این ویدئو بر اساس یکی از فصل های کتاب استراتژی توسعه ایران توسط محمدرضا مدیر صفحه روزنامه آزاد طراحی و تولید شده و این جا بازنشر می شود.
در کتاب استراتژی توسعه ایران از دیدگاه ده اندیشمند ایرانی توضیح داده شده که چرا ایران عقب ماند؟ و سپس یک مدل ترکیبی ارایه شده و همچنین گفته شده که راه توسعه ایران از کجا می گذرد؟
راه های دستیابی به محتوای کتاب استراتژی توسعه ایران نوشته مجتبی لشکربلوکی
کتاب الکترونیکی کتاب صوتی کتاب کاغذی
۷:۴۳
مجتبی لشکربلوکی
با یکی از وزرای اسبق صحبت می کردم می گفت روزی به معاون اول گفتم آنقدر که مرا به جلسات دعوت می کنید، تفاوتی ندارد که وزیر این وزارت خانه من باشم [با مدرک دکتری و ۲۰ سال سابقه کشورداری] یا یک سبزی فروش. چون اصلا اجازه فکر کردن، تمرکز و راهبری موثر وزارت خانه را از من گرفته اید. یکی از مدیران می گفت: در سرزمینی زندگی میکنیم که مدیرانش بیشتر از هر جای جهان «جلسه میروند» و کمتر از هر جای جهان «تصمیم میگیرند».
نظام کشورداری و همچنین شرکت داری ما آفات زیادی دارد. از جمله اینکه مدیران ما شده اند علامه مجلسی! از این جلسه به آن جلسه! وقتی در یک نظام حکمرانی (دولت) یا مجموعه اقتصادی (شرکت خصوصی) جلسات زیاد است این نشانه یک بیماری جدی است و دست کم ۵ ریشه دارد:
شفاف نبودن رژیم تصمیم گیری: وقتی معلوم نیست چه کسی حق دارد در مورد چه چیزی تصمیم بگیرد، همه دور میز مینشینند تا ....
عدم توازن اختیارات و مسوولیت: وقتی برای هر کاری مثلا خرید خودرو دولتی باید جلسات در بالاترین سطوح دولت برگزار شود این یعنی اینکه واحد متولی اختیار لازم را ندارد و باید برای کوچک ترین تصمیمات تایید بقیه را بگیرد (مثال واقعی است)
تصمیم گریزی: وقتی قدرت و جسارت تصمیم گیری از مدیران گرفته می شود، مدیران چه می کنند؟ توزیع ریسک تصمیم! و جلسه تبدیل میشود به ابزاری برای تقسیم مسئولیت که بعدها هر چه شد بگویند ببین این که تصمیم من نبود، ما ده نفر همه با هم تصمیم گرفتیم. خیلی شفاف بخواهم بگویم در ساختار اداری ایران، خیلی وقت ها جلسه یعنی مسئولیتگریزی دستهجمعی!
فرهنگ نمایشی (Performative Culture) یا تئاتر مدیریتی یا شوآف سازمانی: در بسیاری سازمان ها جلسه بیشتر ابزاری است برای شوآف مشارکت و یا عملگرایی نمایشی، نه حل مسئله. اینکه بگوییم ما تا ساعت ۱۱ شب در جلسه بودیم افتخار نیست، نشان ناکارآمدی است. مثالی از تئاتر مدیریتی: یک بار به جلسه یکی از مدیران ارشد کشور دعوت شدم بدون اعلام موضوع دقیق. از دفترشان پرسیدم چند نفر دعوتند؟ گفتند۲۰ نفر! نرفتم. چرا؟ چون در جلسه ۲ساعته ای که وقت مفیدش ۹۰ دقیقه است با فرض حداقل ۱۰ دقیقه فرمایشات گهربار مدیر ارشد مربوطه، ۸۰ دقیقه وقت باقی می ماند برای ۲۰ نفر باقی مانده، یعنی نفری ۴ دقیقه. برای ۴ دقیقه اظهار نظر شتابزده بدون موضوع از پیش تعریف شده ۴ ساعت وقتم را در ترافیک و حضور در جلسه هدر ندادم.
بیاعتمادی به یکدیگر: وقتی مدیران به تصمیمهای یکدیگر اعتماد ندارند، همه میخواهند در جریان همهچیز باشند، و این یعنی جلسه برای هر چیزی!
این ها پیشنهادهای غیرمتعارف اند. شما اول پیشنهادهای متعارف رو اجرا کنید بعد بروید سراغ غیرمتعارف ها.
بین علامه مجلسی (کسانی که همیشه از این جلسه به آن جلسه می روند) و عمو سبزی فروش، دومی تمرکز و عقل معیشت بیشتری دارد
@Dr_lashkarbolouki
۱۳:۴۷
بدو! بدو! همهچیز باید بیشتر باشد و سریعتر انجام شود، چرخهای بیپایان از دویدن و رسیدن و دوباره دویدن که با ارزشهایی مانند موفقیت و بهرهوری توجیه میشود. سبک زندگی سریع باعث می شود که این هفت ویژگی را داشته باشیم: پرمشغله، عجول، مضطرب، سطحی، بیقرار، متمرکز بر کمیت نه کیفیت و کم توجه.
در سبک زندگی سریع، ما غذا را قورت می دهیم اما در آهستگی، غذا را مزمزه می کنیم. در سبک زندگی سریع ما چایی را هورت می کشیم اما در سبک زندگی آهسته، جرعه جرعه چای را می نوشیم و از آن لذت می بریم. سبک زندگی سریع حتی روی نیایش های ما نیز تاثیر گذاشته است. ما نیایش های روزانه مان را سریع و تند تند می خوانیم اما در سبک زندگی آهسته ما کلمه به کلمه با قدرت برتر و جهان متعالی ارتباط برقرار می کنیم. خلاصه اش آنقدر گرفتاریم که وقت نداريم خوشخبت شويم!
پیشنهاد عملی: تکنیک هوگا بگذارید با تکنیک هوگای دانمارکی ها (Hygge) آشنا شویم. این مفهوم بخشی از فرهنگ دانمارکی است. دانمارکیها معتقدند در جهانی که پر از استرس و سرعت است باید شادمانی را در لحظه های ساده جستجو کرد. دنج بودن مایه خوشحالی است. چگونه هوگا کنیم یا هوگا باشیم؟ پنج راهکار ساده:
بعضی ها می گویند شاید ریشه هوگا از هاگ (Hug) بغل کردن بیاد. احتمالا بی ربط هم نیست! شاید هوگا به معنی در آغوش کشیدن لحظات ناب و ساده زندگی باشد.سبک زندگی آهسته برعکس سبک زندگی سریع دارای هفت ویژگی متفاوت است: آرام، مراقب، پذیرا، با طمأنینه، صبور، ژرفاندیش، تمرکز بر کیفیت نه کمیت. تا کلمه آهستگی را می شنویم ممکن است که برداشت های اشتباه هم به ذهن مان بیاید: آهستگی به معنای ترمز نیست.آهستگی به معنای بیکاری و انفعال نیست.آهستگی به معنای ملال و رخوت نیست. آهستگی به معنای حضور در لحظه و لذت از لحظه است.
آکادمی جام؛ جستجوی آگاهی و معنا @JaamAcademy
آکادمی جام در سایر رسانهها: اینستاگرام | لینکدین | بله | ایتا | سروش
۱۳:۲۶
صندوق های برتر را شناسایی کنید و فقط در آن ها سرمایه گذاری کنید.
سه صندوق برتر طلا به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند. مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲پیام در تلگرام: @D_Invest24
۸:۲۹
مخاطب اول این نوشته خودم هستم به کسی برنخورد! اگر امروز به من و شما بگویند در نانوایی ها نامرئی شده اید و می توانید بروید از هر نانوایی که خواستید نان بردارید، چه می کنید؟ ۹۹.۹۹٪ ما چنین کاری نمی کنیم! چرا؟ چون از کودکی آموخته ایم که نانی که سر سفره مان می بریم باید حلال باشد. اما خیلی چیزهای دیگر را به ما یاد ندادند:
خب، اصلا چه ایرادی دارد؟ حالا خیلی سخت نگیر! عدم رعایت حقوق مالکیت معنوی دیگران دو پیامد اصلی دارد:پیامد اجتماعی: اگر یک بلاگر، نویسنده یا فیلمساز ، کدنویس نرم افزاری یا آهنگساز یا خواننده یا طنزپزداز، مطمئن باشد که هر چه تولید می کنند منفعتش هم نصیب خودش می شود آنگاه انگیزه بیشتری پیدا می کند و من و تو با دزدی هایی که کردیم نفهمیدیم که چه فیلم ها، چه سریال ها، چه کتاب ها و چه آهنگ هایی که به خاطر دزدی من و شما اصلا تولید نشد!اصولا یکی از مهم ترین پیش نیازهای توسعه، رعایت حقوق مالکیت است. حقوق مالکیت به ساده ترین شکل ممکن یعنی منافع آنچه دارم و آنچه ایجاد می کنم به من می رسد! اگر چنین شرایطی باشد تو با خیال راحت می نویسی، من فیلم میسازم و دیگری آهنگ مینوازد. تحقیقات نشان می دهد که حقوق مالکیت (شامل مالکیت معنوی) همبستگی بسیار قوی با سه شاخص مهم یعنی شاخص جهانی کارآفرینی، شاخص نوآوری و شاخص رقابتپذیری جهانی استعداد [سرمایه انسانی] وجود دارد (۰.۸۸ تا ۰.۹۲ که به بالاترین ضریب همبستگی یعنی ۱ خیلی نزدیک است).
پیامد فردی: همانگونه که نان حلال بر کیفیت زندگی من و شما تاثیر دارد. نام حلال، فالوئر حلال، منزلت و ثروت حلال، شهرت حلال و .... بر کیفیت زندگی این جهانی و آن جهانی من و شما تاثیر دارد. چه اینکه در کتاب آسمانی گفته شده هر کسی به اندازه یک ذره خوبی و بدی کند نتیجه آن را خواهد دید و چشید!
جهان به این جمع بندی رسیده که حقوق مالکیت مهم است و با حساسیت باید رعایت شود. ولی ما با این مفاهیم خیلی کم آشنا هستیم شاید به این دلیل باشد که تانژانت و کتانژانت و مثلثات «ریاضیات غیرکابردی» هنوز نزد ما از «اخلاق کاربردی» مهم تر است. جهان در این موضوعات شوخی ندارد. تا حالا به دفعات رخ داده است که طرف استاد دانشگاه است پروفسور هم هست اما کاشف به عمل آمده که که یک پاراگراف از فرد دیگری آورده در مقاله یا کتابش بدون ارجاع و اخراج شده! به همین راحتی، به همین خشنی! (البته حتما مواردی هم بوده که مماشات شده یا ... ولی سخت گیری در این حوزه مشهود است و به اصطلاح میزان تنبیه بازدارندگی دارد)
کسی نبود که به نسل ما چنین اموری را بیاموزد. ما دیر آموختیم. خیلی دیر. شما بهتر از ما باشید. باشد که زندگی جمعی بهتری را با احترام به حقوق مالکیت تجربه کنیم و هم انسان توسعه یافته تری شویم (شخصی) و هم جامعه توسعه یافته تر (جمعی). همین جا از تمام کسانی که حقوق شان را رعایت نکرده ام صمیمانه و خاکسارانه پوزش می طلبم
@Dr_Lashkarbolouki
۱۳:۱۶
صندوق های برتر را شناسایی کنید و در آن ها سرمایه گذاری کنید.
سه صندوق برتر ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند.
مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲پیام در تلگرام: @D_Invest24
۶:۵۳
مجتبی لشکربلوکی
فوریه سال ۲۰۰۲، خبرنگاران در اتاق کنفرانس پنتاگون یک مصاحبه مطبوعاتی با وزیر دفاع آمریکا داشتند. فضای جلسه سنگین و پر از پرسش بود. همه میخواستند بدانند آیا شواهد کافی برای حمله به عراق وجود دارد یا نه؟ دونالد رامسفلد، وزیر دفاع وقت، پشت تریبون در پاسخ به یکی از سوالات چالشی با لحنی شمرده گفت: بعضی چیزها دانستههای معلوم اند یعنی چیزهایی که میدانیم که میدانیم. برخی دانستههای نامعلوم؛ یعنی چیزهایی که میدانیم که نمیدانیم. و سرانجام نادانستههای مجهول یعنی چیزهایی که نمیدانیم که نمیدانیم.بسیاری از خبرنگاران از این پاسخ تعجب کردند، پچ پچ، همهمه و ریشخند پنهانی شروع شد و رسانهها ابتدا این گفته را به تمسخر گرفتند، اما بهتدریج اندیشمندان علوم شناختی و مدیریت آن را جدی گرفتند. او در واقع به یکی از بنیادینترین چالشهای تفکر استراتژیک اشاره کرده بود. این ایده در ادبیات مدیریت، سیاستگذاری و تحلیل ریسک پر رنگتر و به «اصل رامسفلد» معروف شد پژوهشگران آن را در قالب یک ماتریس دو در دو [چهارخانه] به نام «ماتریس رامسفلد» تنظیم کردند. که دو پرسش ساده داشت:
اتاق اول: «دانستههای معلوم» یا «میدانیم که میدانیم». با این دانش چه می توان کرد؟
اتاق دوم: «دانستههای نامعلوم»؛ یعنی میدانیم که چه چیزهایی را نمیدانیم. این حوزه قلمرو عدمقطعیتهای اجتناب پذیر است.
اتاق سوم: پیچیدهتر است: «ندانستههای معلوم». یعنی چیزهایی هست که می دانیم ولی نمی دانیم که می دانیم. دانش آن در سازمان یا کشور ما وجود دارد اما خودمان از آن خبر نداریم. این همان دانشی است که در ذهن افراد پنهان است؛ در تجربههای عملی و حافظه جمعی سازمانی یا ملی نهفته. چه باید کرد؟
و اما اتاق چهارم، پیچیده ترین و الهامبخشترین اتاق؛ «ندانستههای نامعلوم». نمی دانیم که نمی دانیم. این همان جهل مرکب است (آنکس که نداد و نداند که نداند). بحرانهای غیرمنتظره، اختراعات انقلابی یا شوکهای جهانی از اینجا سر برمیآورند. چه باید کرد؟
اما داستان این ماتریس به این چهار اتاق ختم نمی شود. جامعهشناسان آلمانی کریستوفر داس و الیور کسلر میگویند بسیاری از نادانستههای ما ناشی از محدودیت شناختی نیست، بلکه برآمده از انتخاب سیاسی یا روانی ماست. به بیان دیگر، گاهی حکومت ها، سازمانها و افراد عمداً نمیخواهند چیزی را بدانند، چون دانستن آن از نظر روانی یا اخلاقی یا سیاسی برای شان هزینه دارد. یک حکومت ممکن است نخواهد بداند که تصمیمات سیاسی یا امنیتی اش چه تاثیری بر اقتصاد و معیشت داشته. یک شرکت ممکن است نخواهد تحقیق کند که در مزارعی که از آن ها مواد اولیه اش را تامین می کند چه رفتار ظالمانه ای با کارگران و کشاورزان و کودکان می شود. در سطح فردی، ممکن است نخواهد آزمایش خون بدهد و چون از دیدن نتایج میترسند! این دانش نخواستنی (Unwanted Knowledge) جنبه روانی، اخلاقی و سیاسی دانش را آشکار میکند. [با تشکر از دکتر ملکیان مدیر عامل صادیران که جرقه این نوشته را زد]
ایجاد «نهادهای تلخ» در درون حاکمیت و کشور و سازمان: حکومت باید بخش هایی داشته باشد که وظیفهشان گفتنِ حقایق تلخ باشد؛ حتی اگر شنیدنش برای مقامات سخت است. مثال در کره جنوبی، شورای ملی مشاوره سیاست علم و فناوری موظف است «واقعیتهای ناخوشایند» را به رئیسجمهور گزارش کند، حتی اگر خلاف روایت رسمی باشد.
پرورش هضم حقایق دشوار: در سطح فرهنگی و آموزشی، باید نظام آموزشی و رسانهای طوری طراحی شود که دانستنِ چیزهای دشوار ارزش محسوب شود، نه تهدید. هدف تربیت نسلی است که از دانستن واقعیتها نمیترسد و تاب شنیدن و گفتن حقیقت را دارد. مثال در آلمان پس از جنگ جهانی دوم، آموزش رسمی مدارس شامل مطالعه صادقانه درباره دوره نازیسم شد تا جامعه یاد بگیرد با گذشتهی تاریک خود روبهرو شود.
@Dr_Lashkarbolouki
۱۷:۳۴
سایز دهان هوش مصنوعی.pdf
۱.۳۹ مگابایت
آیا شما توسط هوش مصنوعی بلعیده خواهید شد؟چه کسانی/مشاغلی بیشترین آسیب را خواهند دید و چه کسانی/مشاغلی بیشترین امنیت را خواهند داشت؟ استراتژی توسعه فردی در جهان جدید چه باید باشد؟
@Dr_Lashkarblouki
۵:۱۴
سه صندوق برتر درآمد ثابت به انتخاب مشاوره سرمایه گذاری دایان در بالا آمده است.
هر هفته صندوق های برتر در حوزه های مختلف (طلا، درآمد ثابت، سهام، املاک و اهرمی) توسط کارشناسان مشاوره سرمایه گذاری دایان تحلیل و انتخاب می شوند.
مشاهده برترین صندوق ها: https://dayancapital.ir/funds/
مشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲پیام در تلگرام: @D_Invest24
۱۳:۴۷
مرحوم پدرم، حافظه فوق العاده ای داشت و همچنین ذهنی بی نظیر. همزمان تقویم، ماشین حساب و دفترچه تلفن متحرک بود. اما نسل ما حافظه و توان محاسبه مان را برونسپاری کرده ایم. دیگر برای بهخاطر سپردن شماره تلفن، آدرسها یا حتی تاریخهای مهم و ضرب و تقسیم، مغز خود را درگیر نمیکنيم. ما عملاً از مغز/حافظه بیرونی استفاده می کنیم: گوشی های هوشمند و اپ ها. فقط همین؟ نه مساله بیش از این هاست. پنج مثال دیگر می زنم.
هر چه گشتم برای این مگاترند واژه خوبی پیدا کنم، چند اصطلاح پیدا کردم اما به دلم ننشست. فکر می کنم نام این پدیده را باید بگذاریم «فن تنیدگی»! یعنی در هم تنیدگی عمیق انسان و فناوری به گونه ای که دیگر معلوم نیست که کجا انسان به پایان می رسد و کجا فناوری آغاز می شود چنان در هم تنیده که تفکیک شان دیگر ممکن نیست. مثالش آنکه الان هویت برخی نه به عنوان یک انسان بلکه به عنوان عضو شبکه های اجتماعی معنا پیدا می کند. بسیاری از بلاگرها، اینفلوئنسرها و سلبریتی های مجازی اگر دسترسی به شبکه های اجتماعی نداشته باشند هویت و موقعیت خود را از دست می دهند. مثل آنکه از محله شان (نازی آباد) اخراج شده باشند.
ایکاش سواد فناوری راهی به دبستان ها و دبیرستان ها پیدا کند. سواد فناوری کمک میکند تا در عصر فنتنیدگی، به کارگیرنده ابزار (Tool User) باشیم، نه ابزارشونده و ابزار شده (Tool Used). یعنی «کاربرِ ابزار» بمانیم، نه «ابزارِ ابزار» و در زمانه فوران فناوری، همچنان یک انسان به معنای دقیق کلمه باشیم و بمانیم.
@Dr_Lashkarbolouki
۱۸:۰۹
چرا کشورها سقوط می کنند؟.pdf
۱.۳۳ مگابایت
موسسه رند (RAND) یکی از معتبرترین اندیشکده های جهان است. برخی از مهم ترین ابزارهای مدیریتی و نظریه های سیاستی جهان در همین اندیشکده مطرح و جهانی شده است. این موسسه یک گزارش منتشر کرده است در مورد سقوط و نوسازی حکومت ها، کشورها و تمدن ها.
این گزارش باعث شد که توجه من به این موضوع جلب شود و این نوشتار حاضر با الهام از این گزارش شروع شد و به فراتر از مرزهای آن رفت. در این نوشتار به این سوال جواب می دهیم که چه می شود که یک کشور یا حکومت یا تمدن به سمت سقوط و افول می رود و چگونه می تواند خود را بازسازی و نوسازی کند؟
@Dr_Lashkarbolouki
۱۳:۳۹
ندگان25سالسرمایهگذاری.pdf
۲.۰۴ مگابایت
تهیه کنندگان: مشاوره سرمایه دایان مدیریت سرمایه دایموند
Website | Instagram | Linkedin | Telegram
۷:۳۵
مجتبی لشکربلوکی
بدیهی است نهادهای امنیتی و قضایی و انتظامی، گزارش های مختلفی به مدیران ارشد کشور خواهند داد که چرا کار به اعتراضات رسید؟ اما نگرانم بخاطر ملاحظات اداری، سیاسی و روانی واقعیت را به زبان صریح و شفاف مطرح نکند. فرصت کردم با چند معترض گفتگو کنم (با معترض و نه اغتشاشگر و تخریبگر). برخی از آنان «اعتراض اولی» بودند و برخی هم «اعتراض چندمی» و اینک حاصل گفتگو. چرا مردم اعتراض می کنند؟ به 5 دلیل!
1) بی افقی: اوایل دهه 90 شمسی یکی از وزرای اسبق برای فرصت مطالعاتی به چین رفته بود (حدود 15 سال پیش) می گفت چینی هایی که دیده بود زندگی نکبت باری داشتند. وضعیت بهداشت و زندگی شان قابل مقایسه با ایران آنروز نبود. اما بسیار امیدوار بودند چرا که می دیدند حکومت هر چند وقت یکبار منطقه به منطقه کل ساختمان ها را کف بُــر و تخریب می کرد و ساختمان نو می ساخت و تحویل می داد. مردم در نکبت زندگی می کردند اما چشم انداز روشنی داشتند. چرا که پیش خودشان می گفتند این ماه نه؛ ماه بعدی و امسال نه؛ سال بعدی بالاخره نوبت ما هم می شود. معترضانی که با آنان به گفتگو نشستم هیچ تصویر روشنی از آینده ندارند. (بحران بی آیندگی جمعی یا بی رویایی ملی)شرایط برحه حساس کنونی، باعث شده ما همواره در حال عبور از این بحران برای کسب آمادگی برای بحران بعدی باشیم. «سیاست از این ستون به آن ستون»
2) نداشتن نماینده: جمع کثیری از مردم احساس می کنند که نماینده واقعی و موثر در حاکمیت ندارند. یعنی نمیدانند که چه کسی، منافع، دغدغه، اولویت های آنان را در درون حاکمیت به صورت موثر تا حصول نتیجه پیگیری میکند.
3) نداشتن کانال: در دنیا احزاب، اصناف و تشکلها، محلی برای تجمیع و تلفیق نظرات، گفتگو، رایزنی مردم با حکومت است. ما در ایران مسیر آسانی برای انتقال معطوف به نتیجه نظرات نداریم. اینکه بگوییم مردم حرف هایشان را بزنند دقیقا چگونه؟ و به چه کسی؟ فرض کنید کسی منتقد سیاست فیلترینگ باشد، دقیقا به کجا باید مراجعه کنم؟ منتقد بدون کانال تبدیل می شود به معترض!
4) تصور جهانهای موازی: معترضان می گویند ما در ده سال گذشته کمتر گوشت مصرف می کنیم (بر اساس آمار مصرف گوشت قرمز به حدود یک سوم ده سال پیش رسیده) کمتر سفر می رویم، بیشتر قرص اعصاب می خوریم اما مسوولان محترم از پیشرفت و رشد و توسعه صحبت می کنند. انگار که ما در جهان های موازی زندگی می کنیم.
5) انتخاب «کمتر بدتر» در برابر «خیلی بهتر»: در طول سالیان گذشته هر بار به مردم گفته ایم برای اینکه اوضاع خیلی بد نشود فعلا گزینه «کمتر بدتر» را انتخاب کنیم. اما کسانی هستند (خارج از حکومت) که گزینه خیلی بهتر را نوید می دهند (راست یا دروغ). معترض امروز همان مردمی هستند که دیگر از گزینه «کمتر بدتر» خسته شده و به گزینه «خیلی بهتر» دل بسته.
فرمول ساده شده: نارضایتی (دلایل ۱ و ۵) + ناامیدی (دلایل ۲ و ۳ و ۴) = ناآرامی و اعتراضات سازمان نیافتهبسیار مهم است بین اعتراضات سازمان نیافته و اغتشاشات سازمان یافته تفکیک قائل شویم.
در لابه لای این گفتگوها دو نکته توجهم رو جلب کرد:1) عبور از مراجع 4 گانه؛ روزی روزگاری در همین سرزمین 4 مرجع فکری و سیاسی وجود داشت: مراجع تقلید و روحانیان، پدر و مادر، روشنفکران و افراد شاخص سیاسی. این جمع معترضی که دیدم از همه این ها عبور کردهاند. شاید ما وارد جامعه بیمرجع شده باشیم. نمیدانم! فقط همین قدر میدانم که مراجع سنتی مدت هاست توسط جامعه کنار گذاشته شدهاند و این در کنار یک جامعه اتمیزه تشکلنایافته نگرانکنندهتر هم میشود، چرا؟ چون اصلا فرض کن دولت خواست با معترضان مذاکره کند، دقیقا با چه کسی و چگونه؟ 2) شکاف 50 ساله؛ روسای قوای سه گانه، رئیس مجمع تشخیص و دبیر شورای عالی امنیت ملی همه در دهه هفتم و هشتم زندگی شان هستند در حالی که جمع کثیری از معترضان هنوز دهه دوم زندگی شان را کامل نکرده اند. این شکاف سنی 50 ساله باعث میشود دیالوگ دشوار شود. تعامل مدیران ارشد متعلق به 7% بالای هرم سنی(بالای 65 سال) با 93% جامعه زیر 65 سال تعامل آسانی نیست.
@Dr_Lashkarbolouki
۹:۲۹
امید، انتظارِ منفعلانه برای معجزه نیست؛ بلکه جسارتِ برافروختنِ یک شمع در اوج تاریکی است، دقیقا زمانی که دیگران معتقدند خورشید برای همیشه خاموش شده
نمی دانم چه زمانی دوباره آفتاب سر بر می آورد، اما آنقدر ایمان دارم که از همین حالا طلوع اش را تبریک بگویم.
طلوع دوباره خورشید پیشاپیش مبارک!چراغ امید و انتظارتان گرم و تابان
مجتبی لشکربلوکی زمان: در انتهای شب ۱۴۰۴
۱۹:۳۴
مجتبی لشکربلوکی
به عنوان کسی که کارم تعامل با مدیران، کارشناسان، تحلیل گران و خبرگان است با بیش از پنج هزار نفر در دوران کاریام در تعامل بوده ام. یک پدیده ای برای من پر رنگ شده و آن اینکه برخی آدم ها «باهوش های بی شعورند». این آدم ها پنج ویژگی دارند:۱. هوش متوسط یا بالا دارند.۲. در حوزه تخصصی خود دانش قابل قبولی دارند. (البته در حوزه تخصصی خود)۳. خود حق پندارند. یعنی به سه گزاره زیر باور دارند: حقیقت یکی است. حقیقت امری قطعی و مکشوف است و در نهایت اینکه حقیقت نزد من است.۴. با گوش های بسته گفتگو می کنند. ناشنوا هستند. می آیند نه برای اینکه حرف دیگران رو بشنوند بلکه برای اینکه حرف خود را بزنند.۵. یا دگرگاوپندارند یا دگرخائن پندار. از نظر آنان آن کسی که مخالف ایشان فکر می کند یا خام است یا خائن. یا نفهم است یا خود را به نفهمی می زند. یا فریب خورده است یا می خواهد که فریب بدهد.
خلاصه آن ها آنقدر باهوشند که پردازش های پیچیده کنند و به جمع بندی برسند اما آنقدر شعور ندارند که برای دیگران هم چنین حقی قائل باشند.
خب بدیهی است که آدم ها پیش خود فکر می کنند که من جزو «باهوش های بی شعور» نیستم. ما آن را در دیگران راحت تشخیص می دهیم اما در خودمان نه. همیشه نگران این هستم که جزو این آدم ها باشم و متوجه هم نشوم.
اصلا باهوش های بی شعور یک پدیده طیفی است. همه ما به درجاتی باهوشیم/کم هوشیم و به درجاتی باشعور/بی شعوریم.
خب همین جا صبر کنیم. چرا شناخت این پدیده هم مهم است؟ چون ما در یک جامعه چند قطبی زندگی می کنیم و احتمالا ایام گذشته و آینده بارها و بارها درگیر اختلاف نظرهای سیاسی و اقتصادی و مذهبی بوده ایم و خواهیم بود. مخاطب این نوشته همه طیف های سیاسی و مذهبی و اقتصادی اند. اصلا نمی گویم و نمی خواهم که تغییر موضع بدهید چون راستش تا حالا حتی یک مورد هم ندیده ام که آدم ها صرفا در اثر استدلال و گفتگو تغییر موضع بدهند. برعکسش را دیده ام؛ یعنی طرف در موضع خودش ثابت قدم تر شده. پس فعلا سر همان موضع تان بمانید. ولی ۵ پیشنهاد پایین رو بخوانید و تمرین کنید.
۱. تفکیک هویت از ایده: مخالفت با یک ایده شما، معادل مخالفت با صاحب آن ایده (شما) نیست. مطالعات نشان میدهند وقتی ایده را با هویت فرد یکی میکنیم، واکنش هیجانی ما شدیدتر و غیرقابلکنترلتر میشود. تحمل زمانی ممکن میشود که بپذیریم هویت ما از ایده های ما جداست. نقد ایده ما نقد شخصیت و هویت ما نیست.
۲. بدانیم عدم وجود اختلاف، کاملا غیرطبیعی است: در علوم شناختی این اجماع وجود دارد که افراد (حتی دو قلوها) با دادههای یکسان هم میتوانند به نتایج متفاوت برسند؛ بهدلیل تجربه زیسته، چارچوبهای فکری و اولویتهای ارزشی متفاوت.
۳. کاهش تقابل هیجانی، نه افزایش استدلال. نکته سوم بسیار مهم است: وقتی فردی دیدگاه مخالف دارد، افزودن استدلال معمولا تنش را بیشتر میکند. دادهها نشان میدهند تنظیم هیجان (مکث، تغییر لحن، قطع موقت گفتوگو) بسیار مؤثرتر از «قویتر حرف زدن» است.
۴. تغییر هدف از «تغییر طرف مقابل» به «فهمیدن طرف مقابل» هدف گفتوگو را از پیروزی فکری به فهم طرف مقابل تغییر دهیم. پرسشهایی مانند «چه تجربهای باعث شد به این جمع بندی برسی؟» فشار را برای هر دو طرف کاهش میدهد.
۵. حقِ نداشتنِ گفتوگو را به رسمیت بشناسیم. تحمل به این معنا نیست که همیشه باید گفتگو کنیم. از این سه استفاده کنید: قطع گفتگو، تغییر کامل موضوع گفتگو یا فاصله گرفتن از محل موضوع محل اختلاف
این چیزها را باید در مدارس می آموختیم اما ظاهرا چیزهای مهم تری وجود داشت به نام سینوس، کسینوس، تانژانت و کتانژانت که آن ها را آموختیم اما این ها را نه!! به عنوان کسی که نگران بردارکشی و خواهرکشی هستم (از این سرزمین دور باد!) خواهش می کنم که این مساله را جدی بگیریم که خشونت کلامی زمینه ساز خشونت های فیزیکی است. در جامعه ای که «هم زیستی خلاق مبتنی بر احترام با وجود اختلاف» وجود ندارد، دور توسعه را خط قرمز بکشید.
@Dr_Lashkarbolouki
۸:۱۸
مجتبی لشکربلوکی
این یادداشت زمانی نوشته می شود که نمی دانیم چه کس یا کسانی حکومت را به دست خواهند گرفت. ولی فکر می کنم با هر گرایش و شخصیتی که باشد این پیشنهادها می تواند مفید و کاربردی باشد. سعی می کنم کوتاه، ساده و صریح بنویسم. تعداد پیشنهادها بسیار بیش از این هاست اما فعلا برای شروع:
۱.نگران اثر گل آفتاب گردان باشید. ما در ادبیات استراتژی رفتاری مفهومی داریم به نام اثر گل آفتاب گردان. مضمونش این است که افراد در سازمان آگاهانه یا ناآگاهانه آن چیزی را می گویند و تایید می کنند که فکر می کنند مدیر ارشد می خواهد و فکر می کند. مانند گل آفتاب گردان که همواره به خورشید نگاه می کند. راه چاره در چیست؟ یکی از راه هایش را می گویم بقیه بر عهده خود شما. مشاوران خود را از بین کسانی انتخاب کنید که تندترین زبان را نسبت به شما دارند. مدیران اجرایی و بروکرات ها در طول زمان مطیع و درون چارچوب می شوند و کمتر صحبت های چارچوب شکن می کنند اما مشاورانی مستقل انتخاب کنید که زندگی و کسب وکارشان به شما وابسته نباشد. جسارت مخالفت و نقد شما را در دیدارهای حضوری داشته باشند.
۲. تغييرات اقتصادی با بودجه صفر را در اولویت قرار دهید. وضعیت کشور (هزینه های بازسازی جنگ، یارانه ها، صندوق های بازنشستگی) به گونه ای است که امکان اجرای طرح هایی نیازمند بودجه جدید وجود ندارد. بروید به سمت تغییرات با بودجه صفر. مثلا اقدامات چارچوب شکن در حوزه بهبود محیط کسب وکار و افزایش جذابیت و امنیت سرمایه گذاری داخلی و خارجی.
۳. برای ۴۰ سال آینده اولویت را بگذارید بر توسعه ملی و همه چیز را در پای آن قربانی کنید. سیاست خارجی در خدمت توسعه. سیاست داخلی در جهت توسعه، سیاست دفاعی و امنیت برای توسعه. همانگونه که هر سال نام دارد دهه امسال تا 1414 را بگذارید دهه توسعه. بالاترین هدف توسعه ملی منجر به رفاه ملموس باشد نه هیچ چیز دیگر.
۴. در مواجهه با این جامعه زخمی، با آزاد کردن زندانیان و عفو عمومی و آشتی ملی شروع کنید. اینکه فله ای به خارج نشینان بگوییم که برگردید در امانید، هم کافی نیست و هم فانتزی است. یک فهرست سفید از ایرانیان خارج از کشور منتشر کنید که بازگشت آنان به کشور بدون هیچ گونه تعقیب و عقوبت قضایی خواهد بود.
۵. رفراندوم را تابو نکنیم. هر سال به یک بهانه رفراندم برگزار کنیم. در کنار دموکراسی نمایندگی به دموکراسی مستقیم نیز رو بیاوریم.
۶. قانون اساسی را بازنویسی کنیم. بخش بزرگی از جامعه در تدوین و مشروعیت بخشی به قانون اساسی فعلی هیچ نقشی نداشته چه انتظاری داریم که با آن احساس همدلی کنند.
۷. در نظر و عمل ثابت کنید که کارگزار و وکیل مردمید نه حاکم و مالک جان و مال و ناموس مردم.
۸. ترکیب روسای سه قوه، مشاوران رهبری، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای نگهبان را نگاه کنید ۱۰۰ درصدشان از یک جنسیت، از یک دین، از یک مذهب و اکثرا بالای ۶۰ سال و عموما از یک گرایش! تنوع بخشی کنید زنان، غیرشیعیان و جوانان باید در ارکان اصلی حاکمیت باشند.
۹. یک اشتباه یا غفلت بزرگ در گذشته، عدم شکل گیری نظام انتخابات مبتنی بر احزاب شناسنامه دار، متشکل، حرفه ای و پاسخگو است. با نظام انتخابات فعلی و جامعه اتمیزه به جایی نمی رسیم. بگذارید جامعه متشکل شود و این احزاب ریشه دار، شناخته شده و پاسخگو باشند که اعضای شورای شهر و نمایندگان مجلس و ... را تعیین کنند.
۱۰. در دکترین امنیت ملی، علاوه بر بازدارندگی دفاعی (قدرت سخت)، بازدارندگی تجاری و ارتباطی را هم اضافه کنید. تا آنجا که من می فهمم ما در سیاست بین الملل، کشورهای دوست و دشمن نداریم ما کشورهای شریک/غیرشریک یا هم پیمان/غیرهم پیمان و یا دارای منافع مشترک/بدون منافع مشترک داریم. ایران به خاطر جذابیت پنج گانه بی نظیر حوزه های انرژی، توریستی، معدنی و ترانزیتی و سرمایه انسانی برای تمام حدود ۲۰۰ کشور دنیا می تواند منافع مشترک تعریف کند و همه حتی دشمنان دیروز می توانند شرکای فردای ما باشند به شرط آنکه در عرصه سیاست بین الملل، نگاهی کاملا عملگرایانه و توسعه محور داشته باشیم. بازدارندگی توامان دفاعی-تجاری، می تواند امنیت ما را برای ۵۰سال آینده تضمین کند.
۱۱.مرجعیت رسانه ای را به داخل کشور برگردانید. شیوه اش آنقدر واضح است که بیشتر توضیح نمی دهم.
۱۲.به سینما بروید، در کنسرت های خوانندگان فاخر شرکت کنید و به کافه ها بروید. ببینید مردم از چه چیزی لذت می برند و با چه چیزی حس خوبی دارند. جلسات رسمی اداری با آدم های اتوکشیده تکراری شما را از جامعه دور می کند.
شاید این فهرست ادامه پیدا کند. @Dr_Lashkarbolouki
۱۹:۰۳
مجتبی لشکربلوکی
خدایا!در سال جدید به ما بیاموز دیگران هم فهم و شعور دارند ولی ممکن است نگاه و نظر متفاوتی به امور داشته باشند. به ما بیاموز سریعا به کسانی که همفکر ما نیستند خام، خائن، فریب خورده یا فریب کار نگوییم.
مهربانا!شرایط سختی را می گذارنیم، همه ما در سختی هستیم اما به ما بیاموز که انسانیت یعنی بخشش در شرایط دشواری. بخشش در زمانه بی نیازی ارزشمند است اما بخشش در زمانه ابهام و التهاب، نشانه انسانیت. به ما علاوه بر لذت خوردن و پوشیدن، لذت خوراندن و پوشاندن را نیز بیاموز.
مهربان خداوندا! ما مصیبت زده ایم. دل هایمان داغدار و چشمانمان اشکبار. مگذار که اندوه مصیب هایی که با آن روبرو شده ایم، چراغ امید را از دست ما بگیرد و بر زمین بیاندازد و خاموش کند. ما دوباره بر خواهیم خواست. دوباره تلاش خواهیم کرد و دوباره خواهیم ساخت. اگر امیدی باشد. آری! اگر امید باشد با هر اندوهی کنار خواهیم آمد.
بزرگوارا! مدت هاست این واژگان از لغت نامه زندگی ما حذف شده اند: «حق با شماست، اشتباه کردم، نمی دانم، من به این موضوع تسلطی ندارم» این واژگان زیبا را دوباره در لغت نامه مغز ما آپلود (بارگذاری) کن.
دانا خداوندا! ما دچار سواد مصنوعی شده ایم. تعداد اخبار زیاد در همه زمینه ها، منجر به این شده که خفگی اطلاعاتی و فقر تحلیلی داشته باشیم. به ما عمیق خوانی (و نه سطحی خوانی) و عمیق اندیشی ارزانی دار.
ای زنده و زندگی بخش! به ما بیاموز زندگی فراتر از خوردن و پوشیدن، کار و کسب، خریدن و فروختن است. «زنده مانی» را با «زندگانی» اشتباه نگیریم. به ما تعالی، معنویت و حقیقت را ارزانی دار.
خداوندا! به ما بیاموز در همه امور صاحب نظر نباشیم و در همه امور به راحتی اظهار نظر قطعی نکنیم. قطعیت و جزمیت ما را از ما بگیر و جایش تواضع و تردید را جایگزین کن. خشونت کلامی و خشونت فکری را از ما بگیر چرا که این دو زمینه ساز خشونت فیزیکی، برادرکشی و خواهرکشی است.
خدایاا! در سال جدید اوضاع جهان ما– نه فقط ایرانیان که همه جهانیان- را به خوبی و خوشی و همزیستی دگرگون کن و برای احوال جان ما – فراتر از کامیابی و شادکامی این جهانی- تعالی و رستگاری آن جهانی را رقم بزن.
پروردگارا!تقدیری رقم بزن که انتهای سال ما تبریک گفتنی باشد و نه ابتدای سال ما.ما به مقلب القلوبی تو دل بسته ایم و به محول الحولی ات چشم دوخته ایم. دست و قلب و چشم ما را ناامید برنگردان.
آمین
@Dr_Lashkarbolouki
۱۲:۴۹
مجتبی لشکربلوکی
زمانی که سایه جنگ روی یک کشور میافتد، ناگهان همه چیز کمی کند میشود. تصمیمها به تعویق میافتد. خریدها عقب میافتد. قرارهای کاری و غیرکاری لغو میشود. آدمها بیشتر از قبل به آینده فکر میکنند و کمتر از قبل خرج میکنند. این واکنشی طبیعی-غریزی است. وقتی آینده نامطمئن میشود، ذهن انسان میگوید: «احتیاط کن. نگه دار. صبر کن.» همان چیزی که در ژاپن پس از سونامی رخ داد. در ادامه بیشتر توضیح می دهم و می گویم که چگونه ژاپن آن را مدیریت کرد.
خب اگر این احتیاط جمعی طولانی شود، کمکم یک چرخه خطرناک شکل میگیرد.من تصمیم میگیرم فعلاً کتاب نخرم.کسی دیگر میگوید اصلاح موهایم را بعداً انجام میدهم.یکی خرید کت و شلوار سالانه اش را عقب میاندازد.دیگری لباس یا لوازم آرایشی نمیخرد.دختر و پسری جوان؛ عروسی شان را به عقب می اندازند.هر کدام از این تصمیمها به تنهایی کوچک به نظر میرسند. اما وقتی میلیونها نفر همزمان همین تصمیم را بگیرند، ناگهان بخش بزرگی از اقتصاد کشور وارد حالت تعلیق و توقف میشود.کافهای که هر روز دهها مشتری داشت، حالا صندلیهای خالی دارد.آرایشگاهی که چند نفر در آن کار میکردند، مشتری ندارد.کتابفروشیای که با عشق اداره میشد، فروشش به صفر رسیده.رستورانها، فروشگاهها، خشکشویی ها، سینماها، سالنهای ورزشی و صدها شغل دیگر با کاهش مشتری روبهرو میشوند.مشتری کمتر یعنی درآمد کمتر.وقتی درآمد کم می شود، کارمند کمتر میشود و بیکاری زیادتر.وقتی کار کمتر شود، نگرانی مردم بیشتر میشود.و وقتی نگرانی بیشتر شود، مردم کمتر خرج میکنند.این همان چرخه شوم رکود است: مردم خرج نمیکنند چون اقتصاد کند شده و اقتصاد کند میشود چون مردم خرج نمیکنند. اقتصاد یک ماشین نیست که با یک دکمه روشن شود. اقتصاد شبیه جریان خون در بدن است؛ تا وقتی حرکت دارد، زندگی ادامه دارد. اگر این جریان کند/متوقف شود، تمام بدن جامعه ضعیف میشود.
تجربه ژاپن:پس از زلزله و سونامی بزرگ ژاپن در سال ۲۰۱۱، بسیاری از شهرهای این کشور دچار نوعی «رکود روانی» شدند. حتی در مناطقی که آسیب فیزیکی جدی ندیده بودند، مردم کمتر بیرون میرفتند، کمتر خرید میکردند و بسیاری از فعالیتهای عادی زندگی را متوقف کرده بودند. فروش رستورانها، فروشگاهها و مراکز تفریحی در برخی شهرها بیش از ۲۰ درصد کاهش یافت. اقتصاددانان ژاپنی گفتند مشکل فقط تخریب زیرساختها نبود؛ مشکل بزرگتر «توقف زندگی روزمره» بود. برای شکستن این فضا، یک حرکت اجتماعی جالب شکل گرفت. رسانهها، شهرداریها و فعالان اجتماعی پیامی ساده را تکرار کردند: «زندگی را ادامه دهید.»مردم تشویق شدند به رستورانها بروند، از فروشگاههای محلی خرید کنند، سفرهای داخلی انجام دهند و فعالیتهای عادی زندگی را از سر بگیرند. این کار فقط برای تفریح نبود؛ برای زنده نگه داشتن اقتصاد بود.
اقتصاد کشور فقط با کارخانههای فولاد و پتروشیمی نمیچرخد. اقتصاد با خریدهای کوچک روزمره مردم حرکت میکندهر خرید کوچک، حقوق روزانه یک نفر استهر مشتری، امید یک کسبوکار استهر فعالیت روزمره، ضربان قلب اقتصاد است
تجویز راهبردی:در روزهای بحران، شجاعت فقط در میدان و خیابان معنا پیدا نمیکند. بلکه در روشن نگه داشتن چراغِ دکان هم هست. گاهی شجاعت یعنی ادامه دادن زندگی. یعنی اجازه ندادن که ترس، چراغ دکان ها را خاموش کند.البته این به معنی بیاحتیاطی یا نادیده گرفتن واقعیتها نیست. هیچ جامعهای در بحران نمیتواند مثل روزهای عادی زندگی کند. اما تفاوت بزرگی وجود دارد بین «احتیاط» و «توقف کامل».گاهی یک خرید کوچک فقط یک خرید نیست؛ یک رأی است به ادامه زندگی. یک تیر است به قلب دشمن. پس در روزهای سخت، یک تصمیم ساده میتواند تفاوت بزرگی ایجاد کند: زندگی را متوقف نکنیم و اجازه ندهیم چرخه ترس، چراغ اقتصاد را خاموش کند.
و اما دو پیشنهاد به مدیران کشور:مدیران اقتصادی و مالی: تزریق نقدینگی هوشمند به بخشهای کلیدی. مانند کارت خرید، یارانه خدمات، یا کارت های اعتباری با محل مصرف مشخص، کمک میکند جریان پول در بخشهایی که بیشتر آسیب دیدهاند دوباره فعال شود.مدیران فرهنگی و شهرداری ها: این که سراسر شهر و رادیو و تلویزیون را پر کنیم از بیلبوردها و محتوا جنگ محور کار درستی نیست. (می دانم که بر من خواهید شورید اما صبر کنید و تا انتهای متن را بخوانید) این کار با نیت خیر است و دمیدن روح حماسه در جان مردم اما زیاده روی یعنی سیگنال اضطراب، تنش و توقف و تعطیل اقتصاد. نیمی از محتوا و بیلبوردها را به کسب وکارها و زندگی تخصیص دهید. بعلاوه راه اندازی فستیوال های تجاری فرهنگی و بازارچه های محلی.
ایران نیازمند کمپین دوباره زندگی است حتی در میانه جنگ و دست کم سه ماه بعد از پایان آن.
@Dr_lashkarbolouki
۱۱:۵۷
همه می گویند ما بهترین هستیم اما ....در سال ۱۴۰۴ کدام صندوق های بورسی بازدهی بیشتری داشتند؟
همه می گویند ما بهترین هستیم! اما ما رفتیم و عملکرد واقعی ۷۰ صندوق بادرآمدثابت، ۱۳۸ صندوق سهامی (از نوع کلاسیک و بخشی و شاخصی و فراصندوق)، ۹ صندوق اهرمی، ۳۰ صندوق کالایی مبتنی بر طلا۶ صندوق املاک و مستغلاترا بررسی کردیم و بهترین ها را بر اساس شاخص های ترکیبی مشخص کردیم.
شرکت مشاوره سرمایه گذاری دایان
با همکاری شرکت مدیریت سرمایه دایموندبرای تصمیم گیری درست و سرمایه گذاری هوشمند ما را در کانال بله همراهی کنید:@Diamond_Dayanمشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲برای مشورت می توانید به این اینجا پیام بدهید@Diamondcmg
همه می گویند ما بهترین هستیم! اما ما رفتیم و عملکرد واقعی ۷۰ صندوق بادرآمدثابت، ۱۳۸ صندوق سهامی (از نوع کلاسیک و بخشی و شاخصی و فراصندوق)، ۹ صندوق اهرمی، ۳۰ صندوق کالایی مبتنی بر طلا۶ صندوق املاک و مستغلاترا بررسی کردیم و بهترین ها را بر اساس شاخص های ترکیبی مشخص کردیم.
شرکت مشاوره سرمایه گذاری دایان
با همکاری شرکت مدیریت سرمایه دایموندبرای تصمیم گیری درست و سرمایه گذاری هوشمند ما را در کانال بله همراهی کنید:@Diamond_Dayanمشاوره سرمایه گذاری: تلفن: ۰۲۱۲۶۲۱۱۸۷۱ - ۰۲۱۲۶۲۳۱۴۶۳ - ۰۹۱۰۹۱۰۰۱۵۲برای مشورت می توانید به این اینجا پیام بدهید@Diamondcmg
۴:۳۱
کسی که پلیس لندن به او لقب «سیندرلا» داده بود، دستگیر شد. داستان چیست؟ اسپنسر دوارته حدود دو ماه پیش و سوار بر دوچرخه برقی، گوشی عابری را در لندن دزید و فرار کرد. چند نفر او را تعقیب کردند و در جریان تعقیب و گریز، کفش ورزشیاش از پایش درآمد و جا ماند. او موفق شد فرار کند، اما پلیس با استفاده از دیانای بهجا مانده در آن کفش، هویتش را شناسایی کرد و بازداشت شد. تصاویر دوربین مداربسته نشان میداد او تنها با یک کفش صحنه جرم را ترک کرده. این مدرک غیرقابلانکار باعث شد او در دادگاه به جرم خود اعتراف کند. سرقت گوشیهای تلفن همراه در سالهای اخیر در بریتانیا، بویژه در انگلستان و ولز، افزایش چشمگیری داشته است. بسیاری از سارقان نه فقط به دنبال گوشیهای هوشمند و گرانقیمت، بلکه به دنبال اطلاعات ارزشمند ذخیره شده در آن هم هستند.جهت یادآوری (هرچند احتمالا نیازی نیست) سیندرلا یکی از مشهورترین قصههای کلاسیک جهان است؛ دختری مهربان و فقیر که پس از مرگ پدرش، تحت ظلم نامادری و دو خواهر ناتنیاش زندگی میکند. روزی شاهزاده جشن بزرگی برگزار میکند، اما نامادری مانع رفتن سیندرلا میشود. با کمک یک پری مهربان، لباس زیبا، کالسکه جادویی و کفشهای شیشهای به او داده میشود تا در جشن شرکت کند. اما جادو فقط تا نیمهشب دوام دارد. سیندرلا هنگام بازگشت سریع در آخرین لحظه، یکی از کفشهایش خود را جا میگذارد. شاهزاده عاشق او میشود و برای یافتنش، کفش را به پای دختران سراسر سرزمین امتحان میکند. در نهایت کفش تنها به پای سیندرلا میخورد و شاهزاده او را پیدا کرده و با او ازدواج میکند.
۱) رد پای دیجیتال مهم است. ردپای دیجیتال فقط یک اصطلاح نیست. مجموعهای از تمام نشانههایی است که از خود در فضای آنلاین و دستگاهها برجای میگذاریم. این ردپا میتواند هویت ما را آشکار کند، مسیر زندگیمان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی علیه ما استفاده شود. پس باید هم آگاه باشیم و هم توانمند در مدیریت آن.
۲) داده های دیجیتال مهم است.تلفنهای همراه به مخزنی از هویت، اطلاعات، حسابهای مالی، عکسها، رمزها و ردپای دیجیتال تبدیل شدهاند، ارزش واقعی آنها دیگر فقط در سختافزار نیست، بلکه در «گنجینه دادهها»ست. پس باید نسبت به حفاظت امنیت آن حساس/توانمند باشیم.
۳) دارایی های دیجیتال مهم اند.امروز اکثر داراییهای ما دیجیتالاند یا از طریق ابزار دیجیتال قابل دسترسیاند: از حساب بانکی و کیف پول رمزارزی بگیر تا رمز گاو صندوق شخصی که در موبایل مان ذخیره کرده ایم.
۴) حریم دیجیتال مهم است.جمعآوری داده ها بخشی از روال اداری و زندگی امروزند. اما مرز امنیت و حریم شخصی باید روشن باشد. ما باید نسبت به میزان ورود دولت یا هر نهاد دیگری به حریم خود، آگاه، حساس و کنشگر باشیم. پرسش کلیدی این است: «چگونه میتوان امنیت را حفظ کرد بدون اینکه آزادی کاهش پیدا کند؟» حضور پیش از حد دولت در حریم ما، تجاوز رسمی است.
۵) هجوم دیجیتال مهم است.موضوع فقط دزدی گوشی یا ردپای دیجیتال نیست. جهان امروز با پدیدهای روبهروست که به آن «جنگ نامرئی» میگویند؛ جنگی که نه پلها را هدف میگیرد و نه پادگانها را و نه کاری با زیرساخت ها و تاسیسات دارد. هدف اصلی ذهن ماست: باورها، احساسات، اعتماد و گفتوگوهای روزمره. نام این جنگ نامرئی چیست؟ جنگ شناختی است. میدان اصلی جنگ امروز، ذهن انسانهاست از طریق مهندسی اطلاعات عموما دیجیتال. در چنین جهانی، هر شهروند باید سه سلاح ذهنی داشته باشد:• سواد رسانهای• سواد دیجیتال• تفکر انتقادیدر جهان پرشتاب امروز این سه توانایی فقط سه مهارت لوکس و تشریفاتی نیستند؛ شرط لازم برای داشتن یک ذهنِ آزاد، آگاه و آرام هستند.
فراموش نکنیم، جهان عوض شده است. سیندرلای گذشته با اندازه پای فیزیکی شناسایی می شد اما سیندلاری زمانه ما با ردپای دیجیتال.
@Dr_Lashkarbolouki
۴:۳۳