نورنیوز رسانه شورای عالی امنیت ملی نوشت:
۱۱:۵۲
۶:۱۰
آمریکاغربزلزلهسوریهترکیه
۴:۵۱
تحرکات کم سابقه دشمن در جنگ اقتصادی کاملا مشکوک است
آمریکایی ها دیوانه وار در حال نظارت بر بانکها و صرافی ها در عراق، امارات و ترکیه برای جلوگیری از قاچاق دلار به ایران هستندعراقی ها برای بازگشت تعاملات ارزی با آمریکا به آن ها قول دادند که جلوی ورود دلار به ایران را بگیرنددر امارات و ترکیه نیز اوضاع به همین شکل درحال برنامه ریزی است
اتفاقاتی که در حال وقوع است با دیتاهای واحدهای اقتصادی و اطلاعاتی پنتاگون است که به بانک های آمریکایی داده می شود.
آن ها برای ادامه جنگ ترکیبی در فصل بهار آماده می شوندابوقاسم
آمریکایی ها دیوانه وار در حال نظارت بر بانکها و صرافی ها در عراق، امارات و ترکیه برای جلوگیری از قاچاق دلار به ایران هستندعراقی ها برای بازگشت تعاملات ارزی با آمریکا به آن ها قول دادند که جلوی ورود دلار به ایران را بگیرنددر امارات و ترکیه نیز اوضاع به همین شکل درحال برنامه ریزی است
اتفاقاتی که در حال وقوع است با دیتاهای واحدهای اقتصادی و اطلاعاتی پنتاگون است که به بانک های آمریکایی داده می شود.
آن ها برای ادامه جنگ ترکیبی در فصل بهار آماده می شوندابوقاسم
۳:۲۳
+۱۸
آنقدر مرا با شلاق زدند که ناخنهای پایم از جا پریدند و افتادند و ناخنهای دستم نیز کنده شدند. در همان حال که خونین و مالین روی زمین افتاده بودم، به زور آب به دهانم ریختند؛ من هم تف کردم توی صورتشان. دست بردار که نبودند. جریتر شدند و به زور کمی دانه برنج به دهانم ریختند تا به خیال خودشان روزه مرا باطل کنند. برای اینکه خوشحال نشوند گفتم؛ باز من روزهام، هرکاری کنید، حتی اگر در دهانم ادرار کنید، بازهم روزهام باطل نمیشود، چون به زور است....مرا بردند و بعد از کتک مفصلی از مچ، پاهایم را بستند و وارونه آویزان کردند. بعد از دقایقی آمدند و مرا به روی زمین انداختند. بعد مجبورم کردند که روی چهارپایهای بایستم و دستهایم را از طرفین به میخ طویلهای بر دیوار بستند و بعد چهارپایه را از زیر پاهایم کشیدند و مصلوبم کردند. تمام وزنم را کتف و مچ دستهایم تحمل میکرد. دستبند لحظه به لحظه بیشتر در مچ دستم فرو میرفت. خون به دستم نمیرسید. پنجههایم بیحس شده بودند. به همین اکتفا نکردند و شروع کردند به شلاق زدن به کف پا و روی پایم...آن شب من لخت و عور بودم. شمعی روشن کردند. پارافین ذوب شده چکه چکه روی بدنم میریخت و میسوزاند و پوست را سوراخ میکرد. گاهی هم شعله آن را بین بیضهها میگرفتند و موها را آتش میزدند. با فندک روشن هم موهای بدنم و ریشم را میسوزاندند. از سوزش درد به خود میپیچیدم. با ناخن گیر یکی یکی موها را میکندند و هی تکرار میکردند: امشب، شب آخر است. یک کمدی تراژیک تمام به اجرا گذاشته بودند. پنبه آغشته به الکل را به دور انگشت شست پا میبستند و بعد آن را آتش میزدند. این پنبه شاید دو دقیقه دور انگشتم میسوخت. یا پنبه فتیله شده را درون نافم میگذاشتند و آتش میزدند. گاهی خاکستر سیگار را روی بدنم میریختند.کاری از دستم برنمیآمد جز داد زدن. از اعماق وجود فریاد میزدم... مرا لخت آویزان میکردند و گاهی بر آلت تناسلیام شلاق میزدند که بر اثر همین ضربات باد کرده بود...تا ساعت دو نیمه شب مرا به هرشکلی که میتوانستند اذیت و شکنجه کردند. وقتی دیدند جواب نمیگیرند به زیر آپولو بردند. همه بازجویان از اتاق خارج شدند. آپولو صندلی دسته داری بود که کف آن بیش از حد پهن بود. وقتی روی آن نشستم، پاهایم از ساق بیرون از صندلی میماند. دستها را از مچ با مچبند قالبی به روی دسته صندلی پیچ و مهره و سفت کردند. وقتی که پیچها را سفت میکردند قالبها بر مچ و ساق پاهایم فرو میرفت و به اعصاب فشار میآورد. فشار بر دست چنان بود که هر لحظه فکر میکردم خون از محل ناخنهای دستم بیرون خواهد جهید. درد این لحظات به واقع خیلی بدتر و شدیدتر از درد شلاق بود. دست بیشتر و بیشتر پرس میشد و تمام اعصابم از توک پا تا فرق سرم تیر میکشید. به دست راست کمتر فشار میآوردند، زیرا بعد از پرس دست باد میکرد و دیگر نمیشد با آن اعتراف نوشت.بعد از مهار شدن دستها و پاها، کلاه کاسکت مخروطی شکل را که از بالا آویزان بود بر سرم گذاشتند که تا زیر گلو میآمد. آن گاه به کف پاهایم شلاق زدند. وقتی از شدت درد فریاد میکشیدم، صدا در کلاه کاسکت میپیچید و گوشم را کر میکرد، نه میشد فریاد کشید و نعره زد و نه میشد درد ناشی از شلاق را تحمل کرد. هیچ منفذ و راه در رویی برای خروج صدا از کلاه کاسکت نبود و صدا در همان کلاه دفن میشد. گاهی شلاق را به کلاه میزدند، دنگ و دنگ صدا میکرد و سرم دوران مییافت و دچار گیجی و سردرد میشدم. عذاب آپولو واقعی و خرد کننده بود. پیچها را دائم شل و سفت میکردند...کار آن شب بازجویان خیلی طولانی شد. بعد از شلاق و آپولو مرا از اتاق حسینی بیرون بردند و دور دایره گرداندند تا پاهایم تاول نزند و باد نکند. بعد آویزانم کردند… مرا به اتاق شماره ۲۲ بردند. این اتاق شیب کمی داشت و کف آن خیس بود. مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند بنویس. من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت میکردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم. از زور سرما دندانهایم به هم میسایید. از دماغ و دهانم بخار بلند میشد. دست و بدنم میلرزید. نمیتوانستم چیزی بنویسم. سرما در بدنم رسوخ کرده و به مغز استخوانم رسیده بود...
بخشی از کتاب خاطرات عزت شاهی (فصل شبهای کمیته مشترک یا همان موزه عبرت)
#پرویز_ثابتی#زن_زندگی_آزادی
آنقدر مرا با شلاق زدند که ناخنهای پایم از جا پریدند و افتادند و ناخنهای دستم نیز کنده شدند. در همان حال که خونین و مالین روی زمین افتاده بودم، به زور آب به دهانم ریختند؛ من هم تف کردم توی صورتشان. دست بردار که نبودند. جریتر شدند و به زور کمی دانه برنج به دهانم ریختند تا به خیال خودشان روزه مرا باطل کنند. برای اینکه خوشحال نشوند گفتم؛ باز من روزهام، هرکاری کنید، حتی اگر در دهانم ادرار کنید، بازهم روزهام باطل نمیشود، چون به زور است....مرا بردند و بعد از کتک مفصلی از مچ، پاهایم را بستند و وارونه آویزان کردند. بعد از دقایقی آمدند و مرا به روی زمین انداختند. بعد مجبورم کردند که روی چهارپایهای بایستم و دستهایم را از طرفین به میخ طویلهای بر دیوار بستند و بعد چهارپایه را از زیر پاهایم کشیدند و مصلوبم کردند. تمام وزنم را کتف و مچ دستهایم تحمل میکرد. دستبند لحظه به لحظه بیشتر در مچ دستم فرو میرفت. خون به دستم نمیرسید. پنجههایم بیحس شده بودند. به همین اکتفا نکردند و شروع کردند به شلاق زدن به کف پا و روی پایم...آن شب من لخت و عور بودم. شمعی روشن کردند. پارافین ذوب شده چکه چکه روی بدنم میریخت و میسوزاند و پوست را سوراخ میکرد. گاهی هم شعله آن را بین بیضهها میگرفتند و موها را آتش میزدند. با فندک روشن هم موهای بدنم و ریشم را میسوزاندند. از سوزش درد به خود میپیچیدم. با ناخن گیر یکی یکی موها را میکندند و هی تکرار میکردند: امشب، شب آخر است. یک کمدی تراژیک تمام به اجرا گذاشته بودند. پنبه آغشته به الکل را به دور انگشت شست پا میبستند و بعد آن را آتش میزدند. این پنبه شاید دو دقیقه دور انگشتم میسوخت. یا پنبه فتیله شده را درون نافم میگذاشتند و آتش میزدند. گاهی خاکستر سیگار را روی بدنم میریختند.کاری از دستم برنمیآمد جز داد زدن. از اعماق وجود فریاد میزدم... مرا لخت آویزان میکردند و گاهی بر آلت تناسلیام شلاق میزدند که بر اثر همین ضربات باد کرده بود...تا ساعت دو نیمه شب مرا به هرشکلی که میتوانستند اذیت و شکنجه کردند. وقتی دیدند جواب نمیگیرند به زیر آپولو بردند. همه بازجویان از اتاق خارج شدند. آپولو صندلی دسته داری بود که کف آن بیش از حد پهن بود. وقتی روی آن نشستم، پاهایم از ساق بیرون از صندلی میماند. دستها را از مچ با مچبند قالبی به روی دسته صندلی پیچ و مهره و سفت کردند. وقتی که پیچها را سفت میکردند قالبها بر مچ و ساق پاهایم فرو میرفت و به اعصاب فشار میآورد. فشار بر دست چنان بود که هر لحظه فکر میکردم خون از محل ناخنهای دستم بیرون خواهد جهید. درد این لحظات به واقع خیلی بدتر و شدیدتر از درد شلاق بود. دست بیشتر و بیشتر پرس میشد و تمام اعصابم از توک پا تا فرق سرم تیر میکشید. به دست راست کمتر فشار میآوردند، زیرا بعد از پرس دست باد میکرد و دیگر نمیشد با آن اعتراف نوشت.بعد از مهار شدن دستها و پاها، کلاه کاسکت مخروطی شکل را که از بالا آویزان بود بر سرم گذاشتند که تا زیر گلو میآمد. آن گاه به کف پاهایم شلاق زدند. وقتی از شدت درد فریاد میکشیدم، صدا در کلاه کاسکت میپیچید و گوشم را کر میکرد، نه میشد فریاد کشید و نعره زد و نه میشد درد ناشی از شلاق را تحمل کرد. هیچ منفذ و راه در رویی برای خروج صدا از کلاه کاسکت نبود و صدا در همان کلاه دفن میشد. گاهی شلاق را به کلاه میزدند، دنگ و دنگ صدا میکرد و سرم دوران مییافت و دچار گیجی و سردرد میشدم. عذاب آپولو واقعی و خرد کننده بود. پیچها را دائم شل و سفت میکردند...کار آن شب بازجویان خیلی طولانی شد. بعد از شلاق و آپولو مرا از اتاق حسینی بیرون بردند و دور دایره گرداندند تا پاهایم تاول نزند و باد نکند. بعد آویزانم کردند… مرا به اتاق شماره ۲۲ بردند. این اتاق شیب کمی داشت و کف آن خیس بود. مرا که لخت مادرزاد بودم کف اتاق نشاندند و گفتند بنویس. من دو زانو نشستم و با یک دستم ستر عورت میکردم و با دست دیگرم خودکار را گرفته بودم. از زور سرما دندانهایم به هم میسایید. از دماغ و دهانم بخار بلند میشد. دست و بدنم میلرزید. نمیتوانستم چیزی بنویسم. سرما در بدنم رسوخ کرده و به مغز استخوانم رسیده بود...
بخشی از کتاب خاطرات عزت شاهی (فصل شبهای کمیته مشترک یا همان موزه عبرت)
#پرویز_ثابتی#زن_زندگی_آزادی
۴:۲۱
فدراسیون جهانی بوکس اعلام کرد ورزشکارای امریکایی به دلیل حضور بوکسورهای روسی از شرکت در مسابقات انصراف دادن !!!!! همینایی که میکفتن چرا ایرانیا با اسرائیلی ها مسابقه نمیدن همینایی که شب تا صبح تو شبکه های اپوزیسیون ورزشکارای ایران و تحریک میکردن
۴:۲۲
۴:۲۳
بازارسال شده از رادیو معارف
🩺 دکتر زهرا سرباز حسینی متخصص طب سنتی
۱۳:۴۴
بازارسال شده از علیرضا پناهیان
#اربعین #تصویری @Panahian_ir
۱۳:۴۴
بازارسال شده از اربعين ١٤٠٤
۱۳:۴۴
بازارسال شده از اربعين ١٤٠٤
قابل توجه زائران؛
شماره هاى ضرورى در كشور عراق
#حياتنا_الحسين #سلامت_در_اربعين #ما_جمعيت_امام_حسينيم
@arbaeen_rcs
#حياتنا_الحسين #سلامت_در_اربعين #ما_جمعيت_امام_حسينيم
@arbaeen_rcs
۱۳:۴۵
سوال مهم
حال سؤال این است که اولین بار چه نهاد یا رسانهای دلیل لغو بازی را وجود تندیس سردار شهید اعلام کرد؟ هدف از اعلام این خبر چه بود؟
حال سؤال این است که اولین بار چه نهاد یا رسانهای دلیل لغو بازی را وجود تندیس سردار شهید اعلام کرد؟ هدف از اعلام این خبر چه بود؟
۱۱:۲۴
بازارسال شده از خبرگزاری تسنیم
حضرت آیتالله خامنهای: آمریکاییها بدانند ملت ایران تسلیمشدنی نیست و هرگونه ورود نظامی آنها بدون تردید با صدمه جبرانناپذیر همراه خواهد بود
کسی را تهدید کنید که از تهدید کردن بترسد
رهبر معظم انقلاب اسلامی ظهر امروز در پیامی تلویزیونی ضمن تمجید از رفتار متین، شجاعانه و وقتشناسانه ملت ایران در قضیه اخیر تهاجم ابلهانه و خباثت آمیز دشمن صهیونی، آن را نشانه رشد ملت و قوام عقلانیت و معنویت دانستند و تأکید کردند: ملت ایران در مقابل جنگ تحمیلی محکم میایستد همانگونه که در مقابل صلح تحمیلی نیز محکم خواهد ایستاد و این ملت در مقابل تحمیل، تسلیم هیچکس نخواهد شد.
حضرت آیتالله خامنهای همچنین با اشاره به اظهارات تهدیدآمیز و سخیف رئیسجمهور آمریکا تصریح کردند: افراد با خردی که ایران و ملت و تاریخ ایران را میشناسند هیچگاه با زبان تهدید با این ملت سخن نمیگویند زیرا ملت ایران تسلیمشدنی نیست و آمریکاییها بدانند هرگونه ورود نظامی آمریکا بدون تردید با صدمه جبرانناپذیر برای آنها همراه خواهد بود.
رهبر انقلاب در ابتدای سخنان خود با تمجید از حرکت عظیم ملت ایران در راهپیمایی روز غدیر و همچنین اجتماعات و راهپیماییهای روزهای اخیر بویژه بعد از نماز جمعه، به حرکت زیبا و پر معنای بانوی مجری تلویزیون در مقابل حمله دشمن اشاره کردند و گفتند: تکبیر گفتن و نشانه قدرت ملت را به همه دنیا ارائه کردن، حادثهای تاریخی و بسیار با ارزش بود.
حضرت آیتالله خامنهای با اشاره به شرایط زمانی که تهاجم ابلهانه و خباثتآمیز رژیم صهیونیستی در آن روی داد، افزودند: این حادثه زمانی رخ داد که مسئولان ما سرگرم مذاکره غیرمستقیم با آمریکا بودند و هیچ نشانهای از حرکت تند و نظامی و سخت از جانب ایران وجود نداشت.
ایشان تأکید کردند: البته از ابتدا حدس زده میشد که آمریکا در این حرکت خباثتآمیز رژیم صهیونی دخالت داشته باشد که با اظهارات اخیر مقامات آمریکایی، این حدس روز بهروز تقویت میشود.
رهبر انقلاب با تأکید بر اینکه ملت ایران در مقابل جنگ تحمیلی و صلح تحمیلی و هرگونه تحمیلی، محکم میایستد گفتند: من از صاحبان فکر و بیان و قلم بخصوص مرتبطین با افکار عمومی جهانیان انتظار دارم این معانی و مفاهیم را تبیین کنند و اجازه ندهند دشمن با تبلیغات فریبکارانه خود، حقیقت را دگرگون جلوه دهد.
حضرت آیتالله خامنهای با تأکید بر اینکه دشمن صهیونی مرتکب اشتباه و جنایت بزرگی شده است، خاطرنشان کردند: دشمن صهیونی باید مجازات شود و درحال مجازات شدن است و مجازاتی که ملت ایران و نیروهای مسلح برای این دشمن خبیث انجام دادند و در حال انجام آن هستند و برای آینده نیز برنامه دارند، مجازات سختی است و او را دچار ضعف کرده است.
ایشان تأکید کردند: همین که دوستان آمریکایی آنها وارد صحنه میشوند، نشانه ضعف و ناتوانی رژیم صهیونیستی است.
رهبر انقلاب همچنین با اشاره به اظهارات تهدیدآمیز و سخیف رئیس جمهور آمریکا افزودند: رئیسجمهور آمریکا در اظهاراتی غیرقابل قول، صریحاً از ملت ایران میخواهد که تسلیم شوند اما به آنها میگوییم اولاً تهدید را برای کسانی انجام دهید که از تهدید میترسند در حالی که ملت ایران معتقد به این آیه شریفه است که «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» و تهدید هیچگاه در رفتار و اندیشه ملت ایران تاثیر نمیگذارد.
حضرت آیتالله خامنهای گفتند: ثانیاً گفتن این حرف به ملت ایران که بیایید تسلیم شوید، حرف عاقلانهای نیست و افراد با خِردی که با ملت ایران و تاریخ آن آشنا هستند، هیچگاه چنین حرفی را بر زبان جاری نمیکنند زیرا ملت ایران تسلیم شدنی نیست و تسلیم تعرض هیچکس نخواهد شد.
ایشان خاطر نشان کردند: آمریکاییها و کسانی که با سیاستهای این منطقه آشنا هستند، میدانند که ورود آمریکا به این مسئله صددرصد به ضرر او خواهد بود و ضربه خواهد خورد. ضربهای که صدمه آن به مراتب بیشتر از صدمهای است که ایران خواهد خورد.
رهبر انقلاب تصریح کردند: ورود نظامی آمریکا در این میدان بدون تردید موجب صدمه جبرانناپذیر برای آنها خواهد شد.
حضرت آیتالله خامنهای ضمن توصیه مجدد به ملت عزیز ایران برای مدنظر داشتن آیه شریفه «وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» خاطرنشان کردند: زندگی را با قوت ادامه دهید، بخصوص کسانی که امور خدماتی بعهده آنها است و با مردم سر و کار دارند و کسانی که امور تبلیغی و تبیینی را برعهده دارند کارهای خود را با قوت ادامه دهند و به خدای متعال توکل کنند که «وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ»
ایشان در پایان تأکید کردند: خدای متعال ملت ایران و حقیقت و حق را به طور قطع و یقین پیروز خواهد کرد.@TasnimNews
۱۱:۱۵
بازارسال شده از خبرنامه
۱۱:۱۸
بازارسال شده از ☕کافه معرفت ☕
۱۱:۲۸
۱۱:۳۳
پیشتر این تصاویر در لحظه شلیک موشکهای قارهپیمای روسیه دیده شده بود
۱۷:۱۲
به هیچ وجه این پیام را باز نکنید
هم اکنون پیامکی با سرشماره KHAMENEI. IR با عنوان دومین پیام رهبر انقلاب، حاوی لینک مخرب، به صورت گسترده ارسال شده است. به هیچ عنوان لینک ارسالی را فعال نکنید.
۱۸:۴۰
بازارسال شده از باشگاه خبرنگاران جوان
فرود بالگردهای صهیونیستی در حومه دمشق
شبکه «الجزیره» به نقل از یک منبع سوری گزارش داد: «ارتش اسرائیل در یک پادگان نظامی در شهر الکسوه واقع در حومه دمشق، فرود نظامی انجام داد».
نیروهای شورشیان حاکم بر دمشق با نظامیان صهیونیست درگیر نشده و ارتش اسرائیل دهها نظامی و تعدادی تجهیزات جاسوسی را در حومه دمشق مستقر کرد.
@YjcNewsChannel
۲:۰۸