این را هم در گوشی بگویم : برویم ببینیم کجای کارمان می لنگید که این بلا از ما سلب شد ...
۳:۳۸
بازارسال شده از رسانه رهبر انقلاب اسلامی
۹:۰۹
بترسید از آه مظلوم ...نشود که دینمان را فدای دنیایمان کنیم.#لبنان_مظلوم
۱۳:۵۲
بازارسال شده از پرانتز
_
۱۴:۰۴
#سکوت_صحنه_نبرد
۱۸:۴۷
بازارسال شده از مدرسه راوی
-485649974936920318_1010464432550821.pdf
۳.۲۷ مگابایت
یکشنبه | ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ |
۱:۳۱
بازارسال شده از مدرسه راوی
یکشنبه | ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ |
۱:۳۱
فراموشی یک نعمت است. در دنیایی که به قول نادر ابراهیمی نه میشود کامل ساختش چون عمر کفاف نمیدهد و نه میتوان رهایش کرد، چون وجدان یقه مان را ول نمیکند، فراموشی مانند آبی است روی آتش. فراموشی نوشتن روایت های عقب افتاده، انجام کار های زمین مانده، خواندن کتاب هایی نخوانده.اما میان این خماری ناشی از فراموشی، ترس از یادبردن شما مرا آزار میدهد. نمیخواهم فراموشتان کنم. شده به زور اینکه عکستان را پس زمینه گوشی و لپتاپم کنم و مدام به این در و آن در بزنم برای شما؛اما میخواهم یادم باشد. شمایی که پدر بودید. یک پدر، با تمام ابهت و مردانگی و درایتش. انسانی از نوع کامل. از همان انسان هایی که شهید مطهری تصویرشان میکند. هنوز وقتی کلمه شهید را پشت اسمتان میبینم، باورم نمیشود که وجودی مثل شما عدم بشود. وجود شما منور بالله است. وجودی که در معرض نور الهی باشد، از بین نمیرود. نمیدانم... شاید تا آخر عمرم نتوانم کلمه شهید را پشت فامیل شما بیاورم. اصلا سید علی حسینی خامنه ای باشد ارزانی از ما بهتران و بزرگتران. شما برایم همان آقا هستید، شهید آقا.
۲۴ فروردین ۰۵
#شهید_آقابرداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۲۴ فروردین ۰۵
#شهید_آقابرداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۱:۵۱
بازارسال شده از مدرسه راوی
-6361591975233183998_1046942428681576.pdf
۱۱.۱۵ مگابایت
دوشنبه | ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ |
۸:۳۸
بازارسال شده از مدرسه راوی
دوشنبه | ۲۴ فروردین ۱۴۰۵ |
۸:۳۸
بازارسال شده از محسن فایضی_انتفاضه فلسطین
#خط_تحلیل
روی کاغذ برگشتیم به ده روز پیش و توییت ترامپ مبنی بر توقف آتش به ازای باز شدن تنگه هرمز
اما موقعیت جدید و برآورد حول آن به واقعیت میدان ربط دارد. باز شدن تنگه از سوی ایران یعنی وضعیت تنگه با کنترل ایران وارد مرحله جدید میشود و این میتواند نوید بدهد بتوان در آینده رژیم حقوقی و کنترل جدید بر تنگه اعمال کرد
البته ما(تویبت قالیباف) دو شرط بر آغاز آتش بس و باز شدن تنگه اعلام کردیم: آتش بس در لبنان و پول های بلوکه شده
باید دید وضعیت پول های بلوکه شده چگونه است تا قضاوت دقیق تری داشت
همچنین حفظ آمادگی برای بستن دوباره تنگه در صورت تغییر وضعیت میدان حتما مدنظر تصمیم سازان ماست
@Thirdintifada
اما موقعیت جدید و برآورد حول آن به واقعیت میدان ربط دارد. باز شدن تنگه از سوی ایران یعنی وضعیت تنگه با کنترل ایران وارد مرحله جدید میشود و این میتواند نوید بدهد بتوان در آینده رژیم حقوقی و کنترل جدید بر تنگه اعمال کرد
باید دید وضعیت پول های بلوکه شده چگونه است تا قضاوت دقیق تری داشت
@Thirdintifada
۱۳:۳۶
ترامپ خوانی رو رها کنیم ، به فکر مطالبه گری باشیم،از مسئول توضیح بخواهیم،و از همه مهمتر راوی قوت ایران اسلامی باشیم نه ضعف. ملت ایران جایی شکست میخورد که ناامید شود.
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۱۴:۴۰
من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم
"دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانوادهی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم..."
روایتی به زبان خود آقا
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
"دخترم چهار پنج ساله بود که یک بار او را برای زیارت امام خمینی بردم. خانوادهی ما رفته بودند مشهد و او ماند پیش من برای اینکه بیاید امام(ره) را روز عید ببیند. صبح پا شدیم و سرش را شانه کردیم و مرتبش کردیم و موهایش را به زحمت بافتیم. یک دستی هم که نمیشود؛ من بافتن موی سر را خیلی خوب بلدم اما با یک دست نمیشود؛ دودستی باید ببافند چون باید موها را سه قسمت کنند. رفقای پاسدار آمدند به کمک ما و موی سرش را بافتیم و چادر سرش کردیم و خدمت امام آوردیم..."
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۱۵:۵۰
بازارسال شده از مجله تصویری «بعثت امت»
#بعثت_امت#حلقه_دیپلماسی_عمومی_انقلاب_اسلامی#مرکز_رشد_دانشگاه_امام_صادق ع
۸:۱۹
برداشت شخصی
«بعثت امت» منتشر شد
رسالت جهانی انقلاب اسلامی و مردم ایران در اندیشهٔ حضرت آیتالله سیدعلی خامنهای (ره)
نقشۀ راه هر ایرانی برای نقشآفرینی جهانی؛ از اندیشه تا میدان، از چرایی تا چگونگی
با مقدمهٔ حجتالاسلام علیرضا پناهیان
تحقیق و نگارش: محمدرضا کوهکن پژوهشگر مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع)
به همت دفتر نشر معارف
روشهای تهیه کتاب با تخفیف و ارسال رایگان:
فروشگاه اینترنتی رشدا
پیام به آیدی @besat_admin
اطلاعات تکمیلی #بعثت_امت #حلقه_دیپلماسی_عمومی_انقلاب_اسلامی #مرکز_رشد_دانشگاه_امام_صادق ع
همراه «بعثت امت» باشید:
@Besat_Ommat
بله | ایتا | تلگرام | اینستاگرام 
فوق العادهفوق العادهفوق العاده
۸:۲۲
سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده است نوشته مرا بخواند؛«رهبری با یک تکه مقوا»
گاهی یک #تک_جمله می تواند تاثیر عظیمی در معادله ایجاد کند؛مثلا تک جمله #فرمانده_نظامی عزیزمان که نوشت «میدان با ما، خیابان با شما» بخشی از عظیمی از طراحی و معادلات و مناسبات و شعارهای این روزها را تشکیل داد. یا آن جمله دختر کوچولوی انقلابی درباره موشک صورتی!
آنقدر این موضوع جدی است که برنامهای مثل #توییتر ساخته میشود برای #تولید_جملات>کوتاه و اغلب شخصیت های موثر فکری و رییس کشورها در آن فعالیت میکنند و کارشان تولید جملات کوتاه است.
ممکن است خدا مقدر کند این تک جملات به ذهن افراد موثر ماندگار شده و #جریان_ساز شود.
گاهی #رهبر_شهید_انقلاب، یک پوستر ساده را که دیده بودند در ذهنشان مانده بود و حتی در سخنرانیهایشان از آن استفاده کردند! مثل آن جمله درباره شهید روح الله عجمیان و آرمان علی وردی که در ذهنشان ماندگار شده بود، «آرمان و روح الله رفتند، تا آرمانِ روح الله بماند» و در سخنرانی خود آن را نقل کردند.
شما #مردم جلودار جریانات کشورید و به قول رهبر انقلاب حضورتان در میادین برای حضور موثر و فریاد است.
پیشنهاد میدهم هر کدامتان یک تکه مقوا بردارید و جملهای که فکر میکنید برای #تاثیرگذاری بر جریانات کشور، یا توجه مردم لازم است را روی آن بنویسید و در تجمعات و میادین آن را به مردم نشان دهید.
وقتی یک شب دور میدان میایستید، آن تک جمله شما را شاید بیش از هزار نفر از افراد مختلف جامعه که در بین آنها وزیر و وکیل و استاد دانشگاه و سخنران و.... تا افراد دیگر هستند، میبینند.
گویا شما با یک تکه مقوا هر شب برای بیش از هزار نفر سخنرانی کوتاه میکنید که هر کدامشان ممکن است ده ها، صدها، هزاران و میلیونها مخاطب داشته باشند.
خودتان و این فرصت را دست کم نگیرید.فکرتان را به کار بیندازید که قیام برای خدا با فکر کردن شروع می شود.
دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
دوم اردیبهشت ۱۴۰۵ شیخ اسماعیل رمضانی
۱۳:۳۵
بازارسال شده از عبور
🔗 مطالعه ادامه یادداشت
#دینداری#جنگ_تحمیلی_سوم
┄┄┅┅┅ ☫*رســانه عبـــــور*☫ ┅┅┅┄┄بله | ایتا | ویراستی
۱۰:۳۱
رزم خیابانی امت مبعوث، حرکتی حیات بخش به روح در اغمای جامعه ی ساکت بود. عطش ملت برای پرچم گردانی کلیشه ی تکان دادن پرچم به دست مردم برای نمایش ملی نیست، بلکه این الله اکبر روی پرچم است که مردم را تکان داده و هرکس با این تکان ها از خواب غفلت بیدار و برانگیخته میگردد طالب پرچم است!خواه پرچم ایران باشد یا حزب الله یا پرچم های جبهه مقاومت!
زهرا شعبان زادهبرداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۱۵:۲۶
بازارسال شده از گردان دو نفره
تو این زمونه هرکس به اندازه ارزشش ترور میشه
یکی با چند تن بمب سنگر شکن
یکی با سس کچاپ
یکی با صدای تیر
@gordan2nafare
یکی با چند تن بمب سنگر شکن
یکی با سس کچاپ
یکی با صدای تیر
@gordan2nafare
۲۲:۴۳
عربزدگی
۲۰۷ سرمهای صندوقعقب را دادهبود بالا و صدای آهنگش زیر پل میپیچید. آهنگ که نه، نوحه هم که نمیشود گفت شاید بشود اسمش را گذاشت نوحنگ.
به خودم که آمدم دیدم هماهنگ با سرضرب نوحنگها سرم را میچرخانم این طرف و آن طرف. دوپس: دختری که چپیهای سرخ پوشیده و دست نوشتهای را بالا گرفته :«مرگ بر سازشـ..» دوپس: پیرمرد و پیرزنی که صندلی مسافرتی گذاشتهاند لب جدول و نشسته، پرچم تکان میدهند. دوپس: یک نمای باز از کل جمعیت که پشت کلهقندیها و نوار زرد ایستادهاند و رو به ماشینها همخوانی میکنند.
انگار داشتم برخط و در لحظه، تصویرها را با سرضرب آهنگ، توی مغزم تدوین میکردم. یک تدوین هیئتی بیسدار که متأسفانه قابلیت ذخیره و خروجی نداشت. جمعیت را پس زدم. از روی نوار زرد رد شدم. از لای ماشینها که لاکپشتی جلو میرفتند عبور کردم و رفتم توی میدان. از روی میدان معلم یک پل، همت جنوبی را به قصردشت میرساند و یک پل با ارتفاع بیشتر پاسداران را وصل میکند به شهید رجایی. هر چهار جهت میدان مردم زیر پل ایستادهبودند و شعار میدادند. هم صدا میپیچید هم خیابان عرض کمتری داشت و جمعیت این ور و آن ور خیابان میتوانستند با هم شعار بدهند. عده بیشتری هم وسط میدان دور یک "ویدیو وال" جمع شدهبودند و من داشتم میرفتم سمتشان.
هر چه از جنوب میدان به مرکز نزدیکتر میشدم صدای دوپس دوپس ۲۰۷ کمتر میشد و زور «برادر! برادر! ضربه آخرو بزن» بهش میچربید. انگار که با راه رفتن میتوانستم یک ریمیکس زنده گوش بدهم. زنده که نه! یک ریمیکس لایهباز که نمیتوانستم صوتها را تغییر بدهم؛ امّا چندان بیاختیار هم نبودم. مثلاً میتوانستم بروم سمت خروجی به قصردشت و «برادر! برادر!» را در «تو رستم تهمتنی» فید کنم، بعد دور میدان، ۹۰ درجه در جهت عقربه ساعت بچرخم و کمکم برسم به «زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی»
خوبیش این بود که موسیقی زمینهٔ همهشان، سنج و دمام با ریتم بالای عربی بود و صداها خوب توی هم چفت میشد. بدیش هم این بود که شاید یک قرِ ریزِ ناخواسته ازم سر میزد و یکی حرف درشتی بارم میکرد و من هم احتمالاً حرف درشتتری هدیه میکردم به صاحب اثر. خیلی دوست دارم کسی را پیدا کنم که اولین بار این نان را گذاشت توی سفره ما. همان کسی که دست اولین مداح را گرفت و برد استودیو. فقط میخواهم پلیلیست گوشیم را نشانش بدهم و بگویم :«بفرما تحویل بگیر! آهنگهای غمگین گوش میدهم با نوحههای شاد»احتمالاً او هم بگوید خب در فرهنگ عرب حماسه و عزا ریتمیک است. یزله شنیدهای؟
رسم و حماسه عربی خوب است؛ امّا چه ربطی به ما دارد؟ سوگ و حماسه ایرانی فرق میکند. در تعریف حیرت میگویند همان سوپرایز است بدون ترس. حماسه ایرانی هم شاید همین یزله باشد بدون رقص. ما حتی نوع عزاداریمان برای امام حسین(ع) با عراق و جاهای دیگر فرق داشته و ریشهاش در فرهنگ خودمان بوده. با همین دعواهای تخیلی دوباره رسیدم به جای اوّلم. تا اینجا، مغزم یک تدوین هیئتی زدهبود، یک ریمیکس ساختهبود و فعلاً داشت با سرسلسلهٔ مداحان استودیویی میجنگید.
جای ۲۰۷ را یک پسر قد بلند پر کردهبود. پافر زرد پوشیدهبود و تیشرت سفیدی که با کفش اسپورتش ست میشد. شعار میداد و بقیه هم پشتبندش جواب میدادند. توی دلم گفتم :«ها به این میگن کار درست.» هم مردمیتر بود هم ساخت ایران. رفتم بینشان که من هم جواب بدهم. از لهجه پسر معلوم بود لر است. خصوصاً که قاف را چیزی بین گاف و غین تلفظ میکرد. برای همین بهتر و محکمتر همراهیاش میکردم. داد میزد و میخواست طوری جوابش را بدهیم که صدایمان بگیرد. میگفت نیامدهایم خوشگذرانی و این کمترین کاری است که باید بکنیم. لا به لای مردم راه میرفت و میگفت :«از ته قلبت از خدا بخواه: مرگ بر آمریکا» تا به حال به دعایی بودن این شعار دقت نکردهبودم. یعنی آن دختر هم که روی مقوا نوشتهبود :«مرگ بر سازشگر» این را از خدا میخواست یا فقط نظرش بود؟
دختر وسط خیابان ایستادهبود. دقیقاً روی خط سفید و از دو طرفش ماشین رد میشد. چپیه سرخ سرش بود و برای چریک شدن احتمالاً به یک کلاش صورتی ثبتنامی فکر میکرد. دوست داشتم بهش بگویم این را شیوخ عرب سر میکنند! بگویم چپیهٔ بسیجیها و آقای شهید یک نسخه بومیسازی شدهبوده. بگویم حرف و معنا و حس و حال چپیهها با هم فرق دارد و در آخر بگویم حتی نوع حجاب هر جایی بهتر است مختص به خودش باشد. بعد که کل جمعیت را از نظر گذراندم فهمیدم تنها نیست و به هر طرف نگاه کنی حداقل یکی از این دخترهای گنگْبالا میبینی. حالا به عبا، رجزخوانیها و حتی کلمه موکب هم حساس شدهبودم. یک صلوات فرستادن این قدر سخت بود که اسم ایستگاههای صلواتی را عوض کردیم؟
محمدجواد رحیمی
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۲۰۷ سرمهای صندوقعقب را دادهبود بالا و صدای آهنگش زیر پل میپیچید. آهنگ که نه، نوحه هم که نمیشود گفت شاید بشود اسمش را گذاشت نوحنگ.
به خودم که آمدم دیدم هماهنگ با سرضرب نوحنگها سرم را میچرخانم این طرف و آن طرف. دوپس: دختری که چپیهای سرخ پوشیده و دست نوشتهای را بالا گرفته :«مرگ بر سازشـ..» دوپس: پیرمرد و پیرزنی که صندلی مسافرتی گذاشتهاند لب جدول و نشسته، پرچم تکان میدهند. دوپس: یک نمای باز از کل جمعیت که پشت کلهقندیها و نوار زرد ایستادهاند و رو به ماشینها همخوانی میکنند.
انگار داشتم برخط و در لحظه، تصویرها را با سرضرب آهنگ، توی مغزم تدوین میکردم. یک تدوین هیئتی بیسدار که متأسفانه قابلیت ذخیره و خروجی نداشت. جمعیت را پس زدم. از روی نوار زرد رد شدم. از لای ماشینها که لاکپشتی جلو میرفتند عبور کردم و رفتم توی میدان. از روی میدان معلم یک پل، همت جنوبی را به قصردشت میرساند و یک پل با ارتفاع بیشتر پاسداران را وصل میکند به شهید رجایی. هر چهار جهت میدان مردم زیر پل ایستادهبودند و شعار میدادند. هم صدا میپیچید هم خیابان عرض کمتری داشت و جمعیت این ور و آن ور خیابان میتوانستند با هم شعار بدهند. عده بیشتری هم وسط میدان دور یک "ویدیو وال" جمع شدهبودند و من داشتم میرفتم سمتشان.
هر چه از جنوب میدان به مرکز نزدیکتر میشدم صدای دوپس دوپس ۲۰۷ کمتر میشد و زور «برادر! برادر! ضربه آخرو بزن» بهش میچربید. انگار که با راه رفتن میتوانستم یک ریمیکس زنده گوش بدهم. زنده که نه! یک ریمیکس لایهباز که نمیتوانستم صوتها را تغییر بدهم؛ امّا چندان بیاختیار هم نبودم. مثلاً میتوانستم بروم سمت خروجی به قصردشت و «برادر! برادر!» را در «تو رستم تهمتنی» فید کنم، بعد دور میدان، ۹۰ درجه در جهت عقربه ساعت بچرخم و کمکم برسم به «زمانه بر سر جنگ است یا علی مددی»
خوبیش این بود که موسیقی زمینهٔ همهشان، سنج و دمام با ریتم بالای عربی بود و صداها خوب توی هم چفت میشد. بدیش هم این بود که شاید یک قرِ ریزِ ناخواسته ازم سر میزد و یکی حرف درشتی بارم میکرد و من هم احتمالاً حرف درشتتری هدیه میکردم به صاحب اثر. خیلی دوست دارم کسی را پیدا کنم که اولین بار این نان را گذاشت توی سفره ما. همان کسی که دست اولین مداح را گرفت و برد استودیو. فقط میخواهم پلیلیست گوشیم را نشانش بدهم و بگویم :«بفرما تحویل بگیر! آهنگهای غمگین گوش میدهم با نوحههای شاد»احتمالاً او هم بگوید خب در فرهنگ عرب حماسه و عزا ریتمیک است. یزله شنیدهای؟
رسم و حماسه عربی خوب است؛ امّا چه ربطی به ما دارد؟ سوگ و حماسه ایرانی فرق میکند. در تعریف حیرت میگویند همان سوپرایز است بدون ترس. حماسه ایرانی هم شاید همین یزله باشد بدون رقص. ما حتی نوع عزاداریمان برای امام حسین(ع) با عراق و جاهای دیگر فرق داشته و ریشهاش در فرهنگ خودمان بوده. با همین دعواهای تخیلی دوباره رسیدم به جای اوّلم. تا اینجا، مغزم یک تدوین هیئتی زدهبود، یک ریمیکس ساختهبود و فعلاً داشت با سرسلسلهٔ مداحان استودیویی میجنگید.
جای ۲۰۷ را یک پسر قد بلند پر کردهبود. پافر زرد پوشیدهبود و تیشرت سفیدی که با کفش اسپورتش ست میشد. شعار میداد و بقیه هم پشتبندش جواب میدادند. توی دلم گفتم :«ها به این میگن کار درست.» هم مردمیتر بود هم ساخت ایران. رفتم بینشان که من هم جواب بدهم. از لهجه پسر معلوم بود لر است. خصوصاً که قاف را چیزی بین گاف و غین تلفظ میکرد. برای همین بهتر و محکمتر همراهیاش میکردم. داد میزد و میخواست طوری جوابش را بدهیم که صدایمان بگیرد. میگفت نیامدهایم خوشگذرانی و این کمترین کاری است که باید بکنیم. لا به لای مردم راه میرفت و میگفت :«از ته قلبت از خدا بخواه: مرگ بر آمریکا» تا به حال به دعایی بودن این شعار دقت نکردهبودم. یعنی آن دختر هم که روی مقوا نوشتهبود :«مرگ بر سازشگر» این را از خدا میخواست یا فقط نظرش بود؟
دختر وسط خیابان ایستادهبود. دقیقاً روی خط سفید و از دو طرفش ماشین رد میشد. چپیه سرخ سرش بود و برای چریک شدن احتمالاً به یک کلاش صورتی ثبتنامی فکر میکرد. دوست داشتم بهش بگویم این را شیوخ عرب سر میکنند! بگویم چپیهٔ بسیجیها و آقای شهید یک نسخه بومیسازی شدهبوده. بگویم حرف و معنا و حس و حال چپیهها با هم فرق دارد و در آخر بگویم حتی نوع حجاب هر جایی بهتر است مختص به خودش باشد. بعد که کل جمعیت را از نظر گذراندم فهمیدم تنها نیست و به هر طرف نگاه کنی حداقل یکی از این دخترهای گنگْبالا میبینی. حالا به عبا، رجزخوانیها و حتی کلمه موکب هم حساس شدهبودم. یک صلوات فرستادن این قدر سخت بود که اسم ایستگاههای صلواتی را عوض کردیم؟
برداشت شخصی | @bardasht_shakhsi
۱۴:۳۵