لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
ذ
۴۱۳ عضو

ذکریٰ | رضا طراوت

بسم الله الرحمن الرحیم
ارتباط با نویسنده: @reza_taravat
مشاهده در وب بله
۱۴ تیر
سوگند
باسمه تعالی
فشار برنامه ها سنگین است و تلاش دست اندرکاران ستودنی. اشکالات خرد یا بزرگ هست، اما تلاش هم ستودنی است. از نظر من اینکه در طراحی و معماری مراسم وداع پیوست فرهنگی رعایت نشده، یا اینکه ساده ترین تدبیرها برای اتصال نماز رعایت نشده و جز قسمت vip جلوی مصلی بقیه نمازگزاران متصل نبوده اند اشکالات بزرگی می‌نماید که البته از منظر عقلانیت عرفی اما آرمانگرایانه برخی مسئولان اساسا چندان اهمیت ندارد.
اما اینها نشان می‌دهد ما همچنان در تراز ساخت تمدن اسلامی و عقلانیت فقیهانه و حکیمانهٔ لازم برای آن نیستیم. چه اینکه اگر عقلانیت غیب باور امت مبعوث را هم در نخبگان داشتیم اکنون علی الاصول در موقعیت دیگری بودیم.
این مسیری است که باید رفت و اگر کم کاری بوده از ناحیه ما بوده، مایی که نتوانستیم عقلانیت انقلابی خمینی و خامنه ای را به ساحت نظام محاسبهٔ نخبگانمان برسانیم.
البته حیف است تاکید نکنم که شعر بسیار زیبای آقای رسولی به تنهایی کار بسیار شگفتی انجام داد. کل فضا را عوض کرد. میلیاردها تومان هم نمی‌تواند عظمت این کار را به رخ بکشد. خداقوت به همه دست اندرکاران و خصوصا آنها که پای خوانده شدن این شعر ایستادند.
اما مراسم امروز میلیون ها شرکت کننده داشت، پیش از نماز مجری عهدنامه ای را شروع کرد به قرائت کردن.
من واهمه داشتم که عهدی نبندم که نتوانم در قیامت پاسخگو باشم. اما مجری می گفت و باید تصمیم می‌گرفتم. دو راهی سختی بود. بار کلمات مرتب سنگین تر و شانه ها برای تحمل آن لرزان تر!دو راهی سختی بود و باید بین عادی بودن و فدایی واقعی بودن برای اهداف عالی ای چون تمدن نوین اسلامی و ظهور بقیة الله الاعظم تصمیم می‌گرفتیم.
تصمیم را گرفتم و عقب ننشستم! ننگ است بر بسیجیان خامنه ای که در آستانه ۴۰ سالگی و در پیش پای امام شهیدشان عادی بودن را انتخاب کنند!
همانطور که جنگ بیرونی وجودی است و یا به قدرت منطقه ای تبدیل میشویم و یا تسلیم. در جهاد اکبر نیز موضوع همین است. یا به طایفه مجاهدان تمام عیار خامنه ای می‌پیوندم یا برای همیشه باید ننگ بی عملی در برابر این هتک حرمت فراموش نشدنی را به جان بخریم. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد.
خدایا نکند ما شرمنده و عهد شکن شویم؟من نمیدانم از این جمعیت میلیونی چند نفر توجه داشتند، اما اگر فقط هزار نفر آگاهانه و مجاهدانه پای این سوگند شرعی بایستند انشاءالله کار تمام است.
کاش ما هم جزء ایشان باشیم.
پ.ن: مطالعه این دو یادداشت را برای التفات به دلالت های متن توصیه میکنم:
۱. سه جریان اصلی عقلانیت در نظام
۲. فتنۀ نخبگان
https://ble.ir/zekraa/
undefined۱۳

۱.۶K

۱۵:۳۸

۱۹ مرداد
آقا محسن (۱)
باسمه‌تعالی
انتصاب آقای رضایی دو جهت دارد؛ یک جهت، فاصله‌گذاری هرچه بیشتر رهبری با جریان مذاکره و تفاهم است و جهت دیگر، خودِ انتصاب ایشان. می‌خواهم به این جهت دوم بپردازم.
متأسفانه نسل ما شناخت درستی از ایشان ندارد. بسیاری از انقلابیون نیز تحت تأثیر انتخابات ۸۸ با ایشان زاویه دارند و نهایتاً او را یکی از فرماندهان برجسته جنگ می‌دانند که از قضا با آن نامه کذایی در مورد استلزامات ادامه جنگ، زمینه پذیرش قطعنامه و نوشیدن جام زهر را فراهم کرده است.
می‌خواهم به اندازه‌ای که مطالعه کرده‌ام، هم جایگاه شخصیت آقا محسن را توضیح دهم و هم بیان کنم که چرا ایشان برای این برهه تاریخیِ جمهوری اسلامی، یکی از بهترین افراد برای دبیری شعام است.
اولاً، آنان که با تاریخ تأسیس سپاه آشنا باشند، می‌دانند که این آقا محسن رضایی بود که سپاه را از یک سازمان امنیتی به حوزه نظامی گسترش داد. یک وقت از توسعه بی‌ضابطه سخن می‌گوییم و یک وقت از امتداد فکر انقلابی حضرت امام در فرماندهی جنگ و تأسیس سازمان رزم سپاه بر اساس این فکر امتدادیافته سخن می‌گوییم.
فرماندهی سپاه پاسداران را باید در همین سیاق فهمید. نمی‌شود نقش نخبگانی چون غلامعلی رشید و حسن باقری در سپاه خوزستان را در بناگذاری شیوه متفاوتی از جنگیدن بر مبنای عقلانیت انقلابی نادیده گرفت. امّا این آقا محسن بود که با قرارگرفتن در موقعیت فرماندهی سپاه، هم این فکر را بارور کرد و هم با فرماندهی درست، آن را مبنای عملیات‌های موفقیت‌آمیز خرداد ۶۰ تا خرداد ۶۱ قرار داد.
این آقا محسن بود که سبک جدید فرماندهی در نیروهای رزمی، مبتنی بر بها دادن به فرماندهان لشکر و نیروهای جزء و رسیدن به نقطه مشترک بر اساس اقناع را پایه‌گذاری کرد. مگر می‌شد نیروهای انقلابی را جز از طریق پاسداشت آزادمنشی و اقناع‌محوری فرماندهی کرد؟ استفاده از تحکم در فرماندهی سپاه نه قاعده، بلکه استثنا بود. عجیب این است که برخی از مردم هیچ شأنیتی برای فرماندهی سپاه در بسط این نهاد انقلابی و موفقیت‌های آن در جنگ قائل نیستند. این امر به نادیده‌انگاری نقش نخبگان در حرکت‌های اجتماعی برمی‌گردد.
کسانی که فهمشان از نظام امت و امامت عبارت است از یک رهبر در کنار عامه مردم، تصور درستی از این نظام ندارند. نظام امت و امامت دارای طبقه واسطی است که پیشروان نهضت هستند. این بحث ربطی به بحث حلقه‌های میانی ندارد که متأسفانه برای بسیاری خلط شده است. این حلقه‌های واسط را باید در اینجا «امت شاهد» نامید؛ کسانی که بازوی فکری و عملی امام جامعه برای امتدادبخشی به مسیر امام در سطح جامعه هستند. قاعده این است که دولت اسلامی در دست امت شاهد باشد.
ثانیاً، نقش آقا محسن در پیشبرد جنگ است. این آقا محسن بود که وقتی بعد از دو عدم‌الفتح در عملیات‌های رمضان و والفجر مقدماتی، بازنگری در راهبرد جنگی سپاه را لازم دید، فرماندهان را جمع کرد و پس از چندین جلسه مشورتی، با جمع‌بندی در سطح فرماندهی، مجدداً عملیات‌های موفق را پایه‌ریزی کرد.
ثالثاً، این آقا محسن بود که وقتی فهمید در سطح سیاسی همتی برای عملیاتی‌کردن تدبیر امام برای جنگ نیست و موضوع، تمام‌کردن هرچه زودتر جنگ است، با تدابیر خود پای جنگیدن ایستاد. با کمی تسامح باید گفت جنگ در آن نقطه‌ای تمام شد که دیگر محسن رضایی نتوانست با امکانات محدود و ابتکارات جدید، موضوع جنگ را پیش ببرد؛ و الّا امام کسی نبود که با نالیدن دولت از نداری در تأمین جنگ، قطعنامه را قبول کند. اظهار ناتوانی دولت برای پشتیبانی از جنگ، حرف یک سال و دو سال آخر پایان جنگ نبود. آقا محسن به معنای واقعی کلمه بسیجی امام بود. وقتی امام اهداف ظاهراً دور از دسترس را مطرح می‌کرد، محسن رضایی، چون بسیاری از افراد ظاهراً واقع‌بین، شروع به غرغر نمی‌کرد؛ بلکه به این فکر می‌کرد که چگونه باید این هدفِ به‌ظاهر دور را محقق کرد.
تاریخ جنگ به ما نشان می‌دهد که آقا محسن در ساحت فرماندهی جنگ، بسیجی‌ای با شخصیتی راهبردی، قدرت فرماندهی و در عین حال، مؤمن و متوکل به وعده‌های الهی و دارای نظام محاسبه‌ای انقلابی بوده است.
طبعاً ما درصدد این نیستیم که از تک‌تک تصمیمات خرد و کلان جنگ دفاع کنیم تا برخی به تمسخر، کربلای ۴ و امثال آن را مطرح کنند. مسئله، داشتن جوهره‌ای شخصیتی در سطح مدیریت و فرماندهی است که نه از آرمان‌ها و اهداف عالی عدول می‌کند، نه محافظه‌کار می‌شود، نه با محاسبات راهبردی غلط برای جریان‌های رقیب و علی‌الاصول غیر همراه با نظر امام جامعه میدان باز می‌کند و نه در بهترین حالت، خنثی می‌ماند. این، همان گوهری است که بسیاری ندارند و از قضا امروز بسیار لازم است.
https://ble.ir/zekraa
undefined۱۵
undefined۳
undefined۱

۲.۴K

۱۰:۲۶

آقا محسن (2)
چرا محسن رضایی برای این برهه از انقلاب و این سمت بسیار مناسب است؟ من دو دلیل ساده و البته قاطع برای این امر دارم.
دلیل اوّل آنکه: محسن رضایی به علّت موقعیّت منحصر به فرد خود در دهۀ 60 دقیقا در نقطه‌ای ایستاده بود که به روشنی تفاوت استراتژی سیاسی و نظامی برای پایان جنگ را می‌فهمید. او شاید رجل قهّاری در عالم سیاست نبود و نباشد امّا شاید بشود گفت تنها فرمانده‌ای بود که مناسبات عالم سیاست را متوجّه بود، مرز خود را روشن کرده بود و پای استراتژی امام جامعه ایستاد. محسن رضایی بهتر از همه و با تجربه زیسته و عمیق خویش می‌فهمد که وقتی دشمن با کشوری می‌جنگد که اساسا بنای عقب‌نشینی سیاسی را ندارد استراتژی سیاسی بی معنا است و باید جنگید. امّا چه جنگیدنی؟ او بهتر از همه می‌داند که عدم پشتیبانی کامل دولت از جنگ، در سرنوشت جنگ بسیار مؤثّر است و اگر همۀ توان کشور برای جنگیدن بسیج نشود دیر یا زود جام زهر نوشیده خواهد شد. محسن رضایی نیاز به توجیه نسبت به نظر علی الاصول رهبری ندارد. علی الاصول را زیسته است.(لااقل بنده اینطور می‌فهمم)
نمی‌خواهم بگویم در ادامه مسیر شعام ایشان مسئله مذاکره و تفاهم را مطرح نخواهد کرد، نه ممکن است! و ماهم در صدد این نیستیم که ایشان را همان سیدمجتبی خامنه‌ای در قامت دبیر شعام بدانیم. امّا لااقل برایش روشن است که مذاکره یک ابزار راهبردی برای پیشبرد نزاع با آمریکا نیست و نه می‌تواند دستاوری را محقّق کند و نه می‌تواند چیزی را تثبیت کند.
دلیل دوم این است که آقامحسن در جنگ نشان داد که اهل بهادادن و میدان دادن به دیگران است. واقعیت این است که سطح تدبیر برای این جنگ بسیار پیچیده است و نیازمند آن است که از ظرفیت تمام نخبگان جوان و دلسوز کشور که مایلند نظام را در مقولۀ جنگ سرنوشت‌ساز خویش یاری کنند استفاده شود ولو آنکه خودشان به لحاظ سیاسی موافق این تصمیم نباشند. دبیرخانۀ شعام می‌تواند محور این تلاش مشترک همگانی و انسجام‌بخش شود. این واقعیت قطعی امروز ما است که اگر در دهه 60 نتوانستیم اوضاع حکمرانی را برای پیشبرد درست مقولۀ جنگ مساعد کنیم. امروز در همۀ بخش‌ها جوانانی هستند که برای معضلات و مشکلات دارای نسخه‌های قابل اعتناء می‌باشند.
آنچه مانع اصلی این نقش‌آفرینی بسیار ضروری توسط شعام است دو چیز است. اوّلا نگاه عملیاتی داشتن به دبیرخانه شعام است. سنّ بالای آقامحسن مانع از میدان‌داری عملیاتی این مأموریت است. از این‌رو دبیرخانۀ شعام می‌بایست جایگاه راهبری و انسجام‌بخشی تلاش گروه‌های مختلف باشد نه اینکه خود میدان‌دار باشد و این با موقعیّت نهادی شعام نیز سازگارتر است. مانع دوم اینکه نقطه امتیاز آقامحسن در فهم نظامی و سیاسی است. امّا لازم است در سایر بخش‌های حکمرانی کشور افراد توانمندی به ایشان اضافه شوند و اینجا انتخاب‌های حساسی را برجسته می‌کند.
به جز این دو دلیل اصلی، برخی دلایل فرعی نیز می‌توان برای این امر برشمرد از جمله اینکه کسی در موقعیت دبیر شعام قرار گرفته که نزد بخش نظامی ما مقبول است و خود به لحاظ سیاسی صاحب‌نظر است و با توجّه به جایگاهی که دارد میدان را برای برجسته شدن انحاء دیگری از هماهنگی بخش نظامی و بخش سیاسی که تا پیش از این دیده‌ایم فراهم می‌کند.
https://ble.ir/zekraa
undefined۱۷
undefined۵

۲.۶K

۱۱:۱۱

۲۴ مرداد
نامه‌ای به وزیر محترم اقتصاد جناب آقای دکتر مدنی‌زاده(1)
باسمه تعالی
عرض سلام و ادب
امروز شما برادر محترم و همکارانتان در وزارت اقتصاد در خطّ مقدّم جنگ هستید. موضع‌گیری رسمی شما در اینکه برای همۀ سناریوهای دشمن برنامه‌ریزی شده نشان از این دارد که وزارت اقتصاد سنگر مقاومت است و همین خط مایز بسیار پررنگ شما با آنهاست که یا از اساس نزاعی با آمریکا ندارند، یا آن را بی‌فایده و پرهزینه می‌دانند. شما خوب می‌فهمید که هزینه سازش از هزینه مقاومت بیشتر است و همین کافی است تا صمیمانه با شما نکاتی را مطرح ‌کنم انشاءالله که مفید و مورد رضایت خدا باشد.
1.مشکل سیاستگذاری اقتصادی ما در دوران دفاع مقدّس این بود که دائما تصوّر میشد جنگ امسال یا سال دیگر، امروز یا فردا تمام می‌شود! شما باید بهتر بدانید که این جنگ، جنگ وجودی است و دشمن به این راحتی رها نمی‌کند. زمان به پیش از طوفان الاقصی باز نمی‌گردد و ما هم بنا نداریم بعد از این همه هزینه به نقطه فرسودگی اقتصادی خود و کل محور مقاومت بازگردیم. همۀ برنامه‌ریزی‌ها و تدابیر باید معطوف به این باشد که کشور چه به لحاظ تاب‌آوری اقتصادی در سطح مردم و پشتیبانی جنگ لااقل برای دو سال شرایط جنگی دیگر توان داشته باشد تا بیشتر و بهتر بجنگیم تا نقطه هزینه‌زایی پشیمان کننده و بازدارنده میسر شود.
2.شاید به ظاهر وزارت اقتصاد در میان نهادهای مختلف دولتی در موضوع اقتصاد جنگ جایگاه میدانی نداشته باشد. امّا بار کلّ این عرصه بر دوش شماست. علم، تقوا و بصیرت، مسئولیت و تعهّد می‌آورد و شما چه بخواهید و چه نخواهید بیشترین مسئولیت را در دولت برای این جنگ بر عهده دارید، امثال شما نقطه امید امام شهید در بیانیه گام دوم هستید و مطمئن باشید آن روز که شما دست‌ها را در وزارت اقتصاد به نشانۀ تسلیم در برابر فشار جنگ بالا ببرید جام زهری دیگری نوشیده خواهد شد!
3.همۀ تمرکز باید بر مسئله جنگ و تاب‌آوری اقتصادی باشد. اقتصاد ما مشکلات زیرساختی فراوانی دارد که تحریم، محاصره و جنگ آنها را شدیدتر هم کرده. نباید همۀ اینها اولویت یکسان داشته باشند. مطمئن باشید که در پایان این جنگ، امکانات و ابزارها برای رشد اقتصادی ایران بسیار بیشتر فراهم خواهد بود و بسیاری از محدودیت های امروز وجود نخواهد داشت. بنابراین معیار برای اولویت بخشی به مسائل اقتصادی ارتباط آنها با مسئله جنگ و تاب آوری است. به طور مشخّص حتّی احیای عدالت هم لزوما اولویت ندارد. مثلا اگر به اسم عدالت سیاستی اجرا شود که نهایتا به تضعیف تاب‌آوری مردم بیانجامد اینجا این عدالت‌آفرینی ارزشمند نیست زیرا ضدّ مصلحت و عدالت‌آفرینی در افقی راهبردی است.
4.بی‌شک هر اصلاح اقتصادی در بخش‌هایی از مردم مخالف دارد. نباید از اعتراض معاندین و گروه‌های سیاسی و اعتراض اقشار مرفّه ترسید. بلکه باید از اعتراض کسانی ترسید که چیزی برای از دست‌دادن ندارند! تمام تلاش شما باید این باشد که در انواع سیاستگذاری‌ها و اصلاحات اقتصادی در هدف و اجرا منافع و مسائل اقشار محروم و مستضعف جامعه در اولویت باشد. این خطّ قطعی مکتب امام بزرگوار ماست. وقتی نتیجه کارشناسی‌ها و تصمیم‌سازی‌ها و تصمیم‌گیری‌ها این باشد که نهایتا در نسخه‌های اقتصادی ما بار بیشتر یک اصلاح اقتصادی بر دوش اقشار مستضعف جامعه باشد، یعنی یک جای کار مشکل دارد و باید این بیماری در تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری را درمان کرد. در واقع لبّ اشکالات بسیاری از دلسوزان انقلابی و کسانی که دائما از سر دلسوزی شما را با برچسب‌هایی چون نئولیبرال می‌نوازند و حال آنکه نه درک درستی از اقتصاد دارند و نه لزوما شرائط کشور را به درستی می‌دانند همین است که مجموعه تدابیر اقتصادی وضعیت این اقشار را بدتر میکند.
5.برچسب سیاست‌های نئولیبرالی به همان اندازه سخیف است که برچسب سیاست‌های کمونیستی. البته که کمونیزم اگر مؤثّر بود اقتصاد خود را حفظ می‌کرد. امّا مشکل این است که به فرموده امام بسیاری از افراد مغرض یا جاهل هر نوع سیاست با جهت‌گیری حمایت از فقراء و اقشار مستضعف را سیاست کمونیستی می‌دانند! نه گران سازی بنزین اصالت دارد و‌‌نه تثبیت آن یا حفظ وضعیت موجود.‌مهم همان معیاری است که داده شد. افزایش تاب آوری اقتصادی و امکان بهتر جنگیدن با شیوه‌هایی که فشار اصلاحات را به جای اقشار توانمند روی اقشار محروم نیاندازد.
6.اگرچه نمی‌توان جعبه ابزار سیاستگذاری و حکمرانی اقتصادی را کمونیست یا نئولیبرال نامید امّا شیوۀ استفاده از این جعبه ابزار مهم است. متأسفانه امروزه محیطهای دانشگاهی داخلی و خارجی غالبا کاربست‌هایی را به ذهن متبادر می‌کند که در جوامعی آزموده شده که خطّ عمومی جامعه بر اساس سرمایه‌سالاری تنظیم می‌شود. بنابراین ما در ایران اسلامی بسیار بیشتر از همه نیازمندیم که در استفاده از جعبه ابزار سیاستگذاری و حکمرانی اقتصادی بر اساس ابتکار و تجربه ‌های بومی خویش‌ تصمیم بگیریم.
undefined۱۲

۱.۱K

۱:۱۵

نامه‌ای به وزیر محترم اقتصاد آقای دکتر مدنی‌زاده(2)
ادامه از بخش اول:
7. برای سیاستگذاری درست اولا باید با مردم تجربه کرد و در رتبه دوم گوشی برای شنیدن مردم داشت. در مورد اوّلی حقیقتا به شما و تیم اصلی همکار با شما توصیه می‌کنم لااقل برای چند ماه بدون لحاظ کالاهای سرمایه‌ای با درآمد حداقّل یک کارگر ساده زندگی کنید. آن وقت بهتر مشکلات مردم محروم را درک می‌کنید و نتیجه آن می‌شود که ولو در اصل سیاست تغییری حاصل نشود اما تلاش می‌شود آسیب‌ها به کمترین برسد! و البته برکات این سبک زیست برای مسئولان بسیار بیش از این است. همینطور باید تلاش کرد تجربه زیست دیگران را برای خود شبیه‌سازی کنیم. مثلا اگر خودروی شخصی داریم یک ماهی را بدون خودرو طی کنیم و قس علی هذا!
8. باید بدانیم توییتر نخبگانی و اینستاگرام مثلا مردمی، جای درستی برای شنیدن مردم نیست. در توییتر که معلوم نیست خود نخبگان چه مقدار تجربه زیست مردمی دارند و عمدتا نیز بر اساس تخیلی از مردم، افعال و خواسته‌هایشان را صورت‌بندی می‌کنند و در اینستاگرام نیز مردم در حجاب رسانه حضور دارند و غالبا حرف اصلی در کنار زدن حواشی و مسائل فرعی فهمیده می‌شود نه در ظاهر رسانه‌ای فالور جذب کن! بنابراین از آنجا که با همۀ اقشار و مشکلاتشان نمی‌توان زیست، وجود رکنی برای شنیدن مردم در وزارت اقتصاد از ضروری‌ترین امور است.البته نهایتا باید ساختاری برای شنیدن باشد امّا مهم این است که اینجا پشت آن‌چیزی که گفته می‌شود چیزی بوده که شنیده‌شده.
9. برای سیاستگذاری درست باید به مردم مسلمان اعتماد کرد.اعتماد یعنی اینکه مردم مسلمان غالبا دزد،دروغ‌گو یا فریبکار نیستند، دغدغه کشور را دارند.حاضرند فداکاری کنند.البته که بین آحاد مردم در این خصوصیات شدّت و ضعف هست.امّا حتما تدبیر اقتصادی در فرض ظنّ فریبکاری ‌و ظنّ درستکاری تفاوت است.و متأسفانه یکی از ابتلائات سیاستگذاری و حکمرانی ما این است که غالب تدابیر در درون خود معنایی از جنس بد و خلاف بودن مردم دارند!زیرا دانش اقتصاد و سیاستگذاری اقتصادی در جوامعی به بار نشسته که پیشفرضش فریبکاری و گناهکاری و منفعت جویی حریصانۀ طبیعت انسان است.امّا در مردم ایران با همۀ شدّت و ضعفی که در افراد وجود دارد متغیّر اصلی در کنش‌ها ایمان و وجدان اخلاقی مردم است.در ایران اسلامی هر تدبیر اقتصادی که بر اساس سیاستگذاری مردم‌باور نباشد باید کنار نهاده شود.
10. باید دقّت کرد مردم‌باوری معنایش اعتماد بی‌جا و مطلق به آحاد مردم نیست. کما اینکه معنایش کنارگذاشتن عقلانیت نیست.می‌شود به مردم اعتماد کرد،امّا باید بدانیم که مردم هم ذهنیاتی،عادت‌ها، خلقیاتی و در نهایت محذوراتی دارند که سیاستگذاری درست با همۀ این ملاحظات انجام می‌گیرد.مثلا عادت مردم ما پر مصرفی است،این امری نیست که از مردم خواهش کنیم کم مصرف باشند و با اعتماد به آنها خودش حل شود،عادت را باید عادت‌زدایی کرد!تصورات و‌ رویه ‌های ذهنی غلط را باید اصلاح کرد!و هرکدام از موارد راهکارهای مخصوص به خود دارد.
11.وزارت اقتصاد در خطّ مقدّم جنگ اقتصادی باید آزمایشگاهی برای شبیه‌سازی رفتار اجتماعی از مردم مؤمن تا مزدور دشمن و دلسوز جاهل و ... داشته باشد. اگر برای هر تصمیم مهم ملّی این شبیه‌سازی انجام شود اوّلین جوسازی رسانه‌ای ما را منفعل نمی‌کند بلکه ای بسا با تدبیر پیشین اساسا فرصتی برای آن فراهم نشود.
12.باور شخصی و تجربه شده‌ام این است که برای اغلب مسائل مهم کشور فرد یا گروهی از جوانان دلسوز، مسئولیت‌پذیر و متعهّد وجود دارد که در آن مسئله کار کرده و به جواب‌های قابل اعتنایی رسیده است.این افراد یا گروه‌ها لزوما در حلقۀ بسته همکاران و مشاوران نیستند.فلذا باید کاری کرد که درب وزارتخانه اقتصاد به روی همۀ کسانی که فکر یا ایده‌ای دارند باز باشد تا شنیده شوند و امکان همکاری موردی بیابند.حتّی شنیدن ایده‌ها و طرح‌هایی که در ظاهر امر غیر منطقی، یا غیر ممکن می‌نمایاند نیز باید فراهم شود! نمی‌خواهیم سفله بازی راه بیافتد امّا شاید یکی از همان موارد ظاهرا ناجواب، کلید کار باشد. در عین حال راز موفّقیت سیاستگذاری توجّه به ظرائف است که از همین طریق میسّر است. طبعا این امر نیاز به سازوکار دارد.امّا انجامش آن وزارتخانه را از یک نهاد بروکراتیک به یک نهاد بسیجی و جهادی تبدیل می‌کند.
اگرچه مبدأ انگیزه نگارش این نامه دو تدبیر اقتصادی دولت راجع به بنزین و خودروهای فرسوده بود و نکاتی که عرض شد با سرعت و بر اساس انباشته‌های قبلی نگاشته شد،امّا تلاش کردم فشرده‌ای از نکات لازم در این برهه را به عرض برسانم.
دعاگوی شما و همکاران محترم هستیم.
undefined۱۰

۱.۲K

۱:۲۳

۳۰ مرداد
بازارسال شده از استاد یزدان پناه
undefined پیام حضرت استاد آیت الله یزدان پناه به مناسبت ایام چهلم تدفین رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله العظمی امام سید علی خامنه ای
بسم الله الرحمن الرحیم
undefinedبه ایام چهلم تدفین امام شهید آیت الله العظمی سید علی خامنه ای رضوان الله تعالی علیه نزدیک شده ایم. حرمانمان و فقدان آن بزرگوار عزیزتر از جان در دل ها سنگینی می کند. شهادت و تشییع و تدفین ایشان برای ملت وفادار ایران اسلامی و ملت های دیگر مسلمان همراه با غم جانکاه و اشک و آه و ناله و در عین حال آمیخته با غیرت و شور و انگیزه انتقام بوده و هست. عظمت امام شهیدمان به گونه ای بود که دشمنان ددمنش نتوانستند آن را تحمل کنند و در نهایت ایشان را مظلومانه و به ناحق به شهادت رساندند.
undefinedجا دارد در باب این شخصیت بزرگ به تامل بنشینیم و زوایای وجود گهربار ایشان را به دقت مورد بررسی قرار دهیم. ایشان متفکری جامع نگر در نظام اندیشه اسلامی و مجتهدی توانمند و بلکه بی نظیر در تراز حاکمیت دینی و طراحی مبتکر در باب تمدن نوین اسلامی بودند. سیدالشهدای انقلاب ما عالمی قدرتمند در فهم زوایای پنهان تاریخ تشیع و اسلام و صاحب فهمی شگرف در اندیشه های اجتماعی دین بود. ایشان عالم به زمان و توانا در تطبیقات اندیشه دینی در عصر کنونی و طراح و صاحب سبک در پیاده کردن دین در جامعه بودند. باید در این زمینه یادآور شد مکتب رهبر فقید و شهیدمان ظرفیت های بسیاری را برای مجتهدان در باب فقه حکومتی و فقه تمدنی و فهم ناب اندیشه های دینی به همراه دارد.
undefinedاز سویی رهبر فرزانه و حکیم ایران اسلامی در گره زدن عقلانیت و فلسفه صدرایی به سان بنیاد برای انقلاب و نظام اسلامی پیشقدم بوده و در نتیجه به حرکت عمیق و عالمانه برای طراحی نظام اسلامی مقتدر و همه جانبه و در عین حال ژرف، جهت داده اند. ایشان بر علوم انسانی مبتنی بر آموزه های اسلامی و حکمت صدرایی به عنوان الگوی مناسب راهبری جامعه اسلامی تاکید ورزیدند. در کنار آن بر اخلاق و معنویت به عنوان مغز تمدن نوین اسلامی پافشاری می نمودند. این ها همه از حکمت و معنویت و دیانت این رهبر عظیم الشأن حکایت دارد.
undefinedرهبر عزیز و شهیدمان از ایمانی استوار و باطنی درخشان برخوردار بودند. روحیه معنوی و عرفانی آمیخته با آموزه های قرآنی و عترت در وجود ایشان نمایان بود. تقوای بی نظیر اجتماعی و صبر و شرح صدر ایشان در بحران های اجتماعی و جهانی به خوبی مشهود بود. باری وجود گرانقدرش خورشیدی درخشان در معنویت و اخلاق در این جهان پر از ظلمت و مکر و حیله و فساد و جنایت و ستم جانکاه بود و در حقیقت این شخصیت بی نظیر هدیه ای الهی بودند برای جهان ستمدیده معاصر. در این عصر دور افتاده از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ایشان نائب امام زمان بودند تا راه خدا گم نشود.
undefinedاز جهت دیگر این فقیه حکیم، رهبری توانا و آگاه و طراح و صاحب اندیشه و دارای مکتب پر فروغ سیاسی بود که حرکت انقلابی منطقه و جهان را راه انداخت. ایشان حافظ هویت دینی اسلامی و عزت و اقتدار ایران اسلامی بودند که استکبار جهانی و اسرائیل غاصب را خوار کردند و در حقیقت نظم منطقه و جهان را ویرایش کرده و ایران اسلامی را به سطح ابرقدرت منطقه ای و بلکه جهانی ارتقاء داده اند. ایشان راه امام خمینی (ره) را ادامه داده و مکتب امام خمینی را از تحریف و انحراف مصون داشته اند. به همین مقدار اکتفا می کنیم بحث مفصل در باب شخصیت ایشان را به فرصت دیگر موکول می نماییم.
undefinedدر پایان باید یادآور شد ملت بزرگوار عزت و استقلال و پیشرفت خود را مدیون راهبری های عالمانه و مشفقانه ایشان در حدود سی و هفت سال اخیر می داند. ملت قدرشناس ایران در این مدت مدید نزدیک به شش ماه در تجمعات جهت دفاع از خون به ناحق ریخته این رهبر شهید حاضر شده است و خونخواه سیدالشهدای انقلاب است. ملت با شرف در این تجمعات از نظام اسلامی و ولایت فقیه به ویژه ولایت حضرت آیت الله سید مجتبی خامنه ای (حفظه الله) حمایت کرده اند و این حمایت را حمایت از خون آقای شهیدشان می دانند. بنده به نوبه خود از ملت عزیز و با شرف ایران اسلامی تشکر و قدردانی می نمایم.
undefinedاین نگاشته به مناسبت اربعین تدفین امام خامنه ای عزیز که توسط ستاد بزرگداشت شهدای منطقه خوشواش آمل در آن منطقه برگزار می شود، قلمی شده است. از همه عزیزان مسئول تشکر می نمایم.
سید یدالله یزدان پناه ۱۴۰۵.۵.۲۹
@ostad_yazdanpanah

۴۱

۱۸:۱۶

۱۶ شهریور
Default Gift Icon

پاکت هدیه

به مناسبت ورود حضرت معصومه (س) به قم و ولادت رهبر عزیز انقلاب
۱۹ شهریور
برای آغازکنندگان راه حقیقت
باسمه تعالی
انسانی که در جست و جوی حقیقت است برایش سؤالاتی وجود دارد. آیا امکان وصول به حقیقت است؟ حقیقت چگونه است؟ و ...
پیش از ورود به این کنکاش باید به چیزی توجّه کنیم و آن خودمان هستیم. زیرا جست و جوی حقیقت باید آزادانه صورت گیرد. آزاداندیشی شرط ورود به میدان حقیقت جویی است. امّا بزرگترین دشمن آزادی خود انسان است.
چگونه؟
وقتی نفس ما میل به گناه دارد. این میل به گناه اگر شدید و شدیدتر شود، آزادی ما را سلب می کند. زیرا اگر مثلا اقتضاء حقیقتی که یافت می‌شود این باشد که آن گناه انجام نشود، نفسی که طالب گناه هست به هر روشی متوسّل می شود تا آن حقیقت دیده نشود و انکار شود.
پس نفسی که که اسیر تمایلات نفسانی است نمی تواند وارد میدان حقیقت جویی شود. حتّی اگر پاسخ نهایی این باشد که امکان کشف حقیقت نیست. نفسی که اسیر است بی طرفانه قضاوت نمی کند.
پس یگانه راه برای کسی که طالب این است که بی طرفانه در مورد حقیقت و امکان کشف آن و چگونگی‌اش اگر بشود آن را کشف کرد قضاوت کند این است که ابتدا از اسارت تمایلات نفس خارج بشود.
نفس انسانی شهواتی دارد که مهمترین ارکان اسارت او است. شهوت به غذا، شهوت جنسی، شهوت مال و شهوت راحت طلبی و عصبانیت از مهمترین امور است.
شاید در پایان سفر خود در کنکاش حقیقت به این نتیجه برسیم که اساسا باید به فکر همین زندگی مادّی و لذّت جویی های مادّی بود. امّا در حین سفر باید مواظبت کنیم که به این امور وابسته نباشیم.
بنابراین در سفر کشف حقیقت باید از وابستگی به اموری اموری که نفس را اسیر دنیا و لذّت هایی دنیایی می کند رهانید.
نفسی که اسیر دنیا است خواه ناخواه مایل به انکار خدا و آخرت است. پس شرط مسافر در سفر حقیقت جویی آن است که لااقل تا مدّتی که میخواهد در مورد حقیقت و انواع سؤالات در مورد آن فکر کند از اموری که نفس را اسیر میکند خودداری کند.
همینطور مسافر باید از تعصّبات بی جا نیز خودداری کند. تعصّب بی جا در سفر حقیقت آن است که انسان، بی دلیل باوری را قبول یا رد کند.
پس نه اسیر تمایلات نفسانی باید باشیم و نه تعصّب داشته باشیم. فلسفه اسلامی یک سفر آزاداندشانه و غیر متعصّبانه در کشف حقیقت است. این سفر در واقع چهار مرحله دارد که هر کدام یک سفر مجزّا است. آغاز سفر اوّل با عبور از خود به سوی حقیقت از طریق تأمّلات عقلی رخ می‌دهد.
https://ble.ir/zekraa
undefined۱۰

۲۷۵

۱۱:۴۷

۴ مهر
thumbnail
جوهره اسلام آمریکایی، دنیاطلبی و دینی است که با نفسانیت می‌سازد. دینی که خدا و الهیاتش در خدمت نفس أماره است.
جمهوری اسلامی آمریکایی یعنی ایده احمق‌هایی که می‌خواهند با ابزار و جذابیت‌آفرینی از طریق شهوت و نفسانیت جمهوری اسلامی را حفظ کنند و علیه پهلوی جهاد تبیین کنند.
#تاسیان
undefined۹

۶۲۵

۷:۲۰

۶ مهر
5 محور کودتا(شبه کودتا) علیه جمهوری اسلامی
باسمه تعالی
undefinedرضا طراوت
وقتی از اوایل دهۀ 70 جریان دچار دگردیسی شدۀ چپ دالّ محوری گفتمانی اش را از عدالت به آزادی تغییر داد و در سودای رفاه مادّی و قدرت سیاسی، همبستگی‌اش با آمریکا را بیش از همبستگی با ولایت فقیه دید، مسئله جدّی اش پایگاه مردمی بود. اگرچه با انقلاب اسلامی یک نزاع 150 ساله بین دو جریان اسلام‌گرایان و غربگرایان با پیروزی اسلامگرایان خاتمه یافت. امّا فاصله 20 درصدی مشارکت در همه‌پرسی قانون اساسی و همه‌پرسی جمهوری اسلامی نشان داد که جامعه یک هستۀ سخت قابل توجّه در نفی اسلام‌گرایی دارد. امری که در فضا زمان مدرنیته کاملا طبیعی است.
مشکل از آنجا شروع شد که جریان‌های سیاسی تغییر ماهوی داده امّا با گذشتۀ انقلابی برای حضور و بروز خود تصمیم به سرمایه‌گذاری بر آن جامعه 10-20 درصدی، شکاف‌های اجتماعی و تفاوت سلیقه‌ها در 80 درصد دیگر و نهایتا بهره‌برداری سیاسی از موضع انتقادی اصلاحی خویش گرفتند. از این‌رو ریشۀ شکاف اجتماعی امروز را اصالتا باید در سودای قدرت جریان غربگرا دانست.
جریان غربگرا با پیشرانی جناح اصلاح‌طلب با روکشی داخل انقلاب و ماهیتی خارج از اتمسفر فکری انقلاب مهم‌ترین سرمایه‌گذاری اش را بر رسانه و نهاد دانشگاه گذاشت. یعنی تسخیر پایگاه انسانی و پایگاه ژورنالیستی و فکرپراکنی! و توانست فضای فکری جمعیت بزرگی از طبقه متوسّط‌ را در اختیار بگیرد! اما خیابان را نه! هژمونی حاضر در خیابان نمود اصلی قدرت سیاسی حاکم است. اگرچه فتنۀ 88 به نتیجه نرسید امّا نشان داد تسخیر خیابان نه یک خیال بعید بلکه یک امکان عملی است.
مسئله حجاب را همین جا ببینید، فارغ از جنبه‌های خاص و نمادین مسئله حجاب، پروژۀ نافرمانی مدنی مهم‌ترین جایگاه بروزش را در مسئله حجاب می‌یافت.
علاوه بر این از همان ایّام بدیل دیگری نیز برای خیابان مطرح شد و آن فضای مجازی بود. فضای مجازی اجازه می‌دهد که با کمترین هزینه اقتدار فکری-سیاسی حاکم به چالش کشیده شود و از سوی دیگر نیروهای پراکنده با یکدیگر متّحد شوند احساس قدرت کنند و هوّیت بیابند. امکان ابراز و شکلدهی یک هوّیت منسجم سیاسی-اجتماعی ولو اینکه نسبت به کلّیت مردم ایران در اقلّیت باشند مهم‌ترین دستاورد فضای مجازی برای غربگرایان است.
در واقع در فضای مجازی آمریکا پرستان و پهلوی دوستان(استعارۀ تمام کسانی که خواهان ارتجاع و بازگشت به دوران قبل از حکومت اسلامی هستند.) به راحتی از تودۀ مردم سواری مجّانی می‌گیرند. چیزی را نمود میدهند که در واقعیت از آن بی‌بهره‌اند. کشف حجاب را نماد واقعیت‌داری خود کرده‌اند، حال آنکه بررسی‌های معتبر نشان می‌دهد مسئله اصلی در کشف حجاب از جنس سبک زندگی است و نه نفی اسلام سیاسی و حکومت اسلامی. به عبارت دیگر هرچند کشف حجاب در ظاهر اجتماع مخالف آشکار برنامه اسلام برای جامعه است. امّا این نفی در ساحت مقررات زندگی دلالتی بر نفی مکتبی ندارد. چرا. اگر یک روز نسبت به ولایت فقیه چنین چیزی رخ دهد می‌توان چنین دلالت‌هایی را استنتاج کرد. امّا نه حکم شرعی حجاب نه انگیزه‌شناسی مکشوفان چنین حکایتی ندارند.
لذا نباید تعجّب کرد که چرا در انبوه مشکلات اقتصادی خطوط قرمز جریان غربگرای حامی دولت پزشکیان در رسیدگی به مسئله حجاب و رسیدگی به فضای مجازی خلاصه می‌شود. چون تمام سرمایه‌گذاری چند دهۀ اخیر ایشان در این دو مسئله تجلّی یافته. کدام جریان سیاسی حاضر است تمام سرمایه هویّت بخش خود را به راحتی از دست دهد؟!
حلّ مسائل اقتصادی برای اینها اولویت نیست، چون اساسا در نفی پروژه سیاسی جمهوری اسلامی زیسته‌اند. راه حل اقتصاد را هم پیوند با آمریکا می‌دانند. لذا مذاکره با آمریکا، نفی حکمرانی فجازی و رهاشدگی جنسی خیابان سه ضلع اساسی گفتمان راهبردی غربگرایان در این دوره است.غربگرایان از یک سو مدام در پیشران‌های شکاف اجتماعی می‌دمند و از سوی دیگر ابراز انقلابی‌گری را عامل شکاف می‌دانند تا نهایتا با خاموشی انقلابیون در خیابان، تسخیر خیابان، فروپاشی جمهوری اسلامی و سرکوب عمیق و شدید انقلابیون را آغاز کنند. آن برخورد خشنی که از کودتاگران در 18 و 19 دی دیدیم در برابر آنچه برنامه‌ریزی کرده‌اند هیچ است.
تعجّب نکنید که مهمترین دغدغه دولت رفع مشکل برنامۀ فوتبال یک فرد می‌شود. تعجّب نکنید که شورای عالی فضای مجازی را حذف می‌کنند. تعجّب نکنید از هر کنشی که اپسیلونی با برهنگی توسّط یک اقلّیت بسیار بسیار محدود امّا افسارگسیخته در خیابان‌ها مقابله کند، مخالفت می‌کنند. تعجّب نکنید فستیوال کذایی می‌گیرند. همۀ اینها برای یک چیز است: تسخیر خیابان و کودتا!
۳ محور یاد شده در کنار فشار اقتصادی و نظامی ۵ محور این کودتا را شکل می‌دهند! البته ماهیت اصلی این حرکت کودتاگونه سیاسی-اجتماعی است نه نظامی-امنیتی! لذا بر خلاف روشهای مشابه بسیاری ناآگاهانه در آن مشارکت میکنند.
undefined۱۹

۱.۷K

۶:۵۱