هنوز آنقدرها هم فریب لیبرالها را نخوردهایم که تصور کنیم رعایت حریم و حدود الهی، میتواند مانع وحدت و انسجام ملتی باشد؛ اما این انگاره آنقدر در فضا حاضر و پُرتکرار است که در لحظات حساس، ما را دچار خطای در تصمیم و عمل کند؛ و یا دست کم ما را دچار حیرت کند. معمولاً دربارۀ انسجام و اتحاد سخن فراوان میگوییم، بیآنکه دربارۀ بنیاد و اساس و قوام آن، صادقانه چیزی پرسیده باشیم. سؤال سرراست و واضح در این موقعیت آن است که «وحدت و انسجام ملت چگونه "هست"، در حالی که میتوانست "نباشد"؟»...
۶۵۰
۱۳:۲۸
هنوز آنقدرها هم فریب لیبرالها را نخوردهایم که تصور کنیم رعایت حریم و حدود الهی، میتواند مانع وحدت و انسجام ملتی باشد؛ اما این انگاره آنقدر در فضا حاضر و پُرتکرار است که در لحظات حساس، ما را دچار خطای در تصمیم و عمل کند؛ و یا دست کم ما را دچار حیرت کند. معمولاً دربارۀ انسجام و اتحاد سخن فراوان میگوییم، بیآنکه دربارۀ بنیاد و اساس و قوام آن، صادقانه چیزی پرسیده باشیم. سؤال سرراست و واضح در این موقعیت آن است که «وحدت و انسجام ملت چگونه "هست"، در حالی که میتوانست "نباشد"؟» تجویزها و توصیهها و راهبردها و سیاستهایی که ادعای انسجامآفرینی میکنند و یا آن دسته قضاوتهایی که کسانی را متهم به ضدوحدت بودن میکنند، سخن و ادعایشان بر باد است مادامی که از پس این پرسش بر نیامده باشند. کمی دوروبرمان را ببینیم؛ از این دروغ و دغلها بسیار است.
چیزی که مردمانی را متّحد میکند، چیست؟ «دشمن»؟ یعنی ملتهایی نبودهاند که دشمن داشتهاند و متحد نشدهاند؟ «بغض مشترک»؟ آیا آنان که بُغضی مشترک دارند، در سطوح دیگری در حب و بغضشان نسبت به هم دشمن یکدیگر نیستند؟ آیا «ترس» از نابودی، ترس نسبت به از دست رفتن «منافع»، مردم ما را متحد کرده است؟ آیا ما مردمان از سر ترسمان است که متحد شدهایم؟ بعید است بتوان به وحدت حول «ترس» یا وحدت حول «منافع» امیدی بست. ترس میریزد و منافع تغییر میکند و یا از بین میرود. وحدت ما حول چیست؟ حول هرچه باشد، تقویت آن همان است که وحدت و انسجام را بیشتر و محکمتر خواهد کرد.
طبیعت ما آدمیان، اقتضایش وحدت نیست؛ بلکه افتراق است. کتاب الله توضیح میدهد که طبیعت ما موجودات پرنقص و پر اشکال، چیزی جز اختلاف و تشتت را اقتضا نمیکند؛ «وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ-إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ...» (و اگر پروردگار تو مىخواست، قطعاً همه مردم را امّت واحدى قرار مىداد، در حالى كه پيوسته در اختلافند، مگر کسانی که پروردگارت به آنان رحم کرده...).
پس مردمان دائماً در حرکت به سمت تباهیِ اختلاف و تفرد و تشتتاند؛ مگر آنکه رحمت خدا در کار باشد. خداوند مردم را همچون امّت واحده «جعل» نفرموده. حال که طبیعت تودهوار مردمان میل به پراکندگی دارد، راه وحدت چیست؟ قرآن میفرماید راه وحدت، رحم و رحمت خداوند است؛ «الا من رحم ربی». اتحاد و انسجام و یکدلی مردمان، حاصل رحمت الهی است؛ نه چیز دیگر.
سؤال بعدی اینجاست که چگونه جامعهای ذیل رحمت الهی قرار میگیرد؟ کتاب خدا در این زمینه توصیفی شفاف ارائه میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ» (و مردان و زنان با ايمان دوستان يكديگرند كه به كارهاى پسنديده وا مىدارند و از كارهاى ناپسند باز مىدارند و نماز را بر پا مىكنند و زكات مىدهند و از خدا و پيامبرش فرمان مىبرند آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد كه خدا توانا و حكيم است).
۴۶۵
۱۳:۲۹
راه جلب رحمت الهی آن است که مؤمنین ولایت یکدیگر را به عهده بگیرند و از یکدیگر دستگیری کنند. نشان اصلی و بروز و ظهور عملی این رابطۀ ولایی در جامعه؟ امر به معروف و نهی از منکر و اقامۀ نماز و ایتاء زکات و اطاعت خدا و رسولش. در این صورت میفرماید: سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ.در برابر این توجه قرآنی، کوتهنظری ما قرار میگیرد؛ تصور فاسدی که پیشنهادش برای تقویت وحدت و انسجام، نه حرکت ذیل رحمت الهی، بلکه بیاعتنایی نسبت به این سیر است. تجویز آن منظر هم در نهایت عبارت است از کمرنگکردن حد و مرز معروف و منکر. ما تصور میکنیم وحدت و انسجام به معنای رقیقکردن مرز حرمات الهی و سکوت در برابر هتکشدن حریم پروردگار است. به نحوی در بعضی گوشها، از عبارت «انسجام اجتماعی را بر هم نزنید»، به راحتی نوای «امر به معروف و نهی از منکر را تعطیل کنید» متبادر میشود. میگویند: «از معروف و منکر نگویید تا انسجام از دست نرود»؛ بیخبر از آنکه اساساً اگر انسجامی هماکنون در کار است، حول اهواء متشتت نفسانی، منافع مشترک و چیزهایی از این دست نیست، بلکه حول مخالفت با ظلم بهمثابه منکری از منکرات الهی است. حول جهاد است بهمثابه یکی از مهمترین معروفهای الهی.
روی این مبنا انسجام موجود و محقّقشده در میان ملت ایران، نه حاصل دستکشیدن از حدود الهی، بلکه مرهون حدنگهداری ایشان است؛ مرهون جدیت ایشان در بازشناسی و تذکر مدام به مرز مهم و روشن عدل و ظلم، حق و باطل و معروف و منکر. این حدنگهداری است که مردمانی را از ورطۀ سیر استدراجی و حقفراموشی دور میکند و به وادی پر ابتلای جهاد میکشاند و در نهایت هم ذیل فرمانروایی رحمت الهی، در اتحاد و انسجام قلوب و اقوال و اعمال سیر میدهد. به هر میزان که منکر، همچون منکر شناخته شود و از آن نهی شود، و به هر میزان که معروف همچون معروف شناخته شود و بدان امر شود، سیر در رحمت شدت گرفته و در نتیجه، قلوب مردمان به یکدیگر بیشتر متصل خواهد شد.
در مقابل هر چه مرز معروف و منکر رقیق شود و هویت ایمانی مؤمنین و ایمان آنان نسبت به منکربودن منکرات و معروفبودن معروفات کاسته شود، از سایهسار رحمت الهی خارج شده و از عالَم انسانیت به عالم طبیعت هبوط کرده، به سیر در وادی «لایزالون مختلفین» وارد خواهند شد و دائماً تفرد و پراکندگیشان شدت و کثرت خواهد گرفت.
کسانی که در حفظ هویت ایمانی و رعایت حدود الهی، نهی از منکر و امر به معروف میکوشند، همانان حافظان مهمترین عنصر قوامدهندۀ وحدت و انسجام ملت ایراناند.
۶۰۴
۱۳:۲۹
برای بخشی از جریان روشنفکری، آمریکا سالها فقط یک قدرت سیاسی در میان قدرتهای جهان نبوده است. آمریکا یک تصویر بوده؛ تصویری از غربی که قرار بوده همیشه در سوی درست تاریخ ایستاده باشد؛ مدافع حقوق بشر، آزادی، صلح و حقوق کودکان. تصویری بزکشده که در ذهن روشنفکر ایرانی، از آمریکا یک مدینۀ فاضله ساخته است. اما حالا که واقعیت در صحنه، این تصویر بزکشده را به هم ریخته، روشنفکر ایرانی مثال دونکیشوتی است که رسیدنِ تاریخ انقضای دروغِ «آمریکای دموکراسیگستر» را باور نکرده. او نمیخواهد قبول کند رؤیایی که به او فروختهاند تقلبی بوده. از این روست که وقتی واقعیت میناب نقابِ آن دیو سیاه را برمیاندازد، روشنفکر رو برمیگرداند که خدایی نکرده، تن لخت پادشاه را نبیند و خاطرِ بت بزرگ مکدر نشود.
۲۷۷
۱۳:۵۲
( بخش اول )
زنِ فرانسوی در فیلم «هیروشیما عشق من» به بیمارستانی در هیروشیما میرود. دوربین از میان راهروهای بیمارستان عبور میکند؛ از کنار آدمهایی که آثار یک حملۀ اتمی را هنوز بر بدن و زندگیشان حمل میکنند. بعد، تصاویرِ شهرِ ویرانشده میآیند؛ موزه، عکسها، یادگارهای قربانیان، کودکانی که در تصاویر جنگ از میان خرابهها عبور میکنند. هیروشیما، در فیلم آلن رنه، پیش از آنکه یک شهر باشد، به یک حافظۀ جمعی از رنج تبدیل شده؛ حافظهای که هیچوقت قرار نیست از بین برود.
فیلم مدام به ما یادآوری میکند که آن صبح چه بر سر مردم هیروشیما آمد. حتی ساختار فیلم نیز بر همین ناتوانی در فراموشکردن بنا شده است: گذشته مدام به زمان حال هجوم میآورد و هیروشیما، با تمام ویرانیاش، از قاب بیرون نمیرود. پژوهشهای سینمایی نیز به همین حضور پررنگ تصاویر قربانیان، بیمارستانها، موزهها و ویرانی شهر در آغاز فیلم اشاره کردهاند.اما در هجوم این همه تصویر از هیروشیما، یک حلقۀ مفقوده وجود دارد؛ «فاعلی که این بمب را بر سر هیروشیما انداخت». اما چرا این اتفاق افتاد؟ تمام تصاویر آلن رنه از دل همان واقعه بیرون آمده بودند. او قرار نبود رنج مردم را نادیده بگیرد. اما تمام تلاشش این بود که ما را وادار کند، فقط همان رنج را ببینیم و فراموش کنیم که در روایت او قربانی در مرکز قاب است، اما قاتل به حاشیه رانده شده است.
67 سال از آن روایت آلن رنه گذشته است اما واقعیت این است که جنسِ روایت او امروز، زندهترین خط روایتی است که دارد صحنۀ جنایتِ جانیانِ ورژن 2026 را برایمان توضیح میدهد. رنه، دلسوزِ قربانیانِ هیروشیما بود اما دلسوزی گاه نتیجهاش میشود دوستی خاله خرسه. میآید قربانی را قاب بگیرد، جانی را سانسور میکند و برایش خانه امن میسازد. اتفاقی که در روایتِ غالبی که از حادثۀ میناب تولید شده، در حال تکرار است. فوجی از روایتهای لبریز از ترحم که در آنها باید با میکروسکوپ دنبال شمر و خولی و سنان گشت.
در میناب هم تصویر دردناک است و جای انکار ندارد: یک جنایتِ جنگیِ بزرگ بر سر یک دبستان فرود آمده. ۱۶۸ کودک بیگناه و غیرنظامی، دوبار هدف قرار گرفتند و اما در میان این تصاویر، یک پرسش اساسی مدام در حال کمرنگشدن است پرسشی که به فاعل میپردازد: چه کسی این وضعیت را به وجود آورد؟
روایتنویسان شبهروشنفکر در فقرۀ روایت حادثه میناب در خوشبینانهترین حالت در همان تلهای افتادهاند که آلن رنه 67 سال پیش در آن گیر کرده؛ روایتِ جنایتِ بدون جانی.البته واکنشنشاندادن یا ندادن به کشتهشدن کودکان، فینفسه محل اشکال نیست. مسئله دقیقاً از جایی آغاز میشود که «حساسیت اجتماعی» تبدیل به یک حساسیت گزینشی شود؛ حساسیتی که قربانی را میبیند اما دربارۀ عامل قربانیشدن او سکوت میکند. در چنین روایتی، کودک موضوع همدلی قرار میگیرد، اما جنگ و نیروهایی که آن را به وجود آوردهاند، موضوع پرسش قرار نمیگیرند.
این حذف، تصادفی به نظر نمیرسد. برای بخشی از جریان روشنفکری، آمریکا سالها فقط یک قدرت سیاسی در میان قدرتهای جهان نبوده است. آمریکا یک تصویر بوده؛ تصویری از غربی که قرار بوده همیشه در سوی درست تاریخ ایستاده باشد؛ مدافع حقوق بشر، آزادی، صلح و حقوق کودکان. تصویری بزکشده که در ذهن روشنفکر ایرانی، از آمریکا یک مدینۀ فاضله ساخته است. اما حالا که واقعیت در صحنه، این تصویر بزکشده را به هم ریخته، روشنفکر ایرانی مثال دونکیشوتی است که رسیدنِ تاریخ انقضای دروغِ «آمریکای دموکراسیگستر» را باور نکرده. او نمیخواهد قبول کند رؤیایی که به او فروختهاند تقلبی بوده. از این روست که وقتی واقعیت میناب نقابِ آن دیو سیاه را برمیاندازد، روشنفکر رو برمیگرداند که خدایی نکرده، تن لخت پادشاه را نبیند و خاطرِ بت بزرگ مکدر نشود.اما او نمیتواند میناب را نبیند. میخواهد روایتِ غالب داشته باشد. پس لبۀ تیز حادثه را پنبه میگیرد و روایتی میسازد که ما را با احساساتِ تخدیرشده فقط تحتتأثیر قرار بدهد؛ مثل یک تعزیۀ بدون شمر.
۳۰۶
۱۳:۵۲
( بخش دوم )
این حسّاسیتِ گزینشیِ روشنفکران، به انجمن نویسندگان کودک و نوجوان نیز سرایت کرده است. بعد از حوادثِ ۱۸ و ۱۹ دی ماه، این انجمن با یک بیانیۀ بلندبالا در حمایت از حقوق کودک به میدان آمد. بیانیهای که میگفت کودک هیچ نقشی در میدانِ سیاست ندارد و نباید او را قربانیِ سیاستهای بالادستانه کرد. اما در ۹ اسفند، زمانی که آمریکا همین کودک را قربانیِ سیاستش کرد و یک مدرسه را مورد حملۀ موشکی قرار داد، این انجمن تصمیم گرفت همان قصهگوی خیالیِ دنیای کودکانه باقی بماند و هیچ حرفی نزند تا مبادا لکۀ ننگی بر دامنِ کشورِ رؤیاهایش بیفتد.
انجمن نویسندگان کودک و نوجوان، مصرفکنندۀ واژۀ کودک باقی ماند. جامعهای که سالها «کودک» را موضوع اصلی قصههای خود قرار داده و از حقوق، امنیت و کرامت او گفته است، در برابر کودکِ واقعیِ میناب با یک انتخاب دشوار روبهرو میشود: یا باید کودک را واقعاً در مرکز روایت نگه دارد و از آنجا به سراغ پرسش از جانی برود، یا باید برای حفظ تصویر مطلوب خود از آرمانشهرِ پوشالیاش، بخشی از واقعیت را بیرون قاب بگذارد. و البته که فضای روشنفکریِ سیاستزدهای که حاضر نیست تصویر آرمانشهرش تَرَک بردارد، حتی وقتی پای کودک در میان باشد، ترجیح میدهد سکوت کند تا مبادا نام و نقشِ کسی وارد روایت شود که سالها در ذهنش بیرون از دایرۀ اتهام و پرسش ایستاده است.
اینجاست که «کودک» از یک حقیقت انسانی به یک نشانۀ مصرفی تبدیل میشود: تا جایی که بتواند در خدمت روایت مطلوب باشد، دیده میشود؛ اما وقتی خودِ کودک، با خونِ ریختهشدهاش، روایت را به سمت قاتل میکشاند، قصهگوی ماجرا ترجیح میدهد لال بماند.
از همینجا میتوان به معنای دیگری هم برای حضور آمریکا در روایت میناب رسید؛ معنایی که لزوماً به آوردن نام آمریکا در هر جمله و چسباندن پرچم آن کشور به تصاویر حادثه احتیاج ندارد. مانند روایتی که در آن فاعل را باید از کیفیت فعلی که مرتکب شده شناخت.در تاریخ اسلام، از ماجرای شهادت حضرت علیاصغر گزارش چندانی باقی نمانده است. تمامی اخبارِ مرتبطِ به او چند سطر بیشتر نیست؛ آنچه در تاریخ مانده، کودکی است که هدف قرار گرفت، همین. و البته ارزش خبری این واقعه نیز دقیقاً در همینجاست؛ تاریخ با نقلِ کشتهشدن یک کودکِ شیرخواره، بیش از آنکه بخواهد دربارۀ خود کودک چیزی بگوید، میخواهد چیزی بزرگتر دربارۀ قاتلِ آن به ما بگوید. کودکی که هیچ نقشی در میدان نداشته و با این حال آماج حمله قرار گرفته است، به تنهایی میتواند شقاوتِ دستی را نشان دهد که به سوی او نشانه رفته است. کودکِ شش ماهۀ شهید در کربلا، میخواهد به ما نشان دهد که یزید، چرا قابلِ بیعت نیست.
قرآن هم وقتی از دختران زندهبهگورشده سخن میگوید، دربارۀ آنها اطلاعاتی به ما نمیدهد. نمیگوید چه نام داشتند، از کدام قبیله بودند، چه آیندهای میتوانستند داشته باشند یا قرار بود چه کسانی شوند. سؤال قرآن چیز دیگری است: به چه گناهی کشته شد؟ مرکز روایت، کودک است؛ اما غایتِ پرسش، قاتلِ آن.
این شاید قاعدهای باشد که باید در خواندن میناب هم به خاطر سپرد. وقتی تصمیم میگیریم از کودکان کشتهشده حرف بزنیم، فقط از قربانیانِ یک حادثه سخن نمیگوییم؛ کیفیتِ عملی را توصیف میکنیم که بر آنها رفته است. و هرچه بیشتر دربارۀ بیگناهی این کودکان، دربارۀ مدرسه بودنِ محل حادثه، دربارۀ زندگی معمولیای که در آن جریان داشته و دربارۀ نحوهای که این کودکان به هدف حمله تبدیل شدهاند بگوییم، در حقیقت تنها یک چیز را در صحنه روشن و روشنتر میکنیم: «شقاوتِ کسی که چنین صحنهای را رقم زده است.»
۴۳۲
۱۳:۵۲
فروپاشی کسبوکار من است
تقی آزاد ارمکی مدیر جدید گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کیست و انتصاب او به این سِمت چه معنایی دارد؟دکتر تقی آزاد ارمکی همواره چهرۀ پُر سر و صدایی در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده است. جای پرداختن به آن سابقۀ جنجالی که باعث کنار گذاشتنش از ریاست دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران شد، در این مجال نیست. طنین اسم آزاد ارمکی اینروزها متفاوت از اوایل دهۀ هشتاد شمسی و دولت اصلاحات است. او مدیر تازۀ گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است و در جلسهای برنامۀ خود برای این جایگاه را اینچنین معرفی کرده است: «همانطور که دانشکدۀ فنی تهران در بهمن ۵۷ توانست انقلاب را تأسیس کند، برنامۀ من تأسیس جمهوری سوم از دانشکدۀ علوم اجتماعی در این یک سال است»...
متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید.
Sourehmag.ir
@Sourehmagazine
۱.۱K
۱۴:۲۰
مجلۀ سوره
فروپاشی کسبوکار من است
تقی آزاد ارمکی مدیر جدید گروه جامعهشناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران کیست و انتصاب او به این سِمت چه معنایی دارد؟ دکتر تقی آزاد ارمکی همواره چهرۀ پُر سر و صدایی در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده است. جای پرداختن به آن سابقۀ جنجالی که باعث کنار گذاشتنش از ریاست دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران شد، در این مجال نیست. طنین اسم آزاد ارمکی اینروزها متفاوت از اوایل دهۀ هشتاد شمسی و دولت اصلاحات است. او مدیر تازۀ گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است و در جلسهای برنامۀ خود برای این جایگاه را اینچنین معرفی کرده است: «همانطور که دانشکدۀ فنی تهران در بهمن ۵۷ توانست انقلاب را تأسیس کند، برنامۀ من تأسیس جمهوری سوم از دانشکدۀ علوم اجتماعی در این یک سال است»...
متن کامل این یادداشت را اینجا بخوانید.
Sourehmag.ir
@Sourehmagazine
(بخش اول)
دکتر تقی آزاد ارمکی همواره چهرۀ پُر سر و صدایی در دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران بوده است. جای پرداختن به آن سابقۀ جنجالی که باعث کنار گذاشتنش از ریاست دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران شد، در این مجال نیست. طنین اسم آزاد ارمکی اینروزها متفاوت از اوایل دهۀ هشتاد شمسی و دولت اصلاحات است. او مدیر تازۀ گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است و در جلسهای برنامۀ خود برای این جایگاه را اینچنین معرفی کرده است: «همانطور که دانشکدۀ فنی تهران در بهمن ۵۷ توانست انقلاب را تأسیس کند، برنامۀ من تأسیس جمهوری سوم از دانشکدۀ علوم اجتماعی در این یک سال است».
این جمله نشان میدهد که در نزد آزاد ارمکی دانشگاه و سیاست از هم جدا نیست. البته جریان سکولار همواره پرچم جدایی دین و هنر و علم و... از سیاست را برافراشته است اما در این مورد انگار باید این اصل را کنار گذاشت. او برای دانشگاه یک «برنامۀ سیاسی» دارد. برای اینکه بفهمیم او برای گروه علوم اجتماعی مهمترین دانشگاه ایران چه برنامهای دارد، کافی است کنشها و گفتارهای سیاسی او در یک سال اخیر را مرور کنیم. این یادداشت به سه مورد از این فعالیتها بعد از جنگ دوازدهروزه میپردازد تا کمی معنای اصطلاح «جمهوری سوم» و برنامۀ سیاسی آزاد ارمکی روشن شود.
کنش اول: دستور «اصلاحات بنیادین» بعد از جنگ دوازدهروزهبیانیۀ «تغییر پارادایم» که با امضای ۱۸۰ نفر از اقتصاددانان، استادان دانشگاه و مقامات سیاسی سابق، بعد از جنگ دوازدهروزه منتشر شد، اولین کنش سیاسی مهم آزاد ارمکی در یک سال اخیر است. او در مناظرهها و برنامههای گفتوگو محور زیادی شرکت کرده است اما این حرفهای سیاسی لزوماً کنش سیاسی نیستند؛ اما امضای بیانیهای با حضور اقتصاددانهای لیبرال مثل موسی غنینژاد و مسعود نیلی، وزیر راه سابق، عباس آخوندی، و رئیس بانک مرکزی دولت اعتدال، ولیالله سیف، از فعالیتهای سیاسی مهم است.
میدانیم که پیش از آغاز جنگ دوازدهروزه، ایران در حال مذاکره با آمریکا بود. با وجود این که بر سر میز مذاکره با آمریکا، به ایران حمله شد اما در متن بیانیۀ «تغییر پارادایم» نوع سیاست خارجه ایران را «منجمد» توصیف کردند و نوشتند: «سالهاست کارشناسان بسیاری خطر افزایش تنش در روابط بینالملل و... را گوشزد کردند ولی صداوسیما، تلاش کرده همواره، تصویری صُلب و یکدست از اجماع نظر درمورد سیاستهای رسمی جمهوری اسلامی ایران ترسیم کند».
این جمع، توصیۀ مؤکد کردند که برای خروج از شرایط موجود باید مسیر دیپلماسی و مذاکرۀ سازنده با آمریکا و اروپا فعال شود و از بروز مجدد جنگ و تداوم اعمال فشارهای اقتصادی جلوگیری شود. سپس «اصلاحات بنیادین» در رویکرد نظام حکمرانی را لازم دانستند و چند نمونه از این اصلاحات را مثال زدند: «پایاندادن به انحصار رسانهای»، «تقویت شایستهسالاری»، «آزادی زندانیان سیاسی» و «تنظیم سیاستهای پولی، ارزی، تجاری و مالی». این توصیهها نه به معنای «اصلاحات بنیادین» است و نه «تغییر پارادایم» را نشان میدهد.
جدای از اینکه درخواست «تقویت شایستهسالاری» از جانب مدیران و مسئولان سابق، متناقضنماست؛ اگر نخواهیم خیلی کینتوزانه به رفتار جمهوری اسلامی ایران در یک سال گذشته نگاه کنیم، میبینیم که چندتایی از این پیشنهادها را انجام داد. اولاً ایران تمام تلاشش را از راه «دیپلماسی» انجام داد تا دوباره جنگ نشود اما باز هم بر سر میز مذاکره به ایران حمله شد و جنگ رمضان، تحمیل شد. ثانیاً دولت جمهوری اسلامی ایران در دیماه سعی کرد تا سیاستهای پولی و ارزی را تنظیم کند که شبهکودتا اتفاق افتاد. اینها اما شاید به معنای تغییر پارادایم نباشد. تغییر پارادایم معنایی دارد که اتفاقاً خیلی متناسب با اصلاحات بنیادین است. حتی اگر اقتصاددانها و مسئولان سابق معنایش را ندانند، حتماً تقی آزاد ارمکی، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران میداند یعنی چه. پس برای یافتن منظور ایشان از تغییر پارادایم و اصلاحات بنیادین باید کنشهای سیاسیفکری دیگر او را دنبال کنیم.
۴۷۲
۱۴:۲۲
(بخش دوم)
کنش دوم: همراهی با بیانیۀ میرحسین موسوی برای گذار دموکراتیک از جمهوری اسلامی «برگی سیاه بر تاریخ طولانی ملت ما افزوده شده است که ایران شبیه آن را به یاد ندارد. هرچه روزها میگذرند، ابعاد هولانگیز واقعه بیشتر نمایان میشود. خیانت و جنایتی بزرگ در حق مردم روی داده است. خانهها عزادارند. کوچهها عزادارند؛ شهرها و قصبهها عزادارند». این، شروع بیانیۀ میرحسین موسوی در ۹ بهمن ۱۴۰۴ است. تاریخ انتشار نامه به پیش از آغاز جنگ رمضان برمیگردد و منظور بیانیه از جنایت بزرگ، شبهکودتای دیماه است اما براساس روایتی که اینترنشنال و اغیار ساختند. چند روز بعد و در تاریخ ۱۲ بهمن، خبری منتشر شد که ۴۰۰ نفر از فعالان سیاسی و اجتماعی و فرهنگی نیز از این بیانیه حمایت کردند؛ تقی آزاد ارمکی هم جزء این افراد بود.
در روزهایی که رسانههای آمریکایی و اسرائیلی بر سر تعداد جانباختگان دیماه، مسابقه برگزار کرده بودند تا تجاوز خارجی به ایران را توجیه کنند، همراهی با این بیانیه توسط تعدادی چهرۀ سیاسی، تأییدی بود بر آمار دروغ دهها هزار کشته. ادبیات تند بیانیه، هیچ کم از پروپاگاندای سیاه براندازان نداشت و متن هم خیلی صریح اهدافش را اعلام کرده بود: «برای استقرار صلح و امنیت پایدار و نجات کشور از شر استبداد حاکم، برگزاری رفراندوم قانون اساسی مبتنی بر سه اصل عدم مداخلۀ خارجی، نفی استبداد داخلی و گذار دموکراتیک مسالمتآمیز.» حالا کمکم میتوان معنای صریح «تغییرپارادایم» و «اصلاحات بنیادین» را متوجه شد. برای اینکه تردیدی باقی نماند، بیانیه در مورد اعتراض دیماه در برابر تنظیم سیاستهای ارزی، نوشته است: «اعتراضات به سرعت از سطح اقتصادی به سیاسی و ساختاری ارتقاء یافت و چون همیشه مشروعیت و پیشواسالاری یک حکومت خودکامه را به زیر سؤال کشید. جامعه برای بازپسگیری زندگی به یغمارفتۀ خویش به خیابانها آمدند و جوابی که دریافت کردند همچون همیشه گلوله و سرکوب بود. سرکوبی که جان هزاران انسان را از آنان ستانده و کشتاری که حتی کودکان و زنان نیز از آن مصون نماندهاند».
تقی آزاد ارمکیِ، بسیجیان و نیروهای انتظامی که در آن ایام عزادار رفقای شهیدشان در شبهکودتای دیماه بودند را نادیده گرفت و پای بیانیهای گذارخواه را امضاء کرد تا اینگونه به استقبال حکومت دموکراتیک بعدی برود. آن روزها کمتر روشنفکری بود که گمان کند جمهوری اسلامی باقی میماند. تقی آزاد هم از این قافله جدا نبود و نیست. او روی باخت نظام جمهوری اسلامی شرطبندی تئوریک و سیاسی کرد و در همان ایام در تدارک انتشار کتابش با عنوان «نظریۀ فروپاشی» بود. در این قمار نیز مثل آرزوی تغییر پارادایم، تقی آزاد باخت. اما اکنون در کمال تعجب میبینیم که او با ذوق و شوق برای مدیریت گروه جامعهشناسی دانشکدۀ علوم اجتماعی دانشگاه تهران نامزد و انتخاب میشود و حکمش توسط ریاست دانشگاه تهران مورد تأیید قرار میگیرد.
۴۸۳
۱۴:۲۵
(بخش سوم)
کنش سوم: نظریهپرداز جمهوری سوم در دانشکدۀ علوم اجتماعیاین رفتارهای پارادوکسیکال از جریان روشنفکری مخصوصاً شاخۀ علوم اجتماعی آن، دور از انتظار نیست. در سالهای گذشته هر چه جامعه سربلندتر از وقایع گوناگون بیرون آمد، امثال تقی آزاد، نظریات فروپاشی، شکست، گسست، نابودی، زوال و شکاف را بلندتر فریاد زدند. حالا هم در تحلیل موقعیت متضاد خود، شعارهای تند علیه استبداد و سرکوب و انتخاب به عنوان مدیریت گروه جامعهشناسی دانشگاه بزرگ و مادر، دچار گیجی و سردرگمی نمیشود. آزاد ارمکی آن چنان فروپاشیاندیش است که بعد از جنگ رمضان و ایستادگی عظیم جامعۀ ایران، کتاب «نظریۀ فروپاشی» خود را منتشر کرد. ظاهراً کسبوکار «فروپاشی» نه فقط هیچگاه تعطیل نمیشود، بلکه حتی بعد از پایداری تاریخی جمهوری اسلامی در برابر جنگ نرم و سخت ابرقدرت جهانی و تفالههای منطقهای و داخلیاش، با عنایت عدهای در داخل نظام حکمرانی، رونقی مضاعف پیدا میکند.
بعد از پیروزی ایران در دو جنگ با دو ابر قدرت نظامی و تبدیل شدن سقوط و فروپاشی جمهوری اسلامی به افسانهای موهوم، اگر اعتراضی به شایستهپرورنبودن وجود داشته باشد، به تقیآزاد و موقعیت جدیدش در دانشکدۀ علوم اجتماعی تهران است. در زمانی که علوم اجتماعی ایران، باید پیشتاز تولید نظریههای مقاومت اجتماعی و پایداری ملی و هماهنگی امّتی باشد، کسی به مدیریت گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران منصوب شده است که دارد برای دوران پساجمهوری اسلامی خود را گرم میکند و میخواهد ظرفیت یک گروه مهم در دانشگاه را برای همین دوران بسیج کند؛ کسی که از همین یک سال اخیر و شکستهای متعدد گفتارش عبرت نگرفته است و صریحاً اعلام میکند دنبال جمهوری سوم در برابر انقلاب اسلامی است. جمهوری سومی که در دو بیانیۀ تغییر پارادایم، تلویحاً و در بیانیۀ ۴۰۰ نفره، تصریحاً اعلام شده است.
۵۶۷
۱۴:۲۵