#یادداشت | #مقاله چگونه هیرشمن بدبینی نسبت به توسعۀ جهان سوم را به چالش کشید؟ حسین ستاری هیرشمن در این اثر، با نگاهی خوشبینانه و در تقابل با بدبینی رایج در دهه ۱۹۶۰ نسبت به توسعۀ جهان سوم، چارچوبی فکری برای درک تغییرات اجتماعی ارائه میدهد. او با نقد جدایی مصنوعی رشتههای اقتصاد و علوم سیاسی، بر اهمیت حیاتی «تعامل» میان این دو حوزه تأکید میکند. محور اصلی استدلال او بر دو مفهوم کلیدی استوار است: «اقتصاد سیاسی»؛ که به بررسی ابعاد سیاسی پنهان در پدیدههای اقتصادی میپردازد، و «امکانگرایی»؛ که بر گشودن افقهای جدید برای تغییر و تأکید بر خلاقیت و عدم قطعیت در تاریخ بشر اصرار میورزد. هیرشمن معتقد است که مدلهای رایج که در آنها سیاست صرفاً «پیشنیاز» یا «مخلّ» فعالیت اقتصادی تلقی میشود، بسیار ابتدایی و ناکارآمد هستند. درک عمیق، مستلزم بررسی جزئیات دقیق و کشف «اثرات جانبی سیاسی» در مفاهیم و رویدادهای اقتصادی است؛ برای مثال، چگونه «سود حاصل از تجارت» میتواند به ابزاری برای نفوذ سیاسی تبدیل شود. او با الهام از طرحواره مارکسی، مدلی پویا از تغییر اجتماعی را ترسیم میکند که در آن نیروهای اقتصادی و سیاسی به طور متناوب یکدیگر را به پیش میرانند. در این مدل، یک چارچوب سیاسی-نهادی ابتدا به رشد اقتصادی کمک میکند، اما با گذشت زمان به «مانعی» تبدیل میشود که منجر به «بازده نزولی» برای اقدامات صرفاً اقتصادی میگردد. این وضعیت، نیروهای اجتماعی را برای ایجاد تغییرات سیاسی و نهادی بسیج میکند. «امکانگرایی» هیرشمن، رویکردی است که جبرگرایی تاریخی را رد میکند و بر ظرفیتهای غیرمنتظره برای تغییر تأکید دارد. او استدلال میکند که تغییرات بزرگ اجتماعی اغلب از مسیرهای جدید و پیشبینینشدهای حاصل میشوند که از طریق «پیامدهای ناخواسته» کنشهای انسانی (حتی کنشهایی که برای حفظ وضع موجود طراحی شدهاند)، «توالیهای معکوس» (جایی که عمل بر باور مقدم میشود) و «موهبتهای پنهان» (جایی که موانع به فرصت تبدیل میشوند) پدیدار میگردند. هدف نهایی، دفاع از «حقِ داشتن آیندهای پیشبینینشده» و به رسمیت شناختن خلاقیت تاریخ به عنوان یک بازیگر اصلی است. متن کامل را از اینجا بخوانید. بیشتر بخوانید:جهان بیش از آن پیچیده است که بتوان برای آن یک الگوی واحد تجویز کرد اقتصاددان توسعهای که به آن تعلق نداشتمقالۀ «ظهور و افول اقتصاد توسعه» نوشتۀ آلبرت هیرشمن @development_studies@cdstt