👑 زن و زندگــے 👑
بد نیست خوشگله تو از کجا میدونی ؟؟ +چون من دیدمش آلما با تعجب گفت: واقعاً کجا دیدیش؟؟ +من و میثم با همدیگه در ارتباطیم هر چند وقت یکبار بهم پیام میده و حال همدیگرو میپرسیم در ضمن میثم بود که اومد توی خونم و دوربین رو کار گذاشت... آها خب پس تو دیدیش من خیلی وقته ندیدمش جلوی آینه وایسادم و سشوار رو زدم به برق تا موهامو یکم خشک کنم... آلما جلویه من لباسهاشو درآورد حولشو برداشت و رفت سمت حموم درست برعکس من که نمیتونستم جلوی کسی حتی شلوار عوض کنم... موهام که خشک شد شومیزی رو که شبه خواستگاری آلما پوشیده بودم تنم کردم موهامو برس کشیدم و بهشون ماسک مو زدم که یکم حالت دار شدن و دورم باز ریختم... آماده که شدم رفتم پایین بابا داشت چایی میخورد.. +نوش جان بابا نگاهی بهم کرد و گفت : مرسی عزیزم آلما اومد خونه ؟؟؟ +بله رفته دوش بگیره _چیکار کردن؟؟؟ + هیچی برای هفته دیگه وقت محضر گرفتن احتمالاً پدر سروش به خودتون زنگ بزنه ادامه دارد... @zan_v_zendegi
بابا سری تکون داد که گفتم: مامان کجاست ؟؟تو اتاقش داره لباس میپوشه..
رفتم سمت آشپزخونه و سری به
غذاها زدم برای خودم یه لیوان چای
ریختم و کنار بابا نشستم که گفت:
امروز آقای ساعدی بهم زنگ زد
+ ساعدی کیه؟؟
وکیلت دیگه +آها اصلاً فامیلیشو بلد نبودم
بابا سری تکون داد و گفت: احضاریه محضر برای بار دوم رفته در خونه ی هوتن اگه دفعه سوم نیاد براش بد میشه..
+یعنی اگه نیاد غیابی طلاقمو میدن؟؟ بابا سری تکون داد و گفت:نه عزیزم فعلاً درخواست مهریتو کردیم ...
هوتن باید بره دادگاه و اونها براش تعیین کنند که چه جوری مهریتو باید بده کلافه نگاهی بهش کردم و گفتم :
چقدر طولانی میشه بهتر نبود درخواسته طلاق میدادیم ؟؟؟من به مهریهام احتیاجی ندارم
_منم همینو گفتم اما وکیلت حرف دیگهای زد مهریتو میذاریم اجرا و وقتی هوتن مخالفت کنه در ازای گرفتنه حق طلاقت مهریتو میبخشی...
ادامه دارد...
@zan_v_zendegi
۷.۱K
۱۴:۱۹