لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل اشعار منتخبا
۵۱۲ عضو

اشعار منتخب

مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۴ تیر
بازارسال شده از اشعار منتخب
thumbnail
شاعر سید حمیدرضا برقعیتصویر عصر عاشورا اثر محمود فرشچیان
با اشک‌هاش دفتر خود را نمور کردذهنش ز روضه‌های مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه‌ها را مرور کردشاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده استدر بیت‌هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفتوقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفتمثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
«باز این چه شورش است که در جان واژه‌هاستشاعر شکست خوردۀ طوفان واژه‌هاست»
می‌رفت سمت روضۀ یک شاهِ کم سپاهآیینه‌ای ز فرط عطش می‌کشید آه
انبوه ابر نیزه و شمشیر بود و ماهشاعر رسیده بود به گودال قتلگاه
فریاد زد که چشم مرا پر ستاره کن!«مادر بیا به حال حسینت نظاره کن»
بی‌اختیار شد قلمش را رها گذاشتدستی زغیب، قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد، واژۀ لب‌تشنه را گذاشتتن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می‌کنددارد غروب «فرشچیان» گریه می‌کند
با این زبان چگونه بگویم چه‌ها کشید؟بر روی خاک و خون بدنی را رها کشید
او را چنان فنای خدا بی‌ریا کشیدبر پیکرش به جای کفن بوریا کشید
در خون کشید قافیه‌ها را، حروف رااز بس که گریه کرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باختبالا گرفت کار و سپس آسمان گداخت
این بند را جدای همه روی نیزه ساختخورشید سربریده غروبی نمی‌شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بوداو کهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن...پیشانی‌اش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن...شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن...
در خلسه‌ای عمیق خودش بود و هیچ‌کسشاعر کنار دفترش افتاد از نفس...

۱۹

۱۵:۴۷

بازارسال شده از دیوان
thumbnail
کلیدِ حوائج
قدش بلند، وَ مشکش از آسمان سر بودرُخش ز ابر فلک‌ها چه دیدنی تر بود
چو نیزه از ید دشمن به سوی او آمدبُراق باغ بهشتی به پای پیکر بود
که هر چه آب به عالم بود ازو در شرمز هر چه معرفت و لطف بلکه برتر بود
صدای کودک و تکرار العطش در گوشفقط تلاطم دریای تشنگی کر بود
بزن به قلب سیاهی تو ای حمایل سبزکه دودِ آب به کودک سرابِ احمر بود
مگر چه است دستو، سر و تن و دندان؟برای او که همه دشمنش سراسر بود؟
ز هر چه بود نور بود و دشمنش مبهوتجهان ز برق نگاهش به سانِ اخگر بود
دلم خوش است که باب الحوائجی دارمکه از برای همه خاکیان پیمبر بود
کلیدِ شاهِ حوائج به لطف و اذن خدابه کفِّ دست ابوالفضل شکلِ گوهر بود
امام هر چه که باشی، کِشَد به آغوشتکه از برای ضعیفان امید و یاور بود
تصویر اثر «آهن و مهتاب» از حسن روح‌الامین
#سید_محمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan

۳۹

۲۲:۰۹

۱۱ تیر
thumbnail
در من این عیب قدیمست و به در می‌نرودکه مرا بی می و معشوق به سر می‌نرود
تا تو منظور پدید آمدی ای فتنه پارسهیچ دل نیست که دنبال نظر می‌نرود
موضعی در همه آفاق ندانم امروزکز حدیث من و حسن تو خبر می‌نرود
«سعدی رحمة الله علیه»
کانال «اشعار منتخب» | @selectedpoems
undefined۱۱

۸۴۷

۶:۰۴

۱۵ تیر
ای ساربان آهسته ران،کآرام جانم می‌رودوان دل که با خود داشتم،با دلسِتانم می‌روددر رفتن جان از بدنگویند هر نوعی سخنمن خود به چشم خویشتندیدم که جانم می‌رود undefined
«سعدی رحمة الله علیه»
#تشییع_بینظیر
کانال «اشعار منتخب» | @selectedpoems
undefined۹
undefined۳

۵۲۸

۵:۲۸

بازارسال شده از دیوان
thumbnail
سیل می‌جوشد ز دامانِ دماوند و گرفته این دلممی‌برد تا پای آزادیِ روح و جانِ من...
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر
سیدمحمد امامی‌رضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan

۲۲

۵:۵۱

بازارسال شده از مرکز موسیقی حوزه هنری
thumbnail
undefined آه از آن اسفند...

🟣 به‌زودی...#علیرضا_افتخاری
‌@hhmusic

۵۲

۶:۱۷

۱۷ تیر
بازارسال شده از «آمین» آثار میلاد عرفان پور
thumbnail
این دلقک زشت پر افادهباز از سر عجز، فحش داده
چون میخ طویله، قرص و محکمبر باطل خویش، ایستاده
در کلهٔ پوک گازدارشگندیده هزار لیتر، باده
این مَرکب اِپْسْتین که هرگز از خویش نداشته اراده
زخمی‌ست نواحی‌اش ز موشکگر می رود اینچنین گشاده
بدبخت قمارباز، هر دستخود را سر میز، باخت داده
راهی جهنم‌ است با شوقابلیس سواره، او پیاده
گفتند زبان به فحش مگشازیرا که نشسته خانواده!
عین ادب است، ای عزیزان! دشنام به آن حرامزاده...

میلاد عرفان‌پور@erfanpoor

۸

۲۳:۱۳

بازارسال شده از امین
thumbnail
«تو زنده‌ای، تو نمردی، به سوی نور دویدی!»
undefined سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران».


شبیه باد بهاری چه بی‌دریغ وزیدیتو از کدام دیاری؟ تویی که سرو رشیدی
چه فرق می‌کند اصلا که از کدام دیاری؟چکید خون غیورت به هر کجا که رسیدی
جهان به تنگ که آمد، زمان جنگ که آمدمگر کنار نشستی؟ مگر کنار کشیدی؟
اگرچه سخت شکستی، به پای عهد نشستیتویی همان که به دنیا نداشت چشم امیدی
غریب زخم‌به‌تن تو، خروش بسته‌دهن تواگرچه مرد وطن، تو به غیر درد ندیدی
به غیر زخم نخوردی، به غیر داغ نبردیتو زنده‌ای، تو نمردی، به سوی نور دویدی


شاعر: «خانم سیده‌تکتم حسینی»
undefined #باید_برخاست

undefined @khamenei_poems

۵

۲۳:۲۷

بازارسال شده از امین
thumbnail
«جان ایران را فرستادیم در صحرای طف!»
undefined سرودۀ شاعران در آستانۀ «بدرقۀ آقای شهید ایران.»


یا علی! پیرانه‌سر فرزند پاکت جان به کفبا تنی صدپاره آمد سوی ایوان نجف
باز کن آغوش خود را در برش گیر آنچنانکز تنش بیرون بیاید خستگی، یابد شعف
راهی‌اش کن از نجف سوی خیام کربلاتا به استقبالش آیند اهل بیت از هر طرف
یا حسین! این نایب مهدی که عطشان شد شهیدگفت لاتحزن به ما عمری، تو گویش لاتخف
دختری یک‌ساله در تابوت دارد غرق خونگوهری دردانه آورده‌ست با خود در صدف
زینب کبری! به استقبال بُشرایش بیادختری از نسل حیدر، یاس پرپر را خلف
ام کلثوما! عروسش را در آغوشت بگیرمجتبی گوهر فرستاده‌ست مجروح از خزف
ای جوانان بنی‌هاشم! شتابید از حرمسوی مصباح‌الهدی آن کشتۀ راه شرف
چون حبیب بن مظاهر آمد از راه این زمانپیر ما در خاک و خون، همراه او خوبان به صف
یا رب! این ذبح عظیم ملت ما کن قبولجان ایران را فرستادیم در صحرای طف


شاعر: «آقای افشین علا»
undefined #باید_برخاست

undefined @khamenei_poems

۳

۲۳:۲۷

۲۹ تیر
بازارسال شده از دیوان
thumbnail
«وقفِ ایران»
دلم بر ساز گفتارت چو کوک آمد خرامان شدچو رفتی با تو پر زد سوی مه‌سانان و سامان شد
دلم با هر تپش با نبض قلبت در گریبان شددلم خون شد، چه شد؟! خون شد! چرا؟ از بس که گریان شد
سرم با رفتنت چون بازی کودک به دستانشگهی این سو گهی آن سو گهی افتان و خیزان شد
نگاه اما به در خیره شده، آخر نمی‌آیی؟تو رفتی لیک باور کردنش بر من نه آسان شد
شبی با شاعران دیگر شبی با مادحین بودیشبی با نخبگان یا مجلست در وصف قرآن شد
از این آشفته‌دل در سوگ دیدارت چنان گشتمکه در خواب آمدی آخر مرا و درد درمان شد
سلام آقا سلام آقا سلام آقا دلم بردی از آن شنبه که رفتی مقصدم آری! خراسان شد
پریشان آمدم سویت بگو یعنی شکستم منبه هر ذره پریدم من در آغوشت که باران شد!
خمیرم سرمه‌ی چشمم غبار وصله‌ی کفشت!دلم آتشفشان با رفتنت شد بلکه ویران شد
زمان تعریف خود را داده از دست و مکان آریکجایم من چه وقت است ای خدا یکباره پایان شد
امام آمد کشید از دست مجروحش وجودم رابه هر ذره یکی گشتم تمامم وقف ایران شد!
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر#دارالذکر
سیدمحمد امامی‌رضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan

۱۰

۲۳:۴۵