👑 زن و زندگــے 👑
+چقدر خوب انشالله که موفق باشه با صدای گوشیم که از طبقه بالا میومد از جام بلند شدم و گفتم: ببخشید الان برمیگردم راحت باش رفتم طبقه بالا نگاهی به گوشی کردم با دیدن اسم هوتن قلبم به تپش افتاد... گوشیو از شارژ کندم تماسو ریجکت کردم که بلافاصله گوشی تو دستم زنگ خورده... هوتن بود دوباره .... مثل اینکه نمیخواست دست برداره تماس و ریجکت کردم و گوشیو انداختم روی تخت نگاهی تو آینه به خودم کردم... موهامو یکم مرتب کردم که پیامی برای گوشیم اومد از طرف هوتن بود " جواب بده آلا کار مهمی باهات دارم... نمیخوام مزاحمت بشم" گوشی تویه دستم بود که دوباره زنگ خورد.. در اتاق رو بستم و تماسو وصل کردم.. الو آلا جان؟؟ سلام خوبی + چیه چی میخوای چرا بهم یکسره زنگ میزنی _ چرا جواب تماسهام رو نمیدی؟؟؟ +وقتی جوابت رو نمیدم یعنی علاقهای ندارم باهات حرف بزنم.. ادامه دارد... @zan_v_zendegi
الانم زود بگو چیکار داری وگرنه قطع میکنم نه یه لحظه گوش کن
+ زودتر بگو
احضاریه دادگاه اومد در خونمون مثل اینکه مهریتو گذاشتی اجرا؟؟ پوزخندی زدم و گفتم: یعنی خبر نداشتی ؟؟؟
نه من از کجا میدونستم؟؟
+ این دومین احضاریست که اومده
در خونتون... هوتن با تعجب
گفت :دومین احضاریه؟؟
+آره
اما من احضاریه قبلی به دستم نرسیده و خبر نداشتم شونهای بالا انداختم و گفتم :اون دیگه مشکل خودته باید بری دادگاه ...
_من طلاقت نمیدم آلا اینو مطمئن باش+ منم برای طلاق احضاریه نفرستادم فقط مهریمو گذاشتم اجرا هوتن با حرص گفت:
میدونی که برام مهم نیست مهریتو تمام و کمال پرداخت میکنم اما طلاقت نمیدم
+ زیاد برام مهم نیست و بهتره از این به بعد حرفی داری به وکیلم زنگ بزنی هوتن با عصبانیت گفت:
وکیلت ؟؟؟همون بچه سوسول که با بابات اومده بود در مغازم.. +خوبه پس باهاش آشنا هم شدی
ادامه دارد...
@zan_v_zendegi
۴.۷K
۱۴:۱۸