رسیدهام. رسیدهام به انتهای جمعیت. به انتهای جمعیتی که ابتدایش به تو میرسد. به تو که چشم میچرخانم برای دیدنت در میان انبوه انسانها. همانها که، سیاهپوش و سرخروی و دست عزا بر سر به سوی تو در حرکتاند. همه چیز متوجه توست. رنگ مشکیِ پیراهنها، رنگ سرخ گونهها و جهت قدمها. کوچه به کوچه، قدم به قدم، نفس به نفس، آدمها از تو میگویند : …دیر شناختمش، …هنوز رفتنش را باورم نشده. لعنت بر تردید که غل و زنجیر بود بر پای من! به سختی خود را رساندهام …دلتنگم …شنیدم و سوختم که او با زبان روزه شهید شد …خاک بر سرم شده. این اولین باری است که او را میبینم، و کاش چنین نبود این اولین بار. …هیچگاه خودم را در چنین مراسمی تصور نمیکردم: «اینکه آمدهام به اختیار من نبود، من آمدم چون خوانده شدم.»[۱]
پینوشت:عبارتهای داخل گیومه دراین متن، دیالوگهای فیلم «روز واقعه» است.
۳۴۴
۱۱:۰۲
رسیدهام. رسیدهام به انتهای جمعیت. به انتهای جمعیتی که ابتدایش به تو میرسد. به تو که چشم میچرخانم برای دیدنت در میان انبوه انسانها. همانها که، سیاهپوش و سرخروی و دست عزا بر سر به سوی تو در حرکتاند. همه چیز متوجه توست. رنگ مشکیِ پیراهنها، رنگ سرخ گونهها و جهت قدمها. کوچه به کوچه، قدم به قدم، نفس به نفس، آدمها از تو میگویند : …دیر شناختمش، …هنوز رفتنش را باورم نشده. لعنت بر تردید که غل و زنجیر بود بر پای من! به سختی خود را رساندهام …دلتنگم …شنیدم و سوختم که او با زبان روزه شهید شد …خاک بر سرم شده. این اولین باری است که او را میبینم، و کاش چنین نبود این اولین بار. …هیچگاه خودم را در چنین مراسمی تصور نمیکردم: «اینکه آمدهام به اختیار من نبود، من آمدم چون خوانده شدم.»[۱] این را عبدالله گفت به راحله، در «روزِ واقعه» و من زمزمهها را بیشتر از صداهای بلند دوست دارم. کمتر کسی میشنودشان و به همین اعتبار آدمها صادقترند وقتی زمزمه میکنند. میگفتند که تو چرا پنهان نشده بودی و در پناهگاه نبودی؟ چرا حتی خانوادهات را. «به ما گفته بودند او برای ریاست آمده است اما چگونه کسی میتواند در محاصرۀ اجل برای حکومت بجنگد؟!» گفته بودند تو در پناهگاهی و در اعماق زمین و حالا زمزمه میکردند که «او کشته شد چون بیعت نکرد».
رسیدهام. رسیدهام به میانۀ جمعیتی که ابتدایش به تو میرسد. و بیشتر حیرانی، و بیشتر سرگردانی. «و میترسم که دیر شود، که من او را ندیده و حقیقت را نیافته، و یک عمر در سایهبان شک محروم باشم از حقیقت.» سر میچرخانم و چشم میاندازم پی تو. تو نیستی اما میدان پر است از کسانی که به شوق تو آمدهاند. نگاه میکنم به آنها و گویی به تو نگاه میکنم. کجاست عاشقی که نشان از معشوق نداشته باشد؟ مثلاً به آن خانمِ نشسته روی جدول خیابان، که هرم آفتاب بیرحمِ سرِ ظهر رمقش را گرفته اما اشکش را نتوانسته بخشکاند. به شانههای لرزان آن پیرمرد که اشک برای چشمهای پنهانشده زیر لنز قطور عینکش چندان خوب نیست و یا به آن مرد زانوزده در گوشۀ میدان، که صورت را در میان دو دست گرفته و بلند و بیپروا میگرید. گوش کنید: «این زرهی است که بر تنش پاره پاره شد.» روضه میخوانند به آوای بلند. کسی در وسط میدان، روضۀ حسینبن علی را میخواند. «تمام حجت مسلمانی من حسینبنعلی بود.» میشنوی؟ درست میشنوی؟ پس فریاد بزن و به رقصآ. به رقصآ که از شدت این غم فرونپاشی، که اینجا جمع شوریدگان است و باکی نیست از آواز بلند و بسیار گریستن، که گریستن نشانِ شور است و شور زندگی است و زندگی، تپیدن نبض است، جریان دارد و حرکت. « و عشق مرکب حرکت است نه مقصد حرکت، تا این عشق با تو چه کند».
رسیدهام. به انتهای جمعیت. به جای خالیِ تو. رسیدهام، اما دیر رسیدهام. تو شهید بودی و من هیچ. تو هست بودی و من نیست. تو را در تابوت دیدم و «حقیقت را بر سر نیزه». تابوتهای شهدا را دیدم که به تأنی و آرام از میان جمعیت میگذشتند و جمعیت را میدیدم که پریشانتر و آشفتهتر از هر آنچه پیشتر بود، ناله سر میداد. تابوتهای شهدا در حرکت بودند و انبوه انسانها به گردشان در طواف، این کعبههای در حرکت که مغناطیس هستی واحدند در انبوهِ ما نیستیهای متکثر. که ما را به دنبال خود میکشاندند، حیران و شوریده و طالب و آشفته، به سمت او، به سمت لیلی. و کاش به من بگویی که «اگر نباید به وقت میرسیدم پس مرادت از خواندنم به کربلا چه بود؟» تو مرا به حیرانی نکشاندهای که حیرانتر از پیش بازم گردانی؟ کجاست آن دوردستِ سرزمین که مقصد باشد و جواب. که آب باشد نه سراب. شنیدم. و راستی که در روز واقعه، به حیرانی عبدالله این گونه پاسخ دادند: «برگرد و خبر ما را ببر…»
۳۵۹
۱۱:۰۲
آنانکه امروز پس از حذف تیم ملّی درد مشترکی با ما حس نمیکنند از داروی بیحسی جماعت خودباخته مصرف کردند. به همین راحتی و البته پس از سالها تولید ادبیات، یکی از عناصر هویت ایرانی در مغز بعضی تجزیه شد و به فتوحات دشمن پیوست. به همین راحتی هم پل و نیروگاه و پالایشگاه غیرخودی تلقی میشود. همانطور که تیم ملّی را برای جمهوری اسلامی خواندند، زیرساخت و خاک را هم برای این نظام اسلامی حقنه میکنند.
۴۰۸
۱۸:۳۴
تجزیه واژۀ ترسناکیست. اصلاً تجزیهطلب همردیف قاتل و قاچاقچی قرار میگیرد. حتی آن رقاصههای پهلوی هم جرئت ندارند امروز به صراحت از تجزیۀ ایران صحبت کنند. قضایای بحرین و آرارات را هم با لگد به زیر فرش میبرند تا کسی متعرض نشود. اما مگر تجزیه فقط با لشکرکشی ممکن است؟ مثلاً اگر امروز استان الانبار بگوید دیگر با حکومت عراق نسبتی ندارد، طرف حسابش با ارتش است؛ اما اگر یک جوان عراقی فرانسه را قبلۀ آمال ببیند و از لهجۀ عربیاش شرم بگیرد چه. مگر میشود بر مغز و قلب آن جوان هم لشگر کشید؟ تجزیه امروز دیگر فقط در لب مرزها اتفاق نمیافتد که چند برج دیدبانی و سیم خاردار اضافه خطر را دفع کند. امروز تجزیه از داخل و بر مغزها اتفاق میافتد. مردگان متحرکی که هر چه پیرامونشان رخ دهد نسبتی نمیگیرند. آنان از درون مرزها تجزیه شدند.
سالها قبل غیرفوتبالیها هم در جواب آبی هستی یا قرمز یک جواب ثابت داشتند؛ من طرفدار تیم ملّی هستم. فوتبال با همۀ نواقص و رذالتهایش اما با ضربان قلب ملتی گره خورده است. بیراه نیست اگر بگوییم فوتبال هم بخشی از هویت ماست. اصلاً این کلمۀ پرطمطراق هویت یعنی چه؟ شهید مطهری هویت را مجموعۀ دردهای مشترک یک ملت مینامد. دردی که از شمال تا جنوب و حتی بیرون مرزهای ایران حس شود. حتی آن دورگۀ مکزیکی که به سختی فارسی میفهمد خودش را به استادیوم برساند چون از اعماق قلبش درد مشترکی با بچۀ آبادان دارد. مگر نه آنکه هر توپی از خط دروازه رد میشد ایرانی به لرزه در میآمد یا به سکوت میرفت؟ مگر نه آنکه حسرت صعود از مرحلۀ حذفی درد مشترک هر ایرانی بود؟ پس آنکه به این درد بیحسی میزند خائن به هویت است.
بخشی از اراضی مغزهای تجزیهشده حاصل فریادهای مزدک و اینترنشنال و تحقیرهای عادل است. آنانکه امروز پس از حذف تیم ملّی درد مشترکی با ما حس نمیکنند از داروی بیحسی جماعت خودباخته مصرف کردند. به همین راحتی و البته پس از سالها تولید ادبیات، یکی از عناصر هویت ایرانی در مغز بعضی تجزیه شد و به فتوحات دشمن پیوست. به همین راحتی هم پل و نیروگاه و پالایشگاه غیرخودی تلقی میشود. همانطور که تیم ملّی را برای جمهوری اسلامی خواندند، زیرساخت و خاک را هم برای این نظام اسلامی حقنه میکنند. همانطور که ۱۴۰۱ غیرت را هم برای مسلمانان خواندند و خود را فاقد ناموس معرفی کردند، وطن و سقف را هم برای جهان سوم میخوانند و هدف زندگی را لذت زیست غربی در چادر مهاجرین در اروپا مینامند. تجزیهطلب اما همچنان همردیف قاتل و قاچاقچی است؛ همانطور که خرمشهر را پس گرفتیم مغزهای از دست رفته را هم باید از این جماعت دور نگه داریم.
۵۶۲
۱۸:۳۴
مقاومت طرح بنیادی ایرانیان برای فصل جدیدی در تاریخ جهانی است. این مقاومت اگرچه بروز و ظهور سیاسی در قالب جنگ دارد اما به شدت فرهنگی و با بنیادهای اجتماعی مردم گره خورده است. جنگ رویه و سطح این تاریخ جدید است که باید از آن عبور کرد و به بنیان آن رسید. متکی به همین بنیادهای فرهنگی است که استقبال از پیکر رهبر شهید در عراق همانند ایران است.
۲۹۱
۱۲:۳۴
( بخش اول )
مسئله تاریخ جهانی«تاریخ جهانی» مسائل مشترک مردم جهان را مورد بررسی قرار میدهد. محیط زیست، همهگیری، جمعیت، تغییرات آبوهوایی، اقتصاد، تجارت، تروریسم و استعمار از جمله مهمترین موضوعهای تاریخ جهانی است. در این نگاه سیاست و قدرت اگرچه مهم اما جنبههای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی تاریخ بیشتر مورد توجه است. تاریخ جهانی محصول وضعیت و شرایط جهانی است. اگرچه سعی میشود این مسئله را با اصطلاح جهانیشدن توضیح دهند اما همهچیز در این موضوع خلاصه نمیشود. با وجود این، جهانیشدن در گسترش تاریخ جهانی نقش جدی داشته است. در تاریخ جهانی مسئلۀ اصلی «ایده» و نسبت جهان با آن «ایده» است. اینکه یک ایده یا مسئله هر چند منفرد ولی در مقیاسی جهانی فهم، ادراک و تبیین شود. از جمله مسائل محوری در تاریخ جهانی «ارتباطات» است. شاید بیراه نباشد اگر اسم این تاریخنگاری را تاریخ ارتباطی بنامیم. در این تاریخنگاری مسائل ارتباطات مردم جهان مورد توجه قرار میگیرد. از بیماریها و کشتیرانی گرفته تا استعمار و مقاومت.
از تورم تاریخهای کوچک تا شیوع تاریخهای جهانی اقتصادیاز نیمۀ دوم قرن بیستم، پژوهشگران توجه ویژهای به تاریخهای خرد، منفرد و محلی نشان دادند و سیلی از پژوهشهای معطوف به موضوعهای فرهنگی و اجتماعی آغاز شد. در همین بستر نیز تاریخ جهانی مورد توجه قرار گرفت. اثر فرنان برودن دربارۀ تمدن و سرمایهداری به خوبی این مسئله را نشان میدهد. تاریخ فرهنگی و اجتماعی تقریباً همۀ مراکز تاریخنگاری جهان اعم از دانشگاهی و غیردانشگاهی را درنوردید، به استثنای مکتب کمبریج که همچنان بر اسلوب خاص انگلیسیِ تاریخ سیاسی تأکید داشت. با اینحال، از دل همین گرایش به موضوعهای خرد، مسائل جهانی نیز سر برآورد: «جهانیشدن» و «اروپامحوری» یا «غربمحوری» بنمایه تاریخ جهانی بود. البته هنوز نیز این نگاه در جریانهای تاریخنگاری سیاسی و جهانی غالب است. با گذر از این جریان روند تاریخهای جهانی آغاز شد. کریستوفر بیلی در «تولد جهان مدرن» و کنت پومرانتز با کتاب «واگرایی بزرگ» که در آن به مقایسۀ اقتصادی چین و اروپا و تبیین چرایی صنعتیشدن غرب پرداخت و همچنین پیتر فرانکوپن در «جادههای ابریشم» که روایتی از تاریخ جهان با محوریت آسیای مرکزی بهجای اروپا به دست میداد، این معرکه را ادامه دادند.
تاریخهای خرد کماکان نوشته میشوند، اما تاریخهای جهانی از اروپامحوریِ نخستین فاصله گرفته و به حوزههای اقتصادی شرقمحور روی آوردهاند. این ادعا که جهانیشدن، تاریخ را در مقیاسی قرار میدهد که چارچوبهای محلی دیگر برای توضیح آن کافی نیستند، به گمان نگارنده چندان دقیق نیست: اگر مسئلهای محلی بتواند وسعتی جهانی بیابد، مانعی ندارد که در مقیاسی جهانی به آن نگریست. به بیان دیگر، میتوان تاریخ جهانی را از موضوعی بومی، محلی یا منطقهای آغاز کرد. این نکته حلقۀ اتصال میان این بخش و پیشنهاد اصلی این نوشتار است: اگر مقولههای تحلیلیِ تاریخ جهانی چون جهانیشدن یا واگرایی بزرگ از دل مشاهدات موضعی صورتبندی شدهاند، «مقاومت» نیز میتواند از تجربهای منطقهای آغاز و به مقولهای با ظرفیت تبیین جهانی بدل شود.
ظهور تاریخ جهانی جدیداگر از جمله وظایف تاریخ خودشناسی است بازشناسی مقاومت بهعنوان مقولهای تحلیلی نیز بخشی از این خودشناسی است. باید وضعیت معاصر را بهتر مطالعه کرد. تحولات اخیر در ایران، منطقه و جهان در حال تولید جریان جدیدی از تاریخ جهانی آن هم از نوع سیاسی است. در واقع آنچه این نوشتار در صدد تأکید بر آن است، بازشناسی ظرفیت جدیدی برای تاریخ جهانی میباشد و آن «مقاومت» است. مقاومت نه تنها میتواند به عنوان موضوع تاریخ جهانی مورد توجه قرار گیرد بلکه قادر است در سیل و تورم تاریخهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، تاریخ سیاسی را احیاء کند. بُعد سیاسی مقاومت به هیچوجه نافی بنمایههای فرهنگی و اجتماعی نیست بلکه مسئلهای که باعث شده که عبارت «سیاسی» برای این نوع از مسئله و به تبع آن، تاریخ آن در نظر گرفته شود، «جنگ» است. مقاومت قادر است بهمثابه مسئلۀ تاریخجهانی رویکردهای سیاسی و فرهنگی و اجتماعی تاریخی را توأمان در نظر بگیرد.
۱۸۴
۱۲:۳۴
( بخش دوم )
پُر واضح است که نخستین بروز و ظهور کنشهای مقاومتی ایرانیان علیه نیروهای استعماری را میتوان تا دورۀ صفویان ریشهیابی کرد. اما تخاصم با روسها و دولت انگلستان در دورۀ قاجار نقطۀ عظیمت این مقاومت است. انقلاب اسلامی رخداد کانونی در ظهور این تاریخ جهانی است. همانطور که تاریخ جهانیِ انقلاب ریشه در انقلاب فرانسه داشت، تاریخ جهانیِ مقاومت نیز ریشه در انقلاب اسلامی دارد. جنگ رمضان و اینک تخاصمهای گاهبیگاه آمریکا علیه ایران و مقاومت ایرانیان در این نبرد، «مقاومت» را به عرصههایی برای پیوند ایرانیان و سایر ملل منطقه بلکه جهان تبدیل کرده است. «محور مقاومت» به خوبی مسئلهشدن آن را در منطقه نشان میدهد. تشییع پیکر رهبر شهید در عراق فصل جدید این تاریخ است. بازشناسی همدلی با مقاومت ایرانیان در منطقه و جهان به خصوص در قلب اروپا عرصۀ دیگری از روایت تاریخ جهانی مقاومت است. این عرصه ایران و منطقه را از گوشۀ تاریخ جهانی به مرکز توجه بدل خواهد کرد. مقاومت صرفاً پایداری در برابر خصم نیست. محصول مهم آن یعنی شکلگیری هویتهای ارتباطی گسترده در منطقه و جهان، آن را به یک رخداد فعال که دارای عاملیت بنیادی است بدل کرده است. به عبارت دیگر مقاومت از رویکرد مدافعانه به رویکردی محاجهگر بدل شده است. نیروهای همدل با مقاومت ایران در قلب اروپا همان مطالبات و شعارهایی را سر میدهند که مردم ایران در تهران و یاسوج و بوشهر فریاد میزنند. باید این وضعیت و رخداد را تاریخنگاری کرد. عرصهها و محورهای آن را برشمرد و نظم سیاسی و اقتصادی آن را بازشناخت. جنگ نظامی در میدان و حضور میدانی در خیابان، بخش مهمی از این مقاومت است. همدلی مردم منطقه با ایران و مشارکت آنان در این مقاومت نیز عرصۀ مهم دیگری در این تاریخجهانی خواهد بود. مسئلۀ دیگر گسترش این مقاومت در شرق و غرب عالم است.
برآیند«مقاومت» میتواند در تاریخ جهانی جای گیرد؛ چراکه مانند دیگر مقولات تاریخ جهانی دستکم سه خصوصیت بارز دارد. نخست، فراتر از یک رویداد یا کنش منفرد، الگویی تکرارشونده در بسترهای گوناگون جغرافیایی و زمانی دارد. دوم، ظرفیت پیونددادن رویکردهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی تاریخ را دارد، نه آنکه صرفاً مسئلهای سیاسی باشد. سوم، هویتها و ارتباطاتی فراتر از مرزهای ملّی تولید کرده است؛ یعنی نهفقط پایداری در برابر یک خصم مشخص، بلکه شکلگیری شبکهای از همبستگی و کنشگری در مقیاسی فراملی را نمایان ساخته است.
اریک هابزبام جایی گفته بود: کاری که تاریخ انجام میدهد کشف الگوها و سازوکارهای تغییر، دگرگونیهای جوامع انسانی، به همراه تغییرات شتابیافته و گستردۀ این جوامع است. این موضوع به شدت در دورۀ معاصر معنا یافته است. اکنون شاید وقت آن باشد که مورخان علاوه بر چنین وظایفی شفافتر تجویزهای خود را نیز ارائه دهند. در لحظۀ مقاومت است که ایران بهمثابه یک مسئله در تاریخ جهان بروز یافت. البته این به معنای این نیست که تا کنون ایران در تاریخ مسئله نبوده است بلکه مراد ایجاد یک جریان و فرایند و به عبارت دیگر یک تأسیس در تاریخ جهانی است. مقاومت اکنون چنین وجهی دارد. در واقع همانطور که رخدادهایی در ادوار مختلف محور نگارش تاریخ جهانی شدهاند، اکنون مقاومت ایران در این جنگ در حال ایجاد یک لحظۀ تاریخی بلکه یک تاریخ جهانی است. انقلاب اسلامی فصلی بنیادی و اساسی در تاریخ جهان را رقم زد و مقاومت را به یک مسئلۀ ملی بدل کرد. اکنون و در عصر جمهوری اسلامی این مقاومت به مفهومی منطقهای بلکه جهانی تبدیل شده است.
مقاومت طرح بنیادی ایرانیان برای فصل جدیدی در تاریخ جهانی است. این مقاومت اگرچه بروز و ظهور سیاسی در قالب جنگ دارد اما به شدت فرهنگی و با بنیادهای اجتماعی مردم گره خورده است. جنگ رویه و سطح این تاریخ جدید است که باید از آن عبور کرد و به بنیان آن رسید. متکی به همین بنیادهای فرهنگی است که استقبال از پیکر رهبر شهید در عراق همانند ایران است. اکنون و بعد از چند دوره رواج تاریخهای خرد فرهنگی و اجتماعی، در گاه جنگ و لحظهای که جهان در شرف ورود به ایام الحرب جهانی جدیدی است دوباره تاریخ جهانی مورد توجه قرار گرفته است. مقاومت موضوعی اساسی برای تاریخ جهانی است. موقعیت نامناسب قدرت و دولت ملی ایـرانیان در قـرن نوزدهم به آنـان ایـن فرصت و توانایی عملی را نداد تا از موقعیت تاریخی خود در مجموعۀ تاریخ جهانی دفاع کند. اما اینک فرصت آن پیش آمده است.
۲۸۹
۱۲:۳۴
زینت ابراهیم، همسر شیخ زکزاکی، رهبر نهضت اسلامی نیجریه، این یادداشتها را در دوران حبسی نزدیک به شش سال نوشته است؛ سالهایی که با رنج زندان، فشارهای جسمی و روحی و داغ شش فرزند شهیدش همراه بود. اما یکی از نخستین نکاتی که هنگام خواندن کتاب توجه را جلب میکند، این است که زینت برخلاف انتظار خواننده، خودش را به مرکز روایت تبدیل نمیکند. او میتوانست خاطراتی شخصی و تکاندهنده از زندگی خود بنویسد، از سالهای مبارزه، از شهادت فرزندانش، از روزهای زندان و از رنجهایی که بر او گذشته است. مواد خام یک زندگینامهٔ پُرحادثه کاملاً در اختیار او بوده است. این لحظهها روایت میشود اما نه برای برجستهشدن زینت بلکه برای ثبت تاریخ یک نهضت.
۲۱۵
۸:۵۶
« بخش اول »
«به نام خداوند نابودگر ستمگران و ظالمان»کتاب با همین جمله آغاز میشود؛ جملهای که بیش از هر توضیح دیگری نشان میدهد با چه متنی روبهرو هستیم. نویسنده میتوانست از خداوند رحمان، رحیم یا بخشنده یاد کند، اما آگاهانه وصفی را برگزیده که نسبت مستقیمی با مبارزه دارد. گویی پیش از آنکه روایت آغاز شود، موضع نویسنده روشن شده است. مبارزه در این کتاب از صفحههای میانی آغاز نمیشود، از همان نخستین سطر حضور دارد.
زینت ابراهیم، همسر شیخ زکزاکی، رهبر نهضت اسلامی نیجریه، این یادداشتها را در دوران حبسی نزدیک به شش سال نوشته است؛ سالهایی که با رنج زندان، فشارهای جسمی و روحی و داغ شش فرزند شهیدش همراه بود. اما یکی از نخستین نکاتی که هنگام خواندن کتاب توجه را جلب میکند، این است که زینت برخلاف انتظار خواننده، خودش را به مرکز روایت تبدیل نمیکند. او میتوانست خاطراتی شخصی و تکاندهنده از زندگی خود بنویسد، از سالهای مبارزه، از شهادت فرزندانش، از روزهای زندان و از رنجهایی که بر او گذشته است. مواد خام یک زندگینامهٔ پُرحادثه کاملاً در اختیار او بوده است. این لحظهها روایت میشود اما نه برای برجستهشدن زینت بلکه برای ثبت تاریخ یک نهضت. شاید دلیل این انتخاب را بتوان در نام احمد جستوجو کرد. فرزندی که پیش از زندانیشدن پدر و مادرش، در جریان حملهٔ ارتش نیجریه به راهپیمایی روز قدس به شهادت رسید. زینت پیش از این از نگرانی احمد نسبت به تحریف نهضت شنیده بود. و همین دغدغه در زندان نیروی قلم او میشود. به همین دلیل «تا روشنایی» را نمیتوان صرفاً خاطرات یک زندانی دانست. این کتاب تلاشی برای حفظ حافظهٔ یک نهضت است. زینت خود در متن حضور دارد، اما نه به عنوان شخصیت اصلی. شخصیت محوری کتاب نه خود او، بلکه نهضتی است که برای آن رنج کشیده، فرزند داده و زندان را تحمل کرده است.
در سراسر کتاب، یک نکته بارها تکرار میشود: زینت پیش از آنکه خود را همسر شیخ زکزاکی بداند، خود را شاگرد و پیرو او معرفی میکند. این نکته در نگاه اول شاید ساده به نظر برسد، اما در واقع کلید فهم بسیاری از بخشهای کتاب است. نسبت او با شیخ، پیش از آنکه نسبتی خانوادگی باشد، نسبتی فکری و اعتقادی است. او پیش از ازدواج، نشانههای رهبری را در شیخ دیده و به راه او ایمان آورده بود.همین نگاه است که باعث میشود کتاب از یک روایت خانوادگی فاصله بگیرد و به تأملی دربارهٔ نسبت میان رهبر و پیرو تبدیل شود. در میان ویژگیهایی که زینت برای شیخ زکزاکی برمیشمارد، یک ویژگی بیش از همه تکرار میشود: شاگردی امام خمینی.
۲۰۳
۸:۵۶
ٰٰٰٰ
زنی که در زندان خمینی را ادامه داد
ماجرای قیامی در آن سوی مرزها و در امتداد صدای یک امام
فاطمه رومنا
« بخش دوم »
برای خوانندهٔ ایرانی، شاید این نکته بدیهی به نظر برسد، اما اهمیت آن زمانی روشن میشود که بدانیم سخن از کشوری در غرب آفریقاست. هزاران کیلومتر دورتر از ایران و در بستری کاملاً متفاوت از نظر فرهنگی، قومی و اجتماعی. زینت معتقد است که نمیتوان شیخ زکزاکی را بدون فهم نسبتش با امام خمینی شناخت. از نگاه او، ندای امام خمینی محدود به مرزهای ایران نماند و توانست به قلبهای آماده در نقاط دیگر جهان نیز برسد. اما آنچه بیش از هر چیز در این بخش از کتاب جلب توجه میکند، تلقی زینت از مفهوم رهبری است. در نگاه او، رهبر صرفاً یک مدیر سیاسی یا فرمانده یک حرکت اجتماعی نیست. همانگونه که دین را امری محدود به عبادت فردی نمیداند، رهبری را نیز صرفاً در عرصهٔ سیاست خلاصه نمیکند. رهبر کسی است که راه و رسم زیستن را نشان میدهد و به زندگی معنا میبخشد. شاید بتوان گفت اصلاً اهمیت ولی در همین است که دیدۀ بینایی هست که چیزهایی را به گوشهای شنوا برساند.
این نگاه را میتوان در توصیهها و برنامههایی دید که شیخ زکزاکی برای اعضای نهضت در نظر گرفته بود. از قرائت روزانهٔ قرآن و روزهداری مستحبی گرفته تا نظم فردی، ورزش، مطالعه، پیگیری اخبار جهان اسلام و عمل به دانستهها. در این روایت، انقلاب از خودسازی آغاز میشود. گویی پیش از آنکه تحولی در جامعه رخ دهد، باید تحولی در درون انسان شکل گرفته باشد.زینت صریحاً از تأثیری سخن میگوید که این شیوهٔ تربیت بر نگاه او به اسلام و جهان گذاشته است. او نشان میدهد که نهضت اسلامی نیجریه صرفاً یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای ساختن انسانهایی بود که بتوانند حامل یک اندیشه باشند.
از همین منظر، او قیام شیخ زکزاکی را صرفاً مخالفت با یک حکومت یا ساختار سیاسی نمیداند. از نگاه زینت، این حرکت بیش از هر چیز قیامی علیه ناامیدی از اسلام بود؛ علیه این تصور که اسلام در جهان جدید حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند مبنای یک زندگی اجتماعی و سیاسی باشد.به باور زینت، پیش از انقلاب اسلامی بسیاری از مسلمانان حتی از هویت اسلامی خود احساس غرور نمیکردند. تصویری که قدرتهای جهانی از اسلام ساخته بودند، آن را مترادف عقبماندگی و ناتوانی معرفی میکرد. اما انقلاب اسلامی این تصویر را دگرگون کرد و بار دیگر عزت را به مسلمانان بازگرداند.در این میان، شیخ زکزاکی برای زینت ادامهدهندهٔ همان مسیر است. کسی که کوشید این پیام را از ایران به نیجریه منتقل کند و آن را در متن زندگی مردم جاری سازد. شاید به همین دلیل باشد که «تا روشنایی» را نمیتوان تنها کتاب خاطرات همسر یک رهبر انقلابی دانست. ارزش اصلی کتاب در آن است که پنجرهای به فهم چگونگی انتقال یک اندیشه میگشاید.ن بازگرداند.
در این میان، شیخ زکزاکی برای زینت ادامهدهندهٔ همان مسیر است. کسی که کوشید این پیام را از ایران به نیجریه منتقل کند و آن را در متن زندگی مردم جاری سازد. شاید به همین دلیل باشد که «تا روشنایی» را نمیتوان تنها کتاب خاطرات همسر یک رهبر انقلابی دانست. ارزش اصلی کتاب در آن است که پنجرهای به فهم چگونگی انتقال یک اندیشه میگشاید.
Sourehmag.ir
@Sourehmagazine
« بخش دوم »
برای خوانندهٔ ایرانی، شاید این نکته بدیهی به نظر برسد، اما اهمیت آن زمانی روشن میشود که بدانیم سخن از کشوری در غرب آفریقاست. هزاران کیلومتر دورتر از ایران و در بستری کاملاً متفاوت از نظر فرهنگی، قومی و اجتماعی. زینت معتقد است که نمیتوان شیخ زکزاکی را بدون فهم نسبتش با امام خمینی شناخت. از نگاه او، ندای امام خمینی محدود به مرزهای ایران نماند و توانست به قلبهای آماده در نقاط دیگر جهان نیز برسد. اما آنچه بیش از هر چیز در این بخش از کتاب جلب توجه میکند، تلقی زینت از مفهوم رهبری است. در نگاه او، رهبر صرفاً یک مدیر سیاسی یا فرمانده یک حرکت اجتماعی نیست. همانگونه که دین را امری محدود به عبادت فردی نمیداند، رهبری را نیز صرفاً در عرصهٔ سیاست خلاصه نمیکند. رهبر کسی است که راه و رسم زیستن را نشان میدهد و به زندگی معنا میبخشد. شاید بتوان گفت اصلاً اهمیت ولی در همین است که دیدۀ بینایی هست که چیزهایی را به گوشهای شنوا برساند.
این نگاه را میتوان در توصیهها و برنامههایی دید که شیخ زکزاکی برای اعضای نهضت در نظر گرفته بود. از قرائت روزانهٔ قرآن و روزهداری مستحبی گرفته تا نظم فردی، ورزش، مطالعه، پیگیری اخبار جهان اسلام و عمل به دانستهها. در این روایت، انقلاب از خودسازی آغاز میشود. گویی پیش از آنکه تحولی در جامعه رخ دهد، باید تحولی در درون انسان شکل گرفته باشد.زینت صریحاً از تأثیری سخن میگوید که این شیوهٔ تربیت بر نگاه او به اسلام و جهان گذاشته است. او نشان میدهد که نهضت اسلامی نیجریه صرفاً یک اعتراض سیاسی نبود، بلکه تلاشی برای ساختن انسانهایی بود که بتوانند حامل یک اندیشه باشند.
از همین منظر، او قیام شیخ زکزاکی را صرفاً مخالفت با یک حکومت یا ساختار سیاسی نمیداند. از نگاه زینت، این حرکت بیش از هر چیز قیامی علیه ناامیدی از اسلام بود؛ علیه این تصور که اسلام در جهان جدید حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند مبنای یک زندگی اجتماعی و سیاسی باشد.به باور زینت، پیش از انقلاب اسلامی بسیاری از مسلمانان حتی از هویت اسلامی خود احساس غرور نمیکردند. تصویری که قدرتهای جهانی از اسلام ساخته بودند، آن را مترادف عقبماندگی و ناتوانی معرفی میکرد. اما انقلاب اسلامی این تصویر را دگرگون کرد و بار دیگر عزت را به مسلمانان بازگرداند.در این میان، شیخ زکزاکی برای زینت ادامهدهندهٔ همان مسیر است. کسی که کوشید این پیام را از ایران به نیجریه منتقل کند و آن را در متن زندگی مردم جاری سازد. شاید به همین دلیل باشد که «تا روشنایی» را نمیتوان تنها کتاب خاطرات همسر یک رهبر انقلابی دانست. ارزش اصلی کتاب در آن است که پنجرهای به فهم چگونگی انتقال یک اندیشه میگشاید.ن بازگرداند.
در این میان، شیخ زکزاکی برای زینت ادامهدهندهٔ همان مسیر است. کسی که کوشید این پیام را از ایران به نیجریه منتقل کند و آن را در متن زندگی مردم جاری سازد. شاید به همین دلیل باشد که «تا روشنایی» را نمیتوان تنها کتاب خاطرات همسر یک رهبر انقلابی دانست. ارزش اصلی کتاب در آن است که پنجرهای به فهم چگونگی انتقال یک اندیشه میگشاید.
۲۴۳
۸:۵۶