👑 زن و زندگــے 👑
+چون یه آدم عوضی و آشغاله که منو تو رو باهم میخاد کتایون پوزخندی زد و گفت : هوتن غلط کرده ما حرفامونو با همدیگه زدیم اصلاً قراره از ایران بریم چرا به تو گیر داده ؟؟ شونهای بالا انداختم و گفتم : نمیدونم برو از خودش بپرس کتایون نگاه مشکوکی بهم کرد و گفت: نکنه تو داری دروغ میگی ؟؟ چسبیدی به هوتن و ولش نمیکنی آره؟؟؟ الان که میخواد طلاقت بده پشیمون شدی و میخوای برگردی سر زندگیت آره؟؟ با عصبانیت رفتم طرفش ضربهای به قفسه سینهاش زدم و گفتم: چرا داری چرت و پرت میگی؟؟؟ همون لحظه بابا از خونه اومد بیرون و با دیدنم گفت: الا داری چیکار میکنی؟؟؟ به بابا نگاه کردم و حواسم پرت شد که یهو کتایون محکم هلم داد و به پشت خوردم زمین دستم رفت توی باغچهای که جلوی در خونه همسایه بود و خاکی شد.. +هوی وحشی داری چیکار میکنی؟؟ بابا یهو اومد سمتم کمکم کرد بلند شم جلوی کتایون وایساد و گفت: ادامه دارد.. @zanonee
تو کی هستی که روی دختر من دست بلند میکنی کتایون با تخصی گفت :بهش بگو پاشو از زندگی من بکشه بیرون
_ اشتباه به عرضت رسوندن اونی که اومد وسط زندگیشون تو بودی حالا هم گمشو از اینجا برو بیرون تا ازت شکایت نکردم
کتایون یهو شروع کرد به جیغ و داد کردن که دوتا از همسایهها از خونشون اومدن بیرون از خجالت دلم میخواست برم توی زمین...
بابا رفت طرف کتایون و گفت :چرا داری آبروریزی میکنی دختر جون؟؟؟
صدات رو بیار پایین به جای اینکه ما طلبکار باشیم تو صداتو بلند کردی؟؟ کتایون با عصبانیت گفت:
دخترعوضیتو از وسط زندگیم جمع کن.. بابا سیلی محکمی به صورتش زد و کتایون با بهت نگاهی به بابا کرد و گفت:
به چه حقی روی من دست بلند کردی؟؟ بابا انگشتشو آورد بالا و گفت: باره آخرت باشه صفتهای خودتو به دختر من میچسبونی
نگاه کتایون رنگ خشم گرفت که ترسیدم...تو یه چشم به هم زدن اومد طرفه بابا و محکم هولش داد...
ادامه دارد...
@zan_v_zendegi
۳.۳K
۱۴:۳۸