بله | کانال شهروند آفتاب
عکس پروفایل شهروند آفتابش

شهروند آفتاب

۲۳۶ عضو

Ali Malaeke-Kooche Pas Kooche -musicdel.ir 128.mp3

۰۲:۰۰-۱.۹۶ مگابایت
کوچه پس کوچه‌ی مشهد بوی امام رضا مِدهدیدن گلدسته‌هاش دلِ آدمِ جَلا مِده@shahre_aftab

۳:۵۵

بازارسال شده از عبدالحمید
thumbnail
به مسئولینی که شروط رهبری را اجرایی کردند، بگویید خادمو به آنان که این شروط را زمین زدند، بگویید #خائناگر کسی هرچیز غیر از شروط رهبری را با هر توجیهی بر شروط رهبری ترجیح داد، توی دهانش بزنید.نگذارید تجربه ننگین #برجام تکرار سود و چند سال بعد رهبری گلایه کند «من گفتم اما کسی به حرفم گوش نداد.» #مرگ_بر_سازشکارundefined @abd_alhamid

۶:۱۴

کاسبان نوحه؛ میراث‌داران پروژه ۵۹۸
ادامه‌ی مسیر روغنی زنجانی و هاشمی رفسنجانی و میرحسین موسوی در جریان‌سازی برای قبولاندن قطعنامه ۵۹۸ به امام، تجربه‌ای تلخ اما درس‌آموز بود از نحوه‌ی چینش مهره‌های اقتصادی در خدمت پروژه‌ی سیاسی پایان دادن به جنگ. امروز اما همان گفتمان در هیئت کارشناسانی پدیدار شده که یکسره از خسارات و عدم‌النفع و هزینه‌های بازسازی دم می‌زنند، بی‌آنکه ذره‌ای به منابع ملموس و عینی‌ای که از دل شرایط جنگ حاصل آمده، اشاره‌ای کرده باشند. گویی اساساً این منابع یا وجود ندارند یا ارزش Accounting شدن در معادلات ملی را ندارند. اینک ما با طبقه‌ای از تحلیلگران اقتصادی مواجهیم که گویی رسالت تاریخی‌شان نه فهم منافع ملی، که مستندسازی برای ناگزیرنمایی عقب‌نشینی‌های استراتژیک است.
undefinedخواندن گزارش‌های این طیف از محاسبه‌گرانِ مصلحت‌اندیش، اگرچه شاید در وهله‌ی نخست حرفه‌ای و دلسوزانه به نظر آید، اما در باطن خود چیزی جز تداوم همان منطقِ دهه‌ی شصت نیست. جالب آنکه تازه‌مسلمان‌های این میدان، با همان نگاه محدود و بومی‌گرایانه‌شان، گاه برآوردهایی نزدیک‌تر به واقعیت ارائه می‌دهند. اما دیگران، آنان که سینه‌چاک عقلانیت و تخصص‌گرایی‌اند، دست از اغراق و یک کلاغ چهل کلاغ کردن پیرامون خسارات جزئی بسیاری از بنگاه‌های اقتصادی و کارخانه‌ها برنمی‌دارند. تفاوت در اینجاست که اولی از سر سادگی و خامی، واقعیت را دست‌کم می‌گیرد و دومی از سر غرض و پروژه، آن را تحریف می‌کند.
undefinedاگر عمیق‌تر به موضوع بنگریم، درخواهیم یافت که مسأله صرفاً یک خطای محاسباتی یا اختلاف سلیقه‌ی اقتصادی نیست، بلکه شکافی ماهوی در نحوه‌ی فهم رابطه‌ی «هزینه ـ فایده» در میدان مقاومت است. یک سو، نگاهی نشسته که اقتصاد را از سیاست و امنیت جدا می‌پندارد و هر هزینه‌ای را صرفاً ریالی و هر منفعتی را صرفاً ملموس و زودبازده می‌خواهد. سوی دیگر، واقعیتی است که در آن توان بازدارندگی، عمق استراتژیک و تثبیت هویت جبهه‌ای، خود بزرگ‌ترین منبع تولید امنیت و ثروت در بلندمدت است. اینان منابع حاصل از جنگ را نمی‌بینند، نه از سر غفلت، که از سر انکار ماهیت دگرگون‌کننده‌ی آن وضعیت استثنایی. گویی برایشان تحمل ناپذیر است که بپذیرند از دل یک تهدید وجودی، فرصتی زاینده و مولد سر برآورده که معادلات منطقه‌ای را به نفع ایران تغییر داده است.
undefinedاین جریان فکری، وارث همان منطقی است که صلح را نه یک انتخاب تاکتیکی هوشمندانه در ذیل راهبرد کلان، که یک ضرورت قطعی برای بقای رژیم محاسباتی خود می‌دید. همان‌ها که دیروز قطعنامه را به مثابه تیغ جراحی‌ای برای قطع کردن دستاوردهای دفاع مقدس پیش پای امام می‌گذاشتند، امروز نیز خسارات را به مثابه چماقی برای فلج کردن اراده‌ی ملی در برابر فشارهای بیرونی علم می‌کنند. تیغ و چماق فرق کرده، اما دستان کارگردان همان است. ذکر مصیبت تعطیلی فلان کارخانه یا فلان بنگاه، بدون اشاره به شبکه‌ی عظیم صنایع دفاعی و دانش بنیانی که از بطن آن تهدیدها زاده شد، چیزی جز روایت‌سازی وارونه از تاریخ نیست.
undefinedدر چنین شرایطی، وظیفه‌ی ملی نه همنوایی با نوحه‌سرایی اقتصادی این جماعت، که فهم عمیق‌تر از «اقتصاد مقاوم در برابر جنگ اراده‌ها» است. تازه‌مسلمان‌ها، ممکن است به‌دلیل همین خامی و نداشتن تجربه، محاسباتشان گاهی تصادفاً به واقعیت نزدیک‌تر باشد، چون هنوز در بند قواعد کاذب بازی نیستند؛ اما دیگران که قرار بود چشمِ بینای ملت باشند، به کاسبان نوحه‌ی سیاسی بدل شده‌اند. به نظر می‌رسد که کشور نیازمند یک قبض و بسط نظری بزرگ است؛ یک خانه‌تکانی در مفاهیمی چون هزینه، فایده، منفعت ملی و خسارت. چراکه اگر قرار باشد با ترازوی این کارشناسانِ نوحه‌خوان وزن‌کشی کنیم، همیشه برای ماندن در میدان کم می‌آوریم، بی‌آنکه بدانیم آنچه از جیبمان رفته سکه‌های نقد فرداست و آنچه در ترازویشان سنگین می‌نماید، غبار کهنگی یک ترازوی از رده خارج است.
@shahre_aftab

۱۹:۴۸

زمین؛ نفتی که تمام نمی‌شود و جنگی که از جیب مردم هزینه نمی‌دهد
undefinedدفاع از سرزمین، همواره در ذهن بخشی از کارشناسان و تکنوکرات‌های غرب‌گرا، با کابوس خزانه‌ی خالی و ابرتورم گره خورده است. هر بار که سایه‌ی تهدید یا ضرورت تقویت بنیه‌ی دفاعی کشور مطرح می‌شود، همان صداهای آشنا از گوشه و کنار بلند می‌شود که «پولش از کجا بیاید؟»، «مردم زیر بار مالیات و تورم له می‌شوند» و «بازسازی و جبران خسارات یعنی چاپ پول بی‌پشتوانه». این جماعت، گویی در تمام این سال‌ها نخوانده‌اند و ندیده‌اند که جمهوری اسلامی بزرگ‌ترین و بی‌مصرف‌ترین دارایی خفته‌ی تاریخ را درست زیر پای خود دارد؛ دارایی‌ای که می‌تواند هم خرج جنگ را بدهد، هم خرج آبادانی را، بی‌آنکه ریالی تورم به سفره‌ی مردم تحمیل کند.
undefinedخواندن گزارش‌های رسمی و برآوردهای کارشناسی، اگرچه شاید برای همان طیفِ نوحه‌خوانِ اقتصادی، ملال‌آور و دور از ذهن باشد، اما بخشی از واقعیتی است که عمداً یا سهواً از دید افکار عمومی پنهان مانده است. دولت جمهوری اسلامی امروز مالک بیش از یک میلیون و ششصد هزار هکتار زمین در حریم شهرها و روستاهاست؛ زمین‌هایی که اغلب یا بایر مانده‌اند یا در انتظار یک امضای ساده برای تغییر کاربری خاک می‌خورند. بر اساس محاسبات انجام‌شده، فقط با فعال‌سازی سالانه سی‌وهشت هزار هکتار از این اراضی و مشارکت با توسعه‌گران، ارزش افزوده‌ای معادل حداقل هزار و پانصد همت خلق می‌شود که حدود چهل‌وهفت درصد آن مستقیماً به خزانه‌ی دولت بازمی‌گردد. این یعنی یک منبع درآمد پایدار، غیرتورمی و عظیم که می‌تواند پشتوانه‌ی تسهیلات بانکی برای مخارج فوری جنگ، بازسازی و تقویت زیرساخت‌های دفاعی باشد.
undefinedپرسش اصلی اما اینجاست: چرا وقتی صحبت از تأمین مالی جنگ و بازسازی می‌شود، چشم‌ها بلافاصله به سمت مذاکره و رفع تحریم می‌چرخد، اما هیچ‌کس از این گنجِ زیرِ پا سخن نمی‌گوید؟ شکاف، شکاف میان دو نوع نگاه به ثروت و قدرت ملی است. یک نگاه، محصور در اتاق‌های دربسته و معتاد به لبخندهای دیپلماتیک، مدام نسخه‌ی ریاضت و عقب‌نشینی می‌پیچد تا شاید اروپا و آمریکا عنایتی کنند و قفلی از تحریم‌ها بگشایند. نگاه دیگر اما به دل سرزمین چشم دوخته و درست در همان نقطه‌ای که دیگران «هزینه» می‌بینند، «سرمایه» و «فرصت» کشف می‌کند. زمین، این ثروت خدادادیِ رها‌شده، نه نیاز به برجام دارد و نه گروگانِ بازی‌های بانک‌های اماراتی و قطری است؛ نه با سقوط قیمت نفت تبخیر می‌شود و نه با یک قطعنامه‌ی شورای امنیت از کف می‌رود.
undefinedدر منظر آنان که هنوز ذهنشان در باورهای استعماری «پول = قدرت غربی» منجمد شده، تصور تأمین مالی یک جنگ تمام‌عیار یا بازسازی گسترده بدون استقراض و چاپ پول، چیزی جز یک رؤیای کودکانه نیست. اما واقعیت این است که دشداشه‌پوشان حاشیه‌ی خلیج فارس نیز ثروت خود را نه از آسمان، که از دل فروش همین زمین‌های بیابانی و اعطای پروژه‌های عظیم شهرسازی به خارجی‌ها به دست آوردند، با این تفاوت که آنان زمین را به تاراج دادند و ما می‌توانیم آن را به موتور محرک مقاومت بدل کنیم. تفاوت در اینجاست که آنان برای بقا، خاک خود را به پایگاه‌های آمریکایی و صهیونیستی تبدیل کردند و ما می‌خواهیم همین خاک را سکوی پرواز استقلال و بازدارندگی بسازیم.
undefinedتجربه‌ی میدان، چه در جبهه‌ی نظامی و چه در جبهه‌ی اقتصاد مقاومتی، یک درس ساده اما راهبردی به ما آموخته است: هر ملتی که دارایی‌اش خودش را ببیند و آباد کند، بی‌نیاز از اجنبی می‌ماند. صندوق‌های پروژه‌ی زمین می‌توانند همین فردا سرمایه‌های خُرد مردمی را جذب کنند و آن را نه به برج‌های پوچ و تهی، که به توان موشکی، پهپادی و آبادانی واقعی تبدیل کنند، بی‌آنکه بانک مرکزی مجبور باشد موتور چاپ اسکناس را روشن کند. گویا جمهوری اسلامی باید اینک فصل تازه‌ای از حکمرانی اقتصادیِ زمین‌پایه را ورق بزند؛ فصلی که در آن تکلیف آن یک میلیون و ششصد هزار هکتار یک‌بار برای همیشه روشن شود. استانداران باید پای کار بیایند و موانع قانونی در شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا از سر راه برداشته شود تا سیل منافع این گنج خفته، نه به جیب دلالان و توسعه‌گران رانت‌جو، که به خزانه‌ی ملت و بازوی دفاعی آن سرازیر شود. چون ملتی که زمین دارد، نفت دارد، نیروی جوان دارد و ایمان دارد، برای اداره‌ی جنگ و صلح خود، محتاج هیچ احدی نیست.
@shahre_aftab

برگرفته از گزاره برگ راهبردی جنگ - تأمین مالی جنگ و بازسازی کشور با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی

۱۳:۳۶

اعلام پیروزی ممنوع
undefinedتنگه هرمز و اورانیوم اصفهان، ناموس و معیار آمریکا برای اعلام پیروزی در این جنگ و معرکه است. این دو، صرفاً نقاطی بر نقشه‌ی جغرافیا یا تأسیساتی فنی نیستند؛ این‌ها دو نماد از اراده‌ی یک ملت برای «نه» گفتن به نظم تحمیلی‌اند. تنگه هرمز شاهرگ اقتصاد جهانیِ آمریکامحور است و اورانیوم اصفهان، تبلور دانشی که غرب همواره آن را انحصار سفیدپوستانِ استعمارگر می‌دانست. طبیعی است که واشنگتن، تمام قمار خود را بر پایه‌ی مهار یا تخریب این دو نشانه‌ی قدرت بنا نهاده است تا از آن‌ها سکوی اعلام پیروزی بسازد، اما به هر قیمتی که شده نباید اجازه دهیم او بتواند اعلام پیروزی کند.
undefinedخواندن اخبار و تحلیل‌های این روزها، اگرچه شاید در ظاهر پر از هیاهوی پیروزی‌های تاکتیکی دشمن و زخم‌زبان تحلیلگران غرب‌زده‌ی داخلی باشد، اما در پسِ پرده حاوی یک اضطراب وجودی عمیق است. اضطرابی که در یادداشت‌های اتاق‌های فکر آمریکایی موج می‌زند: حیات آمریکا به ابرقدرت و کدخدا بودن او گره خورده است. امپراتوری‌ها با ارتش‌هایشان زنده نمی‌مانند، بلکه با «باور به شکست‌ناپذیریشان» در ذهن ملت‌ها تنفس می‌کنند. آن‌ها که تمام لوازم زندگی مدرن را به دلار گره زده‌اند، خوب می‌دانند که اگر جهان اندکی احساس کند دوران ابرقدرت بودن عمو سام سرآمده، سر ناسازگاری با اقتصاد جهانی آمریکایی برخواهد داشت. و این جرقه‌ای خواهد بود برای آخرین بحران بزرگ اقتصاد و نهادهای سیاسی آمریکا؛ بحرانی که از وال‌استریت آغاز می‌شود و به فروپاشی نظم سیاسی در واشنگتن می‌انجامد.
undefinedحقیقت آن است که این نزاع، صرفاً یک منازعه‌ی هسته‌ای یا کنترل یک آبراه نیست؛ این جدال، نبرد بر سر یک «روایت» است؛ روایت پایان‌ناپذیری هیمنه‌ی غرب. دشمن می‌خواهد از تنگه هرمز و اصفهان، تابلوی «تسلیم» ایران را به جهان مخابره کند تا به اقمارش ثابت کند که نظم کهنه هنوز نفس می‌کشد. اما اگر ما بمانیم و این دو نماد سرافراز بمانند، پیامی معکوس به جهان ارسال خواهد شد: این که اژدهای هفت‌سر، فانی است. در این صورت‌بندی، آینده با آمریکا یا بدون آن، نه در راهروهای سازمان ملل، که در مقاومت و سیاست‌ورزی امروز ما رقم خواهد خورد. جبهه‌ای که ما را در این دو نقطه آماده نگه دارد، مسیر تاریخ را نه فقط برای ایران که برای همه‌ی ملت‌های تحت سلطه عوض خواهد کرد.
undefinedآن سوی مرزها، دشداشه‌پوشان و نوکیشانِ سازشکار، با چشمانی گردشده نظاره‌گر این معرکه‌اند. آن‌ها که سال‌هاست بندرها و معادن خود را در ازای «وعده‌ی امنیت» به آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها اجاره داده‌اند، اکنون با دلهره می‌نگرند که نکند معادله به هم بخورد و طلسم اربابشان بشکند. آنان خوب می‌دانند که اگر مجسمه‌ی ابرقدرتی فرو بریزد، اولین قربانیان، همین جانشین‌های استعماری خواهند بود که تمام موجودیت‌شان را در گرو فرمانبرداری از واشنگتن تعریف کرده‌اند. «اعلام پیروزی» برای آمریکا، در واقع نوعی ضمانت‌نامه‌ی بقا برای این رژیم‌های فاقد ریشه‌ی مردمی است و به همین دلیل، ما نه فقط از خود که از خواب‌زدگی تاریخی یک ملت در برابر استعمار دفاع می‌کنیم.
undefinedبه نظر می‌رسد که جمهوری اسلامی اینک در بزنگاهی تاریخی قرار گرفته است؛ بزنگاهی که در آن، لغزش به معنای واگذاری برگ برنده‌های استراتژیک و ایستادگی به معنای تغییر نظم جهانی است. سرنوشت تاریخ به دست ما رقم خواهد خورد اگر بدانیم که این نبرد، نبرد آخرین برگ‌های شناسنامه‌ی یک امپراتوری است. دوره‌ای آغاز شده که در آن درهم‌شکستن روایت «پیروزی آمریکا»، مهم‌تر از انهدام یک ناو است. تنگه هرمز و اصفهان دو تیغه‌ی یک قیچی‌اند که می‌توانند نخِ حیات ابرقدرتی عمو سام را ببُرند؛ به شرط آن که ما به بهای هیچ مصلحت‌اندیشی و هیچ مذاکره‌ای، اجازه‌ی اعلام پیروزی به او را ندهیم.
@shahre_aftab

۲۲:۲۲

خط قرمز خدمت
undefinedده بندی که روی میز است، نه چک‌لیست مذاکراتی، که حاصل خون و تجربه‌ی یک ملت در میدان مقاومت است. از تضمین عدم تجاوز و کنترل نبض خلیج فارس گرفته تا پذیرش حق مسلّم هسته‌ای و پایان بخشیدن به قطعنامه‌هایی که علیه این کشور ردیف کرده‌اند؛ این‌ها تاروپود یک توافق عزتمندانه‌اند. خط‌کشی امروز روشن است: آنان که این شروط را پاس می‌دارند و برای تثبیت آن‌ها می‌جنگند، #خادم ملت‌اند و آنان که با هزار توجیه وام‌دارانه، گوشه‌ای از این منشور را قیچی می‌کنند تا دل غرب را به دست آورند، #خائن‌ اند، چه بدانند و چه در لباس خیرخواهی فرو رفته باشند.
undefinedتلخ‌ترین درس تاریخ معاصر ما برجام بود؛ همان جا که عده‌ای با ژست عاقبت‌اندیشی، خطوط قرمز را یکی‌یکی به خط‌چین تبدیل کردند و حاصل کار، نه رفع تحریم، که زنجیر شدن اقتصاد ایران به میز مذاکراتی شد که طرف مقابلش تعهد را کاغذپاره می‌دانست. نتیجه را دیدیم: رهبری گفتند اما گوش نشنیدند، و امروز همان تراژدی تهدید می‌کند که این بار نیز پشت بلندگوهای «تدبیر» و «انعطاف» پنهان شود. اگر کسی امروز نیز هر بندی غیر از این ده بند را بر زبان آورد و هر مسیری جز این را پیمود، باید بی‌محابا بر دهانش زد؛ نه از سر خشم، که از سر غیرت، تا مبادا بار دیگر مذلت توافقِ ننگین دیگری بر شانه‌های این ملت سنگینی کند.
undefinedجهان نظاره‌گر این صحنه است؛ نه فقط دوحه و ریاض که حتی پایتخت‌های اروپایی نیز چشم دوخته‌اند ببینند آیا باز هم می‌توانند ملت ایران را با وعده‌های توخالی پشت میز بنشانند یا این بار قصه فرق کرده است. ما یک بار دیگر در این پیچ تاریخی ایستاده‌ایم و انتخاب، انتخاب میان دو راه است: یا ایستادن بر قله‌ی این ده خواسته، یا غلتیدن به دره‌ای که انتهایش نه صلح، که تشییع‌جنازه‌ی عزت ملی است. #مرگ_بر_سازشکار، چراکه سازش، شقیق‌ترین شکل خیانت است وقتی آگاهانه مسیر فتح را به بیراهه‌ی تسلیم بدل کند.
@shahre_aftab

۱۳:۵۳

محاصره یا خودمحاصره؟
undefinedآنچه از دل ده‌ها گزارش Bloomberg، Reuters، France24، OilPrice و نهادهای امنیتی-اقتصادی جهان در هفته‌ی هشتم نبرد بیرون می‌زند، نه تصویر یک قدرت مقتدر، که روایتِ نفس‌نفس‌زدنِ امپراتوری‌ای است که فهمیده برگ برنده از دستش رفته است. آمریکا تنگه هرمز را محاصره کرده، نفتکش‌های ایرانی را در آب‌های بین‌المللی رهگیری می‌کند، ناو هواپیمابر دوم را به منطقه گسیل داشته، و ترامپ دستور شلیک به هر قایق مین‌گذار را صادر کرده است. اما درست در همان لحظه، وزیر دفاعش اروپا و آسیا را تهدید می‌کند که «دوران سواری مجانی تمام شده» و هم‌پیمانانش را به دلیل عدم حمایت، مستحق «تنبیه» می‌داند. این حجم از التماسِ پوشیده در لباس تهدید، نه از موضع قدرت، که از استیصال روایت می‌کند؛ استیصال از این حقیقت که اژدهای هفت‌سر، این‌بار در مردابی گیر افتاده که خود ساخته است.
undefinedبازار جهانی نفت به قیمت‌های بالای ۱۰۰ دلار رسیده، تولید نفت خلیج فارس ۵۷ درصد سقوط کرده، گلدمن ساکس هشدار می‌دهد که بازگشت به شرایط عادی ماه‌ها طول خواهد کشید، و آژانس بین‌المللی انرژی از بزرگ‌ترین تهدید تاریخ امنیت انرژی سخن می‌گوید. اما نکته اینجاست که این اعداد، صرفاً یک شوک اقتصادی نیستند؛ این‌ها نشانه‌های فروپاشیِ روایتی‌اند که دهه‌ها جهان را بر مدار دلار و ناوگان پنجم نگه داشته بود. تورم در ژاپن جهش کرده، اعتماد مصرف‌کننده در بریتانیا به پایین‌ترین سطح تاریخ رسیده، آلمان در آستانه انقباض اقتصادی ایستاده، و فیلیپین نرخ بهره را بالا برده تا از تورمِ وارداتیِ جنگ جان به در ببرد. این یعنی هزینه‌ی «کدخدایی» آمریکا را اکنون نه ایران، که متحدان واشنگتن و ملت‌های تحت سلطه‌ی اقتصاد دلارمحور می‌پردازند. جهان اندک‌اندک می‌فهمد که امنیتش را نه در پناه ناوهای آمریکا، که باید در تنظیم رابطه‌ای تازه با قدرت‌های نوظهور جست‌وجو کند.
undefinedدر این میان، آنچه از پشت درهای بسته به بیرون درز می‌کند نه خبرِ مذاکره، که صدای نفس‌نفس‌زدن کاخ سفید برای کشاندن ایران به پای میز است. ترامپ و فرستادگانش بی‌وقفه پیغام می‌فرستند، از پاکستان و عمان و قطر مدد می‌جویند و آتش‌بس را هفته به هفته تمدید می‌کنند، فقط به این امید که تهران راضی شود سری به اسلام‌آباد بزند. اما ایران نیامده و نیازی به آمدن نمی‌بیند، و همین نیامدن، خود پیامی رساتر از هر بیانیه‌ای است: این‌که ورق برگشته و این آمریکاست که مشتری پر و پا قرص میز مذاکره شده، نه ایران. هم‌زمان، تحریم‌های جدید وضع می‌کند و ۳۴۴ میلیون دلار دارایی رمزارزی را مسدود می‌سازد؛ حرکاتی که بیش از آنکه ضربه به ایران باشد، تلاشی است برای حفظ ظاهرِ اهرم فشار، در شرایطی که اهرم‌ها یکی‌یکی از کف رفته‌اند. اقتصاددانان فدرال رزرو دالاس اعتراف می‌کنند که «حق بیمه ایران» در قیمت نفت، پیش از این وجود نداشت و این سیاست‌های کاخ سفید است که آن را خلق کرده؛ همان بلایی که نتانیاهو بر سر اسرائیل آورد و حالا ترامپ در حال تکرار آن در مقیاس جهانی است.
undefinedنکته‌ی محوری‌تر اما جای دیگری است: هم‌زمان با این جنگ فرسایشی، جهان در حال بازآراییِ ژئوپلیتیک خود است. کره جنوبی سهم نفت خاورمیانه را از ۶۹ به ۵۶ درصد کاهش داده، ژاپن ۶۰ درصد نفت خود را از مسیرهایی غیر از هرمز تأمین می‌کند، پاکستان به روسیه و ونزوئلا چشم دوخته، و اروپا که پالایشگاه‌هایش در شوک کمبود سوخت جت می‌سوزند، ناگزیر به سمت انرژی‌های تجدیدپذیر هل داده می‌شود. این یعنی آن نظمِ نفتی‌امنیتی‌ای که آمریکا بر اساس آن خاورمیانه را حیاط خلوت خود می‌دانست، ترک‌های عمیقی برداشته و صرف نظر از نتیجه‌ی این مذاکرات، جهانِ پس از بحران هرمز دیگر جهانِ سابق نخواهد بود. ایران نه‌فقط یک تنگه، که یک «مسیر» را مسدود کرده: مسیر بازگشت به نظم کهنه را.
undefinedآنچه در این هشت هفته رخ داده، تنها یک جنگ نظامی یا اقتصادی نیست؛ این یک نبرد روایی است. آمریکا برای بقای ابرقدرتی خود می‌جنگد و ایران برای اثبات این گزاره که آن ابرقدرتی به سرآمده است. اگر تهران در مذاکرات اسلام‌آباد، روی شروط ده‌گانه‌ای که خط قرمز این ملت است بایستد و تن ندهد، پیامی به جهان مخابره خواهد شد که فراتر از هر قطعنامه و بیانیه‌ای است: این‌که دوران «کدخدایی» تمام شده و آینده، با آمریکا یا بدون آن، نه در راهروهای واشنگتن، که در میدان‌های مقاومت و سیاست‌ورزیِ عزتمندانه رقم خواهد خورد. فرصت اکنون در دستان تهران است؛ فرصتی که اگر قدر دانسته شود، تاریخ را نه فقط برای ایران، که برای همه ملت‌های تحت سلطه، ورق خواهد زد.
@shahre_aftab

۸:۵۰

بازارسال شده از پرانتز
undefinedپایان بلوف؛ صبر استراتژیک موثرتر از سلاح هسته‌ای!
undefined<img style=" />undefined رضا عطارد
undefinedبازار جهانی نفت دارد آهسته‌آهسته یک چیز را قیمت‌گذاری می‌کند که کاخ سفید جرأت گفتنش را ندارد: تنگه هرمز باز نخواهد شد، نه با این بلوف‌ها، و نه با این مأموریت‌های دیپلماتیکی که پیش از شروع به بن‌بست می‌خورند. تحلیل بلومبرگ نشان می‌دهد که معامله‌گران، احتمال بازگشایی تنگه را به کل از محاسبات خود حذف کرده‌اند. این یعنی بازار، که دروغ‌گوترین سیاستمدار را زمین می‌زند، دیگر نه به توییت‌های ترامپ اعتنایی دارد، نه به وعده‌های آتش‌بس موقت. نبض اقتصاد جهانی حالا یک‌جا می‌تپد: در اراده‌ی تهران برای بسته نگه‌داشتن شاهرگ نفت دشمن.
undefinedهم‌زمان، تحلیلگران خودِ بلومبرگ، طرح‌های جایگزین برای دور زدن تنگه هرمز را «غیرممکن» خوانده‌اند و با طعنه، اسم رمز «شانسی نیست» را روی آن گذاشته‌اند. فرماندهی مرکزی آمریکا هم پرده از واقعیتی تلخ برداشته: ذخایر راهبردی نفت این کشور در حال آب رفتن است و توان لجستیکی برای پشتیبانی از یک عملیات بلندمدت در خلیج فارس، محدودتر از آن است که به زبان می‌آورند. این اعترافاتِ پراکنده اما پیوسته، تصویر یک ابرقدرت را ترسیم می‌کند که نه تنها برگ برنده‌ای رو نکرده، بلکه دستش برای جهانیان رو شده است.
undefinedدر چنین فضایی، سفرهای لغوشده و پیغام‌های پشت‌پرده‌ی اسلام‌آباد دیگر نه یک ابتکار دیپلماتیک، که اعتراف به بن‌بست است. ایران میز مذاکره را ترک نکرده، بلکه سطح آن را بالا برده است. اگر تهران فریب این آتش‌بس‌های تبلیغاتی را نخورد و بر شروط ده‌گانه‌اش پافشاری کند، تاریخ شاهد یکی از نادرترین لحظات خود خواهد بود: یک امپراتوری که نه با بمب اتم، که با صبر استراتژیک و اراده‌ی پولادین یک ملت به زانو درآمده است.
#اختصاصی_undefined فراتر از متن اخبار را در پرانتز دنبال کنید:بله | ایتا | تلگرامundefined @parantez_ir

۲۰:۳۴

فصل نوین
undefinedصندوق بین‌المللی پول، که هیچ‌گاه متهم به جانب‌داری از ایران نبوده، سناریویی را روی میز گذاشته بود که غرب از رو کردن آن وحشت داشت: اگر تنگه هرمز بسته بماند، رشد اقتصاد جهانی به دو درصد سقوط می‌کند و تورم تا شش درصد اوج می‌گیرد، با قیمت نفتی که در بدبینانه‌ترین حالت از ۱۱۰ دلار عبور می‌کند. اما آنچه امروز روی تابلوی بازارهای جهانی نقش بسته، نشان می‌دهد که واقعیت از پیش‌بینی‌ها هم پیشی گرفته و نفت همین حالا بالای ۱۱۰ دلار معامله می‌شود — یعنی هشدار صندوق بین‌المللی پول دیگر یک احتمال نیست، تیتر روز بازارهاست. گیتا گوپینات، معاون پیشین این نهاد، تصریح می‌کند «ریسک‌ها کاملاً متمایل به سمت نزولی است.» این یعنی همان جنگی که ترامپ برای «آزادسازی انرژی جهان» به راه انداخت، اکنون خود به بزرگ‌ترین تهدید علیه اقتصاد جهانی بدل شده و این را نه تهران، که معتبرترین نهاد مالی بین‌الملی اعلام می‌کند.
undefinedنکتهٔ تلخ‌تر برای واشنگتن اما جای دیگری است: روسیه، همان قدرتی که قرار بود با تحریم و سقف قیمتی فلج شود، حالا از جهش قیمت نفت سودهای کلان می‌برد و صندوق بین‌المللی پول تأیید می‌کند که درآمدهای مسکو از این بحران سر به فلک کشیده است. هم‌زمان، تحلیلگران بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها اعتراف می‌کنند که سپاه پاسداران به دنبال تبدیل تنگه هرمز به «منبع درآمدی پایدار و تحریم‌ناپذیر» است و این آبراه اکنون برای تهران از برنامهٔ هسته‌ای هم اولویت بیشتری یافته. این یعنی آمریکا با حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران، ناخواسته اهرمی را فعال کرد که نه تنها قابل حذف نیست، بلکه هر روز قدرتمندتر می‌شود و معادله را به زیان غرب تغییر می‌دهد.
undefinedدر چنین بزنگاهی، پیام رهبر انقلاب اسلامی به مناسبت روز ملی خلیج فارس، نه یک بیانیهٔ تشریفاتی، که اعلام رسمی یک نظم نوین است: «فصل نوین خلیج فارس و تنگه هرمز در حال رقم خوردن است.» این جملات را باید در کنار اعتراف صندوق بین‌المللی پول و تحلیلگران غربی خواند تا معنای واقعی آن درک شود. رهبری با اشاره به اینکه «پایگاه‌های پوشالی آمریکا توان تأمین امنیت خود را نیز ندارد»، عملاً اعلام می‌کند که دوران کدخدایی واشنگتن در این آبراه به سر آمده و مدیریت جدید تنگه هرمز، نه با اجازهٔ غرب، که با ارادهٔ ملت ایران و به نفع همهٔ همسایگان منطقه رقم خواهد خورد. جهان نظاره‌گر است: نقشه‌ای که ترامپ برای تحقیر ایران کشید، به سکوی پرتاب قدرتی تبدیل شده که حالا قواعد بازی را از نو می‌نویسد.
@shahre_aftab

۱۶:۰۸

در رابطه با ۷ یادداشت اخیر منتشر شده در کانال #شهروند_آفتاب ، مشتاقم که نقطه نظرات شما رو بخونم؛ بنده رو از انتقادات سازنده‌تون محروم نکنید
ble.ir/SendHarfBot?start=169ee852259ffcلینک بازوی ارسال پیام ناشناس

۲۱:۰۸

اعتراف به بن‌بست
undefinedصدراعظم آلمان، در اظهاراتی که باید آن را سنگ قبرِ روایت «فشار حداکثری» دانست، می‌گوید: «ایرانی‌ها در مذاکره نکردن بسیار ماهرند و اجازه می‌دهند آمریکایی‌ها به اسلام‌آباد سفر کنند و بدون هیچ نتیجه‌ای برگردند. یک ملت کامل [آمریکا] توسط رهبری ایران تحقیر می‌شود.» این را نه یک تحلیلگر ایرانی، که رهبر بزرگ‌ترین اقتصاد اروپا به زبان آورده؛ درست در همان روزهایی که فرستادگان ترامپ سفرشان را لغو کردند، کمتر از ۲۴ ساعت پس از ورود وزیر خارجه ایران به پاکستان. این یعنی همان اروپایی که واشنگتن برای همراهی در محاصرهٔ ایران التماسش می‌کرد، اکنون دارد به صریح‌ترین زبان ممکن اذعان می‌کند که کدخدا دیگر کدخدا نیست و هیبتش نزد متحدانش هم فرو ریخته است. وقتی خود غربی‌ها اعتراف می‌کنند که «تحقیر» شده‌اند، دیگر چه نیازی به تحلیل ماست؟
undefinedپشت این اعتراف اما فاجعه‌ای اقتصادی خفته که اروپا را بیش از آمریکا می‌خراشد. اورسولا فون دِر لاین، رئیس کمیسیون اروپا، اعلام کرده کشورهای اروپایی از آغاز جنگ ۳۲ میلیارد دلار اضافه‌تر برای واردات نفت و گاز پرداخته‌اند. هم‌زمان، مؤسسهٔ RUSI در لندن گزارش می‌دهد که جهش قیمت نفت، سقف قیمتی غرب علیه روسیه را کاملاً بی‌اثر کرده و مسکو حالا از همان بحرانی که غرب به نام «مهار ایران» به راه انداخت، سودهای کلان به جیب می‌زند. این یعنی آمریکا جنگی را کلید زد که هزینه‌اش را اروپا می‌دهد، نفعش را روسیه می‌برد، و نتیجه‌اش جز تورم و رکود در کمربند غربی نیست. شورای روابط خارجی آمریکا نیز هشدار می‌دهد اقتصاد ایالات متحده پیش از جنگ متزلزل بود و اکنون به پرتگاه «رکود تورمی» رسیده؛ ترکیبی از رشد متوقف و قیمت‌های سر به فلک کشیده، درست در آستانهٔ انتخاباتی که جمهوری‌خواهان با ۳۰ درصد محبوبیت اقتصادی ترامپ به میدان می‌روند.
undefinedاین زنجیرهٔ شکست وقتی کامل می‌شود که می‌بینیم آمریکا حتی در تنها کاری که قرار بود به آن ببالد نیز کم آورده است. فرماندهی مرکزی ایالات متحده بی‌سروصدا اعتراف می‌کند که از ۲۲ آوریل به این سو، عملاً هیچ کشتی‌ای از خط محاصرهٔ ایران عبور نکرده است. نفتکش‌های ایرانی پشت مرز محاصره پهلو گرفته‌اند و بلومبرگ گزارش می‌دهد تهران دارد با قطار به چین نفت می‌فرستد. این یعنی همان «محاصرهٔ آهنین» که ترامپ از آن دم می‌زد، نه تنها ایران را خفه نکرده، که خود به نمادی از استیصال بدل شده است؛ محاصره‌ای که نتوانست جلوی فروش نفت ایران را بگیرد، ولی توانست اقتصاد متحدانش را فلج کند و آبروی ابرقدرتی را بر باد دهد.
@shahre_aftab

۲۱:۱۱

بازارسال شده از اقتصاد منطقه | مهدی ازرقی
با حمله آمریکا به ایرانرژیم چینج انجام شد!
امارژیم تنگه هرمز چینج شد :)
#طلیعه_نظم_جدید
@eqtesadman

۱۴:۰۲

thumbnail
روزت مبارک معلم
او مصباح‌الهدی است؛ معلم و مربی مسیر رشد بسیاری از مرشدین دانشگاه امام صادق علیه‌السلام.
همنشینی حضرت امیرالمومنین و حضرت سیدالشهداء گوارای وجودت آقامصباح.
شهادتی این چنینی بهترین هدیه روز معلمی‌ست که ذات اقدس اله به معلمین مخلص بندگانش عطا می‌کند.
التماس دعا آقامصباح.


هدیه کنید محضر شهیدمان، فاتحه و صلوات.@shahre_aftab

۱۷:۵۹

بازارسال شده از نانوشته‌ها
همه دیدیم. رهبر مملکت را ترور کرد، سرش را هم بالا گرفت و تازه برای بعدی هم دارد رجز می‌خواند و تهدیدش می‌کند. در همین حال، مسئولان کشور پیِ «تضمین عملیاتی برای عدم تکرار حملات آمریکا» هستند. اعتقاد دارند «باید برای ترامپ راه فرار از جنگ را باز کرد». آدم نمی‌داند گریه کند یا بخندد. بی‌غیرت‌ها! رهبرِ شما ترور شده. بعد از این ترور شما باید چنان بی‌ترمز شده باشید که دنیا برای توقف‌تان به مصیبت بیفتد. جایتان با آمریکا عوض شده؟ آمریکا پی مراحل بعدی حمله است و شما پیِ گرفتن تضمین صلحِ پایدار؟ تضمین عدم حمله بخورد توی سرتان. آنکه باید حمله کند شمایید. آنکه نفر اول مملکتش را کشتند و «شرورترین مرد تاریخ» صدایش زدند، شمایید. آنکه زدن سرانش بی‌هزینه‌ترین ترورهای دنیاست، شمایید. جهان باید صلحِ پس از ترور سید علی خامنه‌ای را از شما التماس کند نه اینکه شما کت‌شلوار پوشیده پیِ تضمینِ عدم تجاوز مجدد باشید. اصلا تصور کن فردا ترامپ آمد و پایان عملیات را اعلام کرد. دوزار غیرت داشته باشید، شما نباید تمام کنید. این‌ها دیگر ربطی به سیاست ندارد. الفبای شرافت است.

۱۸:۵۵

تیتر پیشنهادی سردبیر:پیش‌شرط دیروز، امتیاز امروز

۱۵:۰۱

بازارسال شده از بسیج دانشجویی شریف
thumbnail
undefined این تنها آرزوی ماست... undefined
۱۰ اردیبهشت‌ماه، سالروز شهادت شهید محسن وزواییورودی سال ١٣۵۵ رشته شیمی دانشگاه صنعتی شریف
undefined قسمتی از وصیت‌نامه شهید : والله قسم وقتى کمى از فشار کارم کم مى شود در خود احساس ضعف و کوچکى مى کنم. آخر میدانید اى امت شهید پرور ایران امروز در شرایطى هستم که لحظه اى غفلت، خیانت به اسلام و قرآن است.
undefinedبا صدای ایوب آقاخانی
undefined کنگره شهدای دانشجوundefined تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام | توییتر

۱:۴۵

بازارسال شده از وطن‌دار (محمدامین سلیمی)
undefinedعباس عبدی فعال سیاسی اصلاح طلب ۶ بهمن سال قبل اعلام کرد که دیگر نمینویسد..برای آخرتش خوشحال شدم امروز اما نوشت
undefinedبزرگوار در یادداشتی توهین آمیز در روزنامه اعتماد نوشته که اقلیت رانتی کف خیابان اجازه نمیدهند جریان میانه رو ایشان توافقی سودمند برای کشور رقم بزند که نتیجه آن صلح پایدار باشد
undefinedیک یادداشت عصبی و البته کاملا عوامانه و جسارتا شوهرعمه‌طور که با مصادیق بیربط به یکدیگر
undefinedاینکه به مردم کف خیابان با این الفاظ توهین میکنید البته عجیب نیست امثال شما سالهاست هرچه را قبول نداشته باشید برچسب میزنید و برایش تبلیغات سو میکنیدامثال شما از همان ۸۸ هم نشان دادید حتی انتخابات و رای مردم هم برایتان مفهومی با معانی مختلف است که هر وقت دلتان بخواهد زیرش میزنید
undefinedاینها مهم نیست اما اینکه هنوز هم فکر میکنید عرصه جهانی عرصه توافق سودمند و صلح پایداری است که از گفتمان واداده شما حاصل میشود خیلی نوبر است. ارتجاع غلط کرده لحظه‌ای بتواند لحظه‌ای در مقابل تفکر جنابتان مقاومت کند، ارتجاع مصدری که میگویند همینجاست
undefinedهمان اقلیت رانتی خیابان اگر یک سود داشته باشد و ریشه تفکر مسموم شما را خشک کند خدا پدرش را بیامرزد، تفکری که از در گفتمان صلح طلبی و تنش زدایی و اعتماد سازی بدترین جنگها را به این ملت تحمیل کرد

متن یادداشت ایشانhttps://etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/247439

۹:۳۶

یکبار برای همیشه باید از صدر تا ذیل نظام تمامی آنهایی که به دنبال سازش با قاتل قائد امت هستند را بر روی شناورهای بدون سرنشین نیروی دریایی سپاه ببندیم و به سمت ناو‌های آمریکایی راهی‌ کنیم تا هرچه زودتر و بهتر به مرادشان واصل شوند...

۲۰:۵۸

تقلا در بن‌بست
undefinedچندین ساعت مانده به بسته شدن بازارهای جهانی، آمریکا دست به #نقض_آتش‌بس و حمله‌ای به خاک ایران زد که بیش از آنکه قدرت‌نمایی باشد، اعتراف به استیصال بود. واشنگتن خوب می‌دانست که اگر بازارها در پایان این هفته با همان Status quo بسته شوند، ضرر اقتصادی‌اش فقط بخشی از ماجراست؛ آنچه کاخ سفید را به وحشت انداخته، چهرهٔ رسانه‌ای ویران و آسیب روانی‌ای است که بر پیکر نحیف هیبت ابرقدرتی‌اش وارد خواهد شد. از آمریکا برنمی‌آمد که بنشیند و نظاره‌گر باشد، چون در این سکوت اجباری، نه فقط قیمت نفت، که روایت «شکست» بود که در تیتر خبرگزاری‌ها جا خوش می‌کرد. حمله کردند، نه برای فتح، که برای فرار از یک آخر هفتهٔ کابوس‌وار؛ برای اینکه بگویند «هنوز نفس می‌کشیم»، غافل از اینکه نفس‌نفس زدن در میدان نبرد، خود نشانهٔ احتضار است.
undefinedحضور ناوچه‌های آمریکایی در حوالی تنگه هرمز هم از همین جنس است: تلاشی دیوانه‌وار برای بازگشایی تنگه تا قبل از بسته شدن بازارها، برای خلق یک تصویر، یک «اعلام پیروزی» که بشود به خورد وال‌استریت و افکار عمومی داد. اما مشکل اینجاست که تنگه هرمز میدانِ اراده است، نه میدان ناو. ایران ثابت کرده که گلوگاه انرژی جهان نه با آهن و آتش، که با صبر استراتژیک و ایمان پولادین یک ملت فتح می‌شود. واشنگتن می‌خواهد به جهان ثابت کند که هنوز کدخداست، اما هر حمله‌ای که به مقصد نمی‌رسد، هر ناوی که پشت مرز محاصره متوقف می‌ماند، و هر بازاری که با بوی شکست بسته می‌شود، یک میخ دیگر بر تابوت آن کدخدایی است؛ کدخدایی‌ای که دیگر نه در تهران، که در ذهن ملت‌های جهان نیز دفن شده است.
@shahre_aftab

۲۱:۰۳

thumbnail
جهاد بی‌نظارت، خطا می‌زاید
undefinedمذاکره اگر «ابزار مبارزه» است، پس چونان تفنگی است که باید لوله‌اش را مدام رو به سوی دشمن نگه داشت. یک لحظه غفلت، یک انتخاب نادرست در تیم، و یک چرخش ناخواسته به سمت «توافق ذلت‌بار»، می‌تواند سنگرهایی را ویران کند که با خون شهیدان فتح شده است. سید محمود نبویان اخیراً به صراحت هشدار داده که «با وجود سابقه بدعهدی آمریکا و حضور اصحاب توافق برجام در کنار آقای قالیباف، هیچ امیدی به توافق مطلوب نیست.» این هشدار نه از سر بدبینی سیاسی، که از دل یک تجربهٔ تاریخی تلخ بیرون می‌آید. حافظهٔ ملت ایران هنوز زخم برجام را فراموش نکرده؛ همان توافقی که قرار بود قفل تحریم را باز کند، اما نهایتاً به گروکشی هسته‌ای ختم شد. بدتر از آن، آمریکا در میانهٔ مذاکرات پیشین نیز دست از خوی تجاوزگری برنداشت و به خاک ایران حمله کرد؛ حمله‌ای که نشان داد واشنگتن مذاکره را نه مسیر صلح، که تاکتیکی برای خریدن زمان و تضعیف روحیهٔ مقاومت می‌داند.
undefinedاین عهدشکنی اما به گذشته محدود نماند. در بحبوحهٔ همین آتش‌بسی که قرار بود مقدمه‌ای برای ختم جنگ باشد، نیروهای آمریکایی آتش‌بس را نقض کردند و به جزایر و سواحل جنوبی ایران حمله بردند. این یعنی دشمن درست همان لحظه‌ای که یک دستش را به نشانهٔ صلح دراز کرده، با دست دیگر خنجر می‌زند. چگونه می‌توان به چنین دشمنی اعتماد کرد؟ چگونه می‌شود پای میز مذاکره‌ای نشست که طرف مقابلش میان گفتگو و تجاوز فرقی نمی‌گذارد؟ خطا در انتخاب مذاکره‌کننده، در چنین بزنگاهی، خطایی نیست که تاوانش را یک دولت بپردازد؛ تاوانش را ملتی می‌دهد که هنوز پیکر شهدای همین حملات را تشییع نکرده است. پس نظارت بر تیم مذاکره‌کننده، حق مسلّم مردم است؛ نه فضولی در امور محرمانه، که وظیفه‌ای برآمده از همان غیرتی که آنان را در میدان جنگ نگه داشته است.
undefinedبرخی اما با انتساب قالیباف و تیم مذاکره‌کننده به رهبری، می‌کوشند هر صدای منتقدی را خاموش کنند و مردم را به سکوت و تبعیت محض فرابخوانند. غافل از اینکه انتساب به رهبری، عصمت نمی‌آورد و مصونیت از خطا نمی‌بخشد. رهبری مسیر را ترسیم می‌کند، اما اجرا به دست انسان‌هایی است که ممکن است بلغزند، تطمیع شوند، یا ساده‌انگارانه فریب لبخند دیپلماتیک دشمن را بخورند، همان‌طور که در برجام خوردند. اتفاقاً وفاداری واقعی به ولایت، نه در سکوت در برابر خطای محتمل، که در فریاد کشیدن پیش از وقوع فاجعه است. آنان که امروز با برچسب «ضعف در ولایت‌مداری» منتقدان را می‌رانند، فردا که زخم توافقی دیگر سر باز کند و دشمن بار دیگر از پشت خنجر بزند، کجا پنهان خواهند شد؟ نظارت بر مذاکره، ضد ولایت نیست؛ ضد خیانت است. و تا وقتی که این مرز را نفهمیم و چشم بر تجربه‌های تلخ گذشته ببندیم، برجام‌های دیگر در راهند و خنجرهای دیگر در انتظار.
@shahre_aftab

۱۸:۲۹