دکتر اورلی پیتر ا روانشناس در اسرائیل:بیشتر مردم روی حرفهای ترامپ تمرکز میکنند. اهرم او آنجا نیست. اهرم او در نحوه واکنش مردم به اوست. ترامپ شطرنج سهبعدی بازی نمیکند. او با تحریک مخالفانش و تحریک سیستم عصبی آنها برای محدود کردن گزینههای ممکن، صفحه شطرنج را بیثبات میکند.
چرا این خلاف منطق به نظر میرسد: بسیاری از ما، به ویژه روانشناسان بالینی، به کار در محیطهای کنترلشدهای عادت داریم که در آنها عمداً امنیت ایجاد میکنیم. این اساس درمان تروما است. وقتی افراد احساس امنیت میکنند، سیستم عصبی آنها آرام میشود، دامنه پاسخهای آنها گسترش مییابد و انعطافپذیری خود را در نحوهی تفکر و عمل بازیابی میکنند.
آنچه در اینجا اتفاق میافتد برعکس است. این درمان تروما به صورت معکوس است.
در حوزههای پرخطر مانند تجارت یا جنگ، انگیزهها اغلب برعکس هستند. اگر سعی در تسلط دارید، نمیخواهید حریف شما احساس امنیت کند یا به گزینههای بیشتری دسترسی داشته باشد. شما عدم قطعیت را افزایش میدهید، نویز ایجاد میکنید و سیگنالهای رقابتی ایجاد میکنید تا آنها را از تعادل خارج کنید.
به جای تنظیم سیستم عصبی، آن را فعال میکنید. شما طرف مقابل را به حالت تهدید سوق میدهید که پاسخهای آنها را محدود میکند و نفوذ بر آنها را آسانتر میکند.
این چارچوببندی فقط او را توصیف نمیکند. بلکه نحوه پردازش او توسط مردم را نیز شکل میدهد. وقتی بارها میشنوید که کسی ناپایدار یا غیرقابل پیشبینی است، سیستم عصبی شما به حالت تهدید بالاتری تغییر میکند. شما هوشیارتر، واکنشپذیرتر و کمتر قادر به تفکر واضح و پاسخ آگاهانه هستید.
این همان اثر محدودکننده است که اکنون در مقیاس وسیع اتفاق میافتد. با گذشت زمان، این نوع چارچوببندی مکرر تهدید میتواند یک حالت واکنشی مزمن ایجاد کند، جایی که مردم به روشهای فزایندهای به او واکنش نشان میدهند.
درباره نویسنده: خانم اورلی پیتر (Orli Peter)، استاد روانشناسی و مشاور تحقیقات تروریسم در شرکت رند (RAND) بوده است و پس از حملات ۷ اکتبر، طرح ابتکاری التیام اسرائیل (Israel Healing Initiative) را راهاندازی کرده است.منبع: تایمز اسرائیل
@War_time_Psy
۴۶۵
۱۰:۳۰
دکتر کنت دکلوا ا روانپزشک/دیپلمات سابق وزارت امور خارجه ایالات متحده:
با تداوم جنگ بین ایران و آمریکا (بهعلاوه اسرائیل)، بررسی دقیق اثرات نامتقارن آن بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. روایتهای رسانهای رقیب نتوانستهاند منطق آمریکا و اسرائیل را برای حمله به ایران با استفاده از حملات پیشگیرانه، و همچنین منطق و دلیل واکنش قدرتمند و نامتقارن ایران به نابودی رهبری ارشد روحانی آن - و معنای این امر برای کل خاورمیانه در آینده - درک و ارزیابی کنند.
آنچه ایران میخواهد و چگونه هنوز میتواند بجنگدماهیت نامتقارن واکنش ایران به حملات فعلی آمریکا و اسرائیل، صرفاً اعمالی از روی ناچاری نیست؛ بلکه به احتمال زیاد، بخشی از یک استراتژی طولانیتر از تاکتیکهای جنگ ترکیبی است. به این معنا، ایرانیها از دکترین خود استفاده کردهاند، اما به نظر میرسد از جنگ اوکراین آموختهاند که یک دشمن جسور و سرسخت میتواند از پهپادها، موشکها، حملات سایبری، جنگ اقتصادی، افزایش قیمت نفت، بستن تنگه هرمز و تبلیغات مؤثر برای دستیابی به سطوح نسبی برابری با حریف بسیار قدرتمندتر استفاده کند.
کشته شدن رهبری آن، صلح با آمریکا را برای تندروهای ایرانی که اکنون بیش از هر زمان دیگری از اسرائیل و آمریکا متنفرند، بسیار دشوار میکند. و هیچ میانهروی ایرانی در دولت فعلی و باقیمانده وجود ندارد.
حملات به رهبری ایران، اگرچه از نظر تاکتیکی جسورانه بود، اما ما اغلب طعمه این تفکر نادرست شدهایم که مقامات دولتی ایران، حتی وقتی در غرب تحصیل کردهاند و فرهنگ غربی را ارج مینهند (مثلاً: لاریجانی محقق فلسفه و امانوئل کانت است)، به نوعی غربیتر یا تابع مفاهیم غربی ایدئولوژی، عقل و عدالت خواهند بود. آنها منطقی هستند --- اما به روش خودشان.
در جنگ با ایران، درک روانشناسی آنها و رهبری، بیش از هر زمان دیگری حیاتی است. ایران ونزوئلا نیست. سوریه هم نیست. سیستم آنها مقاومتر از آن چیزی است که ما تخمین میزدیم. متغیرهای دیگری نیز وجود دارند که ارزش بررسی دارند. ایران یک جامعه پیچیده، کثرتگرا و محافظهکار است - به ویژه بازاریان طبقه متوسط و صاحبان مشاغل کوچک - با بیش از ۹۰ میلیون شهروند، تحصیلکرده و مرتبط با جهان خارج. در حالی که این یک تمدن هزاران ساله است - این نیز بخشی از غرور ملی ایران است - همچنین یک جامعه جوان است که بیش از ۵۰٪ جمعیت آن زیر ۳۵ سال سن دارند.
نکته آخر: جنگ با ایران بسیار پیچیدهتر از آن چیزی شده است که در نگاه اول دیده میشود، و اثرات سطح بالاتر آن هم جذاب و هم ترسناک است. با توجه به اعتبار او و آمریکا در این نبرد، اکنون بیش از هر زمان دیگری، هیچ حاشیه خطایی وجود ندارد. درک نسل بعدی رهبران ایران و روانشناسی آنها برای پیروزی بسیار مهم است.منبع: thecipherbrief
@War_time_Psy
۳۳۷
۱۰:۳۰
دکتر اردشیر بابلی زاده ا استاد دانشگاه صداوسیما:در جنگهای کلاسیک، دشمن برای تصرف یک شهر، باید از مرزها عبور میکرد؛ اما در جنگ شناختی، برای اشغال یک کشور کافی است ذهن رسانههای آن را به اشغال خود درآورد. اگر بتواند تعیین کند که اتاقهای خبر هر روز درباره چه چیزی تصمیم بگیرند، بخش مهمی از نبرد را بدون شلیک حتی یک گلوله برده است.
امروز، میدان اصلی رقابت قدرتها، بیش از آنکه جغرافیا باشد، روایت است. به همین دلیل، نخستین هدف عملیات روانی دشمن، تغییر دستور کار رسانههای کشور هدف است. دشمن (مقامات آمریکایی – صهیونیستی) میکوشد به جای آنکه رسانه درباره مسائل واقعی جامعه، پیشرفتها، تهدیدهای واقعی، چالشهای ملی و آینده کشور سخن بگوید، تمام ظرفیت خبری خود را صرف واکنش به گفتههای او کند.
اظهارات توهینآمیز اخیر رئیسجمهور آمریکا علیه ملت ایران، نمونهای روشن از یک عملیات ارتباطی است. هدف چنین سخنانی، صرفاً بیان یک موضع سیاسی نیست؛ بلکه جلب توجه، تحریک احساسات، تغییر دستور کار رسانهها و اشغال فضای خبری است. در چنین شرایطی، اگر رسانههای داخلی بدون تأمل حرفهای، همان ادبیات را به تیتر نخست و خبر فوری، در رسانه های داخلی و مهمترین موضوع شبکههای اجتماعی خود تبدیل کنند، باید از خود بپرسند که آیا ناخواسته در حال اجرای مرحله دوم همان عملیات روانی نیستند؟
در نظریه "دستورکارگذاری" (مککامبز و شاو)، رسانهها مهمترین عامل تعیینکننده اولویتهای ذهنی جامعه هستند و تعیین میکنند که مردم درباره چه چیزی فکر کنند. بزرگترین سرمایه هر رسانه، قدرت تعیین دستور کار است. اگر این قدرت به بازیگران بیرونی واگذار شود، رسانه استقلال حرفهای خود را از دست میدهد.
اگر رسانه داخلی، به جای انتخاب آگاهانه اولویتهای خود، هر جمله جنجالی از سوی دشمن را باز نشر دهد؛ مرکز تصمیمگیری خبری، آرامآرام از داخل کشور به بیرون از مرزها منتقل میشود؛ نه با اجبار، بلکه با عادت.
طبق نظریه "چارچوببندی" (رابرت انتمن) رسانه نه تنها با انتخاب موضوع، بلکه با نحوه روایت نیز ذهن مخاطب را شکل میدهد. بنابراین، حتی اگر پوشش سخنان رئیس جمهور آمریکا ضروری باشد، این رسانه است که باید چارچوب روایت را تعیین کند، نه ترامپ. رسانه حرفهای، توهین را بازتولید نمیکند؛ بلکه آن را تحلیل میکند. عملیات روانی را تکرار نمیکند؛ بلکه آن را افشا میکند. نمایش رسانهای را به خبر تبدیل نمیکند؛ بلکه اهداف پشت آن را برای مخاطب آشکار میسازد.
هرمن و چامسکی در بحث تولید رضایت نشان میدهند که رسانهها میتوانند ناخواسته در خدمت بازتولید روایت قدرت قرار گیرند. هر رسانهای، در هر نقطه از جهان، اگر مراقب فرآیند انتخاب، برجستهسازی و بازنشر نباشد، ممکن است به تقویت همان روایتی کمک کند که قصد نقد آن را دارد.
مثلا هنگامی که یک عبارت توهینآمیز، بارها بازنشر میشود (حتی با هدف محکوم کردن آن)؛ از منظر روانشناسی ارتباطات، همان عبارت در حافظه جمعی تثبیت میشود. دشمن، دقیقاً از همین سازوکار بهره میبرد؛ او میداند که گاهی لازم نیست پیامش پذیرفته شود، کافی است بارها دیده و شنیده شود.
به همین دلیل، در جنگ شناختی، هر بازنشر، یک کنش ارتباطی است؛ نه یک عمل خنثی. رسانه موظف است میان واقعیت و نمایش رسانهای تفاوت قائل شود. هر سخنی ارزش تیتر اول شدن ندارد.
اتاقهای خبر نیز باید پیش از انتشار پیامهای دشمن، آثار شناختی آن را ارزیابی کنند. باید بپرسند: این خبر چه چیزی را در ذهن مخاطب برجسته میکند؟ چه روایتی را تقویت میکند؟ چه کسی از انتشار آن سود میبرد؟ و آیا شکل انتشار آن با منافع ملی سازگار است؟
رسانهای که هر روز در انتظار جملهای تازه از ترامپ، نخستوزیر رژیم صهیونیستی یا هر مقام متخاصم دیگری باشد تا تیتر اول خود را انتخاب کند، دیر یا زود ابتکار عمل را از دست خواهد داد. رسانه حرفه ای، رسانهای نیست که سریعتر از دیگران صدای دشمن را منعکس کند؛ رسانه حرفه ای ، رسانهای است که سریعتر از دیگران اهداف دشمن را کشف و برای مخاطب تبیین کند.
در شرایط نبرد شناختی، ارزش خبری یک پیام، تنها به اهمیت گوینده وابسته نیست؛ بلکه به میزان تأثیر بازنشر آن بر منافع ملی و امنیت شناختی جامعه بستگی دارد.منبع: فارس
@War_time_Psy
۸۱۸
۱۰:۳۰
جان گارتنر ا روانشناس بالینی و استاد پیشین دانشگاه جانز هاپکینز:
منبع: فارس@War_time_Psy
۷۴۷
۱۶:۳۰
دکتر علی سرکوهی ا روانشناس:قهرمانی و ماجراجویی هرگز تجربهای فردی و بیهزینه نیستند؛، بلکه هر انتخاب قهرمان، دیر یا زود خانواده را نیز درگیر میکند. در روایت سنتی، “اودیسه” داستان بازگشت اودیسئوس پس از جنگ تروا و سفری پر از هیولا، خدایان، طوفان و وسوسه است. اما اگر این داستان را با نگاهی روانشناختی بخوانیم، پرسش اصلی این است که در تمام سالهایی که اودیسئوس در جهان ماجرا بود، خانوادهاش چه تجربهای داشتند؟ از این منظر، “اودیسه” به یکی از نخستین روایتهای بزرگ درباره هزینه روانشناختی غیبت قهرمان تبدیل میشود.مفاهیمی مانند “آسیب نیابتی” و “تروما ثانویه” به همین فشار روانی اشاره دارند که نزدیکان فرد آسیبدیده (همسر و...)، اگرچه مستقیماً در مرکز رویداد نیستند، آثار آن را تجربه میکنند.
این بحث به معنای نفی قهرمانی یا کنش اجتماعی نیست. انسانها حق دارند آرمان داشته باشند، جهان را تغییر دهند و برای اهداف بزرگ خطر کنند. اما هر انتخاب بزرگ، مسئولیت اخلاقی نیز به همراه دارد.
بنابراین پرسش فقط این نیست که آیا قهرمان حق دارد ماجراجویی کند، بلکه این است که آیا میتواند هزینه ماجراجویی خود را ببیند و مسئولیت آن را بپذیرد. تفاوت قهرمان بالغ و نابالغ شاید دقیقاً در همینجا باشد: قهرمان بالغ فقط به فتح نمیاندیشد، بلکه به هزینه فتح نیز فکر میکند.
شاید پرسش نهایی “اودیسه” این نباشد که قهرمان چه چیزی را فتح کرده، بلکه این باشد که آیا هنگام بازگشت، هنوز توان دیدن کسانی را دارد که در سکوت، هزینه فتح او را پرداختهاند؟ اگر پاسخ مثبت باشد، قهرمانی از غرور فراتر میرود و به مسئولیت بدل میشود. بزرگترین آزمون قهرمان نه در لحظه رفتن، بلکه در لحظه بازگشت است. منبع: اخبار روز
@War_time_Psy
۳۰۸
۱۶:۳۰
الناز موسوی یکتا ا پژوهشگر جنگ شناختی و عرصه رسانه:پرونده پیادهروی اربعین امسال هم بسته شد؛ میلیونها زائر با پاهای تاولزده و دلهای بیقرار به خانههایشان برگشتند. اما در میان این شکوه بیبدیل، پدیده ورود «بلاگرها» به مسیر نجف تا کربلا و تقلیل دادن این حماسه عظیم به ابزاری برای تولید محتوا، زنگ خطری جدی برای حفظ حرمت و اصالت این حرکت است.
در دنیای یک بلاگر، هیچ اتفاقی ارزش ندارد مگر آنکه به «محتوا» تبدیل شود. اشک، خستگی، تاول پا و حتی توسل، به کالایی برای جذب لایک و فالوور تبدیل میشود. ذات بلاگری بر پایه دیدهشدن فرد است. در این فضا، امام حسین (علیهالسلام) و مسیر کربلا دیگر هدف نیستند؛ بلکه به یک پسزمینه جذاب و متفاوت برای دیده شدن بیشتر بلاگر تقلیل مییابند.حضور کاروان دوربینبهدستها و بلاگرهای لایفاستایل در اربعین امسال، حرکات دور از شأن، ژستهای مدلینگ با چفیه و کولهپشتی، و تبدیل کردن موکبها به لوکیشنهای عکاسی، ابتذال امر قدسی است.
در این میان، ورود بلاگرهای مذهبی و فعالان فرهنگیِ دوربینبهدست، به عرصه ساخت کلیپهای واکنش و نقدهای آتشین علیه بلاگرهای زرد مستقر در کربلا نیز مشاهده میشود. این افراد با ساختن ویدیوهای تحلیلی و تاختن به پوشش و رفتار بلاگرهای لایفاستایل در مسیر اربعین، در حال دادن پاس گل به همان جریان مبتذلاند!
راهکار مرگ رسانهای در گرو «سکوت مطلق» استضربهای که میتوان به یک انسان تشنه دیدهشدن زد، «ندیدن» اوست. ساخت کلیپ تقبیح، استوری کردن اشتباهات آنها و راه انداختن کمپینهای مجازی علیه آنها، دقیقاً همان چیزی است که آنها میخواهند: جنجال برای دیدهشدن بیشتر.اگر دغدغه حفظ حرمت اربعین را داریم، باید استراتژی «بایکوت مطلق» را پیش بگیریم.منبع: ابنا
@War_time_Psy
۴۷۵
۱۸:۳۰
[اگر شما هم ساکن تهران باشید، در بیش از صد و اندی روز، دختری لاغراندام را عصرها در کنار میدان انقلاب میبینید که با روسری چفیه ای و مشت گره کرده، ساعتها زیر آفتاب گرم تهران، پرچم به دست ایستاده است و لبخند از لبانش نمی افتد. این داستان، داستان او و انگیزه انجام این ایده اش هست.]
حوریه، اهل گیلان، مسیر تحصیلی خود را با هدف ورود به حوزهٔ ساخت چیپست، از فیزیک حالت جامد شروع کرد و با این حال، نقطهٔ پایانی مسیر علمی او، دریافت مدرک کارشناسیارشد روانشناسی ورزشی بود.
روایت او:
@War_time_Psy
۲.۴K
۱۶:۳۰
خانوادههای نظامیان و اعضای کنگره آمریکا در مورد تشدید بحران سلامت روان در ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن هشدار میدهند، چرا که ۵۰۰۰ ملوان و تفنگدار دریایی آن، اعزامی بیسابقه را در دریا که به جنگ با ایران مرتبط است، تحمل میکنند.
در حالی که شرایط نامساعد و فشارهای روانی بر ناو هواپیمابر لینکلن به نقطه شکست رسیده است، ملوانان تلاشهای متعددی برای پریدن از عرشه داشتهاند. خدمه این ناو در نهمین ماه حضور خود در دریا هستند و ۲۵۰ روز متوالی را بدون رسیدن به خشکی گذراندهاند.
این روزنامه به نقل از همسر یک ملوان دیگر نوشت که شوهرش در حادثه جداگانهای در ناو لینکلن درگیر شده بود که در آن مانع از پریدن یکی از اعضای خدمه، گرفتن او و بازگرداندنش به عرشه شده بود.
@War_time_Psy
۲۷۳
۱۶:۳۰
پدیده های نوینی که اخیراً نیز رخ داده اند و نیازمند روانشناسی اجتماعی عمیقتری هستند:سلفی گرفتن با سلبریتی ها در مراسم خاکسپاری اکبر عبدیبلوای هواداران نیماتکیدو در ایران مالودوربین به دست بودن شرکت کنندگان در مراسم تشییع ایرج خواجه امیری (عکس فوق)
@War_time_Psy
۱۷۶
۱۶:۳۰
با توجه به تحولات اخیر کشور و شکلگیری تجربهها و ابتکارات جدید در پاسخ به مسائل و نیازهای ناشی از جنگ تحمیلی، مهلت ثبتنام و معرفی نامزدهای دومین دوره جایزه نوآوری اجتماعی جانا تا نیمه شهریورماه تمدید شد.
تاکنون بیش از هزار تجربه و طرح برای حضور در این دوره ثبت یا معرفی شده است. با این حال، تجربههای تازهای نیز در میان افراد، گروهها و مجموعههای مختلف شکل گرفته که ممکن است هنوز فرصت معرفی و ثبت در جانا را پیدا نکرده باشند.
در این دوره، تجربههای نوآورانهای که برای حل مسائل یا پاسخ به نیازهای جدید جامعه شکل گرفتهاند، از جمله در زمینه خدمات، شیوه اجرا، همکاری، فناوری و مشارکت مردم، امکان حضور دارند. تجربههایی که به تقویت همبستگی و هویت ملی، افزایش تابآوری اجتماعی و شکلگیری پاسخهای جمعی کمک کردهاند نیز قابل معرفی هستند.
لینک ثبتنام نامزدهامنبع: کانال بله ا https://ble.ir/janaprize
@War_time_Psy
۸۲
۱۶:۳۰