بله | کانال ویردار
عکس پروفایل ویردارو

ویردار

۳.۶ هزار عضو
thumbnail
undefined روایتی از کتابخانه شخصی منزل رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس
undefined رسانه ENGHELAB.IR گفت‌وگویی با سرکار خانم آرمیتا رضایی‌نژاد، دختر شهید رضایی نژاد در منزل شخصی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه انجام داده است ،
undefinedروایت سرکار خانم آرمیتا رضایی‌نژاد از این بازدید:
undefinedدرباره این خانه و فضاش آن چیزی که برای من اول به عنوان یک فرد جوان جالب بود کتاب هایی بود که داخل کتابخانه دیدم، آدم از حضرت آقا به عنوان یه طلبه انتظار داشت که فقط کتاب های فقهی و دینی داشته باشند اما بعضی از رمان های خیلی معروف و روز آن دوره را در کتابخانه دیدم و خیلی برام جالب بود این که مطالعاتی که ایشان داشتند محدود به فقط مطالعات در واقع حوزه علمیه نبوده بلکه به ادبیات جهان هم خیلی توجه داشتند...
undefinedاین گفت‌وگو در خانه قدیمی رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس ضبط شده است.
undefined | خانه انقلاب اسلامیروایتهای جذاب و گفته نشده از زندگی رهبر شهید انقلاب در رسانهِundefined | @khaneh_enghelab

۷:۲۲

هیچ وقت از این تصمیمم که حقوق اولویت اولم نباشد( علی رغم جو غالب اولویت سومم بود در انتخاب رشته؛ اول علوم سیاسی، دوم مدیریت صنعتی و سوم حقوق ) پشیمان نشدم. در برخی شرایط حتی به خودم هم بالیدم آنجا که انسانی ترین مسایل وقتی به سد حقوق برمی‌خورند با قوانین خشک و غیرمنعطف مواجه می‌شوند. من آدم محصور در چارچوب‌های خشک غیرانسانی نیستم. هرجا راهی بیابم انسانیت را بر هر حصار و چارچوب غیرمنعطفی اولویت خواهم داد.
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۷:۰۲

thumbnail
undefinedشهره پیرانی
رفته‌ایم دیدار مسئولان نظام به نظرم سال ۱۳۹۱ است. جز معدود دفعاتی است که آرمیتا وسایل نقاشی همراهش است. تا آقا تشریف بیاورند با همان کاغذ و مداد... نقاشی می‌کشد. خوشحالم که سرگرم است. نقاشی که تمام می‌شود می‌گوید می‌خواهم ببرم به آقا بدهم نقاشی را. می‌گویم نمی‌شود آرمیتا. گریه می‌کند. من اصلا خجالت می‌کشم بخواهم مطرح کنم این تقاضا را. خانم دکتر قاسمی همسر شهید شهریاری به تیم حفاظت آقا می‌گویند اجازه بدهید آرمیتا برسد خدمت آقا نقاشیش را بدهد. من هنوز خجالت می‌کشم بابت این تقاضای آرمیتا. تیم حفاظت بعد مشورت کوتاهی اجازه می‌دهند. آرمیتا را پیش از آغاز سخنرانی آقا می‌برند بالای سکو خدمت آقا. نقاشی را می‌دهد آقا. محبت می‌کنند آقا به آرمیتا مثل همیشه...بعد جلسه عکس‌های دیدار را که می‌بینم متوجه می‌شوم این لحظات ثبت شده‌اند. بعد شهادت آقا، آرمیتا متنی برای آقا نوشت در به در دنبال این عکس بود. با توجه به محدودیت‌های اینترنتی نتوانستیم پیدایش کنیم. می‌گفت بین همه‌ی عکس‌هایم با آقا آن عکس را بیشتر از همه دوست دارم. متن آرمیتا بدون این عکس منتشر شد.در سفر مشهد مطلبی در مورد آرمیتا منتشر شد با دو عکس همراه آقا، یکی از آنها این عکس بود. در این ۱۴ سال به جزییات این عکس دقت نکرده بودم. به دست آرمیتا در گرمای دست آقا. به نگاه محبت‌آمیز و پدرانه آقابه لبخند آرمیتا ...
سایه به سایه، بَر به بَر، با تو و رفته‌ای زِ بَرهفته به هفته، مَه به مَه، روی مَهَت ندیده‌ام
#طارق_خراسانی

undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۸:۲۷

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه»
سیزدهم
بسیاری از فلسطینی ها پس از اشغال خانه هایشان به حُمص در سوریه گریختند. آنها را نخست در قلعه ای قرون وسطایی و سپس در محوطه ی اصطبلهای پادگانی از دوره ی حکمرانی فرانسوی ها جا دادند. آنجا اردوگاه حمص نام گرفت. بخشهای مختلف اردوگاه را به نام شهرهایشان نام گذاری کردند. حیفا در ورودی اردوگاه بود و نشان از اهمیت آن داشت. خیابانها هم به نام شهرهای فلسطین - از الخلیل و بیت المقدس گرفته تا ناصریه، صفد و ترشیحا - نام گذاری شده بودند. آب یا برقی در کار نبود. عایق بندی اندک بود و از توالت های همگانی استفاده می کردند. زمستانها باران با صدای بلند به سقف حلبی میخورد و به سختی میشد در مه دود اجاق پارافینی نفس کشید.میانشان لباسهای دست دوم همراه با کفش های غالباً تابه تا توزیع میشد. یک سال در پایان ماه رمضان و برای عید فطر، به فکر مادر بزرگ هدی رسید که لباسهای بچه ها را با جوهر آبی رنگ کند که نو به نظر بیایند. تقریباً همه ی زنان از او تقلید کردند و اردوگاه به دریایی از رنگ آبی تبدیل شد. در سوریه پناهندگان فلسطینی مذکر می بایست به خدمت اجباری سربازی میرفتند. آنها را به عضویت ارتش آزادی بخش فلسطین یعنی شاخه ی نظامی ساف در می آوردند که تحت کنترل ارتش سوریه بود.undefined ویردار
undefined @Virdarr

۲۰:۱۱

بازارسال شده از حقایقی از قرآن
thumbnail
هر چیزی که تو را می‌ترساند
هرچه تو را نگران می‌کند
هر آنچه تو را غمگین می‌سازد
فرقی نمی‌کند، هر چه که باشد
یک معنا بیشتر ندارد:
آن چیز در نگاه و باور تو از خدایت بزرگ‌تر و قوی‌تر است
انسانی که در اعماق قلبش، خدای خود را از همه چیز و همه کس بزرگتر باور کرده باشد می‌داند که
«هیچ پدیده‌ای آنقدر بزرگ نیست که تو از آن بترسی، نگرانش باشی یا به‌خاطرش غصه بخوری»
ما یک وظیفه بیشتر نداریم:
اینکه در برابر هر هراس و نگرانی و غم واندوهی، خدایمان را بزرگتر و قدرتمند‌تر باور کنیم
و وظیفهٔ خدا هم همیشه این است که «کاملاً به اندازهٔ ایمان ما» به ما کمک کند و در دنیا و زندگی جاودان پس از آن ما را پیروز و خوشبخت نماید.
کانَ حَقّاً عَلَینا نَصرُ المُؤمنین (روم۴۷)
همواره وظیفه داریم که مؤمنین را یاری کنیم#قوانین #باور_توحیدی #تغییر_رفتار #تقوا #کنترل_ذهن @quranrules

۶:۱۴

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه» سیزدهم


در سپتامبر ۱۹۸۵، اسرائیل ۴ تن از مقامات ارشد فتح را که از قبرس عازم لبنان بودند، دستگیر و به شدت شکنجه کرد.به تلافی، یک گروه از فتح قایقی اسرائیلی را در قبرس گروگان گرفتند، خواستار آزادی همکارانشان شدند و سر آخر گروگان ها را کشتند. این اتفاق در یوم کیپور اتفاق افتاد. شش روز بعد - در اول اکتبر - اسرائیل پاسخ داد. در آن زمان ستاد سازمان آزادی بخش فلسطین، در تونس مستقر شده بود. روزی که بنا بود بیشتر رهبران عالی رتبه ی سازمان (از جمله ياسر عرفات و معاونانش ابوجهاد و ابوایاد و بسیاری دیگر) دیداری داشته باشند، هشت F15 اسرائیلی بر فراز محل پرواز کردند و با شلیک موشک های قدرتمند، ساختمان را ویران ساختند. بیش از شصت فلسطینی و تونسی کشته شدند.اما بیشتر رهبران عالی رتبه یا آنجا نبودند یا مانند همیشه دیر کرده بودند. عرفات و معاونانش جان به در بردند. ولی تغییری در آنها که زنده مانده بودند پیدا شد. از جمله عرفات و بقیه ی مقامات عالی رتبه ی سازمان آزادی بخش فلسطین. تجربه ی نزدیک شدن به مرگ و درک این که اسرائیل هر لحظه می تواند کل سازمان را از بین ببرد، حرکت آنها به سوی مصالحه را تسریع کرد. سه سال بعد در ۱۹۸۸، سازمان آزادی بخش فلسطین توافقی تاریخی به اسرائیل پیشنهاد کرد و به استقرار دولت فلسطین در تنها بیست و دو درصد از اراضی اشغالی، رضایت داد. پیشنهاد شامل حیفا، یافا و دیگر شهرهایی نبود که رهبران از آنها تبعید شده و دهه ها برای بازگشت به آنها جنگیده بودند.
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۱:۵۳

thumbnail
واکنش کاریکاتوریست عرب


به تولد نوزاد سخنگوی کاخ سفید
#کودکانـمیناب
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۴:۵۰

به لطف آرمیتا با شبکه اجتماعی کتاب‌خوانی ایرانی #بهخوان آشنا شدم. اوصیکم به عضویت در آن!

آرمیتا نکته خوبی میگه
دور بودن از شبکه‌های اجتماعی مثل اینستاگرام باعث میشه آدم وقت بیشتری برای کتابخوانی بگذاره.اما یک نکته بسیار آزار‌دهنده است. قطع بودن اینترنت باعث شده سرچ‌های معمول گوگل و گوگل اسکالر رو از دست بدیم. برخی محدودیت‌های پیام‌رسان‌های داخلی هم که بماند. کاش گوگل، گوگل اسکالر و پادگیر‌ها باز بشن. من مدتهاست خمار پادکست‌هایی هستم که گوش می‌دادم و الان امکانش نیست. امروز برای پروژه‌ای با اینترنت دانشگاه سرچ کردم آه از نهادم بلند شد که یک پی دی اف معمولی هم باز نمیشه یا به سختی باز میشه. من علاقه‌ای به سفید کردن خطم ندارم و تا امروز مقاومت کردم. امیدوارم شرایط کشور به سمتی بره که به زودی این محدودیت‌ها برای همه مردم برداشته بشه، ما هم ساحل جمع!
شهره پیرانی
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۷:۳۴

بازارسال شده از معاونت علمی، فناوری و اقتصاد دانش‌بنیان ریاست‌جمهوری
thumbnail
آرمیتا رضایی‌نژاد، فرزند دکتر داریوش رضایی‌نژاد دانشمند شهید فناوری هسته‌ای در آیین «امین ایران»، عنوان کرد:
undefined پدرم و بسیاری از دانشمندان این مسیر برای یک هدف تلاش می‌کردند؛ این‌که ایران مستقل باشد و مردم ما برای یک داروی ساده یا یک فناوری حیاتی وابسته به دیگران نباشند.
undefined دشمن همیشه با اسلحه نمی‌جنگد؛ گاهی تلاش می‌کند دانش را از یک کشور بگیرد.
undefined بخش مهمی از فشارهایی که علیه ایران اعمال شد، در حوزه علم و دانش بود؛ تحریم‌هایی که هدفشان جلوگیری از پیشرفت علمی و فناوری کشور بود.
undefined اگر یک ملت دانشگاه خود را حفظ کند و ایمان خود را از دست ندهد، حتی در برابر قدرت‌های بزرگ دنیا نیز شکست نخواهد خورد.
undefined دانشمندان شهید، مسیری دشوار را انتخاب کردند؛ آن‌ها برای هدفی بزرگ‌تر از زندگی شخصی خود تلاش کردند تا ایران روی پای خود بایستد و احساس عقب‌ماندگی نکند.

undefined @pr_isti

۱۹:۳۲

بازارسال شده از کبری موسوی قهفرخی
طاقتم نیست ز هر بی‌خبری سنگ ملامتکه تو در سینه‌ی سعدی چو چراغ از پس جامی

جام، در معنای کلی، یعنی شیشه؛ اما معنای ظریفتری هم دارد: شیشه‌های رنگارنگ که در پنجره‌های خانه‌های قدیمی هنوز هم دیده می‌شود‌. زیبایی این شیشه‌ها زمانی تبلور پیدا می‌کند که نور از پشت آنها بتابد یا چراغی پشت آنها روشن باشد. اگر سنگی به این چراغ بخورد و بشکند (منبع نور از بین برود)، شیشه‌‌های رنگی نیز عملاً زیبایی خود را از دست می‌دهند.
سعدی در این بیت چنین تصویری آفریده و معشوقش را منبع روشنی دلش دانسته؛ هم از این روست که گفته تحمل سرزنشِ از‌عشق‌بی‌خبران را ندارد. لحن سعدی در «هر بی‌خبری» به گونه‌ای است که گویا خواسته بگوید «هر بی‌سروپایی»؛ شاید چون چنین افرادی خبث و شیطنتی ذاتی دارند که مثلاً سنگ‌پرانی و نشانه‌گیری آنها را دقیق‌تر و آسیب‌زاتر می‌کند. باز با این حال، از دید شاعر مهم نیست که سنگ ملامت چنین کسانی قلب سعدی (جام) را بشکند؛ بلکه ناراحتی و بی‌طاقتی او به این علت است که چون در پشت (عمق و صمیمِ) این دل شیشه‌ای و نازک، معشوق مانند چراغی می‌درخشد، اگر سنگی به سمت شیشه پرتاب شود، خواه ناخواه به چراغ نیز می‌رسد و آنچه نباید بشود، می‌شود!شعر سعدی سرشار از این حسن تعلیل‌های دلنشین و دلنشان است.

undefinedکبری موسوی قهفرخی @kmousavi59

۵:۰۲

بازارسال شده از ENGHELAB.IR
thumbnail
undefined بازدید از این خانه اهمیت دارد
undefined رسانه ENGHELAB.IR گفت‌وگویی با سرکار خانم دکترپیرانی، همسر شهید رضایی نژاد در منزل شخصی حضرت آیت‌الله العظمی شهید سیّدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه انجام داده است ،
undefinedروایت سرکار خانم دکتر پیرانی از این بازدید:
undefinedخانه حضرت آقا شاید بگم یکی از مهمترین ویژگی‌هاش جامع بودن است. مثل شخصیت خود حضرت آقا، یه جایی است که هم زندگی جریان دارد، هم علم جریان دارد، هم مبارزه جریان دارد، هم سیاست جریان دارد، هم اجتماع جریان دارد...
undefinedاین گفت‌وگو در خانه قدیمی رهبر شهید انقلاب در مشهد مقدس ضبط شده است.
undefined | خانه انقلاب اسلامیروایتهای جذاب و گفته نشده از زندگی رهبر شهید انقلاب در رسانهِundefined | @khaneh_enghelab

۶:۳۷

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه »چهاردهم


سال ۱۹۹۵ اوج دوره ای بود که «فرایند صلح» نامیده میشد. نخست وزیر اسرائیل اسحاق رابین به تازگی پیمان اسلو ۲ را منعقد کرده بود. این پیمان جزایری از خودمختاری محدود فلسطینی ها را در اراضی اشغالی مشخص کرده بود. رابین تأکید داشت که کشور فلسطینی در کار نخواهد بود، بیت المقدس پایتختشان نیست، شهرکهای بیشتری در کرانه باختری ساخته خواهد شد و اسرائیل هرگز به مرزهای پیش از جنگ ۱۹۶۷ باز نخواهد گشت. در کرانه ی باختری و غزه (یعنی در ۲۲ درصد باقی مانده از فلسطین تاریخی) به فلسطینی ها به قول رابین «چیزی کمتر از یک کشور» اعطا خواهد شد. اما حتی این خُرده زمینها هم برای برخی از اسرائیلیها زیاد به نظر میرسید. یهودی ارتدکس ملی گرایی رابین را به قتل رساند. یاسر عرفات پس از شنیدن این خبر در خانه اش گریست.
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۷:۳۷

thumbnail
سفارت ایران :



هر نوزادی که در ایران متولد می‌شود، برای ۵۶ اختلال متابولیک، به‌طور رایگان، غربالگری می‌شود.تکنولوژی پشت این کار؟ هسته‌ای. ساخته‌شده توسط دانشمندان ایرانی. ایران یکی از تنها ۵ کشور جهان است که این کیت‌ها را تولید می‌کند. این فقط یک نمونه از فناوری هسته‌ای صلح‌آمیز ماست
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۹:۳۱

پدرم باید یک جراحی انجام بدهند. هرچه کلنجار رفته‌ایم نه تنها قانع نشدند که تهران جراحی را انجام دهند، بلکه از مراجعه به ایلام برای انجام جراحی امتناع کردند. من به ناگزیر برای همراهی پدرم آمده‌ام آبدانان. کارهای پیش از عمل پدرم را که دنبال می‌کنم با خودم می‌اندیشم حتما مصلحت این بوده که من شرایط بیماران و بیمارستان زادگاهم، زادگاه داریوش را ببینم و روایت کنم. آبدانان سرشار است از نیروی انسانی تحصیل کرده اما بی بهره از بازار کار. شاید این مسئله در سرتاسر ایران شایع باشد. اما فراوانی آن در آبدانان بی‌‌تردید بیشتر است. بیمارانی را دیدم که در پرداخت هزینه داروهای خود درمانده بودند. برخی از دستگاه‌های دیالیز و آزمایشگاه بیمارستان نیازمند تعمیر یا جایگزینی است و هزاران درد بی‌شمار دیگر. مجموعه‌ای از عدم برخورداری‌ها خشم را در این بخش از ایران را به نقطه‌ای رسانده که در وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ بروز آن را دیدیم. برای جراحی پدرم نگرانی‌های معمول را دارم. ولی بودن در میان بیماران و محیط بیمارستانی آبدانان سبب شد نگرانی‌ام به اندوه بدل شود. دیدن انسان‌های درمانده‌ای که نه تنها دغدغه‌ی درمان و جان دارند بلکه بیش از آن با محدودیت‌های اقتصادی هم دست به گریبانند. انگار این معضل از بیماران به سیستم درمان آبدانان نیز سرایت کرده‌است. داریوش یک جمله‌ی پرتکرار داشت که این مدت در سرم می‌چرخد: «اگر دردم یکی بودی چه بودی؟»
امیدوارم بتوانم خیر یا خیرانی در حوزه بهداشت و درمانی پیدا کنم تا برخی نابسامانی‌های آبدانان را با کمک آن‌ها حل کنم.
شهره پیرانی
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۱:۰۹

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه»پانزدهم

فلسطینی هایی که به واسطه ی پیمان اُسلو به سرزمین های اشغالی بازگشتند بازگشته خوانده میشدند. در سوریه پناهنده بودند، در کشورهای جنوب خلیج فارس خارج نشین در اروپا مهاجر و حالا بازگشته خوانده می شدند.سایرین احساس می کردند بازگشته ها، به قیمت زحمات فلسطینی های محلی که انتفاضه را پیش برده بودند، مقام های بالایی را در سلطه ی جدید اشغال کرده اند. به سبب جان فشانیهای داخلی ها بود که توانسته بودند بازگردند. اما زندگی داخلی ها پس از اسلو دشوارتر شد. علاوه بر محدودیتهای جدید، اسرائیل به جای کارگران فلسطینی از کشورهای آسیایی کارگر گرفت. یک سال بعد، از هر سه فلسطینی، یکی بیکار بود. در عوض، تقریباً همه بازگشته ها کاری در شبکه ی حمایتی در حال گسترش عرفات داشت.مردمان معمولی کم کم از بازگشته ها بدشان آمد و آنها را مسئول اسلو، فساد و وضعیت ناخوشایند جدید دانستند. شخصیتهای نزدیک به عرفات ده ها میلیون دلار از بودجه ی عمومی را از طریق حسابی بانکی در تل آویو به جیب می زدند. برخی از آنها حتی از ساخت شهرکها سود میبردند. عرفات یکبار در کابینه گفت همسرش به او تلفن زده و گفته دزدی در خانه است و او به همسرش پاسخ داده که غیر ممکن است، چون همه دزدها کنار او در کابینه نشسته اند.بیش از نیمی از شخصیت های برجسته ای که طوماری علیه فساد، فریب و استبداد سلطه امضا کردند، دستگیر، بازجویی و حبس خانگی شدند. کم نام و نشان ها کتک خوردند یا به پاهایشان شلیک شد. از همه بدتر، همکاری امنیتی با اسرائیل بود. وزارت کشور با اتکا بر شبکه ی گسترده ای از خبرچینان به جاسوسی و دستگیری فلسطینی هایی که به مقاومت علیه اشغال اسرائیل ادامه میدادند، مشغول بود. تعداد زیادی از فلسطینی ها به هموطنانشان خیانت می کردند. حتی در بیمارستان ها، خبر چینانی بودند که زخمی های مشکوک را به نیروهای امنیتی اسرائیلی لو می دادند.undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۹:۵۶

«علی‌رغم آن‌همه اشتیاق و علاقهاگر قلبش جوانه نزد،بدانید که شما خاکش نبودید»
- جاهد ظریف اغلو؛ فارسیِ سیامک تقی‌زاده.

undefined ویردار
undefined @Virdarr

۶:۴۷

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه»شانزدهم

درصد محکومیت در دادگاه های نظامی اسرائیل ۹۹/۷ درصد بود! در یک بازه زمانی، از ۸۳۵ کودک متهم به پرتاب سنگ، ۸۳۴ نفر محکوم شدند. صدها تن از آنها کمتر از پانزده سال داشتند. نیروهای اسرائیلی هر روز جلو مدارس مستقر می شدند. حضور آنها سبب تحریک دانش آموزان می شد. سربازان آنها را هنگام ترک کلاس متوقف و در یک خط کنار دیوار ردیف می کردند. آنها را بازرسی میکردند و گاهی کتک هم می زدند.بر اساس آمارهای سازمان ملل، از شروع اشغال، حدود چهل درصد مردان و پسران فلسطینی دستکم یکبار دستگیر شده اند. آسیب آن فقط بر خانواده ها (که در سوگ سالها و کودکیهای از دست رفته بودند) اثر نمی گذارد. آسیب بر همه ی اجتماع، بر هر مادر، پدر، پدربزرگ و مادر بزرگ... و بر همه ی کسانی وارد می شود که حس می کردند در محافظت از فرزندان خود، ناتوانند.
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۰:۲۴

«پاره‌ای از کتاب یک روز از زندگی عابد سلامه»هفدهم


سالم یکی از محلی هایی بود که اجساد سوخته ی بچه ها را از اتوبوسِ تصادف کرده بیرون آوردند. وقتی ساعتی پس از پایان کارشان تازه سر و کله ی نیروهای امدادی و امنیتی اسرائیل پیدا شد، سالم به مرز انفجار رسید. او در شهرکها کار کرده بود و میدانست که آمبولانس و خودرو آتش نشانی دارند. مرکز پلیس تنها دو کیلومتر آن طرف تر بود. ایستگاه آتش نشانی تنها سه کیلومتر از آنجا دورتر بود. مرکز آمبولانس کمتر از یک و نیم کیلومتر از آن جا فاصله داشت. از ورودی یکی از شهرک ها، محل آتش گرفتن اتوبوس دیده می شد. پست بازرسیِ پایین جاده، حتی نزدیک تر بود طوری که میشد دود را از آنجا دید. چگونه بود که بادیه نشینان توانستند تانکرهای آبشان را از تپه بالا بکشند، اما سروکله ی حتی یک سرباز اسرائیلی پیدا نشد؟ مرکز نظامی راما هم در همان نزدیکی امدادگر، تانکر آب، نیروی امداد و آتش نشانی داشت. اینها کجا بودند؟ اگر تنها دو کودک فلسطینی به جاده سنگ پرتاب کرده بودند، اسرائیل هلی کوپترهایش را میفرستاد، اما یک اتوبوس مملو از کودکان فلسطینی تصادف کرده بود و سروکله ی آنها، ساعتی بعد از این که مردم همه ی کودکان را بیرون کشیدند پیدا شد؟ سالم فریاد کشید: «شما عمداً گذاشتید که آنها بمیرند!»
سربازی هلش داد. سالم هم او را هل داد. در عرض چند ثانیه، پنج شش سرباز شروع به کتک زدن سالم کردند، چنان که بر زمین افتاد. او را زیر مشت و لگد گرفتند. بعد از اینکه حسابی کتکش زدند، کسی با همسرش تماس گرفت تا بیاید و او را ببرد. ده روز را در بیمارستان گذراند. هر دو کلیه اش آسیب دیده و چند مهره ی کمرش جابه جا شده بود. برای ماه های متوالی نیمه شب فریاد زنان از خواب می پرید و به همسرش التماس میکرد دستانش را بو کند، ببیند هنوز بوی جسد سوخته می دهد؟ همواره دستش را می شست چون خودش هنوز بو را حس می کرد. بی مقدمه اشک می ریخت. همسرش او را به کلینیک روان پزشکی برد. حافظه اش مختل شده بود اما از حملات فراموشی، خوشحال بود. فکر می کرد کمکش می کنند که کاملا دیوانه نشود.
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۷:۱۷

ما صلح‌پیشه‌ایم نه اما شبیه خلقکز ترس جنگ خانه به دشمن سپرده‌اند
#فاضل_نظری
undefined ویردار
undefined @Virdarr

۱۳:۳۳

بازارسال شده از چکیده ماندگار | خلاصه کتاب صوتی 🎧 پادکست

خلاصه کتاب شرق‌شناسی ادوارد سعید(2).mp3

۳۱:۳۶-۱۹.۶۶ مگابایت
خلاصه کتاب شرق‌شناسی
نوشته ادوارد سعیدزمان: ۳۱ دقیقهخوانش: اسفندیار خدایی
شرق‌شناسان غربی قرن‌ها با کلیشه‌هایی چون «ناتوان از عقل سیاسی» و «ناقص و احساسی»، چهره‌ای دروغین از شرق ساختند تا استعمار و سلطه خود را توجیه کنند و مشروع جلوه دهند. سعید با تکیه بر نظریه گفتمان فوکو نشان می‌دهد دانش در بستر قدرت تولید می‌شود و سازوکار شرق‌شناسی امروز در رسانه‌ها، دانشگاهها، فیلمها و کتابها ادامه دارد..donito.me/esfandiar_khodaeeلینک حمایت داوطلبانه از چکیده ماندگارundefined
خلاصه صوتی کتابهای تاریخی و سیاسی@EsfandiarKhodaee

۲۰:۱۴