درباره شهادت آقای لاریجانی(2)
ادامه از بخش اوّل
در اینجا میخواهم به ریشههای حفظ هوّیت انقلابی آقای لاریجانی علیرغم اختلافات راهبردی ایشان با آقا در مسائل مختلف حکمرانی به خصوص مسئله هستهای و مانند آن بپردازم.
ابتدائا یک نکته جامانده اینکه اجمالا باید بگویم اعتقاد راهبردی بسیاری از حزبالله به رهبر شهید در موارد عمدهای لزوما از سر شناخت و آگاهی نیست. ما خیال میکنیم لاریجانی خیلی ولایتناپذیر بوده است که در برجام به تشخیص کارشناسانه خود خلاف رهبری اصل برجام را مفید میدانسته. امّا پایش که بیافتد و سر تشخیصهای کارشناسی و راهبردی خود که برسیم معلوم نیست نسبت بهتری قلبا و عملا بگیریم. این مسئله حتّی در مورد یاران خاص امام زمان ع(آن 313 نفر) هم برقرار است؛ ما که جای خود داریم.
امّا آنچه در زندگی شهید لاریجانی برایم روشن شده است و بیان آن در اینجا مفید و مطابق فهم ما از مبانی است دو امر است. سلامت مالی و تهجّد شبانه.
سلامت مالی ایشان و خانواده که در مواردی مهمتر است در نامه به شورای نگهبان و ذکر اعتقاد ایشان بر عدم فعّالیت اقتصادی افراد سیاسی و تأکید بر غیر اقتصادی بودن فعالیتهای خانواده، و همچنین گفتوگو با همسر ایشان و بیان سیره اقتصادی ایشان در اکتفا به حقوق دانشگاه، سادهزیستی متناسب، عدم استفاده از فرصتهای مدیریتی برای رشد فرزندان تاحدودی این جنبهها را باز میکند.
امّا آنچه در زندگی ایشان بسیار برجسته است خاطراتی است که از اطرافیان در تهجّد و تعبّد ایشان میشنویم. بیان نزدیکان در روزهدار بودن ایشان در ایّام زیادی از سال، و خواندن نوافل و تهجّد شبانه در هر شرایطی بیان میشود.
تهجّد شبانه را ساده نگیریم. وجه متمایز سیاست جمهوری اسلامی، سیاستی است که در خدمت معنویت است. از این رو رجل سیاسی در مکتب انقلاب لاجرم باید مردی مذهبی و معنوی باشد. همانطور که قرآن میفرماید: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً».
طبعا هرچه مسئولیت و فعالیّت بالاتر باشد معنویّت بیشتر لازم است. وقتی سیاست از معنویت بریده میشود نتیجهاش میشود سیاست غیر دینی و ای بسا دینی که مستمسک اهداف پست سیاسی شده. از عجیبترین مسائل این است که این ضرورت معنوی برای بسیاری از نیروهای سیاسی روشن نیست. این موضوع البته شرط لازم در سیاست اسلامی است. طبعا علاوه بر این شرطهای دیگری نیز لازم است امّا واقعا کسی که اهل نماز شب و تهجّد شبانه نباشد چگونه میتواند برای سیاست جمهوری اسلامی نسخه بپیچید؟! گاهی موضوع اظهار نظر سیاسی و نسخهپیچی برای نظام اسلامی در حدّ پیشنهاد است اینجا حرفی نیست. امّا گاهی ما به قصد ورود در سیاست حرف میزنیم، تبیین میکنیم، کنشگری میکنیم. اینها را نمیشود بدون معنویت جدّی برگزار کرد. باید در سردر مدرسه سیاست جمهوری اسلامی نوشت هرکسی نماز شب نمیخواند حقّ ورود به این مدرسه را ندارد! از همه عزیزانی که این سطور را میخوانند تمنّا میکنم به این ضرورت توجّه کنند.
شهید لاریجانی با بندگی ویژه خود در قامت یک مرد سیاسی، نفسانیت را در بند کرد و این موجب شد اختلافات تدبیری خرد و کلان آلوده به نفسانیت نشود. لذا در موقعیّت جنگ اوّل و پس از آن که صحنه نسبتا روشن شده بود این بندگی ویژه در مسیر ایستادگی بروز یافت و تفاوت جوهری ایشان با کسانی که کلّا مایل به تسلیم و کوتاه آمدن بودند روشن شد. اگر نبود آن بندگی ویژه اینجا هم مثل بسیاری از به ظاهر عقلای قوم نسخه تسلیم میپیچیدند!
آخرین نکتهای که مایل به تذکّر هستم تربیت فرزندان انقلابی است که نشان از فضای انقلابی خانواده و نقش همسر ایشان است که البته بیش از این باید به آن پرداخته شود.
ble.ir/zekraa
ادامه از بخش اوّل
در اینجا میخواهم به ریشههای حفظ هوّیت انقلابی آقای لاریجانی علیرغم اختلافات راهبردی ایشان با آقا در مسائل مختلف حکمرانی به خصوص مسئله هستهای و مانند آن بپردازم.
ابتدائا یک نکته جامانده اینکه اجمالا باید بگویم اعتقاد راهبردی بسیاری از حزبالله به رهبر شهید در موارد عمدهای لزوما از سر شناخت و آگاهی نیست. ما خیال میکنیم لاریجانی خیلی ولایتناپذیر بوده است که در برجام به تشخیص کارشناسانه خود خلاف رهبری اصل برجام را مفید میدانسته. امّا پایش که بیافتد و سر تشخیصهای کارشناسی و راهبردی خود که برسیم معلوم نیست نسبت بهتری قلبا و عملا بگیریم. این مسئله حتّی در مورد یاران خاص امام زمان ع(آن 313 نفر) هم برقرار است؛ ما که جای خود داریم.
امّا آنچه در زندگی شهید لاریجانی برایم روشن شده است و بیان آن در اینجا مفید و مطابق فهم ما از مبانی است دو امر است. سلامت مالی و تهجّد شبانه.
سلامت مالی ایشان و خانواده که در مواردی مهمتر است در نامه به شورای نگهبان و ذکر اعتقاد ایشان بر عدم فعّالیت اقتصادی افراد سیاسی و تأکید بر غیر اقتصادی بودن فعالیتهای خانواده، و همچنین گفتوگو با همسر ایشان و بیان سیره اقتصادی ایشان در اکتفا به حقوق دانشگاه، سادهزیستی متناسب، عدم استفاده از فرصتهای مدیریتی برای رشد فرزندان تاحدودی این جنبهها را باز میکند.
امّا آنچه در زندگی ایشان بسیار برجسته است خاطراتی است که از اطرافیان در تهجّد و تعبّد ایشان میشنویم. بیان نزدیکان در روزهدار بودن ایشان در ایّام زیادی از سال، و خواندن نوافل و تهجّد شبانه در هر شرایطی بیان میشود.
تهجّد شبانه را ساده نگیریم. وجه متمایز سیاست جمهوری اسلامی، سیاستی است که در خدمت معنویت است. از این رو رجل سیاسی در مکتب انقلاب لاجرم باید مردی مذهبی و معنوی باشد. همانطور که قرآن میفرماید: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلاً إِنَّ لَكَ فِي النَّهَارِ سَبْحاً طَوِيلاً».
طبعا هرچه مسئولیت و فعالیّت بالاتر باشد معنویّت بیشتر لازم است. وقتی سیاست از معنویت بریده میشود نتیجهاش میشود سیاست غیر دینی و ای بسا دینی که مستمسک اهداف پست سیاسی شده. از عجیبترین مسائل این است که این ضرورت معنوی برای بسیاری از نیروهای سیاسی روشن نیست. این موضوع البته شرط لازم در سیاست اسلامی است. طبعا علاوه بر این شرطهای دیگری نیز لازم است امّا واقعا کسی که اهل نماز شب و تهجّد شبانه نباشد چگونه میتواند برای سیاست جمهوری اسلامی نسخه بپیچید؟! گاهی موضوع اظهار نظر سیاسی و نسخهپیچی برای نظام اسلامی در حدّ پیشنهاد است اینجا حرفی نیست. امّا گاهی ما به قصد ورود در سیاست حرف میزنیم، تبیین میکنیم، کنشگری میکنیم. اینها را نمیشود بدون معنویت جدّی برگزار کرد. باید در سردر مدرسه سیاست جمهوری اسلامی نوشت هرکسی نماز شب نمیخواند حقّ ورود به این مدرسه را ندارد! از همه عزیزانی که این سطور را میخوانند تمنّا میکنم به این ضرورت توجّه کنند.
شهید لاریجانی با بندگی ویژه خود در قامت یک مرد سیاسی، نفسانیت را در بند کرد و این موجب شد اختلافات تدبیری خرد و کلان آلوده به نفسانیت نشود. لذا در موقعیّت جنگ اوّل و پس از آن که صحنه نسبتا روشن شده بود این بندگی ویژه در مسیر ایستادگی بروز یافت و تفاوت جوهری ایشان با کسانی که کلّا مایل به تسلیم و کوتاه آمدن بودند روشن شد. اگر نبود آن بندگی ویژه اینجا هم مثل بسیاری از به ظاهر عقلای قوم نسخه تسلیم میپیچیدند!
آخرین نکتهای که مایل به تذکّر هستم تربیت فرزندان انقلابی است که نشان از فضای انقلابی خانواده و نقش همسر ایشان است که البته بیش از این باید به آن پرداخته شود.
ble.ir/zekraa
۲.۲K
۱۳:۵۵
پرچم های سیاه را بلند کنید!
باسمه تعالی
این روزها صحبت درباره متن آقای ظریف زیاد است. نمیخواهم از انگیزه ها و فرا متن این نوشته سخن بگویم. امّا در مواجهه عاقلانه با این دست سخنان مقدّمتا باید گفت: در این جنگی که رخ داده باید چند امر را سرلوحه قرار بدهیم. 1.امید، 2.حضور، 3.اتحاد و 4.مقاومت(اقتصادی و نظامی)
امر پنجم اما همان امری است که ای بسا اگر پیش از بعثت ملت جدی گرفته میشد به اینجا نمیرسیدیم و آن عبارت است از تبیین.به قول برادری خوب است که شبها در خیابان حاضر هستیم. اما باید برای روزهای خیابان هم فکری کرد.اگر روزهای خیابان را در نیابیم دیر یا زود نسخه های به روز شده تسلیم و سازش از سیاسیون ظاهر الصلاح نیز شنیده خواهد شد.
امّا آن چیزی که مایل به طرح آن هستم ضرورت پرداختن به چیزی است که اگر فراگیر شود بساط خیلی صداها جمع خواهد شد و آن عبارت است از زنده کردن پرونده انتقام.
قبول کنیم که ما به این حرف صریح رهبری نپرداختیم. ایشان در همان پیام اول فرمودند:
«ما از انتقام خون شهدای شما صرفنظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم، فقط مربوط به شهادت رهبر عظیمالشّأن انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلّی برای پروندهی انتقام است. البتّه مقدار محدودی از این انتقام تابهحال صورت عینی پیدا کرده است، ولی تا حدّ کامل آن حاصل نشود، همچنان این پرونده بر روی بقیّهی پروندهها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حسّاسیّت بیشتری خواهیم داشت.»
ما به غرامت توجه کردیم اما به ضرورت گفتمان کردن پرونده انتقام و در صدر بودن آن توجه نکردیم. حتّی در افکارمان نیست که در شهادت رهبر شهیدمان دشمن نماد اقتدار و عزّتی را زد که اگر ما آن را سهل بگیریم خود خوار و خفیف خواهیم شد. ملّتی که رهبرانش را شهید کنند و مواجهه اش با آن به نحوی باشد که گویا بین جنگ 12 روزه و جنگ رمضان فرقی نیست روی عزّت را نخواهد دید.
اگر مطالبه انتقام زنده باشد دیگر کسی نمیتواند با معادلات قبل از جنگ رمضان تحلیل سیاسی کند و تسلیم اجتماعی را نسخه بپیچد.
انتقام در فرهنگ شیعی، عرض عریضی دارد. فرهنگ عزاداری ما حزن صرف نیست، بلکه حزنی پویا است و در بردارنده انتقام است. انتقام یعنی ملت مبعوث ایران هیچ وقت با آمریکا و اسراییل سازش نخواهند کرد. همان که رهبر شهید در آخرین سخنرانی گفتند.
اما به لحاظ اجتماعی پرونده انتقام به جز تبیین نیاز به نشانه دارد. نشانهای که با خود همه حرف را یکجا منتقل میکند. و چه نشانهای برای انتقام پویای فرهنگ شیعی بهتر از پرچم های سیاه؟!
در فضای شخصی، گذشت از انتقامخواهی بهتر است. امّا به لحاظ اجتماعی و در مصالح الهی جامعه حتما اینطور نیست. زیارت عاشورای امام حسین ع مرامنامۀ انتقام حسینیها از یزیدیان است.
چهلم رهبر شهید نزدیک است. عزای ما تمام نخواهد شد! ما میخواهیم پرچم های سیاه عزا و انتقام را تا گرفتن کامل انتقام کنار پرچم ایران بلند کنیم.
اگر پرچم ایران، مختصّ ملّت ایران است. پرچمهای سیاه انتقام مختصّ ایران نیست. پرچم سیاه انتقام، برای انتقام شهادت مظلومانه ملّت فلسطین و بزرگانی چون اسماعیل هنیه و یحیی السنوار و محمد الضیف است. برای انتقام از شهداء طریق القدس لبنان و سید شهیدان مقاومت سیدحسن نصرالله و سایر فرماندهان لبنانی است. برای شهداء یمن و عراق است. برای حاج قاسم است. پرچم سیاه انتقام در کنار پرچم ایران، پرچم امّت است در کنار پرچم ملّتهای مختلف!
میخواهم به آقای حدادیان بگویم برادر عزیز لازم نیست دسته جلوی خانه افراد ببرید. پرچم های سیاه انتقام را بلند کنید. مطمئنم اگر کنار حاج سعید حدادیان، مداحان عزیزی چون حاج محمود کریمی در تهران و مهدی رسولی در زنجان و نریمانی در اصفهان این کار را انجام دهند مطلب تمام است. ای بسا حتی اگر جماعت های کوچک مردم هم از این کار استقبال کنند فراگیر شود.
پ.ن1: این ایده یکباره مطرح نشده است و میدانم ان قلت و قلت های فراوانی جای طرح دارد. عرایضی که بیان شد با همه ملاحظاتی بود که طرح آن در اینجا ضرورتی ندارد.
پ.ن2: دنبال مصداقسازی برای پرچمهای سیاه یاران خراسانی نیستیم و اساسا اینگونه اندیشیدن را درست نمیدانیم. بلکه این پیشنهاد بر اساس ملاحظات کاملا عقلایی نسبت به جامعه، سیاست و فرهنگ داده شده است.
رضا طراوت - 15 فروردین 1404
باسمه تعالی
این روزها صحبت درباره متن آقای ظریف زیاد است. نمیخواهم از انگیزه ها و فرا متن این نوشته سخن بگویم. امّا در مواجهه عاقلانه با این دست سخنان مقدّمتا باید گفت: در این جنگی که رخ داده باید چند امر را سرلوحه قرار بدهیم. 1.امید، 2.حضور، 3.اتحاد و 4.مقاومت(اقتصادی و نظامی)
امر پنجم اما همان امری است که ای بسا اگر پیش از بعثت ملت جدی گرفته میشد به اینجا نمیرسیدیم و آن عبارت است از تبیین.به قول برادری خوب است که شبها در خیابان حاضر هستیم. اما باید برای روزهای خیابان هم فکری کرد.اگر روزهای خیابان را در نیابیم دیر یا زود نسخه های به روز شده تسلیم و سازش از سیاسیون ظاهر الصلاح نیز شنیده خواهد شد.
امّا آن چیزی که مایل به طرح آن هستم ضرورت پرداختن به چیزی است که اگر فراگیر شود بساط خیلی صداها جمع خواهد شد و آن عبارت است از زنده کردن پرونده انتقام.
قبول کنیم که ما به این حرف صریح رهبری نپرداختیم. ایشان در همان پیام اول فرمودند:
«ما از انتقام خون شهدای شما صرفنظر نخواهیم کرد. انتقامی که در نظر داریم، فقط مربوط به شهادت رهبر عظیمالشّأن انقلاب نیست؛ بلکه هر عضوی از ملّت که توسّط دشمن شهید میشود، خود موضوع مستقلّی برای پروندهی انتقام است. البتّه مقدار محدودی از این انتقام تابهحال صورت عینی پیدا کرده است، ولی تا حدّ کامل آن حاصل نشود، همچنان این پرونده بر روی بقیّهی پروندهها خواهد بود و بخصوص نسبت به خون اطفال و کودکانمان حسّاسیّت بیشتری خواهیم داشت.»
ما به غرامت توجه کردیم اما به ضرورت گفتمان کردن پرونده انتقام و در صدر بودن آن توجه نکردیم. حتّی در افکارمان نیست که در شهادت رهبر شهیدمان دشمن نماد اقتدار و عزّتی را زد که اگر ما آن را سهل بگیریم خود خوار و خفیف خواهیم شد. ملّتی که رهبرانش را شهید کنند و مواجهه اش با آن به نحوی باشد که گویا بین جنگ 12 روزه و جنگ رمضان فرقی نیست روی عزّت را نخواهد دید.
اگر مطالبه انتقام زنده باشد دیگر کسی نمیتواند با معادلات قبل از جنگ رمضان تحلیل سیاسی کند و تسلیم اجتماعی را نسخه بپیچد.
انتقام در فرهنگ شیعی، عرض عریضی دارد. فرهنگ عزاداری ما حزن صرف نیست، بلکه حزنی پویا است و در بردارنده انتقام است. انتقام یعنی ملت مبعوث ایران هیچ وقت با آمریکا و اسراییل سازش نخواهند کرد. همان که رهبر شهید در آخرین سخنرانی گفتند.
اما به لحاظ اجتماعی پرونده انتقام به جز تبیین نیاز به نشانه دارد. نشانهای که با خود همه حرف را یکجا منتقل میکند. و چه نشانهای برای انتقام پویای فرهنگ شیعی بهتر از پرچم های سیاه؟!
در فضای شخصی، گذشت از انتقامخواهی بهتر است. امّا به لحاظ اجتماعی و در مصالح الهی جامعه حتما اینطور نیست. زیارت عاشورای امام حسین ع مرامنامۀ انتقام حسینیها از یزیدیان است.
چهلم رهبر شهید نزدیک است. عزای ما تمام نخواهد شد! ما میخواهیم پرچم های سیاه عزا و انتقام را تا گرفتن کامل انتقام کنار پرچم ایران بلند کنیم.
اگر پرچم ایران، مختصّ ملّت ایران است. پرچمهای سیاه انتقام مختصّ ایران نیست. پرچم سیاه انتقام، برای انتقام شهادت مظلومانه ملّت فلسطین و بزرگانی چون اسماعیل هنیه و یحیی السنوار و محمد الضیف است. برای انتقام از شهداء طریق القدس لبنان و سید شهیدان مقاومت سیدحسن نصرالله و سایر فرماندهان لبنانی است. برای شهداء یمن و عراق است. برای حاج قاسم است. پرچم سیاه انتقام در کنار پرچم ایران، پرچم امّت است در کنار پرچم ملّتهای مختلف!
میخواهم به آقای حدادیان بگویم برادر عزیز لازم نیست دسته جلوی خانه افراد ببرید. پرچم های سیاه انتقام را بلند کنید. مطمئنم اگر کنار حاج سعید حدادیان، مداحان عزیزی چون حاج محمود کریمی در تهران و مهدی رسولی در زنجان و نریمانی در اصفهان این کار را انجام دهند مطلب تمام است. ای بسا حتی اگر جماعت های کوچک مردم هم از این کار استقبال کنند فراگیر شود.
پ.ن1: این ایده یکباره مطرح نشده است و میدانم ان قلت و قلت های فراوانی جای طرح دارد. عرایضی که بیان شد با همه ملاحظاتی بود که طرح آن در اینجا ضرورتی ندارد.
پ.ن2: دنبال مصداقسازی برای پرچمهای سیاه یاران خراسانی نیستیم و اساسا اینگونه اندیشیدن را درست نمیدانیم. بلکه این پیشنهاد بر اساس ملاحظات کاملا عقلایی نسبت به جامعه، سیاست و فرهنگ داده شده است.
۷۰۷
۱۹:۲۶
كنون كه مىدمد از بوستان نسيمِ بهشت/من و شراب فرحبخش و يار حُورسرشت
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز/كه خيمه سايۀ ابرست و بزمگه لبِ كِشت
چمن حكايتِ ارديبهشت مىگويد/نه عارف است كه نسيه خريد و نقد،بِهِشت
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد/كه شمعِ صومعهافروزى از چراغِ كِنشت
به مِى عمارتِ دل كن كه اين جهانِ خراب/بر آن سر است كه خاكِ ما بسازد،خشت
مكن به نامه سياهى ملامتِ من مست/كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت؟
قدم دريغ مدار از جنازۀ حافظ/كه گرچه غرقِ گناه است مىرود به بهشت
------خدا انشاءالله به ما توفیق هرچه بیشتر خدمت به این نظام مقدس و انقلاب توحیدی را عطا کند و ما را سربازان واقعی امام عصر عج و جزء پیروان حقیقی رهبر شهید و رهبر جدید انقلاب قرار دهد.
و آخِر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین
گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز/كه خيمه سايۀ ابرست و بزمگه لبِ كِشت
چمن حكايتِ ارديبهشت مىگويد/نه عارف است كه نسيه خريد و نقد،بِهِشت
وفا مجوى ز دشمن كه پرتوى ندهد/كه شمعِ صومعهافروزى از چراغِ كِنشت
به مِى عمارتِ دل كن كه اين جهانِ خراب/بر آن سر است كه خاكِ ما بسازد،خشت
مكن به نامه سياهى ملامتِ من مست/كه آگه است كه تقدير بر سرش چه نوشت؟
قدم دريغ مدار از جنازۀ حافظ/كه گرچه غرقِ گناه است مىرود به بهشت
------خدا انشاءالله به ما توفیق هرچه بیشتر خدمت به این نظام مقدس و انقلاب توحیدی را عطا کند و ما را سربازان واقعی امام عصر عج و جزء پیروان حقیقی رهبر شهید و رهبر جدید انقلاب قرار دهد.
و آخِر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین
۴۵۰
۱۱:۱۳
بازارسال شده از رسانه علوم انسانی پژوهه
بخش اول
رضا طراوت
۳۱
۴:۲۹
بازارسال شده از رسانه علوم انسانی پژوهه
بخش دوم
رضا طراوت
پژوهشگر مکتب امام (ره)
۳۱
۴:۲۹
بازارسال شده از رسانه علوم انسانی پژوهه
رضا طراوت
پژوهشگر مکتب امام (ره)
۳۲
۴:۲۹
بازارسال شده از رسانه علوم انسانی پژوهه
رضا طراوت
پژوهشگر مکتب امام (ره)
۳۲
۴:۲۹
عرفه در حرم رهبر شهید
باسمه تعالی
حرم محل دفن پیکر اولیاءالله نیست بلکه در واقع حریم معنوی ارواح ایشان است. حریم معنوی غالب انسان ها به دلیل تعلق نسبی ارواح به ابدان همان محدوده قبور ایشان است شاید در مورد انسان های متوسط هم همینطور باشد، اما در مورد اولیاءالله حریم معنوی منوط به التفات ایشان است. و التفات ولیّ به دلیل اقتدار معنوی او، در پی توجه و ندای دیگران خواهد آمد. مانعی نیست و محبّت و شکر مقتضی این توجّه ثانوی است.
امّا مکان نیز از دو جهت موضوعیت دارد. یکی انتسابی که دارد و دیگری توجّه ویژهتر مؤمنین در آن محدوده به آن ولیّ است. بنابراین حرم که مکانی است منتسب به ولیّ الهی مرکز توجّهات و التفاتات ویژۀ آن ولیّ است. انتساب مکان اگر به دلیل پیکر مدفون باشد چه بهتر. امّا اگر به دلیلی در عرف اجتماعی مکانی به ولیّ الهی منتسب شد، این انتساب آثار تکوینی خواهد داشت.
مهم نیست که در دمشق حضرت زینب حقیقتا خاک باشد یا نه، همین که آن مکان منتسب به ایشان است در شکلگیری حریم معنوی زینب سلام الله علیها کافی است. چه کسی گفته تعلّق روح به بدن از تعلّق ولیّ الهی به زائر کمتر است؟!
بالاتر از اینها چه کسی گفته تعلّق نسبی روح به بدن از تعلّق حقیقی عاشق به معشوق کمتر است؟! مگر امام عاشق امّت خویش نیست؟! آنهم امّتی که از آنها راضی باشد. چرا قبر امام حریم معنوی توجّهات ویژه او باشد امّا بنای انتسابی مریدان در توجّه به او چنین نباشد؟ چه اهمّیتی دارد در خیابان کشوردوست یادبود رهبر ما حتّی از بیت هم فاصله داشته باشد! مگر نه این است که اکنون در کلّ زمین، آنجا که به امام شهید ما تعلّق دارد همین خیمۀ کشوردوست است؟! تا اطّلاع ثانوی حرم امام شهید همین زیارتگاه کشوردوست است.
دعای عرفه را میشود در میقات خواند آنجا که امام معصوم است. میشود در کربلا خواند، در مشهد و در سایر بقاع مقدّسه. چند سالی است مناطق جنوب چون شلمچه هم در این فهرست جا گرفته. هرکسی جایی را به دعا اختصاص میدهد امّا میثاق جمعی ما امسال دعا در زیارتگاه کشوردوست است.
پ.ن1: این یادداشت نیاز به بسط نظری و فلسفی دارد. امّا اصل آن را به لحاظ فلسفی درست میدانم و إلّا نمینگاشتم.پ.ن2: مطلب زیبای خانم غفّارحدادی را در اینباره بخوانید.
باسمه تعالی
حرم محل دفن پیکر اولیاءالله نیست بلکه در واقع حریم معنوی ارواح ایشان است. حریم معنوی غالب انسان ها به دلیل تعلق نسبی ارواح به ابدان همان محدوده قبور ایشان است شاید در مورد انسان های متوسط هم همینطور باشد، اما در مورد اولیاءالله حریم معنوی منوط به التفات ایشان است. و التفات ولیّ به دلیل اقتدار معنوی او، در پی توجه و ندای دیگران خواهد آمد. مانعی نیست و محبّت و شکر مقتضی این توجّه ثانوی است.
امّا مکان نیز از دو جهت موضوعیت دارد. یکی انتسابی که دارد و دیگری توجّه ویژهتر مؤمنین در آن محدوده به آن ولیّ است. بنابراین حرم که مکانی است منتسب به ولیّ الهی مرکز توجّهات و التفاتات ویژۀ آن ولیّ است. انتساب مکان اگر به دلیل پیکر مدفون باشد چه بهتر. امّا اگر به دلیلی در عرف اجتماعی مکانی به ولیّ الهی منتسب شد، این انتساب آثار تکوینی خواهد داشت.
مهم نیست که در دمشق حضرت زینب حقیقتا خاک باشد یا نه، همین که آن مکان منتسب به ایشان است در شکلگیری حریم معنوی زینب سلام الله علیها کافی است. چه کسی گفته تعلّق روح به بدن از تعلّق ولیّ الهی به زائر کمتر است؟!
بالاتر از اینها چه کسی گفته تعلّق نسبی روح به بدن از تعلّق حقیقی عاشق به معشوق کمتر است؟! مگر امام عاشق امّت خویش نیست؟! آنهم امّتی که از آنها راضی باشد. چرا قبر امام حریم معنوی توجّهات ویژه او باشد امّا بنای انتسابی مریدان در توجّه به او چنین نباشد؟ چه اهمّیتی دارد در خیابان کشوردوست یادبود رهبر ما حتّی از بیت هم فاصله داشته باشد! مگر نه این است که اکنون در کلّ زمین، آنجا که به امام شهید ما تعلّق دارد همین خیمۀ کشوردوست است؟! تا اطّلاع ثانوی حرم امام شهید همین زیارتگاه کشوردوست است.
دعای عرفه را میشود در میقات خواند آنجا که امام معصوم است. میشود در کربلا خواند، در مشهد و در سایر بقاع مقدّسه. چند سالی است مناطق جنوب چون شلمچه هم در این فهرست جا گرفته. هرکسی جایی را به دعا اختصاص میدهد امّا میثاق جمعی ما امسال دعا در زیارتگاه کشوردوست است.
پ.ن1: این یادداشت نیاز به بسط نظری و فلسفی دارد. امّا اصل آن را به لحاظ فلسفی درست میدانم و إلّا نمینگاشتم.پ.ن2: مطلب زیبای خانم غفّارحدادی را در اینباره بخوانید.
۷۰۷
۱۱:۲۸
۷۰۷
۱۱:۲۸
مذاکره در عین بی اعتمادی: سخنی با سردار قالیباف
رضا طراوت
باسمه تعالی
ریاست محترم مجلس سردار قالیباف امروز در نوشتاری کوتاه فرمودهاند:
«1. ما امتیازات را نه با گفت وگو، بلکه با موشکها میگیریم، در مذاکره فقط آنها را تفهیم میکنیم.2. اعتمادی به تضمینها و حرفها نداریم، فقط رفتارها معیار است. هیچ اقدامی پیش از اقدام طرف مقابل انجام نخواهد شد.3. پیروز هر توافقی کسی است که از فردای آن، بهتر برای جنگ آماده شود.»
این سخن آقای قالیباف در واقع پاسخی است به مخالفان مذاکره که در مذاکره نه امتیازی گرفته میشود و نه بر اساس بی اعتمادی وعده ای محقق خواهد شد.بحث بی اعتمادی را آقای قالیباف هم در مذاکره با ونس و هم در یکی از صوتهای تبیینی خود نیز پیشتر فرموده اند. نکته این است که مذاکره در عین بی اعتمادی معنایی ندارد. رهبر شهید انقلاب سال 401 در دیدار بسیجیان این منطق را نقد کرده اند:
«[کسی] میگوید خب آقا! دو نفری که با همدیگر جنگ دارند و مینشینند برای صلح مذاکره میکنند، اینها هم به هم اعتماد ندارند؛ نداشتن اعتماد مانع مذاکره نیست؛
این اشتباه است؛ همان دو نفری که برای صلح دارند مذاکره میکنند، اگر به وفای به آنچه قرارداد میشود مطمئن نباشند، مذاکره نمیکنند؛ چون میدانند کار بیهودهای است، کار مهملی است. در مذاکره باید انسان مطمئن باشد که طرف مقابل به آنچه متعهّد شد عمل خواهد کرد. وقتی میدانیم عمل نمیکند، چه مذاکرهای؟ بنابراین، دعوت به مذاکره و اظهار مذاکره فریب افکار عمومی است.»
ثانیا جایگاه مذاکره در فضای سیاسی تفهیم نیست بلکه تثبیت معامله ای است که پشتوانه اش قدرت است. در همه مذاکرات همینگونه است. فلذا هیچ حقّی در مذاکره با آمریکا تثبیت نخواهد شد. نتیجه مذاکره که معامله و تعّهد است هیچ ارزشی ندارد. چون طرف مقابل بی تعهّد است و اعتمادی به او نیست!
آقای قالیباف برای پاسخگویی به این اشکال بند دوم را فرموده اند. مبنی بر اینکه معامله پایاپای و گام به گام است. این البته تدبیر صحیحی است. امّا نکته این است که با فرض رعایت همه این تدبیرها در مذاکره با آمریکا که خطوط قرمز رهبری در برجام بود که در آنهم رعایت نشد. باز هم تازه به جایی میرسیم که رهبری فرمودند به مذاکره خوشبین نیستم. یعنی این بدبینی را باید در فرض رعایت خطوط قرمز فهمید.
نکته چیست؟ آمریکا سعی میکند معامله را جوری طرّاحی کند که در همان ابتدا همه خواسته های خود را بگیرد و در قبالش چیزی یا ندهد یا چیز کمی بدهد. کما اینکه در توافق فعلی که در اخبار مطرح است. در یک ماه اوّل آمریکا مسئله بسته بودن تنگه هرمز که پشتوانه اصلی قدرت ما برای مذاکره است را حل کند و در قبال آن چه امتیاز نقدی بدهد؟!
یک امتیاز نقد پول 12 میلیاردی هست از پولهای بلوکه شده. با اطمینان عرض می کنم که چیزی از این پول عاید ایران نخواهد شد به دلیل اینکه رئیس جمهور آمریکا وجه فارق سیاست خود با اوباما را همین اعلام کرده. حتما نمی تواند از این نکته ناموسی که وجهه اصلی کمپین سیاسی او در مقابل دموکرات ها است عبور کند.
در نهایت اتّفاقی که می افتد این است که آمریکا قیمت نفت را تا بعد از انتخابات میان دوره ای خود مدیریت می کند. در واقع تدبیر جنگ با حفظ مدیریت قیمت نفت مهمترین دستورالعملی است که متأسفانه آمریکایی ها در غیاب تدابیر درست ما توانسته اند آن را خوب انجام بدهند.
آخرین نکته درباره بند سوم پیام است. قبلا ایشان در صوتهای تبیینی خود فرموده بودند ما چرخه مذاکره، جنگ، آتش بس، مذاکره را از بین خواهیم برد و اجازه نمی دهیم چنین چیزی شکل بگیرد. آنچه در بند سوم ایشان فرموده اند عملا قبول بازی و عمل در چارچوب همین چرخه است.
بنابراین متأسفانه این پیام سردار قالیباف حاوی چند اشتباه مهم محاسباتی-راهبردی است. طبعا وظیفه ما به عنوان عناصر دلسوز انقلاب تبیین سخن درست مطابق فهمی که از ماجرا داریم برای دیگران است.
البته این اختلافات در موارد موجّه هم به فرموده رهبری نباید به تنازع و تفرقه بیانجامد. در قرآن کریم آمده است که در اختلافات مسئله را به قرآن و اولی الامر ارجاع دهید. لذا ارجاع اختلافات به منطق رهبری و تبیین مسئله و عدم جبهه بندی در صف واحد امّت، راه درست برای حلّ اختلافات است.در عین حال توجّه به توصیه عدم تفرقه ایجاب می کند که هرکس دلسوز انقلاب و پایبند به وحدت که توصیه اکید قرآن و رهبری است در تبیین خود رعایت حدود شرعی و عقلی را بکند. به فرموده قرآن:«وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ»
به عبارت دیگر از قیود اینکه یک سخن مطابق شیوه احسن و خوب باشد این است که منجر به تفرقه نشود. و نوع نگاه ما و قصد ما در لحن سخنان و چینش گزاره ها خود را نشان میدهد. باید از شر شیطان به خدا پناه بریم.
ble.ir/zekraa
باسمه تعالی
ریاست محترم مجلس سردار قالیباف امروز در نوشتاری کوتاه فرمودهاند:
«1. ما امتیازات را نه با گفت وگو، بلکه با موشکها میگیریم، در مذاکره فقط آنها را تفهیم میکنیم.2. اعتمادی به تضمینها و حرفها نداریم، فقط رفتارها معیار است. هیچ اقدامی پیش از اقدام طرف مقابل انجام نخواهد شد.3. پیروز هر توافقی کسی است که از فردای آن، بهتر برای جنگ آماده شود.»
این سخن آقای قالیباف در واقع پاسخی است به مخالفان مذاکره که در مذاکره نه امتیازی گرفته میشود و نه بر اساس بی اعتمادی وعده ای محقق خواهد شد.بحث بی اعتمادی را آقای قالیباف هم در مذاکره با ونس و هم در یکی از صوتهای تبیینی خود نیز پیشتر فرموده اند. نکته این است که مذاکره در عین بی اعتمادی معنایی ندارد. رهبر شهید انقلاب سال 401 در دیدار بسیجیان این منطق را نقد کرده اند:
«[کسی] میگوید خب آقا! دو نفری که با همدیگر جنگ دارند و مینشینند برای صلح مذاکره میکنند، اینها هم به هم اعتماد ندارند؛ نداشتن اعتماد مانع مذاکره نیست؛
این اشتباه است؛ همان دو نفری که برای صلح دارند مذاکره میکنند، اگر به وفای به آنچه قرارداد میشود مطمئن نباشند، مذاکره نمیکنند؛ چون میدانند کار بیهودهای است، کار مهملی است. در مذاکره باید انسان مطمئن باشد که طرف مقابل به آنچه متعهّد شد عمل خواهد کرد. وقتی میدانیم عمل نمیکند، چه مذاکرهای؟ بنابراین، دعوت به مذاکره و اظهار مذاکره فریب افکار عمومی است.»
ثانیا جایگاه مذاکره در فضای سیاسی تفهیم نیست بلکه تثبیت معامله ای است که پشتوانه اش قدرت است. در همه مذاکرات همینگونه است. فلذا هیچ حقّی در مذاکره با آمریکا تثبیت نخواهد شد. نتیجه مذاکره که معامله و تعّهد است هیچ ارزشی ندارد. چون طرف مقابل بی تعهّد است و اعتمادی به او نیست!
آقای قالیباف برای پاسخگویی به این اشکال بند دوم را فرموده اند. مبنی بر اینکه معامله پایاپای و گام به گام است. این البته تدبیر صحیحی است. امّا نکته این است که با فرض رعایت همه این تدبیرها در مذاکره با آمریکا که خطوط قرمز رهبری در برجام بود که در آنهم رعایت نشد. باز هم تازه به جایی میرسیم که رهبری فرمودند به مذاکره خوشبین نیستم. یعنی این بدبینی را باید در فرض رعایت خطوط قرمز فهمید.
نکته چیست؟ آمریکا سعی میکند معامله را جوری طرّاحی کند که در همان ابتدا همه خواسته های خود را بگیرد و در قبالش چیزی یا ندهد یا چیز کمی بدهد. کما اینکه در توافق فعلی که در اخبار مطرح است. در یک ماه اوّل آمریکا مسئله بسته بودن تنگه هرمز که پشتوانه اصلی قدرت ما برای مذاکره است را حل کند و در قبال آن چه امتیاز نقدی بدهد؟!
یک امتیاز نقد پول 12 میلیاردی هست از پولهای بلوکه شده. با اطمینان عرض می کنم که چیزی از این پول عاید ایران نخواهد شد به دلیل اینکه رئیس جمهور آمریکا وجه فارق سیاست خود با اوباما را همین اعلام کرده. حتما نمی تواند از این نکته ناموسی که وجهه اصلی کمپین سیاسی او در مقابل دموکرات ها است عبور کند.
در نهایت اتّفاقی که می افتد این است که آمریکا قیمت نفت را تا بعد از انتخابات میان دوره ای خود مدیریت می کند. در واقع تدبیر جنگ با حفظ مدیریت قیمت نفت مهمترین دستورالعملی است که متأسفانه آمریکایی ها در غیاب تدابیر درست ما توانسته اند آن را خوب انجام بدهند.
آخرین نکته درباره بند سوم پیام است. قبلا ایشان در صوتهای تبیینی خود فرموده بودند ما چرخه مذاکره، جنگ، آتش بس، مذاکره را از بین خواهیم برد و اجازه نمی دهیم چنین چیزی شکل بگیرد. آنچه در بند سوم ایشان فرموده اند عملا قبول بازی و عمل در چارچوب همین چرخه است.
بنابراین متأسفانه این پیام سردار قالیباف حاوی چند اشتباه مهم محاسباتی-راهبردی است. طبعا وظیفه ما به عنوان عناصر دلسوز انقلاب تبیین سخن درست مطابق فهمی که از ماجرا داریم برای دیگران است.
البته این اختلافات در موارد موجّه هم به فرموده رهبری نباید به تنازع و تفرقه بیانجامد. در قرآن کریم آمده است که در اختلافات مسئله را به قرآن و اولی الامر ارجاع دهید. لذا ارجاع اختلافات به منطق رهبری و تبیین مسئله و عدم جبهه بندی در صف واحد امّت، راه درست برای حلّ اختلافات است.در عین حال توجّه به توصیه عدم تفرقه ایجاب می کند که هرکس دلسوز انقلاب و پایبند به وحدت که توصیه اکید قرآن و رهبری است در تبیین خود رعایت حدود شرعی و عقلی را بکند. به فرموده قرآن:«وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ»
به عبارت دیگر از قیود اینکه یک سخن مطابق شیوه احسن و خوب باشد این است که منجر به تفرقه نشود. و نوع نگاه ما و قصد ما در لحن سخنان و چینش گزاره ها خود را نشان میدهد. باید از شر شیطان به خدا پناه بریم.
ble.ir/zekraa
۱.۷K
۱۵:۵۴