بازارسال شده از آموزش مدیریت
.
سرخپوستان یک ضربالمثل خیلی معروف دارند که میگوید «وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو»
این مثل آنقدر معروف شد که در ادبیات مدیریت به آن «تئوری اسب مرده» میگویند. شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطوری هم نیست.
همه ما «اسب مرده» زیادی داریم. بگذارید چند مثال بزنم:شرکت و سازمانهای زیادی را میبینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی میفروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس میخریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم. در این حالتها به جای پیاده شدن از «اسب مرده» کارهای عجیب غریب میکنیم، چه کاری؟
ویژگی کسانی که «اسب مرده» دارند چیست؟
شلاق جدید میخرندمعتقدند اگر اسب حرکت نمیکند به خاطر شلاق ما است و شلاق را باید عوض کرد و محکمتر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید میزنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر میکنیم.
سوارکار را عوض میکنیم کسانی که «اسب مرده» دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده میکردیم و جواب میگرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. در شرکت کارمندها را اخراج میکنند یا مثلا در بورس میروند در کانالهای vip و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر میروند.
کمیته تشکیل می دهندبرای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده، کمیته تعیین میکنند. مثلا در شرکت اتاق فکرهای بیجهت تشکیل میدهند یا فامیل میبینند فلانی کارهای غیراخلاقی زیاد انجام میدهد، جمع میشوند دور هم تصمیم میگیرند ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود، نه تنها درست نمیشود یک نفر دیگر را هم بدبخت میکند.
استانداردها را پایین میآوریم استاندارد پایین می آید تا «اسب مرده» را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه «زنده بیتحرک» دستهبندی میشود. مثلا در بورس برای سهم زیانده میگویند این سهم را به دید بلندمدت خریدم یا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا میکنیم و میگوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد.
عادی سازیعملکرد «اسب مرده» را عادی و عملکرد بقیه اسبها را ایدهال تصور میکنیم، پس چرا باید تغییر کنیم؟
افزایش هزینهحقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد میکنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم یا مثلا بچهمان را به زور میفرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمیخواند به او جایزه میدهیم که انگیزه بگیرد.
اسب مرده را کنار بگذاریدتوجیهگری را کنار بگذاریم و واقعگرا باشیم، اسبی که مرده دیگر زنده نمیشود، هزینه نگهداری «اسب مرده» خیلی زیاد است، نه تنها سواری بهمان نمیدهد، بلکه کلی هم ما را عقب میاندازد.
در شرکتها یک نگاه کنید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگیمان هم همینطور «اسب مرده» را کنار بگذاریم........
:شهرام روزانهبه کانال آموزش مدیریت بپیوندید.@management2022
سرخپوستان یک ضربالمثل خیلی معروف دارند که میگوید «وقتی دیدی اسبت مرده، پیاده شو»
این مثل آنقدر معروف شد که در ادبیات مدیریت به آن «تئوری اسب مرده» میگویند. شاید فکر کنید این جمله خیلی بدیهی است، ولی اینطوری هم نیست.
همه ما «اسب مرده» زیادی داریم. بگذارید چند مثال بزنم:شرکت و سازمانهای زیادی را میبینید که رسما ورشکسته هستند یا محصولی میفروشند که دیگر تقاضایی برایش وجود ندارد یا خودمان سهمی را در بورس میخریم که ضرر کردیم و امیدی به سود کردن از آن نداریم. در این حالتها به جای پیاده شدن از «اسب مرده» کارهای عجیب غریب میکنیم، چه کاری؟
ویژگی کسانی که «اسب مرده» دارند چیست؟
شلاق جدید میخرندمعتقدند اگر اسب حرکت نمیکند به خاطر شلاق ما است و شلاق را باید عوض کرد و محکمتر بر اسب زد تا اسب مرده حرکت کند. مثلا روی سهمی که قرار نیست رشد کند دائم خرید میزنیم یا برای محصولی که بازاری برای فروش ندارد تولید را مجهزتر میکنیم.
سوارکار را عوض میکنیم کسانی که «اسب مرده» دارند معتقدند ما همیشه از این روش استفاده میکردیم و جواب میگرفتیم، پس الان باید سوارکار عوض شود. در شرکت کارمندها را اخراج میکنند یا مثلا در بورس میروند در کانالهای vip و وقتی ضرر کردند، سراغ یک کانال vip دیگر میروند.
کمیته تشکیل می دهندبرای بررسی نحوه بهبود عملکرد اسب مرده، کمیته تعیین میکنند. مثلا در شرکت اتاق فکرهای بیجهت تشکیل میدهند یا فامیل میبینند فلانی کارهای غیراخلاقی زیاد انجام میدهد، جمع میشوند دور هم تصمیم میگیرند ازدواج کند تا به راه راست هدایت شود، نه تنها درست نمیشود یک نفر دیگر را هم بدبخت میکند.
استانداردها را پایین میآوریم استاندارد پایین می آید تا «اسب مرده» را هم شامل شود و اسب مرده در طبقه «زنده بیتحرک» دستهبندی میشود. مثلا در بورس برای سهم زیانده میگویند این سهم را به دید بلندمدت خریدم یا برای توجیه عملکرد ضعیف یک مورد بدتر از خودمان پیدا میکنیم و میگوییم ببین بدبخت تر از من هم وجود دارد.
عادی سازیعملکرد «اسب مرده» را عادی و عملکرد بقیه اسبها را ایدهال تصور میکنیم، پس چرا باید تغییر کنیم؟
افزایش هزینهحقوق هیات مدیره اسب مرده را زیاد میکنیم تا انگیزه مدیران را حفظ کنیم یا مثلا بچهمان را به زور میفرستیم پزشکی بخواند و وقتی بخاطر عدم علاقه درس نمیخواند به او جایزه میدهیم که انگیزه بگیرد.
اسب مرده را کنار بگذاریدتوجیهگری را کنار بگذاریم و واقعگرا باشیم، اسبی که مرده دیگر زنده نمیشود، هزینه نگهداری «اسب مرده» خیلی زیاد است، نه تنها سواری بهمان نمیدهد، بلکه کلی هم ما را عقب میاندازد.
در شرکتها یک نگاه کنید ببیند چند واحد اسب مرده در شرکت هستند، در زندگیمان هم همینطور «اسب مرده» را کنار بگذاریم........
۱
۱۶:۴۵
مصادیق تئوری اسب مرده در بانک ها در کانال اتاق فکر بانکی ها: 
به کانال اتاق فکر بانکی ها بپیوندید 
@thinkroombmi
@thinkroombmi
۳.۶K
۱۶:۴۷
اتاق فکر بانکی ها
مصادیق تئوری اسب مرده در بانک ها در کانال اتاق فکر بانکی ها:
به کانال اتاق فکر بانکی ها بپیوندید
@thinkroombmi
در قسمت نوشتن دیدگاه مشارکت بفرمایید.
۸۷۸
۱۶:۴۸
تئوری اسبهای مرده در مدیریت، استعارهای برای توصیف وضعیتی است که یک سازمان، پروژه یا سیاست با وجود شکست و ناکارآمدی واضح، همچنان مورد پافشاری و سرمایهگذاری قرار میگیرد. این تئوری ریشه در این جمله دارد: «وقتی اسب مرده است، پیاده شو.» اما در بسیاری از موارد، سازمانها به جای پذیرش شکست، اقدام به ادامه فعالیت با همان رویکرد ناکارآمد میکنند.
در نظام بانکی ایران، میتوان نمونههای زیر را به عنوان مصادیق تئوری اسبهای مرده شناسایی کرد:
1. تلاش برای اصلاح نظام بانکی بدون پذیرش مشکلات اساسی: برخی بانکها با مشکلات ساختاری مثل انباشت بدهی، مطالبات غیرجاری و کاهش نقدینگی مواجهاند. با وجود این، به جای اصلاح ساختاری جدی، همچنان با تزریق نقدینگی یا قوانین موقتی، این مشکلات به تعویق میافتد. این اقدامات مانند تلاش برای حرکت دادن اسب مرده است.
2. ادامه فعالیت مؤسسات مالی زیانده: بسیاری از مؤسسات مالی و بانکهای خصوصی در ایران به دلیل سوءمدیریت یا فساد مالی با زیانهای انباشته روبرو هستند. به جای اعلام ورشکستگی یا ادغام، با ارائه تسهیلات یا دخالت دولت در ظاهر به فعالیت خود ادامه میدهند، اما در عمل نه تنها کارایی ندارند، بلکه زیان بیشتری به اقتصاد تحمیل میکنند.
3. ثبات نرخ بهره در شرایط تورمی: در حالی که تورم در ایران بسیار بالا است، نرخ بهره بانکی ثابت نگه داشته میشود. این سیاست، با وجود ناکارآمدی در کنترل تورم یا بهبود وضعیت سپردهگذاری، همچنان ادامه دارد و تنها موجب خروج منابع از نظام بانکی میشود.
4. طرحهای تسهیلاتی ناکارآمد: بانکها با وجود تجربه شکست در بسیاری از طرحهای تسهیلاتی (مانند وام ازدواج با بازپرداخت طولانی و سود پایین)، همچنان بر ادامه این طرحها اصرار دارند، در حالی که این تسهیلات عملاً به افزایش نقدینگی و فشار تورمی منجر میشود.
5. سیستمهای فناوری قدیمی: برخی بانکها همچنان از سیستمهای قدیمی و ناکارآمد فناوری اطلاعات استفاده میکنند که باعث کندی خدمات، افزایش خطا و نارضایتی مشتریان میشود. اما به جای سرمایهگذاری در بهروزرسانی، ترجیح میدهند به همان رویه ناکارآمد ادامه دهند.
این مثالها نشان میدهند که در نظام بانکی ایران، به جای پذیرش شکست و طراحی راهحلهای اساسی، اغلب از راهحلهای موقت و ناکارآمد استفاده میشود که مصداق تئوری اسبهای مرده است.
به کانال اتاق فکر بانکی ها بپیوندید 
@thinkroombmi
در نظام بانکی ایران، میتوان نمونههای زیر را به عنوان مصادیق تئوری اسبهای مرده شناسایی کرد:
1. تلاش برای اصلاح نظام بانکی بدون پذیرش مشکلات اساسی: برخی بانکها با مشکلات ساختاری مثل انباشت بدهی، مطالبات غیرجاری و کاهش نقدینگی مواجهاند. با وجود این، به جای اصلاح ساختاری جدی، همچنان با تزریق نقدینگی یا قوانین موقتی، این مشکلات به تعویق میافتد. این اقدامات مانند تلاش برای حرکت دادن اسب مرده است.
2. ادامه فعالیت مؤسسات مالی زیانده: بسیاری از مؤسسات مالی و بانکهای خصوصی در ایران به دلیل سوءمدیریت یا فساد مالی با زیانهای انباشته روبرو هستند. به جای اعلام ورشکستگی یا ادغام، با ارائه تسهیلات یا دخالت دولت در ظاهر به فعالیت خود ادامه میدهند، اما در عمل نه تنها کارایی ندارند، بلکه زیان بیشتری به اقتصاد تحمیل میکنند.
3. ثبات نرخ بهره در شرایط تورمی: در حالی که تورم در ایران بسیار بالا است، نرخ بهره بانکی ثابت نگه داشته میشود. این سیاست، با وجود ناکارآمدی در کنترل تورم یا بهبود وضعیت سپردهگذاری، همچنان ادامه دارد و تنها موجب خروج منابع از نظام بانکی میشود.
4. طرحهای تسهیلاتی ناکارآمد: بانکها با وجود تجربه شکست در بسیاری از طرحهای تسهیلاتی (مانند وام ازدواج با بازپرداخت طولانی و سود پایین)، همچنان بر ادامه این طرحها اصرار دارند، در حالی که این تسهیلات عملاً به افزایش نقدینگی و فشار تورمی منجر میشود.
5. سیستمهای فناوری قدیمی: برخی بانکها همچنان از سیستمهای قدیمی و ناکارآمد فناوری اطلاعات استفاده میکنند که باعث کندی خدمات، افزایش خطا و نارضایتی مشتریان میشود. اما به جای سرمایهگذاری در بهروزرسانی، ترجیح میدهند به همان رویه ناکارآمد ادامه دهند.
این مثالها نشان میدهند که در نظام بانکی ایران، به جای پذیرش شکست و طراحی راهحلهای اساسی، اغلب از راهحلهای موقت و ناکارآمد استفاده میشود که مصداق تئوری اسبهای مرده است.
@thinkroombmi
۱.۲K
۱۶:۵۰
برای برونرفت از ناترازی در بانکها ، به ویژه بانک ملی ایران که یکی از بانکهای بزرگ و مهم کشور است، نیاز به برنامههای استراتژیک و تصمیمات مدیریتی ویژهای دارد. برخی از برنامههای استراتژیک که ممکن است برای این هدف مفید باشد عبارتند از:
1. مدیریت بهینه منابع و مصارف: بانکها باید به دقت منابع مالی خود را مدیریت کنند و از تخصیص منابع به پروژههای پرریسک و کمبازده اجتناب کنند. این امر میتواند شامل بهبود نظارت بر تسهیلات قرضی و جلوگیری از ایجاد بدهیهای معوق باشد.
2. افزایش سرمایه بانک: یکی از راههای برونرفت از ناترازی، افزایش سرمایه بانک است. این امر میتواند از طریق جذب سرمایهگذاریهای جدید، فروش داراییهای مازاد یا حتی کمکهای دولتی صورت گیرد.
3. گسترش خدمات دیجیتال: ایجاد و توسعه خدمات دیجیتال میتواند هزینهها را کاهش دهد و فرآیندهای بانکی را کارآمدتر کند. این خدمات میتوانند شامل بانکداری موبایلی، اینترنت بانک و استفاده از تکنولوژیهای نوین مانند بلاکچین باشد.
4. تنوع منابع درآمدی: بانک ملی میتواند با تنوع بخشیدن به منابع درآمدی خود، از وابستگی به سود تسهیلات کم کرده و درآمدهای غیرمشاع (مثل خدمات مشاورهای، بیمه و بازار سرمایه) را افزایش دهد.
5. کنترل و کاهش هزینهها: بانکها باید بهطور پیوسته هزینههای خود را بررسی کرده و اقدامات لازم برای کاهش هزینههای غیرضروری را اتخاذ کنند.
6. تعامل با سایر بخشهای اقتصادی: بانک ملی باید بهطور فعال با بخشهای مختلف اقتصادی، دولتی و خصوصی تعامل داشته باشد تا منابع جدید تأمین کند و فرصتهای تجاری جدید را شناسایی نماید.
7. اصلاح ساختار مالی: اصلاحات ساختاری در فرآیندهای داخلی بانک، از جمله بهبود سیستمهای حسابداری، گزارشگری مالی و نظارت بر تسهیلات اعطایی، میتواند به بهبود عملکرد مالی بانک کمک کند.
این برنامهها، بسته به شرایط و نیازهای خاص بانک ملی ایران، میتوانند به کاهش ناترازی و بهبود وضعیت مالی این بانک کمک کنند.
:همکارارجمند جناب آقای شهرام روزانه
به کانال اتاق فکر بانکی ها بپیوندید 
@thinkroombmi
1. مدیریت بهینه منابع و مصارف: بانکها باید به دقت منابع مالی خود را مدیریت کنند و از تخصیص منابع به پروژههای پرریسک و کمبازده اجتناب کنند. این امر میتواند شامل بهبود نظارت بر تسهیلات قرضی و جلوگیری از ایجاد بدهیهای معوق باشد.
2. افزایش سرمایه بانک: یکی از راههای برونرفت از ناترازی، افزایش سرمایه بانک است. این امر میتواند از طریق جذب سرمایهگذاریهای جدید، فروش داراییهای مازاد یا حتی کمکهای دولتی صورت گیرد.
3. گسترش خدمات دیجیتال: ایجاد و توسعه خدمات دیجیتال میتواند هزینهها را کاهش دهد و فرآیندهای بانکی را کارآمدتر کند. این خدمات میتوانند شامل بانکداری موبایلی، اینترنت بانک و استفاده از تکنولوژیهای نوین مانند بلاکچین باشد.
4. تنوع منابع درآمدی: بانک ملی میتواند با تنوع بخشیدن به منابع درآمدی خود، از وابستگی به سود تسهیلات کم کرده و درآمدهای غیرمشاع (مثل خدمات مشاورهای، بیمه و بازار سرمایه) را افزایش دهد.
5. کنترل و کاهش هزینهها: بانکها باید بهطور پیوسته هزینههای خود را بررسی کرده و اقدامات لازم برای کاهش هزینههای غیرضروری را اتخاذ کنند.
6. تعامل با سایر بخشهای اقتصادی: بانک ملی باید بهطور فعال با بخشهای مختلف اقتصادی، دولتی و خصوصی تعامل داشته باشد تا منابع جدید تأمین کند و فرصتهای تجاری جدید را شناسایی نماید.
7. اصلاح ساختار مالی: اصلاحات ساختاری در فرآیندهای داخلی بانک، از جمله بهبود سیستمهای حسابداری، گزارشگری مالی و نظارت بر تسهیلات اعطایی، میتواند به بهبود عملکرد مالی بانک کمک کند.
این برنامهها، بسته به شرایط و نیازهای خاص بانک ملی ایران، میتوانند به کاهش ناترازی و بهبود وضعیت مالی این بانک کمک کنند.
@thinkroombmi
۸۸۲
۱۹:۰۷
@thinkroombmi
۹۱۰
۵:۴۴