بله | کانال سکوت پرهیاهو
عکس پروفایل سکوت پرهیاهوس

سکوت پرهیاهو

۲۱۱ عضو
بازارسال شده از علیرضا زادبر
ایران گرایی بادکنکی!
این جنگ اثبات کرد عِرق و تعصب عده ای به نام ناسیونالیسم افراطی صرفا یک ایرانگرایی بادکنکی و فانتزی بود. کسانیکه وقتی دولت های عربی منطقه، "فارس" را از "خلیج" حذف کردند از خود واکنش نشان دادند، رگ گردنشان در مجازی باد کرد و یا وقتی سخن از نام عربی و فارسی بود به اسم ایرانگرایی بجای "سلام علیکم" درود را جایگزین می نمودند تا اوج علاقه خود را نشان دهند حالا در برابر تجاوز دشمن به کلیت و تمامیت ارضی ایران ساکتند! این جنگ بادکنک ایرانگرایی شما را ترکاند. بی جهت باد شده بودند. یکی از خاصیت های جنگ ایجاد شناخت است.
#علیرضا_زادبر

۱۲:۰۶

سکوت پرهیاهو
undefined تصویر
thumbnail
دومین خوانش کتاب‌م در ۱۴۰۵ "*یک عاشقانه آرام*- *نادر ابراهیمی*" بود. جایی که آقای ابراهیمی نه یک داستان عاشقانه که داستان عشق را می‌نویسد و آرام هم می‌نویسد...
عزیز من ، به یادم هست که روزی مصرانه به تو میگفتم ما هرگز خسته نخواهیم شد، هرگز! اما مدتی‌ست پی فرصتی می‌گردم شیرین‌م تا به تو بگویم ما نیز خسته می‌شویم و خسته شدن حق ماست! این‌که خسته می‌شویم و از نفس می‌افتیم و در زانوهای مان دردی حس می‌کنیم مسئله ای نیست، مسئله این است که بتوانیم زیر درختی ، کنار جوی آبی ، روی تخته سنگی در کنار هم بنشینیم و خستگی از تن و روح بتکانیم ، خسته شدن خلاف طبیعت ماست همچنان که خسته ماندن ! دیگر نمی‌گویم که ما تا زنده ایم خسته نخواهیم شد، بل‌که می‌گویم ما خسته نخواهیم ماند!
عظمت در یکنواختی حرکت نیست ، در تداوم حرکت است ، در باقی ماندن میل به حرکت ، در ایمان به حرکت و بازگشت به حرکت‌ است.‌ وظیفه ما این نیست که همه چیز را تغییر بدهیم و درست کنیم ، وظیفه من و تو اعتقاد راسخ ضربه ناپذیر به این مهم است که همه چیز بدون تردید قابل تغییر است و از نو ساختن ، ما باید انکار را رد کنیم ...نرسیدن به قله با انکار قله یکی نیست و انکار قله هرگز هیچ قله رفیعی را نمی‌ساید، ناتوانی من و تو در رسیدن به گوارا ترین‌ چشمه ها دلیل بر این نیست که به گوارا ترین‌ چشمه ها نمیتوان رسید...@Silence_in_chaosundefined

۱۲:۱۳

سکوت پرهیاهو
undefined تصویر
thumbnail

۱۲:۱۳

سکوت پرهیاهو
undefined تصویر
thumbnail

۱۲:۱۳

سکوت پرهیاهو
undefined تصویر
thumbnail

۱۲:۱۳

سکوت پرهیاهو
undefined تصویر
thumbnail

۱۲:۱۳

بازارسال شده از سحر هادیان
زن جوانی و باید دوان‌دوان بتوانیبیایی از وسط جنگ، خانه را بتکانی!
دلت تکان نخورَد، بعد بمب خوردن اطرافلباس شیر بپوشی، زنی دلیر بمانی
قوی شوی و خودت را چنان نشان دهی انگارنه رفته خانی از این خانه و نه آمده خانی!
برای راهِ فرار از هزار و چارصد و جنگبه زور، عقربه‌ها را به سالِ نو بدوانی
امیدوار جهان باشی و لبالب از آوازاگرچه زیر لبت با جهان، دهان‌به‌دهانی
سپس به پنجره‌هایی که لک‌گرفته بچسبیکه بچه‌هات نبینند از اضطراب، نشانی
برای حفظِ روانِ نهالِ تازه‌جوانهمیان غرشِ جنگنده‌ها ترانه بخوانی
سریع دست بجنبانی و گذر کنی از خودکنار گاز، خودت را به پختگی برسانی
و بنگری که شجاعت نیفتد از کت و کولتمدام پا شوی از جا که ترس را بنشانی
اگر که شانه‌ات افتاده! موت کم‌شده! بد نیستطبیعی است اگر خسته‌ای، اگر نگرانی...
عبور اگر کُند از پانویس تلویزیون‌هاهزار رود پر از خون، تو نیز در جریانی!
که کیف بچه‌ی تو از تفنگ و اسلحه خالی‌ستکه جان بچه مهم نیست پیش دشمن جانی!
که ایستادگی‌ تو نشسته‌ گوشه‌ی تاریخنمانده گرچه به بیداری زمانه، زمانی!
که چیست نسبت کوهِ امید و این تن کوچک؟چگونه جا شده دریا، درون قطره‌چکانی؟
زن جوانی و باید در انتهای زمستان ببیند آینه، مشغول خواندن اخوانی!
زن جوانی و با این‌که آب برده جهان رامیان خانه نخورده‌ست آب از آب تکانی...
#سحر_هادیان اسفند ۱۴۰۴@hadian_sahar

۲۱:۰۲

thumbnail
یکی از ساده‌لوحانه‌ترین و تقلیل‌گرایانه‌ترین قرائت های سیاسی در ذهن های استمعارزده اینه که هر قساوت و رذالتی با هر شدتی از متخاصم ببینن به جای محکوم کردن‌ش می‌رن به طرف اینکه خب حتما خودمون فلان‌جا این طوری کردیم که باید باهامون بد رفتار شه وگرنه اونها که خیلی نایس‌اند و شروع به خودزنی می‌کنن :) وسط جنایات مرگ‌بار صهیونیست‌ها در غزه،وسط کشتار بی‌رحمانه رفح ، بعد منفجر کردن پیجرها، بعد از استفاده از بمب فسفری و حتی محکومیت جنایات جنگی‌شون در لاهه ، وقتی جمله‌سازی های وقیحانه اینها در توییتر برای اعتبار بخشیدن به نسل‌زدایی رو و توجیه اش با به کارگیری کلمات حماس و هفت اکتبر رو می‌دیدم مطمئن بودم جنایات‌ واقعه علیه کشور خودشون،کشتن بچه های خودشون و تحدی به تمامیت ارزی کشور خودشون رو هم روزی قراره به نفع اربابان سلطه روایت کنند . زادبر در آن مناظره راست می‌گفت برخی از مورد تجاوز واقع شدن میهن لذت می‌برند...
undefinedبخاطر همین بد نیست ، یه نگاه تاریخی به سوابق جنگ در کشورمون بندازیم. این توهم باید از "ذهن انسان ایرانی" کنار زده شود که در طول تاریخ همیشه پیروز بوده است تا اینکه عده ای آمدند و او را به کام جنگ کشیدند ! در عروسی و عزا سَر ما را می بریدند! حتی وقتی بخشی از جنگ های‌شان نبودیم و بی‌طرف می‌ماندیم! هیچ چاره ای جز قوی شدن نداشته و جز قوی‌تر شدن نداریم...

۱۲:۴۱

بازارسال شده از ماضیِ‌نقلی
این بهار کم خزان بود، آی‌فیلم یاسمن و حامد رو هم گذاشته 🥲

۹:۴۱

thumbnail
ایران پسران‌ش را فدا کرد تا دختران‌ش را تقدیم نکند...

۱۷:۵۱

ذره ذره آب شد قلبم ؛ تماشا می‌کنی؟!شاعر شوریده حالت را تبرا می‌کنی؟!
اخم هایت را برای «من» به صورت می‌کشی هر که را رد می‌شود با خنده اغوا می‌کنی؟!
از کنارم بی‌تفاوت رد شدے امروز هم ...عشقِ در چشمان من را خوب حاشا می‌کنی!
من تو را هر روز و هر شب در دعایم خوانده امتو که را ای بی وفا هر دم تقاضا می‌کنی ؟!
کوه را کندم برایت ؛ کام تو شیرین نشد!استخوان خوارا ، مرا فرهادِ رسوا می‌کنی؟!
زخمے عشق تو بودم ؛ حکم تبعیدم زدیبا رقیبان مهر می‌‌ورزے ، مدارا می‌کنی؟!
مطمئنا هیچ راهی بهتر از اقرار نیستتو چگونه مهر خود را بر دلم جا می‌کنی؟!
عالمان فتوا به خونت داده اند از بس که بافتنه‌ی چشمان خود ، در شهر غوغا می‌کنی
با همه اوصاف ظلمت، می‌تپد در سینه ام قلب محزونی که آن را مست و شیدا می‌کنی
بعد عمرے آمدی؛ از نو شکوفا شد غزلتو شب تار مرا مغروق رویا می‌کنی
undefined#سینا_عباسی@sheer_ghazalundefined

۲۲:۴۲

مسابقات جهانی BRAIN BEE.mp3

۰۲:۱۲-۳.۰۳ مگابایت
دوازدهمین مسابقه بين المللی دانش آموزی دانش مغز Brain Bee 2026 undefinedundefinedویژه دانش آموزان ۱۳ الی ۱۸ سالundefinedتاریخ برگزاری مرحله اول آزمون (آنلاین):۴ اردیبهشت ۱۴۰۵undefinedمهلت ثبت نام: تا ۲۸ فروردین ماه ۱۴۰۵
undefinedاین آزمون در دو مرحله برگزار می‌شود و نفر اول مسابقات کشوری در مسابقات جهانی ۲۰۲۶ شرکت خواهد کرد.undefinedثبت نام و اطلاعات بیشتر در:www.irsynapse.com/brainbeeundefinedگوینده : سیناعباسی@Silence_in_chaosundefined

۲۲:۴۷

thumbnail
جهان پیوسته تا کی بر مدار ظلم می‌گردد؟
مگر در هم بریزد رادمردی این توالی را...

دیدم ام‌روز روی یکی از موشک‌ها نوشته بودند حتی به تقاص خون دلهای مسیح علیه‌السلام!باشکوه و نجیب است ایرانِ عزیز ، نه فقط برای خودش که به نیابت از تمام شرافت‌مندانِ آزاده و مظلوم عالم و حتی به پاسداشت کرامت تمدن بشری و قهرمانان تاریخ نیز ایستاده است! برای انسان گرد آمده ایم...@Silence_in_chaosundefined

۱۱:۱۰

بازارسال شده از | محمدیِ رابع |
پای اینترنشنال نشستن، به مراتب از پای منقل‌نشستن، توهم‌زاتره.

۱۱:۱۱

سکوت پرهیاهو
پیام
شهر را خاموشی مطلق بگیرد هم اگر ؛فارغ از هرکار با کشور که دشمن می‌کند خانه‌ی تاریک قلب خسته‌ی من را فقط برق نیروگاه چشمان تو روشن می‌کند
undefined سینا عباسی@Silence_in_chaosundefined

۲۰:۳۲

ایرانی‌جماعت را جان به جانشان کنی، آدمِ قهرمان‌بازی و قهرمان‌پروری هستند. عشق‌شان این است که رستم، کله‌ی دیو سپید را بکّند و کاوه آهنگر، ضحاک را ببرد بالای دماوند به زنجیر بکشد و آریوبرزن، جلوی یونانی‌ها تا آخرین نفس بایستد و عباس‌میرزا، جلوی تفنگ‌های عثمانی سینه سپر کند. ما فیلم هم که بخواهیم ببینیم، قیصر و عقاب‌ها و کانی‌مانگا را انتخاب می‌کنیم که تویش قهرمان فیلم می‌رود همه را درب و داغان می‌کند و جانش را می‌دهد که غیرت و ناموس و خاکش نرود. ما آدم‌های اسطوره‌های شعاری و شعارهای کلیشه‌ای و کلیشه‌های قهرمانی هستیم.برای همین است که هر کاری کردند، رئیسعلی دلواری را فراموش نکردیم. می‌گویند انگلیسی‌ها حتی عکس‌هایش را هم جمع کردند و بردند و در سازمان‌های اطلاعاتی‌شان به عنوان اسناد محرمانه قایم کردند، که کسی چهره او را هم یادش نماند. یک اسم الکی هم برای قاتل‌ش ساختند، که فکر کنیم او را یک ایرانی دیگر کشته‌. ولی ما یادمان نرفت. با حروف فارسی نوشتیم: رئیسعلی دلواری وقتی دید انگلیس دارد به سمت بوشهر می‌آید، رفت از مجتهد فتوای جهاد گرفت‌. یارانش را جمع کرد و رفت روبرویشان ایستاد. ابرقدرتِ آن‌موقع، چهار تا کشتی آورد! چهار تا کشتی با کلی سرباز، برای مقابله با گروه سواران دشت؛ به نظر نبرد نابرابر می‌آمد، اما ارتش انگلیس بعد از کشته‌های فراوان عقب نشست.خاک ایران، ماند.رئیسعلی هم ماند.هم در قلب این خاک و مردمان‌ش،هم در نسل مردمان پس از خودش.خون شد توی رگ‌های سرداران و دریاداران ایرانی.و یکی از آن‌ها: سردار علیرضا تنگسیری.
undefinedروزهای مادرانه @Silence_in_chaosundefined

۱۲:۵۲

undefined*الدنگِ مهربان*
فهیم عطار می‌گفت : پنج سال پیش یک روز بهاری از خواب بیدار شدم و تصمیم گرفتم تا استعفا بدهم و بروم جای دیگری کار کنم. دلیل خاصی هم برای این تغییر نداشتم. اصولا برای خیلی از تصمیم‌هایم دلیل خیلی موجهی ندارم. یک چیزی می‌آید تو سرم و زرتی عملی‌اش می‌کنم. صرفا برای وزیدن نسیم تنوع در زندگی.اما مانعم رییسم بود. بس که جواهر قلب بود، آدم خجالت می‌کشید بهش بگوید که می‌خواهد برود یک جای دیگر و زیر دست یک رییس دیگر کار کند. آن هم بی‌دلیل. رفتم توی اتاقش و در را بستم و مکالمه‌ام را این‌طور شروع کردم که ای کاش شما یک رییس الدنگ بودید و من راحت می‌توانستم برگ استعفایم را بکوبم روی میزتان. تکلیف آدم در مواجهه با رییس الدنگ مشخص است: با لگد می‌کوبد زیر میز و چهار تا فحش سنگین مربوط به نواحی مابین ناف و زانو و خلاص. بالاخره پای نامه را امضا کرد و زدم بیرون. اما این کاملا الدنگ نبودن رییس من را فرسوده کرد.
منم ام‌روز به این نتیجه رسیده‌ام که زندگی یک الدنگِ مهربان است. یک موجود سادیست که شب‌ها شلاق می‌زند و پاره ‌می‌کند ولی صبح‌ها موها را نوازش می‌کند و سخاوتمندانه می‌بوسد. تکلیف مان را روشن نمی‌کند! جگرمان را با داغ می‌سوزاند و بعد روزنه‌ای آن ته نشان‌‌مان می‌دهد و سودای حرکت را دوباره به جان‌‌مان می‌اندازد.آدم بالاخره نمی‌داند این چمدانِ زیر تخت را بکشد بیرون و بساطش را بریزد توی آن و برود یا که نرود. یا مهربان باش یا الدنگ. آدم یاد رنوی سفید و بالا و پائین‌های تنگه‌فنی و خرم‌آباد می‌افتد. سربالاییش نفس ماشین را می‌گرفت و درست قبل از سوختن موتورش، رهایش می‌کرد توی سرازیری. از آهوهای دشت هم تندتر می‌رفت. بعد زارپ! سربالایی. رنوی بیچاره! زندگی واقعا یک الدنگ مهربان است و ما آن رنوی بیچاره! و بله، بودن یا نبودن ، مسئله همیشه این است.@Silence_in_chaosundefined

۱۶:۲۴

برای من همیشه گوهری نایاب هستی توشبیه بهترین رویای من در خواب هستی تو
چنان شب مشکی است آشفته گیسوی پریشانت در آن بین می‌درخشد صورت‌ت، مهتاب هستی تو
دو چشمان تو غالب گشته بر اقلیم قلب من به وقت حمله بر جانم چنان اعراب هستی تو
زمانی که گمم ، آخر به آغوش تو می‌آیمبه وقت گمشدن هایم چو‌ اسطرلاب هستی تو
خیالی نیست تلخی‌ام شبیه چای بعد از ظهراگر نزدیک من ، مانند یک قطّاب هستی تو
به لب خواهم کشید از عمد، تورِ توی دریا رااگر صیاد پشت طعمه‌ی قلاب، هستی تو
نباید خوشه‌ی غوره بچیند دست کس از توکه انگورِ سزاوارِ شراب ناب هستی تو
غمی دیگر نخواهم خورد و بی‌تابت نخواهم شداگر تنها بگویی تا ابد شاداب هستی تو
برای من همیشه گوهری نایاب می‌مانیاگر حتی نه اینجا و فقط در قاب هستی تو!
undefined #سینا_عباسی@Silence_in_chaosundefined

۲۳:۴۹

سکوت پرهیاهو
برای من همیشه گوهری نایاب هستی تو شبیه بهترین رویای من در خواب هستی تو چنان شب مشکی است آشفته گیسوی پریشانت در آن بین می‌درخشد صورت‌ت، مهتاب هستی تو دو چشمان تو غالب گشته بر اقلیم قلب من به وقت حمله بر جانم چنان اعراب هستی تو زمانی که گمم ، آخر به آغوش تو می‌آیم به وقت گمشدن هایم چو‌ اسطرلاب هستی تو خیالی نیست تلخی‌ام شبیه چای بعد از ظهر اگر نزدیک من ، مانند یک قطّاب هستی تو به لب خواهم کشید از عمد، تورِ توی دریا را اگر صیاد پشت طعمه‌ی قلاب، هستی تو نباید خوشه‌ی غوره بچیند دست کس از تو که انگورِ سزاوارِ شراب ناب هستی تو غمی دیگر نخواهم خورد و بی‌تابت نخواهم شد اگر تنها بگویی تا ابد شاداب هستی تو برای من همیشه گوهری نایاب می‌مانی اگر حتی نه اینجا و فقط در قاب هستی تو! undefined #سینا_عباسی @Silence_in_chaosundefined
این‌م غزلِ جدیدِ همین الان متولد شده‌ی من...ارزش یک شب تا سحر بیدارنشینی رو داشت.و خوش ‌شانس آنان که بیدارند ! تعداد افرادی که در تاریخ تولد یک غزل رو در لحظه اول‌ش دیدن نباید زیاد باشهundefined

۲۳:۴۹

سکوت پرهیاهو
برای من همیشه گوهری نایاب هستی تو شبیه بهترین رویای من در خواب هستی تو چنان شب مشکی است آشفته گیسوی پریشانت در آن بین می‌درخشد صورت‌ت، مهتاب هستی تو دو چشمان تو غالب گشته بر اقلیم قلب من به وقت حمله بر جانم چنان اعراب هستی تو زمانی که گمم ، آخر به آغوش تو می‌آیم به وقت گمشدن هایم چو‌ اسطرلاب هستی تو خیالی نیست تلخی‌ام شبیه چای بعد از ظهر اگر نزدیک من ، مانند یک قطّاب هستی تو به لب خواهم کشید از عمد، تورِ توی دریا را اگر صیاد پشت طعمه‌ی قلاب، هستی تو نباید خوشه‌ی غوره بچیند دست کس از تو که انگورِ سزاوارِ شراب ناب هستی تو غمی دیگر نخواهم خورد و بی‌تابت نخواهم شد اگر تنها بگویی تا ابد شاداب هستی تو برای من همیشه گوهری نایاب می‌مانی اگر حتی نه اینجا و فقط در قاب هستی تو! undefined #سینا_عباسی @Silence_in_chaosundefined
اگر در تولد های قبلی هم حضور داشتید می‌دونید که قبلا در شعری نوشته بودم : ای ماهی بیچاره که خوشحالی و سرمست
آنچه بغل‌ت کرده به تنگی نخ تور است
او که به گمان غلط‌ت کل جهان است
سخت است بفهمی که فقط تنگ بلور است

این‌جا ولی ماهی در مقام پاسخ در ذهنم ظاهر شد و گفت :به لب خواهم کشید از عمد ، تور توی دریا را
اگر صیاد پشت طعمه‌ی قلاب هستی تو...

۰:۰۱