بازارسال شده از ♤اندیشهی میهن♡
#یادداشت #دیدگاه
ایران و جنگافزار اتمی (۲)
ایران از سالهای پایانی نظام پهلوی و بویژه پس از انقلاب اسلامی در شمار آن کشورهایی بوده است که تجدیدنظر طلب (revisionist) خوانده میشوند، یعنی چیدمان قدرت وثروت در جهان را نمیپذیرند و برای خود جایگاهی بهتر و بالاتر در نظم جهانی خواستار هستند.ایران انقلابی با این رویکرد به رویارویی با نظم جهانی رفت.
ما در همان خان اول یعنی جنگ ایران و عراق، هزینهی بسیار سنگین انسانی و اقتصادی برای این سیاست تجدیدنظرطلبی خود پرداخت کردیم. پس از فروپاشی شوروی نیز ایران نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا را نپذیرفت و با زورگویانه خواندن چیدمان قدرت و ثروت در جهان، منافع خود را در بر هم زدن این نظم نوین تعریف نمود.
اینکه سیاست تجدید نظرطلبی کشورمان درست یا نادرست بوده را میتوان در جای دیگری باز کرد، ولی باید این واقعیت را در نگر داشته باشیم که آن کشورهایی که سیاست تجدیدنظرطلبی را در پیش گرفتهاند، همگی در یک رویکرد همانند هم بودهاند و آن رویکرد، نیرومندسازی بیشینهی قدرت نظامی خود، به ویژه دستیابی به جنگافزار اتمی میباشد.
آن ملتهای تجدیدنظرطلبی که کامیابانه از جایگاه فرودست به یک جایگاه ارجمند در جهان رسیدند (مانند چین)، میدانستند که ادعای جایگاه بهتر، هزینههای سنگینی (از جمله تازش نظامی) را در پی خواهد داشت، از اینرو دستیابی به جنگافزار اتمی را جایی بالاتر از دیگر برنامههای خود نشاندند.
کشورهایی هم بودند که بدون داشتن توان نظامی چشمگیر و بدون دستیابی به جنگافزار اتمی، متوهمانه بر نظم جهانی شوریدند و البته که هزینههای سنگینی هم برای آن پرداخت نمودند. ویتنامِ پنجاه سال پیش، عراقِ صدام حسین، لیبیِ معمر قذافی از جمله کشورهایی بودند که با ادعاهای گزاف، بدون فراهم نمودن پیشنیازها، هزینهی سنگین جنگ درونی و تازش بیرونی و تجزیه را به ملت خود بار کردند (به باور بسیاری از تحلیلگران، انگیزهی تاختن آمریکا به عراق، نه برای داشتن جنگافزار اتمی بلکه برای نداشتن چنین جنگافزاری بود.)
چنانچه اسراییل و جبههی پشتیبان او بتوانند آتش جنگ را به کشور ما بکشانند (که سخت برای آن دست و پا میزنند)، آنگاه در نبود جنگافزار اتمی این پرسش برای ایرانیان بیپاسخ خواهد ماند که ما اگر به دنبال ساخت جنگافزار اتمی نبودیم، چرا از آغاز سیاست رویارویی با نظم جهانی را در پیش گرفتیم؟ اگر قصدی برای دستیابی به جنگافزار اتمی نبود، چرا این اندازه از ثروت کشور را برای زیرساختهای فناوری هستهای هزینه کردیم و دهها برابر آن را در پی تحریمها از دست دادیم؟ اگر هدفی برای دستیابی به جنگافزار اتمی نبود، چرا این اندازه فشار بر دوش ملت ایران گذاشته شد؟ پس از سالها تاب آوردن فشارهای سنگین و جبران ناپذیر اقتصادی و اجتماعی، پس از شهادت شماری از دانشمندان برجسته، آیا ساخت جنگافزار هستهای و برپایی سامانهی پدافند اتمی بایسته نیست؟؟
برنامه هستهای کشورمان با آن همه هزینههای سنگین اقتصادی و انسانی و اجتماعی، تنها آنگاه میتواند پذیرفتنی باشد که با در نگر داشتن تهدیدهای جهانی و منطقهای، برای دستیابی به جنگافزار اتمی بوده باشد (که هزینهاش را نیز پیشاپیش پرداختهایم). تنها کالای پذیرفتنی در برابر آن همه هزینه، پانهادن کشورمان به گروه کشورهای بهرهمند از جنگافزار اتمی است.
گذشته از هزینههای شمرده شده در بالا، به انگیزههای دیگری نیز ساخت جنگافزار اتمی برای ما یک باید بزرگ است. بالا گرفتن دسیسههای جهانی و منطقهای علیه میهنمان، ساختن و دمیدن بر شکافهای مذهبی و قومی از هر سو، تلاش رقتانگیز رسانههای ضدایرانی برای عادی جلوه دادن تجزیهی ایران، سرمایهگذاری آرزومندانهی چند کشور همسایه برای برپا ساختن جنگ قومی در ایران، داشتن اپوزسیون وطننشناس و مزدور، درماندگی اقتصادی نظام ج.ا.، گستردگی و فراگیری #فساد_و_نفوذ در نهادهای فرهنگی و سیاسی و اقتصادی نظام و چرخش دوبارهی کشور ترکیه به سوی تمدن دریایی (که ما را بجای کشور ترکیه نامزد برنامههای فروپاشی مینماید) و ... همگی ساخت و دستیابی به جنگافزار اتمی را اکنون کارامدترین ابزار و کمهزینهترین راه پاسداری از میهنمان نمودهاند و چشمپوشی از آن خیانتی تاریخی شمرده خواهد شد.
برگرفته از: @kharmagaas (با پیرایش و افزایش بسیار)
@ThinkTogether
آن ملتهای تجدیدنظرطلبی که کامیابانه از جایگاه فرودست به یک جایگاه ارجمند در جهان رسیدند (مانند چین)، میدانستند که ادعای جایگاه بهتر، هزینههای سنگینی (از جمله تازش نظامی) را در پی خواهد داشت، از اینرو دستیابی به جنگافزار اتمی را جایی بالاتر از دیگر برنامههای خود نشاندند.
@ThinkTogether
۱
۷:۵۱
#دیدگاه
هر کس باید برای پیامدهای نیک/بد آنچه میکند، پاداش/کیفر ببیند (۲)
در این ماههایی که کشور عزیزتر از جان ما خطرهای بزرگی را از سر میگذراند، یکی از کارهای بایستهای که کنشگران رسانهای میهنپرست و تاریخنگاران باید انجام دهند، ثبت رویکردها، صفبندیها و سخنان و رفتارها است.
فردا که خطر از سر گذشت یا خدای نکرده ویرانیهای بزرگ به بار آمد، هیچ خیانتکاری نباید بتواند از پیامدهای رویکرد خیانتکارانه و نامسوولانهی خود بگریزد.از سوی دیگر، فداکاری و هزینهدادن و رفتار شرافتمندانه و میهنپرستانهی هیچ ایرانی هم نباید نادیده و بیپاداش بماند.



در همین باره:هر کس باید برای پیامدهای نیک/بد آنچه میکند، پاداش/کیفر ببیند (۱)
@ThinkTogether
@ThinkTogether
۳۲
۱۹:۴۲
#دانستنی
یکی از نقشهای رسانهها در جنگهای روانی میان کشورها، مدیریت ادراک (perception management) مردم کشور هدف است. مدیریت ادراک یعنی پخش کردن انبوهی از اطلاعات دستکاری شده و نادرست، گسترش اطلاعات و گفتمانهای گمراهکننده، با هدف شکل دادنِ ادراکهای دروغین در جامعهی هدف.
یعنی کاری کنیم که مردم جامعهی هدف، به موضوع همان نگاهی را داشته باشند که ما میخواهیم. یعنی از واقعیتهایی که میبینند، آن چیزی را برداشت کنند که ما میخواهیم.
برای نمونه بجای اینکه اهمیت سرنوشتسار دخالت نظامی درخشان ایران را در غرب آسیا دریابند و ستایش کنند، این ذهنیت را بیافرینیم که پول ایران در شکم مردم لبنان و سوریه ریخته میشود!
یا بجای اینکه تازش نظامی دشمن وحشی را محکوم کرده، با همهی وجود پشت نیروهای نظامی کشورشان بایستند، تازش دشمن را آزادیبخش نام بگذارند!
در نبودِ یک مدیریت رسانهای آگاه و میهنگرا، نمونههای این مدیریت ادراک مغرضانه، در فضای رسانهای کشورمان پرشمار و گوناگون است.#وطنپرستم
@ThinkTogether
یکی از نقشهای رسانهها در جنگهای روانی میان کشورها، مدیریت ادراک (perception management) مردم کشور هدف است. مدیریت ادراک یعنی پخش کردن انبوهی از اطلاعات دستکاری شده و نادرست، گسترش اطلاعات و گفتمانهای گمراهکننده، با هدف شکل دادنِ ادراکهای دروغین در جامعهی هدف.
یعنی کاری کنیم که مردم جامعهی هدف، به موضوع همان نگاهی را داشته باشند که ما میخواهیم. یعنی از واقعیتهایی که میبینند، آن چیزی را برداشت کنند که ما میخواهیم.
برای نمونه بجای اینکه اهمیت سرنوشتسار دخالت نظامی درخشان ایران را در غرب آسیا دریابند و ستایش کنند، این ذهنیت را بیافرینیم که پول ایران در شکم مردم لبنان و سوریه ریخته میشود!
یا بجای اینکه تازش نظامی دشمن وحشی را محکوم کرده، با همهی وجود پشت نیروهای نظامی کشورشان بایستند، تازش دشمن را آزادیبخش نام بگذارند!
در نبودِ یک مدیریت رسانهای آگاه و میهنگرا، نمونههای این مدیریت ادراک مغرضانه، در فضای رسانهای کشورمان پرشمار و گوناگون است.#وطنپرستم
@ThinkTogether
۹۳
۱۴:۵۷
بازارسال شده از ♤اندیشهی میهن♡
#نکته #آموختنی
هلندیها، فرانسویها، بلژیکیها و دیگر کشورهای اشغالی پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست هیتلر، بدترین و خشنترین و تحقیرآمیزترین رفتارها را با هموطنانی که با آلمانیها همکاری داشتند انجام میدادند. (پل ورهوفن در فیلم کتاب سیاه گوشهای از این رفتارها را که از کتک زدن و انداختن آب دهان تا خالی کردن سطلهای مدفوع بر سر آنان است به تصویر میکشد)
همکاری و همدلی با دشمن همیشه تاریخ و در همه سرزمینها از زشتترین و کثیفترین گناهان و خط قرمز هر سرزمینی بوده است.#همدست_افقی
برگرفته از: t.me/kharmagaas
@ThinkTogether
هلندیها، فرانسویها، بلژیکیها و دیگر کشورهای اشغالی پس از پایان جنگ جهانی دوم و شکست هیتلر، بدترین و خشنترین و تحقیرآمیزترین رفتارها را با هموطنانی که با آلمانیها همکاری داشتند انجام میدادند. (پل ورهوفن در فیلم کتاب سیاه گوشهای از این رفتارها را که از کتک زدن و انداختن آب دهان تا خالی کردن سطلهای مدفوع بر سر آنان است به تصویر میکشد)
همکاری و همدلی با دشمن همیشه تاریخ و در همه سرزمینها از زشتترین و کثیفترین گناهان و خط قرمز هر سرزمینی بوده است.#همدست_افقی
@ThinkTogether
۴
۱۱:۵۱
#یادداشت
سخنی با ایرانیان
ایران ما سرزمینی است که از دل تاریخ گذشته است
ایران تنها یک مرز روی نقشه نیست، ایران همچنین حافظهی هزاران سال تمدن، زبان، فرهنگ و ایستادگی است. از اسطورههای شاهنامه تا اندیشهی فیلسوفان و از روزگار هخامنشیان تا فراز و فرودهای تاریخ کنونی، این سرزمین بارها با دشواریها آزموده شده است. و هر بار یا پیروز گشته و یا پس از شکست، دوباره برخاسته است.
ارسطو میگفت انسان موجودی سیاسی است، یعنی سرنوشت او از سرنوشت جامعهاش جدا نیست. هیچ ملتی بدون همبستگی، پایدار نمیماند. فردوسی هم سدهها پیش همین حقیقت را با زبان شعر به یاد ما آورد:
«چو ایران نباشد تن من مباد»
این بیت، فراخوانی برای دشمنی با دیگران نیست، بلکه یادآوری مسوولیت ما در برابر خانهای است که نامش ایران است.
ایرانیان در درازای تاریخ، از یورش اسکندر گرفته تا جنگها و تحریمهای کنونی، بارها نشان دادهاند که میتوانند سرزمین خود را پاسداری نمایند، حتا اگر نیاز باشد با پرداخت هزینههای سنگین.
راز ماندگاری ایران تنها قدرت نظامی آن نبودهاست. فرهنگ، زبان، همبستگی ملی و امید به آینده نیز ستونهای دیگر این ماندگاری بودهاند. امروز نیز اگر درگیر دشواریها هستیم، آویختن به همان ستونهای مانایی، مهمترین سرمایهی ما برای گذر کامیابانه از این دشواریها است.
تاریخ، ملتهایی را به یاد میسپارد که در روزهای دشوار، کنار هم ایستادند و نه روبروی هم.
ایران خانهی همهی ما
ایران خانهی یک حزب، یک جناح یا حتا یک نسل نیست. ایران کشور همهی ایرانیان است. ما ایرانیان شاید در سیاست، اقتصاد، فرهنگ یا حتا در نگاه به آینده با یکدیگر دیدگاههای نایکسان داشته باشیم، ولی هنگامی که پای میهن در میان باشد، این دیدگاههای نایکسان نباید ما را از هم جدا کند.
ایرانیان بیرون از کشور نیز بخشی از همین ملتاند. اگر دل در گرو ایران دارند، میتوانند صدای مردم، فرهنگ و تاریخ سرزمینمان باشند. پلی برای رساندن واقعیتها، نه ابزاری برای عمیقتر شدن شکافها.
تاریخ کشورمان بارها نشان داده که ایرانیان برای پاسداری میهن، از جان خود میگذرند. گزارهی «ایرانی خون میدهد، خاک نمیدهد» برای کسان بسیاری، نمادی از همین روحیهی ایستادگی و دلبستگی به سرزمین است. روحیهای که در کنار آن باید خرد، همبستگی و مسوولیتپذیری نیز باشد.
انچه ایران را نگه داشته است
میگویند آرش، جانش را در تیر گذاشت تا مرز را نه با نفرت، بلکه با فداکاری معنا کند. سیاوش از آتش گذشت تا پاکی را از قدرت بالاتر بنشاند. رستم، هر بار که ایران در خطر بود، پیش از آنکه به نام خود و یا به ناخرسندیش از پادشاه بیندیشد، در اندیشهی ایران بود. اینها تنها افسانه نیستند، اینها سرمشقها و حافظهی فرهنگی ملت ایران هستند که سدهها آموخته است که مانایی، پیش از هر چیز با چنین رویکرد و نگاهی شدنی میگردد.
ارسطو فضیلت را در میانهروی و مسوولیتپذیری میدید. هگل از ملت همچون یکی از بسترهای نمود یافتن تاریخ سخن میگفت، هانا آرنت یادآور میشد که پایایی یک جامعه، به توانایی مردمش برای نگاهداشت عرصهی مشترک وابسته است.در تراداد ایرانی نیز فردوسی هشدار میدهد که هرگاه کینه و تفرقه بر خرد چیره شود، آنگاه ایران آسیب خواهد دید.
تاریخ ما تنها تاریخ پیروزیها نیست. تاریخ مانایی پس از شکستها نیز هست. از یورشهای دوران باستان تا جنگهای کنونی، آنچه ایران را نگاهداری کرده، تنها شمشیر نبوده است. زبان پارسی، فرهنگ، خانواده، همدلی، دانش، هنر و تابآوری مردم نیز در این ماندگاری سهم داشتهاند.
در این روزگار دشوار، مهمترین خویشکاری ما این است که کنار هم بمانیم و به هم مهر بورزیم. با هر گرایش و پسند، هر باور و هر نگاه سیاسی، به یاد داشته باشیم که یکسان نبودن دیدگاه نباید جلوی همدلی را بگیرد. ایران، خانهی مشترک همهی ماست. آیندهی ایران و آیندهی همهی ما با همبستگی و مسوولیتپذیریِ همهی ما، در درون و بیرون از کشور گره خورده است.
بیایید در هر جای دنیا که هستیم، پیش از هر چیز پرستار و غمخوار هم باشیم، دست هم را بگیریم. همواره در یاد داشته باشیم که ایران خانهی مشترک ما است. خانهای که نگاهداشت آن، امروز بیش از هر زمان دیگری، به همدلی، خردورزی، بردباری و مسوولیتپذیری نیاز دارد. نگذاریم که نایکسانی دیدگاههای سیاسی، ترس و یا کینه، سرمایهی اجتماعی ما را از بین ببرد.
ملتی که سرمایهی اجتماعی خود را نگاه بدارد، همبسته و امیدوار باشد، از سختترین آزمونها نیز پیروز و کامیاب گذر میکند.ایران، در درازای تاریخ بارها زخمی شده، ولی هر بار دوباره برخاسته است، امید آن است که این بار نیز، با خردورزی، همدلی و مسوولیتپذیری ما از این پیچ تاریخی گذر کند و آیندهای امنتر، آرامتر و شکوفاتر پیش روی ما باشد.
سمیه صنیعی (ویرایش شده)
@ThinkTogether
«چو ایران نباشد تن من مباد»
این بیت، فراخوانی برای دشمنی با دیگران نیست، بلکه یادآوری مسوولیت ما در برابر خانهای است که نامش ایران است.
راز ماندگاری ایران تنها قدرت نظامی آن نبودهاست. فرهنگ، زبان، همبستگی ملی و امید به آینده نیز ستونهای دیگر این ماندگاری بودهاند. امروز نیز اگر درگیر دشواریها هستیم، آویختن به همان ستونهای مانایی، مهمترین سرمایهی ما برای گذر کامیابانه از این دشواریها است.
تاریخ، ملتهایی را به یاد میسپارد که در روزهای دشوار، کنار هم ایستادند و نه روبروی هم.
ایرانیان بیرون از کشور نیز بخشی از همین ملتاند. اگر دل در گرو ایران دارند، میتوانند صدای مردم، فرهنگ و تاریخ سرزمینمان باشند. پلی برای رساندن واقعیتها، نه ابزاری برای عمیقتر شدن شکافها.
@ThinkTogether
۳۶
۱۴:۴۸
#تلنگر
رسانههای ضدایرانی، دوباره به گونهای دیوانهوار دمیدن بر آتش نفرت و خشم و ایرانیکشی را آغاز کردهاتد.
انجام دوبارهی همان کاری که پارسال از تابستان آغاز کردند و با فجایع دیماه ۱۴۰۴ پایان یافت.
هموطن گرامی، ایرانی نازنین،
هشیار باش که دوباره بیبیسی، اینترنشنال و صدای آمریکا، در هماهنگی با کسانی در درون دولت و نظام، فرزندت را، خواهر و برادرت را، جگرگوشهات را به کشتن ندهند.هدف، نابودی ایران ما از راه شورش و کینهورزی و طغیان خشم و دور شدن دلهای ما از هم است. کسانی در دو جبههی روبرو (درون نظام و براندازان) این هدف را دنبال میکنند. من و تو خودمان باید هشیار باشیم و بازیچه نشویم.
@ThinkTogether
انجام دوبارهی همان کاری که پارسال از تابستان آغاز کردند و با فجایع دیماه ۱۴۰۴ پایان یافت.
هشیار باش که دوباره بیبیسی، اینترنشنال و صدای آمریکا، در هماهنگی با کسانی در درون دولت و نظام، فرزندت را، خواهر و برادرت را، جگرگوشهات را به کشتن ندهند.هدف، نابودی ایران ما از راه شورش و کینهورزی و طغیان خشم و دور شدن دلهای ما از هم است. کسانی در دو جبههی روبرو (درون نظام و براندازان) این هدف را دنبال میکنند. من و تو خودمان باید هشیار باشیم و بازیچه نشویم.
@ThinkTogether
۳۲
۸:۴۴
#دیدگاه #وطن
صنعت هستهای که دهها سال برایش سنگینترین هزینهها پرداخت شده اگر در این بزنگاه مرگ و زندگی به کار پدافند از کشورمان و پایان دادن به تهدید وجودی علیه ایران نیاید، از همان آغاز حماقت بوده است.
@ThinkTogether
صنعت هستهای که دهها سال برایش سنگینترین هزینهها پرداخت شده اگر در این بزنگاه مرگ و زندگی به کار پدافند از کشورمان و پایان دادن به تهدید وجودی علیه ایران نیاید، از همان آغاز حماقت بوده است.
@ThinkTogether
۲۵
۹:۱۷
#دیدگاه
در ایالات متحده یک دسته برنامهی تلویزیونی سیاسی هست که به آن grinder (یا خردکننده) میگویند! برنامه به این گونه ساخته و پخش میشود که تنها یک نفر در قاب دوربین مینشیند و تا میتواند سخنان منفی و اعصاب خردکن و نفرتآفرین میگوید و یک یا چند موضوع که فشار روانی بالایی دارد را پشت سر هم پیش میکشد و میگوید و میگوید ...
شبکهی اینترنشنال از بیخ و بن یک تلویزیون grinder است. یعنی هدف برنامههای این شبکه این است که بیننده را لبریز از خشم کند، لبریز از بیزاری و تنفر و ناامیدی نماید و گام به گام بینندهی ناهشیار و سادهی خود را به چاه فروپاشی روانی بکشاند.
هر بار که پیش آمده و پای برنامههای این شبکه نشستم، با اینکه به هدف این برنامهها آگاه بودم، ولی دیدم که باز هم سرشار از خشم و نفرت میشوم. یعنی هم کسی که با خط سیاسی این شبکه همسو است خشمگین میشود (از جمهوری اسلامی و از ایران و از ایرانیان و از هر چیزی که در ایران رخ میدهد و ...) و هم کسی که مخالف مرام این شبکهی تلویزیونی است (خشمگین از این همه پستی و بیشرفی و خودفروشی گردانندگان اینترنشنال و خیانتی که به ایران و ایرانیان میکنند).همه سرشار از خشم میشوند و فشار خونشان بالا میرود.
برای شبکههایی همچون اینترنشنال اهمیتی ندارد که خبرها و تحلیلهایی که به بینندهشان میدهند درست هستند یا نه. این دست رسانهها هدفی جدا از به خشم آوردن، سرشار از نفرت کردن و بیمار نمودن بینندگانشان ندارند.تا جایی که افراد به آدرنالین تولید شده معتاد میشوند و نیاز دارند پیوسته برنامههای چرخ گوشت این شبکههای تلویزیونی را تماشا کنند و سرشار از خشم شوند. درست مانند کسی که هرویین میکشد و این کار را تا نابودی خود دنبال میکند.
اینرنشنال تنها شبکهای نیست که چنین ویژگی دارد. بنگاه دولتی پخش خبر انگلستان (BBC)، صدا و سیمای جمهوری اسلامی (IRIB) و تلویزیون وزارت خارجه آمریکا (VOA) نیز همین نقش را دارند. و بیچاره شهروند ایرانی که از هر سو زیر چکش کسانی است که خواهان نابودی روان او، خود او و کشور او هستند.
کاری که همهی این تلویزیونها میکنند این است که با گفتن سخنان اعصاب خردکن و نفرتآفرین و به دست دادن برداشت و تفسیری ویژه و ناقص از رخدادها، بینندهی خود را سرشار از خشم و جامعه ایران را قطبی میکنند، به گونهای که شهروند ایرانی دیگر به درستی باورهایش و پیامدهای رفتارش نیندیشد و تنها مانند یک زامبی آمادهی ویرانگری و وحشیگری گردد.
ایرانی تو احمق نباش.ایرانی تو باهوش باش.تو نگذار که اینها نابودت کنند.
@ThinkTogether
هر بار که پیش آمده و پای برنامههای این شبکه نشستم، با اینکه به هدف این برنامهها آگاه بودم، ولی دیدم که باز هم سرشار از خشم و نفرت میشوم. یعنی هم کسی که با خط سیاسی این شبکه همسو است خشمگین میشود (از جمهوری اسلامی و از ایران و از ایرانیان و از هر چیزی که در ایران رخ میدهد و ...) و هم کسی که مخالف مرام این شبکهی تلویزیونی است (خشمگین از این همه پستی و بیشرفی و خودفروشی گردانندگان اینترنشنال و خیانتی که به ایران و ایرانیان میکنند).همه سرشار از خشم میشوند و فشار خونشان بالا میرود.
ایرانی تو احمق نباش.ایرانی تو باهوش باش.تو نگذار که اینها نابودت کنند.
@ThinkTogether
۲۲
۵:۳۹
#یادداشت #دیدگاه #ژئوپولتیک
«اشک کباب باعث طغیان آتش است» / بخش 
در تاریخ طبیعی هر هژمون و هر امپراتوری زمانی فرامیرسد که [آن امپراتوری همچون فواره] از نقطهی اوج گذر میکند. به این معنی که هژمونِ پا به سن گذاشته دیگر نماد و نگاهبان نظم میان کشورها شمرده نمیشود و در پی زنجیرهای از فرسودگیهای مالی-نظامی و روایتی، پا میگذارد به راه ویران کردن آنچه ساخته یا پافشاری ویرانگر و بینتیجه برای نگاهداشت آنچه که برایش ماندهاست.
در این شرایط کشورهای زیردست و پیرو، آرام آرام حساب و کتاب را آغاز میکنند:
۱- روی ابرقدرتی که دیگر آبراههها را امن نمیکند بلکه به آتش میکشد، چرا باید حساب کرد؟ ۲- چه اندازه توان تابآوری درد برای ابرقدرت پیشین مانده است؟۳- چه اندازه پاداش و یا هزینه در همسویی با قدرتهای نوین یا پیوستن به همپیمانیهای جایگزین وجود دارد؟
همین اکنون که در پاسخ به تازش آمریکا و اسراییل، ایران پهنهای از عمان تا مدیترانه را زیر آتش برده است، اروپا، شیخهای خلیج فارس و آسیای شرقی نه سرگرم کینهتوزی با ایران بلکه سرگرم ارزیابی وضعیت تازه هستند و با شگفتی میبینیم که محاسباتشان از ما ایرانیها واقعبینانهتر است.
اگر میبینید این کشورها بیانیههای تند علیه ایران نمیپراکنند و برای گرفتن سهم کباب مانند کرکس به سر ایران نریختهاند و اگر میبینید اروپای غربی، آمریکا را «قدرت یاغی» نام گذاشته است، و بسیاری کشورها حریم هواییشان را به روی آمریکا بستهاند، برای این است که دریافتهاند که آمریکا حتی چنانچه بر ایران پیروز شود[!] در درازمدت شانسی برای مانایی و کنترل ندارد. آنها هوادار حق نیستند، فرسودگی آمریکا را بو کشیدهاند.
آمریکا حتا نتوانسته به شرکتهای نفتی بپذیراند که جهش چشمگیری در ظرفیت تولید ونزوئلا پدید آورند. این آمریکا، آمریکای پایان جنگ دوم نیست که با طرح مارشال اروپا را از نو ساخت. اقتصادش فاینانسیالیزه شده [اقتصادی که در آن بورس و بازارهای مالی و بانکها در کانون رشد اقتصاد هستند، در برابر اقتصاد صنعتی که بر پایه رشد صنعتی و تولید کالا و خدمات است] است. رشدش تنها در کازینوی بازار سهام رخ میدهد. صنعتزدایی، واقعی و چشمگیر است. حتی موشک رهگیر به شمار کم و برای ویترین و نمایشگاه و فروش ساخته میشود نه برای یک جنگ جهانی!
اروپا بارها در این سالها آمریکا را آزموده و میداند که سامان پیشین جهانی مرده است. چه بسا رژیمی که ایران در هرمز پیاده کند برای اروپا بسیار امنتر و کمهزینهتر باشد. اروپا رویارویی ذاتی منافع آمریکا با منافع اوراسیا را میبیند و درمییابد. شگفتا که در چنین گذر آشکاری از اوج نظم پیشین جهان، دولتمردانی از ایران مانند آقای [...] تلاش میکنند تا نظم گذشته را نجات دهند!
ایشان در فارین افرز پیشنهاد میدهند ایران با خواستههای کمینه و کنار گذاشتن دشمنی و امید به برداشتن تحریمها «شاید با تضمینی مانند امضای جان کری»، دستاوردش را «نقد» کند، جنگافزارش را زمین بگذارد و هرمز بازگشایی شود. در واقع زمان بخرند تا آمریکا انبار بمبها را بازسازی و هدفهایش را بازشناسایی کند و همبستگی میهنی ناپدید شود. شیخهای خلیج فارس هم میانبرهای تنگه هرمز را به پایان برسانند و برای بدهکار کردن ایران به سازمان ملل، لشگر حقوقدانان خود را گسیل کنند تا تحریمهای تازهای در آینده برپا شود. ناهشیار از آنکه در این بازی هولناک، هر لحن تسلیمآمیز بمباران زیرساختها را سنگینتر میکند. اگر آمریکا هم به ایرانِ زانوزده رحم کند، دیگر جانوران این جنگل رحم نخواهند کرد.
البته که باور عملی به مرگِ سامان جهانی هشتاد ساله، برای دانشآموختهی حقوق بینالملل غربمحور دشوار است. مانند آن است که یک ستارهشناس بطلمیوسی بخواهد نظریه زمینمرکز را کنار بگذارد. به شاگردانش چه بگوید؟ کتابهایش را کجا چاپ کند؟ در اندیشکدهها چگونه سخنرانی کند؟
میتوان از همان اروپا یا کانادا کمک گرفت برای دریافتن این موضوع که تمام انگارههای حقوق بینالمللِ هشتاد ساله پایان یافتهاند (سخنرانی تازهی کارنی از کانادا در داووس را ببینید که گفت دوران قدرتهای بزرگ پایان یافته و دوران قدرتهای میانی فرارسیده است). آن نظم نه از سوی ما، که از سوی آمریکا ویران شد. در این جهانِ هابزی کسی که تسلیم میشود، سهمی از نظم بعدی نخواهد داشت.
آقای [...] شما پاسخ مقالهتان را در سخنان حمدبن جاسم وزیر خارجه پیشین قطر گرفتید: «گرامیداشت شما برای شجاعت عقبنشینی و تاکتیکی خواندن کنشهای ایران و برانگیختن کشورتان به عقبنشینی بیشتر»
عالمی را یک سخن ویران کندروبهان مرده را شیران کند
دنبالهی فرسته
@ThinkTogether
۱- روی ابرقدرتی که دیگر آبراههها را امن نمیکند بلکه به آتش میکشد، چرا باید حساب کرد؟ ۲- چه اندازه توان تابآوری درد برای ابرقدرت پیشین مانده است؟۳- چه اندازه پاداش و یا هزینه در همسویی با قدرتهای نوین یا پیوستن به همپیمانیهای جایگزین وجود دارد؟
اگر میبینید این کشورها بیانیههای تند علیه ایران نمیپراکنند و برای گرفتن سهم کباب مانند کرکس به سر ایران نریختهاند و اگر میبینید اروپای غربی، آمریکا را «قدرت یاغی» نام گذاشته است، و بسیاری کشورها حریم هواییشان را به روی آمریکا بستهاند، برای این است که دریافتهاند که آمریکا حتی چنانچه بر ایران پیروز شود[!] در درازمدت شانسی برای مانایی و کنترل ندارد. آنها هوادار حق نیستند، فرسودگی آمریکا را بو کشیدهاند.
آمریکا حتا نتوانسته به شرکتهای نفتی بپذیراند که جهش چشمگیری در ظرفیت تولید ونزوئلا پدید آورند. این آمریکا، آمریکای پایان جنگ دوم نیست که با طرح مارشال اروپا را از نو ساخت. اقتصادش فاینانسیالیزه شده [اقتصادی که در آن بورس و بازارهای مالی و بانکها در کانون رشد اقتصاد هستند، در برابر اقتصاد صنعتی که بر پایه رشد صنعتی و تولید کالا و خدمات است] است. رشدش تنها در کازینوی بازار سهام رخ میدهد. صنعتزدایی، واقعی و چشمگیر است. حتی موشک رهگیر به شمار کم و برای ویترین و نمایشگاه و فروش ساخته میشود نه برای یک جنگ جهانی!
ایشان در فارین افرز پیشنهاد میدهند ایران با خواستههای کمینه و کنار گذاشتن دشمنی و امید به برداشتن تحریمها «شاید با تضمینی مانند امضای جان کری»، دستاوردش را «نقد» کند، جنگافزارش را زمین بگذارد و هرمز بازگشایی شود. در واقع زمان بخرند تا آمریکا انبار بمبها را بازسازی و هدفهایش را بازشناسایی کند و همبستگی میهنی ناپدید شود. شیخهای خلیج فارس هم میانبرهای تنگه هرمز را به پایان برسانند و برای بدهکار کردن ایران به سازمان ملل، لشگر حقوقدانان خود را گسیل کنند تا تحریمهای تازهای در آینده برپا شود. ناهشیار از آنکه در این بازی هولناک، هر لحن تسلیمآمیز بمباران زیرساختها را سنگینتر میکند. اگر آمریکا هم به ایرانِ زانوزده رحم کند، دیگر جانوران این جنگل رحم نخواهند کرد.
آقای [...] شما پاسخ مقالهتان را در سخنان حمدبن جاسم وزیر خارجه پیشین قطر گرفتید: «گرامیداشت شما برای شجاعت عقبنشینی و تاکتیکی خواندن کنشهای ایران و برانگیختن کشورتان به عقبنشینی بیشتر»
عالمی را یک سخن ویران کندروبهان مرده را شیران کند
دنبالهی فرسته
@ThinkTogether
۹
۶:۰۱
#یادداشت #دیدگاه #ژئوپولتیک
«اشک کباب باعث طغیان آتش است!» / بخش 
شگفت آنکه آقای [...] گاه در نوشتههایشان از قدرتهای میانی و برآمدن جهان چند قطبی سخن گفتهاند ولی در هنگام کنش واقعی و بزنگاههای تاریخی، هنوز آمریکا را تنها شنوندهی درون اتاق حس میکنند و ما را در بهترین حالت «همکاریکننده در بازسازی نظم» و نه بناکنندهی سامان نوین منطقهای میبینند. شاید آنچه ایران اکنون در دیپلماسی باید انجام دهد، فهرست کردن خواستههای خود از هر کشور در برابر دسترسی به هرمز و گفتگوهای جداگانه و دوجانبه برای برآوردن این خواستهها است.
برای آنکه ما زبان دنیا را بفهمیم لازم است انگلیسی بلد باشیم و برای آنکه دنیا زبان ما را بفهمد نیار است که استوار و نیرومند باشیم.
رفتارهای فرعونگونه و دیوانهوار ترامپ با دنیا، دست برتر دیپلماسی دوجانبه در بدهبستان با کشورها را به ایران داده است، البته اگر خودمان با حس خودخوارپنداری خرابش نکنیم. آنچه گفته شد احساسی و گزافه نیست. جهان تشنهی بازیگران خردپیشه و بدهبستانهای منصفانه و پیشبینیپذیر است. ما باید سرچشمهی انرژی در جهان شویم به گونهای که دنیا بتواند به اعتماد کند، نه آنکه به دنیا گرسنگی و سرما بدهیم و همچنین نه آنکه بازیِ بُرده را با آزمودنِ آزمودهها دوباره به باخت برگردانیم.
آقای دکتر [...]، حمد بن جاسم وزیر خارجه پیشین قطر با خواندن مقالهتان، شما را به شجاعت تسلیم فراخوانده، از سوی دیگر رئالیسم سیاسی جهان، شما را به شجاعت پیروزی فرامیخواند.شما بر اساس بازخورد عملی مقالهتان در فارین افرز کدام شجاعت را برمیگزینید؟
ایمان فانی (ویرایش شده)
نام آقای [...] جاانداخته شدهاست، چرا که آدمها مهم نیستند. ما دیدگاهمان و برداشتمان و شناختمان از جهان باید درست باشد.
@ThinkTogether
@ThinkTogether
۸
۶:۰۲