عکس پروفایل مجله سورهم

مجله سوره

۴.۹ هزار عضو
بازارسال شده از مجله سوره
thumbnail
undefined #آیات_جنگundefinedباطن حج، معیّت با امام است و کسی که دل در گروی طاغوت دارد از دیدار و همراهی امام محروم استundefined ببین یار کجاستundefined«آن که در قبال استعمارگر کرنش می‌کند، مهمان ”خانۀ راکعان و ساجدان“ نخواهد بود»undefined سیدحمیدرضا میررکنی
«وَأَذِّن فِی النّاسِ بِالحَجِّ یأتوکَ رِجالًا وَعَلى کلِّ ضامِرٍ یأتینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ: و مردم را دعوت عمومی به حج کن؛ تا پیاده و سواره بر مرکب‌های لاغر از هر راه دوری به‌سوی تو بیایند» ﴿حج/ ۲۷﴾.
صورت ظاهری آیۀ شریفه آن است که خداوند متعال به حضرت ابراهیم(ع) دستور فرموده است تا همۀ مردم را برای شرکت در حج دعوت کنند. آیۀ شریفه این دستور ساده را با ظرایف مهمی بیان فرموده است؛ به برخی از این ظرایف توجه می‌شود، ولی به برخی دیگر کمتر یا اصلاً پرداخته نمی‌شود. یکی از ظرایف آیۀ شریفه تعبیر «رجالاً» است که مراد از آن پیاده‌رفتن است، در برابر راکب به معنا سواره‌رفتن. صرف نظر از روایاتی که در فضیلت پیاده به حج رفتن وارد شده، برخی از مفسرن از همین تعبیر، فضیلت‌داشتنِ پیاده به حج رفتن را استفاده کرده‌اند. این ظریفه البته از ظرایفی است که به آن توجه شده است.یکی از ظرایفی که در آیۀ شریفه هست و کم‌تر به آن توجه شده است، عبارت «یأتوک» است؛ یعنی «به نزد تو بیایند». باری متعال می‌توانست دستور بفرماید که «در میان مردم ندا کن تا به حج بروند» اما قید «یأتوک رجالاً» را هم اضافه می‌فرماید. این مطلب مبیّن حقیقتی از حقایق آداب حج است. شرط رهسپاری به بیت عتیق توحید، معیّت با امام الهی است. آن‌کس که در طاعت و معیت و در حال دلدادگی با امام الهی نیست، در واقع هنوز مقدمات حج را فراهم نکرده است. ادب حج آن است که حاجی اولاً پیاده رهسپار امام بشود و در معیت او به سمت کعبه رو کند. این مطلب شرط تمامیت و تحقّق حج است؛ چنانکه امام باقر(ع) فرمود: «تمامُ الحجِّ لقاء الامام» یعنی تمامیت حج دیدار امام است و حاجی به‌دنبالِ دیدار امام.اهل‌معرفت تذکر می‌دهند که «با مبغوضِ محبوب نمی‌شود، محبوبِ محبوب شد»؛ نمی‌شود دل در گرو طاغوت داشت و در عین حال به دنبال امام هم بود. نمی‌شود تحت حکومت و سیطره و قواعد کسی جز ولی الهی بود، اما در عین حال به دنبال لقاء امام هم بود. رفتن به سمت امام و تحقق فعل «یأتوک» مشروط و منوط است به قطع تعلق و قطع ید و سیطرۀ هر نیرویی جز خدا. حاجی در مسیر خود می‌رود تا رفته‌رفته از طواغیت ظاهری و باطنی، بیشتر و بیشتر اعلام برائت کند و ندای الوهیت و خداییِ ماسوی‌الله را ابطال کند. حضرت آیت‌الله جوادی آملی(حفظه‌الله) در کتاب مفصل خود، «صهبای حج»، این‌گونه تصریح فرموده است: «آن که در قبال استعمارگر کرنش می‌کند، مهمان ”خانۀ راکعان و ساجدان“ نخواهد بود.» نه‌فقط مهمان کعبه نخواهد شد که امام معصوم(ع) که باطن کعبه است، چنین کسانی را به معیت و همراهی خود نخواهند پذیرفت؛ چنانکه امام صادق(ع) تصریح فرمود: «اَنا امام مَن اَطاعَنی: من امام کسی هستم که از من اطاعت کند»؛ نه آنکه در اطاعت دیگران است.دستور به حج، دستور به معیت با امام است. تتمیم و تکمیل حج و حقیقت حج، دیدار امام است؛ دیدار امام نیز مستلزم نفی طاغوت و برائت قاطع از مشرکان و قواعدشان است.
#سوره_فتحundefined @Sourehmagazine

۳۲

۹:۳۶

thumbnail
undefined نرمالیزاسیون؛ تا بی‌نهایت و فراتر از آنundefined نگاهی به مصاحبهٔ اخیر محمود سریع‌ القلم با مجلات «آگاهی نو» و «اندیشه پویا»undefined<img style=" />undefined سارا عاقلی
سارا عاقلی در این یادداشت، با مرور دیدگاه‌ها و مصاحبه‌های اخیر محمود سریع‌القلم، از تداوم یک نگاه طبقاتی در تحلیل مسائل ایران سخن می‌گوید؛ نگاهی که توسعه را محصول حاکمیت «طبقه متوسط» و عادی‌سازی روابط با غرب، به‌ویژه در مسئله اسرائیل، می‌داند. متن استدلال می‌کند که این رویکرد، بازخوانی امروزی همان ایده قدیمی «فرنگی‌شدن» است؛ روایتی که راه پیشرفت را در انطباق با نظم غربی جست‌وجو می‌کند و در نهایت می‌تواند به کمرنگ شدن استقلال فرهنگی و سیاسی ایران بینجامد.
undefinedundefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine

۶۴۴

۱۲:۰۶

مجله سوره
undefined undefined نرمالیزاسیون؛ تا بی‌نهایت و فراتر از آن undefined نگاهی به مصاحبهٔ اخیر محمود سریع‌ القلم با مجلات «آگاهی نو» و «اندیشه پویا» undefined<img style=" />undefined سارا عاقلی سارا عاقلی در این یادداشت، با مرور دیدگاه‌ها و مصاحبه‌های اخیر محمود سریع‌القلم، از تداوم یک نگاه طبقاتی در تحلیل مسائل ایران سخن می‌گوید؛ نگاهی که توسعه را محصول حاکمیت «طبقه متوسط» و عادی‌سازی روابط با غرب، به‌ویژه در مسئله اسرائیل، می‌داند. متن استدلال می‌کند که این رویکرد، بازخوانی امروزی همان ایده قدیمی «فرنگی‌شدن» است؛ روایتی که راه پیشرفت را در انطباق با نظم غربی جست‌وجو می‌کند و در نهایت می‌تواند به کمرنگ شدن استقلال فرهنگی و سیاسی ایران بینجامد. undefinedundefined Sourehmag.ir undefined @Sourehmagazine
undefined نرمالیزاسیون؛ تا بی‌نهایت و فراتر از آنundefined نگاهی به مصاحبهٔ اخیر محمود سریع‌ القلم با مجلات «آگاهی نو» و «اندیشه پویا»undefined<img style=" />undefined سارا عاقلی(بخش اول)
دهه ۹۰ دانشجوی دکتر محمود سریع‌القلم بودم. آن سال‌ها نام او به عنوان مشاور دولت اعتدال مطرح بود و حسن روحانی، ارتباط با او را فخر فرهنگی خود می‌دانست و می‌گفت «ممنوع‌القلم‌ها را سریع‌القلم کردیم». پکیج‌های آموزشی او معروف به ۳۰ ویژگی افراد موفق / باشخصیت / عقلانی / توانا [و بخوانید باکلاس] در گروه‌های تلگرامی دست‌به‌دست می‌شد. لیست‌های ۳۰‌گانه او که بعدها تجمیع و تبدیل به کتاب شد، درصدد بود تا الفبای زندگی انسانی را به ما یاد بدهد؛ چون احتمال می‌داد از آن بی‌خبر باشیم؛ از آداب آب و غذا خوردن گرفته تا حمام کردن، روزنامه خواندن، مرتب لباس پوشیدن و حتی کمتر بوق زدن!
کلاس‌های او، ترسیم سه‌بُعدی همان بسته‌ها محسوب می‌شد؛ طنازانه، بذله‌گو و سرشار از خاطرات استاد از سفرهایش به دور دنیا که باعث شده بود، هم رفتارهای باکلاس فرنگی‌ها را از نزدیک ببیند، هم رفتار «ضایعِ» ایرانیان را؛ از هول زدن ایرانی‌ها موقع غذا کشیدن در اجلاس‌های بین‌المللی تا ذوقشان موقع دیدن نوشیدنی‌های رنگارنگ و یکجا سرکشیدن آن‌ها. اجرای ادای ایرانیان و شرح عقب‌ماندگیِ آن‌ها، محتوای کلاس توسعه با فرمی نزدیک به استندآپ‌کمدی بود و مایه خنده کلاس؛ ذهنیت اصلی توسعۀ مدنظر او برای انتقال به دانشجو، در همین نقطه شکل می‌گرفت؛ افراد ندیدبدیدی که کنترل شکمشان را نداشتند چگونه می‌توانستند کنترل کشورشان را به دست بگیرند و آن را به توسعه برسانند؟
او برای توضیح چرایی وضعیت عقب‌مانده ایران نسبت به قافله توسعه غربی، دست به دامن تحلیل‌های طبقاتی می‌شد: «ریشه مشکلات فعلی ما در طبقه‌ای است که اکنون در کشور حاکم است؛ هر کسی را نباید اجازه داد که وزیر اقتصاد و خارجه و نماینده شود.» (اظهارات او در کنفرانس معماران خراسان رضوی) از نگاه او، مشکل در هیئت حاکمه ایران بود که از بچگی به اندازه کافی در خانواده‌های با سطح اقتصادی و فرهنگی بالا و طبق استانداردهای جهانی و با دیسیپلین و باکلاس بزرگ نشده بودند؛ به همین خاطر نمی‌توانستند طبق هنجارها و نُرم‌های جهانی بخورند، بیاشامند و روابط کشورشان با اسرائیل را نرمال کنند.
استاد دانشگاه شهید بهشتی، چاره کار را به قدرت رسیدن طبقه متوسط می‌دانست: «کسی می‌تواند وارد سیاست شود که حداقل از طبقه متوسط باشد» چون «طبقه متوسط با فکر و تخصص کسب درآمد می‌کند و به دنبال ارتباطات منطقی سازمان‌یافته است و به طور طبیعی باید با دنیا رابطه عادی داشته باشد، این در تقابل با دیدگاه طیف مقابل مبنی بر تقابل دائمی با جامعه جهانی است». (مصاحبه با آگاهی‌نو) عادی‌سازی مدنظر او شامل اسرائیل هم می‌شد؛ کمااینکه در مصاحبه اخیرش با «آگاهی‌نو» به آن اشاره می‌کند: «تغییر در تمایلات سیاست‌گذاری از نظر آن‌ها [آمریکایی‌ها] ملاک‌های شفاف و روشنی دارد؛ اولین آن ترک تخاصم با اسرائیل است... مادامی که جمهوری اسلامی نگاهش را نسبت به اسرائیل که مورد توجه یهودیان نیویورک است تغییر ندهد، هیچ اتفاق مهم و ساختاری نمی‌افتد... منظور آن‌ها [آمریکا] حذف تهدید گروه‌های نیابتی است. اگر ما آمریکا را بشناسیم، می‌فهمیم که موضوع هسته‌ای معلول است، علت اختلافات ما با آمریکا نیست. ۹۰ درصد مشکل ما با غرب و آمریکا بر سر اسرائیل است. اگر نگاهمان را تغییر ندهیم، مشکل حل نمی‌شود» (مصاحبه با آگاهی‌نو).
او چند ماه پیش، خلاصه و فشرده‌شده این نگاه طبقاتی که سال‌ها در کلاس‌های توسعه تدریس می‌کرد را در کنفرانس معماران خراسان رضوی بازگو کرد؛ اینکه سیاست و سِمت‌های سیاسی حداقل جای طبقه متوسط است؛ نه افراد «ضعیف». او، برای آنکه منظورش را به طور واضح از «طبقه متوسط» درک کنیم به خاطره‌ای از حضورش در دانشگاه USD آمریکا اشاره کرد که در فرم ورود به دانشگاه از دانشجویان، آمار اتاق خوا شخصی‌شان را می‌گرفتند تا ببینند کدام دانشجو در زمان بچگی آن‌قدر برخوردار بوده که اتاق خواب شخصی داشته باشد تا از همان‌جا طبقه متوسط‌ها را برای تحصیل در رشته روابط بین‌الملل غربال کنند.
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۹

۷۴۵

۱۲:۰۶

undefined نرمالیزاسیون؛ تا بی‌نهایت و فراتر از آنundefined نگاهی به مصاحبهٔ اخیر محمود سریع‌ القلم با مجلات «آگاهی نو» و «اندیشه پویا»undefined<img style=" />undefined سارا عاقلی(بخش دوم)
نگاه عریان طبقاتی او، واکنش‌های منفی بسیاری را در فضای عمومی رسانه نسبت به تفرعن طبقه متوسط برانگیخت. این انتقادات شدید باعث شد تا دو مجله «آگاهی‌نو» و «اندیشه پویا» همزمان در شماره‌های بهار خود مصاحبه‌هایی با سوژه و پرسش‌های تکراری با او ترتیب دهند تا منظور او را شفاف کنند و از فشار اجتماعی ایجادشده علیه او بکاهند. اما مصاحبه‌های جدید او نه اصلاح و تعدیل مواضع استاد که تکرار، پافشاری و شرح و بسط همان ایده است و نشان داد آنچه چند ماه پیش از او منتشر و جنجالی شد، تنها آنونسی از ایده «طبقه متوسطی» او بوده است؛ نه آنکه به قول خودش حاصل تقطیع سخن و سوءتفاهم باشد. کمااینکه در مصاحبه جدیدش توضیح داد: «سخن دقیق من در آن گفتگو این بود وقتی افراد ضعیف تصمیم می‌گیرند، خروجی‌اش همین می‌شود که در کشور ما می‌بینید» (مصاحبه با اندیشه پویا) و با پافشاری بر مواضع قبلی‌اش گفت: «بین رشد فکری و امکانات طبقه رابطه وجود دارد زیرا امکانات به انسان فرصت بیشتری برای رشد می‌دهد. اصلاً مصاحبه‌ای که جنجال ایجاد کرد، درصدد تبیین همین موضوع بود» (مصاحبه با آگاهی‌نو).
در واقع این نگاه طبقاتی او علیه عامه مردم برخاسته از تجربه‌ زیسته‌اش هم در خانواده و هم در دانشگاهی است که در آن درس خوانده: «دانشگاهی که در آن تحصیل می‌کردم به شدت الیتیستی بود و معتقد بودند کیفیت الیت‌ها، سرنوشت را رقم می‌زنند. نمونه آن را هم در کشورهای غربی می‌توان دید هم در کشورهای شرقی. پشتوانه آن الیت‌ها، طبقه متوسط هستند» (مصاحبه با آگاهی‌نو) و در جایی دیگر اشاره می‌کند: «استاد من جیمز روزنا، دانشمند برجسته جهانی در روابط بین‌الملل وقتی من دستیارش شدم، از من درباره خانواده‌ام پرسید. وقتی گفتم هم خانواده مادری و هم پدری من تاجر هستند، گفت این خیلی خوب است، شما خودتان پول خودتان را درآوردید، هر کس خودش پول دربیاورد آدم عاقلی است. سود کردن عقل می‌آورد» (مصاحبه با آگاهی‌نو).
توصیه‌های ۳۰‌گانه سریع‌القلم و نسخه‌های طبقه‌متوسطی او مبنی بر حاکم شدن طبقه متوسط و عادی‌سازی روابط با کل دنیا که به طور خاص اشاره به اسرائیل دارد، ترجمه معاصر و به‌روزرسانی‌شده «باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم» است. اگر نسل‌های ابتدایی منورالفکران به طور ساده و صریح، مرعوبیت خود نسبت به غرب مدرن را اِبراز می‌کردند، نسلِ امروزِ آن‌ها این مرعوبیت را با روکش توسعه ارائه می‌دهد؛ اما همه آنان تاریخ و تمدن غرب مدرن را در جامعه ایرانی نمایندگی می‌کنند. توسعه غربی در منظر سریع‌القلم‌ها و اسلافش، دینی است که از فرق سر تا نوک پا و از گهواره تا گور برای ما برنامه دارد و آداب خاصی را برای زندگی پیشنهاد می‌دهد. بنابراین می‌توان گفت این طرح تمامیت‌خواه، تسهیل‌کننده بلعیدن ایران توسط تمدن و نظم آمریکایی است؛ حتی اگر به قیمت عادی‌سازی رابطه با شرورترین شر تاریخ ـ صهیونیسم ـ بینجامد.
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۱۲

۹۴۹

۱۲:۰۷

thumbnail
undefined میزانسن مسلمانیundefinedدربارۀ اپیزود «۰۹:۴۰» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» ساخته امیرعباس ربیعی
فردین آریش در این یادداشت، اپیزود «۰۹:۴۰» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» را اثری می‌داند که پس از شروعی کلیشه‌ای، با ورود خانواده‌ای عراقی جان می‌گیرد و به روایتی از ایمان، همدلی و سوگ مشترک تبدیل می‌شود. به باور او، نقطه قوت فیلم در انتخاب خبر شهادت رهبر به‌عنوان کانون روایت و نمایش صادقانه واکنش ابوابراهیم به این واقعه است؛ لحظه‌ای که با تکیه بر «میزانسن مسلمانی» و دوری از شعارزدگی، به تأثیرگذارترین بخش اثر بدل می‌شود و تصویری ماندگار از اندوه و تعلق را پیش چشم مخاطب قرار می‌دهد.
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine

۳۲۶

۱۲:۲۲

undefined میزانسن مسلمانیundefinedدربارۀ اپیزود «۰۹:۴۰» از مجموعه «سرو، سپید، سرخ» ساخته امیرعباس ربیعی undefined فردین آریش
اپیزود «امیرعباس ربیعی» ناامیدکننده آغاز می‌شود. با یک زوج عام و کلیشۀ ایرانی که خود فیلم هم جدی‌شان نمی‌گیرد. با زنی که باردار بودنش همان‌قدر که به سفر رفتن و زود برگشتن مرد تکانه‌ای در فیلم تولید نمی‌کند. و صحنۀ طولانی جمع‌‌کردن وسایل برای رفتن از تهران به رشت که هیچ حسی برنمی‌انگیزد و بیش‌تر وقت‌تلف‌کردن است. آن‌ها حظ چندانی از ایرانی‌بودن نبرده‌اند؛ خاصه آن‌سان که در جنگ رمضان، ایران‌ها عالم و آدم را حیرت‌زده کرده‌اند.
با این همه، فیلم خیلی زود آن‌ها را رها می‌کند و خودش را نجات می‌دهد، چه اینکه با بازشدن در حیاط خانه و ظاهرشدن خانوادۀ عراقی و هم‌نشینی اجباری‌شان، ورق برمی‌گردد، و فیلم جان می‌گیرد و از این رو به آن رو می‌شود. به این ترتیب، انگار که جای میزبان و مهمان عوض شده باشد، مسیر روایت هم از رشت به مهران تغییر می‌کند. فیلم‌ساز به درستی دوربینش را به جای زوج ایرانی، سمت ابوابراهیم و زنش می‌گیرد و مایل است آن‌ها را بشنود و دنبال کند. ما هم از شنیدن آن کلمات فارسی عربی، آن ایمان لایزالی که به تعبیر خودشان به «اللهِ کریم» دارند، ذوق می‌کنیم و خودمان را معاشر آن‌ها می‌یابیم. آن‌ها از زوج ایرانی فیلم ایرانی‌ترند و شبیه‌تر به امّت مبعوث.
«آمریکا هرجا پاشو بذاره به غیر شر و بدبختی چیزی نیست. خدا لعنت کنه آمریکا رو». این را زن ابوابراهیم می‌گوید. ما از شنیدن این کلمات از زبان او تعجب نمی‌کنیم. انگار که با او آشنا بوده‌ایم از قبل. و با این‌که حضور و بروز مختصری دارد، آن‌قدر واقعی و طبیعی است که برای لحظاتی یادمان می‌رود داریم فیلم می‌بینیم. این همان دقیقه‌ای است که فیلم‌ساز با کنارزدن فاصله‌ها و تکیه بر میزانسن زلال مسلمانی می‌تواند ما را دربر بگیرد. کما این‌که مسلمان‌بودن به خودی خود دراماتیک است و گوشه و کنار زندگی مؤمن آغشته به حقیقت. فقط کافی است به جای تخفیف یا تحریف ایمان این جماعت، بدون شرم و لکنت، آن‌ها را به رسمیت بشناسیم و متواضعانه روایت‌شان کنیم.
آنچه اپیزود ربیعی را از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، انتخاب خبر شهادت رهبر به‌مثابه نقطۀ کانونی روایت است. این حتماً حاصل نوعی شجاعت مؤمنانه است که کم‌تر در فیلم‌های حتی بچه‌مسلمان‌های سینما و تلویزیون، می‌بینیم. به عبارت دیگر، فیلم به‌جای طفره‌رفتن یا حاشیه‌روی در ایده‌های پیرامون جنگ، یا برخورد تزئینی و دکوری با سوژه، بر تجربۀ تاریخی و انقلابی ما تکیه دارد. و نهایتاً آنی دارد که دیدنی و پذیرفتنی‌اش می‌کند. امید که چنین آناتی گسترش یافته و مکرر شود.
در اپیزود «09:40» عمدۀ ماجرا در ماشین سپری می‌شود که محمل گفت‌وگوست. میزانسن آگاهانه بر کلمات محدود شده تا از طریق هم‌نشینی فضا شکل بگیرد. ابوابراهیم بیش از همه میزانسن را با سخن‌گفتن از آن خود می‌کند. فیلم‌ساز نیز مانع این یکه‌تازی نمی‌شود. به قصد آکسان‌گذاشتن بر لحظۀ اساسی فیلم که از عنوان بر آن تأکید شده بود، نُه و چهل دقیقه پُر جزئیات و مفصل برگزار می‌شود.
ابوابراهیم از ماشین بیرون می‌آید، تجدید وضو می‌کند و ناگهان خبر شهادت رهبر را از تلویزیون یک پمپ بنزین بین راهی می‌بیند. در واقع، خبر بر سر او هوار می‌شود. ما او را اول با فاصله و در ماشین می‌بینیم. با سری که به نشانۀ توجه به جلو خم شده است. تنهاست و در تنهایی نیز خبر را می‌شنود. بعد نمایی نزدیک‌تر از سیمای حیران و محزون او هم‌زمان با صدای گویندۀ خبر. ما آن بهت و سکوت طولانی ابوابراهیم را، آن شانه‌های تکان‌خورده، و نگاه بر زمین خیره‌ مانده را، بعدتر چشم‌های خیس و بغض ترکیدۀ او را فراموش نمی‌کنیم. نیز آن زبانی را که به گفتن شهادت آقا نمی‌گردید و لکنت گرفته بود. فیلم‌ساز این‌گونه می‌تواند «09:40» را به‌مثابه لحظۀ حیاتی روایت بسازد و برجسته‌اش کند. هر چند بعد از این لحظه، فیلم چیز چندانی برای تماشا ندارد و فصل به دنیا آمدن نوزاد و نام‌گذاری هم مثل مقدمه‌اش حلاوت چندانی ندارد اما ملالی نیست؛ فیلم پیش از این به پایان رسیده است، با قاب‌گرفتن سوگی که به پایان نمی‌رسد.
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۴

۴۲۹

۱۲:۲۳

thumbnail
undefined مخاطب: «مردمِ متفکر»undefinedبرنامۀ تلویزیونی «جریان» چگونه و با چه کسی سخن می‌گوید؟undefined محمدجواد نجفی
وقتی بعضی روشنفکران مثل عباس عبدی، مردم را «اقلیت رانتی» می‌نامند، «جریان» سراغ همان خیابان می‌رود تا از «خِرَد مردم» حرف بزند. محمدجواد نجفی در این یادداشت نشان می‌دهد چگونه یک برنامه تلویزیونی، برخلاف جریان غالب، مردم را صاحبان اندیشه و کنش تاریخی می‌بیند.
undefined @Sourehmagazine
undefined۲
undefined۱

۲۰۸

۱۴:۳۵

undefined مخاطب: «مردمِ متفکر»undefinedبرنامۀ تلویزیونی «جریان» چگونه و با چه کسی سخن می‌گوید؟undefined محمدجواد نجفی(بخش اول)
«خرد خیابان» موضوع برنامه‌ای تلویزیونی است به نام «جریان». وقتی «مردم مبعوث» در کنار موشک و تنگه، بُعدی عجیب و غیرمنتظره به جنگ دادند، صحبت از خیابان و خرد موجود در آن لازم و ضروری است. به طور غیرمنتظره‌تری، برنامه‌های اندیشه‌ای موجود در فضا، برای صحبت درمورد خیابان‌های شلوغ، جنگنده و سرشار از مقاومت و زندگی، به سراغ چهره‌هایی رفتند که به وسط‌بازی خود افتخار می‌کنند، تحلیل‌های مُرده از جامعه دارند و هیچ‌وقت این مردم را در تحلیل‌های خود جا ندادند. این برنامه‌ها حتی تخفیف ندادند و از جامعه‌شناس سیاسی‌نویسی (عباس عبدی) دعوت کردند که همین مردم را «اقلیت رانتی» نامید. تفاوت «جریان» را می‌توان در عملکردش در برابر این اظهار نظر دید. همان‌طور که در تصویر می‌بینید، جریان این‌چنین به استقبال «اقلیت رانتی» رفت: «استیضاح روشنفکری در خیابان».
از خود بیگانگی موجود که به صورت مضاعف در برنامه‌سازان اندیشه‌محور وجود دارد به «جریان» سرایت نکرده؛ نه به دلیل خط قرمزهای دست‌و پاگیرِ تلویزیون بلکه چون جنس «جریان» فرق دارد. تلویزیون پیش‌تر نشان داده بدش نمی‌آید در میانۀ جنگ از چهره‌های غرب‌زده دعوت کند و تعجب آن‌ها از احتمال حملۀ آمریکا به ایران را به تصویر بکشد. این وسط «جریان» بار مسئولیت اندیشه‌ورزی را به دوش کشید، فقط از مهمان‌های دانشگاهی مشهور و مرسوم دعوت نکرد، در عوض به روشنفکران جوان متعهد به انقلاب اسلامی در کنار اساتید نسل اول، میدان داد تا از «خِرد خیابان» برای مردم مبعوث بگویند و چرخ‌دنده‌ای از تولید اندیشه در زمان جنگ باشد.
برنامۀ «جریان» از پاییز 1401 آغاز شد. آن بذرهایی که امکان درخشش دارند در دل آشوب‌ها کاشته می‌شوند. روزهای پرالتهابی که همراه با تئوریزه‌کردن فحاشی و جنایت بود، بستر تولد برنامه‌ای گفت‌وگومحور و اندیشه‌ای شد. زمانی که فرم «جدل» سعی داشت از کف خیابان به تلویزیون برگردد و دوباره مناظره جان بگیرد که نشد و نتوانست، جریان «گفت‌و‌گو» را ترجیح داد. چون جریان، اندیشدن پس از واقعه نیست بلکه فکرکردن در میانۀ واقعه است و بهترین فرم برای این‌کار گفت‌وگوست. شهریور 1402، علیرضا زادبر، استاد دانشگاه در رشتۀ تاریخ، بر روی صندلی میزبانی «جریان» نشست و تا امروز این روند ادامه دارد.
در فصل اخیر «جریان»، چهار روشنفکر جوان انقلابی در کنار هم پشت میزی که گرد نیست، بر سر مسائل و موضوعات دخیل در جنگ، گفت‌وگو می‌کنند. این، میزانسن اخیر «جریان» است، برای فروردین همین امسال، وسط جنگ دوم جمهوری اسلامی ایران با غرب. «جریان»، این‌جا هم سعی می‌کند اخبار جزئی را کنار بزند و در متن ماجرا (جنگ)، درمورد لحظۀ تاریخی موجود بیندیشد. این بلوغ در برنامه‌‌سازی اندیشه‌ای را در چند سطح می‌توان بررسی کرد.
«مردم متفکر» مخاطب مفروض جریان«امام خمینی(ره) کاری کرد که آدم‌های عادی متفکر شدند» این جمله تا قبل از جنگ تحمیلی سوم، کمی شعاری به نظر می‌آمد. کم‌تر کسی این میزان اعتماد و اعتقاد به مردم دارد. به همین دلیل هم در یوم‌الله‌ها حضور و عمل مردم، دوست و دشمن را شگفت‌زده می‌کند. اما اصغرطاهرزاده وقتی در دی‌‌ماه و بعد از شبه‌کودتا این جمله را گفت، آن‌قدر مطمئن بود که مردم عادی را با اساتید دانشگاه مقایسه کرد. التهابات اجتماعی دهۀ نود و شبکه‌های اجتماعی لبریز از نظرات شاذ و غرق‌شده در شبه‌‌مسائل، مزید بر علت بودند برای سوءظن‌داشتن به مردم. تلویزیونی که قرار بود دانشگاه باشد، در مواجهه با همین مخاطب مجازی‌زی، روزبه‌روز نمایشی‌تر می‌شد و همواره از مد روز عقب‌ می‌افتاد. صداوسیما که روزی حتی سریال‌هایش فقط سرگرم‌کننده نبودند و کلاس درس تاریخ و سیاست بودند، کم‌کم برنامه‌های اندیشه‌محورش هم نمایشی شدند. برنامه‌های فکری تبدیل به میزگرد گلادیاتورهای متفکر شد چون در نظر برنامه‌سازان مردم «متفکر» نیستند و به هیجان نیاز است برای جذب مخاطب.

برنامۀ «جریان» مخاطب مفروضش را «مردم متفکر» می‌داند. این مهم‌ترین ویژگی «جریان» است. به قول اصغر طاهرزاده مردمی که حضور تاریخی خود را درک کردند، متفکر هستند. مردم جمهوری اسلامی بارها این ادعا را اثبات کردند و در جنگ این را ویژه‌تر نشان دادند. «جریان»، مخاطب را متفکر می‌پندارد. مردم متفکر، مبعوث می‌شوند و با خردی که آن‌ها را به خیابان آورده، حافظ مملکت می‌شوند. این مردم دانا به دنبال تثبیت و عمیق‌شدن در دانسته‌های خود هستند. برای این کار چه چیزی بهتر از گفت‌وگو و صحبت با متفکران متعهد به عهد و پیمان این مردم؟
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۳
undefined۱

۱۹۳

۱۴:۳۶

undefined مخاطب: «مردمِ متفکر»undefinedبرنامۀ تلویزیونی «جریان» چگونه و با چه کسی سخن می‌گوید؟undefined محمدجواد نجفی(بخش دوم)
«جریان» فقط خیابان را تفسیر نمی‌کند، مردم خیابان را ابژه‌ نمی‌کند. این برنامه هم مصاحبه‌های مردمی از خیابان منتشر می‌کند تا حرف صریح مردم خیابان محل بحث باشد و هم مهمانانی دعوت می‌کند از جنس همین مردم و هم موضوعاتش را از دل تجربۀ زیستۀ مردم بیرون می‌آورد. میزبان و مدعوین «جریان»، هر شب در تجمع‌ها حاضرند و جزئی از این مردم هستند. موضوعات و مسائل مقاومت و سوگواری و مقاومت و ... هستند که برای مردم مهم است. روشنفکر متعهد به انقلاب اسلامی از همین مردم است و روشنفکر غرب‌زده که به بهانۀ قطع اینترنت ساکت بود، با سکوت صحنۀ نبرد دوباره به زیست خود بازگشته و در کافه‌ها، به دور از مردم و در برنامه‌های اندیشه‌ای مجازی، حرف‌های تکراری ضدایرانی‌اش را می‌زند.

نقد صریح روشنفکری غرب‌زدهوقتی روشنفکری به خیابان گفت «اقلیت رانتی»، «جریان» چندین برنامه به «استیضاح روشنفکری در خیابان» پرداخت. این سخن، راهی باز کرد تا تمام خاطرات گذشته، تمام توهین‌های این نوع از روشنفکران به ایرانی‌ها، مرور و نقد شود. «جریان» صریح و معمولاً بدون نام (چون ذکر نام در تلویزیون به شخص حق اعلام نظر چند دقیقه‌ای در همان برنامه می‌دهد) رسیدگی کرد به حسابِ کورتکس باریک ایرانی (نظری از محسن رنانی)، زیبایی‌شناسی جنوب خلیج فارس (نظری از محمد فاضلی)، کوخ‌نشینان علیه ملیت ایرانی (نظری از سیدجواد طباطبایی) و… سخنان روشنفکران غرب‌زده که سال‌ها گفته شده بود علیه ایران و مردم مستضعف مقاومش.
بحران علوم انسانی رسمی، دانشگاهی و رسانه‎ای در ایران فقط بحران موضع سیاسی علیه جمهوری اسلامی نبود و نیست، بحران ناتوانی در دیدن حضور تاریخی جدید انسان ایرانی است و بحران سرکوب و حذف مردم مبعوث متفکر. «جریان» این نوع روشنفکری را تبارشناسی کرد و نشان داد که به طور تاریخی نه تنها اپوزیسیون ایران هستند بلکه نیروی نیابتی غرب در ایران هستند و پروژۀ غرب را جلو می‌برند. نقد «جریان» به روشنفکری غرب‌زده صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست. بخشی از روشنفکری ایرانی، جامعه را فقط زمانی می‌فهمد که به الگوهای از پیش آمادۀ‌ علوم اجتماعی غربی شبیه شود. به همین دلیل، هر جا مردم ایران رفتاری خلاف پیش‌بینی‌های این الگوها داشته‌اند، آن‌ها به جای بازنگری در مفاهیم خود، مردم را متهم کرده‌اند. «جریان» در برابر این نگاه ایستاد و تلاش کرد از امکان دیگری برای فهم جامعه ایران دفاع کند.
روشنفکران متعهد به انقلاب اسلامیآمار عجیبی است؛ هفتاد شب برنامه اندیشه‌ای در وسط جنگ و میزبانی از حدود پنجاه مهمان خوش‌فکر و انقلابی. «جریان» تلاش کرد نسلی را وارد قاب تلویزیون کند که هنوز در دانشگاه حل نشده، هنوز زبانش کاملاً بوروکراتیک نشده و نسبتش با ایران و انقلاب صرفاً پژوهشی نیست بلکه وجودی است. روشنفکرانی جوان که نمی‌خواهند از بیرون تاریخ ایران دربارۀ آن داوری کنند، افرادی از جنس همین مردم مقاوم. «جریان» به نسل جوان متفکر مانند هادی محمودی، سیدحسین شهرستانی، جعفر حسن‌خانی، علیرضا بلیغ، مجید بذرافکن، صابر جعفری، حامد حاجی حیدری، سلمان فتوتیان و ... در کنار اساتید نسل اول مثل شهریار زرشناس و علیرضا شجاعی‌زند و مجید شاه‌حسینی میدان داده تا در تلویزیون برای انقلاب اسلامی سخن‌پردازی کنند.
«جریان» تیپ جدیدی از روشنفکری را به صحنه دعوت می‌کند: «روشنفکری متعهد به انقلاب اسلامی» که نقدهای جدی به اصل علوم‌انسانی و مدرنیته دارد. روشنفکر که صرفاً مترجم نیست، صرفاً کارشناس نیست، صرفاً سلبریتی سیاسی نیست بلکه هم درگیر تاریخ ایران است و عمیقاً درمورد تطورات تاریخی ایران تامل دارد، هم نظریه می‌داند و هم موضع انقلاب اسلامی را نمایندگی می‌کند.
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۴
undefined۲

۳۲۵

۱۴:۳۷

thumbnail
undefined این جنگ، تمدنی استundefined گزیده‌هایی از سخنرانی آیت‌الله میرباقری با موضوع «معناشناسی بعثت مردم و بعثت هنرمندان»
هنرمند از آینده متولد می‌شودمأموریت هنرمند در طولِ مأموریت رهبران الهی و رهبران مادی است. هنرمند، از آیندۀ مطلوب و فضای آرمانیِ خود متولد شده است؛ چه در دستگاه مادی و چه در دستگاه الهی. گویا یک بار آن فضا را تجربه کرده و حالا بازگشته تا جامعه را با خودش هم‌احساس، هم‌فکر و هم‌زبان کند. این تولد از یک آیندۀ مطلوب، در زمانۀ کنونی همراه با رنج و تلخی است. هنرمند باید این رنج را تاب بیاورد تا بتواند جامعه را با خود همراه سازد.
هنر انقلاب در ستیز با لیبرال‌دموکراسیتراز هنر انقلاب اسلامی، در مقیاس درگیری تمدن اسلامی و لیبرال‌دموکراسی است. ما حتی با آمریکا روبه‌رو نیستیم، بلکه با تمدن غرب، البته به پرچمداری آمریکا روبه‌رو هستیم. هنرمندان انقلابی نباید موضع خودشان را تنزل بدهند و بخواهند با هنر در داخل ایران چالش کنند. چالش ما با هنر آن تمدن است.
خطر انحلال در تمدن رقیبعده‌ای می‌خواهند این بعثت را تقلیل دهند؛ اگر پیروز شویم، می‌گویند: «تمام شد، پیروز شدید؛ به یک قدرت در موازنۀ جهانی در نظم کنونی تبدیل شدید؛ در همین انتظام برای تغییر موازنه تلاش کنید. شما هم مثل روسیه و چین به‌سمت همین نظم بروید.» این به‌معنی منحل شدن در تمدن رقیب است. نمی‌خواهند لایه‌های باطنیِ نظم فعلی و مفاهیم حاکم و اساسیِ آن را تغییر دهیم، هرچه ما پیش برویم، می‌خواهند همین‌جا متوقفش کنند.
اسلام ناب در برابر عادی‌سازیجریان‌هایی می‌خواهند سیاست و اقتصاد را عادی‌سازی کنند. این روند در دورۀ اصلاحات شدیدتر شد و تاکنون هم ادامه دارد. بسیاری از اتفاقاتی که در کشور ما افتاده، عادی‌سازی فرهنگ و سیاست به نفع اقتصاد سرمایه‌داری است که در کشور ما نفوذ کرده است. البته ما با نفوذ مقابله کرده‌ایم و جهت‌گیری‌ها حفظ شده است، ولی در لایه‌هایی از ساخت اقتصاد، سیاست و فرهنگ در سطح کلان، پرچم دستِ جریان کارشناسی و تصمیم‌گیر‌هایی بوده که به‌سمت غربی شدن حرکت کرده‌اند. امام نگران همین بودند: یکی عبور از سیاستِ «نه شرقی نه غربی»، و دوم حاکم شدن قرائت اسلام آمریکایی. امروز هم مسئله همین است. حضرت آقا سخنرانی‌های مفصلی داشتند که ما باید مقابل نظم جهانی بر محور آمریکا و تک‌قطبی بایستیم.
این جنگ تمدنی استاین جنگ در مقیاس تمدنی است. نظریه‌ای که مبنای تهاجم سال ۲۰۰۱ به دنیای اسلام، سپس غرب آسیا و ادامۀ آن در سال‌های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۶ انجام شد همان مبنای جنگ امروز است. آن شکست خورد، این هم شکست خواهد خورد. متفکران آمریکایی به نفع بوش نامه نوشتند. ۶۰ نفر امضا کردند. یکی از آن‌ها هانتینگتون بود. آن‌ها گفتند: «این جنگ اخلاقی برای گسترش ارزش‌های آمریکایی است، ولو از سلاح غیرمتعارف استفاده کنید»؛ که در عراق استفاده هم کردند و کشتارهای جمعی فراوان هم کردند.
نقد تجدد به‌نفع ظهورهنر غربی که از آیندۀ آرمانی‌اش متولد شده است، سنت‌های ایرانی را به‌نفع آن آینده نقد می‌کند. آن آینده همان لیبرال‌دموکراسی است. هنرمندان باید نظم کنونی جهان را به‌نفع عصر ظهور نقد کنند. باید نشان بدهند که ما برای چه می‌جنگیم و با چه کسی می‌جنگیم. ما علیه نظم اپستینی و برای نظم عصر ظهور می‌جنگیم.
جنگ ما بر سر کریدور نیستمتخصصان و نخبگان ما، حتی بعضی‌ در جایگاه‌های حساس، تمام میدان درگیری، قدرت و موازنۀ ما را در انرژی و کریدور می‌بینند. آیا درگیری ما این است؟ آیا ما بر سر انرژی و کریدور می‌جنگیم؟ آیا می‌خواهیم از طریق کریدور، چین را مجبور به همراهی کنیم و از طریق انرژی، آمریکا و اروپا را؟ می‌گویند ما اکنون در حوزۀ تمدنی در دو مسیر برتری داریم: یکی مسیر تجارت جهانی (کریدور) و دیگری انرژی. اما این درگیری تمدنی نیست. چین و روسیه باید این‌گونه با صحنه مواجه شوند نه ما. دعوای ما بر سر تمدن است.
undefined برای مطالعه متن کامل این سخنرانی، کلیک کنید
undefined Sourehmag.irundefined @Sourehmagazine
undefined۷

۹۶۵

۱۱:۵۵