فاطمیه دوم ۱۴۰۴ (امتحان دشوار مومنان. علوطلبی) 1.mp3
۴۵:۲۳-۳۱.۲۶ مگابایت
موضوع: امتحان دشوار مومنان: علوطلبی
۸:۴۷
فاطمیه دوم ۱۴۰۴ (امتحان دشوار مومنان. علوطلبی) 2.mp3
۵۰:۴۹-۳۴.۹۹ مگابایت
موضوع: امتحان دشوار مومنان: علوطلبی (۲)
۸:۴۸
14040903--01.mp3
۴۶:۲۵-۳۱.۹۷ مگابایت
موضوع: امتحان دشوار مومنان: علوطلبی (۳)
۱۸:۱۱
فاطمیه دوم ۱۴۰۴ (امتحان دشوار مومنان. علوطلبی).pdf
۳۰۹.۴۴ کیلوبایت
متن خلاصه جلسات فاطمیه دوم ۱۴۰۴ (امتحان دشوار مومنان. علوطلبی) مشتمل بر آیات و روایات ارائه شده در بحث@souzanchi
۵:۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم
حیرت #پدیدارشناسی از مناظره #سلیمانی_اردستانی و #حامد_کاشانی
قسمت اول
در تعریف پدیدار شناسی گفتهاند که عبارت است از مطالعه پدیدهها و توصیف آنها با در نظر گرفتن نحوه بروز و تجلی آنها، فارغ از هرگونه ارزشگذاری، تأویل و یا قضاوت ارزشی. وقتی این رویکرد به مثابه یک روش مورد استفاده قرار میگیرد به دنبال تبیین ماهیت امور از طریق تجربه زیسته افراد است و میخواهد معانی را آنچنان که در زندگی روزمره زیسته میشوند، آشکار نماید.وقتی کسی بر استفاده از روش پدیدارشناسی تأکید میکند، میخواهد بگوید من هرگونه داوری ارزشی و حتی اثبات حق یا باطل بودن را در این موضوع کنار میگذارم و فقط میخواهم با حضور در زیست جهان مورد نظر بفهمم واقعا چه چیزی رخ داده است. پس این روش نمیخواهد شواهد را کنار بگذارد؛ بلکه میخواهد شواهد را با نگاهی کیفی و عمیق مورد تأمل قرار دهد؛ فقط نمیخواهد صرفا با یک مراجعه آماری و ظاهری به شواهد نظر دهد.
دیروز فرصتی دست داد و صوت کامل مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی با موضوع #مظلومیت_و_شهادت_حضرت_زهرا_سلاماللهعلیها را گوش دادم. ([فایل صوتی)](https://ble.ir/kashani1395/7031989094242454235/1764606730996)
آقای سلیمانی ادعایش این بود که میخواهد با #روش_پدیدارشناسی در بحث ورود کند و بر اینکه تک تک شواهد مهم نیست و من از انباشت شواهد استفاده میکنم سخن گفت. در مقابل، آقای کاشانی به عنوان یک متخصص علم تاریخ، اصراری بر استفاده از روش پدیدارشناسی نداشت. اما آنچه از جانب آقای سلیمانی در این مناظره رخ داد چه اندازه استفاده از این روش بود؟ و آیا آقای سلیمانی از این روشها استفاده کرد یا آقای کاشانی؟
از مهمترین نکات در روش پدیدارشناسی، وجود همدلی با موضوع است؛ چون قرار است با تجربه زیسته افراد موضوع فهم شود:آقای سلیمانی بارها در سخنانش میگفت من بر اساس آنچه در روضهها مشهور است نظر میدهم. تا اینجا انسان احساس میکرد که قرار است از روش پدیدارشناسی استفاده شود؛ اما ایشان این روضهها را طوری تفسیر میکرد که نهتنها پدیدارشناسانه نبود، بلکه کاملا ارزشگذارانه، و مبتنی بر تأویل و قضاوت ارزشی خاصی بود که کسانی که در این روضهها شرکت میکنند چنان ذهنیتی ندارند.
در واقع، در ذهنیت کسانی که در این روضهها شرکت میکنند چند مرحله هست که اتفاقا موضوع مناظره روی اصلیترین مرحله گذاشته شده بود: «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا» و کاشانی دائما اصرار داشت به همینجا برگردد. رتبهبندی این باور در شیعیان به اختصار به این ترتیب است: (۱) مظلومیت، (۲) شهادت، (۳) محاصره خانه و تهدید به آتش زدن خانه، (۴) جسارت به حضرت زهرا س، یعنی اصرار به تهدید علیرغم اطلاع از حضور حضرت زهرا س، (۵) آتش زدن درب خانه، (۶) هجوم و ورود غاصبانه به خانه، (۷) ...آنچه محور باور شیعیان را تشکیل میدهد دو مورد اول و دوم است، و بقیه شاخ و برگهای آن است؛ یعنی کاملا محتمل است کسی خود را شیعه بداند اما در خصوص چگونگی وقوع موارد ۳ به بعد اختلاف نظرهایی داشته باشد. اشکال سلیمانی این بود که «چگونه ممکن است حضرت فاطمه س مورد هجوم قرار بگیرد و حضرت علی ع بایستد و تماشا کند و دست روی دست بگذارد و کاری نکند؟»در اینجا کاشانی پاسخ داد که بحث ما درباره اصل وقوع واقعه است نه کیفیت آن؛ همان گونه که اصل وقوع شهادت امام حسین ع در روز عاشورا قطعی است و اختلاف در کیفیت آن لطمهای به اصل واقعه نمیزند.
سلیمانی ادعایش این بود که بحث من یک بحث تاریخی نیست که با ادله تاریخی بررسی کنم که آیا هجوم به خانه حضرت زهرا س به لحاظ تاریخی رخ داده یا خیر؟ بلکه میگویم به لحاط پدیدارشناسی و با توجه به معرفی شیعیان از حضرت علی ع که مظهر عدالت و غیرت است، چنین واقعهای امکان وقوع ندارد.
این همان چیزی است که آقای کاشانی با تعبیر «استدلال مبتنی بر استبعاد» از آن یاد میکرد و سلیمانی مکرر میگفت من استبعاد نمیکنم؟ من هرچه تأمل کردم نفهمیدم این نوع استدلال جز استبعاد چه توجیه دیگری دارد؟
از آن مهمتر، وقتی میگوییم وقوع این واقعه با لحاظ این شرایط، امکان ندارد، وقتی فضای پدیدارشناسی باشد، یعنی این عدم امکان را به تجربه زیسته افراد ارجاع میدهیم:
اولا آیا اینکه حضرت علی ع ایستاد و تماشا کرد و کاری نکرد، جز مولفههای باور به شهادت و مظلومیت حضرت زهرا س در تجربه زیسته شیعیان است؟ یا تنها یکی از گزارشهای ماجراست، که لزوما همه شیعان برای قبول مظلومیت و شهادت حضرت زهرا س بدان استناد نمی کنند؟@souzanchi
ادامه 
قسمت اول
در تعریف پدیدار شناسی گفتهاند که عبارت است از مطالعه پدیدهها و توصیف آنها با در نظر گرفتن نحوه بروز و تجلی آنها، فارغ از هرگونه ارزشگذاری، تأویل و یا قضاوت ارزشی. وقتی این رویکرد به مثابه یک روش مورد استفاده قرار میگیرد به دنبال تبیین ماهیت امور از طریق تجربه زیسته افراد است و میخواهد معانی را آنچنان که در زندگی روزمره زیسته میشوند، آشکار نماید.وقتی کسی بر استفاده از روش پدیدارشناسی تأکید میکند، میخواهد بگوید من هرگونه داوری ارزشی و حتی اثبات حق یا باطل بودن را در این موضوع کنار میگذارم و فقط میخواهم با حضور در زیست جهان مورد نظر بفهمم واقعا چه چیزی رخ داده است. پس این روش نمیخواهد شواهد را کنار بگذارد؛ بلکه میخواهد شواهد را با نگاهی کیفی و عمیق مورد تأمل قرار دهد؛ فقط نمیخواهد صرفا با یک مراجعه آماری و ظاهری به شواهد نظر دهد.
دیروز فرصتی دست داد و صوت کامل مناظره حامد کاشانی و عبدالرحیم سلیمانی اردستانی با موضوع #مظلومیت_و_شهادت_حضرت_زهرا_سلاماللهعلیها را گوش دادم. ([فایل صوتی)](https://ble.ir/kashani1395/7031989094242454235/1764606730996)
آقای سلیمانی ادعایش این بود که میخواهد با #روش_پدیدارشناسی در بحث ورود کند و بر اینکه تک تک شواهد مهم نیست و من از انباشت شواهد استفاده میکنم سخن گفت. در مقابل، آقای کاشانی به عنوان یک متخصص علم تاریخ، اصراری بر استفاده از روش پدیدارشناسی نداشت. اما آنچه از جانب آقای سلیمانی در این مناظره رخ داد چه اندازه استفاده از این روش بود؟ و آیا آقای سلیمانی از این روشها استفاده کرد یا آقای کاشانی؟
از مهمترین نکات در روش پدیدارشناسی، وجود همدلی با موضوع است؛ چون قرار است با تجربه زیسته افراد موضوع فهم شود:آقای سلیمانی بارها در سخنانش میگفت من بر اساس آنچه در روضهها مشهور است نظر میدهم. تا اینجا انسان احساس میکرد که قرار است از روش پدیدارشناسی استفاده شود؛ اما ایشان این روضهها را طوری تفسیر میکرد که نهتنها پدیدارشناسانه نبود، بلکه کاملا ارزشگذارانه، و مبتنی بر تأویل و قضاوت ارزشی خاصی بود که کسانی که در این روضهها شرکت میکنند چنان ذهنیتی ندارند.
در واقع، در ذهنیت کسانی که در این روضهها شرکت میکنند چند مرحله هست که اتفاقا موضوع مناظره روی اصلیترین مرحله گذاشته شده بود: «مظلومیت و شهادت حضرت زهرا» و کاشانی دائما اصرار داشت به همینجا برگردد. رتبهبندی این باور در شیعیان به اختصار به این ترتیب است: (۱) مظلومیت، (۲) شهادت، (۳) محاصره خانه و تهدید به آتش زدن خانه، (۴) جسارت به حضرت زهرا س، یعنی اصرار به تهدید علیرغم اطلاع از حضور حضرت زهرا س، (۵) آتش زدن درب خانه، (۶) هجوم و ورود غاصبانه به خانه، (۷) ...آنچه محور باور شیعیان را تشکیل میدهد دو مورد اول و دوم است، و بقیه شاخ و برگهای آن است؛ یعنی کاملا محتمل است کسی خود را شیعه بداند اما در خصوص چگونگی وقوع موارد ۳ به بعد اختلاف نظرهایی داشته باشد. اشکال سلیمانی این بود که «چگونه ممکن است حضرت فاطمه س مورد هجوم قرار بگیرد و حضرت علی ع بایستد و تماشا کند و دست روی دست بگذارد و کاری نکند؟»در اینجا کاشانی پاسخ داد که بحث ما درباره اصل وقوع واقعه است نه کیفیت آن؛ همان گونه که اصل وقوع شهادت امام حسین ع در روز عاشورا قطعی است و اختلاف در کیفیت آن لطمهای به اصل واقعه نمیزند.
سلیمانی ادعایش این بود که بحث من یک بحث تاریخی نیست که با ادله تاریخی بررسی کنم که آیا هجوم به خانه حضرت زهرا س به لحاظ تاریخی رخ داده یا خیر؟ بلکه میگویم به لحاط پدیدارشناسی و با توجه به معرفی شیعیان از حضرت علی ع که مظهر عدالت و غیرت است، چنین واقعهای امکان وقوع ندارد.
این همان چیزی است که آقای کاشانی با تعبیر «استدلال مبتنی بر استبعاد» از آن یاد میکرد و سلیمانی مکرر میگفت من استبعاد نمیکنم؟ من هرچه تأمل کردم نفهمیدم این نوع استدلال جز استبعاد چه توجیه دیگری دارد؟
۱۵:۵۷
حیرت «پدیدارشناسی» از مناظره سلیمانی اردستانی و حامد کاشانی
قسمت دوم
از آن مهمتر، وقتی میگوییم وقوع این واقعه با لحاظ این شرایط، امکان ندارد، وقتی فضای پدیدارشناسی باشد، یعنی این عدم امکان را به تجربه زیسته افراد ارجاع میدهیم:
اولا آیا اینکه حضرت علی ع ایستاد و تماشا کرد و کاری نکرد، جز مولفههای باور به شهادت و مظلومیت حضرت زهرا س در تجربه زیسته شیعیان است؟ یا تنها یکی از گزارشهای ماجراست، که لزوما همه شیعان برای قبول مظلومیت و شهادت حضرت زهرا س بدان استناد نمی کنند؟
ثانیا و مهمتر اینکه کاشانی فضایی از تجربه زیسته را تصویر کرد که وقوع حتی واقعه به همین صورت هم در تجربهزیسته شیعیان کاملا محتمل میشد؛ گفت:با توجه به سابقهای که از این هجومآوردگان به خانه داریم که حاضر بودند هر کاری بکنند،- حتی اگر بپذیریم وقوع ماجرا این گونه است که تو میگویی- وقتی حضرت علی ع ببیند که ورود وی در درگیری، علاوه بر حضرت زهرا س، جان امام حسن و امام حسین ع را (که آن زمان کودکانی ۴ و ۵ ساله بودند) به خطر میاندازد، از اقدام خودداری کند. الان اگر اقدام حضرت علی ع این گونه باشد با تجربه زیسته شیعیان و درکشان از عدالت و غیرت حضرت علی ع منافاتی دارد؟
این پاسخی بود که به لحاط پدیدارشناسانه کاملا اشکال را مرتفع میکرد و معقولیت لازم را برای اینکه این واقعه رخ داده باشد و حضرت علی ع اقدام نکرده باشد مهیا میکرد و اگر کسی خود را از داوری ارزشی فارغ کرده و ملتزم به روش پدیدارشناسی باشد، میپذیرفت.اما در کمال تعجب، سلیمانی ادعا کرد که اتفاقا سابقه آن افراد که میخواستند حکومت دینی را به دست بگیرند خیلی خوب بود، و یک حاکم در حکومت دینی هرگز حاضر نیست آدم بکشد
️آیا این یک قضاوت ارزشی نیست؟عجیب اینجاست که این قضاوت ارزشی بقدری برخلاف شواهد است که نه در شیعه و نه در سنی بستر قابل دفاعی ندارد. بله، اگر شخص معصوم در رأس حکومت دینی باشد، شیعیان صدور هرگونه اقدام خلاف عدالت را از او ناممکن میدانند؛ اما بحث بر سر حکومت افرادی است که نه شیعه آنها را معصوم میداند و نه اهل سنت؛ آن هم در به دست گرفتن حکومتی که شروعش کاملا شبیه کودتاست.
میبینیم که سلیمانی در اینجا نهتنها شواهد واضح را کنار میگذارد بلکه کاملا به قضاوتهای ارزشی و تعصبورزی ضدشیعی گرفتار میآید و مطلبی را به عنوان شاهد تاریخی مطرح میکند، که حتی در حد فهمِ [بخوانید: تجربه زیستهی] علمای اهل سنت قابل قبول نیست: اینکه سه خلیفه اول در مسیر حکومت دینی خود دست به کشتن و زندانی کردن افراد میزدند بقدری شواهد تاریخی دارد که عمده علمای اهل سنت هم آن را قبول دارند و از این روست که در توجیه رفتارهای آنها در این زمینه تالیفات متعدد دارند، که اتفاقا آقای کاشانی به مواردی از این اشاره کرد، اما در کمال تعجب، آقای سلیمانی گفت من در هر چیزی تردید داشته باشد در اینجا قاطعم که آنان در حکومت دینی خود نه کسی را کشتند و نه کسی را به زندان افکندند.
سوالی که همچنان ذهن مرا درگیر کرده این است که:چرا آقای سلیمانی که اصلا به این روش پایبند نبود اسم روش خود را پدیدارشناسی گذاشت؟@souzanchi
قسمت دوم
میبینیم که سلیمانی در اینجا نهتنها شواهد واضح را کنار میگذارد بلکه کاملا به قضاوتهای ارزشی و تعصبورزی ضدشیعی گرفتار میآید و مطلبی را به عنوان شاهد تاریخی مطرح میکند، که حتی در حد فهمِ [بخوانید: تجربه زیستهی] علمای اهل سنت قابل قبول نیست: اینکه سه خلیفه اول در مسیر حکومت دینی خود دست به کشتن و زندانی کردن افراد میزدند بقدری شواهد تاریخی دارد که عمده علمای اهل سنت هم آن را قبول دارند و از این روست که در توجیه رفتارهای آنها در این زمینه تالیفات متعدد دارند، که اتفاقا آقای کاشانی به مواردی از این اشاره کرد، اما در کمال تعجب، آقای سلیمانی گفت من در هر چیزی تردید داشته باشد در اینجا قاطعم که آنان در حکومت دینی خود نه کسی را کشتند و نه کسی را به زندان افکندند.
۱۵:۵۷
سازگاری تعدد قراءات نازل شده از جانب خداوند با نزول قرآن بر حرف واحد (مشتمل بر همه منابع).pdf
۱.۰۵ مگابایت
سازگاری تعدد قراءات نازل شده از جانب خداوند با نزول قرآن بر حرف واحد
حسین سوزنچی
از احادیث مهم نزد شیعه این است که «قرآن بر حرف واحد نازل شده است». از قرن دهم این ذهنیت پدید آمد که گویی این حدیث در مقام نفی تعدد قراءات نازل شده از سوی خداوند است؛ و کمکم در علمای شیعه باب انکار تواتر قراءات سبع باز شد و سخن قدما درباره تواتر قراءات سبع را تأویل کردند که مقصود، تواتر تا زمان صاحب قرائت است!چون این حدیث تنها مستند کسانی است که معتقدند قرآن کریم فقط با یک قرائت نازل شده است، فهم مقصود درست از آن، موضوعیتی برای حل این نزاع دارد.در اینجا با بررسی قرائن حالیه و مقالیه نشان داده میشود که مقصود این حدیث، نه نفی وحیانی بودن قراءات متعدد قرآن کریم، بلکه نفی برداشتی نادرست از حدیث نبویِ «نزول قرآن بر هفت حرف» بوده که گمان میکردند پیامبر اجازه مترادفگویی در کلمات قرآن را داده است. چون این برداشت نادرست، در قرون دوم و سوم بتدریج از بین رفت، قرائن صدور حدیث نزول قرآن بر حرف واحد نیز کمکم از اذهان محو شد...
تذکراصل این مقاله در شماره ۸۷ فصلنامه علمی-پژوهشی شیعهشناسی منتشر شده، به آدرس:
https://www.shiitestudies.com/article_731993.html
اما بخاطر محدویت این نشریات در حجم مقاله، مطالبی از آن حذف شد. متن ضمیمه مشتمل است بر تمامی آن حذفیات (خواه در متن یا پاورقی)، که البته داخل کروشه [ ] قرار گرفته که مخاطب بداند کدام فراز در متن مقاله منتشر شده، نیامده است.
اصل مقاله تا ص۱۹ تمام میشود ولی تمامی مستندات برای استفاده محققان به صورت پینوشت در فایل ضمیمه آمده است.
@souzanchi
از احادیث مهم نزد شیعه این است که «قرآن بر حرف واحد نازل شده است». از قرن دهم این ذهنیت پدید آمد که گویی این حدیث در مقام نفی تعدد قراءات نازل شده از سوی خداوند است؛ و کمکم در علمای شیعه باب انکار تواتر قراءات سبع باز شد و سخن قدما درباره تواتر قراءات سبع را تأویل کردند که مقصود، تواتر تا زمان صاحب قرائت است!چون این حدیث تنها مستند کسانی است که معتقدند قرآن کریم فقط با یک قرائت نازل شده است، فهم مقصود درست از آن، موضوعیتی برای حل این نزاع دارد.در اینجا با بررسی قرائن حالیه و مقالیه نشان داده میشود که مقصود این حدیث، نه نفی وحیانی بودن قراءات متعدد قرآن کریم، بلکه نفی برداشتی نادرست از حدیث نبویِ «نزول قرآن بر هفت حرف» بوده که گمان میکردند پیامبر اجازه مترادفگویی در کلمات قرآن را داده است. چون این برداشت نادرست، در قرون دوم و سوم بتدریج از بین رفت، قرائن صدور حدیث نزول قرآن بر حرف واحد نیز کمکم از اذهان محو شد...
https://www.shiitestudies.com/article_731993.html
اما بخاطر محدویت این نشریات در حجم مقاله، مطالبی از آن حذف شد. متن ضمیمه مشتمل است بر تمامی آن حذفیات (خواه در متن یا پاورقی)، که البته داخل کروشه [ ] قرار گرفته که مخاطب بداند کدام فراز در متن مقاله منتشر شده، نیامده است.
اصل مقاله تا ص۱۹ تمام میشود ولی تمامی مستندات برای استفاده محققان به صورت پینوشت در فایل ضمیمه آمده است.
@souzanchi
۱۶:۰۱
در زمانه ای که تحلیل خوب و واقعبینانه از اوضاع و ارائه راهحلی به مخاطب (نه صرفا توصیه های ایدهآلیستی به حکومت) متاعی نایاب شدهمتن زیر از برادر و دوست خوش فکرم جناب آقای دکتر سعید اشیری در کانال ایشان در ایتا است که واقعاً ارزش توجه دارد.البته ایشان این متن را به نحوی تفصیلی تر (در چند پست) در کانال خویش گذاشته اند که از اینجا میتوانید مطالعه کنید.@souzanchi
۹:۵۸
زمان دوپاره در ایران: تعلیق درون، شتاب بیرونی
سعید اشیری
این روزها با یکی از بغرنجترین جنگهای فراگیر هیبریدی - روانی دشمن روبرو هستیم؛ از همینرو فضای معنایی و ذهنی جامعه، پیچیده و آشفته شده است.
ایران، همزمان درگیر است با دو چالش در فضای «زمانهای فرهنگی».
در دو ماه اخیر تهدیدهای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، شدت و گسترهی زیادی پیدا کرده است.
فضای فکری و کاری بخشی از مردم بابت برآورد از وضعیت جنگی به «تعلیق» فرو رفته است (زمان کُند شده) اما از سوی دیگر بهخاطر سرعت تحولات منطقهای و رشد سینوسی تهدیدها، تغییرات قیمت دلار و طلا و تورم در ایران، برخی تحولات شتاب گرفته (زمان، تند شده است).
ذهنیت و روح و روان مردم درگیر است با این دو نیروی قوی در فضای زمانهای فرهنگی؛ تعلیق عمیق درونی در عین شتاب هولبرانگیز بیرونی!
ما فکر میکنیم در یک شرایط نسبتاً طبیعی هم به تهدیدها پاسخ (لفظی) میدهیم و هم دالان مذاکره را باز و فعال نگه داشتهایم… و حال آنکه دقیقاً در حال پیمودن فازهای مختلف یک جنگ روانی تمامعیار هستیم؛ دلقک فاسد و فاجری به اسم ترامپ، طرف حساب ما نیست بلکه تمام عقل مدرن در پیشرفتهترین لبهی دانشی و فناورانهاش، به سراغ ما آمده است.
آنچه عامل اصلی این وضعیت است البته ضعف در تدبیر داخلی بوده است؛ جامعه بهخاطر شوکهای متعدد اقتصادی از تعادل و عدل، خارج شده است؛ عامل خارجی، بیشترین بهرهبرداری را کرد از این ضعف ساختاری و سیاستی ما.
وقتی امکان «رخداد ناگهانی» بالا میرود جامعه وارد یک تجربهی زمانی دوپاره میشود: از یک طرف تعلیق میآید و زمان کند میشود، از طرف دیگر خبرها و بازار و قیمت دلار و طلا و تورم تند و تیز میدوند و زمان شتاب میگیرد.
کند شدن زمان یعنی آینده، قفل میشود؛ آدمها کار و فکر را میبرند روی حالت انتظار. پروژهها و تصمیمهای بزرگ و کوچک به عقب میافتند. ذهن جمعی درگیر خبر میشود اما به اطمینان نمیرسد. انگار جامعه در اتاق انتظار نشسته است و انرژی میسوزاند ولی خروجی کمی دارد.
اما در یک نگاشت دیگر، زمانِ بیرونی تند میشود؛ نبض جامعه تندتر میزند. هر موج خبر، هر شایعه، هر جابهجایی در منطقه، فوری در بازار ترجمه میشود. سازوکارهای نهادی و جمعی (مثل بورس و دلار و…) بهطور «آنی» ما را اورژانسی میکنند.
قیمت، فقط عدد امروز نیست، تفسیر ترس و انتظار فرداست.
تکلیف ناموس ملی (ریال) هم که از قبل معلوم است!
اینجا یک شکاف دیگر هم پررنگ میشود: زمان سیاست و امنیت با دقیقه و ساعت حرکت میکند، زمان زندگی مردم به دنبال ثبات است. نتیجهی همین دو حسّ متضاد، چنین وضعیتی است: در خانه و کار ایستادن، در خبر و بازار دویدن.
فضای مجازی، این وضعیتها را با ابعاد گستردهتری در هم ضرب میکند.
این دو حس در اصل از یک ریشه می آیند: تهدید بزرگ توان کنش را کم میکند و آدم را کند میکند، اما ضرورت واکنش را زیاد میکند و زمان بیرون را تند میکند.
در این فضا سه عارضه، بیشتر ما را آزرده میکند: بزرگ کردن تهدید نزدیک، سرایت ترس، و تصمیم های هیجانی که خودِ بحران را تشدید میکنند.
راه حل خیلی کوتاه است: آرامش را باید برگرداند به ریتم روزانه و به ایمان.
خانه را آرام باید کرد. طوفان، بیش از آنکه در واقعیت اجتماعی باشد در ذهنیت جهان اجتماعی ما رخ داده است.
باید به شکلها و سیاستها و ابزارهای مختلف، «ثبات» اقتصادی را ایجاد کرد؛ ثبات، پایهی ایجاد درک معنیدار از آینده است.
خبر خواندنها را کم و محدود کرد. زندگی را ولو کوچک، منظم نگه داشت.
تصمیم های بزرگ را تا حد ممکن از اوج هیجان دور کرد.
ایمان وقتی کار میکند که تبدیل شود به سکینه و عمل کوچک، نه فقط حرف.
ایمان به موشکها به همان اندازه میتواند شرک خفیّ ما باشد که تسلیم در برابر طاغوت! باید به حسّ توکل حقیقی دامن زد و خدا را در سیاهترین لحظهی ابتلا جویید.
@asheeree@souzanchi
سعید اشیری
این روزها با یکی از بغرنجترین جنگهای فراگیر هیبریدی - روانی دشمن روبرو هستیم؛ از همینرو فضای معنایی و ذهنی جامعه، پیچیده و آشفته شده است.
ایران، همزمان درگیر است با دو چالش در فضای «زمانهای فرهنگی».
در دو ماه اخیر تهدیدهای امریکا علیه جمهوری اسلامی ایران، شدت و گسترهی زیادی پیدا کرده است.
فضای فکری و کاری بخشی از مردم بابت برآورد از وضعیت جنگی به «تعلیق» فرو رفته است (زمان کُند شده) اما از سوی دیگر بهخاطر سرعت تحولات منطقهای و رشد سینوسی تهدیدها، تغییرات قیمت دلار و طلا و تورم در ایران، برخی تحولات شتاب گرفته (زمان، تند شده است).
ذهنیت و روح و روان مردم درگیر است با این دو نیروی قوی در فضای زمانهای فرهنگی؛ تعلیق عمیق درونی در عین شتاب هولبرانگیز بیرونی!
ما فکر میکنیم در یک شرایط نسبتاً طبیعی هم به تهدیدها پاسخ (لفظی) میدهیم و هم دالان مذاکره را باز و فعال نگه داشتهایم… و حال آنکه دقیقاً در حال پیمودن فازهای مختلف یک جنگ روانی تمامعیار هستیم؛ دلقک فاسد و فاجری به اسم ترامپ، طرف حساب ما نیست بلکه تمام عقل مدرن در پیشرفتهترین لبهی دانشی و فناورانهاش، به سراغ ما آمده است.
آنچه عامل اصلی این وضعیت است البته ضعف در تدبیر داخلی بوده است؛ جامعه بهخاطر شوکهای متعدد اقتصادی از تعادل و عدل، خارج شده است؛ عامل خارجی، بیشترین بهرهبرداری را کرد از این ضعف ساختاری و سیاستی ما.
وقتی امکان «رخداد ناگهانی» بالا میرود جامعه وارد یک تجربهی زمانی دوپاره میشود: از یک طرف تعلیق میآید و زمان کند میشود، از طرف دیگر خبرها و بازار و قیمت دلار و طلا و تورم تند و تیز میدوند و زمان شتاب میگیرد.
کند شدن زمان یعنی آینده، قفل میشود؛ آدمها کار و فکر را میبرند روی حالت انتظار. پروژهها و تصمیمهای بزرگ و کوچک به عقب میافتند. ذهن جمعی درگیر خبر میشود اما به اطمینان نمیرسد. انگار جامعه در اتاق انتظار نشسته است و انرژی میسوزاند ولی خروجی کمی دارد.
اما در یک نگاشت دیگر، زمانِ بیرونی تند میشود؛ نبض جامعه تندتر میزند. هر موج خبر، هر شایعه، هر جابهجایی در منطقه، فوری در بازار ترجمه میشود. سازوکارهای نهادی و جمعی (مثل بورس و دلار و…) بهطور «آنی» ما را اورژانسی میکنند.
قیمت، فقط عدد امروز نیست، تفسیر ترس و انتظار فرداست.
تکلیف ناموس ملی (ریال) هم که از قبل معلوم است!
اینجا یک شکاف دیگر هم پررنگ میشود: زمان سیاست و امنیت با دقیقه و ساعت حرکت میکند، زمان زندگی مردم به دنبال ثبات است. نتیجهی همین دو حسّ متضاد، چنین وضعیتی است: در خانه و کار ایستادن، در خبر و بازار دویدن.
فضای مجازی، این وضعیتها را با ابعاد گستردهتری در هم ضرب میکند.
این دو حس در اصل از یک ریشه می آیند: تهدید بزرگ توان کنش را کم میکند و آدم را کند میکند، اما ضرورت واکنش را زیاد میکند و زمان بیرون را تند میکند.
در این فضا سه عارضه، بیشتر ما را آزرده میکند: بزرگ کردن تهدید نزدیک، سرایت ترس، و تصمیم های هیجانی که خودِ بحران را تشدید میکنند.
راه حل خیلی کوتاه است: آرامش را باید برگرداند به ریتم روزانه و به ایمان.
خانه را آرام باید کرد. طوفان، بیش از آنکه در واقعیت اجتماعی باشد در ذهنیت جهان اجتماعی ما رخ داده است.
باید به شکلها و سیاستها و ابزارهای مختلف، «ثبات» اقتصادی را ایجاد کرد؛ ثبات، پایهی ایجاد درک معنیدار از آینده است.
خبر خواندنها را کم و محدود کرد. زندگی را ولو کوچک، منظم نگه داشت.
تصمیم های بزرگ را تا حد ممکن از اوج هیجان دور کرد.
ایمان وقتی کار میکند که تبدیل شود به سکینه و عمل کوچک، نه فقط حرف.
ایمان به موشکها به همان اندازه میتواند شرک خفیّ ما باشد که تسلیم در برابر طاغوت! باید به حسّ توکل حقیقی دامن زد و خدا را در سیاهترین لحظهی ابتلا جویید.
@asheeree@souzanchi
۹:۵۸
از معنادارترین تصویرهایی که امروز باید دیده و فهمیده شود
او می خواهد بگوید:من به انقلاب و رهبری وفادارم (با دل و جان)اما کدام رهبری؟ و کدام انقلاب؟نه آن انقلاب و رهبری که شما در تصور خودتان همواره به من القا میکنید (که اگر آن طور وفادار بودم نباید با این وضع ظاهری به خیابان میآمدم)؛بلکه آن رهبر و آن انقلابی که مرا جدی بگیرد، همین طور که هستم، و بگذارد من همین طور که خودم می خواهم باشم،* نه آن طور که شما میخواهید و میگویید.*
پیام این تصویر این است:من پای این انقلاب هستم اما به شرطی که شما مدعیان انقلاب هم حضور مرا جدی بگیرید و همین طور که امروز از حضور من استقبال میکنید فردا هم مرا با همین وضعم بپذیرید.
پ.ن: من هیچ قضاوتی درباره رفتار این فرد نکردم. سخنم فقط این است:پیام او را درست بشنویم و به نفع پیشفرضهای خود مصادره نکنیم*.
پ.ن ۲: *پیام وی را صرفا در مساله حجاب خلاصه نکنیم. درخواست او را هم صرفا درخواستی برای آزادی بیحجابی نبینیم. حجاب وی عمدتا جنبه نمادین دارد برای پیامی که میخواهد منتقل کند.@souzanchi
او می خواهد بگوید:من به انقلاب و رهبری وفادارم (با دل و جان)اما کدام رهبری؟ و کدام انقلاب؟نه آن انقلاب و رهبری که شما در تصور خودتان همواره به من القا میکنید (که اگر آن طور وفادار بودم نباید با این وضع ظاهری به خیابان میآمدم)؛بلکه آن رهبر و آن انقلابی که مرا جدی بگیرد، همین طور که هستم، و بگذارد من همین طور که خودم می خواهم باشم،* نه آن طور که شما میخواهید و میگویید.*
پیام این تصویر این است:من پای این انقلاب هستم اما به شرطی که شما مدعیان انقلاب هم حضور مرا جدی بگیرید و همین طور که امروز از حضور من استقبال میکنید فردا هم مرا با همین وضعم بپذیرید.
پ.ن: من هیچ قضاوتی درباره رفتار این فرد نکردم. سخنم فقط این است:پیام او را درست بشنویم و به نفع پیشفرضهای خود مصادره نکنیم*.
پ.ن ۲: *پیام وی را صرفا در مساله حجاب خلاصه نکنیم. درخواست او را هم صرفا درخواستی برای آزادی بیحجابی نبینیم. حجاب وی عمدتا جنبه نمادین دارد برای پیامی که میخواهد منتقل کند.@souzanchi
۱۲:۵۳
بازارسال شده از یک آیه در روز
إِذَا اشْتَمَلَتْ عَلَى الْيَأْسِ الْقُلُوبُ / وَ ضَاقَ لِمَا بِهِ الصَّدْرُ الرَّحِيبُ
وَ أَوْطَنَتِ الْمَكَارِهُ وَ اطْمَأَنَّتْ / وَ أَرْسَتْ فِي أَمَاكِنِهَا الْكُرُوبُ
وَ لَمْ يُرَ لِانْكِشَافِ الضُّرِّ وَجْهٌ / وَ لَا أَغْنَى بِحِيلَتِهِ الْأَرِيبُ
أَتَاكَ عَلَى قُنُوطٍ مِنْكَ غَوْثٌ / يَمُنُّ بِهِ اللَّطِيفُ الْمُسْتَجِيبُ
وَ كُلُّ الْحَادِثَاتِ إِذَا تَنَاهَتْ / فَمَوْصُولٌ بِهِ فَرَجٌ قَرِيبٌ
وقتی که گرفت یأس، قلبت را هم / و سینهات آمد به گلو از این غم
وقتی که مکاره آمد اندر پس هم / و ریشه دوانید ز سر تا به قدم
وقتی که ندیدی تو نجاتی سر راه / و، زمین خورَد تدبیر از هر چه صنم
بنگر که رسد ز غیب از فضل خدای / یُمن و فرج و بر همه غمها مرهم
وقتی همهی حوادث تلخ رسید / به غایت خود، رسد گشایش پیِ هم
۱۶:۲۰
1_24132540942.mp4
۹.۶۹ مگابایت
علامه حسنزاده آملی:
... هر حادثه ای را ، هر واقعه ای را ، به لقلقه زبان نفرمایید که علائم ِ ظهور ِ فَرَج است. آن سِرّ الله است ، وجود حضرت انسان کامل ، حضرت بقیّة الله مهدی موعود ، سِرّ الله است. بودش ، ظهورش ، سِرّ الله است. ...
@souzanchi
... هر حادثه ای را ، هر واقعه ای را ، به لقلقه زبان نفرمایید که علائم ِ ظهور ِ فَرَج است. آن سِرّ الله است ، وجود حضرت انسان کامل ، حضرت بقیّة الله مهدی موعود ، سِرّ الله است. بودش ، ظهورش ، سِرّ الله است. ...
@souzanchi
۹:۵۶
بازارسال شده از همایش علمی هیأت و آیینهای مذهبی
باحضور اساتید برجسته حوزه و دانشگاه:
۱۵:۴۶
حجتالاسلام دکتر حسین سوزنچی.mp3
۱۶:۵۹-۱۵.۵۶ مگابایت
حسین سوزنچی
مطالب ارائه شده در این جلسه به علت محدود بودن وقت، بسیار فشرده بود و فقط اشارهای شد به سرفصلهایی که بتواند چارچوب کلی ایده را منتقل کند.ضمنا از دو مفهوم اساسی بحث (اهل و بیت) فقط ابعادی از مفهوم اول («خانواده» به عنوان مفهومی بنیادین و متمایز از «سازمان یا نهاد اجتماعی») باز شد و اصلا فرصت پرداختن به مفهوم دوم (بیت = خانه؛ به عنوان مفهومی بنیادین و متمایز از «جزیی از مدینه و قریه») نشد؛ که ان شاء الله در آینده در نشستی دیگر به تفصیل ابعاد این بحث باز خواهد شد.
https://eitaa.com/halghe_heyat/64@souzanchi
۱۷:۱۱
@souzanchi
۱۳:۴۶
حسین سوزنچی
بیستویکمین پیشنشست «ششمین کنگره جهانی حضرت رضا(ع)»
جدی بودن تنوع فرهنگی در امر هدایت، در تعالیم رضوی(ع)
سهشنبه ۲۸ بهمنماه
ساعت ۱۳:۱۵
دانشگاه باقرالعلوم(ع)، سالن دفاعیه (اتاق ۳۲)
پیوند حضور برخط https://bbb03.dte.ir/rooms/rqz-3ua-qgx-3ws/join
کانال همایش https://eitaa.com/Imam_Reza_Global_Congress
https://gcir.razavi.ir @souzanchi
جدی بودن تنوع فرهنگی در امر هدایت، در تعالیم رضوی(ع)[1].mp3
۰۱:۲۸:۲۴-۲۸.۵۶ مگابایت
سخنران: حسین سوزنچی
ناقد: دکتر علی اصغر اسلامی تنها
۷:۰۷
بازارسال شده از یک آیه در روز
.
«وَ كَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّها ... فَحاسَبْناها ... وَ عَذَّبْناها ... فَذاقَتْ وَبالَ أَمْرِها وَ كانَ عاقِبَةُ أَمْرِها خُسْراً ... أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَديداً»
در دو آیه قبل محور سخن، خود قریه بود و با ضمیر مفرد مونث به سرکشی و حسابرسی و عذاب و رسیدن به وبال امر و عاقبت خسرانبار قریه اشاره شد. اما یکدفعه در این آیه ضمایر مفرد مونث به ضمیر جمع مذکر تغییر کرد. در واقع، مرجع ضمیر اول، خود «قریه» بود و مرجع این ضمیر «اهل قریه» است؛ و چهبسا میخواهد به تفاوت این دو اشاره کند؛ که تفاوت وضعیت «قریه» با «اهل قریه» ثمره مهمی در تفاوت «قریه» با »امت» خواهد داشت:
نکته تخصصی #جامعهشناسی:تفاوت واقعیت عینی (=وجود) امت و قریه
در تدبر ۳ ذیل آیه ۸ این احتمال مطرح شد که «قریه» چهبسا اشاره به یک واقعیت عینیای باشد که «جامعه»ای است متفاوت با «أمت» (که آن هم واقعیتی عینی داشت). همانجا اشاره شد که در ادبیات قرآنی، «امت»ها چنان واقعیتی دارند که نامه عمل مستقل از نامه عمل فردی، و حشر و حتی جهنم رفتن همراه با هم دارند و هویت اجتماعی خود را حتی در جهنم حفظ میکنند.
شاید این آیه میخواهد به این نکته مهم اشاره کند که وحدت قریه، اگرچه -چنانکه با ذکر آیات قرآن، نشان داده شد- یک سرنوشت مشترک (کتاب معلوم) و اجل مشترک، و از این رو حسابرسی دنیوی و عذاب دنیوی مشترکی را در دنیا برای آنها رقم میزند، اما با برچیده شدن بساط دنیوی آنها، دیگر آن هویت نابود میشود، و آنچه باقی میماند اهالی قریهاند؛ که تکلیف آنها در روز قیامت مستقلا بررسی میشود. یعنی اگرچه -چنانکه همانجا توضیح دادیم- سرنوشت مشترک دنیوی آنها به گونهای است که وقتی بخاطر ترک نهی از منکر عذاب نازل میشود (غیر از کسانی که نهی از منکر میکردند) خشک و تر با هم میسوزند، و کل آن قریه ویا قوم نابود میشد، اما وقتی به قیامت میروند همانند امت نیستند که در آنجا هم نامه عمل مشترک داشته و مشمول عذاب یا رحمت مشترک شوند؛بله، افراد مومن در آن قریه ممکن است بخاطر ترک نهی از منکر سزاوار مجازات شوند،اما اولا کاملا محتمل است از طریق شفاعت نجات یابند، وثانیا حتی اگر عذاب شوند وضعیت آنها تفاوت جدیای خواهد داشت با آن کافران عنودی که در آن قریه فساد میکردند.
اگر این برداشت درست باشد، چهبسا بتوان قریه را قابل تشبیه با واحدهای سیاسی امروز که به نام کشور (ذیل ادبیات دولت-ملت) شناخته میشوند دانست: در دنیا بر اینها سرنوشت مشترکی حکمفرماست، اما اعضای آن در آخرت حسابرسی جداگانهای دارند و در میانشان هم بهشتی وجود دارد و هم جهنمی. @yekaye#طلاق_۱۰
در دو آیه قبل محور سخن، خود قریه بود و با ضمیر مفرد مونث به سرکشی و حسابرسی و عذاب و رسیدن به وبال امر و عاقبت خسرانبار قریه اشاره شد. اما یکدفعه در این آیه ضمایر مفرد مونث به ضمیر جمع مذکر تغییر کرد. در واقع، مرجع ضمیر اول، خود «قریه» بود و مرجع این ضمیر «اهل قریه» است؛ و چهبسا میخواهد به تفاوت این دو اشاره کند؛ که تفاوت وضعیت «قریه» با «اهل قریه» ثمره مهمی در تفاوت «قریه» با »امت» خواهد داشت:
در تدبر ۳ ذیل آیه ۸ این احتمال مطرح شد که «قریه» چهبسا اشاره به یک واقعیت عینیای باشد که «جامعه»ای است متفاوت با «أمت» (که آن هم واقعیتی عینی داشت). همانجا اشاره شد که در ادبیات قرآنی، «امت»ها چنان واقعیتی دارند که نامه عمل مستقل از نامه عمل فردی، و حشر و حتی جهنم رفتن همراه با هم دارند و هویت اجتماعی خود را حتی در جهنم حفظ میکنند.
۱۷:۴۸
بازارسال شده از یک آیه در روز
.
«رَسُولًا يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَـٰتِ الله مُبَيِّنَـٰتٍ لِيُخْرِجَ الَّذِينَ ءامَنُوا وَعَمِلُوا الصَّـٰلِحَـتِ مِنَ الظُّلُمَـٰتِ إِلَى النُّورِ»
درست است که آیات مبینات الهی رهنمای مسیر هدایت است اما فاعل «یخرج» رسول است، یعنی پیامبر است که انسانها را از ظلماتها به سوی نور بیرون میبرد؟ پس پیامبر صرفا یک ضبط صوتی که پیام خدا را منتقل میکند نیست.
بحثی درباره جايگاه شخص نبی در هدايتگری انسانها
برداشت برخی از ظاهرگرایان و روشنفکرمآبان این است که شخصیت خود پیامبر ص هیچ مدخلیتی در پیامبر شدن او ندارد. اینان گاه با استناد به آیاتی که پیامبران خودشان را بشری مانند بقیه میدانند (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، ابراهیم/10-۱۱؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ، کهف/۱۱۰؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ، فصلت/۶) هرگونه امتیاز و ویژگی خاص برای پیامبران را نفی میکنند و پیامبران را صرفا همچون طوطی ویا ضبط صوتی قلمداد میکنند که خودش هیچ ارزش خاصی ندارد و صرفا و صرفا پیامی که منتقل میکند مهم است.
این در حالی است که اگر قرآن را با دقت میخواندند میدیدند که اتفاقا مهمترین کسانی که در زمره مخالفان پیامبران بودهاند همین کسانی هستند که بر همانندی پیامبر با سایرین تأکید میکردند و میگفتند وقتی آنان همانند ما هستند چرا باید از دستورات آنها اطاعت کنیم و اصلا چرا وحی فقط بر آنها نازل شود (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا ... وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ، هود/۲۷؛ قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا، ابراهیم/10؛ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، انبیاء/۳؛ فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً، مومنون/۲۴؛ وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ، وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ مومنون/ ۳۳-۳۴؛ فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ، مومنون/47؛ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ، شعراء/154؛ وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبينَ، شعراء/186؛قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ، یس/15).
در واقع، اگر قرآن تنها ۳بار بر اینکه پیامبران مثل بقیهاند تأکید کرد، اما دست کم ۱۰ بار اشاره کرد که یک عامل بهانهجویی مهم افراد برای ایمان نیاوردن، همین بوده که بر همین همانندی پیامبران با خودشان اصرار میکردند، که اگر در همان ۳ مورد نخست هم خوب دقت شود، میبینیم در همه آنها سخن این است که درست است که از جهاتی مثل شما هستیم اما خداوند در میان بندگانش بر ما یک منت خاص گذاشته است (ابراهیم/۱۱) و آن همین است که ما مخاطب وحی قرار گرفتیم (کهف/۱۱۰؛ فصلت/۶)؛ و این دریافت وحی، صرفا یک وضعیتی طوطیمنشانه نیست که فرقی بین آنها و دیگران نباشد و اعتراض آنها وارد باشد که چرا به جای آنها وحی به شخص دیگری که از نظر آنها مهمتر است داده نشد (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم، زخرف/۳۱).@yekaye
ادامه مطلب
درست است که آیات مبینات الهی رهنمای مسیر هدایت است اما فاعل «یخرج» رسول است، یعنی پیامبر است که انسانها را از ظلماتها به سوی نور بیرون میبرد؟ پس پیامبر صرفا یک ضبط صوتی که پیام خدا را منتقل میکند نیست.
برداشت برخی از ظاهرگرایان و روشنفکرمآبان این است که شخصیت خود پیامبر ص هیچ مدخلیتی در پیامبر شدن او ندارد. اینان گاه با استناد به آیاتی که پیامبران خودشان را بشری مانند بقیه میدانند (قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتُونا بِسُلْطانٍ مُبينٍ؛ قالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِنْ نَحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ، ابراهیم/10-۱۱؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ، کهف/۱۱۰؛ قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَيَّ أَنَّما إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقيمُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ، فصلت/۶) هرگونه امتیاز و ویژگی خاص برای پیامبران را نفی میکنند و پیامبران را صرفا همچون طوطی ویا ضبط صوتی قلمداد میکنند که خودش هیچ ارزش خاصی ندارد و صرفا و صرفا پیامی که منتقل میکند مهم است.
این در حالی است که اگر قرآن را با دقت میخواندند میدیدند که اتفاقا مهمترین کسانی که در زمره مخالفان پیامبران بودهاند همین کسانی هستند که بر همانندی پیامبر با سایرین تأکید میکردند و میگفتند وقتی آنان همانند ما هستند چرا باید از دستورات آنها اطاعت کنیم و اصلا چرا وحی فقط بر آنها نازل شود (فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلاَّ بَشَراً مِثْلَنا ... وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ، هود/۲۷؛ قالُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا تُريدُونَ أَنْ تَصُدُّونا عَمَّا كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا، ابراهیم/10؛ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَى الَّذينَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ، انبیاء/۳؛ فَقالَ الْمَلَأُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُريدُ أَنْ يَتَفَضَّلَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَأَنْزَلَ مَلائِكَةً، مومنون/۲۴؛ وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ، وَ لَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَراً مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذاً لَخاسِرُونَ مومنون/ ۳۳-۳۴؛ فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ، مومنون/47؛ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ، شعراء/154؛ وَ ما أَنْتَ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ إِنْ نَظُنُّكَ لَمِنَ الْكاذِبينَ، شعراء/186؛قالُوا ما أَنْتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ، یس/15).
در واقع، اگر قرآن تنها ۳بار بر اینکه پیامبران مثل بقیهاند تأکید کرد، اما دست کم ۱۰ بار اشاره کرد که یک عامل بهانهجویی مهم افراد برای ایمان نیاوردن، همین بوده که بر همین همانندی پیامبران با خودشان اصرار میکردند، که اگر در همان ۳ مورد نخست هم خوب دقت شود، میبینیم در همه آنها سخن این است که درست است که از جهاتی مثل شما هستیم اما خداوند در میان بندگانش بر ما یک منت خاص گذاشته است (ابراهیم/۱۱) و آن همین است که ما مخاطب وحی قرار گرفتیم (کهف/۱۱۰؛ فصلت/۶)؛ و این دریافت وحی، صرفا یک وضعیتی طوطیمنشانه نیست که فرقی بین آنها و دیگران نباشد و اعتراض آنها وارد باشد که چرا به جای آنها وحی به شخص دیگری که از نظر آنها مهمتر است داده نشد (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظيم، زخرف/۳۱).@yekaye
۱۷:۱۱
بازارسال شده از یک آیه در روز
ادامه تدبر ۸ادامه بحث درباره جايگاه شخص نبی در هدايتگری انسانها
بر همین اساس است که خداوند اساسا شأن بیرون بردن از ظلمات به سوی نور را که شأن اختصاصی خودش بود، به پیامبران نسبت میدهد، یعنی کسی که پیامبر میشود صرفا منتقل کننده یک پیام نیست، بلکه انسان به نور رسیدهای است که راه خروج از ظلمت را یاد گرفته و قرار است دست افراد را بگیرد و آنها را از ظلمات به سمت نور بیرون آورد. از این روست که مومنانی که در قرآن نیک تدبر کنند درمییابند که عصمت پیامبران فراتر از مصونیت صرفا در انتقال فیزیکی پیام است؛ یعنی انسان باید به مرتبهای از قدسیت و طهارت در عالم رسیده باشد تا ظرفیت دریافت و انتقتال این پیام را پیدا کند، چرا که وظیفه پیامبر و نبی، صرفا کار یک ضبط صوت و یا کاغذ نیست که اگر هیچ درکی از مفاد پیامی که در او هست نداشته باشد باز بتواند انتقال پیام را انجام دهد. بلکه اول باید او چنان طهارتی داشته باشد که تناسبی با محتوای این پیام در ملکوت اعلا پیدا کند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَريمٌ؛ في كِتابٍ مَكْنُونٍ؛ لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون» و نه فقط آن را بر آنها تلاوت کند بلکه باید تمام این پیام چنان در دل و جان او نشسته باشد که بتواند وظیفه تعلیم آن و تزکیه انسانها به وسیله آن را انجام دهد(رَبَّنا وَ ابْعَثْ فيهِمْ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِكَ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ يُزَكِّيهِمْ، بقره/۱۲۹؛ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ (آل عمران/۱۶۴؛هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ، جمعه/۲).
در چنین فضایی است که خداوند همان گونه که درباره نزول قرآن از کتاب مکنون سخن میگوید درباره نزول ذکر که همان رسول است سخن میگوید و بیرون بردن انسانها از ظلمات به سوی نور را کار و شأن این رسول معرفی میکند. لذا تعبیر واسطه فیض بودن معصومین که در احادیث فراوان آمده و مورد توجه بسیاری از علمای دین بوده، نهتنها غلو نیست، بلکه لازمه منطقی معرفیای است که خداوند از پیامبران و هدایتگران الهی انسانها ارائه کرده است.@yekaye#طلاق_۱۱
در چنین فضایی است که خداوند همان گونه که درباره نزول قرآن از کتاب مکنون سخن میگوید درباره نزول ذکر که همان رسول است سخن میگوید و بیرون بردن انسانها از ظلمات به سوی نور را کار و شأن این رسول معرفی میکند. لذا تعبیر واسطه فیض بودن معصومین که در احادیث فراوان آمده و مورد توجه بسیاری از علمای دین بوده، نهتنها غلو نیست، بلکه لازمه منطقی معرفیای است که خداوند از پیامبران و هدایتگران الهی انسانها ارائه کرده است.@yekaye#طلاق_۱۱
۱۷:۱۱
بازارسال شده از گروه تخصصی خانواده؛ «اُسرتُنا»
#اطلاعیه@osratona
۱۷:۱۸