👑 زن و زندگــے 👑
تو کی هستی که روی دختر من دست بلند میکنی کتایون با تخصی گفت :بهش بگو پاشو از زندگی من بکشه بیرون _ اشتباه به عرضت رسوندن اونی که اومد وسط زندگیشون تو بودی حالا هم گمشو از اینجا برو بیرون تا ازت شکایت نکردم کتایون یهو شروع کرد به جیغ و داد کردن که دوتا از همسایهها از خونشون اومدن بیرون از خجالت دلم میخواست برم توی زمین... بابا رفت طرف کتایون و گفت : چرا داری آبروریزی میکنی دختر جون؟؟؟ صدات رو بیار پایین به جای اینکه ما طلبکار باشیم تو صداتو بلند کردی؟؟ کتایون با عصبانیت گفت: دخترعوضیتو از وسط زندگیم جمع کن.. بابا سیلی محکمی به صورتش زد و کتایون با بهت نگاهی به بابا کرد و گفت: به چه حقی روی من دست بلند کردی؟؟ بابا انگشتشو آورد بالا و گفت: باره آخرت باشه صفتهای خودتو به دختر من میچسبونی نگاه کتایون رنگ خشم گرفت که ترسیدم...تو یه چشم به هم زدن اومد طرفه بابا و محکم هولش داد... ادامه دارد... @zan_v_zendegi
که بابا پاش گیر کرد به سنگه بزرگی که رویه زمین بود و خورد زمین و سرش محکم به کنار باغچه برخورد کرد و بیهوش شد...
_عوضی دختره تویه نه من ...تو غلط میکنی رویه من دست بلند میکنی همونجور که یخ شده بودم...
نگاهم به بابا بود که روی زمین افتاده بود و کلی خون از زیر سرش راه افتاد کتایون که انگار تازه متوجه شد چه کاری کرده با ترس سریع کنار بابا نشست تکونش داد و گفت:
چیزی شده بلند شو بلند شو... چی شد یهو...منکه منکه آروم هل دادم...
دو تا از همسایهها اومدن جلو و گفتن :چیکار کردی دختر جون؟؟؟ زنگ بزنین آمبولانس...
همون لحظه مامان در حیاط رو باز کرد و اومد بیرون با دیدن بابا چنگی به گونش زد و گفت:
خدا مرگم بده چه اتفاقی افتاده ؟؟همونجور خشکم زده بود و نگاهم به بابا بود...
نمیدونستم باید چیکار بکنم یکی از همسایهها بازوی کتایون رو گرفت و گفت :زنگ بزنین پلیس بیاد زود باشین...
ادامه دارد...
لینک کانالمون
داستان زندگیتو برامون بفرس
۲.۹K
۱۴:۳۷