بله | کانال کانون کتاب و کتابخوانی"حکیم فردوسی"
عکس پروفایل کانون کتاب و کتابخوانی"حکیم فردوسی"ک

کانون کتاب و کتابخوانی"حکیم فردوسی"

۱۹۴ عضو
ـ گرمم نکرد صحبت معشوق و باده‌هم،آتش بیاورید که من کاغذم هنوز...
#شعر

۱۹:۰۹

تا تو گسسته‌ای ز من ، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو مست ؟ منم ، منم ، منم
دور از آن نگاه تو ، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاری‌ام ، شب به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان باده کشی عیان ، عیان
خون دل است در وطن ، جای شراب خوردنم
دل ز وطن بریده‌ای ، راه سفر گزیده‌ای
نیست مرا دلی چو تو ، دل نبوَد از آهنم
گرچه در آب و آتشم ، سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان ، جمله فدای میهنم
چند تو خوانی‌ام که : ها ! خانه رها کن و بیا
نیست وطن لباس تن ، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمی‌شود ، خانه من نمی‌شود
شرقِ کهن نمی‌شود ، خانه چرا دگر کنم ؟
مهر وطن سرشت من ، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم ، دم ز وطن ، وطن زنم
_حمید مصدق
#وطن

۱۴:۵۵

نیست وطن لباس تن تا که ز خويش بر کنم...
خون دل است در وطن جای شراب خوردنم...

۱۴:۵۵

پیر آن نیست که بر سر بزند موی سفیدهر جَوانی که دلش شوق ندارَد پیراست..
#شعر

۲۳:۴۴

«به مادر گفته بودم که شب‌ها خوابم نمی‌برد، تیرهای سقف را می‌شمرم، یک بار از این‌سر، یک بار از آن‌سر، اما همیشه از آن‌سر که می‌شمرم یکی کم می‌آورم. مادر گفت که من مالیخولیایی شده‌ام. و من فکر کردم که عاشق شده‌ام..»
_عباس معروفی

۴:۵۲

غیاب معماری مبتنی بر منزلت انسانی در جریان اصلی مدرسه‌سازی ایران (به بهانه روز معمار؛ سوم اردیبهشت ماه ۱۴۰۵)
undefined️معماری، همچون هنر با تعابیر مختلفی تعریف و توصیف شده است. یکی از این تعابیر، از تادائو آندو معمار خودآموخته ژاپنی است که معماری را «شعر فضا» می‌داند (نقل به مضمون)؛ البته که این تعبیری شاعرانه و تا حدی خنثی است.
undefined️از منظر تحلیل انتقادی و فراتر از توصیف‌های بی‌طرف، معماری، همچون دیگر آفرینش‌های بشری بازتاب روابط قدرت و به گواه تجربه زیسته ما در میان بناهایی که سرشار از زشتی‌های بصری و معنایی هستند، بروز نوعی جهالت است.
undefined️یکی از مصادیق ملموس برای زشت‌ترین معماری‌ها، ساختمان مدرسه است. مدرسه، با همه ویژگی‌های مثبتی که داشته و دارد، محصول نوسازی ناگهانی دوران معاصر است.از ورودی‌‌‌ای که آغوشی مسدود و صورتی عبوس را برای کودکان تداعی می‌کند تا راهروی «سراسربین» که گویی کاری جز کنترل تمامی حرکات و سکنات اشخاص ندارد، از سیمای ناهماهنگ مزین به «آجر مهندسی» بی‌روح با تعدادی کاشی منقوش به چند اسم و شعار و نمای پنجره‌های کورشده با حفاظ‌های آهنی تا صندلی‌های همچون قنداق که به زمین کلاس پیچ و پرچ شده‌اند، همگی دالّ بر یک حقیقت‌اند: «مدرسه به‌مثابه مردار دانایی و زیبایی».
undefined️ در چنین زمانه و زمینه‌ای، این بناهای سست‌بنیاد در سراسر کشور احداث شده‌اند تا ریشه کودکان را که از پاکی طبیعت رُسته‌اند، بخشکانند و در حلقوم روح و ذهن‌شان، زهر استانداردسازی و یکدست‌سازی را بریزند و همچون عقیمانی بی‌خطر، آنان را در پهنای جهانی‌سازی شر و اقتدارگرایی افسارگسیخته رها کنند. استفاده از نقشه‌های ازپیش‌آماده و متحدالشکل، بی‌توجهی به استخدام بهترین معماران برای بهترین فضای بالندگی امیدهای آینده، نادیده‌انگاری اقلیم و نیز احوال کودکان و در یک کلام، غلبه «کارکردگرایی» و «انحصارگرایی» مدارس را به مکانی برای طرد و تحقیر تبدیل کرده است. شاید ژان ژاک روسو همین تخیل تاریک را داشت که در رمان «امیل»، خروج از طبیعت و ورود به اجتماع را مخلّ تربیت راستین کودکان می‌دانست.
undefined️با الهام از گِرت بیستا، اندیشمند کهنه‌کار فلسفه آموزش و سیاست‌گذاری آموزشی و ایده‌ای که در کتاب فراسوی یادگیری ارائه می‌دهد، می‌توان معماران را مسئول آفریدن فضایی متکثر و آکنده از تفاوت تلقی کرد؛ فضایی که شخص‌بودن برای خود، و اجتماع ساختن در تعامل با دیگری را ممکن کند. در این معنا، معمار، مامایِ ما برای به جهانی مملو از کثرت و تفاوت پا گذاشتن، و در جهانِ مدرسه خانه کردن است؛ یعنی معمار نقشی مادرانه دارد.
undefinedدر برابر ساخت‌وسازپیشگان و جسم‌گرایانی که روح مدرسه را نادیده می‌گیرند و با انکار معماریِ انسانی، مدرسه را به مکان مرگ آموزش بدل می‌کنند، شاید «معلمان مسئول» بتوانند به نحوی، زمینه‌ساز آزادی و شکوفایی کودکان باشند؛ اما چگونه؟!.
پی‌نوشت: با توجه به این که کنترل قواعد و ضوابط مدرسه‌سازی در ید قدرت سازمان نوسازی مدارس است، آیا این نهاد به گشایش فضایی متکثر برای بازنگری قوانین اندیشیده است یا نه؟. دست‌کم در مدارس خیّرساز، می‌توان عدول از الگوی روال‌زده را تجربه کرد.
undefined صادق کشاورزیان؛ معمار و پژوهشگر فلسفه تربیت
مدرسه معلمی الف‌بundefined برای زیستن قصه‌های تازهble.ir/alefb_irwww.alefb.ir

undefinedundefinedکانون کتاب و کتابخوانی حکیم فردوسی(معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه فرهنگیان البرز)
@kanonketab

۱۱:۰۳

ﺑﯽ‌ﺳﺒﺐ ﺩﺭﺩ ﮐﻪ ﻫﻢ‌ﻗﺎﻓﯿﻪ ﺑﺎ ﻣﺮﺩ ﻧﺸﺪ...
#سیدتقی_سیدی

۱۷:۰۶

بازارسال شده از 𝒂z𝒊𝒛p𝒐u𝒓
زارم بکش مگوی کزین آستان برومردن برِ تو بِه که ز تو زیستن جدا#بکش#جامی

۱۸:۵۶

thumbnail
تامل نظری درباره‌ی «پنجاه و هفتی‌ها»
وقتی این یاداشت را می‌نوشتم، هنوز نه اعتراضات و کشتار هولناک دی‌ماه ۱۴۰۴ رخ داده بود و نه اسرائیل و آمریکا به ایران تجاوز کرده بودند و پیامدهای اقتصادی و جان‌باختن هموطنان را تجربه کرده بودیم. این کتاب هم پیش از این تجربه‌ها نوشته شده بود، حتی پیش از جنگ ۱۲ روزه. آن‌چه این کتاب را حائز اهمیت می‌کند، دقیقا همین نکته است. این کتاب در نقد ساده‌سازی‌های سیاسی است و در توجه دادن به پیچیدگی‌ها. آن‌چه در رفتار سیاسی بخشی از هموطنانمان را ساخت، دقیقا همین بود: ساده‌سازی و حذف پیچیدگی از یک سو و رویافروشی از سوی دیگر. این کتاب هنوز با ما کار دارد. حالا می‌توانیم با تجربه‌ای که از سر گذراندیم، کتاب را جوری دیگر بخوانیم. در چند سال اخیر، عبارت «پنجاه‌وهفتی‌ها» همچون برچسبی از سوی هواداران نظام شاهنشاهی با دست‌ودلبازی از دم بر پیشانی همه‌ی کسانی که منتقد، مخالف یا دشمن نظام پیشین بودند، چسبانده می‌شود.این عبارت بسته به نیاز گوینده معناهای منفی فراوانی را با خود حمل می‌کند، مخاطبش را مسبب تمام مصائب می‌داند و به‌مثابه‌ی بدترین ناسزا به کار می‌رود.
دکتر عبدالمحمد کاظمی‌پور در کتاب تازه‌اش کوشیده است این عبارت را دستمایه‌ی پژوهشی خواندنی قرار دهد. او پیش از این همراه با دکتر محسن گودرزی کتاب «چه شد؟: داستان افول اجتماع در ایران» را نوشته بود که با استقبال روبه‌رو شد و تألیف ۱۲ کتاب به زبان‌های فارسی و انگلیسی و دریافت دو جایزه‌ی معتبر انجمن‌های علمی کانادا و ریاست انجمن جامعه‌شناسی کانادا را در کارنامه دارد.
«از کج‌خوانی تاریخ تا لج‌خوانی تاریخ: خوانش عکس‌العملی تاریخ و کاستی‌های آن» کتاب تازه‌ی اوست که نشر اگر منتشر کرده و در کتاب‌فروشی‌ها در دسترس است.لبّ کلام او این است که در برابر «کج‌خوانی تاریخ» حاکمیتی با ابزارهای رسمی، خوانشی واکنشی از تاریخ شکل می‌گیرد که اسمش را گذاشته است «لج‌خوانی تاریخ».اولی پروژه‌ای آگاهانه و غیرقابل‌تغییر و در نتیجه غیرقابل‌گفت‌وگوست، اما دومی روندی واکنشی است که راه را به گفت‌وگو و نقد می‌گشاید. این کتاب تلاشی است برای گفت‌وگوی انتقادی شیرین و جذاب در این موضوع؛ کتابی پر از اطلاعات و ارجاع به منابع مختلف و سخنان سیاست‌مداران و فیلسوفان و شاعران و مورخان و جامعه‌شناسان و، مهم‌تر از آن، رویدادهای گوناگون سیاسی تاریخ معاصر ایران برای فهم آن‌چه «روح زمانه» می‌خوانَد.
این کتاب نیاز روز همه‌ی ماست؛ چه آن دسته از ما که با گشاده‌دستی برچسب‌های سیاسی را بر پیشانی دیگران می‌چسبانیم، چه آن دسته که بر پیشانی برچسب داریم و چه آن دسته که این بازی خشونت‌بار را تماشا می‌کنیم و در دل یا هوادار یک دسته‌ایم، یا بیزار از هر دو دسته، یا بی‌اعتنا به موضوع.این کتاب از کاستی‌های ساده‌سازی حوادث سیاسی با حذف جوانب آن پرده برمی‌دارد و مخاطبان را به تأمل دعوت می‌کند.زبان روایی و ساده‌ی کتاب، کوشش آگاهانه‌ی نویسنده برای عمومی‌تر کردن موضوع‌هایی است که مسئله‌ی جامعه‌ی ماست.
خواندن این کتاب را به همه‌ی کنشگران سیاسی، روزنامه‌نگاران، دانشجویان، به‌ویژه دانشجویان رشته‌های علوم انسانی، و به همه‌ی ایران‌دوستان به‌شدت توصیه می‌کنم؛ حتی به کسانی که برچسب می‌خورند یا برچسب می‌زنند.
_به نقل از انتشارات اگر
#معرفی_کتاب
undefinedundefinedکانون کتاب و کتابخوانی حکیم فردوسی(معاونت فرهنگی و دانشجویی دانشگاه فرهنگیان البرز)
@kanonketab

۱۸:۰۸

Khooshe Chin _ Banan (@archivemelli).mp3

۰۳:۱۲-۲.۱ مگابایت
من که فرزند این سرزمینمدر پی توشه‌ای خوشه‌چینمشادم از پیشۀ خوشه‌چینیرمز شادی بخوان از جبینم
قطعهٔ خوشه‌چینغلامحسین بنان#موسیقی#ایران
undefinedundefinedکانون کتاب و کتابخوانی حکیم فردوسی

@kanonketab

۱۸:۳۲

بازارسال شده از به نام ایران

Khalij e Pars _ Homayoun Shajarian (@archivemelli).mp3

۰۶:۱۸-۷.۴۹ مگابایت
تا به‌یاد آرد شکوه روزگار باستانکی خلیج پارس از بیگانگان گیرد نشان
قطعهٔ خلیج پارسهمایون شجریان
#مراقبت_از_ایران#به_نام_ایران
@benameiran04

۷:۴۵

بازارسال شده از همراهی
من معتقدم در پس فناوری، کل شیوه تفکر ما، شیوه بودنمان در جهان و خصلت های اجتماعی و روانی ما تغییر کرده است.اگر نمی‌توانیم ده دقیقه در اتاقی آرام بنشینیم و با خودمان خلوت کنیم، چه چیزی را از دست داده ایم؟اگر دیگه وقت نداریم ذهن‌مان را آزاد بگذاریم که بی دغدغه و بدون هدف خاصی پرسه بزند و بچرخد، چه چیزی را از دست داده ایم؟

در ستایش اتلاف وقتآلن لایتمن
@kiarashzare98

۲۰:۴۲

بازارسال شده از برای ایران (د.محسن بدره)
thumbnail
روز کارگرundefined.@For_Iran_MB

۲۰:۵۳

بازارسال شده از انجمن علمی علوم اجتماعی پردیس حکیم فردوسی
thumbnail
undefined انجمن علوم اجتماعی پردیس حکیم فردوسی البرز به مناسبت هفته معلم برگزار می‌کند؛
- نشست ویژه گفتمان‌های معلمی در تاریخ معاصر ایران
سخنران: جناب آقای دکتر محمدی، استاد دانشگاه فرهنگیان البرزروز: یکشنبهتاریخ: ۱۴۰۵/۰۲/۱۳ساعت: ۱۶:۰۰بستر: اسکای روم
undefinedگواهی حضور برای شرکت‌کنندگان در این نشست صادر می‌گردد‌.
undefinedلینک ورود به نشست: https://www.skyroom.online/ch/alborzcfu/farhangi

۱۵:۳۶

بازارسال شده از دِرَنــگ
undefined روز معلم
معلّمی می‌کردم. کودکی آوردند شوخ. دو چشم همچنین سرخ -گویی خون استی متحرّک. ... با پدر و مادرش شرط کردم که «اگر دست‌شکسته برِ شما آید هیچ تغیُّری نکنید.» گفتند «ما را از رقَّتِ فرزندی دل نمی‌دهد که با دستِ خود بزنیم. امّا اگر تو بکنی، بر تو هیچ ملامت نیست ...»
... در فلق کشیدندش. ... چهارم چوب، پوست پای او با چوب برخاست. چیزی از دلِ من فرو بُرید، فرو افتاد. اوّلین و دومین را بانگ می‌زد. دگر بانگ نزد. ...
مقالات شمس تبریزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروز معلم است. بر معلمان مبارک باشد. مرحوم دکتر جلال صمیمی می‌گفتند: شاید بتوان بزرگ‌ترین دستاورد بشر را «آموزش» دانست. حرف درستی است و عمیق‌تر از آن‌که در نگاه اول به نظر می‌رسد. یک وجه‌اش این است که آموزشْ دائم در حال تحول و تکامل است؛ هم مفهومش، هم روش‌هایش و هم دستاوردهایش. امروز کسی مثل شمس تبریزی شاگردانش را، هرچه‌قدر هم که شوخ‌چشم و نافرمان باشند، فلک نمی‌کند. اتفاقاً همین نافرمانی را برخی نشانهٔ خلاقیت می‌دانند و عامل موفقیت‌های بعدی در زندگی.
امروز هم آموزش نیاز به تحول دارد. فرقش با گذشته این است که سرعت تحولات جهان نسبت به گذشته خیلی خیلی بیشتر شده و تحولِ آموزش، در مقایسه با دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی، که عمدتاً ناشی از پیشرفت شتابان فناوری است عقب افتاده است.
در ادامه نکاتی مرتبط با فرایند آموزش را به اختصار مرور می‌کنم که در سال‌های اخیر کم‌وبیش با آن‌ها مواجه شده‌ام و به نظرم اگر قرار است تحولی در نظام آموزشی صورت گیرد باید به‌ آن‌ها توجه کرد.
undefinedامروز کلاس درس دیگر تنها مکان و امکان یادگیری نیست. اطلاعاتِ در دسترس دانشجویان با سال‌های گذشته قابل قیاس نیست (دو-سه ماه اخیر را حساب نکردم البته). کلاس درس باید نقش و کارکرد خود را بازتعریف کند. کلاس درس وقتی به درد می‌خورد که دانشجو بتواند از بودن در کلاس چیزی بیاموزد که از راه‌های دیگر امکان آموختنش نباشد یا دست‌کم به آن سادگی و کیفیت نباشد.
undefinedیادگیری فرایندی است که نهایتاً در ذهن یادگیرنده اتفاق می‌افتد: کسی نمی‌تواند چیزی به دیگری یاد بدهد ولی هر کسی می‌تواند از دیگران بیاموزد. اگر هدف نهایی آموزش را چنین تحولی در ذهن یادگیرنده بدانیم، دراین‌صورت معلم و استاد خوب چه کسی است؟ کسی که باهوش، باسواد و مسلط است؟ خوب سخنرانی می‌کند؟ منظم است؟ خوش‌اخلاق است؟ خوب امتحان می‌گیرد؟ هر کدام از این‌ ویژگی‌ها اگر نقشی در آن تحول ذهنی یادگیرنده داشته باشد به موفقیت آموزش کمک کرده است وگرنه نمی‌توان آن‌ را ویژگی «معلم خوب» دانست.
به نظر نمی‌رسد نظام آموزشی کنونی -دست‌کم در دانشگاه‌ها- توجهی به این معنا از آموزش داشته باشد. تقریباً هیچ‌کدام از سؤال‌های موجود در فرم‌های ارزیابی استادان ربطی به یادگیرنده ندارند و عمدتاً ویژگی‌های استاد را می‌سنجند، نه نتیجهٔ فرایند آموزش را.
undefinedدر یک درس دانشگاهی استاد می‌تواند توجه خود را معطوف به «موضوع» کند یا به «روش». به‌نظرم در دنیای امروز دومی بسیار بسیار مهم‌تر است. برای یادگیریِ موضوع به‌اندازه‌ٔ کافی منبع مناسب در دسترس دانشجویان هست ولی روش فکر کردن، نگاه کردن به دنیا، تعریف مسئله، حل مسئله و مواجهه با نادانسته‌ها از هر فرد به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد. ذهن دانشجو انبان نیست که بکوشیم اطلاعات هرچه‌بیشتری در آن بریزیم. بهتر است آن را موجود زنده‌ای بدانیم که می‌تواند رشد کند، مهارت کسب کند و ورزیده شود و نقش معلم در این میان کمک به این فرایند رشد است.
undefinedدر نظام آموزشی فعلی، آموزش تا حد زیادی یک‌طرفه تلقی می‌شود: از استاد به دانشجو. شاید زمانی چنین نگاهی کارآمد بود ولی امروز آموزش مؤثر فرایندی جمعی و دوسویه است که در آن استاد و دانشجو، هر دو، فرصت و امکان یادگیری و رشد در کلاس درس را دارند.
undefinedدر نظام آموزشی ما تأکید بر سنجش، نمره، رتبه و مدرک خیلی بیشتر از اهمیت واقعی آن‌هاست. درنتیجه، آموزش، چه از دید استاد چه از دید دانشجو، بیش از آن که بر یادگیری متمرکز باشد بر آمادگی برای آزمون متمرکز است. اضطراب جلسهٔ امتحان، نگرانی از نتیجه‌اش و گره خوردن سرنوشت دانشجویان به نمره و معدل، فرصت اندکی برای تمرکز بر یادگیری باقی می‌گذارد.
undefined انتظار تحول در نظام آموزشی مستقل از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیگر شئون زندگی اجتماعی خیال خامی بیش نیست ولی یادمان باشد که دنیا برای تغییراتش منتظر ما نمی‌ماند. این که در این تغییرات ما هم سهیم و تأثیرگذار باشیم یا صرفاً نظاره‌گر باشیم و با آن همراه شویم یا بیهوده در خلاف جهت آن دست‌وپا بزنیم بستگی به خودمان دارد.
https://ble.ir/k1samani_channel

۱۶:۴۹

کمال طیبی:
در این ماه‌های سخت و بد، در میانهٔ آوارِ اخبار و هجومِ وحشت‌های بی‌نام، مرغِ یاکریمی در کنجِ خانهٔ ما لانه کرد. پیشِ چشمِ ما خاشاک آورد، جوجه‌هایش را زایید و حالا چنان با طمأنینه مراقب‌شان است که گویی امن‌ترین نقطهٔ جهان را یافته است.
می‌گویند در تاریخِ هزاران‌سالهٔ بشر، روی‌هم‌رفته ۲۶۸ سال بوده که جنگی در کار نبوده!... پیداست که سهمِ من و ما از زندگی، قرار نیست در همان معدود سال‌های آرام بگذرد.
در مقالات شمس آمده است که یک‌بار موسی نزد خدا رفت و پرسید: «یا رب، فایده چه باشد چون فرعون قبول نخواهد کردن؟» خداوند در پاسخ گفت: «تو از آنِ خود فرو مگذار، بگو.»
به گمان من، تمامِ معنای زندگی همین «به‌رغمِ همه‌چیز زیستن» است. همین‌که به موازاتِ هزارویک مصیبتِ کوچک و بزرگ، تو از آنِ خود فرو نگذاری و کارِ خودت را بکنی. همین‌که پدافند بزند، موشک بترکاند، یاکریم بزاید، ما وصلت کنیم و دکان‌دارِ سرِ کوچه میوه‌هایش را دستمال بکشد.
به‌رغمِ تمامِ آن‌چه بر ما رفته و تمام دردهایی که در سال‌ها و ماه‌های پیشِ رو آبستنِ آنیم، به جوجه‌های کنجِ خانه نگاه می‌کنم و زادن، ساختن و حتی در «شور و شعف» ماندن را با خودم مرور می‌کنم.
بیش از هر زمانی برایم پررنگ است که زیستن در این روزگار را با تعابیر پرطمطراقی مانندِ دهن‌کجی به آشوبِ هستی یا کنشی شجاعانه و آنارشیستیک آغشته نکنم و رنج‌های این دوران را هم رنج‌هایی منحصربه‌فرد نپندارم.
به رسمیت شناختنِ سادگی و عمقِ «معمولی بودن»، بزرگ‌ترین درسِ زندگیِ من تا این سن و سال بوده است.

@v_ouriran

undefinedundefinedکانون کتاب و کتابخوانی حکیم فردوسی
@kanonketab

۲۰:۰۴

thumbnail
خلق رمان تاریخی ضرورتی برای زندگی امروز است / رنسانس در اروپا با بازخوانی تاریخ باستان آغاز شد
undefined در گفتگو اختصاصی علیرضا محمودی ایرانمهر، نویسنده رمان «بی‌چهرگان» با کتاب‌رسان مطرح شد:

undefinedرنسانس در اروپا با بازخوانی تاریخ باستان آغاز شد، ولی انگار سدی بلند میان ما و گذشتگان وجود دارد که به‌راحتی نمی‌توان از آن عبور کرد. با نوشتن رمان «بی‌چهرگان» تلاش کردم سوراخی در این سد بلند ایجاد کنم.
undefinedبرای انسان معاصر ایرانی خلق رمان تاریخی ضرورتی برای زندگی امروز است. ما به آثاری نیازمند هستیم که ایرانی بودن را برایمان دوباره تعریف کرده و پیوند گذشته با امروز را نشانمان دهند.
متن کامل این گفتگو را از لینک زیر مطالعه کنید:undefined https://ketabresan.net/p/kXzuq
undefinedundefined«بی‌چهرگان» رمانی تاریخی دربارۀ ایران باستان و نبرد بزرگ ایران و روم است که به جنگ «حران» شهرت دارد. این رمان در سال ۱۴۰۱ موفق به دریافت جایزه‌ی نخست «جشنواره ملی داستان حماسی» شد.
#معرفی_کتاب
undefined @ketabresan


undefinedکانون کتاب و کتابخوانی حکیم فردوسی
@kanonketab

۱۳:۱۴

بازارسال شده از همراهی
thumbnail
کتابی بسیار مفید درباره بدفهمی های ما!ما مسائل رو تحلیل می‌کنیم، نظر میدیم، برای روح و روان خودمون رنج و بدبختی درست میکنیم، بدون اینکه ریشه خیلی از تصوراتمون رو بدونیم! ریشه کج فهمی ها!از اون دست کتاب هایی که به شفاف شدن ذهن ما و شکل دادن به شیوه فکر کردن بسیار موثر هست.روش پرداختن نویسنده به مسئله بسیار جالب و قابل تامل است.
کاش مبانی این کتاب رو #معلم های عزیزمون برای دانش آموزان طرح میکردند... کاش...
@kiarashzare98

۱۴:۲۸

بازارسال شده از همراهی
thumbnail
یک رمان ایرانی بر اساس واقعیت... از زندگی استاد موسیقی، غلامحسین درویش‌خان.رمان یک سیر دلنشین از تاریخ ایران را دارد که زندگی درویش‌خان و چالش های او را شرح می‌دهد.روایت وضع اجتماعی و مناسبات حاکم بر فضای جامعه را به خوبی در بدنه داستان آورده.دردسر های او در زمینه موسیقی و تاثیر جو غالب بر زندگی و کار او...خواندش را به بابا و مامان پیشنهاد دادم، خیلی خوششان آمد.برای هدیه، گزینه مناسبی است.
@kiarashzare98

۱۲:۵۲

بازارسال شده از 🪽.•
تولستوی‌عزیز برعکس ما، که عموما بحران های وجودی و فلسفی‌مون نشات گرفته از ناکامی‌هامون در زندگیه، اتفاقا در اوج کامروایی‌های دنیوی دچار فروپاشی شد. به نقل از خودش در کتابِ « اعتراف » : همسری داشت مهربان، بچه‌های خوب، ملك و املاکی که بدون هیچ زحمتی توسعه پیدا می‌کرد، شهرت و محبوبیت، سلامت جسمی و فکری .. با وجود اینها طناب‌ دار و تفنگ شکارش رو از خودش دور می‌کرد که دست به عمل هیجانی نزنه! یجا نوشت:« گویا می‌زیستم و می‌زیستم، می‌رفتم و می‌رفتم و به پرتگاهی نزدیک می‌شدم و به روشنی می‌دیدم پیش روی‌م چیزی جز نابودی نیست. نه می‌شد ایستاد، نه می‌شد به عقب بازگشت و نه می‌شد چشم‌ها را بست تا ندید که پیش رو چیزی نیست جز فریب زندگی، فریب سعادت و رنج واقعی و مرگ واقعی؛ یعنی نابودی مطلق. »

۶:۳۶