امّت رشید و این گروه خشن!(1)
رضا طراوت
باسمه تعالی
ببینید عزیزان، پیام دیشب رهبری را باید جدّی گرفت.این پیام تکلیف دو ماه اختلاف فکری دو جریان انقلابی را روشن کرد و باید این نقطه را باز کرد.مسئله از شب پذیرش آتش بس شروع شد!هر دو جریان روند جنگ را به نفع ایران میدانستند و ایران را پیروز ماجرا! امّا یکی پشت آتشبس و دیگری مخالف بودند!
ما 3 مسیر داشتیم: اوّل: مذاکره و توافق(با آتشبس یا بدون آن، البته روشن است که آتشی که حین مذاکرات است با آتشی که بدون مذاکرات است علی القاعده متفاوت است.)دوم: ادامه جنگ تا رسیدن به نقطه بازدارندگیسوم: تنفّسی برای ادامه جنگ
درباره مسیر سوم:
اوّلا اصولا نقطۀ اختلاف دو جریان یادشده سیاسی بود یعنی مسیر اوّل یا دوم، نه مسیر سوم که یک امر تاکتیکی است! هر دو جریان معتقد بودند که اگر واقعا نیاز میدان آتشبس است، خوب با ملاحظاتی میشود این تنفّس را پذیرفت.
ثانیا اظهارات اخیر آقای قالیباف و مشاوران بیان میکند که قائل به مذاکره حین آتش بودهاند. بنابراین موضوع تنفّس میدان نبوده.
ثالثا فرصت تنفّس برای ما آورده بیشتری دارد تا دشمن! لذا به نفع ما است. خوب این به وضوح اشتباه بودنش را نشان داد و باز هم نشان خواهد داد. دلیل: دشمن در جنگ منطقهای ما و در بستن تنگه هرمز غافلگیر شد، این محاسبه را از حجم آتش ما نداشت. این فرصتی که ما به آنها میدهیم اجازه میدهیم که با حوصله مشکلات خود را ترمیم کنند و ابزارهای ما را خنثی. کما اینکه در جنگ 12 روزه ما توانستیم موشکهایمان را در اسرائیل بزنیم. امّا در فاصله 6 ماهه بعدی این قابلیت به مشکلات جدّی برخورد! ما باید قبول کنیم با یک تمدّن درگیریم و مهمترین ابزارمان غافلگیری است و در فرصتدهی ابزارهای خود را خنثی میکنیم.
لذا بحث را مستقیما به نقطه اختلاف میبریم: یعنی مسیر اوّل یا دوم؟ اکنون مسیر مذاکره به توافقی رسید که ادّعا میشود بسیاری از شروط رهبری را حفظ کرده! اگر قبول کنیم که بخش جدایی ناپذیر مذاکره و معامله و توافق رضایت دو طرف است، چندان گزاف نیست که توافق به دستآمده یکی از بهترین توافقهایی است که میشد به دست آورد. بنابراین اینکه رهبری فرمودند بنده علیالاصول نظر متفاوتی داشتم، معنایش این است که اشکال رهبری به بندها نیست، بلکه به کلّ این مسیر است. این تحلیل مؤیّد به اخبار مکاتبات رهبری با شعام نیز هست. هرچند به آنها نیازی نیست.
در این اختلاف دو جریان انقلابی، دو مسئله داریم، یکی فهم بهتر نظر رهبری و دیگری ارزیابی درستی اعمال انجام شده در پی این فهم.
باید صریح گفت کسانی که در این مسئله بسیار کلان و راهبردی چنین خطای مهمی در فهم ماجرا انجام دادند شایستگی محوریت داشتن در جریانسازی فکری-سیاسیِ جریان انقلابی را ندارند! امّا برای روشنگری در خطاهای راهبردی جریان #نومذاکرهکار خوب است مجموعه رتوریکهای این مدّت به خصوص یک ماهه اخیرشان بازخوانی شود. نوشته بودم اما سرتان را درد نیاورم مجموعه سخنان ایشان یک نکتۀ مرکزی دارد: شما امّت رشید از جزئیات بی اطّلاع هستید! و باید به عاقلۀ نظام اعتماد کنید، اینها عناصر انقلابی هستند نه غربگرا!
پاسخ ما این بود:اوّلا علی الاصول این مسیر درست نیست و بر اساس واضحات میشود در نقد آن سخنان محکَمی گفت!ثانیا ما مسئولان را غیرانقلابی یا خائن و ... نمیدانیم،بلکه آنها را دچار خطای محاسباتی میدانیم.
در این جریان امّت رشید ثابت کرد از مرتبۀ ولایتمداری استماعی عبور کرده و به افق ولایتمداری خطّی رسیده! خطّ ولیّ را به درستی تشخیص میدهد و این شاید مهمترین ثمرۀ راهبری امام شهیدمان باشد!
برخی این را نفهمیدند و تذکّرات رهبر شهید که در واقع برای پاسداری بهتر از این فرهیختگی بود را به معنای بی عقلی جریان انقلابی قلمداد کردند. حال آنکه:بر نمد چوبی که آن را مرد زد/بر نمد آن را نزد بر گرد زد
امّت رشید ایران بین نظام امامت و امّت و نظام دیوانسالاری تفاوت میگذارد!(29/11/96) و میداند که این امّت و نظام از بعد از رحلت امام مبتلا به یک جریان مصمّم در نظام و امّت برای آرمانزدایی و تفاهم با آمریکا است. (20/4/94) و میداند عقلانیتی که در نظام دیوانسالاری پیگیری میشود یک عقلانیت ناب انقلابی نیست. بلکه معجونی است از سه عقلانیت انقلابی، عرفی و غربی!(ر.ک به یادداشت سه جریان عقلانیت در نظام) اگرچه به دلیل حضور ولایت فقیه در رأس نظام،عملکرد نظام دیوانسالاری در کلان خود و در طی زمان نهایتا در جهت آرمانهای انقلاب است.
ادامه دارد...
ble.ir/zekraa
باسمه تعالی
ببینید عزیزان، پیام دیشب رهبری را باید جدّی گرفت.این پیام تکلیف دو ماه اختلاف فکری دو جریان انقلابی را روشن کرد و باید این نقطه را باز کرد.مسئله از شب پذیرش آتش بس شروع شد!هر دو جریان روند جنگ را به نفع ایران میدانستند و ایران را پیروز ماجرا! امّا یکی پشت آتشبس و دیگری مخالف بودند!
ما 3 مسیر داشتیم: اوّل: مذاکره و توافق(با آتشبس یا بدون آن، البته روشن است که آتشی که حین مذاکرات است با آتشی که بدون مذاکرات است علی القاعده متفاوت است.)دوم: ادامه جنگ تا رسیدن به نقطه بازدارندگیسوم: تنفّسی برای ادامه جنگ
درباره مسیر سوم:
اوّلا اصولا نقطۀ اختلاف دو جریان یادشده سیاسی بود یعنی مسیر اوّل یا دوم، نه مسیر سوم که یک امر تاکتیکی است! هر دو جریان معتقد بودند که اگر واقعا نیاز میدان آتشبس است، خوب با ملاحظاتی میشود این تنفّس را پذیرفت.
ثانیا اظهارات اخیر آقای قالیباف و مشاوران بیان میکند که قائل به مذاکره حین آتش بودهاند. بنابراین موضوع تنفّس میدان نبوده.
ثالثا فرصت تنفّس برای ما آورده بیشتری دارد تا دشمن! لذا به نفع ما است. خوب این به وضوح اشتباه بودنش را نشان داد و باز هم نشان خواهد داد. دلیل: دشمن در جنگ منطقهای ما و در بستن تنگه هرمز غافلگیر شد، این محاسبه را از حجم آتش ما نداشت. این فرصتی که ما به آنها میدهیم اجازه میدهیم که با حوصله مشکلات خود را ترمیم کنند و ابزارهای ما را خنثی. کما اینکه در جنگ 12 روزه ما توانستیم موشکهایمان را در اسرائیل بزنیم. امّا در فاصله 6 ماهه بعدی این قابلیت به مشکلات جدّی برخورد! ما باید قبول کنیم با یک تمدّن درگیریم و مهمترین ابزارمان غافلگیری است و در فرصتدهی ابزارهای خود را خنثی میکنیم.
لذا بحث را مستقیما به نقطه اختلاف میبریم: یعنی مسیر اوّل یا دوم؟ اکنون مسیر مذاکره به توافقی رسید که ادّعا میشود بسیاری از شروط رهبری را حفظ کرده! اگر قبول کنیم که بخش جدایی ناپذیر مذاکره و معامله و توافق رضایت دو طرف است، چندان گزاف نیست که توافق به دستآمده یکی از بهترین توافقهایی است که میشد به دست آورد. بنابراین اینکه رهبری فرمودند بنده علیالاصول نظر متفاوتی داشتم، معنایش این است که اشکال رهبری به بندها نیست، بلکه به کلّ این مسیر است. این تحلیل مؤیّد به اخبار مکاتبات رهبری با شعام نیز هست. هرچند به آنها نیازی نیست.
در این اختلاف دو جریان انقلابی، دو مسئله داریم، یکی فهم بهتر نظر رهبری و دیگری ارزیابی درستی اعمال انجام شده در پی این فهم.
باید صریح گفت کسانی که در این مسئله بسیار کلان و راهبردی چنین خطای مهمی در فهم ماجرا انجام دادند شایستگی محوریت داشتن در جریانسازی فکری-سیاسیِ جریان انقلابی را ندارند! امّا برای روشنگری در خطاهای راهبردی جریان #نومذاکرهکار خوب است مجموعه رتوریکهای این مدّت به خصوص یک ماهه اخیرشان بازخوانی شود. نوشته بودم اما سرتان را درد نیاورم مجموعه سخنان ایشان یک نکتۀ مرکزی دارد: شما امّت رشید از جزئیات بی اطّلاع هستید! و باید به عاقلۀ نظام اعتماد کنید، اینها عناصر انقلابی هستند نه غربگرا!
پاسخ ما این بود:اوّلا علی الاصول این مسیر درست نیست و بر اساس واضحات میشود در نقد آن سخنان محکَمی گفت!ثانیا ما مسئولان را غیرانقلابی یا خائن و ... نمیدانیم،بلکه آنها را دچار خطای محاسباتی میدانیم.
در این جریان امّت رشید ثابت کرد از مرتبۀ ولایتمداری استماعی عبور کرده و به افق ولایتمداری خطّی رسیده! خطّ ولیّ را به درستی تشخیص میدهد و این شاید مهمترین ثمرۀ راهبری امام شهیدمان باشد!
برخی این را نفهمیدند و تذکّرات رهبر شهید که در واقع برای پاسداری بهتر از این فرهیختگی بود را به معنای بی عقلی جریان انقلابی قلمداد کردند. حال آنکه:بر نمد چوبی که آن را مرد زد/بر نمد آن را نزد بر گرد زد
امّت رشید ایران بین نظام امامت و امّت و نظام دیوانسالاری تفاوت میگذارد!(29/11/96) و میداند که این امّت و نظام از بعد از رحلت امام مبتلا به یک جریان مصمّم در نظام و امّت برای آرمانزدایی و تفاهم با آمریکا است. (20/4/94) و میداند عقلانیتی که در نظام دیوانسالاری پیگیری میشود یک عقلانیت ناب انقلابی نیست. بلکه معجونی است از سه عقلانیت انقلابی، عرفی و غربی!(ر.ک به یادداشت سه جریان عقلانیت در نظام) اگرچه به دلیل حضور ولایت فقیه در رأس نظام،عملکرد نظام دیوانسالاری در کلان خود و در طی زمان نهایتا در جهت آرمانهای انقلاب است.
ادامه دارد...
ble.ir/zekraa
۱.۶K
۶:۲۷
امّت رشید و این گروه خشن! (2)
مایل بودم تفصیلا از فرهیختگیهای امّت رشید و جفاهای مخالفین عرض کنم. امّا صرفا برای ثبت عرض میکنم یک جریان خشن برخی جاهلانه و برخی خائنانه از زدن هیچ خنجری از پشت به امّت رشید دریغ نکردند! اگر همین پیام رهبری را تنها عضو مخالف شعام به اسم خود رسانهای کرده بود اینها چهها که نمیکردند! کما اینکه چه برچسبهایی را در همین مدّت دادند از تندرو و خوارج و اینترنشنال ریشو گرفته تا سوپرانقلابی، وحدتشکن، مقابل رهبری و ... . بعضی از این برچسب ها را انسان میترسد به لحاظ علمی باز کند! و إلّا عندالتفتیش نتایج خوبی ندارد!
امّا انسان اگر بصیرت سیاسی ندارد میتواند با تقوا ورزیدن خود را نجات دهد. تقوا یعنی طبق دستور قرآن به اولی الأمر و کسانی که قدرت تشخیص دارند مراجعه کنیم! تقوا یعنی برخلاف حیاء مخالفین و ناراضیان توافق را که معلوم شد رهبری هم در این گروه است به عمر تشبیه نکنیم! تقوا یعنی برخی تندرویهای ناخواسته را پای همۀ مخالفین نگذاریم! تقوا یعنی دوستداران نظام را برای یک هشتگ در پاسداشت شروط رهبری، مقابلین نظام معرفی نکنیم!
تقوا یعنی مخالفین تفاهمنامه را مخالف رهبری جا نزنیم بعد که مخالفت رهبری هم عیان شد، با پررویی آن را یک اختلاف نظر طبیعی بدانیم! تقوا یعنی وقتی فهمیدیم رهبری نظر دیگری خلاف ما دارند به جای توجیهات صدمن یک غاز مسیر خود را اصلاح کنیم! تقوا یعنی با بیان شقوق مختلف و ور رفتن با چیزی که همگان معنایش را به صراحت دریافتند محکمات سخنان رهبری را متشابه نکنیم!
کاش تا مدتی همه عزیزانی که در این مساله بسیار مهم چنین خطای راهبردی در تشخیص کردند و ادعا هم داشتند که نظر رهبری همین است لااقل سکوت کنند! شاید با تامل بفهمند کجا را اشتباه کرده اند.
من مایل بودم عملکرد پر خشونت این جریان جاهل را به تفصیل بیان کنم! مایل بودم با جریانشناسی فکری-سیاسی طیفهای مختلف علی الاصول موافق تفاهمنامه را معرفی کنم! امّا امروز با تعجّب با سخنان برخی فضلاء انقلابی و با تقوای حوزه در توجیهات عجیب از پیام رهبری مواجه شدم که برایم قطعی شد طرّاحی شیطان برای به زمین زدن این پروژۀ عظیم یعنی تغییر نظم منطقه توسّط ایران بسیار بسیار پیچیدهتر از این حرفها است. بسیار باید مراقب باشیم! لذا صرفا به بیان دو توصیه قناعت میکنم.
توصیه اوّل به امّت رشید: به امّت رشید عرض میکنم باید خطّ ولیّ را همینطور که تا حالا آماده ایم، ادامه داد. در این مسیر از پشت بازهم خنجر خواهیم خورد! چیزی نباید باعث شود که ارادۀ ما از مقابله با دشمن اصلی به سرگرم شدن به خودمان تغییر کند! کما اینکه در قضایای اخیر مسئله اصلی ما ناکام گذاشتن اراده دشمن در سرگرمسازی ایران به تفاهمنامه بود. ما کاری به زید و بکر نداشتیم. ما گفتیم این کار خطای محاسباتی است و نادانسته در جهت ارادۀ دشمن!
توصیۀ دوم خطاب به مسئولین است.اوّلا باید بدانیم اینگونه نیست که رهبری یک دفعه چنین مخالفتی را ابراز کنند، برای ما از ظواهر پیامها و نوع کنشگریها روشن بود. برای مسئولین هم روشن بود! رهبری بارها مخالفتشان با این مسیر را از همان ابتدای بعد از مذاکرات اسلامآباد بیان کردهاند. امّا توصیه من همان توصیه استاد یزدانپناه در شب پنجم محرّم است:
«طبق فرهنگ قرآنی اگر خلاف امر و خواسته #ولیّ_خدا، پیش برویم، عنایت خدا گرفته میشود. طبق آیات قرآن اینکه بدانیم نظر رهبری و ولی فقیه چیست و خلاف آن عمل کنیم، اینگونه نمیشود جنگی الهی را پیش برد و بایست تقوا پیشه کرد. به مسئولین محترمی که دغدغه ولایت را دارند عرض میکنم، برای سعادتتان منویات و خواسته رهبر معظم انقلاب را پیش ببرید.»
من دست سرداران عزیزی چون سردار قالیباف را میبوسم می دانم فارغ از این خطای محاسباتی در مسئله مذاکره و توافق یک انسان سراسر جهادی و توانمند هستند و همین اکنون مشغول پیشبرد امور کشور! امّا خدا نسبت به ولیّ خودش غیرت دارد! خصوصا اگر تعامل ولیّ از باب اتمام حجّت و مبتنی بر «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» باشد! خلاف خواست ولیّ عمل کردن عقوبت الهی را در پی دارد! شک نکنید. و این هم برای سرورانی چون سردار قالیباف بد است و هم برای ما!
ble.ir/zekraa
مایل بودم تفصیلا از فرهیختگیهای امّت رشید و جفاهای مخالفین عرض کنم. امّا صرفا برای ثبت عرض میکنم یک جریان خشن برخی جاهلانه و برخی خائنانه از زدن هیچ خنجری از پشت به امّت رشید دریغ نکردند! اگر همین پیام رهبری را تنها عضو مخالف شعام به اسم خود رسانهای کرده بود اینها چهها که نمیکردند! کما اینکه چه برچسبهایی را در همین مدّت دادند از تندرو و خوارج و اینترنشنال ریشو گرفته تا سوپرانقلابی، وحدتشکن، مقابل رهبری و ... . بعضی از این برچسب ها را انسان میترسد به لحاظ علمی باز کند! و إلّا عندالتفتیش نتایج خوبی ندارد!
امّا انسان اگر بصیرت سیاسی ندارد میتواند با تقوا ورزیدن خود را نجات دهد. تقوا یعنی طبق دستور قرآن به اولی الأمر و کسانی که قدرت تشخیص دارند مراجعه کنیم! تقوا یعنی برخلاف حیاء مخالفین و ناراضیان توافق را که معلوم شد رهبری هم در این گروه است به عمر تشبیه نکنیم! تقوا یعنی برخی تندرویهای ناخواسته را پای همۀ مخالفین نگذاریم! تقوا یعنی دوستداران نظام را برای یک هشتگ در پاسداشت شروط رهبری، مقابلین نظام معرفی نکنیم!
تقوا یعنی مخالفین تفاهمنامه را مخالف رهبری جا نزنیم بعد که مخالفت رهبری هم عیان شد، با پررویی آن را یک اختلاف نظر طبیعی بدانیم! تقوا یعنی وقتی فهمیدیم رهبری نظر دیگری خلاف ما دارند به جای توجیهات صدمن یک غاز مسیر خود را اصلاح کنیم! تقوا یعنی با بیان شقوق مختلف و ور رفتن با چیزی که همگان معنایش را به صراحت دریافتند محکمات سخنان رهبری را متشابه نکنیم!
کاش تا مدتی همه عزیزانی که در این مساله بسیار مهم چنین خطای راهبردی در تشخیص کردند و ادعا هم داشتند که نظر رهبری همین است لااقل سکوت کنند! شاید با تامل بفهمند کجا را اشتباه کرده اند.
من مایل بودم عملکرد پر خشونت این جریان جاهل را به تفصیل بیان کنم! مایل بودم با جریانشناسی فکری-سیاسی طیفهای مختلف علی الاصول موافق تفاهمنامه را معرفی کنم! امّا امروز با تعجّب با سخنان برخی فضلاء انقلابی و با تقوای حوزه در توجیهات عجیب از پیام رهبری مواجه شدم که برایم قطعی شد طرّاحی شیطان برای به زمین زدن این پروژۀ عظیم یعنی تغییر نظم منطقه توسّط ایران بسیار بسیار پیچیدهتر از این حرفها است. بسیار باید مراقب باشیم! لذا صرفا به بیان دو توصیه قناعت میکنم.
توصیه اوّل به امّت رشید: به امّت رشید عرض میکنم باید خطّ ولیّ را همینطور که تا حالا آماده ایم، ادامه داد. در این مسیر از پشت بازهم خنجر خواهیم خورد! چیزی نباید باعث شود که ارادۀ ما از مقابله با دشمن اصلی به سرگرم شدن به خودمان تغییر کند! کما اینکه در قضایای اخیر مسئله اصلی ما ناکام گذاشتن اراده دشمن در سرگرمسازی ایران به تفاهمنامه بود. ما کاری به زید و بکر نداشتیم. ما گفتیم این کار خطای محاسباتی است و نادانسته در جهت ارادۀ دشمن!
توصیۀ دوم خطاب به مسئولین است.اوّلا باید بدانیم اینگونه نیست که رهبری یک دفعه چنین مخالفتی را ابراز کنند، برای ما از ظواهر پیامها و نوع کنشگریها روشن بود. برای مسئولین هم روشن بود! رهبری بارها مخالفتشان با این مسیر را از همان ابتدای بعد از مذاکرات اسلامآباد بیان کردهاند. امّا توصیه من همان توصیه استاد یزدانپناه در شب پنجم محرّم است:
«طبق فرهنگ قرآنی اگر خلاف امر و خواسته #ولیّ_خدا، پیش برویم، عنایت خدا گرفته میشود. طبق آیات قرآن اینکه بدانیم نظر رهبری و ولی فقیه چیست و خلاف آن عمل کنیم، اینگونه نمیشود جنگی الهی را پیش برد و بایست تقوا پیشه کرد. به مسئولین محترمی که دغدغه ولایت را دارند عرض میکنم، برای سعادتتان منویات و خواسته رهبر معظم انقلاب را پیش ببرید.»
من دست سرداران عزیزی چون سردار قالیباف را میبوسم می دانم فارغ از این خطای محاسباتی در مسئله مذاکره و توافق یک انسان سراسر جهادی و توانمند هستند و همین اکنون مشغول پیشبرد امور کشور! امّا خدا نسبت به ولیّ خودش غیرت دارد! خصوصا اگر تعامل ولیّ از باب اتمام حجّت و مبتنی بر «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ» باشد! خلاف خواست ولیّ عمل کردن عقوبت الهی را در پی دارد! شک نکنید. و این هم برای سرورانی چون سردار قالیباف بد است و هم برای ما!
ble.ir/zekraa
۱.۴K
۱۱:۳۷
نظارت بر شروط
رضا طراوت
باسمه تعالی
نظارت بخشی توسّط نمایندگان مردم است. و بخشی توسّط نخبگان و تودۀ مردم.
برای بخش اوّل باید هرچه سریعتر صحن مجلس را فعّال کرد! تعطیلی مجلس باید تمام شود! ظاهرا تعطیلی مجلس بیشتر از انگیزههای امنیتی، انگیزههای سیاسی دارد.
امّا در بخش دوم:چِک تفاهمنامه، چک بلامحل است! وقت را نباید صرف شروطی کرد که تشخیص پایبندی به آنها تخصّصی است. باید شروطی را پی گرفت که برای همگان قابل تشخیص است. و با جریانسازی های رسانهای قابل کتمان نباشد!
لذا برای نظارت و مطالبات اجتماعی محور اوّل باید وحدت ساحات و مسئله لبنان باشد. به جز امکان تشخیص عمومی، دو نکته دیگر نیز مطرح است:
اوّل: مهمترین ابزار ایجاد بازدارندگی در جنگ بعدی حزبالله لبنان است. تا حزبالله قوی باشد، اسرائیل نمیتواند به ایران طمع کند!
دوم: این جنگ، جنگ منطقه ای و وجودی است. آن کس که پیروز باشد، سرنوشت منطقه را تغییر میدهد. برای اینکه در این جنگ مشمول نصرت الهی شویم باید نشان دهیم که امّت ایران در قد و قوارۀ منطقه میاندیشد و اقدام میکند. برای مشمول نصرت الهی شدن باید ملکوتیان صدای وحدت ساحات امّت مبعوث را بشنوند و مطالبۀ پایبندی آن را در اقدامات اجتماعی و تضرّعات الهی ببینند.
آخرین نکته در این محور نیز این است که متأسفانه مذاکره کنندگان رسما این بند را کنار گذاشته اند و آن را به توافق نهایی احاله داده اند!
امّا محور دوم باید مسئله تنگۀ هرمز باشد. تنگۀ هرمز ابزار بازدارندۀ اصلی در مواجهه با آمریکا است. اینجا شاید مسئله کمی تخصّصی باشد. امّا تنگه برای مردم حیثیتی شده و اخبار آن را دنبال میکنند. از سوی دیگر تفاهمنامه در این بخش ایراد جدّی دارد! و تنها راه حفظ حاکمیت بر تنگه مطالبۀ پر قدرت اجتماعی است تا دست نظامیان برای اقدام باز باشد!
وقت را برای بقیه مسائل تفاهمنامه مثل آزاد شدن دارایی ها و ... تلف نکنید. نمیگویم در مواجهه با بیغیرتی و بی عقلی برخی دولتمردان سکوت کنیم. امّا محور اصلی نیست.
ble.ir/zekraa
باسمه تعالی
نظارت بخشی توسّط نمایندگان مردم است. و بخشی توسّط نخبگان و تودۀ مردم.
برای بخش اوّل باید هرچه سریعتر صحن مجلس را فعّال کرد! تعطیلی مجلس باید تمام شود! ظاهرا تعطیلی مجلس بیشتر از انگیزههای امنیتی، انگیزههای سیاسی دارد.
امّا در بخش دوم:چِک تفاهمنامه، چک بلامحل است! وقت را نباید صرف شروطی کرد که تشخیص پایبندی به آنها تخصّصی است. باید شروطی را پی گرفت که برای همگان قابل تشخیص است. و با جریانسازی های رسانهای قابل کتمان نباشد!
لذا برای نظارت و مطالبات اجتماعی محور اوّل باید وحدت ساحات و مسئله لبنان باشد. به جز امکان تشخیص عمومی، دو نکته دیگر نیز مطرح است:
اوّل: مهمترین ابزار ایجاد بازدارندگی در جنگ بعدی حزبالله لبنان است. تا حزبالله قوی باشد، اسرائیل نمیتواند به ایران طمع کند!
دوم: این جنگ، جنگ منطقه ای و وجودی است. آن کس که پیروز باشد، سرنوشت منطقه را تغییر میدهد. برای اینکه در این جنگ مشمول نصرت الهی شویم باید نشان دهیم که امّت ایران در قد و قوارۀ منطقه میاندیشد و اقدام میکند. برای مشمول نصرت الهی شدن باید ملکوتیان صدای وحدت ساحات امّت مبعوث را بشنوند و مطالبۀ پایبندی آن را در اقدامات اجتماعی و تضرّعات الهی ببینند.
آخرین نکته در این محور نیز این است که متأسفانه مذاکره کنندگان رسما این بند را کنار گذاشته اند و آن را به توافق نهایی احاله داده اند!
امّا محور دوم باید مسئله تنگۀ هرمز باشد. تنگۀ هرمز ابزار بازدارندۀ اصلی در مواجهه با آمریکا است. اینجا شاید مسئله کمی تخصّصی باشد. امّا تنگه برای مردم حیثیتی شده و اخبار آن را دنبال میکنند. از سوی دیگر تفاهمنامه در این بخش ایراد جدّی دارد! و تنها راه حفظ حاکمیت بر تنگه مطالبۀ پر قدرت اجتماعی است تا دست نظامیان برای اقدام باز باشد!
وقت را برای بقیه مسائل تفاهمنامه مثل آزاد شدن دارایی ها و ... تلف نکنید. نمیگویم در مواجهه با بیغیرتی و بی عقلی برخی دولتمردان سکوت کنیم. امّا محور اصلی نیست.
ble.ir/zekraa
۱.۱K
۱۲:۱۴
🟥 چرا در مذاکره طمع برای دشمن ایجاد میکنید؟!اگر میخواهی مذاکره هم بکنی محکم باش
🟥 چرا در این ۶٠ روز نباید از تنگه هرمز بهره بگیریم؟!میگویی معیشت ما در زحمت است، این سخن را اگر رسول الله (ص) هم میگفتند نباید حرکت میکرد و ما هم از اول نباید انقلاب میکردیم.
🟥 میگویی من غیر این بلد نیستم اگر اینگونه است چرا اصلا مسئولیت را پذیرفتی... و چرا آمدی...؟!
۲K
۱۹:۲۲
آیا مشکلات تفاهمنامه ناشی از ضعف نظامیها است؟!
رضا طراوت
باسمهتعالی
موضوع وحید اشتری نیست که نه آن موقع که سیسمونی را عَلم کرد مشغول آرمانگرایی بود و نه الان که از تفاهمنامه دفاع میکند مشغول واقعگرایی!همینطور مسئله این نیست که چه طور با یک طرّاحی رسانهای تلاش کردند انتقاد حزبالله به روند سیاسی منجر به تفاهمنامه را که متوجّه سیاسیون بود با یک بیان افراطی متوجّه نظامیها جلوه دهند تا جریان هوشمندتر نخبگان حزباللهی، افراطی قلمداد شود و راه بر نظارت امّت حزبالله بر شروط و سایر سخنان حقّشان بسته شود!آن هم وقتی معلوم شد رهبری علیالاصول با اموری مخالف است و درخواست میدان از دیپلماسی برای آتشبس کذب محض! سخنان آن مدّاح محترم هم در درون همین طرّاحی است ولو خود نداند!
موضوع یادداشت این است که آیا ضعف نظامی ما روند آتشبس، مذاکره و تفاهمنامه را اجتنابناپذیر کرده بود؟پاسخ طیفی از دوستان انقلابی ما که لزوما هم موافق عقلانیت سیاسی رئیسجمهور و رئیس مجلس نیستند،اینجا مثبت است و لذا در عمل با اصل روند سیاسی طی شده همراه هستند نهایت انتقادشان از تفاهمنامه مفاد آن است که میشد بهتر باشد.سخن پرتکرار در اینجا رفع محاصره است و آنها که به اخباری هم دسترسی داشته باشند میدانند چندباری تلاش شده،امّا نشد محاصره شکسته شود!
به این سؤال دو پاسخ عقلایی و الهیاتی میدهم.پیش از ورود باید بگویم که این توجیه مناسبی برای عزیزان موافق روند سیاسی شعام نیست.چون اساسا انتخاب روند سیاسی پیش از محاصره انجام شده بود! شما پیش از محاصره دنبال دیپلماسی با آمریکا و به زعم خودتان خاتمه داستان بودید!محاصره بهانه است! امّا بیایید فرض کنیم اصلا محاصره قبل از آتشبس بوده و آتشبس هم دخلی به امکانپذیر شدن محاصره نداشته!
پاسخ عقلایی این است که عزیزان یک طرف این صحنه یعنی روند مذاکره و تفاهمنامه 100 درصد بن بست است! میدانند دشمن وفادار نخواهد بود. میبینند وفادار نیست، میدانند از این تفاهم صرفا معامله رفع محاصره با کشتیهای مانده پشت تنگه است.و این چیزی نیست که به نفع ما باشد!امّا طرف دیگر این است که چندبار تلاش کردند برای شکستن نظامی محاصره موفّق نشدند! خوب تمام شد؟! جنگیدن را اینطور میفهمید؟!چندبار تلاش کردند و نشد؟!همین؟! پس بعد از 40 روز جنگ برویم در مسیر درخواستی دشمن؟!توجّه دارید که با پذیرش مذاکره و آتشبس زیر سایۀ تهدید نظامی چه بر سر کشور و هستههای مقاومت جهانی آوردید؟!توجّه دارید که آمریکای اوّل یعنی اسرائیل اوّل و نتانیاهو و ترامپ حاضر نیستند این فرصت استثنائی به زعم خودشان را مفت از دست بدهند؟! همه اینها چون چندبار تلاش کردیم نشد؟! هیچ عاقلی مسیر مشکوک الوصول را رها نمیکند تا وارد یک مسیر بارها تجربه شده و شکست خورده شود. مگر اینکه آینده فروشی کند و از ترس دشمن، تسلیم مسیر پیشنهادی او شود و به قربانگاه نزدیکتر شود!
امّا پاسخ الهیاتی:واقعیت این است که وعدۀ نصرت الهی قطعی است! کدام محاسبه وعده نصرت الهی را رها میکند و به مسیر بنبست میرود؟!مسئله عدم باور به خدا و توکّل به او است.دست محاصره دشمن را از دست الهی واقعیتر می بینیم. عزیزان این جنگ و پیروزی قاطع و بازدارنده در آن در وُسع ملّت ایران و جبهه مقاومت است و إلّا در سنّت الهی بر ما تحمیل نمیشد! در جنگ 8ساله هم همین بود. آنچه در آن موفّق نشدیم مرحلۀ دیگری از نبرد بود!در جنگ فعلی هنوز کار به بازدارندگی حداقلی هم نرسیده!والله اگر آتشبس نمیکردیم و یکدل بودیم در جنگیدن،محاصره ما را زمینگیر نمیکرد اگر نگوییم اصلا محاصره نمیشدیم!
اینجا ممکن است یک رِندی اشکال کند که خوب ما به این نصرت الهی شما هم فرصت دادیم! مگر دو ماه وقت نداشتید؟کاری میکردید تا ما مجبور به این تفاهمنامه نشویم و دست بالاتری داشته باشیم!
شفّاف و ساده:خدایی که این صحنه را میبیند به قلبها و نیت ها آگاهتر است!فکر میکنید خدا هم تودۀ مردم است که با بازیهای رسانهای شما فریب بخورد؟! شما نصرت الهی را برای جنگیدن در راه خدا و طلوع افق نظم جدید غرب آسیا نمیخواستید! شما نصرت الهی را برای چانه زدن و معامله کردن در مسیره مذاکره و تفاهم با دشمن میخواهید! بله خدا به ملّت لطف دارد و کلان نظام را حفظ میکند امّا قرار نیست نصرت الهی خرج ایدههای غیر الهی و خسارتبار شود!خلاصه کلام: تا وقتی مسئولین کشور یک دل در جنگیدن نشوند یا کسانی بر سر کار نیایند که در جنگیدن در راه خدا محکم و یک دل باشند اتّفاق جدیدی نخواهد افتاد!
این آیۀ شریفه برای اهلش: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور»(فاطر10)
ble.ir/zekraa
باسمهتعالی
موضوع وحید اشتری نیست که نه آن موقع که سیسمونی را عَلم کرد مشغول آرمانگرایی بود و نه الان که از تفاهمنامه دفاع میکند مشغول واقعگرایی!همینطور مسئله این نیست که چه طور با یک طرّاحی رسانهای تلاش کردند انتقاد حزبالله به روند سیاسی منجر به تفاهمنامه را که متوجّه سیاسیون بود با یک بیان افراطی متوجّه نظامیها جلوه دهند تا جریان هوشمندتر نخبگان حزباللهی، افراطی قلمداد شود و راه بر نظارت امّت حزبالله بر شروط و سایر سخنان حقّشان بسته شود!آن هم وقتی معلوم شد رهبری علیالاصول با اموری مخالف است و درخواست میدان از دیپلماسی برای آتشبس کذب محض! سخنان آن مدّاح محترم هم در درون همین طرّاحی است ولو خود نداند!
موضوع یادداشت این است که آیا ضعف نظامی ما روند آتشبس، مذاکره و تفاهمنامه را اجتنابناپذیر کرده بود؟پاسخ طیفی از دوستان انقلابی ما که لزوما هم موافق عقلانیت سیاسی رئیسجمهور و رئیس مجلس نیستند،اینجا مثبت است و لذا در عمل با اصل روند سیاسی طی شده همراه هستند نهایت انتقادشان از تفاهمنامه مفاد آن است که میشد بهتر باشد.سخن پرتکرار در اینجا رفع محاصره است و آنها که به اخباری هم دسترسی داشته باشند میدانند چندباری تلاش شده،امّا نشد محاصره شکسته شود!
به این سؤال دو پاسخ عقلایی و الهیاتی میدهم.پیش از ورود باید بگویم که این توجیه مناسبی برای عزیزان موافق روند سیاسی شعام نیست.چون اساسا انتخاب روند سیاسی پیش از محاصره انجام شده بود! شما پیش از محاصره دنبال دیپلماسی با آمریکا و به زعم خودتان خاتمه داستان بودید!محاصره بهانه است! امّا بیایید فرض کنیم اصلا محاصره قبل از آتشبس بوده و آتشبس هم دخلی به امکانپذیر شدن محاصره نداشته!
پاسخ عقلایی این است که عزیزان یک طرف این صحنه یعنی روند مذاکره و تفاهمنامه 100 درصد بن بست است! میدانند دشمن وفادار نخواهد بود. میبینند وفادار نیست، میدانند از این تفاهم صرفا معامله رفع محاصره با کشتیهای مانده پشت تنگه است.و این چیزی نیست که به نفع ما باشد!امّا طرف دیگر این است که چندبار تلاش کردند برای شکستن نظامی محاصره موفّق نشدند! خوب تمام شد؟! جنگیدن را اینطور میفهمید؟!چندبار تلاش کردند و نشد؟!همین؟! پس بعد از 40 روز جنگ برویم در مسیر درخواستی دشمن؟!توجّه دارید که با پذیرش مذاکره و آتشبس زیر سایۀ تهدید نظامی چه بر سر کشور و هستههای مقاومت جهانی آوردید؟!توجّه دارید که آمریکای اوّل یعنی اسرائیل اوّل و نتانیاهو و ترامپ حاضر نیستند این فرصت استثنائی به زعم خودشان را مفت از دست بدهند؟! همه اینها چون چندبار تلاش کردیم نشد؟! هیچ عاقلی مسیر مشکوک الوصول را رها نمیکند تا وارد یک مسیر بارها تجربه شده و شکست خورده شود. مگر اینکه آینده فروشی کند و از ترس دشمن، تسلیم مسیر پیشنهادی او شود و به قربانگاه نزدیکتر شود!
امّا پاسخ الهیاتی:واقعیت این است که وعدۀ نصرت الهی قطعی است! کدام محاسبه وعده نصرت الهی را رها میکند و به مسیر بنبست میرود؟!مسئله عدم باور به خدا و توکّل به او است.دست محاصره دشمن را از دست الهی واقعیتر می بینیم. عزیزان این جنگ و پیروزی قاطع و بازدارنده در آن در وُسع ملّت ایران و جبهه مقاومت است و إلّا در سنّت الهی بر ما تحمیل نمیشد! در جنگ 8ساله هم همین بود. آنچه در آن موفّق نشدیم مرحلۀ دیگری از نبرد بود!در جنگ فعلی هنوز کار به بازدارندگی حداقلی هم نرسیده!والله اگر آتشبس نمیکردیم و یکدل بودیم در جنگیدن،محاصره ما را زمینگیر نمیکرد اگر نگوییم اصلا محاصره نمیشدیم!
اینجا ممکن است یک رِندی اشکال کند که خوب ما به این نصرت الهی شما هم فرصت دادیم! مگر دو ماه وقت نداشتید؟کاری میکردید تا ما مجبور به این تفاهمنامه نشویم و دست بالاتری داشته باشیم!
شفّاف و ساده:خدایی که این صحنه را میبیند به قلبها و نیت ها آگاهتر است!فکر میکنید خدا هم تودۀ مردم است که با بازیهای رسانهای شما فریب بخورد؟! شما نصرت الهی را برای جنگیدن در راه خدا و طلوع افق نظم جدید غرب آسیا نمیخواستید! شما نصرت الهی را برای چانه زدن و معامله کردن در مسیره مذاکره و تفاهم با دشمن میخواهید! بله خدا به ملّت لطف دارد و کلان نظام را حفظ میکند امّا قرار نیست نصرت الهی خرج ایدههای غیر الهی و خسارتبار شود!خلاصه کلام: تا وقتی مسئولین کشور یک دل در جنگیدن نشوند یا کسانی بر سر کار نیایند که در جنگیدن در راه خدا محکم و یک دل باشند اتّفاق جدیدی نخواهد افتاد!
این آیۀ شریفه برای اهلش: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُور»(فاطر10)
ble.ir/zekraa
۱.۹K
۲۳:۰۶
بازارسال شده از امام شهید ایران
۲۸
۷:۰۶
سوگند
باسمه تعالی
فشار برنامه ها سنگین است و تلاش دست اندرکاران ستودنی. اشکالات خرد یا بزرگ هست، اما تلاش هم ستودنی است. از نظر من اینکه در طراحی و معماری مراسم وداع پیوست فرهنگی رعایت نشده، یا اینکه ساده ترین تدبیرها برای اتصال نماز رعایت نشده و جز قسمت vip جلوی مصلی بقیه نمازگزاران متصل نبوده اند اشکالات بزرگی مینماید که البته از منظر عقلانیت عرفی اما آرمانگرایانه برخی مسئولان اساسا چندان اهمیت ندارد.
اما اینها نشان میدهد ما همچنان در تراز ساخت تمدن اسلامی و عقلانیت فقیهانه و حکیمانهٔ لازم برای آن نیستیم. چه اینکه اگر عقلانیت غیب باور امت مبعوث را هم در نخبگان داشتیم اکنون علی الاصول در موقعیت دیگری بودیم.
این مسیری است که باید رفت و اگر کم کاری بوده از ناحیه ما بوده، مایی که نتوانستیم عقلانیت انقلابی خمینی و خامنه ای را به ساحت نظام محاسبهٔ نخبگانمان برسانیم.
البته حیف است تاکید نکنم که شعر بسیار زیبای آقای رسولی به تنهایی کار بسیار شگفتی انجام داد. کل فضا را عوض کرد. میلیاردها تومان هم نمیتواند عظمت این کار را به رخ بکشد. خداقوت به همه دست اندرکاران و خصوصا آنها که پای خوانده شدن این شعر ایستادند.
اما مراسم امروز میلیون ها شرکت کننده داشت، پیش از نماز مجری عهدنامه ای را شروع کرد به قرائت کردن.
من واهمه داشتم که عهدی نبندم که نتوانم در قیامت پاسخگو باشم. اما مجری می گفت و باید تصمیم میگرفتم. دو راهی سختی بود. بار کلمات مرتب سنگین تر و شانه ها برای تحمل آن لرزان تر!دو راهی سختی بود و باید بین عادی بودن و فدایی واقعی بودن برای اهداف عالی ای چون تمدن نوین اسلامی و ظهور بقیة الله الاعظم تصمیم میگرفتیم.
تصمیم را گرفتم و عقب ننشستم! ننگ است بر بسیجیان خامنه ای که در آستانه ۴۰ سالگی و در پیش پای امام شهیدشان عادی بودن را انتخاب کنند!
همانطور که جنگ بیرونی وجودی است و یا به قدرت منطقه ای تبدیل میشویم و یا تسلیم. در جهاد اکبر نیز موضوع همین است. یا به طایفه مجاهدان تمام عیار خامنه ای میپیوندم یا برای همیشه باید ننگ بی عملی در برابر این هتک حرمت فراموش نشدنی را به جان بخریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.
خدایا نکند ما شرمنده و عهد شکن شویم؟من نمیدانم از این جمعیت میلیونی چند نفر توجه داشتند، اما اگر فقط هزار نفر آگاهانه و مجاهدانه پای این سوگند شرعی بایستند انشاءالله کار تمام است.
کاش ما هم جزء ایشان باشیم.
پ.ن: مطالعه این دو یادداشت را برای التفات به دلالت های متن توصیه میکنم:
۱. سه جریان اصلی عقلانیت در نظام
۲. فتنۀ نخبگان
https://ble.ir/zekraa/
باسمه تعالی
فشار برنامه ها سنگین است و تلاش دست اندرکاران ستودنی. اشکالات خرد یا بزرگ هست، اما تلاش هم ستودنی است. از نظر من اینکه در طراحی و معماری مراسم وداع پیوست فرهنگی رعایت نشده، یا اینکه ساده ترین تدبیرها برای اتصال نماز رعایت نشده و جز قسمت vip جلوی مصلی بقیه نمازگزاران متصل نبوده اند اشکالات بزرگی مینماید که البته از منظر عقلانیت عرفی اما آرمانگرایانه برخی مسئولان اساسا چندان اهمیت ندارد.
اما اینها نشان میدهد ما همچنان در تراز ساخت تمدن اسلامی و عقلانیت فقیهانه و حکیمانهٔ لازم برای آن نیستیم. چه اینکه اگر عقلانیت غیب باور امت مبعوث را هم در نخبگان داشتیم اکنون علی الاصول در موقعیت دیگری بودیم.
این مسیری است که باید رفت و اگر کم کاری بوده از ناحیه ما بوده، مایی که نتوانستیم عقلانیت انقلابی خمینی و خامنه ای را به ساحت نظام محاسبهٔ نخبگانمان برسانیم.
البته حیف است تاکید نکنم که شعر بسیار زیبای آقای رسولی به تنهایی کار بسیار شگفتی انجام داد. کل فضا را عوض کرد. میلیاردها تومان هم نمیتواند عظمت این کار را به رخ بکشد. خداقوت به همه دست اندرکاران و خصوصا آنها که پای خوانده شدن این شعر ایستادند.
اما مراسم امروز میلیون ها شرکت کننده داشت، پیش از نماز مجری عهدنامه ای را شروع کرد به قرائت کردن.
من واهمه داشتم که عهدی نبندم که نتوانم در قیامت پاسخگو باشم. اما مجری می گفت و باید تصمیم میگرفتم. دو راهی سختی بود. بار کلمات مرتب سنگین تر و شانه ها برای تحمل آن لرزان تر!دو راهی سختی بود و باید بین عادی بودن و فدایی واقعی بودن برای اهداف عالی ای چون تمدن نوین اسلامی و ظهور بقیة الله الاعظم تصمیم میگرفتیم.
تصمیم را گرفتم و عقب ننشستم! ننگ است بر بسیجیان خامنه ای که در آستانه ۴۰ سالگی و در پیش پای امام شهیدشان عادی بودن را انتخاب کنند!
همانطور که جنگ بیرونی وجودی است و یا به قدرت منطقه ای تبدیل میشویم و یا تسلیم. در جهاد اکبر نیز موضوع همین است. یا به طایفه مجاهدان تمام عیار خامنه ای میپیوندم یا برای همیشه باید ننگ بی عملی در برابر این هتک حرمت فراموش نشدنی را به جان بخریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.
خدایا نکند ما شرمنده و عهد شکن شویم؟من نمیدانم از این جمعیت میلیونی چند نفر توجه داشتند، اما اگر فقط هزار نفر آگاهانه و مجاهدانه پای این سوگند شرعی بایستند انشاءالله کار تمام است.
کاش ما هم جزء ایشان باشیم.
پ.ن: مطالعه این دو یادداشت را برای التفات به دلالت های متن توصیه میکنم:
۱. سه جریان اصلی عقلانیت در نظام
۲. فتنۀ نخبگان
https://ble.ir/zekraa/
۱.۴K
۱۵:۳۸
آقا محسن (۱)
باسمهتعالی
انتصاب آقای رضایی دو جهت دارد؛ یک جهت، فاصلهگذاری هرچه بیشتر رهبری با جریان مذاکره و تفاهم است و جهت دیگر، خودِ انتصاب ایشان. میخواهم به این جهت دوم بپردازم.
متأسفانه نسل ما شناخت درستی از ایشان ندارد. بسیاری از انقلابیون نیز تحت تأثیر انتخابات ۸۸ با ایشان زاویه دارند و نهایتاً او را یکی از فرماندهان برجسته جنگ میدانند که از قضا با آن نامه کذایی در مورد استلزامات ادامه جنگ، زمینه پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر را فراهم کرده است.
میخواهم به اندازهای که مطالعه کردهام، هم جایگاه شخصیت آقا محسن را توضیح دهم و هم بیان کنم که چرا ایشان برای این برهه تاریخیِ جمهوری اسلامی، یکی از بهترین افراد برای دبیری شعام است.
اولاً، آنان که با تاریخ تأسیس سپاه آشنا باشند، میدانند که این آقا محسن رضایی بود که سپاه را از یک سازمان امنیتی به حوزه نظامی گسترش داد. یک وقت از توسعه بیضابطه سخن میگوییم و یک وقت از امتداد فکر انقلابی حضرت امام در فرماندهی جنگ و تأسیس سازمان رزم سپاه بر اساس این فکر امتدادیافته سخن میگوییم.
فرماندهی سپاه پاسداران را باید در همین سیاق فهمید. نمیشود نقش نخبگانی چون غلامعلی رشید و حسن باقری در سپاه خوزستان را در بناگذاری شیوه متفاوتی از جنگیدن بر مبنای عقلانیت انقلابی نادیده گرفت. امّا این آقا محسن بود که با قرارگرفتن در موقعیت فرماندهی سپاه، هم این فکر را بارور کرد و هم با فرماندهی درست، آن را مبنای عملیاتهای موفقیتآمیز خرداد ۶۰ تا خرداد ۶۱ قرار داد.
این آقا محسن بود که سبک جدید فرماندهی در نیروهای رزمی، مبتنی بر بها دادن به فرماندهان لشکر و نیروهای جزء و رسیدن به نقطه مشترک بر اساس اقناع را پایهگذاری کرد. مگر میشد نیروهای انقلابی را جز از طریق پاسداشت آزادمنشی و اقناعمحوری فرماندهی کرد؟ استفاده از تحکم در فرماندهی سپاه نه قاعده، بلکه استثنا بود. عجیب این است که برخی از مردم هیچ شأنیتی برای فرماندهی سپاه در بسط این نهاد انقلابی و موفقیتهای آن در جنگ قائل نیستند. این امر به نادیدهانگاری نقش نخبگان در حرکتهای اجتماعی برمیگردد.
کسانی که فهمشان از نظام امت و امامت عبارت است از یک رهبر در کنار عامه مردم، تصور درستی از این نظام ندارند. نظام امت و امامت دارای طبقه واسطی است که پیشروان نهضت هستند. این بحث ربطی به بحث حلقههای میانی ندارد که متأسفانه برای بسیاری خلط شده است. این حلقههای واسط را باید در اینجا «امت شاهد» نامید؛ کسانی که بازوی فکری و عملی امام جامعه برای امتدادبخشی به مسیر امام در سطح جامعه هستند. قاعده این است که دولت اسلامی در دست امت شاهد باشد.
ثانیاً، نقش آقا محسن در پیشبرد جنگ است. این آقا محسن بود که وقتی بعد از دو عدمالفتح در عملیاتهای رمضان و والفجر مقدماتی، بازنگری در راهبرد جنگی سپاه را لازم دید، فرماندهان را جمع کرد و پس از چندین جلسه مشورتی، با جمعبندی در سطح فرماندهی، مجدداً عملیاتهای موفق را پایهریزی کرد.
ثالثاً، این آقا محسن بود که وقتی فهمید در سطح سیاسی همتی برای عملیاتیکردن تدبیر امام برای جنگ نیست و موضوع، تمامکردن هرچه زودتر جنگ است، با تدابیر خود پای جنگیدن ایستاد. با کمی تسامح باید گفت جنگ در آن نقطهای تمام شد که دیگر محسن رضایی نتوانست با امکانات محدود و ابتکارات جدید، موضوع جنگ را پیش ببرد؛ و الّا امام کسی نبود که با نالیدن دولت از نداری در تأمین جنگ، قطعنامه را قبول کند. اظهار ناتوانی دولت برای پشتیبانی از جنگ، حرف یک سال و دو سال آخر پایان جنگ نبود. آقا محسن به معنای واقعی کلمه بسیجی امام بود. وقتی امام اهداف ظاهراً دور از دسترس را مطرح میکرد، محسن رضایی، چون بسیاری از افراد ظاهراً واقعبین، شروع به غرغر نمیکرد؛ بلکه به این فکر میکرد که چگونه باید این هدفِ بهظاهر دور را محقق کرد.
تاریخ جنگ به ما نشان میدهد که آقا محسن در ساحت فرماندهی جنگ، بسیجیای با شخصیتی راهبردی، قدرت فرماندهی و در عین حال، مؤمن و متوکل به وعدههای الهی و دارای نظام محاسبهای انقلابی بوده است.
طبعاً ما درصدد این نیستیم که از تکتک تصمیمات خرد و کلان جنگ دفاع کنیم تا برخی به تمسخر، کربلای ۴ و امثال آن را مطرح کنند. مسئله، داشتن جوهرهای شخصیتی در سطح مدیریت و فرماندهی است که نه از آرمانها و اهداف عالی عدول میکند، نه محافظهکار میشود، نه با محاسبات راهبردی غلط برای جریانهای رقیب و علیالاصول غیر همراه با نظر امام جامعه میدان باز میکند و نه در بهترین حالت، خنثی میماند. این، همان گوهری است که بسیاری ندارند و از قضا امروز بسیار لازم است.
https://ble.ir/zekraa
باسمهتعالی
انتصاب آقای رضایی دو جهت دارد؛ یک جهت، فاصلهگذاری هرچه بیشتر رهبری با جریان مذاکره و تفاهم است و جهت دیگر، خودِ انتصاب ایشان. میخواهم به این جهت دوم بپردازم.
متأسفانه نسل ما شناخت درستی از ایشان ندارد. بسیاری از انقلابیون نیز تحت تأثیر انتخابات ۸۸ با ایشان زاویه دارند و نهایتاً او را یکی از فرماندهان برجسته جنگ میدانند که از قضا با آن نامه کذایی در مورد استلزامات ادامه جنگ، زمینه پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر را فراهم کرده است.
میخواهم به اندازهای که مطالعه کردهام، هم جایگاه شخصیت آقا محسن را توضیح دهم و هم بیان کنم که چرا ایشان برای این برهه تاریخیِ جمهوری اسلامی، یکی از بهترین افراد برای دبیری شعام است.
اولاً، آنان که با تاریخ تأسیس سپاه آشنا باشند، میدانند که این آقا محسن رضایی بود که سپاه را از یک سازمان امنیتی به حوزه نظامی گسترش داد. یک وقت از توسعه بیضابطه سخن میگوییم و یک وقت از امتداد فکر انقلابی حضرت امام در فرماندهی جنگ و تأسیس سازمان رزم سپاه بر اساس این فکر امتدادیافته سخن میگوییم.
فرماندهی سپاه پاسداران را باید در همین سیاق فهمید. نمیشود نقش نخبگانی چون غلامعلی رشید و حسن باقری در سپاه خوزستان را در بناگذاری شیوه متفاوتی از جنگیدن بر مبنای عقلانیت انقلابی نادیده گرفت. امّا این آقا محسن بود که با قرارگرفتن در موقعیت فرماندهی سپاه، هم این فکر را بارور کرد و هم با فرماندهی درست، آن را مبنای عملیاتهای موفقیتآمیز خرداد ۶۰ تا خرداد ۶۱ قرار داد.
این آقا محسن بود که سبک جدید فرماندهی در نیروهای رزمی، مبتنی بر بها دادن به فرماندهان لشکر و نیروهای جزء و رسیدن به نقطه مشترک بر اساس اقناع را پایهگذاری کرد. مگر میشد نیروهای انقلابی را جز از طریق پاسداشت آزادمنشی و اقناعمحوری فرماندهی کرد؟ استفاده از تحکم در فرماندهی سپاه نه قاعده، بلکه استثنا بود. عجیب این است که برخی از مردم هیچ شأنیتی برای فرماندهی سپاه در بسط این نهاد انقلابی و موفقیتهای آن در جنگ قائل نیستند. این امر به نادیدهانگاری نقش نخبگان در حرکتهای اجتماعی برمیگردد.
کسانی که فهمشان از نظام امت و امامت عبارت است از یک رهبر در کنار عامه مردم، تصور درستی از این نظام ندارند. نظام امت و امامت دارای طبقه واسطی است که پیشروان نهضت هستند. این بحث ربطی به بحث حلقههای میانی ندارد که متأسفانه برای بسیاری خلط شده است. این حلقههای واسط را باید در اینجا «امت شاهد» نامید؛ کسانی که بازوی فکری و عملی امام جامعه برای امتدادبخشی به مسیر امام در سطح جامعه هستند. قاعده این است که دولت اسلامی در دست امت شاهد باشد.
ثانیاً، نقش آقا محسن در پیشبرد جنگ است. این آقا محسن بود که وقتی بعد از دو عدمالفتح در عملیاتهای رمضان و والفجر مقدماتی، بازنگری در راهبرد جنگی سپاه را لازم دید، فرماندهان را جمع کرد و پس از چندین جلسه مشورتی، با جمعبندی در سطح فرماندهی، مجدداً عملیاتهای موفق را پایهریزی کرد.
ثالثاً، این آقا محسن بود که وقتی فهمید در سطح سیاسی همتی برای عملیاتیکردن تدبیر امام برای جنگ نیست و موضوع، تمامکردن هرچه زودتر جنگ است، با تدابیر خود پای جنگیدن ایستاد. با کمی تسامح باید گفت جنگ در آن نقطهای تمام شد که دیگر محسن رضایی نتوانست با امکانات محدود و ابتکارات جدید، موضوع جنگ را پیش ببرد؛ و الّا امام کسی نبود که با نالیدن دولت از نداری در تأمین جنگ، قطعنامه را قبول کند. اظهار ناتوانی دولت برای پشتیبانی از جنگ، حرف یک سال و دو سال آخر پایان جنگ نبود. آقا محسن به معنای واقعی کلمه بسیجی امام بود. وقتی امام اهداف ظاهراً دور از دسترس را مطرح میکرد، محسن رضایی، چون بسیاری از افراد ظاهراً واقعبین، شروع به غرغر نمیکرد؛ بلکه به این فکر میکرد که چگونه باید این هدفِ بهظاهر دور را محقق کرد.
تاریخ جنگ به ما نشان میدهد که آقا محسن در ساحت فرماندهی جنگ، بسیجیای با شخصیتی راهبردی، قدرت فرماندهی و در عین حال، مؤمن و متوکل به وعدههای الهی و دارای نظام محاسبهای انقلابی بوده است.
طبعاً ما درصدد این نیستیم که از تکتک تصمیمات خرد و کلان جنگ دفاع کنیم تا برخی به تمسخر، کربلای ۴ و امثال آن را مطرح کنند. مسئله، داشتن جوهرهای شخصیتی در سطح مدیریت و فرماندهی است که نه از آرمانها و اهداف عالی عدول میکند، نه محافظهکار میشود، نه با محاسبات راهبردی غلط برای جریانهای رقیب و علیالاصول غیر همراه با نظر امام جامعه میدان باز میکند و نه در بهترین حالت، خنثی میماند. این، همان گوهری است که بسیاری ندارند و از قضا امروز بسیار لازم است.
https://ble.ir/zekraa
۱.۴K
۱۰:۲۶
آقا محسن (2)
چرا محسن رضایی برای این برهه از انقلاب و این سمت بسیار مناسب است؟ من دو دلیل ساده و البته قاطع برای این امر دارم.
دلیل اوّل آنکه: محسن رضایی به علّت موقعیّت منحصر به فرد خود در دهۀ 60 دقیقا در نقطهای ایستاده بود که به روشنی تفاوت استراتژی سیاسی و نظامی برای پایان جنگ را میفهمید. او شاید رجل قهّاری در عالم سیاست نبود و نباشد امّا شاید بشود گفت تنها فرماندهای بود که مناسبات عالم سیاست را متوجّه بود، مرز خود را روشن کرده بود و پای استراتژی امام جامعه ایستاد. محسن رضایی بهتر از همه و با تجربه زیسته و عمیق خویش میفهمد که وقتی دشمن با کشوری میجنگد که اساسا بنای عقبنشینی سیاسی را ندارد استراتژی سیاسی بی معنا است و باید جنگید. امّا چه جنگیدنی؟ او بهتر از همه میداند که عدم پشتیبانی کامل دولت از جنگ، در سرنوشت جنگ بسیار مؤثّر است و اگر همۀ توان کشور برای جنگیدن بسیج نشود دیر یا زود جام زهر نوشیده خواهد شد. محسن رضایی نیاز به توجیه نسبت به نظر علی الاصول رهبری ندارد. علی الاصول را زیسته است.(لااقل بنده اینطور میفهمم)
نمیخواهم بگویم در ادامه مسیر شعام ایشان مسئله مذاکره و تفاهم را مطرح نخواهد کرد، نه ممکن است! و ماهم در صدد این نیستیم که ایشان را همان سیدمجتبی خامنهای در قامت دبیر شعام بدانیم. امّا لااقل برایش روشن است که مذاکره یک ابزار راهبردی برای پیشبرد نزاع با آمریکا نیست و نه میتواند دستاوری را محقّق کند و نه میتواند چیزی را تثبیت کند.
دلیل دوم این است که آقامحسن در جنگ نشان داد که اهل بهادادن و میدان دادن به دیگران است. واقعیت این است که سطح تدبیر برای این جنگ بسیار پیچیده است و نیازمند آن است که از ظرفیت تمام نخبگان جوان و دلسوز کشور که مایلند نظام را در مقولۀ جنگ سرنوشتساز خویش یاری کنند استفاده شود ولو آنکه خودشان به لحاظ سیاسی موافق این تصمیم نباشند. دبیرخانۀ شعام میتواند محور این تلاش مشترک همگانی و انسجامبخش شود. این واقعیت قطعی امروز ما است که اگر در دهه 60 نتوانستیم اوضاع حکمرانی را برای پیشبرد درست مقولۀ جنگ مساعد کنیم. امروز در همۀ بخشها جوانانی هستند که برای معضلات و مشکلات دارای نسخههای قابل اعتناء میباشند.
آنچه مانع اصلی این نقشآفرینی بسیار ضروری توسط شعام است دو چیز است. اوّلا نگاه عملیاتی داشتن به دبیرخانه شعام است. سنّ بالای آقامحسن مانع از میدانداری عملیاتی این مأموریت است. از اینرو دبیرخانۀ شعام میبایست جایگاه راهبری و انسجامبخشی تلاش گروههای مختلف باشد نه اینکه خود میداندار باشد و این با موقعیّت نهادی شعام نیز سازگارتر است. مانع دوم اینکه نقطه امتیاز آقامحسن در فهم نظامی و سیاسی است. امّا لازم است در سایر بخشهای حکمرانی کشور افراد توانمندی به ایشان اضافه شوند و اینجا انتخابهای حساسی را برجسته میکند.
به جز این دو دلیل اصلی، برخی دلایل فرعی نیز میتوان برای این امر برشمرد از جمله اینکه کسی در موقعیت دبیر شعام قرار گرفته که نزد بخش نظامی ما مقبول است و خود به لحاظ سیاسی صاحبنظر است و با توجّه به جایگاهی که دارد میدان را برای برجسته شدن انحاء دیگری از هماهنگی بخش نظامی و بخش سیاسی که تا پیش از این دیدهایم فراهم میکند.
https://ble.ir/zekraa
چرا محسن رضایی برای این برهه از انقلاب و این سمت بسیار مناسب است؟ من دو دلیل ساده و البته قاطع برای این امر دارم.
دلیل اوّل آنکه: محسن رضایی به علّت موقعیّت منحصر به فرد خود در دهۀ 60 دقیقا در نقطهای ایستاده بود که به روشنی تفاوت استراتژی سیاسی و نظامی برای پایان جنگ را میفهمید. او شاید رجل قهّاری در عالم سیاست نبود و نباشد امّا شاید بشود گفت تنها فرماندهای بود که مناسبات عالم سیاست را متوجّه بود، مرز خود را روشن کرده بود و پای استراتژی امام جامعه ایستاد. محسن رضایی بهتر از همه و با تجربه زیسته و عمیق خویش میفهمد که وقتی دشمن با کشوری میجنگد که اساسا بنای عقبنشینی سیاسی را ندارد استراتژی سیاسی بی معنا است و باید جنگید. امّا چه جنگیدنی؟ او بهتر از همه میداند که عدم پشتیبانی کامل دولت از جنگ، در سرنوشت جنگ بسیار مؤثّر است و اگر همۀ توان کشور برای جنگیدن بسیج نشود دیر یا زود جام زهر نوشیده خواهد شد. محسن رضایی نیاز به توجیه نسبت به نظر علی الاصول رهبری ندارد. علی الاصول را زیسته است.(لااقل بنده اینطور میفهمم)
نمیخواهم بگویم در ادامه مسیر شعام ایشان مسئله مذاکره و تفاهم را مطرح نخواهد کرد، نه ممکن است! و ماهم در صدد این نیستیم که ایشان را همان سیدمجتبی خامنهای در قامت دبیر شعام بدانیم. امّا لااقل برایش روشن است که مذاکره یک ابزار راهبردی برای پیشبرد نزاع با آمریکا نیست و نه میتواند دستاوری را محقّق کند و نه میتواند چیزی را تثبیت کند.
دلیل دوم این است که آقامحسن در جنگ نشان داد که اهل بهادادن و میدان دادن به دیگران است. واقعیت این است که سطح تدبیر برای این جنگ بسیار پیچیده است و نیازمند آن است که از ظرفیت تمام نخبگان جوان و دلسوز کشور که مایلند نظام را در مقولۀ جنگ سرنوشتساز خویش یاری کنند استفاده شود ولو آنکه خودشان به لحاظ سیاسی موافق این تصمیم نباشند. دبیرخانۀ شعام میتواند محور این تلاش مشترک همگانی و انسجامبخش شود. این واقعیت قطعی امروز ما است که اگر در دهه 60 نتوانستیم اوضاع حکمرانی را برای پیشبرد درست مقولۀ جنگ مساعد کنیم. امروز در همۀ بخشها جوانانی هستند که برای معضلات و مشکلات دارای نسخههای قابل اعتناء میباشند.
آنچه مانع اصلی این نقشآفرینی بسیار ضروری توسط شعام است دو چیز است. اوّلا نگاه عملیاتی داشتن به دبیرخانه شعام است. سنّ بالای آقامحسن مانع از میدانداری عملیاتی این مأموریت است. از اینرو دبیرخانۀ شعام میبایست جایگاه راهبری و انسجامبخشی تلاش گروههای مختلف باشد نه اینکه خود میداندار باشد و این با موقعیّت نهادی شعام نیز سازگارتر است. مانع دوم اینکه نقطه امتیاز آقامحسن در فهم نظامی و سیاسی است. امّا لازم است در سایر بخشهای حکمرانی کشور افراد توانمندی به ایشان اضافه شوند و اینجا انتخابهای حساسی را برجسته میکند.
به جز این دو دلیل اصلی، برخی دلایل فرعی نیز میتوان برای این امر برشمرد از جمله اینکه کسی در موقعیت دبیر شعام قرار گرفته که نزد بخش نظامی ما مقبول است و خود به لحاظ سیاسی صاحبنظر است و با توجّه به جایگاهی که دارد میدان را برای برجسته شدن انحاء دیگری از هماهنگی بخش نظامی و بخش سیاسی که تا پیش از این دیدهایم فراهم میکند.
https://ble.ir/zekraa
۱.۶K
۱۱:۱۱