لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل صدای دانشجو 🇮🇷ص
۵۷۷ عضو

صدای دانشجو 🇮🇷

علاجِ پروپاگاندا «تبیین» است، تبیین حقیقت از زبانهای مختلف، با تعبیرات مختلف، با ابتکارات مختلف؛‌ تبیین. جهاد تبیین را جدّی باید گرفت. باید تبیین انجام بگیرد؛ تبیین درست، تبیین صحیح. ۱۴۰۱/۱۰/۱۹•قرارگاه جنگ بسیج دانشجویی دانشگاه علم و صنعت•
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۵ تیر
thumbnail
undefined خیال خامی در اعماق ظاهربینی!
undefinedاین روزها برخی فعالان سیاسی به بهانه‌ی مذاکراتی که در جریان است، از دوستی ایران و آمریکا سخن می‌گویند و معتقدند حالا که قرار است دوستی حاصل شود، دیگر شعارهایی چون مرگ بر آمریکا باید ترک شوند. آنان مدعی‌اند اگر حاکمیت به سمت دوستی با آمریکا حرکت کند و درصورتی که طرفین به تعهدات پایبند باشند، زمینه‌ی دوستی با آمریکا فراهم می‌شود! همچنین مدعی‌اند از آنجا که نگاه مردم به دشمن تابع رویکرد حاکمیت است ،مردم نیز با دوستی با آمریکا همراه خواهند شد.اما آیا این سخنان با شواهد موجود، عقل و منطق سازگار است؟
undefinedبیش از ۴۷ سال است که آمریکا از هیچ‌گونه دشمنی برعلیه ملت ایران دریغ نکرده؛ او از تحریم و تهدید گرفته تا جنگ نظامی همه را امتحان کرده است. در گذشته آمریکا دشمنی خود را با بهانه‌های واهی چون تروریسم، مسئله‌ی زن، دموکراسی و... انسان‌دوستانه جلوه می‌داد؛ اما امروز رئیس جمهور نادان آمریکا، به وضوح از دلیل دشمنی آمریکا با ایران سخن می‌گوید. او مدعی است ایران باید گوش به فرمان آمریکا باشد و حتی از نابودی تمدن عظیم ایران سخن می‌گوید.
undefinedحالا آمریکا در طی یک سال گذشته، دو بار به ایران حمله نظامی کرده، رهبر حکیم و محبوب و مردم عزیز ایران را به شهادت رسانده و زیرساخت‌های عمومی کشور را مورد حمله قرار داده است و همچنان با زبان تحقیر و تهدید با ملت ایران سخن می‌گوید.
undefinedآمریکا بنا بر شواهد متعدد تاریخی و رفتارهای خصمانه‌ی کنونی‌اش، از ملت ایران و تمدن عظیم و باعزت ایران تسلیم تمام عیار می‌خواهد. برخی در این بین مدعی می‌شوند مشکل ایران و آمریکا را می‌توان با مذاکره و اخذ تعهد از او حل کرد؛ درحالی‌که از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا بیانیه‌ی الجزایر و برجام در برابر ایران و شیوه‌ی مواجهه‌ی آمریکا با لیبی و ونزوئلا و... به سادگی می‌توان فهمید آمریکا به هیچ عهدی پایبند نخواهد بود.

undefinedالبته یک شیوه برای حل دشمنی آمریکا با ایران و درعین حال دستیابی به دوستی با او وجود دارد، آن هم باج دادن مداوم به آمریکاست. البته این مشکل حتی با یک‌بار باج دادن هم حل نمی‌شود و چاره‌ی این مسئله، دادنِ باج‌های مداوم به آمریکاست. آمریکا خواسته‌ی خود را از کاهش فعالیت هسته‌ای شروع می کند و تا تعطیلی کامل چرخه‌ی اتمی کشور، تغییر قانون اساسی، محدودیت تسلیحاتی کشور و حتی تجزیه‌ی ایران پیش می‌رود.
undefinedآمریکا در جنگ‌های اخیر آن‌چنان ماهیت خصمانه‌ی خود را نشان داده که سخن گفتن از دوستی با آمریکا بیشتر مشابه یک شوخی مضحک است. ملت ایران در بیش از ۱۱۰ روز حضور خود در میادین و نقش آفرینی موثر در جنگ رمضان نشان دادند زیر بار ذلت نخواهند رفت و همواره پشتیبان ولایت فقیه و خواهان عزت و سربلندی ایران خواهند بود.
undefinedاینکه برخی افراد، ملت ایران و حاکمیت را چون خودشان ظاهربین تصور کنند، خیال خامی بیش نیست. علی‌الاصول رهبر حکیم انقلاب و ملت غیور ایران باج دادن به دشمن و رویکرد ذلت‌مآبانه مقابل او را نخواهند پذیرفت.
undefinedبهتر است آنان که به دوستی با آمریکا دل خوش کرده‌اند، شبی در خیابان‌ها حاضر شوند و خوب به شعار مرگ بر آمریکا و هیهات منا الذله مردم گوش فرا دهند که این شعارها تا ابد، نوای متصاعد از ایران اسلامی خواهند بود. ملت ایران نه‌تنها از دوستی با آمریکا سخن نمی‌گویند که پشت سر رهبر حکیم انقلاب، خواهان خونخواهی رهبر شهید، کودکان میناب و دیگر شهدای عزیز هستند.
undefinedاز بیانات رهبر شهید می‌خوانیم:«این کسانی که می‌گویند «آقا! شعار ندهید علیه آمریکا، عصبانی می‌شوند، با شما دشمنی می‌کنند»، اینها ظاهربینند. این کسانی که تحلیل می‌کنند که «چرا با آمریکا مذاکره‌ی مستقیم نمی‌کنید، مسائلتان را حل نمی‌کنید»، به نظر من ظاهربینند. باطن قضیّه این نیست؛ این مسئله حل‌نشدنی است. او میخواهد که ایران گوش‌به‌فرمان آمریکا باشد. ملّت ایران از چنین اهانت بزرگی بشدّت رنجیده می‌شود و در مقابل آن کسانی و آن کسی که چنین توقّع غلطی از ملّت ایران دارد، با همه‌ی قدرت می‌ایستد.»
#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۱۱.۳K

۸:۰۶

۶ تیر
بازارسال شده از بسیج دانشگاه علم و صنعت
thumbnail
undefined #اطلاعیه | ثبت‌نام خادمان پذیرایی از زائران قائد شهید امت(ره)
به منظور سازمان‌دهی بهینه نیروها پیرامون:undefined اسکان زائران تشییع حضرت آقا (ره)undefined مدیریت امور مربوط به پذیرایی و خدمت‌رسانی به زائران
از تمامی عزیزانی که قصد همکاری و خدمت دارند، تقاضا می‌شود، پرسشنامه زیر را تکمیل کنند:
undefined لینک ثبت‌نام
undefined لطفاً در تکمیل دقیق اطلاعات همکاری بفرمایید
undefined @basijiust | تلگرام | اینستاگرام

۳

۱۶:۰۶

۸ تیر
undefined نسل آینده انقلاب
صبح، بوی خاک باران‌خورده با صدای دور آژیرها قاطی شده بود. هنوز هوا کامل روشن نشده بود که کوچه‌ها شروع کردند به جان گرفتن. مردم، انگار یکی یکی از ته دل‌شان بلند می‌شدند و به خیابان‌ها می‌آمدند.نه کسی آنها را صدا زد، نه کسی مجبورشان کرد، انگار دل‌شان، وطن‌شان، آنها را صدا زده بود.پیرمردی که عصا به دست آرام قدم برمی‌داشت، کنارم ایستاد. ریش سفیدش را باد تکان می‌داد. گفت: «دخترم، ما جنگ زیاد دیدیم، اما هر بار مردم پای کار بیایند، یعنی هنوز امید هست. مردم که به خیابان بیایند، یعنی هنوز میهن تنها نیست.»بعد به جمعیت خیره شد. انگار داشت عکس قدیمی‌ها را از روی چهره‌ی آدم‌ها می‌خواندگفت: «جوانی‌هایم، همین‌جا، همین خیابون‌ها، باز هم همین مردم بودند که نفس و روح شهر را زنده نگه داشتند.»بین جمعیت، دختر جوانی دست خواهر کوچیکش رو گرفته بود. دستان هر دویشان می‌لرزید، ولی قدم‌هایشان محکم بود.دختر زیر لب گفت: «ما جنگ را نمی‌خواهیم؛ اصلاً هیچ‌کس جنگ را نمی‌خواهد. ولی وقتی پای میهن وسط باشد، آدم مجبور می‌شود، کاری کند که حتی فکرشم نمی‌کرده است.»خواهر کوچک‌ترش، که شاید هشت‌ساله بود، رو به من کرد و گفت: «خاله… ما که بچه‌ایم، می‌توانیم چه کمکی کنیم؟»لبخند تلخی نشست روی لبم.گفتم: «همین که می‌ترسی ولی باز هم اومدی، یعنی به میهنت کمک کردی! »صدای پاها، صدای شعارها، صدای بغض‌هایی که نمی‌خواستن بشکنن… همه‌اش قاطی شده بود.یکی پرچم بلند کرده بود؛ پارچه‌ای که باد آن را تاب می‌داد و نور صبح رویش برق می‌انداخت. جوانی کنارش ایستاده بود و با صدای گرفته گفت:«این‌ها رنگ نیستند، این‌ها خون آدماهایی است که این خاک بواسطه آن پابرجا ایستاده است.»بعد مکث کرد.«این پرچم یعنی ما هنوز هستیم.»در جمعیت مادرانی بودند که بچه در آغوش داشتند، مردانی که از کارگاه و مغازه یک‌راست آمده بودند، دانشجوهایی که کیف‌شان هنوز روی دوش بود، پیرزن‌هایی که زیر لب دعا می‌خواندند.همه آمده بودند که بگویند:«می‌ترسیم، ولی می‌مانیم.»هیچکس قوی نبود، ولی همه قوی شده بودند.صدای پیری که پشت بلندگو افتاده بود در شهر پیچید: «مردم! امروز روز دفاع از خاک نیست… روز دفاع از دل‌ها، از نفس‌ها، از بچه‌هامون است؛ از اون آینده‌ای که نمی‌خواهیم دود بشود.»جمعیت جوشید.یکی گفت: «تا آخرش هستیم.»دیگری جواب داد: «تا وقتی که سایه‌ی جنگ از سر این کشور برداشته شود هستیم.»
می‌دانستم، همه می‌دانستند، که جنگ چیز قشنگی نیست.قهرمانان هم گاهی ترس برشان می‌دارد، ولی قهرمانی دقیقاً همان‌جایی شروع می‌شود که آدم با ترسش روبرو میشود و قدم بر می‌دارد.همان کودک کنارم ناگهان پرسید: «این همه آدم برای چه چیزی اینجا اومدن؟»به جمعیت نگاه کردم. به چشم‌های خیس، به لب‌های لرزان، به قدم‌های مطمئن.گفتم: «برای اینکه میهن مثل مادره… وقتی حالش بد باشه، همه باید بالای سرش برن.»
و آن صبح، در میان همه‌ی صداها، میان گریه و لبخند و امیدهای کوچک، شهر برای لحظه‌ای زنده شد،
نه به‌خاطر جنگ؛
به‌خاطر مردمی که حاضر بودند
برای صلح بایستند
برای آزادی‌شان فریاد بزنند
و برای میهن‌شان، حتی با دل لرزان، قدم بردارند.

undefined<img style=" />undefined نجمه غفارزاده
#روایت_نگار#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۵.۲K

۱۵:۱۵

۹ تیر
thumbnail
undefined هیات بی‌سیاست؛ خانه‌ی شمر زمانه
undefinedبرخی رسانه‌ها می‌گویند: "هیئت نباید سیاسی باشد و عاشورا را باید برای مردم نگه داشت." اما آیا این ادعا با ماهیت عاشورا همخوانی دارد؟ درست است که آیین‌های عزاداری در طول تاریخ نقش بی‌بدیلی در زنده نگه‌داشتن پیام عاشورا داشته‌اند، اما پرسش اصلی این است که پیام عاشورا چیست؟ پیام عاشورا چیزی جز «هیهات منا الذله» نیست؛ امتناع از ذلت در برابر طاغوت زمان.
undefinedعاشورا خود یک واقعه‌ی سیاسی است؛ دعوا سر حکومت و بیعت است، همان‌طور که امام حسین (ع) می‌فرمایند: «أَیُّنا أَحَقُّ بِالخِلافَةِ». پس گفتن «عاشورا را سیاسی نکنید» به نظر یا نادانی است یا لجاجت. سیاست دینی یعنی قدرت برای خدمت در مسیر توحید و عدالت؛ نه قدرت برای منافع شخصی. امام حسین (ع) از جان و خانواده‌شان گذشتند تا حکومتی صالح تشکیل دهد. حال اگر ما در هیئت‌ها فقط از چگونگی شهادت امام بگوییم و از چرایی آن غافل شویم، چه حاصل؟ رهبر شهید فرمودند: «آنهایى که نفهمیدند حسین چرا شهید شد، باید بر خودشان گریه کنند.»
undefinedحال که دانستیم عاشورا در ذات خود سیاسی است، چرا در برخی هیئت‌ها این بعد نادیده گرفته شده و تنها به عزای ظاهری اکتفا می‌شود؟ این که بگویید «به شمر لعنت بفرست، اما حق نداری ترامپ را شمر زمانه بنامی»، فاجعه است. چگونه «مرگ بر دشمن امام حسین (ع)» سیاسی نیست، اما «مرگ بر دشمن امام زمان (عج)» سیاسی است؟ صورت مسئله را پاک کردن و گفتن «بگذارید امام حسین (ع) برای مردم بماند» خلاف خلاف دین و امر خداست. در هیئتی که دغدغه‌ی دشمنی با دشمنان امام زمانه (آمریکا و اسرائیل) نباشد، شمر زمانه هم سینه می‌زند.
undefinedجدا کردن سیاست از هیئت، مصداق همان اسلام آمریکایی است که امام خمینی (ره) از آن برحذر داشتند. در اسلام آمریکایی، دیانت جدای از سیاست تعریف می‌شود؛ درحالی‌که در اسلام ناب، این دو روی یک سکه‌اند و مبارزه با مستکبران، هدف اصلی است. اسلام آمریکایی، همان اسلام ساختگی امثال معاویه است که دولت‌های دست‌نشانده ساخته‌اند تا اهداف استعمار تأمین شود؛ خط راحت‌طلبی که به تعبیر امیرالمؤمنین (ع)، همّش علف است و کاری با ظلم زمان ندارد.
undefinedاما جمهوری اسلامی ایران، دین و هیئت را سکولار نمی‌داند. ایام محرم در ایران، فرصتی است برای بسط شعور و شور علیه دشمن؛ مردمی که در هیئت‌های انقلابی حضور می‌یابند، دشمن امام زمانشان را می‌شناسند و راه‌های حفظ حکومت اسلامی را می‌آموزند. این‌گونه، هیئت‌های امروز ادامه‌دهنده‌ی مسیر کربلا هستند؛ مسیر هیهات منا الذله. اصرار بر مخالفت با این مردم، جز بیداری نسل جدید و افزایش نفرت آنان نسبت به دشمنان، نتیجه‌ای ندارد. طبیعتاً این هیئت‌های مردمی که بیش از صد و ده روز است در میادین حضور دارند، به دنبال نوسازی ایران اسلامی پس از جنگ هستند و همین هیئت‌ها بودند که در ۱۱۰ شب گذشته به‌عنوان عامل اصلی اتحاد و همبستگی مردم نقش مهمی ایفا کردند و زمینه مقاومت دربرابر دشمن را پدید آوردند.
#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۸K

۱۳:۲۵

۱۰ تیر
undefined #وداع_با_پدر
undefined دلتنگی برای آقای کشوردوست
نیمه شب بود و مطالعه درس‌ها به تازگی تمام شده بود. خودکارها و مدادها را از روی میز جمع کردم و در قلمدان روی میز قرار دادم، کتاب‌ها را هم روی هم گذاشتم و روی گوشه‌ای از میز قرار دادم.به دیگر اجزای روی میز نگاه کردم، به قلمدانی که نقش حاج قاسم روی آن نقش بسته، به قاب عکسی که تصویر آن تلفیق آقای کشوردوست است و پرچم ایران و تندیسی که نماد دانشگاه علم و صنعت است. راستی آقای شهیدم! چند روز از شهادتتان گذشته است؟به‌ناگاه ذهنم به صبح ۱۰ اسفند پر می‌کشد، صبحی که مجری تلویزیون از عروج شما سخن می‌گفت و من دستم را محکم روی دهان می‌فشردم که شیون نکنم و چشمانم را به سختی کنترل می‌کردم که اشکی از آن فرو نریزد. مرواریدهای تولیدی چشمم را در روزهای گذشته خیلی خرج نکردم تا در روز تشییع شما آنان را به حراج بگذارم، آقای شهیدم خریدار مرواریدهایی که تمام دارایی من است و در پیشگاه شما ناچیز است، هستید؟تا امشب سعی کرده‌ام خیلی گریه نکنم و حواسم جمع ماموریت‌هایی باشد که نسبت به آن مبعوث شده‌ام و امشب به این می‌اندیشم که گریه برای شهادت سیدعلی و خشم برای خونخواهی او چه عناصر مقدسی هستند و چقدر به اینها محتاجیم.نور کم‌سوی ماه از پنجره سرک می‌کشد و روی عکس آقای شهید می‌افتد و اندوهی جانکاه را به چشمم می‌آورد. با تابش نور اندک ماه، نوار مشکی رنگی را که به ظرافت گوشه عکس رهبرم بسته‌ام واضح‌تر می‌بینم و این نوارهای مشکی گوشه قاب‌ها چه کردند با دل‌های ما!امشب می‌خواهم به چشمانم که چهار ماه است خیلی به آنان اجازه ندادم بگریند و حالا در برابر اشک کم‌طاقت شدند اجازه بدهم که برای یتیمی خود گریه کنند.دیگر چشمانم تاب ذخیره مرواریدِ اشک را ندارند و التماس می‌کنند که اجازه دهم برای آقای شهید ببارند. اما نمی‌خواهم اشکم هدر رود، نمی‌خواهم بدون دلیل مستحکم و فقط برای تخلیه شدن گریه کنم؛ می‌خواهم با هر قطره اشکی که فرو می‌افتد، جایگاه آقای شهید و شناختم از ایشان را در ذهن بالاتر ببرم. همین شد که برای اینکه بهتر بفهمم چرا خواهم گریست گوشی را برداشتم و برنامه‌ای را باز کردم. اکسپلور برنامه سر تا پا شده تصاویر و کلیپ‌های شما و من چنان تشنه‌ای که در صحرا به آب گوارا رسیده تک تک کلیپ‌های مقتدای خویش را تماشا می‌کنم.جایی رهبرم به دانشجوها می‌گویند: بی‌مایه فطیر است؛ حالا مایه‌ای که می‌گویند چیست؟
می‌گویند مایه علم است، اگر علم نباشد قدرت نیست...
می‌گویند اگر می‌خواهید تاثیری بگذارید باید درس بخوانید
به ناگاه به تندیس دانشگاه و به نشان کوچکی که از ماهواره ظفر روی تن دانشگاه هک شده می‌نگرم؛ راستی اگر رهبری چون شما نداشتیم، الان سخنی در عرصه علم داشتیم؟کلیپ بعدی را که نگاه می‌کنم، حسینیه‌ای که به افتخار زنان صورتی شده بود به چشمم می‌خورد و صدای شیرینتان را می‌شنوم که از استعدادهای گوناگون زن و پیشرفت و نقش‌آفرینی او در حوزه‌های مختلف سخن می‌گفتید. افق دید بی‌نظیر شما در حوزه زن بود که امروز زن را به عضوی مهم در پیشرفت و توانمندی کشور تبدیل کرده است و چون منی را قادر کرده در یک دانشگاه خوب درس بخوانم.پیش‌تر می‌روم؛ از گریه شما برای اباعبدالله تصاویری می‌بینم، از اینکه پیوسته برای قوی شدن ایران خون دل خوردید شنیدید و دغدغه مداومتان نسبت به قوی شدن ایران چه ویدیوهایی می‌بینم.چه بسیارند کلیپ‌های عربی، انگلیسی، اردو و... که افق دید پدرانه شما را می‌نگارند و چه بسیارند خیلِ عاشقان شما که در کامنت‌ها قربان صدقه شما رفته‌اند و در روزهای بعد شهادتتان گریسته‌اند که دیگر سیدعلی خامنه‌ای در میان ما نیست.به خودم که آمدم دیدم بعد چهار ماه امشب چقدر برایتان گریه کردم و گنجینه عظیم مرواریدهایم را به حراج گذاشتم. اشک برای شهادت شما و عظمت شما آن قدر سترگ و ارزشمند است که شخصی چون من درحد خود نمی‌داند که بتواند برای در کنار شما نبودن بگرید. اما چه کنیم که شما آن قدر بخشنده‌اید که به همه ما محبت به خود را بخشیدید.آقای کشوردوست! باور نبود شما سخت است، بسیار سخت...راستی آقای شهیدم انتقام شما چیست؟نمی‌شود ما بنشینیم و فقط نگاه کنیم مردی به عظمت شما توسط شقی‌ترین افراد عالم ترور می‌شود...ما فقط تماشاگر شهادت شما نخواهیم بود، انتقام شما و دیگر خون‌های ریخته شده عهدی بر گردن ماست که به زودی از قاتلان گرفته خواهد شد.بار دیگر به اجزای روی میز نگاه می‌کنم.
ترکیب تصویر حاج قاسم، قلم و کتاب، قرآن، تصویر رهبر شهید و پرچم ایران و تندیس دانشگاه، چه ترکیب نابی است!
ترکیبی که دشمن را به پا درآورد،
شاید همین باشد، پیوند میان علم، معنویت،
رهبری حکیم و ایرانی یکپارچه!

#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۷.۱K

۲۰:۵۸

۲۰ تیر
thumbnail
#سر_دربرابر_چشم undefined
undefinedابرقدرت جهان، با پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی، در مقابل کشور حضرت صاحب‌الزمان(عج) و ملتی باایمان توان دفاع از خود را ندارد؛ چه برسد به دفاع از خاک کشورک‌های خلیج فارس ..!
undefined چشم و گوش ناوگان پنجم هوایی آمریکا/ پایگاه هوایی شیخ عیسی
منتظر پیروزی‌های دیگر شاگردان و یاران سرورمان صاحب‌الزمان(عج) و خمینی کبیر و خامنه‌ای شهید و رشید به اذن الله در تمامی عرصه‌های دیپلماسی و نظامی هستیم.undefined
#روایت_قدرت_ایران undefined#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۳.۶K

۱۸:۱۰

۲۷ تیر
thumbnail
undefined #فراموش‌ـ‌نمی‌کنیم
اینک ما اینجا روایت می‌کنیم
تا در تقابل با تاریکی و تهاجم رسانه‌ای،
حقیقت این جنگ رمضان را
چنان ثبت کنیم که تاریخ،
هرگز در روایت حماسه این روز و شب‌ها،
به لکنت نیفتد...

#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۳.۱K

۸:۰۸

۱۶ مرداد
undefined سوال رایج؛ چرا اعدام؟
undefinedجوان مردم هزار و یک آرزو دارد چرا جای خدا تصمیم می گیرید؟
از کی تا به حال بنده خدا به جای خدا تصمیم می‌گیرد که جان کسی را بگیرد؟
شاید دیگر تکرار نکند از کجا می‌دانید؟
چرا به آنها وقت نمی‌دهید؟ چرا به جای اعدام حبس ابد ندارید؟

undefinedاین روزها درپی اعدام عده‌ای از آنان که در جریانات ۱۸ و ۱۹ دی حضور داشته‌اند سوالی فراگیر شده؛ چرا اعدام؟اعدام مجازاتی است که در قبال قتل عمدی صورت می‌گیرد و پیشینه تاریخی مجازات اعدام، هزاران سال قبل از میلاد مسیح در بین اقوام بابِل، آشور و هخامنشیان گزارش شده است و در ادیان الهی همچون زردشت و یهودیت ومسیحیت مجازات اعدام در نظر گرفته شده است. حال برخی حقوق‌دانان مجازات اعدام را مغایر با حق حیات انسان و حقوق بشر دانسته‌‌اند.
undefinedدرست است هر انسانی حق حیات دارد اما آن انسانی که به قتل رسیده آیا حق حیات و زندگی نداشته است؟ یعنی باید گرفتن جان یک انسان به عمد را با سرقت اموال یکی دانست و مجازات آنها یکی باشد؟ یعنی برابر دانستن این دو موضوع با حقوق بشر مغایرت ندارد؟ یا اینکه آزادی نیز حق بشر است پس زندان و حبس نیز با حقوق بشر مغایرت دارد؟
undefinedدر خیلی از کشورها حکم اعدام وجود ندارد و قاتل‌های متعددی بودند که پس از آزادی دست به قتل مجدد زدند؛ برای نمونه آرتور شوکراس او ابتدا دو کودک را به قتل رسانید و به 25 سال حبس محکوم شد و بعد از 15 سال با آزادی مشروط منجر به قتل 11 نفر شد و بعد با دستگیری مجدد به حبس ابد محکوم شد سوالی که پیش می آید چرا اعدام؟ چرا قاتل را به حبس ابد محکوم نمی‌کنند؟
undefinedبرای پاسخ می‌توانیم به چندین قاتل مانند هنری لی لوکاس که اعتراف کرده است با چندیدن آزادی که داشته بیش از ۳۵۰ نفر را کشته است و تعدادی قاتل دیگر اشاره کرد که به حبس ابد محکوم شدند آیا به نظرتان اگر این قانون باشد که اگر کسی را به عمد بکشی خواهی مرد خود باعث ایجاد ترس و رعب نمی‌شود؟ و از خیلی از قتل‌ها جلوگیری نمی‌شود؟ و یا حتی از انتقام‌های فردی جلوگیری نمی‌شود؟ و اینگونه است که جامعه از رعب و وحشت به دور خواهد بود و امنیّت اجتماعی حفظ می‌شود. اینکه قشری از انسان‌های به ظاهر طرفدار حقوق بشر و طرفدار صلح و آرامش یک جریانی به نام نه به اعدام راه می‌اندازند آیا به این فکر کرده‌اند که خانواده مقتول در چه حالی هستند؟ آیا تا به حال از اموال و دارایی‌هایشان که به سرقت رفته است گذشته‌اند که حال می گویند از جان عزیزت بگذر؟ و #نه_به_اعدام راه می‌اندازند؟
undefinedاین افراد تنها در جریان‌هایی دخالت می‌کنند که سود و منفعتی برایشان وجود داشته باشد، وگرنه در طول سال قتل‌ها صورت می‌گیرد و مجرمان اعدام می‌شوند؛ چرا هشتگ‌ها و نگرانی‌هایشان را برای آنها خرج نمی‌کنند؟ اینکه عنوان قاتلان پلیس را معترض جلوه بدهند جزو حقوق بشر است؟ آتش زدن و تکه تکه کردن پلیس جزء حقوق بشر است؟ یتیم کردن بچه‌های چند ماهه و یکی دو ساله جزء حقوق بشر است؟
undefinedقرآن کریم اعدام را مایه حیات معرفی می‌کند. این مجازات را، هم مایه حیات جامعه و جلوگیری از به خطر افتادن جان مردم دانسته و هم مایه حیات کسی که مرتکب قتل شده است؛ زیرا تا حد زیادی او را از فکر آدم‌کشی مجدد باز می‌دارد. شاید بهتر باشد قبل از اینکه در این جریان‌ها قرار بگیریم و متنی را استوری کنیم و در فضای مجازی قرار بدهیم چند دقیقه با خودمان خلوت کنیم و خوب فکر کنیم!
#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۱.۶K

۱۳:۰۳

۱۹ مرداد
thumbnail
#فراموش_نمی‌کنیم
undefined تاریخ، گاهی نه در میان کتاب‌ها، که در یک دمدمه‌ی صبح، درست وقتی که شهر بوی نان تازه و مشق‌های ناتمام می‌دهد، تغییر مسیر می‌دهد.
نهم اسفند ۱۴۰۴، از آن روزهایی بود که خورشیدش با دلهره طلوع کرد، اما غروبش با حماسه گره خورد.

بگذار برایت روایت کنم؛ انگار که همین حالا برفراز این سرزمین ایستاده‌ایم و طوفان را تماشا می‌کنیم:وقتی عقربه‌ها در شوک فرو رفتن undefined️ صحنه اول: سپیده دم عادی یک سرزمین ساعت هشت صبح بود؛ همان ساعت همیشگی که شهر در میان دود اگزوزها و بوی تند قهوه و چای بیدار می‌شد. در راهروهای دانشگاه، دانشجوها با پوشه‌هایی در دست، از امتحان‌های پیش رو و برنامه‌های تعطیلات نوروز می‌گفتند؛ گویی زمان در امنیتی ابدی حبس شده بود. بازارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند و در مدرسه‌ها، صدای گچ روی تخته‌سیاه، تنها ریتم حاکم بر فضا بود. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد که این آخرین دقایق از دنیای پیش از جنگ است.در آن لحظات، زندگی با تمام جزئیات معمولی‌اش جریان داشت؛ پدری که نان سنگک داغ را روی صندلی عقب ماشین می‌گذاشت و مادری که پیشانی فرزندش را دم در مدرسه می‌بوسید. این تصویر زنده و تپنده از ایران، در یک آن، با اولین لرزش زمین و صدای غرشی در دل آسمان، ترک خورد. سکوت صبحگاهی جای خود را به ابهامی سنگین داد؛ ابهامی که بوی باروت می‌داد.
undefined️ صحنه دوم: هجوم به حریم آبیهجوم، بی‌مقدمه و با تمام توان تکنولوژیک دشمن آغاز شد. آسمان که تا چند لحظه پیش قلمرو پرندگان و هواپیماهای مسافربری بود، ناگهان زیر چرخ‌های فولادی جنگنده‌های متجاوز و موشک‌های کروز سیاه شد. عملیاتی که نام دهان‌پرکن «خشم حماسی» را بر خود داشت، زیرساخت‌های حیاتی را نشانه گرفته بود. صدای انفجارها، یکی پس از دیگری، آرامش شهرها را درید و شیشه‌های خانه‌ها به لرزه درآمد.اخبار اولیه، بریده‌بریده منتشر می‌شد. خبر تجاوز همزمان از زمین، هوا و دریا، مثل آواری بر سر افکار عمومی فرود آمد. در این لحظات، آنچه بیشتر از صدای انفجار شنیده می‌شد، بهت مردمی بود که تا چند دقیقه پیش، دغدغه‌شان ترافیک و کار بود و حالا با جنگ رو در رو شده بودند. دشمن نه مرزها، که آرامش خانه‌هایی را هدف گرفته بود که ستون‌هایشان با امید بنا شده بود.
undefined️ صحنه سوم: داغ مدرسه و اندوه ناتماماما در میانه‌ی این هجمه، خبری از جنوب کشور، قلب ملت را به درد آورد؛ میناب، شهر نخل و شرجی، شاهد فاجعه‌ای بود که کلمات در برابرش لنگ می‌زنند. موشک سرگردان یا هدفمند دشمن، سقف مدرسه‌ای را شکافت که در آن، دخترکانی مشغول رویاپردازی بودند. مدادهای رنگی در میان خاک و خون گم شدند و دفترچه‌های مشقی که هنوز تکلیف وطن در آن‌ها نوشته نشده بود، زیر آوار ماندند.این اتفاق، دیگر یک عملیات نظامی نبود؛ این یک جراحت ملی بود. داغ دختران و پسران مینابی، در همان ساعات اولیه، تمام دسته‌بندی‌های سیاسی و اجتماعی را در داخل کشور از میان برد. غمی سنگین بر سرتاسر ایران سایه افکند، اما این غم، بوی تسلیم نمی‌داد. از دل همان آوارهای میناب، اولین نطفه‌های تصمیمی بزرگ بسته شد؛ تصمیمی برای ایستادگی که از هر سلاحی بُرنده‌تر می‌نمود.ادامه دارد...
undefined اینک ما اینجا روایت می‌کنیم
تا در تقابل با تاریکی و تهاجم رسانه‌ای،
حقیقت این جنگ رمضان را
چنان ثبت کنیم که تاریخ،
هرگز در روایت حماسه این روز و شب‌ها،
به لکنت نیفتد...

#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۱.۹K

۱۷:۴۲

۲۰ مرداد
صدای دانشجو 🇮🇷
undefined #فراموش_نمی‌کنیم undefined تاریخ، گاهی نه در میان کتاب‌ها، که در یک دمدمه‌ی صبح، درست وقتی که شهر بوی نان تازه و مشق‌های ناتمام می‌دهد، تغییر مسیر می‌دهد. نهم اسفند ۱۴۰۴، از آن روزهایی بود که خورشیدش با دلهره طلوع کرد، اما غروبش با حماسه گره خورد. بگذار برایت روایت کنم؛ انگار که همین حالا برفراز این سرزمین ایستاده‌ایم و طوفان را تماشا می‌کنیم: وقتی عقربه‌ها در شوک فرو رفتن undefined️ صحنه اول: سپیده دم عادی یک سرزمین ساعت هشت صبح بود؛ همان ساعت همیشگی که شهر در میان دود اگزوزها و بوی تند قهوه و چای بیدار می‌شد. در راهروهای دانشگاه، دانشجوها با پوشه‌هایی در دست، از امتحان‌های پیش رو و برنامه‌های تعطیلات نوروز می‌گفتند؛ گویی زمان در امنیتی ابدی حبس شده بود. بازارها کرکره‌ها را بالا می‌کشیدند و در مدرسه‌ها، صدای گچ روی تخته‌سیاه، تنها ریتم حاکم بر فضا بود. هیچ‌کس گمان نمی‌کرد که این آخرین دقایق از دنیای پیش از جنگ است. در آن لحظات، زندگی با تمام جزئیات معمولی‌اش جریان داشت؛ پدری که نان سنگک داغ را روی صندلی عقب ماشین می‌گذاشت و مادری که پیشانی فرزندش را دم در مدرسه می‌بوسید. این تصویر زنده و تپنده از ایران، در یک آن، با اولین لرزش زمین و صدای غرشی در دل آسمان، ترک خورد. سکوت صبحگاهی جای خود را به ابهامی سنگین داد؛ ابهامی که بوی باروت می‌داد. undefined️ صحنه دوم: هجوم به حریم آبی هجوم، بی‌مقدمه و با تمام توان تکنولوژیک دشمن آغاز شد. آسمان که تا چند لحظه پیش قلمرو پرندگان و هواپیماهای مسافربری بود، ناگهان زیر چرخ‌های فولادی جنگنده‌های متجاوز و موشک‌های کروز سیاه شد. عملیاتی که نام دهان‌پرکن «خشم حماسی» را بر خود داشت، زیرساخت‌های حیاتی را نشانه گرفته بود. صدای انفجارها، یکی پس از دیگری، آرامش شهرها را درید و شیشه‌های خانه‌ها به لرزه درآمد. اخبار اولیه، بریده‌بریده منتشر می‌شد. خبر تجاوز همزمان از زمین، هوا و دریا، مثل آواری بر سر افکار عمومی فرود آمد. در این لحظات، آنچه بیشتر از صدای انفجار شنیده می‌شد، بهت مردمی بود که تا چند دقیقه پیش، دغدغه‌شان ترافیک و کار بود و حالا با جنگ رو در رو شده بودند. دشمن نه مرزها، که آرامش خانه‌هایی را هدف گرفته بود که ستون‌هایشان با امید بنا شده بود. undefined️ صحنه سوم: داغ مدرسه و اندوه ناتمام اما در میانه‌ی این هجمه، خبری از جنوب کشور، قلب ملت را به درد آورد؛ میناب، شهر نخل و شرجی، شاهد فاجعه‌ای بود که کلمات در برابرش لنگ می‌زنند. موشک سرگردان یا هدفمند دشمن، سقف مدرسه‌ای را شکافت که در آن، دخترکانی مشغول رویاپردازی بودند. مدادهای رنگی در میان خاک و خون گم شدند و دفترچه‌های مشقی که هنوز تکلیف وطن در آن‌ها نوشته نشده بود، زیر آوار ماندند. این اتفاق، دیگر یک عملیات نظامی نبود؛ این یک جراحت ملی بود. داغ دختران و پسران مینابی، در همان ساعات اولیه، تمام دسته‌بندی‌های سیاسی و اجتماعی را در داخل کشور از میان برد. غمی سنگین بر سرتاسر ایران سایه افکند، اما این غم، بوی تسلیم نمی‌داد. از دل همان آوارهای میناب، اولین نطفه‌های تصمیمی بزرگ بسته شد؛ تصمیمی برای ایستادگی که از هر سلاحی بُرنده‌تر می‌نمود. ادامه دارد... undefined اینک ما اینجا روایت می‌کنیم تا در تقابل با تاریکی و تهاجم رسانه‌ای، حقیقت این جنگ رمضان را چنان ثبت کنیم که تاریخ، هرگز در روایت حماسه این روز و شب‌ها، به لکنت نیفتد... #یادداشت_دانشجویی #صدای_دانشجو undefined @stdvoice_iust undefined @basijiust
thumbnail
undefined #فراموش_نمی‌کنیم
undefined️ صحنه چهارم: غرش موشک‌ها درنیم‌روز سرخایران اما در بهت باقی نماند. هنوز دو ساعت از اولین تهاجم نگذشته بود که پاسخ متقابل با نام وعده صادق ۴ آغاز شد. سیلوهای موشکی که سال‌ها در دل کوه‌ها پنهان بودند، دهان باز کردند. غرش پیشران‌های موشک‌های بالستیک در پهنای آسمان ایران، پیامی روشن به دنیا مخابره کرد:این خاک، بی‌ صاحب و بدون دفاع نیست. سجیل‌ها و خیبرشکن‌ها، در حالی که لرزه بر اندام پایگاه‌های دشمن در منطقه می‌انداختند، خطوط پدافندی متجاوزان را یکی پس از دیگری درنوردیدند.در این تقابل، دستاوردهای نظامی فراتر از حد انتظار بود. موشک‌های نقطه زن، آشیانه‌های پهپادی و مراکز فرماندهی دشمن در پایگاه‌هایی چون العدیری و ویکتوریا را به تلی از آتش بدل کردند. در آن ساعات، ایران نشان داد که علی‌رغم شوک اولیه، ساختار دفاعی‌اش نه تنها از هم نپاشیده، بلکه با دقتی مرگبار آماده‌ی تادیب متجاوز است. آسمان شب نهم اسفند، با نور موشک‌های خودی، نویدبخش حیاتی دوباره بود.
undefined️ صحنه پنجم: شب نهم؛ بلوغ یک ملتوقتی خورشید نهم اسفند پشت کوه‌ها پنهان شد، ایران دیگر آن کشور صبح همان روز نبود. در پایان این روز بیست و چهار ساعته، که انگار به اندازه‌ی یک قرن طول کشید، مردم به بلوغی دردناک با طعم اقتدار رسیده بودند. دانشگاه‌ها و مدرسه‌ها اگرچه زیر سایه‌ی جنگ بودند، اما روح مقاومت در آن‌ها دمیده شده بود. کارمندانی که صبح با تردید به اخبار گوش می‌دادند، شب‌هنگام با اراده‌ای محکم برای تداوم زندگی و خدمت به کشور به خانه برگشتند.دشمن تصور می‌کرد با ضربه‌ی اول، شیرازه‌ی کشور از هم می‌پاشد، اما آن شب، ایران در سکوتی پرمعنا فرو رفت؛ سکوتی که نه از سر ترس، بلکه برای تجدید قوا بود. رسانه‌ها، علی‌رغم حملات سایبری سنگین، همچنان نبض اخبار را در دست داشتند و مردم، با وجود داغ جان سوز میناب و اضطراب جنگ، در کنار هم ایستادند. نهم اسفند با تمام تلخی‌ها و حماسه‌هایش به پایان رسید، در حالی که همه می‌دانستند فردا، روز دیگری برای اثبات حقانیت این سرزمین خواهد بود.نهم اسفند ۱۴۰۴، روزی بود که دشمن تصور می‌کرد پایان ایران را رقم می‌زند، اما نمی‌دانست که تنها دارد فصلی جدید از کتاب حماسه‌ی این سرزمین را ورق می‌زند. آن روز، کارخانه و دانشگاه و مدرسه تعطیل نشدند، بلکه همگی به سنگرهایی بدل شدند برای حراست از خاکی که وطن نام دارد.
این بود روایت اولین طلوع و غروب در دنیای پس از نهم اسفند... روزی که ترس مُرد و اراده متولد شد.
undefined اینک ما اینجا روایت می‌کنیم
تا در تقابل با تاریکی و تهاجم رسانه‌ای،
حقیقت این جنگ رمضان را
چنان ثبت کنیم که تاریخ،
هرگز در روایت حماسه این روز و شب‌ها،
به لکنت نیفتد...

#یادداشت_دانشجویی#صدای_دانشجوundefined @stdvoice_iustundefined @basijiust

۷۵۱

۱۹:۲۵