پایان روایت
امروز که سالها از آن روز میگذرد و مسعود به قافله شهیدان پیوسته است، هر بار این خاطره را مرور میکنم، بیش از پیش به عظمت روح او پی میبرم.
مسعود برای برآورده شدن خواسته من، از هیچ تلاشی دریغ نکرد. از همان لحظهای که درخواست را با او مطرح کردم، همه توانش را به کار گرفت. حتی وقتی همه راهها بسته به نظر میرسید، ناامید نشد. تا آخرین دقایق، درست تا حدود سی دقیقه پیش از حضور رهبر معظم انقلاب و بسته شدن درهای حسینیه امام خمینی(ره)، همچنان پیگیر بود تا شاید بتواند این دیدار را برای من فراهم کند.
آن روز، بیش از آنکه خوشحالِ دیدار خودم باشم، شیفته مرام و وفاداری رفیقی شدم که آرام و قرار نداشت تا گره از کار دیگری باز کند.
امروز با خود میاندیشم که شهید مسعود شانهئی شایسته شهادت بود؛ زیرا پیش از آنکه شهید شود، شهیدگونه زندگی کرده بود. اخلاص، مردمداری، مسئولیتپذیری و دستگیری از دیگران، تنها شعار او نبود؛ بلکه سبک زندگیاش بود و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، رسید.
مدتی پس از شهادتش، در خودرو مشغول شنیدن رادیو اربعین بودم که مجری برنامه اعلام کرد تا دقایقی دیگر با مادر شهید مسعود شانهئی گفتوگو خواهد کرد. مشتاقانه منتظر ماندم.
مصاحبه آغاز شد. سخنان مادر شهید، سرشار از حکمت، معرفت و آرامش بود. حقیقتاً از شنیدن کلمات آن بانوی بزرگوار لذت میبردم و با خود میگفتم: از دامان چنین مادری، جز جوانی مؤمن، رشید و فداکار، انتظار دیگری نمیتوان داشت.
در بخشی از آن گفتوگو، مادر شهید جملهای فرمودند که مرا بیاختیار به همان خاطره برد. ایشان گفتند:
«مسعود تمام تلاشش این بود که اگر کاری از دستش برای کسی برمیآید، هرگز دریغ نکند.»
همان لحظه با خود گفتم: به خدا سوگند، این سخن کاملاً درست است. من این خصلت را با تمام وجود تجربه کرده بودم. مسعود تا آخرین لحظه تلاش کرد و حتی وقتی همه چیز تمامشده به نظر میرسید، امیدش را از دست نداد تا سرانجام خواسته مرا محقق کند.
در مراسم سالگرد این شهید عزیز، توفیق یافتم در جوار تربت مطهرش، کنار بارگاه نورانی حضرت عبدالعظیم حسنی سلاماللهعلیه، خانواده معظم شهید را زیارت کنم و این خاطره را برای آنان بازگو نمایم. پس از شنیدن روایت، خانواده گرانقدر شهید از من خواستند این خاطره را در قالبی داستانی تنظیم کنم تا در کانال اطلاعرسانی شهید مسعود شانهئی منتشر شود و دیگران نیز با گوشهای از سیره و منش این شهید بزرگوار آشنا شوند.
این روایت، تنها خاطرهای از یک دیدار نیست؛ بلکه روایتِ مرام مردی است که تا آخرین لحظه برای گرهگشایی از کار دیگران تلاش میکرد؛ مردی که پیش از شهادتش، در اخلاق و رفتار، رنگ و بوی شهدا را داشت.
در پایان، به روح بلند این شهید والامقام درود میفرستیم و از خداوند متعال، علو درجات و همنشینی با اولیای الهی را برای او مسئلت میکنیم. همچنین، برای پدر، مادر، همسر و همه بازماندگان این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال، سلامتی، صبر، عزت و عاقبتبهخیری آرزو داریم.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
انشاءالله خداوند متعال ما را نیز در دنیا رهرو راه شهیدان و در آخرت، از شفاعت این شهید عزیز محروم نفرماید.
راوی #خاطره آقای خودسیانی
کانال شهید مسعود شانهئی
@shanei_ir
امروز که سالها از آن روز میگذرد و مسعود به قافله شهیدان پیوسته است، هر بار این خاطره را مرور میکنم، بیش از پیش به عظمت روح او پی میبرم.
مسعود برای برآورده شدن خواسته من، از هیچ تلاشی دریغ نکرد. از همان لحظهای که درخواست را با او مطرح کردم، همه توانش را به کار گرفت. حتی وقتی همه راهها بسته به نظر میرسید، ناامید نشد. تا آخرین دقایق، درست تا حدود سی دقیقه پیش از حضور رهبر معظم انقلاب و بسته شدن درهای حسینیه امام خمینی(ره)، همچنان پیگیر بود تا شاید بتواند این دیدار را برای من فراهم کند.
آن روز، بیش از آنکه خوشحالِ دیدار خودم باشم، شیفته مرام و وفاداری رفیقی شدم که آرام و قرار نداشت تا گره از کار دیگری باز کند.
امروز با خود میاندیشم که شهید مسعود شانهئی شایسته شهادت بود؛ زیرا پیش از آنکه شهید شود، شهیدگونه زندگی کرده بود. اخلاص، مردمداری، مسئولیتپذیری و دستگیری از دیگران، تنها شعار او نبود؛ بلکه سبک زندگیاش بود و سرانجام نیز به آرزوی دیرینه خود، یعنی شهادت، رسید.
مدتی پس از شهادتش، در خودرو مشغول شنیدن رادیو اربعین بودم که مجری برنامه اعلام کرد تا دقایقی دیگر با مادر شهید مسعود شانهئی گفتوگو خواهد کرد. مشتاقانه منتظر ماندم.
مصاحبه آغاز شد. سخنان مادر شهید، سرشار از حکمت، معرفت و آرامش بود. حقیقتاً از شنیدن کلمات آن بانوی بزرگوار لذت میبردم و با خود میگفتم: از دامان چنین مادری، جز جوانی مؤمن، رشید و فداکار، انتظار دیگری نمیتوان داشت.
در بخشی از آن گفتوگو، مادر شهید جملهای فرمودند که مرا بیاختیار به همان خاطره برد. ایشان گفتند:
«مسعود تمام تلاشش این بود که اگر کاری از دستش برای کسی برمیآید، هرگز دریغ نکند.»
همان لحظه با خود گفتم: به خدا سوگند، این سخن کاملاً درست است. من این خصلت را با تمام وجود تجربه کرده بودم. مسعود تا آخرین لحظه تلاش کرد و حتی وقتی همه چیز تمامشده به نظر میرسید، امیدش را از دست نداد تا سرانجام خواسته مرا محقق کند.
در مراسم سالگرد این شهید عزیز، توفیق یافتم در جوار تربت مطهرش، کنار بارگاه نورانی حضرت عبدالعظیم حسنی سلاماللهعلیه، خانواده معظم شهید را زیارت کنم و این خاطره را برای آنان بازگو نمایم. پس از شنیدن روایت، خانواده گرانقدر شهید از من خواستند این خاطره را در قالبی داستانی تنظیم کنم تا در کانال اطلاعرسانی شهید مسعود شانهئی منتشر شود و دیگران نیز با گوشهای از سیره و منش این شهید بزرگوار آشنا شوند.
این روایت، تنها خاطرهای از یک دیدار نیست؛ بلکه روایتِ مرام مردی است که تا آخرین لحظه برای گرهگشایی از کار دیگران تلاش میکرد؛ مردی که پیش از شهادتش، در اخلاق و رفتار، رنگ و بوی شهدا را داشت.
در پایان، به روح بلند این شهید والامقام درود میفرستیم و از خداوند متعال، علو درجات و همنشینی با اولیای الهی را برای او مسئلت میکنیم. همچنین، برای پدر، مادر، همسر و همه بازماندگان این شهید عزیز، از درگاه خداوند متعال، سلامتی، صبر، عزت و عاقبتبهخیری آرزو داریم.
روحش شاد، یادش گرامی و راهش پررهرو باد.
انشاءالله خداوند متعال ما را نیز در دنیا رهرو راه شهیدان و در آخرت، از شفاعت این شهید عزیز محروم نفرماید.
۱۵.۷K
۵:۵۳