قبل از شاه حسین هیچ کشوری در جهان از لحاظ امنیت جادهها با ایران برابری نمیکرد. ایران در این مورد مدیون شاه عباس بود. اغلب ناچارم در مورد این پادشاه نقل قول کنم، زیرا تمام دستاوردهای ایران در زمینه امور دولتی مدیون قوانین عادلانه او است. اگر ایران از آن قوانین منحرف نشده بود دچار این تباهی و ویرانی نمیشد. چون آن پادشاه بزرگ میدانست که تجارت ثروت کشور است و برای کشاندن بازرگانان خارجی به ایران هیچ عاملی مؤثرتر از تأمین امنیتشان نیست، چنان نظم و قانونی در کشور برقرار کرد که مردم مانند ساکنان متمدنترین شهرهای اروپا سفر میکردند. شاه نگهبانانی در جادههای بزرگ مستقر کرد البته این کار برای دولت هیچ هزینهای به دنبال نداشت، زیرا متناسب با محمولههای تجاری، مبلغ ناچیزی از صاحب محموله دریافت میشد. به این حقوق گمرکی، راهداری و به نگهبانها، راهدار میگفتند. راهزنان هرگز با تمام قوا يا خشونت، مرتکب راهزنی نمیشدند ولی هرگاه علیرغم هشیاری راهدارها، مخفیانه یا غیره منتظره راهزنی میکردند حاکم شهری که راهزنی در قلمروش رخ میداد، ناچار بود ضرر و زیان بازرگان را برحسب نرخی که در دفاتر حساب مشخص شده بود، جبران کند. این غرامت پولی را که بازرگان برای خرید کالاها و عوارض پرداخت کرده بود شامل می شد. با در نظر گرفتن چگونگی استقرار راهدارها و نگهبانان سیار، راهزنان نمیتوانستند فرار کنند، زیرا آن راهداران در گذرگاههایی که عبور از آنها ضروری بود مستقر میشدند. اگر راهزنان دستگیر میشدند، انتظار هیچ رحم و شفقتی نداشتند و با شکنجههای بسیار بیرحمانه به قتل میرسیدند. تاورنیه به چند مورد از این شکنجهها که حتی ملایمترینشان باعث ترس و وحشت میشود اشاره میکند.این سیاست عاقلانه که توسط شاه عباس برقرار شد در دوران جانشینانش نیز ادامه یافت. تاورنیه که در دورۀ شاه سلیمان در ایران سفر میکرد، میگوید جادهها چنان امن است که نیازی به سفر با کاروان و درشکه نیست و حکام موظفاند پولی را که از بازرگانان ربوده میشود جبران کنند. برای اینکه ثابت شود، آن قانون با نهایت سخت گیری اجرا می شد هیچ سندی بهتر از داستانی نیست که تاورنیه در مورد خودش، به ما میگوید: دو عدل از کالاهایم دزدیده شد. حاکم آن منطقه، مطابق دفتر حساب و اسنادم مبلغ ۱۴۰۰ پیاستر (بیش از چهار هزار لیور) که درخواست کرده بودم و مقداری شراب و آذوقه به من داد.در دوره شاه حسین شرایط تغییر کرد. شاید راهزنی در جادهها بیش از هر عامل دیگری نشان میدهد که دولت تا چه اندازه دچار ضعف و انحطاط شده بود. راهزنی نه تنها تحمل، بلکه تشویق میشد و تا حدی مجوز میگرفت کاروانها که جرئت نمیکردند در روستاها توقف کنند، ترجیح میدادند در خیمهها بمانند، زیرا به سختی میتوانستند با کمینهای روستائیان مقابله کنند. هر چند دائماً نگهبانی میدادند و به نوبت، از کاروان مراقبت میکردند اما گریختن از چنگ مردمی که هر روز در حرفهای که راه اصلی امرار معاش آنها بود، مهارت کسب میکردند، غیر ممکن بود. مادرها کودکانشان را با وعده یک غذای خوشمزه، به این کار تشویق میکردند...
سفرنامه کروسینسکی
یوداس تادئوس کروسینسکی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۲۹
۸:۵۲
«یک نکته درباره شکل گیری هستههای نخبگانی در داخل دانشگاهها است. این را من قبلاً هم سفارش کردهام که در داخل دانشگاهها گاهی یک استاد، دو استاد، یک مجموعه جوان را دور خودشان جمع میکنند و یک هسته نخبگانی به وجود میآید؛ این میتواند تکثیر بشود، گسترش پیدا کند، خیلی چیز بابرکتی است؛ هیچ گزارشی به من نرسیده که چنین چیزی اتفاق افتاده. قبلاً بنده این را پارسال و در جلسات مختلفی یکی دو بار تکرار کردم؛ این باید تحقق پیدا کند. این دیگر کار دستگاه دولتی و مانند اینها نیست؛ این کار خود مجموعههای دانشگاهی است».مقام معظم رهبری
هستههای علمی در دانشگاهها
محمد عبدالحسینزاده
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۳۰۰
۶:۵۰
از او پرسیدیم که آیا جنگ قره باغ را به یاد دارد؟ بعد از لحظه ای سکوت با لهجه دلنشین شروع به حرف زدن کرد. می گفت: بعد از قتل عام «خوجالی» وقتی شبه نظامیان ارمنی با ایجاد رعب و وحشت از روستایی به روستای دیگر پیشروی میکردند، مردم وحشت زده از خانه هایشان بیرون ریخته بودند و به سمت ارس فرار می کردند؛ رود خروشانی که عبور از آن در آن زمان اضطراب و ناامیدی مثل عبور از دیوار ناممکن بود. پیر و جوان، زن و مرد جانشان را برداشته بودند و پیاده می آمدند تا به مرز ایران برسند. کاری از دست ما برنمی آمد. رودخانه خروشان بود و و گذر از آن ناممکن. هر لحظه می ترسیدند که صدای شلیک از پشت سر بیاید....!نیروهای سپاه به کمک آمدند و بالاخره بعد از تماسهایی با تهران دریچه های سد ارس را بستند و فشار آب کم شد. من و چند روستایی دیگر که تراکتور داشتیم. تریلی هایمان را بستیم و انداختیم به آب. زنی به زور النگوهای طلایش را از دستش درآورد و به سمتم گرفت و گفت: این ها را بگیر، فقط جان من و بچه هایم را نجات بده. گفتم: شما خواهر و برادرهای ما هستید ما برای کمک آمده ایم نیازی به این کارها نیست.مردم یکی یکی سوار بر تراکتور و تریلی اش از رود رد شدند. یکی از زن ها که حالش خیلی بد بود، حامله بود و نمیتوانست راه برود. او و مادرش را سوار کردیم و بردیم خانه خودمان. نصفه شب با صدای نالههای آن زن از خواب بیدار شدم. همسرم گفت: حالش اصلاً خوب نیست. دوباره تراکتور را روشن کردیم و همراه مادر و همسرم آنها را به بیمارستان خداآفرین رساندیم. اذان صبح را میگفتند که صدای گریه دو نوزاد بلند شد. دو قلوهای نارس اما سالم! اسم پسر را آراز گذاشتند و دختر را ایران.
قره باغ؛ باغی بزرگ
حامد خسروشاهی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۱۱
۲۰:۰۷
در قفقاز جنوبی هم آذربایجانیها، ارامنه، گرجیها و تالشها و حتی کردها، قرنها در کنار یکدیگر زیستهاند. همین تنوع قومی و فرهنگی باعث شده قفقاز به یکی از پیچیدهترین و در عین حال جذابترین مناطق جهان تبدیل شود، جایی که آسیا و اروپا دست در دست هم دادهاند.یک افسانه قفقازی میگوید: «خدا زبانها را آفرید و همه را در بقچهای بست و به لک لکی داد تا ببرد و زبان هر قوم را به آنها بدهد. هنگام عبور از بالای کوه بلند قفقاز، کوه قاف، به آن برخورد کرد و بقچه افتاد و زبانها ریختند پای مناطق پایین این کوه.» این تمثیل به تعدد زبانهای محلی در قفقاز اشاره دارد و نشان میدهد که چرا این منطقه از لحاظ زبانی این قدر متنوع است.
قره باغ؛ باغی بزرگ
حامد خسروشاهی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۵
۱۳:۱۷
سوار بر ماشین ایلقار از کنار مجسمهای از یک زن با قامتی بلند، دستهایی به سمت آسمان و در حال پرواز در یک میدان رد میشویم. میپرسم: این مجسمه کیست؟ جواب میدهد: «این زن آزاد است، اولین زنی که حجاب برداشت.» گوگل میکنم و میآید: «مجسمه زن آزاد، یکی از نمادهایی است که سال ۱۹۶۰ در دوران حکومت شوروی ساخته شده و بخشی از پروژه تبلیغاتی و فرهنگی شوروی برای نمایاندن آزادی زنان و تشویق بیشتر به برداشتن حجاب بود. آنها با این مجسمه که تنها یکی از پروژههای هنریشان با این هدف بود، سعی کردند تصویری از برابری جنسیتی و آزادی زنان در نظام کمونیستی ارائه دهند.ايلقار توضیح می دهد: این مجسمه را ساختند تا زنان را به عنوان کارگر به کارخانهها، زمینهای کشاورزی و حتی ارتش ببرند. اسمش را هم گذاشتند آزادی زن. این مجسمه بیشتر از آنکه نشانهای از آزادی و استقلال باشد، بازتابی از سیاستهای اقتصادی و اجتماعی نظام شوروی است.در حالی که به مجسمه نگاه میکنم یادم میآید که در این چند روز حضور در باکو هر چه رفتگر دیدهام، زن بوده. خیلی دقت کردم که یک مرد جارو به دست پیدا کنم و استقرای خودم را ناقص فرض کنم؛ اما همه رفتگران این شهر زن هستند. چند باری که به توالت عمومی مراجعه کردم، نظافتچی و متصدی زن بود. دوست باکوییام میگوید شغلهای دیگری مثل نانوایی را هم زنان عهده دارند.
قره باغ؛ باغی بزرگ
حامد خسروشاهی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۵
۱۳:۱۹
با آنکه نظام الملک مرد عمل سیاسی بود، در مسیر تکاپوهایش به اقدامات فرهنگی نیز دست زد و برای تقویت و تحکیم مباني مذهب سنت، نظامیهها را بنیان نهاد. این مدارس که به فرمان خواجه نظام الملک در سرزمینهای شرقی اسلام و قلمرو سلجوقیان بنا نهاده شد، دو شکل داشت.نخست مراکزی که در حکم مدارس ابتدایی و متوسطه این زمان بود و بیشتر در شهرهای کوچک و قرای پر جمعیت دایر شد. دیگر مدارس بزرگی که به منزله دانشگاهها و مدارس آموزش عالی امروزین بود و با امکانات و تجهیزات گستردهتری پدید آمد و به سبب انتساب به نظام الملک به نظامیه شهرت یافت. طرح تأسیس این مدارس را خواجه درنخستین سالهای وزارت خود در دوران پادشاهی آلب ارسلان ریخت. تاج الدين سبكي تنها تذکره نویس قدیمی است که از ۹ نظامیه در شهرهای بغداد، بلخ، نیشابور، اصفهان، بصره، مرو، آمل، طبرستان، موصل و هرات نام برده است. در این مراكز كتب قدیم علوم سنتی و آموزشهای دینی مربوط به اهل سنت آموخته میشد و با تدریس علوم عقلی به شدت مبارزه میشد. تدریس منطق نیز تنها به خاطر آشنا کردن فقیهان به فنون مبارزه و جدل مجاز بود تا از این رهگذر افرادی ورزیده برای مجادله مذهبی و غلبه بر اندیشههای مخالف، به ویژه مبارزه با اندیشههای اسماعیلیان تربیت شوند.
سیاست نامه
خواجه نظام ملک طوسی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۱۲
۱۳:۲۲
او (جفری ویکرز) پس از جنگ، در رشته حقوق آموزش دید و به مدت ۱۵ سال به عنوان شریک در یک مؤسسه حقوقی بانفوذ لندنی به نام «اسلاتر اند مِی» (Slaughter and May) فعالیت کرد. در اواخر دهه ۱۹۳۰، او بهتدریج به مسائل عمومی علاقهمند شد و جنبشی را در «سیتیِ لندن» (مرکز مالی لندن) با نام «انجمن خدمت و بازسازی» (Association for Service and Reconstruction) پایهگذاری کرد؛ انجمنی که بلاندن (۱۹۸۴، ص ۱۲) آن را «حرکتی از لیبرالیسم متعارف به سوی شکلی ملایم از سوسیالدموکراسی» توصیف میکند. او همچنین به گروه بحثی با نام «دِ موت» (The Moot) پیوست که بر موضوعات آموزش و بازسازی اجتماعی متمرکز بود و چهرههایی همچون کارل مانهایم، تی. اس. الیوت و مایکل پولانی در آن عضویت داشتند.ویکرز تنها با آغاز جنگ جهانی دوم بود که در مقام مدیر، یعنی مدیر بخش اطلاعات اقتصادی در «وزارت جنگ اقتصادی»، مشغول به کار شد. این نقشی حیاتی در بریتانیای دوران جنگ محسوب میشد و رهبری او بر بخشی از این وزارتخانه که با نام «شاخه دشمن» (Enemy Branch) شناخته میشد، آن را به «یک نهاد اطلاعاتی متعهد و کارآمد تبدیل کرد که حوزههای گوناگون جنگ اقتصادی را پوشش میداد و در عرصه سیاستگذاری، هدایت برنامهریزیهای اقتصادی و صنعتیِ پس از پایان خصومتها را برای اداره غیرنظامیِ اروپای آزادشده بر عهده داشت» (دیویس ۲۰۱۶، ص ۸۲۷). او در سال ۱۹۴۶ به پاس این خدمات به مقام شوالیه مفتخر شد؛ هرچند دیویس او را «مرد فراموششدهی دستگاه اطلاعاتی بریتانیا» مینامد، چرا که پس از جنگ، آنگونه که شایسته بود از خدمات و نقشآفرینیاش تجلیل نشد.
کتاب متفکران سیستمی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
@Qandopand
۶
۹:۴۵
توهم بزرگ انسان صنعتی این بود که پیشرفت در بازده کشاورزی را مرهون دانش و مهارتهای جدید در بهرهگیری از انرژی خورشید میدانست. نسلی کامل از مردم بر این باور بودند که ظرفیت زیستی (یا گنجایش) زمین با میزان زمینهای زیر کشت تناسب دارد و دوران بهرهوری بالاتر از انرژی خورشید فرا رسیده است. اما این فریبی تأسفبار است؛ زیرا انسان صنعتی دیگر سیبزمینیهایی را نمیخورد که حاصل انرژی خورشید باشند، بلکه اکنون سیبزمینیهایی را مصرف میکند که تا حدی از نفت تولید شدهاند.
اچ. تی. اودوم، ۱۹۷۱
کتاب متفکران سیستمی
بریدههایی از کتابهای خوب
@Qandopand
اچ. تی. اودوم، ۱۹۷۱
@Qandopand
۴
۹:۳۷