بازارسال شده از یادداشتهای قرآنی
نامگذاری حزبالله توسط الله تبارک و تعالی
آیه ۵۶- سوره المائده«وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»ترجمه انصاریان:"و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی (چون علی بن ابی طالب) را به سرپرستی و دوستی بپذیرند (حزب خدایند،) و یقیناً حزب خدا (در هر زمان و همه جا) پیروزند."
طرح مطلب: چرا خداوند بر آیه قبل تأکید میکند و در ادامه میگوید اینها حزب خداوند هستند و مسلماً پیروزند. به نظرم یکی از وجوه این آیه، تبیین سنت الهی، برای کسانی است، که تحت ولایت امیرالمؤمنین هستند. یکی اینکه در گروه خداپرستان هستند و دو اینکه قطعاً غالب هستند. یعنی ای مردم تحت ولایت علی علیهالسلام قرار بگیرید و نگران اوضاع نباشید! محکم باشید و شک نداشته باشید! دقت کنید که آیه اطلاق نکرده که تعداد این افراد باید زیاد باشه. انگار چه یک نفر، چه صد نفر و چه هزاران و میلیونها نفر باشند حزب خدا و پیروزند و این برای ما درس مهمی دارد که ولی خدا را بشناسیم و تحت ولایتش قرار بگیریم ولو تعدادمان اندک باشد. باشد که رستگار شویم.
گر به الله و اولیالامر و رسولکردهای از جان ولایت را قبولراه تو راه خداوند است و دینهان! شکستی از بر ایشان مَبینگر یکی یا صد هزاران یار شدجمله یاران غالبِ اغیار شدنام حزب الله را ایزد نهادگفت پیروزند ایشان با مرادبیمرادان از ازل بازندهاندتا ابد از درد و رنج آکندهاند
سوره مبارکه #مائده آیه ۵۶#مثنوی
https://ble.ir/quranic_notes
آیه ۵۶- سوره المائده«وَمَن يَتَوَلَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ»ترجمه انصاریان:"و کسانی که خدا و رسولش و مؤمنانی (چون علی بن ابی طالب) را به سرپرستی و دوستی بپذیرند (حزب خدایند،) و یقیناً حزب خدا (در هر زمان و همه جا) پیروزند."
🔸 📜شان نزول
@quranbotطرح مطلب: چرا خداوند بر آیه قبل تأکید میکند و در ادامه میگوید اینها حزب خداوند هستند و مسلماً پیروزند. به نظرم یکی از وجوه این آیه، تبیین سنت الهی، برای کسانی است، که تحت ولایت امیرالمؤمنین هستند. یکی اینکه در گروه خداپرستان هستند و دو اینکه قطعاً غالب هستند. یعنی ای مردم تحت ولایت علی علیهالسلام قرار بگیرید و نگران اوضاع نباشید! محکم باشید و شک نداشته باشید! دقت کنید که آیه اطلاق نکرده که تعداد این افراد باید زیاد باشه. انگار چه یک نفر، چه صد نفر و چه هزاران و میلیونها نفر باشند حزب خدا و پیروزند و این برای ما درس مهمی دارد که ولی خدا را بشناسیم و تحت ولایتش قرار بگیریم ولو تعدادمان اندک باشد. باشد که رستگار شویم.
گر به الله و اولیالامر و رسولکردهای از جان ولایت را قبولراه تو راه خداوند است و دینهان! شکستی از بر ایشان مَبینگر یکی یا صد هزاران یار شدجمله یاران غالبِ اغیار شدنام حزب الله را ایزد نهادگفت پیروزند ایشان با مرادبیمرادان از ازل بازندهاندتا ابد از درد و رنج آکندهاند
سوره مبارکه #مائده آیه ۵۶#مثنوی
https://ble.ir/quranic_notes
۲
۲۳:۲۵
شهید تهرانی مقدم: در مزار من بنویسید:اینجا مدفن کسی است که اسراییل را نابود میکند
به لحظههای بودنت تبرکی است در میانکه بشکنی ز عمق جان ستون ظالم زمان
که گفتهای به مدفنم قلم نگارگر شودمزار آنکه اهرمن ز آسمان زمین زند
در آن زمانهای که کس نداشت مهرهای به کفبه قوتی عجیب رفتهای به سوی این هدف
برای باز کردن تمام قفلهای کجبه فاطمه به فاطمه بود نهایتِ فرج
تو گفته بودهای که از برای رفع مشکلتثواب لحظهلحظهات به فاطمه بده صلت
چنین، چنان ستون آتشی به پا شد از زمینکه دست و پای آرشی به حسرتش شده غمین
«و ما رمیت اذ رمیت» گفتی و تهمتنی!خدا خودش جواب شد بزن که خوب میزنی!
پس ای عزیز صاحب قوای ماست فاطمهتوسلت مدام کن دوای ماست فاطمه
منم مرید و صاحبالزمان مرا مراد شدچه خوب شد در این نگاره از امام یاد شد
#سیدمحمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
به لحظههای بودنت تبرکی است در میانکه بشکنی ز عمق جان ستون ظالم زمان
که گفتهای به مدفنم قلم نگارگر شودمزار آنکه اهرمن ز آسمان زمین زند
در آن زمانهای که کس نداشت مهرهای به کفبه قوتی عجیب رفتهای به سوی این هدف
برای باز کردن تمام قفلهای کجبه فاطمه به فاطمه بود نهایتِ فرج
تو گفته بودهای که از برای رفع مشکلتثواب لحظهلحظهات به فاطمه بده صلت
چنین، چنان ستون آتشی به پا شد از زمینکه دست و پای آرشی به حسرتش شده غمین
«و ما رمیت اذ رمیت» گفتی و تهمتنی!خدا خودش جواب شد بزن که خوب میزنی!
پس ای عزیز صاحب قوای ماست فاطمهتوسلت مدام کن دوای ماست فاطمه
منم مرید و صاحبالزمان مرا مراد شدچه خوب شد در این نگاره از امام یاد شد
#سیدمحمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۱.۳K
۲۱:۵۱
بازارسال شده از دیوان
حاج آقا هاراداسان؟Hacaqa harada San?تقدیم میکنم به همه شهدای خدمت، به خصوص سید ابراهیم رییس الساداتی رحمة الله علیهم به حق محمد، فاطمه، علی، حسن و حسین علیهم صلوات الله.گمانم این دو بیتی را در شب گمشدن سید ابراهیم گفتم. همان موقع که خبری از ایشان نبود و هنوز آقای حسنزاده او را با پای پیاده و به تنهایی و بعد از ۲۰ دقیقه کوهنوردی سنگین نیافته بود و نگفته بود حاج آقا هاراداسان؟ به نظرم سید ابراهیم خیلی مظلوم و خالص بود. دلم برایش سوخت.
در دل صحرای دنیا گم شده معشوق منای خدا پیداش کن جان من و معشوق منمن سپردم عشق خود را در دل نیل از چه رو؟امّ موسی مانْد با موسی، ولی معشوق من؟
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
در دل صحرای دنیا گم شده معشوق منای خدا پیداش کن جان من و معشوق منمن سپردم عشق خود را در دل نیل از چه رو؟امّ موسی مانْد با موسی، ولی معشوق من؟
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۱
۲۱:۱۲
بازارسال شده از اشعار منتخب
بخشی دیگر از دعای عرفه به نظمطاعات قبول و ایّام مبارک 
فَلا إِلٰهَ غَيْرُهُ ، وَلَا شَىْءَ يَعْدِلُهُخدایی جُز او نیست بر بندگانبرابر ندارد چو در زندگان
وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ ، وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ همانند او هیچ مخلوق نیستسمیع و بصیر است و مسبوق نیست
اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ، وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌرفیق است و آگاه بر دوستانتوانا بود در همه داستان
اللّٰهُمَّ إِنِّى أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ به سوی تو مایل شوم ای خداشهادت دهم این تویی ربّ ماخدایا به سویت تمایل کُنمبه پروردگاریت غُلغُل کُنم
مُقِرّاً بِأَنَّكَ رَبِّى ، وَأَنَّ إِلَيْكَ مَرَدِّىمُقِرّم بر اینکه تویی ربّ منتویی آنکه آیم سویش در کفن
ابْتَدَأْتَنِى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً ، وَخَلَقْتَنِى مِنَ التُّرابِ ، ثُمَّ أَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنِينَ؛تو آغاز کردی وجودم به جودکه قبلش نبودم ز نخ تار و پودپدیدار کردی مرا از ترابسپس جای دادی مرا روی آبکه بخشیدیام ایمنی سالهاز هر چرخش و گردش حالها
التماس دعا
#شعر_آیینی#مثنوی#عرفه
فَلا إِلٰهَ غَيْرُهُ ، وَلَا شَىْءَ يَعْدِلُهُخدایی جُز او نیست بر بندگانبرابر ندارد چو در زندگان
وَلَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ ، وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ همانند او هیچ مخلوق نیستسمیع و بصیر است و مسبوق نیست
اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ، وَهُوَ عَلَىٰ كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌرفیق است و آگاه بر دوستانتوانا بود در همه داستان
اللّٰهُمَّ إِنِّى أَرْغَبُ إِلَيْكَ وَأَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّةِ لَكَ به سوی تو مایل شوم ای خداشهادت دهم این تویی ربّ ماخدایا به سویت تمایل کُنمبه پروردگاریت غُلغُل کُنم
مُقِرّاً بِأَنَّكَ رَبِّى ، وَأَنَّ إِلَيْكَ مَرَدِّىمُقِرّم بر اینکه تویی ربّ منتویی آنکه آیم سویش در کفن
ابْتَدَأْتَنِى بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً ، وَخَلَقْتَنِى مِنَ التُّرابِ ، ثُمَّ أَسْكَنْتَنِى الْأَصْلابَ آمِناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنِينَ؛تو آغاز کردی وجودم به جودکه قبلش نبودم ز نخ تار و پودپدیدار کردی مرا از ترابسپس جای دادی مرا روی آبکه بخشیدیام ایمنی سالهاز هر چرخش و گردش حالها
التماس دعا
۱
۱۴:۰۲
بازارسال شده از اشعار منتخب
۲ آذر ۱۴۰۰#غزلنجوای شبانه...
به زیباییِ هر گُل این زمینسرم بر سرت میخورد از جبینحوالیِ ایمانِ تو یُمنِ منبُوَد بیشماران تن نازنینکبوتر، کلاغ و عقاب و براقبُوَد جمله مخلوق تو ای مَهینبه اکنون که من مینویسم تو راندارم کلامی به جز وصف دینفراوان بُوَد کهکشانها ولیفقط کهکشان رُخَت در کمینهزاران هزار آخرت در جهانهزاران، ولی بی تو باشد لعینبرای فِراقِ تو درمان چه بود؟گذر از زمین تا بهشت برینصُراحیِ من را صنوبر دهدتبارک بر این احسن الخالقینبه فریاد دلدادگان گوش دِهصدای امامان رسد پُر طنینتو ای نفسِ طاغوتیِ هر زمانرها کُن زمین را که گردی متینزلیخای دنیا صبوری نکردتو یوسف بمان در سرای مکین
به زیباییِ هر گُل این زمینسرم بر سرت میخورد از جبینحوالیِ ایمانِ تو یُمنِ منبُوَد بیشماران تن نازنینکبوتر، کلاغ و عقاب و براقبُوَد جمله مخلوق تو ای مَهینبه اکنون که من مینویسم تو راندارم کلامی به جز وصف دینفراوان بُوَد کهکشانها ولیفقط کهکشان رُخَت در کمینهزاران هزار آخرت در جهانهزاران، ولی بی تو باشد لعینبرای فِراقِ تو درمان چه بود؟گذر از زمین تا بهشت برینصُراحیِ من را صنوبر دهدتبارک بر این احسن الخالقینبه فریاد دلدادگان گوش دِهصدای امامان رسد پُر طنینتو ای نفسِ طاغوتیِ هر زمانرها کُن زمین را که گردی متینزلیخای دنیا صبوری نکردتو یوسف بمان در سرای مکین
۱
۲۲:۳۳
نظرم بر رُخ خوبان چه هیاهویی داشتسیل شوقی ز وجودم به سرانجام آمد!مستِ آن میکدهی روح و مسیحا بودمچه شده بیرُخِ آن دو برِ من جام آمد؟سکتهی چِلچِلی این منِ آلوده به خِشتبینهایت ز سر دوریشان رام آمد!گر چه بر گویم و این شعر توانا نَبْودرفتم و خشت و گلم آیهی فرجام آمدچشم بگشا و ببین رُخ بنموده است امامبحر صیّاد پیات غرقهی صد دام آمد
#سید_محمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
#سید_محمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۸۷۳
۲۱:۲۶
بازارسال شده از اشعار منتخب
محرّمِ دگری آمد و دلم خون شدکه صبر و طاقت و ایمانتان مرا چون شد
سرم گذشت از آن آسمان خونباراندلم خُمار زمینهای گودِ گلگون شد
چه شد اگر چه شد این انقلابِ افسارانگسست عقل و صُراحی کتاب قانون شد
ندیدم ار چه شما را زمان بیداریولی به خواب بدیدم که باغ، هامون شد
بگو برای منِ کور و کر از آن وقتیکه سروهای سهی یک به یک به گردون شد
سلام بر گُلِ زیبای بهترین بُستانبر آن گُلی که در آخر ز تن دگرگون شد
سلام بر سر زیبای سرترین انسانبر آن که روی لبش نغمهی اذان چون شد
سلام بر قَمَری که بُرید دستانشگرفت مَشک به دندان ولیک واژون شد
سلام بر قمَری که هلال شد پشتشندید زشتی و زیبا نگاهِ خاتون شد
امام ار چه نبودی در آن فضای گرانولی رُخَت به نهایت ز اشک مشحون شد
خدای را مددی تا که یارتان باشمکه عقلِ بی سر و سامانِ بنده مجنون شد
۱۵ شهریورمحرم ۹۸امامی، خلخال
سرم گذشت از آن آسمان خونباراندلم خُمار زمینهای گودِ گلگون شد
چه شد اگر چه شد این انقلابِ افسارانگسست عقل و صُراحی کتاب قانون شد
ندیدم ار چه شما را زمان بیداریولی به خواب بدیدم که باغ، هامون شد
بگو برای منِ کور و کر از آن وقتیکه سروهای سهی یک به یک به گردون شد
سلام بر گُلِ زیبای بهترین بُستانبر آن گُلی که در آخر ز تن دگرگون شد
سلام بر سر زیبای سرترین انسانبر آن که روی لبش نغمهی اذان چون شد
سلام بر قَمَری که بُرید دستانشگرفت مَشک به دندان ولیک واژون شد
سلام بر قمَری که هلال شد پشتشندید زشتی و زیبا نگاهِ خاتون شد
امام ار چه نبودی در آن فضای گرانولی رُخَت به نهایت ز اشک مشحون شد
خدای را مددی تا که یارتان باشمکه عقلِ بی سر و سامانِ بنده مجنون شد
۱۵ شهریورمحرم ۹۸امامی، خلخال
۱
۱۹:۱۲
کلیدِ حوائج
قدش بلند، وَ مشکش از آسمان سر بودرُخش ز ابر فلکها چه دیدنی تر بود
چو نیزه از ید دشمن به سوی او آمدبُراق باغ بهشتی به پای پیکر بود
که هر چه آب به عالم بود ازو در شرمز هر چه معرفت و لطف بلکه برتر بود
صدای کودک و تکرار العطش در گوشفقط تلاطم دریای تشنگی کر بود
بزن به قلب سیاهی تو ای حمایل سبزکه دودِ آب به کودک سرابِ احمر بود
مگر چه است دستو، سر و تن و دندان؟برای او که همه دشمنش سراسر بود؟
ز هر چه بود نور بود و دشمنش مبهوتجهان ز برق نگاهش به سانِ اخگر بود
دلم خوش است که باب الحوائجی دارمکه از برای همه خاکیان پیمبر بود
کلیدِ شاهِ حوائج به لطف و اذن خدابه کفِّ دست ابوالفضل شکلِ گوهر بود
امام هر چه که باشی، کِشَد به آغوشتکه از برای ضعیفان امید و یاور بود
تصویر اثر «آهن و مهتاب» از حسن روحالامین
#سید_محمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
قدش بلند، وَ مشکش از آسمان سر بودرُخش ز ابر فلکها چه دیدنی تر بود
چو نیزه از ید دشمن به سوی او آمدبُراق باغ بهشتی به پای پیکر بود
که هر چه آب به عالم بود ازو در شرمز هر چه معرفت و لطف بلکه برتر بود
صدای کودک و تکرار العطش در گوشفقط تلاطم دریای تشنگی کر بود
بزن به قلب سیاهی تو ای حمایل سبزکه دودِ آب به کودک سرابِ احمر بود
مگر چه است دستو، سر و تن و دندان؟برای او که همه دشمنش سراسر بود؟
ز هر چه بود نور بود و دشمنش مبهوتجهان ز برق نگاهش به سانِ اخگر بود
دلم خوش است که باب الحوائجی دارمکه از برای همه خاکیان پیمبر بود
کلیدِ شاهِ حوائج به لطف و اذن خدابه کفِّ دست ابوالفضل شکلِ گوهر بود
امام هر چه که باشی، کِشَد به آغوشتکه از برای ضعیفان امید و یاور بود
تصویر اثر «آهن و مهتاب» از حسن روحالامین
#سید_محمد_امامی_رضوی
کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۵۷۱
۲۱:۵۹
سیل میجوشد ز دامانِ دماوند و گرفته این دلممیبرد تا پای آزادیِ روح و جانِ من...
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر
سیدمحمد امامیرضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر
سیدمحمد امامیرضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۲۸۵
۵:۴۹
«وقفِ ایران»
دلم بر ساز گفتارت چو کوک آمد خرامان شدچو رفتی با تو پر زد سوی مهسانان و سامان شد
دلم با هر تپش با نبض قلبت در گریبان شددلم خون شد، چه شد؟! خون شد! چرا؟ از بس که گریان شد
سرم با رفتنت چون بازی کودک به دستانشگهی این سو گهی آن سو گهی افتان و خیزان شد
نگاه اما به در خیره شده، آخر نمیآیی؟تو رفتی لیک باور کردنش بر من نه آسان شد
شبی با شاعران دیگر شبی با مادحین بودیشبی با نخبگان یا مجلست در وصف قرآن شد
از این آشفتهدل در سوگ دیدارت چنان گشتمکه در خواب آمدی آخر مرا و درد درمان شد
سلام آقا سلام آقا سلام آقا دلم بردی از آن شنبه که رفتی مقصدم آری! خراسان شد
پریشان آمدم سویت بگو یعنی شکستم منبه هر ذره پریدم من در آغوشت که باران شد!
خمیرم سرمهی چشمم غبار وصلهی کفشت!دلم آتشفشان با رفتنت شد بلکه ویران شد
زمان تعریف خود را داده از دست و مکان آریکجایم من چه وقت است ای خدا یکباره پایان شد
امام آمد کشید از دست مجروحش وجودم رابه هر ذره یکی گشتم تمامم وقف ایران شد!
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر#دارالذکر
سیدمحمد امامیرضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
دلم بر ساز گفتارت چو کوک آمد خرامان شدچو رفتی با تو پر زد سوی مهسانان و سامان شد
دلم با هر تپش با نبض قلبت در گریبان شددلم خون شد، چه شد؟! خون شد! چرا؟ از بس که گریان شد
سرم با رفتنت چون بازی کودک به دستانشگهی این سو گهی آن سو گهی افتان و خیزان شد
نگاه اما به در خیره شده، آخر نمیآیی؟تو رفتی لیک باور کردنش بر من نه آسان شد
شبی با شاعران دیگر شبی با مادحین بودیشبی با نخبگان یا مجلست در وصف قرآن شد
از این آشفتهدل در سوگ دیدارت چنان گشتمکه در خواب آمدی آخر مرا و درد درمان شد
سلام آقا سلام آقا سلام آقا دلم بردی از آن شنبه که رفتی مقصدم آری! خراسان شد
پریشان آمدم سویت بگو یعنی شکستم منبه هر ذره پریدم من در آغوشت که باران شد!
خمیرم سرمهی چشمم غبار وصلهی کفشت!دلم آتشفشان با رفتنت شد بلکه ویران شد
زمان تعریف خود را داده از دست و مکان آریکجایم من چه وقت است ای خدا یکباره پایان شد
امام آمد کشید از دست مجروحش وجودم رابه هر ذره یکی گشتم تمامم وقف ایران شد!
#پرکشیدیم#تشییع_بینظیر#دارالذکر
سیدمحمد امامیرضوی کانال اشعار «دیوان» | @the_divan
۱۷۶
۲۳:۳۶