دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور ا دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه:
پرسش محوری این نوشتار آن است که ترامپ چگونه تصمیم به جنگ گرفت؟ در پاسخ به این پرسش ابتدا تصویری که گزارش دو روزنامهنگار تحقیقاتی نیویورکتایمز در ۷ آوریل ۲۰۲۶ بنامهای جاناتان سوان و مگی هابرمن از روند تصمیمگیری ترامپ ترسیم میکنند مدنظر قرار میگیرد. سپس به بهرهبرداری نتانیاهو از ویژگیهای روانشناسانه ترامپ توجه میشود و سرانجام، نادیده گرفتن نظرات کارشناسان و تصمیمگیری براساس حس و برداشت خود توسط ترامپ تحلیل میشود.
گزارش تحقیقاتی جاناتان سوان و مگی هابرمن ، بسیار جزءگرایانه است و میتوان گمان برد که توسط برخی از عناصری که در درون حاکمیت آمریکا با رشد اقدامات دولت ترامپ مخالف میباشند درز داده شده است. جالب آنکه این گزارش، عصاره و چکیدهای از کتابی است که آن دو در مورد تفسیر رژیمهای سیاسی توسط دولت ترامپ تالیف کردهاند، و باز شایان توجه است که دولت ترامپ با شعار مخالفت با تغییر رژیمهای سیاسی روی کار آمد.
در پاره و پرده اول، نتانیاهو نخستوزیر رژیم صهیونیستی به همراه مقامات ارشد نظامی و امنیتی آن رژیم به واشنگتن آمده و به اتفاق ترامپ و تیم امنیت ملی، در تالار موسوم به «اتاق وضعیت» کاخ سفید جمع میشوند. در گزارش، به نحوه چیدمان و نشستن افراد و به جزئیات پرداخته شده که حائز اهمیت میباشد. در این جلسه، نتانیاهو تحلیلی از ایران برای ترامپ و کابینه او ارائه میدهد که عصاره آن این است که نظام سیاسی ایران در حال فروپاشی است و حمله مشترک آمریکا و اسرائیل میتوان تهدید چندوجهی ایران را از بین ببرد. رئیس وقت موساد هم کلیپی را به نمایش میگذارد که چگونه عوامل اپوزیسیون تغذیه شده توسط رژیم صهونیستی، بعد از حمله قدرت را در ایران به دست خواهند گرفت.
در جلسه بعدی و در غیاب نتانیاهو، وزیر جنگ بیشترین جانبداری را از حمله میکند اما ژنرال کین، رئیس ستاد مشترک، چالشهای عملیاتی ازجمله میزان مهمات را مطرح میکند. برخی دیگر، از چالشهای سیاست داخلی آمریکا در پی این حمله صحبت میکنند و در نهایت، قرار بر این میشود که رئیس ستاد مشترک میزان مهمات را گزارش کند اما قبل از اینکه زمان رسیدن گزارش او برسد، ترامپ دستور حمله را صادر میکند و در یک کلام، نظرات کارشناسان وفادار به خود را هم نادیده میگیرد.
نتانیاهو با آگاهی از روانشناسی ترامپ، از علاقه او به پیروزی سریع، بهرهبرداری کرد و نقطه اتصال روانی که حائز اهمیت است، ایجاد همین حس میباشد. البته روانشناسی سیاسی نتانیاهو خود موضوع مستقلی است که باید به آن پرداخت. نتانیاهو، بر حس خودشیفتگی و خودمنحصربینی ترامپ، به اصطلاح سوار میشود. او قبل از حمله، در سفر به فلوریدا گفت برای اولین بار جایزه ملی اسرائیل را در ماه مه (اردیبهشت) به یک غیراسرائیلی خواهد داد و این بخاطر نقش استثنایی ترامپ است.
فراتر از بهرهبرداری نتانیاهو، آنچه جلب توجه میکند، بیاعتقادی ترامپ به کارشناسان و نهادهای حکومتی و تصمیمگیری براساس حس خود است. هرچند که شرایط بینالمللی، منطقهای و ملی با جنگ دوم جهانی کاملاً متفاوت میباشد اما پژواک روانشناسی سیاسی هیتلر را در ترامپ میتوان دید. او نیز گزارش کارشناسان و ژنرالها را میشنید اما خلاف آنها و براساس حس خود تصمیم میگرفت .در مورد ترامپ، علاوه بر روانشناسی تحقیر کارشناسان باید گفت که ضدیت با کارشناسی، بخشی از ایدئولوژی راستگرایان افراطی آمریکاست. سال پیش، تام نیکلاس پژوهشگر آمریکایی، کتابی تحقیقاتی و درخور توجه با عنوان «مرگ کارشناسی» بچاپ رساند.
مظهر آن ایده را در سامانه تصمیمگیری در تجاوز به ایران میتوان مشاهده کرد. روانشناسی سیاسی تجاوز به ایران، بدون تحلیل روانشناختی نتانیاهو، ناقص است.منبع: روزنامه اطلاعات
@War_time_psy
۱۵:۳۰
دکتر سیدمحمدکاظم سجادپور ا دانشکده روابط بین الملل وزارت امور خارجه:عناصر برجسته و مهم شکلدهنده به رفتار سیاسی نتانیاهو عبارتند از «هویت برگرفته از تعلق ایدئولوژیک به صهیونیسم تجدیدنظرطلب»، «شخصیت شکل گرفته در دوزیست سیاسی یعنی زندگی در ایالات متحده و اسرائیل» و «خشونتپرستی افراطی برای هژمونی منطقهای رژیم صهیونیستی.»
شناخت روانشناسی سیاسی نتانیاهو، بدون درک سیر تحول و توسعه صهیونیسم تجدیدنظرطلب بعنوان یک ایدئولوژی رادیکال امکانپذیر نیست و البته در این میان، نقش پدر نتانیاهو حائز اهمیت میباشد.
در مراحل آغازین و تاسیس رژیم صهیونیستی، گرایش صهیونیستی سوسیالیستی بن گوریون، به زد و بند و داد و ستد سیاسی با انواع کنشگران معتقد بود. در مقابل وی، جابوتینسکی قرار داشت که بر این دیدگاه پافشاری میکرد که باید با اعمال قدرت و خشونت، اعراب و فلسطینیها و دیگر کنشگران را مجبور به پذیرش واقعیت صهیونیستی کرد.
در ایالات متحده، پدر نتانیاهو، منشی مورد اعتماد و حواری خاص جابوتینسکی شد. اثر معروف او «ریشههای تفتیش عقاید در اسپانیای قرن پانزدهم» است. قرائت و روایت او از زندگی یهودیان در آن دوران این بود که بدرفتاری با یهودیان، ریشه در گرایشهای نژادپرستانه دارد و ربطی به رفتار یهودیان ندارد.
روایت جابوتینسکی و بنزیون نتانیاهو، در دهههای بعد از تاسیس رژیم صهیونیستی، محور ایدئولوژیک حزب لیکود گردید و نتانیاهو، تبلور این هویت گرانی ایدئولوژیک است.
اما این تمام ماجرا نیست. شخصیت نتانیاهو در امر زیست سیاسی متفاوت شکل گرفته است. او که متولد تلآویو است و به همراه پدر و خانواده به آمریکا رفته بود، دبیرستان را در ایالات متحده گذراند و برای سربازی به اسرائیل بازگشت و دورانی را در نیروهای نخبه ارتش این رژیم سپری کرد و برای تحصیلات دانشگاهی به آمریکا بازگشت و در امآیتی در بوستون، مدیریت و معماری خواند.
مدتی در آمریکا کار کرد اما سپس به اسرائیل بازگشت. در اوائل دهه ۸۰ میلادی در نهادهای دیپلماتیک اسرائیل در آمریکا یعنی سفارت در واشنگتن و نمایندگی اسرائیل در ملل متحد در نیویورک کار کرد. آنچه او را از سایر رهبران رژیم صهیونیستی متفاوت میکند، نه فقط تسلط به زبان انگلیسی با لهجه آمریکایی، بلکه آشنایی کامل با بازاریابی سیاسی در ایالات متحده است.
سیاست در آمریکا نیز مانند یک بازار بوده و کالاهای سیاسی، مورد داد و ستد و خرید و فروش قرار میگیرند. یکی از کالاهای سیاسی او که پیوسته در سه دهه گذشته عرضه کرده است، لزوم حمله آمریکا به ایران میباشد تا در نهایت، این ترامپ بود که این کالا را خریداری نمود.
نتانیاهو، خشونتپرستی افراطی میباشد و شناخت روانشناسی سیاسی او با مطالعه در هویت تجدیدنظرطلبان صهیونیستی، شخصیت شکل گرفته او در آمریکا و اسرائیل و پرستش خشونت، روشنکننده جنایتکاری است که در تاریخ سابقه ندارد.منبع: روزنامه اطلاعات( عکس | نتانیاهو با لباس نظامی در جشن فارغالتحصیلی از ارتش اسرائیل در سال ۱۹۷۶)
@War_time_psy
۱۲:۳۰
مطهره پورحسین ا دانشجوی روانشناسی:
اوایل جنگ بود؛ با کمترین صدایی با ترس از خواب میپریدم. احساس رنج، سبکی در سر، یخی در دست و پا مرا متوجه خود میکردند. این ترسها تبدیل به کابوس و تروما شده بود و شبها به سختی میخوابیدم. ذهنم پر از بداندیشی و وسوسه شده بود، از حال به آینده و بالعکس در حال گذر بود که چه شده و چه خواهد گذشت. در این یادداشت میخواهم تجربه ترسم و نحوه مواجهه با آن را با شما به اشتراک بگذارم.
سکانس اول: با شروع حمله وحشیانه و شنیدن خبر تلخ شهادت رهبر شهیدمان، از ترس تهی شدم و غم ماتم و بغضی که هیچ جور کوتاه نمی آمد را تجربه کردم. تجربه حس های منفی و شوکه کننده، سعی کردم تعادل خود را حفظ کنم تا بتوانم مواظب خانواده ام نیز باشم. برای فرار از مواجهه با ترس به سفری خارج از تهران رفتم اما خاطراتم از دیدار با رهبری مرتبا در ذهنم مرور میشد و ترس و تروما مرا رها نمیکرد و بی حوصله، کسل، بی حس و حتی با ترسی بیشتر از قبل به تهران برگشتم و تلاش کردم به زندگی عادی و درسم ادامه بدهم.
سکانس دوم: در یکی از روزهای سخت جنگ که برایم پر از تلخی، پوچی و با صداهایی عجیب و غریب بود؛ گاهی به خیابان میرفتم و از خدا مرتباً میخواستم که به مردم و بچه ها رحم کند. در چنین حس و حال خاصی بودم که در یکی از استوری های گوشی اطلاعیه ای بود که برای کار جهادی به نیرو نیاز داشند. چه کسی در این روزهای سخت و بی حالی، به فکر کمک به دیگران هم می افتد؟! نگاه کردم عزمم را جزم کردم و پیام دادم که من هم میخواهم در گروه جهادی فعالیت کنم. خودمم ازین کارم تعجب کرده بودم، در نهایت رفتم و جلسه ای گذاشتند و با صحبت هایی که انجام شد قرار شد در یک کارگروه جهادی شروع به کار کنم.
خودم از متن پیامم تعجب کرده بودم که آخه من؟! آنهم در این وضعیت؟ با این همه ترس؟! ولی رفتم... همزمان با جلسه معارفه، چشم از آسمان برنمیداشتم که مبادا جنگنده ای رد شود و من قالب تهی کنم!از فردای آن روز، سکانس زیبای زندگی من در این ایام (شبها تا سحر) شروع شد: مینی بوسِ سیار! مینی بوس همدل تهران، مینی بوسی که سیار در شهر اما ثابت قدم در وطن دوستی و همدلی بود. با آن مینی بوس تا سحر به نیروهای جهادی و بازرسی ها نوشیدنی و خوراکی میدادیم و میدهیم تا کمی خستگی در کنند. شب اول حس عجیبی داشتم و دمنوش و چای با من بود. اما تعارف کردن چای، تشکر آنها و دیدن رفع خستگی شان حس قشنگی وارد وجودم کرد. صبحها درسهای دانشگاه را داشتم و شبها زودتر از موعد در ایستگاه حاضر بودم تا جا نمانم.
سکانس سوم: منی که در هفته های اول جنگ از شدت ترس، خانواده را به خارج از تهران کشانده بودم؛ کارم به جایی رسیده بود که در یکی از این شبها در حوالی میدان آزادی و در فاصله کمی شاهد موشک باران فرودگاه مهرآباد بودم. آنهم من با خونسردی! باورم نشد. منی که از ترس لرزش پنجره ها و سایه جنگنده ها، به اتاق پناه می بردم یا از چارچوب درب جدا نمیشدم؛ روبروی دود غلیظی ایستاده بودم که همان لحظه موشک باران شده بود.
چه تناقض عجیبی و چه تفاوت جالبی! من همدلی های شبانه را نظاره گر بودم و دیگر صدای انفجار مرا نمیترساند. اختلال پس از حادثه و افکار غیرقابل کنترلم در هنگام ترس به خاطره ای شیرین در ذهنم تبدیل شده بود. ترس جایش را به تصویر صورتهایی که با اندک مهربانی ما، خستگی شان مرتفع شده بود، داده بود. من در دل ترس بودم اما دیگر ترسی نداشتم. انگار بزرگتر شده بودم.
من موفق شده بودم با زدن به دل خطر، مواجهه با آن و فرارنکردن از موقعیت ترس، از تروما و حادثه تلخ جنگ برای خودم پیشرفت و رشد (Post-traumatic growth) قابل توجهی ایجاد کنم. آن هم با یک مینی بوس سیار! مینی بوسی که هم اکنون نیز هرشب برقرار است.
@War_time_Psy
۱۲:۳۰
دکتر نعمتالله فاضلی ا جامعه شناس:
بعد از سخنرانیام درباب "جنگ و زندگی" در 8 اردیبهشت یکی از مخاطبان گفت: "من از معترضان فعال دی ماه ۱۴۰۴ بودم اما وقتی جنگ شد وظیفهام را در دفاع از میهنم دانستم. مشکلم الان اینست که نمیتوانم کسانی که از این جنگ دفاع میکنند بفهمم. با آنها صحبت میکنم اما تحملشون سخته. زود به مجادله میکشه. نمیدونم چکار کنم."
این تجربه تقریبا فراگیر است. دو طرف نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند چه رسد به متقاعد کردن یا آموختن از هم. حتی گاه کار به جای باریک میکشد و روابطشان هم سردتر میشود. این قصه همگانی است و ریشههایی حتی ژرفتر از ماجرای جنگ امروز دارد. ولی ما نیازمند همزیستی و با هم بودنیم.
ریچارد سنت جامعه شناس بلندآوازه آمریکایی، هشتاد ساله است و انبوهی آثار ماندگار نوشته و یکی از مشهورترین آثارش "با هم بودن؛ آیینها، خرسندیها و سیاست همکاری" (۱۴۰۱) است. محمدرضا فدایی آن را ترجمه کرده است.
دغدغه سنت ارتقا همکاری و با هم بودن آدمهاست؛ انسانها برای آنکه با هم کار کنند، باید از مهارت درک همدیگر و توجه و واکنش به یکدیگر برخوردار باشند. اما این فرایند، پر دردسر، دشوار و مبهم است و غالبا پیامدهای مخرب به همراه دارد"(سنت ۱۴۰۱: ۱۴).
سنت این طور شروع میکند که در مدرسهای در بخش مرکزی لندن ترانهای از لیلی آلن برای بچهها پخش میکردند: "لعنت به شما، لعنت به شما، خیلی زیاد. ما از کارهای شما بیزاریم، از همهی شما بیزاریم!" سنت این ترانه در خطاب با راستگراها را نماد "تقابل ما و شما" میداند.
سنت ترانه "لعنت به شما" را در همه جا می بیند، هر جایی که به تعبیر او "قبیلهگرایی" رایج و حاکم است. "قبیله گرایی سبب میشود ما با کسانی که مثل ما هستند متحد شویم و به کسانی که مثل ما نیستند حمله کنیم. ریشههای ساختاری متعدد برای قبیلهگرایی وجود دارد: گسترش فردگرایی، سیطره روح سرمایهداری، تبدیل شدن همکاری به تبانی، شیوه تقسیم کار، گسترش نابرابری ساختاری، گسترش تبعیضهای دینی، قومی، نژادی، جنسیتی و اجتماعی و مهارتزدایی در جامعه امروزی.
سوای عوامل مادی و نهادی، سنت پیشنهاد میکند که ما مهارتهای "گفتگوی مشفقانه" و "دیپلماسی روزمره" را برای مدیریت ماهرانه تعارضها بیاموزیم تا بتوانیم حداقلی از همکاری و همزیستی در جامعه قبیلهگرا را ممکن سازیم. منبع ا @v_ouriran
@War_time_Psy
۱۶:۵۰
کورش علیانی ا نویسنده:دو ماه است که خیابانهای ایران صحنه کنش جمعی مداومی است؛ و بسیاری از روشنفکران ایرانی، خصوصا گروهی عمده از متخصصان علوم اجتماعی در سکوتی کمسابقه فرو رفتهاند. بعضی حتی یک یادداشت سیصد کلمهای روزنامهای یا پلتفرمی ننوشتهاند.
ما کف خیابان با چه مواجه هستیم؟ هنوز میخواهیم با واژگان ساندیس و شام و کارت هدیه و بلندگو و جملاتی مثل «کسی نیست» و «با اتوبوس آمدهاند» موضوع را نادیده بگیریم یا تخریب کنیم و شایسته تحلیل ندانیم؟ موضوع از اینستاگرام هم کماهمیتتر است؟
ما کف خیابان با یک جنبش اجتماعی عجیب مواجه هستیم. جنبشی که نه تنها در آمار حضور، بلکه در شیوه و فرهنگ حضور زنانهترین جنبش معاصر ما است؛ بسیار زنانهتر از اعتراضاتی دربارهی حقوق زنان در سالهای پیش. مگر میشود این جنبش زنانه و فرهنگ زنانه حضور را نادیده گرفت و همچنان جایگاه دانش و فکر را حفظ کرد؟ گمان نکنم.
این سکوت جمعی را میتوان حمل بر احتیاط در برابر قضاوت سریع یا تلاش برای انباشت ماده خام تحلیل کرد. اما نادیده گرفتن فیزیک تن جمعی انسان در میدان برای علوم اجتماعی عواقب سختی دارد. زمان نیز به عنوان یک موضوع فیزیکی و صلب میگذرد و هر چه بگذرد، حمل به صحت کردن و حمل به صحت شدن هر دو مشکل میشود.
همه ترس من آن است که مبادا آنچه رخ داده، همان چیزی باشد که برخی نظریهپردازان علوم اجتماعی سالها پیش هشدار داده بودند: لحظهای که مردم بدون روشنفکران حرکت میکنند؛ لحظه شکاف. کوتاه بگویم؟ خیابانها فعال اند، نشانهها و زبان جدید تولید میشود. اما روشنفکران، و دانشگاهیان، و نهادهای فکری تقریباً هیچ واکنشی نشان ندادهاند.
این لحظهای است که تودهها پیش از نخبگان دست به عمل میزنند و نخبگان در بهترین حالت، تازه پس از وقوع رویداد، به تفسیر آن میپردازند. با کمی تلاش تفسیری این شبیه وضعیتی است که اورتگا ییگاست در عصیان تودهها توصیف میکرد.روشنفکران زمانی که درگیر بازیهای سیاسی و محاسبات شخصی میشوند، توانایی درک حرکت واقعی جامعه را از دست میدهند. سکوت امروز روشنفکران ایرانی را نیز میتوان در همین چارچوب دید؛ نه عقبماندگی، بلکه قطع ارتباط با وجدان عمومی.این تقریبا همان است که فروپاشی نمایندگی روشنفکری نام دارد.
سوال سوال سادهای است. اگر مردم توانستهاند بدون روشنفکران حرکت کنند، نقش روشنفکر در آینده ایران چه خواهد بود؟ باید پذیرفت که دورهی تاریخی او در ایران با حتی جهان به پایان رسیده است؟
منبع: @kuroshA
@War_time_Psy
۴:۳۰
امروز دوشنبه 14 اردیبهشت ماه 1405ساعت 10 الی 12.30دانشگاه تهران ، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، حیابان جلال آل احمداین نشست هم اکنون در حال برگزاری است و اخبار در لحظه این نشست را میتوانید از کانال انجمن ایرانی روانشناسی اسلامی پیگیری کنید: @anjomaniranieslami1402
@War_time_Psy
۷:۱۸
دکتر مسعود چینی فروشان ا رواندرمانگر و مدرس دانشگاه:یک عمر به ما میگفتند هدف از غرایز، حفظ بقای ما هستند و از همه چیز استفاده میکنند تا ما را زنده نگه دارند. حالا عقلای قوم کار سختی دارند. باید بنشینند و عقل هایشان را روی هم بگذارند تا سی و چند میلیون جان فدا و چنین قلندرهایی را تبیین کنند.
من مرده و شما زنده: نمی فهمند و یک برچسب آسیب شناختی هم روی ما میزنند: سندرم استکهلم، اجتناب از اضطراب، انکار هیجان، مکانیزم دفاعی، ری اکشن فورمیشن، اضطراب جدایی و... مجبورند. نفهمیدن اذیت شان میکند، و پذیرفتن اشتباه هم همین طور. منبع: @dr_chiniforoushan
@War_time_Psy
۲۲:۵۳
@War_time_Psy
۹:۳۰
دکتر فاطمه فیاض ا استاد روانشناسی دانشگاه الزهرا و معاون مقر روانشناسان ایران مقاوم (مرام):
تایخچه تاسیس مرام:روز دوم جنگ ۱۲ روزه به پیشنهاد جناب آقای دکتر بهرامی، رئیس محترم انجمن ایرانی روانشناسی اسلامی، مرام ذیل انجمن و به ریاست دکتر سیامک طهماسبی تشکیل شده است و شش معاونت اصلی دارد: معاونت آموزش، ارتباطات، رصد و پایش، رسانه و مداخله در بحران. هر کدام از این معاونتها مسئولی دارد و از روز جنگ، فعالیتهای مختلفی انجام داده است.
برخی از مهمترین اقدامات مرام تاکنون:
1. اعزام تیم 14 نفره روانشناسی به میناب، اعزام دو تیم چهار نفره از روانشناسان بالینی و کودک برای یک دوره هفتاد روزه به شهرستان میناب به همراه یک سرتیم استاد دانشگاه
2. ثبتنام از حدود ۲۰۰۰ روانشناس داوطلب برای ارائه خدمات روانشناختی داوطلبانه
3. اعزام نیروی مداخله در بحران از طریق ستاد مدیریت بحران تهران برای حضور در صحنه انفجارها
4. برگزاری حدود ۳۰ کارگاه رایگان، ارائه آموزشهای روانشناختی در مساجد کشور
5. حضور مستمر اساتید روانشناسی در رسانه ملی (سیمای خانواده، عصرخانواده، شبکه نهال و...).
6. معرفی حدود هزار روانشناس داوطلب به سامانه مشاوره تلفنی «4030»
7. معرفی ۳۰ روانشناس برای مشاوره تلفنی خانوادههای نظامیان
8. پویش «روایت فرد» بین روانشناسان برای روایتگری دستاوردهای ایران در جنگ رمضان
این اقدامها همچنان ادامه دارد.
آن چیزی که در این جنگ برای ما مشخص شد این بود که روانشناسان ما به مشاوره و رواندرمانی تعریف جدیدی بخشیدند، روح تازهای به آن دمیدند، جان تازهای به رواندرمانی و مشاوره دادند و «روانشناسی مقاومت» هم از دل این زحمات و تجارب متولد شد.
کانال مرام در بله: @marampsyمنبع: سایت پیام خانواده@War_time_Psy
۱۲:۳۰
دکتر فهیمه فداکار ا استاد مشاوره دانشگاه علامه طباطبایی، عضو موسس جمعیت مادرانه:
بخشهای منتخبی از مصاحبه تفصیلی با مجله حورا. برای مطالعه متن کامل مصاحبه به کانال مجله حورا: ویژه نامه زنان و مقاومت مراجعه کنید.
واحد خانواده مستحکمترین واحدی است که با جنگ به هم نمیریزید و باهم هستند؛ حتی جنگ را هم اساسا خانواده ها پیروز میکنند.
یک مدل مواجهه قدرتمند و رشد دهنده و به نفع خانواده زنها و مادرها در زمان جنگ این است که جنگ را به خانواده می آورند. یعنی نمیگوید که من میخواهم از خانواده ام حفاظت کنم، پس جنگ بیرون باش و بچه ها حرف نزنید.اتفاقا برای واکسینه کردن خانواده در گام اول، برای رشد خانواده برای قدرتمند کردن اعضای خانه، جنگ را به خانه می آورد. حالا که جنگ را وارد خانه کرد، چگونه با جنگ مراوده کنیم؟ او به اعضای خانه یادمیدهد که اگر میخواهی نترسی، میخواهی زورت به آن برسد و رامش کنی و با آن دوست شوی؛ کارکرد تعریف میکند، مثلا قصه تعریف میکنند، لقمه درست میکنند و به دست افراد نگهبان در کوچه میدهند، برای بچه های کلاستان این کار را بکنید، بیایید این فیلم را ببینیم، شبهه ها را برطرف کنیم و... این مکانیزمها را فعال میکند.
یک مدل مواجهه در زندگی روزمره این معنا را دارد که جنگ شده اما من روتین زندگی ام را رها نکردم، این یعنی ما زندگی مان را ادامه میدهیم و مصداق این است که ما جنگ را کوچک میشماریم. یعنی زندگی در جریان است و ما داریم زندگی میکنیم. این هم کاری است که زنها انجام میدهند.
وقتی جنگ پیش می آید یک بخشی از کار زنان مدیریت عاطفی است، ولی مهمترین کار زنان را کار عاطفی نمیدانم. موارد دیگری هم هست که آنها هم خیلی مهم هستند. نگرش امام خمینی در مورد زن، نگرش انسان مسئول است. انسان مسئول همه چیز دارد؛ مسئولیت یک بخشش خودم هستم، یک بخشش خانواده ام است، یک بخشش محله ام است، یک بخشش کشورم است، فلذا متناسب با همه اینها باید کنشگری و اقدام کنم.
برای مقابله با بحرانهای روانی و اضطراب جنگ، در قدم اول باید ورود جنگ به خانه را مدیریت کنیم و پیوسته روشن بودن شبکه خبر و کانالهای خبری اولین منبع الهام و ترس در اعضای خانواده است. پس باید کنترلشان کرد همچنین به بچه ها اجازه دهیم در مورد جنگ و نگرانی هایشان با ما حرف بزنند. همچنین رفتارهای خودمان را هم باید مدیریت کنیم. نمیشود که من بترسم و بلرزم بعد بخواهم بچه هایم اینگونه نباشند. مدیریت رفتاری مهم است.
برخی فشارهایی که پیش از این به صورت روتین به همسر و بچه ها می آوردم را در جنگ می بایست کمتر کنیم. مثلا اگه بچه ها نگران بودند و دوست داشتند باهم بخوابید، همراه شوید. همچنین یک کنشگری مرتبط با جنگ برای بچه ها تعریف کنید. مثلا پرچم ایران را درست کنند و به بقیه هدیه بدهند تا احساس مفید بودن در جنگ را داشته باشند.
واحد بنیادین بودن خانواده و عنصر مهم تمدن ساز بودن آن به این معناست که خانواده ارزشهای فرهنگی، تمدنی و دینی را ایجاد کند. غیر از خانواده چه کسی میتواند این کار را بکند؟ خانواده میتواند نظام های ارزشی هزارساله از شاهنانه تا جنگه تحمیلی را بازتولید کند.
@War_time_Psy
۱۸:۳۰
دکتر رضا پورحسین ا استاد و رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران:
خیلی از نظریههای روانشناسی میگوید مردم دارند دعا میکنند که صدای انفجار نشنوند و اگر یک استرس بیاید، باید گریز داشته باشند و فرار کنند. [اما ما در میادین می بینیم که] نه، فرار نمیکند. بچه به بغل دیدم، [جنگنده] فِلِر میزد، در میدان انقلاب به هواپیما نگاه میکردند [اما فرار نمیکردند].در مقابل این رفتار مبعوث گونه مردم، ما روانشناسان تبیینی نداریم؛ اما «میلر» آمریکایی با کلمه «برنو» (جامعهشناس آمریکایی) لایههای مقاومت و ساختار پیچیده ایران را توضیح میدهد.
روانشناسی در حوزه خودش باید کارش را انجام دهد، ولی آنهایی که جامعهنگر هم هستند و روانشناسی اجتماعی الان بیشتر در مورد «تأثیر گل رز بر دلبستگی» مشغولیم؛ در حالی که مردم داستان دیگری هستند و خیلی خجالت کشیدم. حالا من ندیدم (شاید من اشتباه میکنم). روانشناسی به جز دکتر عباس جواهری و...،به این شکل بینالمللی و ملی بیاید [و به این موضوع بپردازد].
من پیشنهاد میکنم برویم به این سمت و سو که مؤلفههای این رفتار را بررسی کنیم. مردم مبعوث یعنی چی؟ الان داریم میفهمیم مبعوث شدن یعنی چه. از نظر روانشناسی چه معنایی دارد؟ جامعهشناسان باید بگردند، علمای دین و مذهب و الهیات باید تبیین کنند. دنیا بایست بفهمد که چرا این مردم، چرا روح ایرانی از دل تاریخ اینجوری برخاسته.یک روح ایرانی چیست که از تمدن ۷۰۰۰ ساله یکدفعه – به تعبیر سینمایی «آنی» – برمیخیزد؟ این چرایی را در روانشناسی اجتماعی بایست تبیین کنیم. وگرنه باید برویم سراغ .... تا سرگرم شویم!
(بخشی از سخنرانی در گردهمایی بزرگ «تجارب زیسته روانشناسان فعال در جنگ رمضان» (انجمن ایرانی روانشناسی اسلامی))منبع: سایت پیام خانواده
@War_time_Psy
۴:۳۰
دکتر فریبرز درتاج ا استاد روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، رئیس انجمن روانشناسی تربیتی ایران:
جنگ از دید روانشناسی، یکی از قویترین و فراگیرترین عوامل ایجاد تروما جمعی محسوب میشود. تروما جمعی به تجربیات آسیبزای مشترکی اشاره دارد که یک گروه یا جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد و خاطره و تأثیر آن در سطح جمعی باقی میماند و آثارش همزمان در سطوح فردی، خانوادگی و اجتماعی بروز میکند:1. در سطح فردی: احتمال بروز اختلالاتی مانند افسردگی، اضطراب، استرس پس از سانحه(PTSD)، اختلالات خواب و مشکلات تنظیم هیجان بالا میرود.2. در سطح خانوادگی، ساختار ارتباطی و حمایتی خانواده آسیب میبیند، تعارضهای زناشویی افزایش مییابد و کودکان با احساس ناامنی و مشکلات دلبستگی، تنظیم هیجان، تحصیلی و اختلالات رفتاری مواجه میشوند.
مردم در شرایط جنگ طیف وسیعی از واکنشهای روانی را از خود نشان میدهند که بسیاری از آنها در ابتدا طبیعی و قابل انتظار هستند. اما گاهی از حد طبیعی فراتر رفته و به اختلال تبدیل میشوند.
در کنار پیامدهای منفی جنگ، جامعه ایرانی در بسیاری از دورههای بحران، صرفا قربانی فشارها نبوده، بلکه ظرفیتهای روانی و اجتماعی خود را نیز فعال کرده است. در شرایطی که فشار بیرونی میتواند انسجام اجتماعی را کاهش دهد، بخش قابلتوجهی از مردم با حفظ وحدت، همدلی و اتکای معنوی، رفتارهایی را از خود نشان دادهاند که به شکلگیری نوعی تابآوری جمعی منجر میشود.
این تابآوری جمعی نوعی همبستگی مبتنی بر تعلق را گسترش میدهد. نیازهای بنیادی انسان (مثل نیاز به تعلق و معنا)، در چنین شرایطی با پیوندهای عاطفی و فرهنگی و نیز سرمایه معنوی جامعه پاسخ داده میشود.
وقتی افراد احساس کنند بخشی از یک "ما" مشترک هستند، اعتماد اجتماعی لزوماً کاهش پیدا نمیکند؛ بلکه میتواند بازتعریف و تقویت شود و مردم به سمت هماهنگی رفتاری و همراستایی هدفها حرکت میکنند و همین امر میتواند ادراک تهدید را تعدیل کند و هزینههای روانی را کمتر نماید.
این سرمایه اجتماعی بزرگ که ریشه در پیوندهای عاطفی، فرهنگی، ملی و مذهبی ما دارد؛ در زمانهای بحران، به شکل همکاری، مسئولیتپذیری و همدلی ظاهر میشود.مردم ایران در دفاع از آرمانهای خود، در کنار هم، تصویری از اتحاد، پایداری و معنا میسازند و این شبکه حمایتی جمعی میتواند در بحرانها نقش فعالی در ارتقای سلامت روان جامعه ایفا کند.
منبع: خبرگزاری فارس
@War_time_Psy
۱۵:۳۰
ارائهدهنده: حجتالاسلام والمسلمین دکتر حمید رفیعیهنر(پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی)
دبیر علمی: حجتالاسلام والمسلمین دکتر حجتالله صفری(مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی)
یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ساعت ۱۷ تا ۱۹پیوند شرکت در جلسه: http://dte.bz/ethicsconfمنبع: کانال اطلاع رسانی همایش در ایتا
@War_time_Psy
۱۵:۳۰
نعیمه جاویدی ا گروه جامعه خبرگزاری فارس:
جنگ تحمیلی سوم که شروع شد یک گروه از روانشناسان داوطلب شدند. سوت بمباران تمام شده یا نشده خودشان را به محل اصابت میرساندند تا کسی سلامت روانش را زیر آوار ترس و ویرانی ساختمانها جا نگذارد. بعدها که خانوادههای آسیبدیده از جنگ در هتلها مستقر شدند تا دستی به سر و روی خانه و زندگیشان کشیده شود، دوباره نونوار و قابل سکونت و زندگی شود، روانشناسان در هتلهای میزبان این خانوادهها مستقر شدند. حالا در زمانه آتشبس مجالی پیدا شده تا در دورهمی علمی و دوستانهای روانشناسان تجربههای به اصطلاح زیسته خودشان و این خانوادهها را با رعایت اصل مهم «امانتداری» و «حفظ حریم شخصی» با هم در نشست «مجمع روانشناسان و مشاوران داوطلب ایران» در میان بگذارند.
چند برش از این گزارش:1. یکی از مهمانان نشست جملهای کاملاً بالغانه دارد که: اوج بحران، پس از بحران خودش را نشان میدهد. وقتی از جنگ فاصله میگیریم، افراد معمولاً از آن هیجان، تب و تاب اولیه خارج میشوند و با واقعیتها به طرز شفافتر و بدون تعارف روبهرو میشوند. آسیبها و فقدانها خودش را بیشتر نشان میدهد. این هم فقط برای خانوادههای اسکان داده شده در هتل نیست، بلکه یک وضعیت عمومی است.
2. در هتلها امکاناتی مثل آرایشگری، خشکشویی و... فراهم بود. افراد کنار هم غذا میخوردند و در کل دوباره به دنیا اعتماد میکردند و میگفتند که انگار کسانی هستند که میتوانند ما را به روال و نظم زندگی قبل از جنگ نزدیک کنند. در واقع این افراد قبل از اینکه دوباره به خانههایشان برگردند به زندگی برمیگشتند. برای مثال یکی از افراد اسکان داده شده در هتل به من میگفت: میدانی چه چیزی حالم را خوب میکند؟ اینکه برگردیم خانه، دوباره سفره پهن کنیم و غذایی را بخورم که مادرم میپزد. من سعی کردم خیلی به این نکته توجه کنم که هتل و شرایط خانوادههایی که از جنگ آسیب دیده بودند، اتاق درمان نیست و قرار نیست گذشتهشان را عمیقاً واکاوی کنیم. گاهی درمان یعنی اینکه ببینیم آن فرد دقیقاً چه نیازی دارد و باید درک شود.
3. افرادی که میتوانند در از دست دادنها یک معنا را کشف کنند، طبق باور مذهبی یا فرهنگی، تابآوری و مواجهه بهتری با رنج دارند. اتفاقاً همین عزیزان به ما در هتل کمک میکردند. با افراد دیگر صحبت میکردند و چون رنج مشترکی داشتند همدیگر را خوب درک میکردند. یک آقایی بود که نسخه روانپزشکیاش را پاره کرده و به ما خیلی انتقاد داشت. وقتی متوجه شد ما کاملاً رایگان آنجا هستیم، احساس شرمندگی کرد. حالا هر وقت من در هتل هستم او هم میآید و مدتها کنار من مینشیند.
4. یک تجربه جالب که بارها برای من تکرار شد، این بود که وقتی افراد فرصتی پیدا میکردند بار غمشان را زمین بگذارند، فردایش که به محل اسکان برمیگشتم میدیدم حال و احوال، حتی ظاهرشان تغییر کرده. گاهی این تغییر آنقدر خوب بود که آن فرد را نمیشناختم. من از جنگ ترسیدم و ترس اولین واکنش طبیعی بود. چیزی که تجربه کردم این است که جنگ، نزدیکترین معنای مرگ را به آدم میرساند. چیزی که آدمها را در مقابل مرگ پایدار نگه میدارد، «معنا» است. افرادی که معنای زندگیشان با مرگ در تقابل نبود، در جنگ هم فروپاشی را تجربه نمیکردند.منبع: گزارش فارس
@War_time_Psy
۶:۳۰
از زمان آغاز جنگ تحمیلی سوم تا امروز، چند بار خبر از «توافق احتمالی» شنیدید؟ چند بار آن را باور کردید و چند بار ناامید شدید؟ آیا میدانستید این یک تکنیک کلاسیک عملیات روانی است؟ تکنیکی که ترامپ و تیمش با دقت تمام برای اعمال فشار روانی بر ایران و فرسایش مقاومت جامعه به کار میگیرند.
در جنگ شناختی، تکنیک «یأس و امید» مثل یک چرخه معیوب عمل میکند:1. ابتدا با القای بحران و ترسیم آیندهای تیره، ناامیدی عمیقی ایجاد میکنند.2. ناگهان با یک مانور رسانهای، خبر از مذاکرات و توافق احتمالی میدهند تا امیدهای تازه زنده شود.3. اما این امید، کوتاهمدت است. با یک تغییر موضع سیاسی، توافق «غیرممکن» اعلام میشود و ناامیدی شدیدی جایگزین امیدِ واهی میگردد.
رسانههای وابسته به قدرتهای خارجی را در چارچوب این تاکتیکهای جنگ روانی تحلیل کنید تا فریبِ این بازیهای روانی را نخورید.
منبع: متسا (مرجع ترویج سواد امنیتی) ا @matsa_ir
@War_time_Psy
۶:۳۰
دکتر سحر مرانلو ، پژوهشگر دانشگاه لندن، مقالهای را در الجزیره منتشر کرده و پرسشی بنیادین و تکاندهنده را پیش روی وجدان بیدار جامعه جهانی و بهویژه جریانهای فمینیستی غربی قرار میدهد: «چرا شبکههای حمایتی که در سال ۲۰۲۲ با تمام قوا پشت اعتراضات زنان ایران ایستادند، امروز در برابر کشتار همان زنان و دختران در شعلههای جنگ سکوت کردهاند؟». ( دریافت فایل ترجمه کامل مقاله). نقطه عزیمت مرانلو، فاجعه هولناک حمله موشکی به مدرسه دخترانه در «میناب» است؛ جایی که بیش از ۱۶۵ کودک، عمدتاً دختران خردسال، در کلاسهای درس خود زیر آوار مدفون شدند. با این حال، این کشتار برخلاف اعتراضات علیه حجاب اجباری، خشم جهانی فمینیستی را برنینگیخت.
مرانلو استدلال میکند که این تضاد، تصادفی نیست؛ بلکه نشاندهنده یک «منطق استعماری» در توزیع توجه فمینیستی است. از نظر او، بدن زن ایرانی تنها زمانی برای غرب «خوانشپذیر» و شایسته همبستگی است که در قابِ آشنایِ «رهایی از پدرسالاری دینی» بگنجد. به عبارت دیگر، فمینیسم غربی زمانی بسیج میشود که خشونت را بتوان به «سنت عقبمانده» یا «سرکوب مذهبی» نسبت داد. اما وقتی پای خشونت امپریالیستی و قدرتهای مورد حمایت غرب به میان میآید، این توجه به شکلی الگووار عقبنشینی میکند. نویسنده این سکوت را «تولیدشده» و آمیخته به مصلحتسنجیهای نهادی و سیاسی میداند. بسیاری این خاموشی را با این بهانه توجیه میکنند که مخالفت با جنگ ممکن است به سودِ حکومتِ مستقر تمام شود. مرانلو این استدلال را یک «طفرهروی سیاسی» مینامد و تأکید میکند که وظیفه یک فمینیسم اصولی، ایستادگی همزمان در برابر «خشونت امپریالیستی» و «حاکمیت اقتدارگرا» است.
منبع: دکتر سمیه توحیدلو ا @smtohidlo
@War_time_Psy
۹:۳۰
محمدرضا جوادی یگانه ا استاد علوم اجتماعی دانشگاه تهران:
آنچه امروز اهمیت دارد، شکلگیری «ایده خیابان» بهعنوان یک زیرساخت اجتماعی است؛ این ایده از عناصر مختلف فرهنگ اجتماعی ایران بهره گرفته است؛ از سنت فتوت و مروت گرفته تا تجربه راهپیمایی اربعین، فرهنگ موکب و تجربههای جمعی حضور اجتماعی. خیابان در این معنا صرفاً یک فضای فیزیکی نیست، بلکه محل بروز همبستگی اجتماعی و شجاعت جمعی است.
در کنار توان نظامی و اقدامات دفاعی، آنچه اهمیت ویژهای دارد حضور مردم در خیابانها و شکلگیری نوعی «شجاعت اجتماعی» است که توانست جامعه را در شرایط بحرانی سرپا نگه دارد. در تاریخ و ادبیات ایران همواره نوعی حس بازگشت به گذشتهای باشکوه وجود داشته است؛ گذشتهای که ایرانیان تصور میکنند در آن در موقعیتی برتر قرار داشتند. [البته] بسیاری از روایتهای تاریخی درباره جامعه ایرانی، جامعهای آغشته به ترس و انفعال را ترسیم کردهاند که جامعه ایرانی بیشتر راهبرد سازگاری و پرهیز از مقاومت مستقیم را دنبال میکرده است. اما وضعیت کنونی از جهاتی متفاوت از آن تجربه تاریخی است.
بر اساس پیمایشها و دادههای موجود، حدود ۵۰ درصد جامعه ایران بهصورت فعال در خیابان حضور داشتند و بخش دیگری از جامعه نیز در این حضور مشارکت نکردند؛ مسألهای که نشاندهنده تداوم وضعیت «دو جامعهای شدن» در ایران است.
ما اکنون در میانه رخدادی بسیار بزرگ قرار داریم؛ رخدادی که به دلیل عظمت آن، هنوز درک کاملش برای جامعه دشوار است. گویی در میانه جنگلی ایستادهایم که درختان اجازه نمیدهند کل جنگل را ببینیم؛ یعنی هنوز فاصله تاریخی لازم برای فهم کامل این تجربه ایجاد نشده است. آنچه در این ۷۰ روز رخ داده، میتواند آغازگر شکلگیری «ایران جدید» باشد؛ مشروط بر آنکه این تجربه به یک ایده ملی و فراگیر تبدیل شود.
تحقق ایران جدید منوط به آن است که دولت، به معنای واقعی کلمه «دولت ملی» باشد. همه افراد جامعه باید بهصورت برابر از فرصتها بهرهمند شوند و در عین حال، همه نیز به یک اندازه خود را در قبال ایران مسئول بدانند.منبع: جماران نیوز
@War_time_Psy
۹:۳۰
امروزه، رسانهها نهتنها شیوههای اطلاعرسانی و سرگرمی را دگرگون کردهاند، بلکه در شکلگیری هویت فردی، نگرشهای اجتماعی و سلامت روان نیز نقشی تعیینکننده دارند. در شرایط کنونی که کشور درگیر یک جنگ تحمیلی است، روانشناسی رسانه های دوطرف جنگ اهمیتی راهبردی تر یافته است. زیرا رسانه ها نه تنها به عنوان پوشش دهنده ابعاد جنگ، بلکه به عنوان یکی از ابزارهای جنگ ترکیبی هم در حمله و هم در دفاع شناخته میشوند.
پرسش اصلی این است که رسانهها چگونه رفتار، هیجان و افکار ما را تحتتأثیر قرار میدهند و چه سازوکارهای روانشناختیای در پس این فرایند نهفتهاند؟ کتاب حاضر تلاشی است در جهت ارائۀ تصویری منسجم و مبتنی بر چارچوب نظری از تعامل انسان و رسانه، همراه با تبیینهای علمی در حوزههای مهمی چون روانشناسی محتوا، کاربران، و پیامدهای روانشناختی.
دکتر بهناز دوران، دانشیار روانشناسی بالینی دانشگاه علوم پزشکی بقیه الله با بهرهگیری از دو دهه تجربۀ علمی و استناد به پژوهشهای داخلی و بینالمللی کوشیده است اثری روزآمد، ساختارمند و بومی ارائه کند.
این کتاب در 230 صفحه توسط انتشارات لوگوس منتشر شده است و میتواند منبعی ارزشمند برای دانشجویان و پژوهشگران روانشناسی و علوم ارتباطات، اساتید دانشگاه، فعالان حوزۀ رسانه، سیاستگذاران فرهنگی و همۀ علاقهمندان به شناخت علمی رسانهها باشد و به عنوان کتاب درسی برای درس «روانشناسی تبلیغات و رسانه» استفاده گردد.
سرفصلهای کتاب (منطبق بر سرفصلهای مصوب وزارت علوم):1. کلیات2. نظریه ها در روانشناسی رسانه ها3. روانشناسی محتوای رسانه ها4. روانشناسی رسانه به مثابه مجرا5. روانشناسی کاربران رسانه ها6. تاثیرات روانشناختی رسانه ها7. روانشناسی تبلیغات8. روشهای پژوهش در روانشناسی رسانه هالینک خرید از وبسایت نشر لوگوس لینک خرید از نمایشگاه کتاب
@War_time_Psy
۶:۳۰
سمیه مروتی: مقاله نوح هاولی (Noah Hawley) در آتلانتیک با عنوان «آنچه در خلوتگاه خصوصی جف بزوس درباره میلیاردرها آموختم» خیلی جالبه. نویسنده تعریف میکنه که چند سال پیش به یک مهمانی گردهمایی فوقخصوصی که متعلق به Jeff Bezos بوده، دعوت شده بوده است. جایی پر از میلیاردرها، مدیرهای غولهای تکنولوژی، سرمایهگذارها، آدمهای رسانهای و سلبریتیها. ولی چیزی که بیش از همه ذهنش را درگیر کرده، تجمل یا ثروت عجیب آنها نبوده است؛ بلکه این حس بوده که این آدمها واقعا فکر میکنند از عواقب کارهایشان مصون هستند.یعنی انگار در دنیایی زندگی میکنند که قانون، شکست، یا حتی واقعیت عادی زندگی مردم بهشان نمیرسد.
نویسنده میگه وقتی با این آدمها حرف میزدی، حس میکردی دیگه مثل بقیه انسانها به جامعه نگاه نمیکنند. مردم عادی برایشان بیشتر شبیه «داده»، «کاربر»، «جمعیت» یا «بازار» هستند تا انسان واقعی با احساسات و زندگی پیچیده.
مقاله بعد میره سراغ دنیای سیلیکونولی و توضیح میده که چطور بخشی از فرهنگ تکنولوژی کمکم به این باور رسیده که:اگر خیلی باهوش و خیلی پولدار باشی، پس حتما حق داری دنیا را شکل بدهی.
و اینجاست که نویسنده از آدمهایی مثل Elon Musk و Peter Thiel اسم میاره. نه فقط به خاطر ثروتشون، بلکه به خاطر نوع نگاهشون به جامعه، سیاست و انسانها.
مثلا میگه در بخشی از این فرهنگ، «همدلی» تبدیل شده به یک نقطه ضعف. یعنی اگر زیادی نگران آسیب دیدن مردم باشی، از نظر اونها «احساسی» یا «غیرعملی» حساب میشوی. در عوض، چیزی که تحسین میشه، قدرت، سرعت، تسلط و شکستن محدودیتهاست؛ حتی اگر وسطش کلی آدم له بشوند.
نویسنده میگه مشکل اصلی این نیست که این آدمها پول زیادی دارند. مشکل اینه که آنقدر ثروت و نفوذ دارند که دیگر تقریبا هیچ مکانیسمی برای متوقف کردنشان وجود ندارد.
اگر یک مدیر عادی اشتباه بزرگی کنه، ممکنه اخراج بشه، ورشکست بشه یا اعتبارش نابود بشه. ولی برای بعضی از این میلیاردرها، شکست هم تبدیل شده به یک بازی. پروژه شکست میخوره؟ مهم نیست. هزاران نفر آسیب میبینند؟ باز هم مهم نیست. چون هنوز میلیاردها دلار دارند، رسانه دارن، نفوذ سیاسی دارند و میتوانند دوباره از اول شروع کنند.
مقاله این وضعیت رو «زندگی بدون پیامد» توصیف میکند؛ یعنی زندگیای که در آن آدمها دیگر واقعا هزینه اشتباهاتش را نمیدهند.
یه بخش خیلی مهم مقاله اینه که نویسنده میگه این آدمها کمکم نه فقط از مردم، بلکه حتی از خودِ واقعیت هم فاصله گرفته اند. چون وقتی همیشه خصوصیجت داری، جزیره خصوصی داری، حلقه اطرافیانت فقط آدمهای فوقثروتمندن هستند، و هیچکس هم جرئت نمیکنه به تو “نه” بگه، کمکم فکر میکنی هر چیزی ممکنه و هر مانعی فقط برای آدمهای معمولیه.
به همین خاطر بعضی از میلیاردرهای تکنولوژی الان درباره استعمار مریخ، جاودانگی، کنترل ژنتیک، هوش مصنوعیِ فراتر از انسان یا ساختن شهرهای خصوصی حرف میزنند؛ در حالی که همزمان بخش بزرگی از مردم دنیا زیر فشار اجارهخانه، درمان و هزینه زندگی دارند له میشوند.
نویسنده میگه ترسناکترین بخش ماجرا اینه که این آدمها فقط پول ندارند؛ اهرمهای واقعی قدرت را هم دارند: شبکههای اجتماعی، رسانه، زیرساخت ارتباطی، دادههای میلیاردها انسان و حتی نفوذ مستقیم روی سیاستمدارها.
و وقتی چنین قدرتی دست آدمهایی بیفته که خودشون رو فراتر از جامعه میبینن، نتیجه میتاند خطرناک باشد.
آخر مقاله حس کلی اینه که نویسنده داره هشدار میدهد: ما وارد دورهای شدیم که بعضی میلیاردرها دیگر فقط «ثروتمند» نیستنر؛ عملا به ساختارهای قدرت مستقل تبدیل شده اند. آدمهایی که میتوانند روی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی درک ما از واقعیت اثر بگذارند، بدون اینکه تقریبا هیچ پاسخگویی واقعیای وجود داشته باشه.
@War_time_Psy
۱۲:۳۰
امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک و سخنگوی انجمن علمی روانپزشکان ایران، در مصاحبه ای که به تازگی داشته، به بررسی پدیده جنگ و سلامت روان پرداخته است. متن کامل مصاحبه در خبرآنلاینبه برخی اظهارنظرهای ایشان در این مصاحبه توجه کنید: 1. «درخصوص جنگ اخیر گاهی آدم احساس میکند که عدهای تصور میکنند باید همان نگاهی که در اتاق فرماندهی وجود دارد در خانه مردم هم وجود داشته باشد، مثلاً جنگ روایتها در سطح سیاستگذاران است نه اینکه مردم گرفتار جنگ روایتها باشند. مردم به خودی خود روایتهای ترس را در بدن خودشان، در ذهن و در سفره شان دارند زندگی میکنند. اینکه هرروز بخواهند با این جنگها زندگی کنند و ما فکرمیکنیم که از این طریق با بازی دادن تک تک شهروندان به عنوان سرباز جنگهای روایتی-رسانه ای آنها را وارد این جنگها بکنیم؛ نتیجه آن ممکن است از نظر سیاستهای جنگ به صورت کوتاه مدت تاثیری داشته باشد، اما جامعه برای زندگی نیازمند حداقلی از سلامت روان است». (فیلم را ببینید)
2. «در خصوص آمار کشته شدههای ماه دی جدا از صحت آنها امکان بازی کردن با اعداد وجود دارد یعنی یک فضایی ایجاد شده که در آن هم میشود عدد را کوچک گفت و هم میشود بزرگ، بنابراین هر عددی میتواند باور شود.»
3. « وقتی کسی طرف مقابل را مزدور یا بیوطن میداند در برابر آن هیچ مماشاتی نمیتواند داشته باشد، انگار فرد مقابل را نماینده یک شر مطلق میبیند و نسبت به او خشونت ورزی میکند، هیجان در وضع موجود سبب شده که ما از یک دستگاه داوری دیگر که قضاوت کردن است استفاده کنیم، یک حالتی از ذهن که کاملا بدوی است، بر پایه هیجانات است و شبیه یک حالت تهدید بقا میماند.»
4. « در کشور ما استفاده از مفهوم تابآوری انگار برابر شده با نادیده گرفتن رنج جمعی. طوری القا میکنند که شما باید تابآور باشی، یعنی اگر جنگ شد، خانه و کشورت ویران شد، اقتصاد ویران شد اگر شما تابآور بودی شهروند خوبی هستی ولی اگر تاب آور نبودی و نشانهای از بیماری و ضعف نشان دادی یعنی ضعیف هستی و مشکل از خودت است.»
سه نکته کوتاه درباره مصاحبه های آقای سخنگو:
یک. مصاحبه فعلی و مصاحبه های قبلی دکتر جلالی ندوشن پر از القای ترس، ناامیدی، و بدبختی از وضعیت کنونی کشور است و توجهی به شواهد مثبت جنگ همانند مقاومت نظامی موفق در برابر دو ابرقدرت به اعتراف رسانه های جهان، گسترش نمودهای وطن دوستی و نشانه های هویت ملی همانند پرچم، حضور شبانه مردم و همدلی بالای آنها در این روزها، فداکاریهای بی نظیر کادر (پرستاری، هلال احمر، اورژانس، گروههای جهادی و...) و افزایش سرمایه اجتماعی نمیکند. این سوگیری، سوال برانگیز است و متاسفانه دلایل و انگیزه های غیرعلمی را پررنگتر میکند.
دو. اشارات سیاسی متعدد و صریح سخنگو در مورد مسائلی همانند برجام، فیلترینگ، آمار کشته های دی ماه و...، جایگاه وی به عنوان یک سخنگوی یک نهاد صنفی علمی را به سخنگوی یک حزب سیاسی تقلیل داده است.
سه. یک سخنگو به دلیل ذات جایگاهش به خوبی با کلمات و برداشتهای مختلف از آن آشناست و میداند نباید از تعابیر دوپهلو استفاده کند و لذا بیان عباراتی همانند لزوم محدود ماندن روایتها در اتاق فرماندهی و پرهیز از بازی دادن تک تک شهروندان به عنوان سرباز جنگهای روایتی-رسانه ای، روایت ترس، مفهوم رایج تاب آوری و نادیده گرفتن رنج جمعی، عجیب و سوال برانگیز است.کسی که اندکی دانش روانشناسی رسانه، پروپاگاندا و تبلیغات بداند، به خوبی میداند نبرد روایتها در عرصه عموم است و نه فرماندهی. چنین تعابیری از وی قابل تامل و تاسف است.
و توصیه آخر: برای حفظ آرامش و سلامت روانتان! تا اطلاع ثانوی، «انجمن علمی روانپزشکان ایران را دنبال نکنید»
@War_time_Psy
۱۶:۳۰