههای گوناگون سیاسی و اجتماعی تأکید و باور داشتند؛ با آنها تاریخ معاصر ایران رقم خورده بود، با آنها تداوم داشت و آنها «کار را تمام خواهند کرد.» پس حضور آنان در این مراسم، صرفاً وداع نیست؛ بازنماییِ عملی اندیشهای است که نقش مردم را در تداوم مسیر جامعه، نقشی اساسی میدانست.
باری که رسانه حمل میکند
این نگاه، پیامدهای مستقیمی برای پرداخت رسانهای به این روزهای منحصربفرد دارد. رویکردهایی که اکنون نسبت به این صحنه، در پیوند تشییع و رسانه میشود داشت را میتوان در این موارد خلاصه کرد:
اگر معنای رخداد در خلال حضور معناساز مردم شکل میگیرد، آنها نباید بهعنوان جمعیت و تودهای که فقط صحنه را شلوغ و چشمگیر میکنند، بلکه باید بهعنوان کنشگران فعال، همانطور که هستند، بازنمایی شوند. کنشهای آگاهانه از سمت مردم نظیر حضور داوطلبانه با وجود دشواریها، خدمترسانی، همکاری و انجام مسئولیتهای سنگین یا همزیستیهای مؤمنانه، به سادگی در این چند روز قابل مشاهده است. تعداد بسیاری سوژهی فعال و درحال کنش با دیگر عناصر صحنه، که با نورافکن میتوان آنها را به جهان نشان داد.
همچنین روایت رسانهای بر تجارب زیسته، قصهها، انتخابها و انگیزههای مردم هم متمرکز باشد. داستانهای ساده و در حاشیهی مردمانی متکثر، قابلیت ماندگاری در اذهان را تا سالیانی متمادی دارد.
احساسات بخشی جداییناپذیر از مراسم تشییع و خداحافظی است، و همانگونه که حماسه بدون سوگ ابتر و ناقص است، سوگواری صرف و نمایش آن نیز تصویری نادقیق از مردم ارائه میدهد. قاب این چند روز نباید تنها مردمان را اندوهگین، گریان یا مبهوت نشان دهد؛ زیرا این کار اولاً مردم را تنها «سوژههای احساسی» نشان میدهد. همچنین مردم داغدار یک فقدان طبیعی و معمولی نیستند. این غم مسببی دارد و این خون، خونخواهانی. یک پیام واضح و روشن برای سلطهگران جنایتکار؛ و هشداری جدی که ملت، اجازهی تکرار تهدیدات را نیز به قاتلان نخواهد داد. ملتی که عاطفه و عقلانیتش به یک میزان است و درسهای شیعی خود را بلد است.
ادامه دارد...
پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
تأملی در تشییع
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه
ریحانه تقوی نیک ۲/۲
بهتر است رسانه مردم را صرفاً هواداران یا حتی جانفدایان رهبر نشان ندهد. اگر اندیشهی رهبر شهید بر نقشآفرینی مردم استوار بوده است، روایت رسانهای نیز باید این نسبت را حفظ کند؛ یعنی رهبر بهعنوان الهامبخش و مردم بهعنوان تحققبخش آن اندیشه بازنمایی شوند. گزارههای «همهی ما وارثان خامنهای هستیم» یا «ایران رهبر، رهبر ایران دارد»، اکنون فرصت دارند یک تجسد عینی حیرتآور برای تمام دنیا داشته باشند. باید نشان داد از آموزههای علمی و اعتقادی گرفته تا منش مبارزاتی ایشان، همه در این مردم استمرار دارد و اکنون همهی آنها با چشمان بازشده، سد راه نیروهای شر این جهان هستند.
نباید وداع و تشییع را صرفاً یک واقعهی چند روزه روایت کرد؛ بلکه باید بهعنوان بخشی از یک فرایند تاریخی بازنمایی شود؛ فرایندی که گذشتهی رهبر، کنش امروز مردم و آیندهی آرمانهای او را به هم پیوند میدهد. در این حالت، مردم فقط برای خداحافظی نمیآیند؛ بلکه استمراردهندگان یک مسیر تکاملی تاریخیاند.
سهم حاضران در مراسم
همین منطق، الزامات و مسئولیتهایی را متوجه شرکتکنندگان رخداد میکند؛ پس،
در ابتدا باید توجه داشت هیچکدام از مردم حاضر در صحنه، ناظر خنثی نیستند؛ حضور، حرکات و کنشهای آنها همگی، طبق آنچه گفته شد مهم و حامل معناست.
همچنین، با پایان مراسم، تشییع و مسئولیت آنها به پایان نمیرسد. هر فرد، از طریق بیان تجربهی خود، انتقال خاطرات، گفتوگو با نسلهای بعد و بازخوانی ارزشهای رهبر، در استمرار حافظهی جمعی مشارکت میکند.
تشییع، صحنهی نمایش شکافهای اجتماعی نیست؛ صحنهی بازیابی پیوندهای مشترک است. هر کنش و روایتی که این پیوند را تضعیف کند، از منطق ارتباطی این رخداد فاصله میگیرد.
و در پایان، اغلب میراث رهبران دنیا پس از مرگ را، در وصیتنامه، سخنرانیها یا آثار فیزیکی و مکتوب او جستوجو میکنند. اما شاید کلیدیترین میراث رهبری که به عاملیت مردم باور قلبی داشت، مردم هستند. مردمی که اندیشهی او را نه فقط در یاد، بلکه در کنش، روایت و تاریخ اجتماعی زنده نگه میدارند. آخرین تصویر مردم در مراسم وداع و تشییع کنار او، میتواند بهعنوان «میراث جوشنده»ی رهبر معلم و شهید قاب شود.
پیوستار را در بله | ایتا | تلگرام | دنبال کنید!
رسانه، مردم و حیات ابدی یک اندیشه
۱.۵K
۲۱:۱۵
@peivastar_ir
۱.۴K
۱۷:۳۰
آیا با الگوریتمها میجنگیم؟
مرور کتاب «جنگ رادیکال؛ نبرد در عصر الگوریتمها»
#گزارش_محتوا
در دنیای کلاسیک، جنگ محصول تعامل «دولت، ارتش و مردم» بود. اما متیو فورد و اندرو هاسکینز در کتاب «جنگ رادیکال» استدلال میکنند که در قرن ۲۱، پلتفرمهای دیجیتال و الگوریتمها، مرزهای این سه ضلع را کاملاً از بین بردهاند. امروز، رسانه دیگر فقط گزارشگر جنگ نیست؛ رسانه خود به «میدان نبرد» تبدیل شده است.
در ادامه، ۵ مسئله اصلی این تحول را مرور میکنیم:
۱. دادهها؛ هر گوشی یک حسگر زنده استدر جنگهای مدرن، تمام ابعاد نبرد به «داده» تبدیل شده است. از رباتهای تلگرامی برای گزارش موقعیت تانکها گرفته تا «متادادههای جغرافیایی» در استوریهای سربازان که ناخواسته موقعیت آنها را لو میدهد؛ هر سیگنال دیجیتالی میتواند یک هدف نظامی باشد.° خسارت جانبی دیجیتال: حتی بدون انتشار هیچ پستی، صرفِ روشن بودن گوشی و سیگنالهای Wi-Fi، ردپای غیرفعالی تولید میکند که میتواند منجر به لو رفتن پناهگاههای غیرنظامیان شود.
۲. اقتصاد توجه؛ وقتی مخاطب، تولیدکننده جنگ هم هستدر این بخش تشریح میشود که امروزه نبرد برای تصاحب «توجه» (Attention) است. این تصاحب با اشکال و ابزار گوناگونی صورت میگیرد، مانند:
° طراحی برای الگوریتم: ویدیوهای نظامی با موسیقی حماسی و تدوین خاص، برای جلب حداکثر توجه و ترند شدن تولید میشوند.° ظهور Prosumer: این اصطلاح، ترکیبی از دو واژه Producer (تولیدکننده) و Consumer (مصرفکننده)؛ مخاطبی که فقط بیننده نیست، بلکه خودش هم در ادیت، بازنشر و ساخت محتوا نقش دارد.کاربران عادی با ادیت و زیرنویس کردن ویدیوهای خام، دادههای نظامی را به «محتوای ترند» تبدیل میکنند.° ردیابی جمعی: کاربران در کامنتها با بررسی نشانههای کوچک، موقعیت دقیق ویدیوها را فاش میکنند و الگوریتم نیز این اطلاعات را به اتاقهای نبرد میرساند.
۳. زوال کنترل دولتی و قدرت پلتفرمها° دولتها دیگر انحصار روایت را ندارند. گروههای تحلیلگر (مانند Bellingcat) با استفاده از منابع آشکار (OSINT)، بزرگترین تکذیبیههای رسمی را افشا میکنند. در این میان، شرکتهای فناوری (مانند اسپیسایکس یا تلگرام) به بازیگران ژئوپلیتیک تبدیل شدهاند که تصمیمات فنی آنها میتواند سرنوشت یک نبرد را تغییر دهد.° تعلیق مسئولیت اخلاقی با AI: واگذاری تحلیل دادهها و هدفگیری به هوش مصنوعی، مسئولیت حقوقی جنایات جنگی را میان ارتش، الگوریتم و برنامهنویس معلق کرده است.
۴. مهِ جدید جنگ؛ بحران در میان انبوه اطلاعاتبرخلاف گذشته که «مه جنگ» ناشی از کمبود اطلاعات بود، امروزه مه جنگ حاصل «سرریز اطلاعات و نویز» است. در فضای «پست-اعتماد»، ما با حجم عظیمی از روایتهای متناقض، جعلی و خارج از زمینه روبرو هستیم که تشخیص حقیقت را غیرممکن میکند.
۵. سلاحسازی حافظه؛ نبرد برای تاریخ آیندهجنگها دیگر فقط برای کنترل خاک نیستند، بلکه برای کنترل «حافظه» هستند. از طریق دستکاری آرشیوهای دیجیتال و اشباع روایتها، کنشگران میکوشند تا آنچه نسلهای آینده از یک جنگ به یاد میآورند را از پیش طراحی کنند.
در دنیای متصل، کنترل «جریان دادهها و الگوریتمها» به اندازه کنترل «جغرافیای فیزیکی» در معادلات بینالملل اهمیت یافته است.
پ.ن: ادبیات اصلی کتاب کاملاً دانشگاهی و پیچیده است. مرور این پست جایگزین متن اصلی نیست و برای تسلط بر مفاهیم «جنگ رادیکال»، مطالعه اصل کتاب توصیه میشود.
@peivastar_ir
#گزارش_محتوا
در دنیای کلاسیک، جنگ محصول تعامل «دولت، ارتش و مردم» بود. اما متیو فورد و اندرو هاسکینز در کتاب «جنگ رادیکال» استدلال میکنند که در قرن ۲۱، پلتفرمهای دیجیتال و الگوریتمها، مرزهای این سه ضلع را کاملاً از بین بردهاند. امروز، رسانه دیگر فقط گزارشگر جنگ نیست؛ رسانه خود به «میدان نبرد» تبدیل شده است.
در ادامه، ۵ مسئله اصلی این تحول را مرور میکنیم:
° طراحی برای الگوریتم: ویدیوهای نظامی با موسیقی حماسی و تدوین خاص، برای جلب حداکثر توجه و ترند شدن تولید میشوند.° ظهور Prosumer: این اصطلاح، ترکیبی از دو واژه Producer (تولیدکننده) و Consumer (مصرفکننده)؛ مخاطبی که فقط بیننده نیست، بلکه خودش هم در ادیت، بازنشر و ساخت محتوا نقش دارد.کاربران عادی با ادیت و زیرنویس کردن ویدیوهای خام، دادههای نظامی را به «محتوای ترند» تبدیل میکنند.° ردیابی جمعی: کاربران در کامنتها با بررسی نشانههای کوچک، موقعیت دقیق ویدیوها را فاش میکنند و الگوریتم نیز این اطلاعات را به اتاقهای نبرد میرساند.
@peivastar_ir
۱.۵K
۱۲:۲۲
تکنولوژی مدرن: فناوری دقیق به جای حفظ جان غیرنظامیان، به ابزاری برای «انتقال ریسک» به جامعه هدف تبدیل شده است.
@Peivastar_ir
۵.۳K
۱۶:۴۹
در عملیاتهای بزرگ پیشین، چرخهی هدفگیری برای اهداف پیچیده، روزها طول میکشید و فضای لازم برای اعمال اصول تفکیک، تناسب و احتیاط را فراهم میکرد. در عملیات ایران، سامانههای هوش مصنوعی با پردازش همزمان دادههای ماهوارهای، پهپادی و مخابراتی، توصیههای هدفگیری را در دقیقه یا ساعت صادر کردند. مقاله این «فشردهسازی تصمیم» را چالشی ساختاری برای نظام هنجاری مخاصمات میداند.
مقاله با استناد به عملیات غزه (سامانههای «لاوندر» و «گاسپل») نشان میدهد که بررسی هر هدف توسط اپراتور انسانی به ۲۰ ثانیه و با آگاهی از نرخ خطای ۱۰٪ تقلیل یافته بود. در ایران با ۹۰۰ هدف در ۱۲ ساعت، حتی این نظارت تشریفاتی نیز ناممکن میشود. از اینرو، مقاله نظارت انسانی را «اجازهنامهای صوری» میخواند که مسئولیت قانونی را توزیع میکند، اما حفاظت واقعی در برابر خطای الگوریتمی فراهم نمیآورد.
در روز آغاز عملیات، پنتاگون شرکت Anthropic را تحریم کرد؛ چون این شرکت نمیخواست بدون نظارت انسانی، سلاح خودکار بسازد. اما نکته اینجاست که مدل هوش مصنوعی همین شرکت، پیشتر در بستر عملیاتی ایران استفاده شده بود. چند ساعت بعد، شرکت رقیب (OpenAI) قرارداد پنتاگون را امضا کرد. مقاله این رویداد را نشانهای از شکست تعهدات اخلاقی در برابر دکترین نظامیِ «سرعت برنده است» میداند.
کشتار حداقل ۱۵۰ غیرنظامی در جنوب ایران، شکاف پاسخگویی را از توسعهدهنده تا فرمانده عملیاتی آشکار میکند و نشان میدهد که حقوق بینالملل در شکل کنونی برای پر کردن این خلأ ناکارآمد است.
قطعنامهی ۲۰۲۴ سازمان ملل با ۱۶۶ رأی، بر شمول حقوق بینالملل تأکید داشت، اما فاقد ضمانت اجرایی است. مذاکرات کنوانسیون سلاحهای متعارف از ۲۰۱۴ بینتیجه مانده و بیانیهی REAIM (۲۰۲۳) نیز الزامآور نیست.
۸۶
۱۸:۵۶