🟠 هفته سوم رویداد اشاره | روز اول
کلاس مقابله در رسانه
شب طراحی با استاد کریمی (سردبیر پیشین خبرگزاری فارس و تسنیم)
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
کلاس مقابله در رسانه
شب طراحی با استاد کریمی (سردبیر پیشین خبرگزاری فارس و تسنیم)
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۸:۴۹
.
استاد تسخیری | یکی از روشهای مشاهده در تفکر طراحی.
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۱۷:۲۳
🟠 روز دوم هفته سوم رویداد اشاره؛ کلاس و چالش کمپین
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۱۵:۰۰
🟠 روز آخر رویداد اشاره
چالش نهایی هشتمرحلهای (مسیر رسانهای ششماهه تیم ملی فوتبال ایران تا جامجهانی آمریکا)
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
چالش نهایی هشتمرحلهای (مسیر رسانهای ششماهه تیم ملی فوتبال ایران تا جامجهانی آمریکا)
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۱۰:۳۵
🟠
چالش نهایی هشتمرحلهای رویداد اشاره
مرحلهٔ یک و دو:
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
مرحلهٔ یک و دو:
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۳:۵۹
🟠
چالش نهایی هشتمرحلهای رویداد اشاره
مرحلهٔ سوم و چهارم:
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
مرحلهٔ سوم و چهارم:
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۴:۰۱
🟠
چالش نهایی هشتمرحلهای رویداد اشاره
مرحلهٔ پنجم و ششم:
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
مرحلهٔ پنجم و ششم:
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۴:۳۵
🟠
چالش نهایی هشتمرحلهای رویداد اشاره
مرحلهٔ هفتم و هشتم:
رویداد تخصصی طراحی رسانهای «اشاره»
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
مرحلهٔ هفتم و هشتم:
♾ مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه» | بله | اینستاگرام | تلگرام |
۶:۴۵
هوش مصنوعی باشد یا نباشد، رژیم صهیونیستی برنده است
این روزها گفتگو دربارۀ ویدئوهای منتشرشده پس از شایعه ترور بنیامین نتانیاهو با حرارت بالایی در جریان است. تولیدکنندگان ایرانی و خارجی هر یک با کشف یک انگشت اضافه یا سطح قهوه در لیوان در تلاش هستند اثبات کنند این ویدئوها جعلی هستند. اما آیا اثبات این موضوع اساسا اهمیت دارد؟آیا میتوان پذیرفت رژیمی که در خط مقدم توسعهی هوش مصنوعی قرار دارد، و از پیوند ساختاری میان ارتش، صنعت و دانشگاه برای تولید فناوریهای پیشرفته بهره میبرد، ناگهان به سطحی از خطا برسد که یک مخاطب عادی بتواند جعلی بودن یک ویدئو را تشخیص دهد اما نهادهای امنیتی صهیونیستی آن را نفهمند؟ اگر پاسخ منفی است، پس با پدیدهای ساده از خطای تکنیکی مواجه نیستیم، بلکه با وضعیتی مواجهایم که لازمۀ آن احمق نپنداشتن دشمن خود در عرصۀ رسانه است. احمقپنداری بیش از حد دشمن، آن هم در موضوعی که خود پیشگام تحقیق و توسعه آن بوده است، نوعی خطای شناختی است. این خطای شناختی باعث میشود زمانی که خود را در اوج هوشمندی و خواندن دست دشمن با سواد رسانهای و تکنیکهای تشخیص دیپفیک میدانیم، در حال افتادن در بازی ادراکی بزرگتری باشیم که قادر به دیدنش نبودهایم.
ششانگشتی بودن نتانیاهو، فرع موضوع استدر سناریو پیش رو، مسئله اصلی واقعی یا جعلی بودن ویدئو نیست؛ بلکه نحوهی توزیع ادراک در میان مخاطبان مختلف داخلی و خارجی است. در جنگهای معاصر، بهویژه در سطح شناختی، هدف لزوماً اقناع کامل نیست. برعکس، گاهی طراحی پیام بهگونهای انجام میشود که اجماع شکل نگیرد. بخشی از مخاطبان باور کنند، بخشی تردید کنند، و بخشی دیگر بهطور کامل بیاعتماد شوند. این وضعیت را میتوان نوعی «آشوب معرفتی» دانست؛ جایی که واقعیت نه انکار میشود و نه تثبیت، بلکه معلق نگه داشته میشود.در این چارچوب، حتی یک ویدئوی مشکوک میتواند کارکردی چندلایه داشته باشد. در افکار عمومی شهرکنشینان رژیم، صرف ارائهی نشانهای از زنده بودن یک رهبر میتواند از شوک روانی و فروپاشی انسجام جلوگیری کند. در سطح خارجی، همین ابهام میتواند محاسبات طرف مقابل را مختل کند و در سطح افکار عمومی جهانی، بحث بر سر واقعی یا جعلی بودن محتوا، خود به یک میدان درگیری تبدیل میشود که توجه را از واقعیتهای میدانی منحرف میکند. به بیان دقیقتر، پیام واحد، برای مخاطبان متفاوت، کارکردهای متفاوتی تولید میکند.
نتانیاهو؛ قهرمان مردم، دشمن جانسختدربارۀ این تولیدات دو حالت متصور است: نتانیاهو واقعا ترور شده است و رژیم آگاهانه این ویدئوها را منتشر کرده است، یا این که او زنده است و قرار است پس از این ویدئوها اعلام حضوری واقعی کند.در حالت اول، حداقلیترین فایدۀ این شکل از خبررسانی و ابهام چندروزه برای رژیم صهیونیستی این است که ضرب خبر گرفته میشود و مردم آنها برای دریافت این شوک بزرگ آماده میشوند. آمادگی ذهنی مردم و زمان خریدن برای بازطراحی نظم نظامی و داخلی کشور در چنین شرایطی اهمیت زیادی دارد.در صورت زنده بودن نتانیاهو نیز، پس از چند روز مشاجره بر سر جعلی بودن ویدئوها، نتانیاهو با یک حضور واقعی میتواند به قهرمان مردم خود و دشمنی جانسخت در افکار عمومی جهانی تبدیل شود و بر کارآمدی خود در مقابل دشمنان خود میافزاید. بهخصوص در زمانی که رژیم در ترورهای خود موفق عمل کرده است، نمایش ناکارآمدی جبهۀ مقاومت در ترور، وجهه نیروهای مقاومت را تضعیف میکند و مردم حامی آن را سرخورده میکند. بنابراین مسئله این است که سناریو پیش رو، در صورت مرگ نتانیاهو باعث تخلیۀ انرژی این خبر شده و ضرب آن را میگیرد و در صورت زنده بودن، کارآمدی او را بالا برده و جبهۀ مقاومت را در افکار عمومی تضعیف میکند.
تکنیکدانی کافی نیستبنابراین، در مواجه با محتوایی ضعیف با سرنخهای واضح، تحلیل سطحی آن بهعنوان یک اشتباه تکنیکی و جشن گرفتن حماقت دشمن و هوشمندی خود اشتباه است. باید این احتمال را در نظر گرفت که مسئله، نه در کیفیت تولید، بلکه در منطق توزیع ادراک نهفته است و برای هر دسته از مخاطبان، فارغ از صدق و کذب خود، کارکرد شناختی دارد. سواد رسانهای در صورتی که به سطح تکنیکهای جزئی محدود بماند و قادر به دیدن صحنۀ کلان طراحی دشمن نباشد، میتواند غلطانداز باشد و افکار فعالان رسانهای را سرگرم بخشی از صحنه کند که اساسا موضوعیت چندانی ندارد. حتی اگر نتانیاهو ترور شده باشد، انتشار این ویدئوها برای چند روز خریدن فرصت در افکار عمومی داخل رژیم و تخلیه انرژی صحنه کافی است و بزرگنمایی احتمال ترور او و شادی زودهنگام میتواند جبهۀ خودی را بعدها به سرخوردگی بزرگی بکشاند. مهم است که تحلیلگران در چنین شرایطی چشم از میدان برندارند و با پرداختن به آن چه در صحنه قطعی و مهم است، در بازیهای رسانهای رژیم، زمان و توجه مردم را به حواشی اختصاص ندهند.
این روزها گفتگو دربارۀ ویدئوهای منتشرشده پس از شایعه ترور بنیامین نتانیاهو با حرارت بالایی در جریان است. تولیدکنندگان ایرانی و خارجی هر یک با کشف یک انگشت اضافه یا سطح قهوه در لیوان در تلاش هستند اثبات کنند این ویدئوها جعلی هستند. اما آیا اثبات این موضوع اساسا اهمیت دارد؟آیا میتوان پذیرفت رژیمی که در خط مقدم توسعهی هوش مصنوعی قرار دارد، و از پیوند ساختاری میان ارتش، صنعت و دانشگاه برای تولید فناوریهای پیشرفته بهره میبرد، ناگهان به سطحی از خطا برسد که یک مخاطب عادی بتواند جعلی بودن یک ویدئو را تشخیص دهد اما نهادهای امنیتی صهیونیستی آن را نفهمند؟ اگر پاسخ منفی است، پس با پدیدهای ساده از خطای تکنیکی مواجه نیستیم، بلکه با وضعیتی مواجهایم که لازمۀ آن احمق نپنداشتن دشمن خود در عرصۀ رسانه است. احمقپنداری بیش از حد دشمن، آن هم در موضوعی که خود پیشگام تحقیق و توسعه آن بوده است، نوعی خطای شناختی است. این خطای شناختی باعث میشود زمانی که خود را در اوج هوشمندی و خواندن دست دشمن با سواد رسانهای و تکنیکهای تشخیص دیپفیک میدانیم، در حال افتادن در بازی ادراکی بزرگتری باشیم که قادر به دیدنش نبودهایم.
ششانگشتی بودن نتانیاهو، فرع موضوع استدر سناریو پیش رو، مسئله اصلی واقعی یا جعلی بودن ویدئو نیست؛ بلکه نحوهی توزیع ادراک در میان مخاطبان مختلف داخلی و خارجی است. در جنگهای معاصر، بهویژه در سطح شناختی، هدف لزوماً اقناع کامل نیست. برعکس، گاهی طراحی پیام بهگونهای انجام میشود که اجماع شکل نگیرد. بخشی از مخاطبان باور کنند، بخشی تردید کنند، و بخشی دیگر بهطور کامل بیاعتماد شوند. این وضعیت را میتوان نوعی «آشوب معرفتی» دانست؛ جایی که واقعیت نه انکار میشود و نه تثبیت، بلکه معلق نگه داشته میشود.در این چارچوب، حتی یک ویدئوی مشکوک میتواند کارکردی چندلایه داشته باشد. در افکار عمومی شهرکنشینان رژیم، صرف ارائهی نشانهای از زنده بودن یک رهبر میتواند از شوک روانی و فروپاشی انسجام جلوگیری کند. در سطح خارجی، همین ابهام میتواند محاسبات طرف مقابل را مختل کند و در سطح افکار عمومی جهانی، بحث بر سر واقعی یا جعلی بودن محتوا، خود به یک میدان درگیری تبدیل میشود که توجه را از واقعیتهای میدانی منحرف میکند. به بیان دقیقتر، پیام واحد، برای مخاطبان متفاوت، کارکردهای متفاوتی تولید میکند.
نتانیاهو؛ قهرمان مردم، دشمن جانسختدربارۀ این تولیدات دو حالت متصور است: نتانیاهو واقعا ترور شده است و رژیم آگاهانه این ویدئوها را منتشر کرده است، یا این که او زنده است و قرار است پس از این ویدئوها اعلام حضوری واقعی کند.در حالت اول، حداقلیترین فایدۀ این شکل از خبررسانی و ابهام چندروزه برای رژیم صهیونیستی این است که ضرب خبر گرفته میشود و مردم آنها برای دریافت این شوک بزرگ آماده میشوند. آمادگی ذهنی مردم و زمان خریدن برای بازطراحی نظم نظامی و داخلی کشور در چنین شرایطی اهمیت زیادی دارد.در صورت زنده بودن نتانیاهو نیز، پس از چند روز مشاجره بر سر جعلی بودن ویدئوها، نتانیاهو با یک حضور واقعی میتواند به قهرمان مردم خود و دشمنی جانسخت در افکار عمومی جهانی تبدیل شود و بر کارآمدی خود در مقابل دشمنان خود میافزاید. بهخصوص در زمانی که رژیم در ترورهای خود موفق عمل کرده است، نمایش ناکارآمدی جبهۀ مقاومت در ترور، وجهه نیروهای مقاومت را تضعیف میکند و مردم حامی آن را سرخورده میکند. بنابراین مسئله این است که سناریو پیش رو، در صورت مرگ نتانیاهو باعث تخلیۀ انرژی این خبر شده و ضرب آن را میگیرد و در صورت زنده بودن، کارآمدی او را بالا برده و جبهۀ مقاومت را در افکار عمومی تضعیف میکند.
تکنیکدانی کافی نیستبنابراین، در مواجه با محتوایی ضعیف با سرنخهای واضح، تحلیل سطحی آن بهعنوان یک اشتباه تکنیکی و جشن گرفتن حماقت دشمن و هوشمندی خود اشتباه است. باید این احتمال را در نظر گرفت که مسئله، نه در کیفیت تولید، بلکه در منطق توزیع ادراک نهفته است و برای هر دسته از مخاطبان، فارغ از صدق و کذب خود، کارکرد شناختی دارد. سواد رسانهای در صورتی که به سطح تکنیکهای جزئی محدود بماند و قادر به دیدن صحنۀ کلان طراحی دشمن نباشد، میتواند غلطانداز باشد و افکار فعالان رسانهای را سرگرم بخشی از صحنه کند که اساسا موضوعیت چندانی ندارد. حتی اگر نتانیاهو ترور شده باشد، انتشار این ویدئوها برای چند روز خریدن فرصت در افکار عمومی داخل رژیم و تخلیه انرژی صحنه کافی است و بزرگنمایی احتمال ترور او و شادی زودهنگام میتواند جبهۀ خودی را بعدها به سرخوردگی بزرگی بکشاند. مهم است که تحلیلگران در چنین شرایطی چشم از میدان برندارند و با پرداختن به آن چه در صحنه قطعی و مهم است، در بازیهای رسانهای رژیم، زمان و توجه مردم را به حواشی اختصاص ندهند.
۱۶:۵۵
اما برای مقابله با این الگو و جلوگیری از ارزشزدایی از مدافعان وطن، چه باید کرد؟در قسمت دوم بخوانید.
۲۳:۵۲
مدرسه علوم رسانهای دقیقه
نظامیها دو بار شهید میشوند قسمت اول
«نزدیکشون پایگاهی چیزی بوده که زدن؟» این سوالی است که پس از هر خبر انفجار، منتظر شنیدنش هستیم. اهمیتی ندارد که پاسخ این پرسش چه باشد؛ آنچه مهم است فرآیند ادراکیای است که این تفکیک را عادی کرده و به بیتوجهی نسبت به شهادت نیروهای نظامی انجامیده است. این الگو که مطابق بر طراحی شناختی دشمن است، چطور در ذهن مخاطب تثبیت شده، و چگونه در روایت رسانههای داخلی امتداد یافته است؟
کدام جان کمارزشتر است؟ یکی از اهداف کلیدی جنگ شناختی، که در اسناد پژوهشی ناتو در سال ۲۰۲۶ مورد تأکید است، تضعیف پیوند هویتی و عاطفی میان جامعه و نیروهای نظامی است؛ پیوندی که مستقیماً با انسجام اجتماعی، پذیرش هزینههای جنگ و ادراک تهدید گره خورده است. در چنین میدانی، هر خطای رسانهای، حتی اگر با نیت درست انجام شود، میتواند ناخواسته در راستای هدف دشمن عمل کند. مسئلۀ اصلی رسانههای داخلی، نه فقدان پوشش رسانهای، بلکه صورتبندی نادرست روایت است. الگوی غالب در خبررسانی با هدف اثبات مظلومیت، بر تمایزگذاری مداوم میان مردم و نظامی استوار شده است؛ تأکیدهایی از جنس «اینجا نظامی نبود» یا «اینها مردم عادی بودند» در ظاهر در خدمت محکومسازی حملات است، اما در سطح عمیقتر، یک دوگانه خطرناک میسازد؛ ادبیات تفکیک بهطور ضمنی این تصور را تثبیت میکند که هدف قرارگرفتن اهداف نظامی مصداق تجاوز دشمن نبوده و اهمیتی ندارد، در حالی که غیرنظامیان استثنا محسوب میشوند. نتیجۀ این الگو، شکلگیری یک سلسلهمراتب ارزشی ناخواسته میان جانها و تضعیف جایگاه نیروهای نظامی در ذهن جامعه است. گویی که شهادت نیروی نظامی موضوعی بیاهمیت است و تا زمانی که در جنگ نیروهای نظامی شهید شوند، جنگ به مردم ارتباطی ندارد.
- ناراحت شدی؟ - بستگی داره! پیامد این سبک روایت، بازتولید چارچوبی است که دشمن در تلاش برای القای آن است: جنگی محدود و نقطهزن صرفاً علیه ساختار نظامی، نه علیه جامعه. در چنین شرایطی، مخاطب بهتدریج میآموزد که ابتدا بپرسد «هدف چه بوده است؟» و اگر پاسخ «نظامی» باشد، شدت حساسیت و واکنش عاطفی او کاهش مییابد. این روند زمانی که روزانه در دهها خبر اصابت تکرار شود، به عادیسازی شهادت نیروهای نظامی، کاهش خشم عمومی نسبت به دشمن، و فاصلهگیری جامعه از میدان جنگ منجر میشود و این دقیقاً هدف ادراکی دشمن در تنظیم میدان نبرد است. رژیم صهونیستی در جنگهای پیش از این، در ایجاد شکاف بین حزبالله و حماس و مردم کشورشان، این سبک روایی را تست کرده است. نهایت این مسیر ادراکی در لبنان و فلسطین تا همراهی بخشی از بدنه دولتی و مردمی با خلع سلاح حماس و حزبالله نیز پیش رفته است. از این رو موضوع شکاف بین نیروهای نظامی و مردم، یک امر عاطفی صرف نیست، بلکه موضوعی راهبردی است که آیندۀ جنگ، میزان همراهی مردم با آن و درک مردم از دشمن را تعیین میکند.
انسان رزمنده یا جنگافزار ماشینی؟ در کنار طرح دشمن برای مهندسی ادراک مردم، پرداخت کوتاه رسانههای داخلی به سوژههای نظامی و عبور سریع از آنها بدون پیوند دادن به زندگی اجتماعی، این شکاف را عمیقتر میکند. نیروهای نظامی در روایت خبری به نقش نظامی تقلیل مییابند و دیگر انسان نیستند؛ و از آن مهمتر، از بافت اجتماعی جدا میشوند. در حالی که هر نیروی نظامی، خود بخشی از همین جامعه است و حذف این پیوند در روایت، بهمعنای حذف او از دایرۀ «ما» است. در چنین وضعیتی، حتی شدیدترین تلفات نظامی نیز فاقد بار عاطفی لازم در افکار عمومی خواهد بود. سوژههایی مانند ناو دنا و شهدای جوان آن که در حال بازگشت از یک رزمایش بودند، حدفاصلهای روایی هستند که با جریان روایی دشمن مقابله کنند؛ اما پرداخت کافی و صحیح نداشتهاند. اما برای مقابله با این الگو و جلوگیری از ارزشزدایی از مدافعان وطن، چه باید کرد؟ در قسمت دوم بخوانید.
رسانه دقیق است مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
در قسمت اول به آسیبشناسی روایت اشتباه رسانههای ایران در پوشش شهدای غیرنظامی، و ارزشزدایی از جان افراد نظامی پرداختیم. اما برای مقابله با الگوی دشمن، چه باید کرد؟
نظامیهای ایران بخشی از بدنه جامعه؛ و بلکه سپر محافظ مردم هستند. حمله به محافظان مردم، مقدمه (و در اینجا توأمان با) حمله به مردم است. پرهیز از شهید کردن روایت شهدای نظامی، و بازگشت به یک روایت انسانی، پیوسته و اجتماعی از جنگ، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ در خبر، در گزارش و در روایت.
۵:۳۴
برتری در میدان، برتری در رسانه، برتری در افکار عمومی. اینها سه مفهوم متمایز هستند که به هم متصلند؛ اما گاهی افکار عمومی با وجود برتری میدانی، احساس پیروزی ندارند. برای درک تفاوت آنها، به این سوال پاسخ دهید: با اتمام جنگ دوازدهروزه، با وجود آنکه موضع مراجع سیاسی و نظامی روایت پیروزی بود، آیا شما با شنیدن خبر آتشبس، برای جشن و بوق زدن به خیابانها رفتید؟ما پیروز شده بودیم؛ اما احساس پیروزی نداشتیم!
۹:۱۳
روز ترمیمِ خشمِ شبپنج اصلاح پیشنهادی به حاکمیت جهت مداخلۀ ارتباطی در بزنگاه آتشبسقسمت اول
شوک، خلأ، اعتماداعلام ناگهانی و شبانۀ خبر آتشبس، فارغ از محتوای سیاسی و سازوکارهای منتهی به آن، در افکار عمومی که طی چهل روز مستمراً پیگیر جنگ بوده است، وضعیتی از شوک، ابهام و تحیر ایجاد کرده است. در صورت عدم ترمیم سریع این ضربۀ شبهشبیخون، مانند آتشبس جنگ دوازدهروزه، حتی پس از گذشت چند هفته، بخش بزرگی از افکار عمومی (در جنگ دوازدهروزه، حدود یک سوم) با این وضعیت کنار نخواهند آمد. بنابراین، مداخلۀ ارتباطی فوری و منسجم ضرورت دارد. راهحل چیست؟وزیر محترم امور خارجه، آقای دکتر عراقچی، اگر تمایل دارند که در فرآیند مذاکرات نیز مانند روزهای جنگ مورد اعتماد مردم باقی بمانند، باید از ماجراهای بامداد چهارشنبه، قصهای برای گفتن داشته باشند. پیشنهاد میشود که ایشان شخصاً (و نه با واسطه آقای بقایی یا سایر دیپلماتهای ارشد وزارتخانه) با مردم تخاطب داشته باشند. این مواجهه باید سه مؤلفه داشته باشد: نخست، درک نشان دادن، به رسمیت شناختن و اعتباربخشی به احساسات ناخوشایند عمومی؛دوم، قدردانی از نقش مردم بهعنوان کانون ثقل قدرت اجتماعی در ایام جنگ، همراه با پذیرش مسئولیت در نحوۀ اطلاعرسانی؛ و سوم، ارائۀ روایتی اقناعی برای موجه ساختن نحوۀ پذیرش و اعلام ناگهانی خبر آتشبس، با یک دلیل واقعی یا انتزاعی.
تثبیت وحدت فرماندهیهمزمان، هرگونه ادراک از شکاف یا ناهماهنگی در سطوح مختلف حاکمیت باید بهسرعت مدیریت و ترمیم شود. روایت پیروزی از همان منبعی جذب و باور میشود که در این چهل روز منبع دریافت غرور و عزت بوده است: سخنگوی مقتدر قرارگاه خاتم الانبیا، با همان سبک قرائت همیشگی. ارائۀ روایتی پیوسته از مسیر طیشده تا به اینجا، همراه با جمعبندی مشخص از نحوۀ اعمال فشار و تضعیف دشمن، به تثبیت احساس هماهنگی و وحدت فرماندهی میانجامد. جناب سخنگو میتوانند در این دو هفته نیز برای بهروزرسانی وضعیت نظامی کشور و منطقه همچنان بیانیههای ویدیویی منتشر کنند؛ نشانهای از آنکه جنگ به پایان نرسیده، و دستهای ما روی ماشه است.
دستاوردبافی ممنوعدر سطح مدیریت هیجانات جمعی، باید تداوم درجاتی از خشم در افکار عمومی را تا چند روز آتی در نظر گرفت و با آن کار کرد. چگونه؟ در این وضعیت، راهبردهای اقناعی مبتنی بر اغراق در دستاوردها کارآمد نخواهد بود. برجستهسازی جزئی و فهرستوار دستاوردها، در مقام توجیه تصمیم آتشبس و تحمیل احساس پیروزی به افکار عمومی، بهسرعت بهعنوان یک کنش تصنعی و تقلای مذبوحانه ادراک میشود و میتواند به فرسایش اعتماد بینجامد. سطح انتظارات شکلگرفته در افکار عمومی از دستاوردهای این جنگ بزرگ، فراتر از وضعیت فعلی است؛ بنابراین هرگونه القای «اکتفا» یا «اتمام» با مقاومت ذهنی مواجه خواهد شد. راهبرد مناسب، تأکید بر گشودهبودن پرونده و انتقال میدان تحقق مطالبات از عرصۀ نظامی به عرصۀ سیاسی است؛ پرونده جنگ بسته نشده تا پیروزیها و انتظارات ما در میدان دیپلماسی نقد شود.در شرایطی که هیجان غالب، خشم است، جهتدهی روایت بهسوی سلب اهداف و منافع دشمن، قابلپذیرشتر است از تمرکز بر ایجاب دستاوردهای داخلی. تمرکز بر تحقیر، ناکامی و عقبنشینی طرف مقابل، با ساختار هیجانی مخاطب همخوانتر است. هنگامی که خشم بالاست، تحقیر دشمن کار میکند: به خوبی مقاومت کردیم و دشمن گستاخ عقب نشست. جمعبندی ما تا این موقف، همین است. همچنان کمربندها را محکم ببندیم که مسیر ادامه دارد.
ادامه در قسمت دوم
رسانه دقیق استمدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
ادامه در قسمت دوم
۵:۳۳
روز ترمیمِ خشمِ شبپنج اصلاح پیشنهادی به حاکمیت جهت مداخلۀ ارتباطی در بزنگاه آتشبس
ادامه از قسمت اول
سفر هیجانی مخاطبخشم، بهطور مستقیم به غرور متصل نمیشود و در یک تودۀ هیجانیِ خشمگین و آشفته، امکان تزریق پایدار احساسات مثبت وجود ندارد. مداخلۀ مؤثر مستلزم طراحی یک مسیر هیجانی مرحلهبندیشده است:در گام نخست، باید خشم موجود بهصورت کامل و هدفمند به سوی دشمن جهتدهی شود.همزمان، مناسک و قالبهای جمعی برای ابراز مجدد خشم و بازتولید بیاعتمادی نسبت به دشمن طراحی و فعال گردد. دشمن، همان دشمن است، و پیام مردم به دشمن همچنان اهمیت دارد.در ادامه، بازخوانی روزهای جنگ با تأکید بر نقاط اعمال قدرت، تحقیر و واردسازی هزینه به دشمن، میتواند به تثبیت این جهتگیری کمک کند. همچنین، روایتپردازی متمرکز بر پروندههای شاخص و نمادین: شکستن کمر هواپیمای آواکس، یا شکست سنگینی در اصفهان، یا شکار جنگندههای پیشرفته دشمن، و...در نهایت، از دل «اعجاب» برآمده از این فرایند روایی، میتوان بهتدریج پلی به سوی غرور ملی ایجاد کرد.
ادب کردن بچه پرروبخشی از خشم شکلگرفته پیرامون خبر آتشبس، ریشه در ادراک «گستاخی دشمن» و بهویژه کنشهای نمادین شخص ترامپ است. مانند آنچه در فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است» میبینیم، حتی اگر افکار عمومی با عقلانیت نظام کنار بیاید، دلش رضا نمیدهد بدون آنکه شاخ ترامپ بشکند، معرکه فیصله یابد. ایران دوست دارد، ولو برای یک لحظه، ترامپ علناً چک بخورد. نیاز به «نشانۀ تنبیه» یک مؤلفۀ ادراکی تعیینکننده در فرایند اقناع است. این همان چیزی است که ترامپ در نمایش آن بسیار خسیس است. پس چگونه این تمایل بهحق را، نه حذف، که مدیریت و ارضا کنیم؟ راهکار پیشنهادی، بازنمایی نظاممند «تصویر تحقیرشدۀ ترامپ» در میدان ادراک جهانی است. بهرهگیری از محتوای تولیدشده توسط کاربران بینالمللی، تحلیلگران و حتی برخی جریانهای انتقادی درون آمریکا، که به تبیین عقبنشینی، تناقضگویی یا ناکامیهای او پرداختهاند، میتواند کارکردی جایگزین برای این نیاز ایفا کند. با توجه به آنکه عموم علاقهمندان خارجی مقاومت و ایران، عظمت عقبنشینی ترامپ را درک کردهاند، ترجمه، برجستهسازی و بازنشر محتواهای تحسین ایران و تمسخر ترامپ، به بازسازی احساس «برقراری توازن نمادین» کمک خواهد کرد. در این چارچوب، افکار عمومی نه از مسیر ادعای مستقیم، بلکه از رهگذر مشاهدۀ بازتابهای بیرونی، به ادراک تعدیلشدهای از وضعیت دشمن دست مییابد؛ ادراکی که میتواند بخشی از خشم انباشته را تخلیه و آن را در مسیر قابلکنترلتری هدایت کند.
رسانه دقیق استمدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
ادامه از قسمت اول
۵:۴۷
۱۷:۳۳
۴:۱۰
۱۴:۴۹
بله؛
شما میتوانید با ارائه کد معرف خود در فرم ثبتنام، از تخفیفهای ۳۰ تا ۶۰ درصدی بهرهمند شوید.
۱۹:۱۴
۱۷:۵۰
۱۳:۳۰