اشعار منتخب
پیام صوتی
توضیحات دکتر منصوری لاریجانی راجع به این شعر...
۱۶:۰۳
بازارسال شده از دیوان
۲۱:۲۱
سروده میلاد عرفان پور برای سومین رهبر ایران:
تا سایهی اوست همچنان بر سر مااز حادثههاست در امان، کشور ماتا کور شود هرآنکه نتواند دیدیکبار دگر جوان شده رهبر ما
@selectedpoems
تا سایهی اوست همچنان بر سر مااز حادثههاست در امان، کشور ماتا کور شود هرآنکه نتواند دیدیکبار دگر جوان شده رهبر ما
@selectedpoems
۲۲:۰۴
عصا را از پدر برگیر و عزم نیل کن اینکتقاص خون او را مرگ اسرائیل کن اینک
ولیّ دَم! به نام حق ولیّ امر ما گشتیپدر را مجتبی بودی و ما را مقتدا گشتی
بخوان «خُذها بقُوّه» این علم بردار، بسم الله!علم بردار و در این ره قدم بگذار، بسم الله!
محمد مهدی سیار
@selectedpoems
ولیّ دَم! به نام حق ولیّ امر ما گشتیپدر را مجتبی بودی و ما را مقتدا گشتی
بخوان «خُذها بقُوّه» این علم بردار، بسم الله!علم بردار و در این ره قدم بگذار، بسم الله!
@selectedpoems
۲۳:۰۶
بازارسال شده از اشعار منتخب
آه از آن شب آخرشاعر سیدحمیدرضا برقعی
سهلتر سادهتر از قافیهای باختیاشننگ بادا به تو ای دهر که نشناختیاش
چه برایش به جز اندوه و ملال آوردیجان او را به لبش شصت و سه سال آوردی
سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوستدر عرق ریز زمین، جامهی پشمینهی اوست
باغ میساخت و در سایه آن باغ نبودیک نفس قافلهاش در پی اطراق نبود
درد باید که بفهمیم چه گفتهست علیکه شبی با شکم سیر نخفتهست علی
از سر سفره اسلام چه برداشت امیرنان دندانشکنی را که نمیخورد فقیر
آه از آن شب آخر که علی غمگین بودسفرهی دخترش از شیر و نمک رنگین بود
شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماهمی شنیدند فقط از علی انّا لله
باد برخاست و از دوش عبایش افتادمهربان شد در و دیوار به پایش افتاد
مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکنفقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن
شب آخر، شب آخر، شب بیتابیهاسینهزن در پی او دسته مرغابیها
از قدمهای علی ارض و سما جا میماندقدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند
با توام ای شب شیون شده، بیهوده مکوشاو سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش
بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیستدست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست
زودتر می رسد از واقعه حتی مولاتا که بیدار کند قاتل خود را مولا
تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابیصبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی
عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبهکعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه
آه از مردم بی درد، امان از دنیانعمتِ داشتنت را بستان از دنیا
میرود قصه ما سوی سرانجام آرامدفتر قصه ورق میخورد آرام آرام
سهلتر سادهتر از قافیهای باختیاشننگ بادا به تو ای دهر که نشناختیاش
چه برایش به جز اندوه و ملال آوردیجان او را به لبش شصت و سه سال آوردی
سهمش از خاک فقط کفش پر از پینه اوستدر عرق ریز زمین، جامهی پشمینهی اوست
باغ میساخت و در سایه آن باغ نبودیک نفس قافلهاش در پی اطراق نبود
درد باید که بفهمیم چه گفتهست علیکه شبی با شکم سیر نخفتهست علی
از سر سفره اسلام چه برداشت امیرنان دندانشکنی را که نمیخورد فقیر
آه از آن شب آخر که علی غمگین بودسفرهی دخترش از شیر و نمک رنگین بود
شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماهمی شنیدند فقط از علی انّا لله
باد برخاست و از دوش عبایش افتادمهربان شد در و دیوار به پایش افتاد
مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکنفقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن
شب آخر، شب آخر، شب بیتابیهاسینهزن در پی او دسته مرغابیها
از قدمهای علی ارض و سما جا میماندقدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند
با توام ای شب شیون شده، بیهوده مکوشاو سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش
بی شک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیستدست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست
زودتر می رسد از واقعه حتی مولاتا که بیدار کند قاتل خود را مولا
تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابیصبح برخاسته، بیدار شو ای اعرابی
عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبهکعبه بی تاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه
آه از مردم بی درد، امان از دنیانعمتِ داشتنت را بستان از دنیا
میرود قصه ما سوی سرانجام آرامدفتر قصه ورق میخورد آرام آرام
۱:۳۱
اگر از رهی گذر کرد و شنید آه ما رابه سرای ما فرستد همه نکهت صبا راکه به دردهای کهنه صله آورد دوا راعلی ای همای رحمت تو چه آيتی خدا راكه به ماسوا فكندی همه سايهی هما را
به جهان گذشت انسان، به گذارِ چین و ماچینبه زمین، زمان، زمانه، به بلندی سلاطینبه کویر و دشت و صحرا، بنگر به باب هر طیندل اگر خداشناسی همه در رخ علی بينبه علی شناختم من به خدا قسم خدا را
دل قاصدک بگیرد چو به باد عرضه گرددهمه حاصل تلاشش که به لمحهای بپرّدسَر غنچه خشک گردد اگر آسمان نگِریَدبه خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماندچو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
تو به چاه، ماه دادی، ز بهشت، ختم برزخز رُخت گلاب دادی، به دِلِ شرارهها یخکلمات روحبخشت رسد از هزار فرسخمگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخبه شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
ز پی دوای دردت مرو سوی مرد رهزنز سر ادای قرضت، مکن التماس الکنپی سکهی ملوکان، نفروش بینوا تنبرو ای گدای مسكين، در خانهی علی زنكه نگين پادشاهی دهد از كرم گدا را
اگرش کنی جسارت، بشوی ردای دشمنبکِشی به روی ماهش، قمهای ز زیر دامنز بلندی نگاهش، به تو بیبدیل مأمنبجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل منچو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
به جهان گرفته سِیلی ز نوادههای طالبز نوادههای زمزم، به زمین رسد مطالبکه ز جمع عشقبازان شنوی بسی مصائببجز از علی كه آرد پسری ابوالعجائبكه علم كند به عالم شهدای كربلا را
چو به نزد دشمنانش برسد، چو شیر تازاندم تیغ او نگیرد پدران ِ نازنازان
مزند ز روی نفسش به سر دروغسازانچو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازانچو علی كه میتواند كه بسر برد وفا را
به هزار درب دانش لب دانش است بیجفت
که ز هر درش هزاران در بیبدیل بشکفت
ز رسول اکرم آن علم به اشارهای به هم افتنه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به نماز و کار خیرم همه میکنم اطاعتز بزرگی و کمالش همگان کنند حیرتنظری ازو گرفتن به برم شده است حسرتبدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمتكه ز كوی او غباری به من آر توتيا را
به خیال آل هاشم پی جست و جوی آیتکه مگر رسم به کویی که بُوَد در آن سرایتبپرم چو مرغ پرّان پی سایهی هُمایتبه اميد آنكه شايد برسد به خاک پايتچه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
ز ته دلم بگویم به امام دردمندانخوشی و امید وافر به سرای غصهمندانبه چهار فصل دنیا قمرِ همیشه خندانچو تویی قضای گردان به دعای مستمندانکه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چو خروس، صبحگاهان بکند به بانگ سر خمسر بلبل گلستان دل غنچه راست مرهمشنوی ز مرغ عشقت، تو نوای عشق کم کمچه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دمکه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
به صدای نهر و باران، شدهام چو گوشماهیپی شُرشُر بهاران، زدهام به باغ راهیز درون قلب و جانم بکشم بلند آهیهمه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهیبه پیام آشنایی بنوازد آشنا را
چه خوشست آن ستاره که ز ماه بود در تبز دل پر از شرارش، شده این زمین مؤدبهله ای شهاب ثاقب تو بگیر گوشِ مُعْجَبز نوای مرغ يا حق بشنو كه در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
#تخمیس اثر #همای_رحمت از مرحوم #سیدمحمدحسین_بهجت_تبریزی متخلص به #شهریار#بازنشراثر «مع الله» از حسن روح الامین
@selectedpoems
به جهان گذشت انسان، به گذارِ چین و ماچینبه زمین، زمان، زمانه، به بلندی سلاطینبه کویر و دشت و صحرا، بنگر به باب هر طیندل اگر خداشناسی همه در رخ علی بينبه علی شناختم من به خدا قسم خدا را
دل قاصدک بگیرد چو به باد عرضه گرددهمه حاصل تلاشش که به لمحهای بپرّدسَر غنچه خشک گردد اگر آسمان نگِریَدبه خدا كه در دو عالم اثر از فنا نماندچو علی گرفته باشد سر چشمهی بقا را
تو به چاه، ماه دادی، ز بهشت، ختم برزخز رُخت گلاب دادی، به دِلِ شرارهها یخکلمات روحبخشت رسد از هزار فرسخمگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخبه شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
ز پی دوای دردت مرو سوی مرد رهزنز سر ادای قرضت، مکن التماس الکنپی سکهی ملوکان، نفروش بینوا تنبرو ای گدای مسكين، در خانهی علی زنكه نگين پادشاهی دهد از كرم گدا را
اگرش کنی جسارت، بشوی ردای دشمنبکِشی به روی ماهش، قمهای ز زیر دامنز بلندی نگاهش، به تو بیبدیل مأمنبجز از علي كه گويد به پسر كه قاتل منچو اسير تست اكنون به اسير كن مدارا
به جهان گرفته سِیلی ز نوادههای طالبز نوادههای زمزم، به زمین رسد مطالبکه ز جمع عشقبازان شنوی بسی مصائببجز از علی كه آرد پسری ابوالعجائبكه علم كند به عالم شهدای كربلا را
چو به نزد دشمنانش برسد، چو شیر تازاندم تیغ او نگیرد پدران ِ نازنازان
مزند ز روی نفسش به سر دروغسازانچو به دوست عهد بندد ز ميان پاكبازانچو علی كه میتواند كه بسر برد وفا را
به هزار درب دانش لب دانش است بیجفت
که ز هر درش هزاران در بیبدیل بشکفت
ز رسول اکرم آن علم به اشارهای به هم افتنه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفتمتحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
به نماز و کار خیرم همه میکنم اطاعتز بزرگی و کمالش همگان کنند حیرتنظری ازو گرفتن به برم شده است حسرتبدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمتكه ز كوی او غباری به من آر توتيا را
به خیال آل هاشم پی جست و جوی آیتکه مگر رسم به کویی که بُوَد در آن سرایتبپرم چو مرغ پرّان پی سایهی هُمایتبه اميد آنكه شايد برسد به خاک پايتچه پيامها سپردم همه سوز دل صبا را
ز ته دلم بگویم به امام دردمندانخوشی و امید وافر به سرای غصهمندانبه چهار فصل دنیا قمرِ همیشه خندانچو تویی قضای گردان به دعای مستمندانکه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چو خروس، صبحگاهان بکند به بانگ سر خمسر بلبل گلستان دل غنچه راست مرهمشنوی ز مرغ عشقت، تو نوای عشق کم کمچه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دمکه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
به صدای نهر و باران، شدهام چو گوشماهیپی شُرشُر بهاران، زدهام به باغ راهیز درون قلب و جانم بکشم بلند آهیهمه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهیبه پیام آشنایی بنوازد آشنا را
چه خوشست آن ستاره که ز ماه بود در تبز دل پر از شرارش، شده این زمین مؤدبهله ای شهاب ثاقب تو بگیر گوشِ مُعْجَبز نوای مرغ يا حق بشنو كه در دل شبغم دل به دوست گفتن چه خوشست شهريارا
#تخمیس اثر #همای_رحمت از مرحوم #سیدمحمدحسین_بهجت_تبریزی متخلص به #شهریار#بازنشراثر «مع الله» از حسن روح الامین
@selectedpoems
۲۲:۲۱
بازارسال شده از اشعار منتخب
خانهی پدریشاعر حمیدرضا برقعی
آه ای شهر دوست داشتنی کوچه پس کوچههای عطرآگینای مرور تمام خاطرههات چون دهین ابوعلی شیرین
سرخوشیهای بیحدم میزد پرسه در کوچههای بی هدفیدعوتم کرد سمت طعم بهشت ناگهان عطر قیمهی نجفی
سیدی! گم شدم، حرم، مولا
از کجا می شود به او برگشت؟عربی گفت و من نفهمیدم باید از شارع الرسول گذشت
زخمیام التیام میخواهم التیام از امام میخواهمالسلام علیک یا ساقی من علیک السلام میخواهم
سنگ، دُر میشود در این وادی صاحبان جواهرند همهواژه در واژه با امین الله زائران تو شاعرند همه
در حرم گم شدم که میدیدم بین دریای بیکران دریاریخت مضمون تازه در شعرم صحن نو، صحن حضرت زهرا
فرصت با تو بودنم چون ابر لحظه لحظه میشود سپریغرق آرامش، پر از رویا حرم توست خانه پدری
لنگر آسمان، ستون زمین تو به جبریل دادهای پر و بالمستیام را خودت دوچندان کن یا علی یا محول الاحوال
باز هم در شکوه ایوانت مستم، آشفتهام، پریشانمدارم آن شعر روی ایوان را جای اذن ورود میخوانم
«زایران درگهت را بر در خلدبرین
میدهند آواز طبتم فادخلوها خالدین»
بین این چهارپاره خوابم برد رفتم از خویش و دفترم جا ماندیکنفر مثل من درون حرم داشت شعری برایتان میخواند
«علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که بماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من، به خدا قسم، خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را...»
آه ای شهر دوست داشتنی کوچه پس کوچههای عطرآگینای مرور تمام خاطرههات چون دهین ابوعلی شیرین
سرخوشیهای بیحدم میزد پرسه در کوچههای بی هدفیدعوتم کرد سمت طعم بهشت ناگهان عطر قیمهی نجفی
سیدی! گم شدم، حرم، مولا
از کجا می شود به او برگشت؟عربی گفت و من نفهمیدم باید از شارع الرسول گذشت
زخمیام التیام میخواهم التیام از امام میخواهمالسلام علیک یا ساقی من علیک السلام میخواهم
سنگ، دُر میشود در این وادی صاحبان جواهرند همهواژه در واژه با امین الله زائران تو شاعرند همه
در حرم گم شدم که میدیدم بین دریای بیکران دریاریخت مضمون تازه در شعرم صحن نو، صحن حضرت زهرا
فرصت با تو بودنم چون ابر لحظه لحظه میشود سپریغرق آرامش، پر از رویا حرم توست خانه پدری
لنگر آسمان، ستون زمین تو به جبریل دادهای پر و بالمستیام را خودت دوچندان کن یا علی یا محول الاحوال
باز هم در شکوه ایوانت مستم، آشفتهام، پریشانمدارم آن شعر روی ایوان را جای اذن ورود میخوانم
«زایران درگهت را بر در خلدبرین
میدهند آواز طبتم فادخلوها خالدین»
بین این چهارپاره خوابم برد رفتم از خویش و دفترم جا ماندیکنفر مثل من درون حرم داشت شعری برایتان میخواند
«علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که بماسوا فکندی همه سایه هما را
دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من، به خدا قسم، خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را...»
۲۰:۰۶
بازارسال شده از اشعار منتخب
شاعر سیدحمیدرضا برقعیتصویر اثر حسن روحالامین
همچنان ما همه از رسم تو خط میگیریمرفتهای باز مدد از تو فقط میگیریم
نه فقط دست زمین از تو، تو را میخواهدسالیانیست که معراج خدا میخواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیندلحظهای جای یتیمان عرب بنشیند
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردارپا در این دایره بگذار؛ عدم را بردار
باز هم تیغ دودم را به کمر میبندیباز هم پارچۀ زرد به سر میبندی
تا که شمشیر تو در معرکهها هو بکشدنعرۀ حیدری «أین تَفرّوا» بکشد
باز از خانه میآیی به خداوند قسمرستخیزانه میآیی به خداوند قسم
تا زمین باز هم آباد شود باز بیاای بزنگاه ازل تا به ابد باز بیا
تازه این اول قصهست حکایت باقیستما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست
رفته ساقی که قدح پر کند و برگرددعرش را غرق تحیّر کند و برگردد
دیر یا زود ولی میرسد از راه آخریک نفر عین علی میرسد از راه آخر
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد...
همچنان ما همه از رسم تو خط میگیریمرفتهای باز مدد از تو فقط میگیریم
نه فقط دست زمین از تو، تو را میخواهدسالیانیست که معراج خدا میخواهد
زیر پای تو به زانوی ادب بنشیندلحظهای جای یتیمان عرب بنشیند
بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی یازده مرتبه در آینه تکرار شدی
بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردارپا در این دایره بگذار؛ عدم را بردار
باز هم تیغ دودم را به کمر میبندیباز هم پارچۀ زرد به سر میبندی
تا که شمشیر تو در معرکهها هو بکشدنعرۀ حیدری «أین تَفرّوا» بکشد
باز از خانه میآیی به خداوند قسمرستخیزانه میآیی به خداوند قسم
تا زمین باز هم آباد شود باز بیاای بزنگاه ازل تا به ابد باز بیا
تازه این اول قصهست حکایت باقیستما همه زنده بر آنیم که رجعت باقیست
رفته ساقی که قدح پر کند و برگرددعرش را غرق تحیّر کند و برگردد
دیر یا زود ولی میرسد از راه آخریک نفر عین علی میرسد از راه آخر
مینویسم که شب تار سحر میگردد یک نفر مانده از این قوم که بر میگردد...
۱۱:۵۷
از مشت گرهکردهات آموختهایم...
محمدمهدی سیار:
هرچند که از داغ غمت سوختهایمای کوه! به شوکتت نظر دوختهایمای کشتۀ لبتشنه ستمسوزی رااز مشت گرهکردهات آموختهایم
یک غرّش بیپردهات ای مرد! بس استابروی خم آوردهات ای مرد! بس استتا هیبت غرب را به هم درشکندیک مشت گره کردهات ای مرد! بس است
مشتش وا شد، اگرچه بیواهمه تاخت دستش رو شد، نبرد را باخت که باخت!یک مشتِ گره کرده به جسمی گلگوندر روز نخست کار دشمن را ساخت!
جنگید... چه با شکوه و محکم جنگیدتا خون به رگش بود دمادم جنگیداین مشتِ گرهکرده گواه است آن مردبا پیکر بیجان خودش هم جنگید!...
@selectedpoems
محمدمهدی سیار:
هرچند که از داغ غمت سوختهایمای کوه! به شوکتت نظر دوختهایمای کشتۀ لبتشنه ستمسوزی رااز مشت گرهکردهات آموختهایم
یک غرّش بیپردهات ای مرد! بس استابروی خم آوردهات ای مرد! بس استتا هیبت غرب را به هم درشکندیک مشت گره کردهات ای مرد! بس است
مشتش وا شد، اگرچه بیواهمه تاخت دستش رو شد، نبرد را باخت که باخت!یک مشتِ گره کرده به جسمی گلگوندر روز نخست کار دشمن را ساخت!
جنگید... چه با شکوه و محکم جنگیدتا خون به رگش بود دمادم جنگیداین مشتِ گرهکرده گواه است آن مردبا پیکر بیجان خودش هم جنگید!...
@selectedpoems
۱۶:۱۰
بازارسال شده از اشعار منتخب
#شعر #غزل #ظهور #جمعه #فارس_الحجاز
یا فارس الحجاز، ادرکنا
ثانیه شمارِ ظهور...
گذشت جمعه و اینبار هم نشد خبریبگو به فاطمه این شام هم نشد سحریاگر به دست دعایت جمال او آید
بخوان برای رهایی ما تو مختصری
بخوان، قسم به دو پهلوی آسمان خدا
که چشمهسار بجوشد ز اشک چشم پریبریده باد نفسهای دشمنان خداشکسته باد قفسهای ظالمان زَریقسم به کل قسمهای خورده در قرآن
رسان جمال و کمالِ محمد قمریاگر چه مانده تنم در زمینِ تو زندهولیک بر تنِ این دل نمانده زنده سَریبگیر قلبِ مرا و بده به ما یاراپناهِ آخرِ این مردمان به یک نظریامام حل کند این مشکلاتِ بیهمتاخدا کند که به ساعت رسد از او اثریجمعه شب، ۲۵ آذر ۱۴۰۱
عضویت در کانال اشعار منتخبble.ir/join/MjRlMmJkZj
یا فارس الحجاز، ادرکنا
ثانیه شمارِ ظهور...
گذشت جمعه و اینبار هم نشد خبریبگو به فاطمه این شام هم نشد سحریاگر به دست دعایت جمال او آید
بخوان برای رهایی ما تو مختصری
بخوان، قسم به دو پهلوی آسمان خدا
که چشمهسار بجوشد ز اشک چشم پریبریده باد نفسهای دشمنان خداشکسته باد قفسهای ظالمان زَریقسم به کل قسمهای خورده در قرآن
رسان جمال و کمالِ محمد قمریاگر چه مانده تنم در زمینِ تو زندهولیک بر تنِ این دل نمانده زنده سَریبگیر قلبِ مرا و بده به ما یاراپناهِ آخرِ این مردمان به یک نظریامام حل کند این مشکلاتِ بیهمتاخدا کند که به ساعت رسد از او اثریجمعه شب، ۲۵ آذر ۱۴۰۱
عضویت در کانال اشعار منتخبble.ir/join/MjRlMmJkZj
۲۲:۳۹
بزن خدا، که دست توپشم کُند جبال را...
#الموت_لامریکا #الموت_لاسرائیل
#الموت_لامریکا #الموت_لاسرائیل
۱۴:۵۴
بازارسال شده از دیوان
میهنِ دوست
دوباره آمده ما را بهارِ روشن دوستکه هر چه در دل ما بود، بود گلشن دوست
هزار لاله بر آمد هزار لالهی سرخهزار قلزم خون شد روان به دامن دوست
اگر چه ماه صیامم نوید داد به عیدگلابِ خونِ جگر خوردهام ز میهن دوست
تبسّم رُخ من مَسکنِ خَمِ ابروست به اخم ابروی جانم رمیده توسن دوست
مبارک است هلا استقامتی که تو راستکه عاقبت سر باطل زند تهمتنِ دوست
همیشه ادعیههایم برای سِلمِ تو استبرای بدرقههایی به سوی مأمن دوست
امام منتظَر است و زمانه منتظِر استکجاست وقت رهایی به کُنج ایمن دوست
شاعر: سیدمحمد امامیرضوی ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
دوباره آمده ما را بهارِ روشن دوستکه هر چه در دل ما بود، بود گلشن دوست
هزار لاله بر آمد هزار لالهی سرخهزار قلزم خون شد روان به دامن دوست
اگر چه ماه صیامم نوید داد به عیدگلابِ خونِ جگر خوردهام ز میهن دوست
تبسّم رُخ من مَسکنِ خَمِ ابروست به اخم ابروی جانم رمیده توسن دوست
مبارک است هلا استقامتی که تو راستکه عاقبت سر باطل زند تهمتنِ دوست
همیشه ادعیههایم برای سِلمِ تو استبرای بدرقههایی به سوی مأمن دوست
امام منتظَر است و زمانه منتظِر استکجاست وقت رهایی به کُنج ایمن دوست
شاعر: سیدمحمد امامیرضوی ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۱۴:۵۱
بازارسال شده از اشعار منتخب
بیمارستان محل استراحت و درمان بیمار استلطفاً سکوت را رعایت فرمایید!!!


چون قطرههای باران در غزّه بمب باراندر دست حق گلاب و بر سینهها اناران
بشکست بغض امّت، با دشمنان بد دللعنت بر این طمعها، لعنت به بیتباران
در قصر پست فرعون، موسی پدید آمددر قلب رذل صهیون، تکرار شد هزاران
موسی که در دل نیل از مادرش جدا شددر هم شکست ظالم، آباد شد دیاران
با یک عصا توان زد برهم تمام دریاگر شد عصا هزاران، عالَم به کام یاران
بدبخت آل صهیون، لعنت به آل صهیونهامون شود تل آویو، با دست داغداران
ما را است شوق خالق، کِلکِل کنان به خطّیمخونهای ما در آخر، باطل کند سحاران
ای بوقهای شهوت، تصویرهای کاذبحق آمد و ببینید پایانِ مردهخواران
از قتل عام خوبان، نفعی نبُرد ظالمببرید ریشهی خود، ترساند تاجداران
بر اژدهای موسی، مسجود شد سحاریاز آه و درد مردم، پاییز شد بهاران
از قتل عمد صهیون، غرق است غزّه در خون کشتی نوح آید، در خون همقطاران
دندان به هم فشرده، چشمان به فتح خیبرعجّل امام قائم، بشکن تو این قُماران
۱.یونیسف حمله رژیم صهیونیستی به بیمارستان غزه را به شدت محکوم کرد
صندوق کودکان سازمان ملل شامگاه سهشنبه حمله رژیم صهیونستی به بیمارستان المعمدانی را که به کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر منجر شده به شدت محکوم کرده و خواستار آتشبس فوری شد.
۲. به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه وال استریت ژورنال آمریکا اعلام کرد بمبی که با آن بیمارستان معمدانی در غزه مورد حمله قرار گرفت، بمب آمریکایی MK-84 بوده است.
۲۶ مهر ۱۴۰۲، عزای عمومی، تهران#فلسطین #قدس #صهیون #غزه #طوفان الاقصی #غزل #مذهبی #سیاسی #انسانی
چون قطرههای باران در غزّه بمب باراندر دست حق گلاب و بر سینهها اناران
بشکست بغض امّت، با دشمنان بد دللعنت بر این طمعها، لعنت به بیتباران
در قصر پست فرعون، موسی پدید آمددر قلب رذل صهیون، تکرار شد هزاران
موسی که در دل نیل از مادرش جدا شددر هم شکست ظالم، آباد شد دیاران
با یک عصا توان زد برهم تمام دریاگر شد عصا هزاران، عالَم به کام یاران
بدبخت آل صهیون، لعنت به آل صهیونهامون شود تل آویو، با دست داغداران
ما را است شوق خالق، کِلکِل کنان به خطّیمخونهای ما در آخر، باطل کند سحاران
ای بوقهای شهوت، تصویرهای کاذبحق آمد و ببینید پایانِ مردهخواران
از قتل عام خوبان، نفعی نبُرد ظالمببرید ریشهی خود، ترساند تاجداران
بر اژدهای موسی، مسجود شد سحاریاز آه و درد مردم، پاییز شد بهاران
از قتل عمد صهیون، غرق است غزّه در خون کشتی نوح آید، در خون همقطاران
دندان به هم فشرده، چشمان به فتح خیبرعجّل امام قائم، بشکن تو این قُماران
۱.یونیسف حمله رژیم صهیونیستی به بیمارستان غزه را به شدت محکوم کرد
صندوق کودکان سازمان ملل شامگاه سهشنبه حمله رژیم صهیونستی به بیمارستان المعمدانی را که به کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر منجر شده به شدت محکوم کرده و خواستار آتشبس فوری شد.
۲. به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه وال استریت ژورنال آمریکا اعلام کرد بمبی که با آن بیمارستان معمدانی در غزه مورد حمله قرار گرفت، بمب آمریکایی MK-84 بوده است.
۲۶ مهر ۱۴۰۲، عزای عمومی، تهران#فلسطین #قدس #صهیون #غزه #طوفان الاقصی #غزل #مذهبی #سیاسی #انسانی
۱۷:۰۷
اشعار منتخب
بیمارستان محل استراحت و درمان بیمار است لطفاً سکوت را رعایت فرمایید!!!

چون قطرههای باران در غزّه بمب باران در دست حق گلاب و بر سینهها اناران بشکست بغض امّت، با دشمنان بد دل لعنت بر این طمعها، لعنت به بیتباران در قصر پست فرعون، موسی پدید آمد در قلب رذل صهیون، تکرار شد هزاران موسی که در دل نیل از مادرش جدا شد در هم شکست ظالم، آباد شد دیاران با یک عصا توان زد برهم تمام دریا گر شد عصا هزاران، عالَم به کام یاران بدبخت آل صهیون، لعنت به آل صهیون هامون شود تل آویو، با دست داغداران ما را است شوق خالق، کِلکِل کنان به خطّیم خونهای ما در آخر، باطل کند سحاران ای بوقهای شهوت، تصویرهای کاذب حق آمد و ببینید پایانِ مردهخواران از قتل عام خوبان، نفعی نبُرد ظالم ببرید ریشهی خود، ترساند تاجداران بر اژدهای موسی، مسجود شد سحاری از آه و درد مردم، پاییز شد بهاران از قتل عمد صهیون، غرق است غزّه در خون کشتی نوح آید، در خون همقطاران دندان به هم فشرده، چشمان به فتح خیبر عجّل امام قائم، بشکن تو این قُماران ۱.یونیسف حمله رژیم صهیونیستی به بیمارستان غزه را به شدت محکوم کرد صندوق کودکان سازمان ملل شامگاه سهشنبه حمله رژیم صهیونستی به بیمارستان المعمدانی را که به کشته شدن بیش از ۱۰۰۰ نفر منجر شده به شدت محکوم کرده و خواستار آتشبس فوری شد. ۲. به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه وال استریت ژورنال آمریکا اعلام کرد بمبی که با آن بیمارستان معمدانی در غزه مورد حمله قرار گرفت، بمب آمریکایی MK-84 بوده است. ۲۶ مهر ۱۴۰۲، عزای عمومی، تهران #فلسطین #قدس #صهیون #غزه #طوفان الاقصی #غزل #مذهبی #سیاسی #انسانی
این شعر را در زمان بمباران غزه سرودم. این روزها حال و هوای شعر با وضعیت خودمان مطابقت دارد. دیگر ما هم طعمِ رذالت صهیونی-آمریکایی را چشیدهایم...
ما امیدوار و دلبستهایم به وعدههای صادق خدا. ما خود را با نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد همراه دیدهایم! گویی با همهی ایشان قدم زدهایم و نفس کشیدهایم. آری! اما امروز بیش از هر وقت دیگری طالب کشتیِ نوح هستیم تا با همفکران خود بر آن سوار شویم و از دست اصلِ ظلم به آن پناهنده شویم. یا الله، یا رئوف این زمان را بر ما نزدیک کن آن چنانی که اذان صبح را در طلوع خورشید وارد میکنی!
ما امیدوار و دلبستهایم به وعدههای صادق خدا. ما خود را با نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد همراه دیدهایم! گویی با همهی ایشان قدم زدهایم و نفس کشیدهایم. آری! اما امروز بیش از هر وقت دیگری طالب کشتیِ نوح هستیم تا با همفکران خود بر آن سوار شویم و از دست اصلِ ظلم به آن پناهنده شویم. یا الله، یا رئوف این زمان را بر ما نزدیک کن آن چنانی که اذان صبح را در طلوع خورشید وارد میکنی!
۱۷:۳۸
«در التجاء به صدرنشین سریر رضا حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام»شاعر شهید سیدعلی خامنهای
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
کانال «اشعار منتخب» | @selectedpoems
فارغ مرا ز رهگذر صبح و شام کنکار مرا به گردش چشمی تمام کن
بگشای صفحهای دگر از دفتر جمالبیتی فزون بر این غزل ناتمام کن
ای یادگار ساقی کوثر اباالحسن(ع)گاهی نظر به جانب این تشنهکام کن
ای حکمران کشور دل با کرشمهایزیر و زبر قرار دل خاص و عام کن
بنمای ره به مُلک رضا، جان خسته رامرغ رمیده را به شکر خنده رام کن
اینک هزار دست تمنّا گشوده بیندست کرم گشاده به رسم کرام کن
دارالشّفای آتش و آب است این سرایسوز دل مرا به نمی التیام کن
دیری است زاشیانه جدا ماندهای «امین»غربت بس است رو سوی آن کوی و بام کن
دانم که مستمند و تهیدست و بیکسیاز بارگاه فیض رضا(ع) توشه وام کن
و آنجا که آمد و شد خیل ملائک استکنجی گزین و تا به قیامت مُقام کن
کانال «اشعار منتخب» | @selectedpoems
۲۱:۲۶
بازارسال شده از اشعار منتخب
به مناسبت ترور نافرجامِ مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر، ۶ تیرماه ۱۳۶۰
سر از این خاک برآرید که سردار رسیدهعلی از مسجد بوذر به لَبِ دار رسیده!
رهبرت گر شده ناقص به هزاران لطماتیبر وجودش داده حق جان، گُلِ بازار رسیده
دست من با چه زبانی به گناه آلوده گشتهدست او بر سَر منبر به صبا زار رسیده
کمرش از قَدَمِ بُمب که در ضبط نهفتهبه دو نیم است بدانید که جاندار رسیده
سفر شوق به درگاه جلالش ز چه رفتی؟عاقبت تک تک اعضاش به سمسار رسیده
سوی گُل با دِلِ پُر گُل چو رَوی مست نگردیهمهی دار و ندارت بَرِ خمّار رسیده
چو امام از دِلِ شب با تو سخن گفت شبانهخودِ شب در دِلِ شب عاشق و دلدار رسیده!
۱۰ فروردین ۹۹کیوی بالا / امامیرضوی
سر از این خاک برآرید که سردار رسیدهعلی از مسجد بوذر به لَبِ دار رسیده!
رهبرت گر شده ناقص به هزاران لطماتیبر وجودش داده حق جان، گُلِ بازار رسیده
دست من با چه زبانی به گناه آلوده گشتهدست او بر سَر منبر به صبا زار رسیده
کمرش از قَدَمِ بُمب که در ضبط نهفتهبه دو نیم است بدانید که جاندار رسیده
سفر شوق به درگاه جلالش ز چه رفتی؟عاقبت تک تک اعضاش به سمسار رسیده
سوی گُل با دِلِ پُر گُل چو رَوی مست نگردیهمهی دار و ندارت بَرِ خمّار رسیده
چو امام از دِلِ شب با تو سخن گفت شبانهخودِ شب در دِلِ شب عاشق و دلدار رسیده!
۱۰ فروردین ۹۹کیوی بالا / امامیرضوی
۲۲:۵۴
اشعار منتخب
به مناسبت ترور نافرجامِ مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر، ۶ تیرماه ۱۳۶۰ سر از این خاک برآرید که سردار رسیده علی از مسجد بوذر به لَبِ دار رسیده! رهبرت گر شده ناقص به هزاران لطماتی بر وجودش داده حق جان، گُلِ بازار رسیده دست من با چه زبانی به گناه آلوده گشته دست او بر سَر منبر به صبا زار رسیده کمرش از قَدَمِ بُمب که در ضبط نهفته به دو نیم است بدانید که جاندار رسیده سفر شوق به درگاه جلالش ز چه رفتی؟ عاقبت تک تک اعضاش به سمسار رسیده سوی گُل با دِلِ پُر گُل چو رَوی مست نگردی همهی دار و ندارت بَرِ خمّار رسیده چو امام از دِلِ شب با تو سخن گفت شبانه خودِ شب در دِلِ شب عاشق و دلدار رسیده! ۱۰ فروردین ۹۹ کیوی بالا / امامیرضوی
۲۲:۵۵
بازارسال شده از یادداشتهای قرآنی
نامگذاری حزبالله توسط الله تبارک و تعالی
آیه ۵۶- سوره المائده«وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»ترجمه انصاریان:"و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی (چون علی بن ابی طالب) را به سرپرستی و دوستی بپذیرند (حزب خدایند،) و یقیناً حزب خدا (در هر زمان و همه جا) پیروزند."
طرح مطلب: چرا خداوند بر آیه قبل تأکید میکند و در ادامه میگوید اینها حزب خداوند هستند و مسلماً پیروزند. به نظرم یکی از وجوه این آیه، تبیین سنت الهی، برای کسانی است، که تحت ولایت امیرالمؤمنین هستند. یکی اینکه در گروه خداپرستان هستند و دو اینکه قطعاً غالب هستند. یعنی ای مردم تحت ولایت علی علیهالسلام قرار بگیرید و نگران اوضاع نباشید! محکم باشید و شک نداشته باشید! دقت کنید که آیه اطلاق نکرده که تعداد این افراد باید زیاد باشه. انگار چه یک نفر، چه صد نفر و چه هزاران و میلیونها نفر باشند حزب خدا و پیروزند و این برای ما درس مهمی دارد که ولی خدا را بشناسیم و تحت ولایتش قرار بگیریم ولو تعدادمان اندک باشد. باشد که رستگار شویم.
گر به الله و اولیالامر و رسولکردهای از جان ولایت را قبولراه تو راه خداوند است و دینهان! شکستی از بر ایشان مَبینگر یکی یا صد هزاران یار شدجمله یاران غالبِ اغیار شدنام حزب الله را ایزد نهادگفت پیروزند ایشان با مرادبیمرادان از ازل بازندهاندتا ابد از درد و رنج آکندهاند
سوره مبارکه #مائده آیه ۵۶#مثنوی
https://ble.ir/quranic_notes
آیه ۵۶- سوره المائده«وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»ترجمه انصاریان:"و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی (چون علی بن ابی طالب) را به سرپرستی و دوستی بپذیرند (حزب خدایند،) و یقیناً حزب خدا (در هر زمان و همه جا) پیروزند."
🔸 📜شان نزول
@quranbotطرح مطلب: چرا خداوند بر آیه قبل تأکید میکند و در ادامه میگوید اینها حزب خداوند هستند و مسلماً پیروزند. به نظرم یکی از وجوه این آیه، تبیین سنت الهی، برای کسانی است، که تحت ولایت امیرالمؤمنین هستند. یکی اینکه در گروه خداپرستان هستند و دو اینکه قطعاً غالب هستند. یعنی ای مردم تحت ولایت علی علیهالسلام قرار بگیرید و نگران اوضاع نباشید! محکم باشید و شک نداشته باشید! دقت کنید که آیه اطلاق نکرده که تعداد این افراد باید زیاد باشه. انگار چه یک نفر، چه صد نفر و چه هزاران و میلیونها نفر باشند حزب خدا و پیروزند و این برای ما درس مهمی دارد که ولی خدا را بشناسیم و تحت ولایتش قرار بگیریم ولو تعدادمان اندک باشد. باشد که رستگار شویم.
گر به الله و اولیالامر و رسولکردهای از جان ولایت را قبولراه تو راه خداوند است و دینهان! شکستی از بر ایشان مَبینگر یکی یا صد هزاران یار شدجمله یاران غالبِ اغیار شدنام حزب الله را ایزد نهادگفت پیروزند ایشان با مرادبیمرادان از ازل بازندهاندتا ابد از درد و رنج آکندهاند
سوره مبارکه #مائده آیه ۵۶#مثنوی
https://ble.ir/quranic_notes
۲۳:۲۵
بازارسال شده از دیوان
شهید تهرانی مقدم: در مزار من بنویسید:اینجا مدفن کسی است که اسراییل را نابود میکند
به لحظههای بودنت تبرکی است در میانکه بشکنی ز عمق جان ستون ظالم زمان
که گفتهای به مدفنم قلم نگارگر شودمزار آنکه اهرمن ز آسمان زمین زند
در آن زمانهای که کس نداشت مهرهای به کفبه قوتی عجیب رفتهای به سوی این هدف
برای باز کردن تمام قفلهای کجبه فاطمه به فاطمه بود نهایتِ فرج
تو گفته بودهای که از برای رفع مشکلتثواب لحظهلحظهات به فاطمه بده صلت
چنین، چنان ستون آتشی به پا شد از زمینکه دست و پای آرشی به حسرتش شده غمین
«و ما رمیت اذ رمیت» گفتی و تهمتنی!خدا خودش جواب شد بزن که خوب میزنی!
پس ای عزیز صاحب قوای ماست فاطمهتوسلت مدام کن دوای ماست فاطمه
منم مرید و صاحبالزمان مرا مراد شدچه خوب شد در این نگاره از امام یاد شد
#سیدمحمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
به لحظههای بودنت تبرکی است در میانکه بشکنی ز عمق جان ستون ظالم زمان
که گفتهای به مدفنم قلم نگارگر شودمزار آنکه اهرمن ز آسمان زمین زند
در آن زمانهای که کس نداشت مهرهای به کفبه قوتی عجیب رفتهای به سوی این هدف
برای باز کردن تمام قفلهای کجبه فاطمه به فاطمه بود نهایتِ فرج
تو گفته بودهای که از برای رفع مشکلتثواب لحظهلحظهات به فاطمه بده صلت
چنین، چنان ستون آتشی به پا شد از زمینکه دست و پای آرشی به حسرتش شده غمین
«و ما رمیت اذ رمیت» گفتی و تهمتنی!خدا خودش جواب شد بزن که خوب میزنی!
پس ای عزیز صاحب قوای ماست فاطمهتوسلت مدام کن دوای ماست فاطمه
منم مرید و صاحبالزمان مرا مراد شدچه خوب شد در این نگاره از امام یاد شد
#سیدمحمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۲۱:۵۷
کانال «اشعار منتخب» | @selectedpoems
۱۹:۳۳