قسمت سوم
مسعود با شتاب وارد شبستان مسجد شد. چهرهاش برافروخته بود و از نفسنفس زدنش پیدا بود که با عجله خودش را به مسجد رسانده است. بیقرار، میان صفوف نمازگزاران به دنبال من میگشت.
تا نگاهمان به هم گره خورد، مستقیم به سمتم آمد. هنوز سلامش تمام نشده بود که با لحنی آمیخته به اندوه و شرمندگی گفت:
«فلانی! به خدا قسم هر کاری از دستم برمیآمد انجام دادم. هر جا که فکرش را بکنی پیگیری کردم تا بتوانم برای تو هم اجازه دیدار بگیرم، اما نمیدانم چه حکمتی بود که هر دری زدم، بسته ماند. باور کن خیلی تلاش کردم... شرمندهات شدم.»
این جمله آخر را چندین بار تکرار کرد: «شرمندهات شدم...»
ناراحتی در چهرهاش موج میزد. بیشتر از آنکه من از نرسیدن به این دیدار ناراحت باشم، او از اینکه نتوانسته بود خواسته رفیق چندینسالهاش را برآورده کند، رنج میکشید.
این خصلت همیشگی مسعود بود. هر کس برای کاری به او مراجعه میکرد، تا آخرین توانش تلاش میکرد که دست خالی برنگردد. اگر کاری از دستش برمیآمد، از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد و آرام نمیگرفت تا گرهای از کار دیگران باز کند.
اما این بار، با همه پیگیریها و تلاشهایش، نتیجهای نگرفته بود؛ و همین، او را سخت آزرده و شرمنده کرده بود...
ادامه دارد...
راوی #خاطره آقای خودسیانی
کانال شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
مسعود با شتاب وارد شبستان مسجد شد. چهرهاش برافروخته بود و از نفسنفس زدنش پیدا بود که با عجله خودش را به مسجد رسانده است. بیقرار، میان صفوف نمازگزاران به دنبال من میگشت.
تا نگاهمان به هم گره خورد، مستقیم به سمتم آمد. هنوز سلامش تمام نشده بود که با لحنی آمیخته به اندوه و شرمندگی گفت:
«فلانی! به خدا قسم هر کاری از دستم برمیآمد انجام دادم. هر جا که فکرش را بکنی پیگیری کردم تا بتوانم برای تو هم اجازه دیدار بگیرم، اما نمیدانم چه حکمتی بود که هر دری زدم، بسته ماند. باور کن خیلی تلاش کردم... شرمندهات شدم.»
این جمله آخر را چندین بار تکرار کرد: «شرمندهات شدم...»
ناراحتی در چهرهاش موج میزد. بیشتر از آنکه من از نرسیدن به این دیدار ناراحت باشم، او از اینکه نتوانسته بود خواسته رفیق چندینسالهاش را برآورده کند، رنج میکشید.
این خصلت همیشگی مسعود بود. هر کس برای کاری به او مراجعه میکرد، تا آخرین توانش تلاش میکرد که دست خالی برنگردد. اگر کاری از دستش برمیآمد، از هیچ تلاشی دریغ نمیکرد و آرام نمیگرفت تا گرهای از کار دیگران باز کند.
اما این بار، با همه پیگیریها و تلاشهایش، نتیجهای نگرفته بود؛ و همین، او را سخت آزرده و شرمنده کرده بود...
ادامه دارد...
۲.۵K
۴:۲۳