بله | کانال کانون سیاست اندیشی رستار
عکس پروفایل کانون سیاست اندیشی رستارک

کانون سیاست اندیشی رستار

۱۷۸ عضو
راستش را بخواهید، من فکر می‌کنم آمریکا حق دارد!undefined فاطمه اسدی
undefined کتاب «روزگار سخت» را تازه شروع کرده‌ام؛ همان فصل نخست که روایت می‌کند چگونه دو یهودیِ آمریکایی برای پیشبرد «تجارت موز»، تصمیم گرفتند با جادوی تبلیغات، خبرسازی و ایجاد موج‌های ذهنی، سرنوشت مردم گواتمالا را در افکار عمومی جامعه آمریکا دگرگون کنند.
اما آنچه بیش از هر چیز توجهم را جلب کرد، پیشنهادات «ادوارد برنیز» (متخصص روابط عمومی) به «زموزی» (تاجر موز)، حتی پیش از کلید زدن پروژه نفوذ کمونیسم بود. بیایید بخشی از این پیشنهادات را مرور کنیم:
«برنیز برای خارج کردن مردم گواتمالا از به اصطلاح توحش، زموزی را متقاعد کرد که در مستعمرات خود مدرسه بنا کند، کشیش‌های کاتولیک و روحانیون پروتستان را به کشتزارهای موز بیاورد (عجبا که دو یهودی به دنبال گسترش مسیحیت بودند!)، درمانگاه‌هایی با حداقل امکانات احداث کند و به دانشجویان و اساتید دانشگاه، بورسیه و کمک‌هزینه سفر بدهد.»آن‌ها بعدها با اعزام خبرنگاران و تأکید بر حفظ ظاهرِ «بی‌طرفانه»، حقیقت را کاملاً وارونه جلوه دادند.
undefined‌ حالا بیایید به یک سفر تاریخی در ایران برگردیم؛ جایی که تجارتش بسیار حیاتی‌تر از موز و شرکت «یونایتد فروت» بود. ایران سرشار از منابع نفت و گاز بود و مهم‌تر از آن، موقعیت جغرافیایی ممتازی داشت که دست آمریکا را برای سلطه بر جهان باز می‌کرد. آمریکایی‌ها همان نقشه‌های گواتمالا را با قدرتی دوچندان و حوزه‌ نفوذی گسترده‌تر در ایران پیاده کردند تا به خیال خود، «ژاندارم منطقه» را بیافرینند. شرایط به گونه‌ای پیش می‌رفت که هویت ایرانی در هاضمه‌ فرهنگی مدرنیسم ذوب شود و نشانی از آن فرهنگ کهن در ابعاد علم، هنر و اقتصاد باقی نماند. ابزار اصلی این استحاله فرهنگی نیز چیزی نبود جز «مدارس مدرن».
undefined در میان ناباوری جهانیان، صلای خمینی کبیر طنین‌انداز شد. شاگردانی چون مطهری، بهشتی و خامنه‌ای، صدای رسای او شدند تا جانِ بیدار ایرانیان را فرا بخوانند. اگر منصف باشیم، آمریکا حق دارد از نابودی سرمایه‌گذاری شیرینش خشمگین باشد؛ حق دارد کینه بورزد و تا می‌تواند به این نگاه نوپا ضربه بزند.
به نقل از امام شهیدمان، امام خمینی (ره) پس از پیروزی انقلابی، که آمریکا هرگز وقوعش را باور نداشت، با تکیه بر وقت‌شناسی و افقی بلند، بلافاصله دولت موقت را تشکیل داد و نخستین گام‌ها را در مسیر «دولت‌سازی» برداشت. قانون اساسی با دقتی بی‌نظیر تدوین شد و نهادها شکل گرفتند. اما آمریکایی‌ها که نمی‌توانستند از این «لقمه چرب» چشم بپوشند، از همان روز نخست به دشمن شماره یک جمهوری اسلامی بدل شدند. توطئه‌هایی طراحی کردند که هر یک می‌توانست ریشه‌دارترین نظام‌ها را متلاشی کند، اما نهال انقلاب ایستادگی کرد.
undefined با این حال، یک نکته تلخ باقی است: گفتیم که «مدرسه» همواره نخستین سنگر نفوذ غرب بود. شوربختانه با وجود تمام تلاش‌های جمهوری اسلامی برای نهادسازی، نهاد مدرسه همچنان به سبک و سیاق غربیِ وارداتی اداره می‌شود. شاید به همین دلیل است که به اذعان ناظران آگاه، ما در جنگ سخت پیروزیم، اما در «مدیریت فکرها» کمیتمان می‌لنگد؛ زخمی که دهانه‌ آن در دی‌ماه ۱۴۰۵ به وضوح نمایان شد. امروز در نقطه‌ای هستیم که لُختی و ناکارآمدی نهاد مدرسه بر همگان عیان گشته است.
undefined مسئله این است: با این سازمان عریض و طویل که دست‌پخت غرب است، چه باید کرد؟روشن است که پاسخ سریع و آماده‌ای برای این پرسش حیاتی وجود ندارد، اما پرسش اصلی اینجاست: آیا اساساً «عزم» یافتن پاسخ را داریم؟ اگر امروز و در میانه کارزار، برای یافتن راه برون‌رفت قیام کنیم، می‌توان به گشایش امید داشت؛ اما اگر علاج را به «بعد از جنگ» حواله دهیم، در همین چرخه معیوب باقی خواهیم ماند. چرخه‌ای که نشانه‌های رخوت آن، حتی همین حالا و در بحث‌های سطحی پیرامون زمان پایان سال تحصیلی عیان است.
اگر لزوم قیام در این عرصه را درک کرده‌ایم، باید هر روز به خود یادآوری کنیم: «أن تقوموا لله مثنی و فرادی»؛ باید یارانمان را در این نبرد سخت و سرنوشت‌ساز بیابیم.
#جنگ‌رمضان#استعمار#انقلاب‌اسلامی#مدارس‌مدرن@kanoonrastar undefined
ble.ir/join/DZGxsGofAn

۱۴:۴۹

مهدویت، برنامه زیست روزمره شیعه (۱)undefined زهرا داورپناه، دکترای فلسفه
درس اوّل: صبرundefined دریافت رایج از مهدویت به عنوان نقطه‌ای پایانی در تاریخ سیاسی و اجتماعی شیعه است که به مثابه خط افق، ظرفیت‌های متعددی در تنظیم و ارتقای زندگی ما دارد. در عین حال گاه تصور می‌شد برخی از آموزه‌های مرتبط با آن، مثلا تقیه، امروزه یا حداقلّ در بوم جمهوری اسلامی کمتر موضوعیت دارد. اینک در بحبوحه جنگ جهانی استکبار علیه ایران، شرایط به گونه‌ای "تکرار تاریخ" است که حتی متن ادعیه‌ی مرتبط با امام زمان گویی از نو صادر می‌شوند.برای مثال به دعای موسوم به «دعا در زمان غیبت» که توسط نایب اول بیان شده، توجه فرمایید. در این دعا یکی از درخواست‌های ما این است:«اى خدا مرا صبر و شكيبايى ده در امر غيبت آن حضرت كه آنچه را تو تأخيرش خواهى من تعجيل آن نخواهم و آنچه تو تعجيل آن خواهى من تأخيرش نطلبم و آنچه تو مستور می‌دارى كشف آن نخواهم و آنچه امر به كتمان و نهان داشتن فرمودى بحث در آن نكنم و در تدبير امور عالم با تو تنازع نكنم و هرگز چون و چرا نكنم و نگويم چه شده است كه ولى امر امام غايب ظاهر نمی‌شود در صورتى كه هم‌اكنون زمين پر از جور گرديده است»در اینجا شیعه‌ی منتظر دعا می‌کند خداوند به او صبر و پذیرش آنچه "تاخیر بی‌دلیل" به نظر می‌رسد، اعطا کند. در حالی که حتّی بر حسب ظاهر استدلال او درست به نظر می‌رسد: زمین پر از ستم شده! undefined در ایامی که منتظر معرفی رهبر سوم پس از شهادت رهبر عزیزانقلاب بودیم، این عبارت آموزه‌ای حیّ به نظر می‌رسید: اینکه علی‌رغم اینکه ظاهرا ادله‌ی صحیحی در دست داری، صبر کنی و به تصمیمی که دلایل آن روشن نیست احترام بگذاری. اهمیّت این موضوع بعدتر و با استمرار پدیده‌ی وقیحانه‌ی ترور مسئولان رسمی جمهوری اسلامی، روشن‌تر نیز شد. با این همه هنوز به نظر می‌رسد ما نیازمند مرور درس‌های غیبت هستیم. بی‌آنکه بخواهیم شرایط رهبر سوم انقلاب اسلامی یا سایر مسئولان را با امام زمان و به‌خصوص اوصاف ایشان مقایسه کنیم که لایقاس بآل محمد احدٌ. با این همه می‌توانیم با کمک شرایط فعلی، حکمت غیبت و عظمت حافظان میراث شیعه طی قرن‌ها خفقان، ترور و اتحاد دشمنان علیه این جریان مظلوم و مقتدر را درک کنیم. از سوی دیگر مرور این حماسه‌ی نورانی یاریگر ما در این لحظه از تاریخ شیعه در جهان است.بی‌صبری برخی از دوست‌داران انقلاب اسلامی، پرسش‌های مکرر ایشان درباره زمان دیدار با #رهبرجانباز ، این پرسش که چرا در فلان مراسم حاضر نمی‌شود یا برای فلانی پیام تسلیت صادر نمی‌کند و ... نشان از ضعف ما در عبرت از گذشته نزدیک و نیز تاریخ پرخطر شیعه است. سخنرانی #رهبرشهید انقلاب درباره لجاجت‌ها، دهن لق‌ها و بی‌صبری‌های شیعیان که سبب شد امکان قیام امام صادق (ع) از میان برود، تلنگری مهم برای ما است.
#جنگ‌رمضان#مهدویت#شیعه‌منتظر@kanoonrastar undefinedادامه دارد ...

۱۰:۵۴

... ادامه
مهدویت، برنامه زیست روزمره شیعه (۲)undefined زهرا داورپناه، دکترای فلسفه
درس دوم: توان هماهنگی با رهبری که نمی‌بینیundefined یکی از توفیقاتی که در ادعیه‌ی غیبت طلب می‌کنیم، یاری امام غایب است:«اى خدا ما را بر طاعتش قوى بدار و بر متابعتش ثابت‌قدم گردان و ما را از حزب او و از يار و ياوران آن حضرت و راضى و خشنودان به فعل آن بزرگوار قرار ده»بدین ترتیب شیعه در طول قرون متمادی با رجوع به این موارد، تکلیف خود را تشخیص می‌داد:- میراث موجود از گذشته در قالب روایات و البته در صدر معارف، قرآن.- آنچه در تاریخ شیعه، به‌خصوص از عصر امام صادق علیه السلام به بعد به سازمان وکالت موسوم شد و در‌واقع شبکه‌ای ارتباطی و ساختارمند در حفظ ارتباط شیعیان دور و نزدیک با ائمه اطهار بود. حیاتی‌ترین دوره فعالیت این سازمان، در عصر غیبت صغری بود.- در عین وجود سازمان وکالت که بعدا به آن مفصل‌تر می‌پردازیم، تلاش ائمه این بود که شیعیان بیاموزند بدون رجوع مکرر به امام، امور خود را مدیریت کنند. به‌تعبیری، سازمان فقاهت و علمای شیعه، این مسئولیت را به انجام می‌رساندند.undefined بدین‌ترتیب تاریخ شیعه، سرشار از موقعیت‌هایی است که دسترسی به رهبر الهی قطع یا بسیار دشوار بوده ولی حیرت و رکودی رخ نداده است. هرچند وضعیت کنونی ما از بسیاری جهات با شرایط مذکور، مشابه نیست ولی درس‌های ارزشمندی دارد. اگر به واقع پرسشی اساسی یا حل‌نشده داریم، باید دانست انقلاب اسلامی مفتخر به بهره‌مندی از معارف نورانی قرآن و روایات است. در‌عین‌حال میراث متاخر انقلاب، بیانات و رویه امام خمینی (ره) و ده‌ها تذکر و تبیین رهبر انقلاب، دستورالعمل روشن و واضح ما در این روزهاست، خاصه آنکه در جنگ دوازده روزه ما یک بار دیگر این روزها را زیسته‌ایم و اینک بیانات #رهبرشهید ، پاسخ پرسش‌های ما را فراهم می‌کند. نمایندگان رهبر جمهوری اسلامی، مقامات مسئول در ساختار حاکمیّت هستند. هم‌چنین انسان انقلاب اسلامی در پرتو مطالعه‌ی تاریخی و آگاهی سیاسی و دینی، به توان مدیریت مستقلی می‌رسد که تنها شمه‌ای از آن اینک در خیابان‌ها و توسط عادی‌ترین ایرانیان مجاهد در جریان است.
#جنگ‌رمضان#مهدویت#غیبت‌@kanoonrastar undefinedادامه دارد ....

۱۶:۰۷

... ادامه
مهدویت، برنامه زیست روزمره شیعه (۳)undefined زهرا داورپناه، دکترای فلسفه
درس سوم: سازمان وکالت هم متشکل از انسان ها است.undefined ممکن است این اعتراض مطرح شود که نایبان و وکلای ائمه، انسان‌هایی برگزیده و خاص بودند و قابل مقایسه با مسئولین جمهوری اسلامی نیستند!هرچند وکلا و سفیران امامان طبعا باید در حدّ ماموریت الهی و بی‌نظیر ایشان باشند، ولی جالب است بدانیم اتفاقا سازمان وکالت هم بری از خطا و اشتباه نبود. ولی احتمال وقوع خطا و حتی موارد بدتر یعنی انحرافات مالی، اخلاقی و عقیدتی هرگز سبب نشد ائمه از این روش چشم‌پوشی کنند. آیا می‌دانید بنیان‌گذاران مکتب واقفیه، وکلای امام کاظم بودند و به طمع ثروت اندوخته‌شده از وجوهات شرعی مردم، امامت امام هشتم را انکار کردند؟ خطاپذیری انسانی هرگز سبب نشد شیعه اصل منطقی "سلسله مراتب" را در مراجعات خود نادیده بگیرد واصرار کند من باید با والارتبه‌ترین مسئول و به شکل مستقیم مرتبط شوم.اگر شیعیان مقدم بر ما در زمان و ایمان، به سازمان وکالت اعتماد نمی‌کردند، چه بر سر میراث شیعه در کشاکش شمشیرها و اختناق و توالی خطرات می‌آمد؟
undefined درس چهارم: تقیه و کتمان سرّمتاسفانه علی‌رغم اینکه پدیده ترور، نفوذ، تکنولوژی‌های جدید جمع‌آوری اطلاعات و اذعان دشمنان به انواع و اقسام جاسوسی‌های مدرن و سنّتی، واضح و آشکار است، هم‌چنان شاهد این هستیم که ساده‌ترین نکات مورد توصیه، اجرا نمی‌شود. این آسیب در میان علاقمندان به انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ناگوارتر است. هم‌چنان برخی از ما درباره انفجارها در گروه‌های مجازی و تماس‌های تلفنی سوال می‌کنیم، نظر می‌دهیم، تصویر منتشر می‌کنیم و ... برخی از نزدیکان شخصیت‌ها به‌راحتی درباره موفقیت و چگونگی ترورها سخن‌پراکنی می‌کنند و متوجه عواقب عمل خود نیستند. آموزه سنتی تقیه قرن‌ها شیعیان عادی و والارتبه در دستگاه ولایت را حفظ می‌کرد و امروز ما به گونه‌ای که شایسته آن است، ایفای نقش نمی‌کنیم. این اصرار بر حفظ اسرار چنان بود که حتی سفیر سوم، حسین‌بن‌روح نوبختی علاقمند به خلفای سه‌گانه تلقی می‌شد! عملکرد ما می‌تواند آمادگی ما برای ظهور حضرت صاحب را نشان دهد. در این خصوص توجه به ماجرای دستگیری و شهادت یکی از وکلای امام صادق (ع)، معلّی‌بن‌خنیس که انسانی بزرگ و ارجمند بود، جالب توجه است. امام صادق پس از شنیدن خبر شهادت او فرمود: «خداوند معلّی را رحمت کند. من منتظر چنین امری بودم زیرا او سرّ ما را فاش می‌کرد و کسی که دشمنی ما می‌کند و به جنگ ما برمی‌خیزد، زحمتش برای ما بیشتر از کسی نیست که سرّ ما را فاش می‌کند...»مراقب باشیم زحمت ما برای جمهوری اسلامی بیش از دشمنان آن نشود!
منبع: سازمان وکالت، محمدرضا جباری 1393
#جنگ‌رمضان#مهدویت#غیبت#سازمان‌وکالت#حفظ‌سرّ@kanoonrastar undefined

۱۶:۲۷

بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
در حسرت معاصرت با سیدعلی خامنه‌ای معاصرت داشتن در تاریخ و ادبیات اغلب هم‌زمانی تاریخی فهم می‌شود و نسبت زمانی است که دو پدیده با هم برقرار می‌کنند. در فلسفه اما معاصرت داشتن نسبتی است که آدم با زمانهٔ خودش برقرار می‌کند. معاصرت‌داشتن به معنای درگیرشدن با پرسش‌ها و روح زمانهٔ خود است که با فهم گذشته راهی به پاسخ باز می‌کند. معاصر کسی نیست که کاملاً با مد روز هماهنگ باشد. برعکس، او کسی است که با زمانه خود ناهمخوان است و ازقضا همین فاصله به او اجازه می‌دهد زمانه را «ببیند». دیدن از فاصله این امکان را به انسان می‌دهد که پس و پیش چیزها را ببیند. آنچه در اکنون رخ می‌دهد آینده نامعلومی دارد اما انسان معاصر می‌تواند با اتصال آن پدیده به تجربهٔ گذشته، آینده‌اش را تخمین بزند. برای همین آگامبن انسان دارای معاصرت را به منجمی تشبیه می‌کند که «نوری را می‌بیند که از کهکشان‌های دور به سمت ما می‌آید اما هنوز نرسیده است. او ظرفیت‌ها و خلأهای زمان حال را درک می‌کند» و می‌فهمد آن نور که در راه است چون به اکنون برسد کجا می‌نشیند و چه آینده‌ای را رقم می‌زند.  به نظرم مثال دقیق این تشبیه در زمانهٔ ما سیدعلی خامنه‌ای بود. او آن‌قدر در زمانهٔ خودش معاصرت داشت که می‌توانست که ۱۳ مرداد ۱۳۶۷، با لباس رزم، کنار حاج قاسم سلیمانی بایستد و رو به لشگر ثارالله کرمان دربارهٔ امروز ایران بگوید: «من در آینده ملتمان آن روزی را می‌بینم که ملت ما به‌عنوان یک ملت شکست‌ناپذیر، ملتی که حمله‌کردن به او، حمله‌کننده را پشیمان خواهد کرد؛ ملتی که تعرض به خود را با قدرت جواب خواهد داد، ملتی که قدرت‌ها هوس حمله و تعرض به او را باید از سر خارج کنند، به این عنوان‌ها ما ملت ایران در چشم ملت‌های دیگر و در تاریخ معرفی خواهیم شد. این برای من مثل روز روشن است».  او در این صحنه پیش‌گویی رمالانه نمی‌کند بلکه به معنای دقیق کلمه «محاسبه» می‌کند؛ یعنی اجزای یک معادله را در فرمول می‌گذارد و نتیجه را به دست می‌آورد برای همین برایش مثل روز روشن است! چه چیزی امکان این محاسبه را به او می‌دهد؟ اتصال امروزی به تاریخ خود! یعنی فهم دقیق از «انسان ایرانی مسلمان انقلابی» از ابتدای تاریخش تا کنون و تخمین آنچه پیش رو دارد. هر انسانی بنا به تاریخ و جغرافیای خود در یک نظام معنایی زیست می‌کند که انتخاب‌های اکنون او را می‌سازد و آینده‌اش را بر آن اساس رقم می‌زند. این وضعیت مستلزم رفت و برگشت تاریخی است. یعنی معاصرت با زمانه خود مسلتزم معاصرت با آبشخورهای این معنا هم هست. به تعبیر کیرکگارد «یک مسیحی واقعی در قرن نوزدهم باید چنان با رنج‌های مسیح ارتباط برقرار کند که گویی همین لحظه در کنار اوست». اما چرا نمی‌تواند؟ چون انسان اروپایی قرن نوزدهم ترجمه‌ای برای آن رنج در زمانهٔ خود پیدا نمی‌کند. انسان ایرانی مسلمان ایستاده در انتهای قرن ۲۰ و اوایل قرن ۲۱ اما وضع متفاوتی دارد. او هم‌عصر خمینی و خامنه‌ای شد! رهبرانی که بلد بودند دست انسان امروز را بگیرند و او را تا ابتدای تاریخ حرکت انبیا بکشانند، ترسیمی از یک مبارزه تاریخی با استکبار به او بدهند، یک‌به‌یک رنج انبیا در مسیر این مبارزه را برایش بشمرند، برسانندش به نور رسول الله و آن جهش تمدنی اسلام، بیاورندش پای منبر علی و گوشش را از صدای عدالتخواهی او پر کنند، و بنشانندش بالای تل زینبیه به تماشای حسین... به تنی که برای تحقق اراده خدا روی زمین چاک‌چاک می‌شد... خوب که نگاه کرد، دلش که حسابی گر گرفت، عقلش که از حرارت قلبش سرخ شد، برش می‌گردانند به امروز خودش، به سال ۱۳۵۷ خورشیدی، به لحظه‌ای که معنای لبیک یا حسین باید در فرم یک انقلاب ایرانی-اسلامی روی زمین بنشیند و گونهٔ جدیدی از زیستن را برای انسان ایرانی مسلمان بسازد. معاصرت یک چنین چیزی است! خمینی معاصرت داشت که توانست انقلاب کند. خامنه‌ای معاصرت داشت که توانست انقلاب خمینی را ۳۶سال زنده نگه‌دارد و به نطقهٔ مبارزه با قدرت‌های جهانی برساند. او معاصرت داشت که می‌توانست رفتار مردمش را محاسبه و نتیجه را پیش‌بینی کند!
ادامه دارد…

@edraakaat

۱۴:۴۰

بازارسال شده از ادراکات | فاطمه رایگانی
در حسرت معاصرت با سیدعلی خامنه‌ای
بخش دوم
جامعه‌شناسان و‌ فلسفه‌خوانده‌ها و دیگر اهالی علوم انسانی چرا به قدرت پیش‌بینی او نرسیدند و این‌روزها را نفهمیدند؟ چون معاصرت نداشتند!
آن‌ها نه‌تنها تلاشی برای فهم اکنون و گذشتهٔ انسان ایرانی مسلمان نکردند، بلکه در سیطرهٔ آکادمی استعمارزده، تمام تلاششان را برای تاریخ‌زدایی از این انسان کردند و همه پرسششان این بود که این انسان عقب‌مانده چطور از گذشتهٔ خودش رهایی پیدا می‌کند و به کاروان مدرنیته می‌رسد! ایران اسلامی برای روشنفکران نه‌تنها امکانی برای ساخت آینده نبود بلکه قیدوبندی بود که دست و پایشان را برای رسیدن به انسان آزاد می‌بست! برای همین از فهم امروز ایران عاجز ماندند.ما اما از آن‌ها خسران‌زده‌تریم. ما علوم انسانی‌خوانده‌هایی که در جهان خامنه‌ای نفس می‌کشیدیم، در معرض کلامش بودیم، در حسینیه‌اش سینه می‌زدیم، اما او را به ساحت علم نمی‌کشاندیم. آیین تشرف به دانشگاه استعمارزده از ما می‌خواست مشق‌های کهنهٔ انسان اروپایی را از بر باشیم و مدام انسان ایرانی را به آن عرضه‌ کنیم تا ببینیم کجایش کج است! ما باید دست از کلمات درخشانی چون مستکبر و مستضعف و قیام لله می‌کشیدیم و خودمان را با کلمات آن‌ها توضیح می‌دادیم که معلوم شود باسوادیم و لیاقت داریم پای درسشان بنشینیم! و نباید حرف از خمینی و خامنه‌ای سرکلاس‌هایمان می‌زدیم که خدایی نکرده خیال نکنند کلاس درس را با دفتر بسیج اشتباه گرفتیم! پس بسیجی بودنمان را از دانشجو بودنمان جدا کردیم غافل از این که بسیجی خامنه‌ای‌بودن تنها امکان معاصرت ما در علوم‌انسانی بود! تنها حالتی که در عالم معنا داشتیم و می‌توانستیم روح زمانهٔ خودمان را بفهمیم و میدان را توصیف و آینده را پیش‌بینی کنیم. برای همین قدمان هرگز در نظر، به بلندای قامت او نرسید. ما صدای دعوت خامنه‌ای را نشنیدیم و حق هم‌عصری با او را به جا نیاوردیم و این چنین شد که معاصرت خودمان را هم از دست دادیم.برعکس حاج قاسم، که خوب فهمیده بود شیعه‌بودن در قرن ۲۱، یعنی سربازی‌کردن برای خامنه‌ای. پس جرات می‌کرد فریاد بزند جمهوری اسلامی حرم است و از شوون عاقبت بخیری این است که آدم نسبتش را با امامش تنظیم کند. پس سربازی او را به‌تمامه به جا آورد و در زمانهٔ خودش معاصرت پیدا کرد و در تاریخ انسان، ماندگار شد. چنانکه ملت ایران این روزها در خیابان‌ها معاصرت پیدا کرده‌اند و در تاریخ خواهند ماند…
@edraakaat

۱۴:۴۰

بازارسال شده از راویه
ما ملت بهتر از ژاپنی‌هاانستیتو پاستور ایران در سال ۱۲۹۸ برای مقابله با بیماری های عفونی ناشی از قحطی‌ها و بیماری‌های ناشی از اشغال و مشکلات بعد از جنگ جهانی اول و به همت و سرمایه‌گذاری فرمانفرما تاسیس شد.فولاد مبارکه اصفهان، به عنوان بزرگترین واحد فولادی خاورمیانه، در سال ۱۳۶۰ آغاز به کار کرد، در طول جنگ اول تحمیلی، به سختی بسیار ساخته شد و در سال ۱۳۷۱ به بهره‌برداری رسید. پل بی ۱ کرج، بلندترین پل خاورمیانه و یکی از عظیم‌ترین سازه‌‌های مهندسی جهان است.دوست ندارم بروم تاریخچه‌اش را جستجو کنم، همین که شما از زیر یکی از پایه‌هایش رد شده باشید این عظمت را درک می‌کنید و البته که الله اکبر... نوشتن از این الگو برای من توام با اندوه است، علی‌رغم زیستن در بمباران رسانه‌ای تضعیف، این اشاره‌ها یاد شما و من می‌اندازد که در چه امور مهمی و با چه دشواری و مشقتی، ما، زیر سایه شدیدترین، مستحکم‌ترین و بی‌رحمانه‌ترین تحریم‌ها، چه ترین‌های پرافتخاری را ساخته‌ایم ‌و داشته‌ایم. راستش من زیاد فکر نمی‌کنم که بمباران و حتی نابودی کامل مجتمع‌های فولاد و آلومینیوم کل کشورهای خلیج بتواند با فولاد مبارکه، یا حتی تعطیلی موقتش، برابری کند. آن کارخانه‌ها را آمریکا و ایادی‌اش، با پول نفت یا منافع دیگر، آمده‌اند یک جایی ساخته‌اند و بعد هم از آن وقت سهمشان را می‌برده‌اند. مردم و حاکمان هیچ کدام از آن کشورهای لآبالی و بی‌غیرت، خون‌دلی نخورده‌اند و مشقتی احساس نکرده‌اند.ما آجر به آجر فولاد را زیر سایه جنگ و تحریم، به خون جگر ساخته‌ایم. ما در حالی که تمام دنیا به ما پشت کرده بودند، چون می‌خواستیم خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم، چرخ را از نو اختراع کردیم تا بزرگترین مجتمع فولادی خاورمیانه، بلندترین پل خاورمیانه، و بقیه "تر"ها "ترین"ها را بسازیم و داشته باشیم. ما سال‌های سال در آماج این جفنگیات زیستیم "که شما هرچه باشید، ملتی تنبل هستید که آخرش ژاپن نمی‌شوید!"ولی ما از ژاپن هم بهتر بودیم مردم! ما هیچ کس را جز خدا نداشتیم، ما در حالی که هیچ دانشگاه و پژوهشگاهی حاضر نبود چیزی به ما یاد بدهد، این ترین‌ها را زیر سایه جنگ و تحریم ساختیم و سر بلند کردیم.ما، بر خلاف تمام آن کشور‌های اطرف خلیج فارس، که حالا یاد آبادی و آزادی‌شان افتاده‌اند، تن‌پرورانی نبودیم که پا رو پا بیندازیم و پول نفتمان را دو دستی تقدیم "عمو"ها کنیم تا بیایند و جایی در خاکمان پالایشگاه ‌و نیروگاه و صنعت و پایگاه بسازند و خودشان ببُرند و بدوزند و نروند و ما زیر سایه چنین بی‌غیرتی و بی‌عاری‌ای خودمان را باد بزنیم. ما ملتی تنها بودیم که می‌خواستیم برای سرزمینمان خودمان تصمیم بگیریم، خودمان تصمیم گرفتیم و سربلند شدیم. حالا این دشمن دون و پلشت، آمده و دقیقا نمادهای همین سربلندی را نشانه گرفته است. بعد از سی و چند شبانه‌روز، که از فرسودن اراده‌های پولادین این ملت شریف ناامید شده، حالا شروع به نشانه رفتن هر چیزی کرده که این ملت به خون جگر و سرسختانه، در طول سالیان دراز و در بی‌اثر کردن جنگ بلندمدت او ساخته است.هر چیزی که این مردم آن را نماد توانستن و سرسختی خود می‌شناسند را نابود می‌کند تا اراده‌‌ها را سست کند، انسجام و اتحاد را فرو بپاشد و در نهایت، زیر سایه ناامیدی و سیاهی ، برندهٔ این جنگ تن به تن شود. راستش را بخواهید، من از کلمه اول این متن تا همینجا اشک ریختم، اما می‌دانم که هیچ‌کدام از آن ساخته‌ها بر اشک بنا نشده..‌.مردم!خدا بزرگتر استخدا بزرگتر استخدا بزرگتر است
#جنگ_رمضان

۲۲:۴۴

نجات جان خلبان امریکاییundefined زهرا داورپناه، دکترای فلسفه
در پی ماجرای نجات خلبان آمریکایی، خشم و غیرت موجه مردم ایران باعث طرح غمی کهنه شد:آمریکا به نیروی انسانی خود اهمیت می دهد و برای نجات آن هزینه می کند. ولی ما به نیروی انسانی خود اهمیت نمی دهیم.نمونه این کم‌توجهی نیز غالبا پاسخ ایران به شهادت سردار سلیمانی ذکر می شود.
اگر از رنج انسان ایرانی که در این گلایه تراویده بگذریم، آیا این سخن درست نیست ؟
undefined نخستین پاسخ، طبعا تردید در این روایت است. پروتکل هانیبال در اسرائیل سال‌هاست برای اینکه نیروی نظامی در دست دشمن اسیر نشود، او را می کشد. شاید نیروهای ارسالی نیز برای کشتن نفرات آمریکایی وارد شده‌اند‌ و نه نجات او.undefined به علاوه نگرانی آمریکا بیش از جان نیرو به از دست رفتن اطلاعات او در صورت اسارت و تخریب داستان پیروزی در صورت کشته شدن به دست نیروهای ایرانی می تواند بازگردد.undefined تازه طبق بسیاری از تخمین ها، سربازان کشته‌شده آمریکایی بیش از تعداد اعلامی هستند و«مانند موش‌های طاعون‌زده پنهانی دفن می شوند.» این سانسور اطلاعاتی و بی‌حرمتی به سربازان امریکا نشانه هرچه باشد، حکایت از ارزش جانی ندارد.در عین حال همه موارد بالا قابل چون و چرا است.
undefined پس بیایید از زاویه دیگری به موضوع نگاه کنیم:تعداد تلفات نظامی آمریکا در عراق ۴۴۸۲نفر بود که اگر مزدوران و دیپلماتها و سایر نیروهای آمریکایی کشته شده در عراق، با مشاغل غیرنظامی اما مرتبط، را بیافزاییم عدد حاصله بیش از ده هزار نفر خواهد بود. در افغانستان ،۲۴۶۱ آمریکایی کشته شدند.در جنگ ویتنام بیش از ۶۰ هزار نیروی آمریکایی کشته شدند. بیایید موارد دورتر را رها کنیم و به کشته‌های جنگ کره، جنگ‌ جهانی و ... نپردازیم.کشوری که برای جان انسان خود ارزش قائل است، او را به هزاران کیلومتر دورتر نمی‌فرستد تا صندوق‌های ذخیره مالی خود را پرکند، بلکه اجازه می دهد او مثل هر انسان عادی و شریفی در خاک خودش کار کند و زنده بماند، ولو اینکه سود حاصل از زیست صلح‌آمیز وی برای حکومت، اندک باشد.
تحلیل رفتارهای آمریکا بدون در نظر گرفتن منطق سرمایه‌داری و پول پرستی آن، ما را دچار ساده‌انگاری می کند.
undefined‌ اجازه ندهیم دروغ های صنعت سرگرمی ما را اداره کنند. اگر نجات سرباز رایان برای آمریکا مهم بود ، او را به این سر دنیا، ده هزار کیلومتر دورتر از خانه‌اش نمی آورد تا برای یک مشت دلار در کوه و کمر کشوری بیگانه از وحشت، قالب تهی کند. اگر آمار ترومای پس از حادثه، معلولیت ها، مصرف موارد مخدر و الکل و سایر آسیب‌های پساجنگ در سربازان آمریکایی را به این آمارها بیافزاییم، بهتر درک می کنیم آن اراذل ظاهراً سیاستمدار دهه‌هاست انسان خودی را هم مانند انسان شرقی، قربانی پول می‌کنند.
#جنگ‌رمضان#ارزش‌جان‌انسان‌ها#نجات‌خلبان#هانیبال#سرمایه‌داری@kanoonrastar undefined

۱۲:۱۷

آیة الله خامنه‌ای تشکیل‌دهنده جبهه مقاومت دربرابر استعمارundefined طاهره حبیبی، دکترای فلسفه غرب
در سال‌های آینده، شاید دهه های آینده جایگاه آیت الله شهید سید علی خامنه ای در تاریخ طولانی ایران و غرب آسیا، بیشتر از هر چیز با نام رهبری شناخته می‌شود که یکی از مهمترین وظایف خود را تشکیل جبهه مقاومت در برابر متجاوزان و استعمارگران بیگانه می‌دانست.
undefined داستان تجاوز، اشغالگری و استعمار در منطقه ما داستان دردناکی است. خامنه‌ای عزیز ما بیشتر از هر کسی در این منطقه با این قصه آشنا بود و با سطر به سطرش درد کشیده بود. درد شهریور ۲۰ و اشغال ایران، درد مرداد ۳۲ و کودتای امریکایی، درد سالها برخورد ارباب‌منشانه آمریکا در دوره پهلوی، درد برنامه‌ریزی و دخالت‌های مکرر در سازماندهی و پشتیبانی گروه‌های ضد انقلاب اسلامی و درد هزاران جنایت از شلیک به هواپیمای مسافربری و ترور سردار بزرگ ما تنها گوشه‌ای از دردهایی بود که او با آنها رشد کرده بود و شخصیت مقاوم خود را ساخته بود. داستان حتی به قصه تلخ فلسطین و لبنان هم ختم نمی‌شد، جایی که حق داشتن سرزمین تاریخی از مردمی سلب شده بود و ریختن خونشان هیچ کدام از سازوکارهای ادعایی حقوق بشر را به کار نمی‌انداخت. undefined او قصه را از سر میدید. ما اینجا فقط زمین مان را از دست نمی‌دادیم، فقط حکومت‌های محلی و فرصت داشتن رهبران پیشرو را از دست نمی‌دادیم، فقط منابعمان غارت نمی‌شد یا وجه المصالحه ساختن پایگاه‌ها و تجهیزات نظامی‌شان قرار نمی‌گرفت. فقط خونمان روی زمین ریخته نمی‌شد تا قیمت نفت برای پروژه‌های دولت‌های بیگانه‌شان بالا نرود و رشد ثروتشان کم نشود. undefined ما زیر سایه استعمار محکوم بودیم موجوداتی باشیم متفاوت از انسان‌های غربی سلطه‌گر که از راه‌های دور آمده بودند و با دلارها و اسلحه‌هاشان بین زمین‌هایمان خط می‌کشیدند و برای دولت‌هایمان تصمیم می‌گرفتند و اگر شده با تحریم یا اسلحه خودشان آقایی‌شان را می‌کردند. ما انسان‌نماهای انسانیت‌زدوده‌شده بودیم . سایه‌ها و شبح‌هایی تاریک که به‌راحتی به جرم دفاع از وطن و استقلال اَنگ تروریست می‌خوردند و وقتی قرار بود کشته شوند تنها عددهایی بودند که حتی ثبت دقیق نام و تعدادشان برای کسی مهم نبود. وقتی جنگ بین خودشان اقتضا می‌کرد سرزمینمان را بین خودشان تقسیم کردند و با قحطی ساختگی جان صدها‌هزار و میلیون‌ها از ما را می‌گرفتند. وقتی صنایع غول آسایشگاه برای مکیدن شیره زمین و آلوده کردن هوا و البته ساختن ثروت بیشتر برای نخبگان سرمایه‌داران نیازمند نفت بیشتر بود با هواپیما و بمب‌های وحشتناک لشکر می‌کشیدند و کاش تنها به زدن حکومت‌ها بسنده می‌کردند، آنقدر می‌زدند که هیچ صنعت بومی، هیچ امکان دفاعی و هیچ زیرساخت حیاتی برای توسعه داخل سرزمین‌هایمان باقی نماند.
ادامه دارد ....

۱۳:۴۵

...ادامه
undefined خامنه‌ای بیشتر از هر اقتصاددان طوطی‌صفتی که رشد را در اخلاق بردگی می‌دید، برای توسعه ایران خون دل خورد. چقدر گفت خودتان را دست کم نگیرید. شما می‌توانید مستقل از تمام آنها یاد بگیرید و بسازید و پیروز شوید. حتی میگفت در آینده هر کس جویای دانش باشد زبان فارسی یاد می‌گیرد تا از شما بیاموزد. او می‌خواست ما یادمان بیاید که انسان هستیم، برده متجاوزان نیستیم که با پول نفت شرافت و انسانیت مان را بفروشیم و به این تحقیر شدن عادت کنیم. او ما را آموخته کرده بود که صاحب واقعی این زمین هستیم، صاحب واقعی گذشته پر افتخار و آینده روشنمان. آینده‌ای که خودمان میسازیمش و برای ساختنش نه باج می‌دهیم نه سر خم میکنیم.
#جنگ‌رمضان#خامنه‌ای#ایران#استعمار@kanoonrastar undefined

۱۳:۵۸

جنگ رمضان؛ تمرین زندگی در مدار بلندundefined ریحانه نادری نژاد / دکترای جامعه شناسی توسعه
اگر «تعلیق» را وضعیتی بدانیم که در آن زمان بی‌معنا می‌شود، پروژه جمعی متوقف می‌گردد و جامعه خود را در حاشیه تاریخ احساس می‌کند. آنچه از تجربه و اسناد مربوط به جنگ رمضان برمی‌آید، تصویری کاملاً معکوس است.
undefined در اینجا جنگ نه توقف زندگی، بلکه لحظه‌ای است که زندگی جمعی با شدت بیشتری آشکار می‌شود.در این برهه:
• زمان دوباره معنا پیدا کرده؛ جنگ به‌عنوان «لحظه‌ای برای دگرگونی در نظام باورها» و حتی «نقطه آغاز مسیری تازه در توسعه و قدرت ملی» فهم می‌شود.
• پروژه جمعی فعال شده؛ از «پیشروی جمعی» و شکل‌گیری یک پروژه مشترک میان دولت و جامعه برای پیشرفت سخن گفته می‌شود.
• جامعه در متن تاریخ قرار گرفته؛ ایران نه صرفاً یک بازیگر منفعل، بلکه «بازیگری اثرگذار در بازطراحی موازنه‌های منطقه‌ای و حتی جهانی» تصویر می‌شود.
• بدن اجتماعی منسجم‌تر شده؛ انسجام داخلی، بازسازی اعتماد عمومی و شکل‌گیری گفت‌وگوی مردمی در سطحی قابل توجه.
از این منظر، شوکی که جامعه دریافت کرد، بیش از آنکه فلج‌کننده باشد، شوک مثبت بود؛ لحظه‌ای که جامعه ناگهان با بخشی از توان تاریخی و قدرت خود روبه‌رو شد. نوعی رونمایی از ظرفیت‌های خیره کننده‌ی جدید.
ممکن است در سطح زندگی روزمره نوعی تعلیق زیستی کوتاه‌مدت رخ دهد؛ تعطیلی‌ها، اختلال در برنامه‌ها و تغییر در ریتم عادی زندگی. اما در سطحی عمیق‌تر، تحول وجودی و هویتی آن‌چنان پررنگ است که این تعلیق کوتاه‌مدت را پشت سر می‌گذارد.
به همین دلیل این جنگ در بسیاری از تحلیل‌ها یک جنگ وجودی تلقی می‌شود؛ جنگی که برای پایان دادن به چرخه نااطمینانی و تهدید، چاره‌ای جز مواجهه با آن وجود ندارد. از همین رو، به‌طور متناقضی خودِ جنگ می‌تواند نوعی اثر آرام‌بخش نیز داشته باشد؛ زیرا جامعه احساس می‌کند مسئله‌ای تاریخی بالاخره در حال تعیین تکلیف شدن است.
undefined در کنار این‌ها، افق‌های پایان جنگ نیز برای جامعه امیدآفرین است :
• تثبیت حقوق ایران در بهره‌برداری و کنترل تنگه هرمز به‌عنوان یک حق مسلم،
• رفع یا بلااثر شدن تحریم‌ها،
• و تبدیل سرمایه و فناوری های جنگ به پیشرفت اقتصادی و صنعتی.
در چنین وضعیتی نمی‌توان از «تعلیق زندگی» سخن گفت. آنچه دیده می‌شود نوعی بسط زیستی و بیداری تاریخی است.
undefined درست است که در جنگ رنج هست، مرگ هست، و فقدان هم .
اما در کنار آن‌ها انسجام هم هست، عزت هم هست، امید به توسعه هم هست، و مهم‌تر از همه باور به امکان اثرگذاری تاریخی.
همین ترکیب است که نشان می‌دهد جامعه در این لحظه نه در حالت تعلیق، بلکه در حال تجربه شکلی فشرده و شدید از زندگی جمعی است؛ زندگی‌ای که گاهی برای رسیدن به افقی بلندتر، از مرزهای معمول خود عبور می‌کند و به مدار بلندتری از وجود تاریخی خود قدم می‌گذارد.
#جنگ‌رمضان#زندگی#امید#تعلیق‌زندگی@kanoonrastar undefined

۱۵:۵۹

"فولاد، پاستور؛ خاطره بازی توحش و استعمار..."undefined ناهید سلیمی، عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده
undefined زمانی که کتاب "اسلحه؛ فولاد، میکروب" جرد دایمون رو دست می‌گرفتم نگاهم فهم تاریخی در دوردست بود تا تبارشناسی توحش در تعدی و اشغال سرزمین‌ها. undefined تاریخ استعمار به‌وضوح نشان می‌دهد آنچه در تاریخ رسمی "کشف قاره آمریکا" نامیده می‌شود، درواقع بیش از آنکه کشف باشد، آغاز فرایندی از اشغال و استعمار بوده که در آن دو عنصر نقشی تعیین‌کننده داشتند: فولاد و میکروب.
undefined "وقتی فرانسیسکو پیزارو با حدود ۱۶۸ سرباز اسپانیایی امپراتوری اینکا را شکست داد، نقش اسب‌ها، سلاح‌های فولادی و بیماری‌هایی که جمعیت اینکا را تضعیف کرده بودند بسیار مهم بود..."
جرد دایموند این عناصر را به‌عنوان کلید فهم نابرابری‌های تاریخی میان جوامع مطرح می‌کند.undefined رقابت بر سر فناوری و زیست‌شناسی مثل رقابت بر سر فناوری‌های پیشرفته، امنیت زیستی و بیماری‌های جهانی، کنترل دانش علمی و صنعتی هنوز هم در سیاست جهانی نبردهای سرد بر سر قدرت دیده می‌شود؛ بحث‌هایی که از دوره استعمار درباره رابطه قدرت، فناوری و بیماری آغاز شده و هنوز در مطالعات تاریخی و روابط بین‌الملل ادامه دارد.
undefined اما در سطحی نمادین، فولاد و میکروب در حافظه تاریخی استعمار به چیزی فراتر از ابزار تبدیل شده‌اند؛ به نشانه‌هایی از قدرت.
undefined از این منظر، توجه ویژه خوی وحشی اشغالگر  به حوزه‌هایی مانند صنایع فولاد یا پژوهش‌های زیستی و میکروب‌شناسی پاستور صرفاً مسئله‌ زیرساختی صنعتی یا علمی به نظر نمی‌رسد؛ گویی هنوز سایه‌ای از آن تجربه تاریخی ارضای شهوت استعمار بر این واقعه افتاده است و تصمیمات نظامی امروز آمریکا در جنگ نیز از این نوستالژی استعمار می‌آید.
 undefined این عمل بیش از آنکه صرفاً محاسبه‌ای نظامی در نابود کردن تأسیسات اقتصادی یا پژوهشی در میانه نبرد باشد، خودخواهی کودکانه‌ای بر سر تصویری از توهم قدرت است که ریشه‌هایش در ناخوداگاه خشونت‌آمیز استعمار قرار دارد. جایی که فولاد و میکروب به نماد قدرت تبدیل شده بودند و هنوز در نوستالژی تمامیت‌خواهی و اشغالگری، ردّی از آن معنا باقی مانده است.
 #جنگ‌رمضان#استعمار#انیستیتوپاستور#فولاد#میکروب@kanoonrastar undefined

۱۰:۵۷

بازارسال شده از سهش | فاطمه دلاوری پاریزی
امید، تاریخ و انسان جمهوری اسلامی
به چه چیزی می‌توان امید داشت؟
فاطمه دلاوری پاریزی، پژوهشگر فلسفه و فرهنگ:
 در واپسین دهه‌های سده هجدهم، هنگامی که اروپا گمان می‌کرد از دل روشنگری و عقلانیت، جهانی نو سر برخواهد آورد، ناگهان سایه‌ای از تردید و تلخی بر افق مدرنیته افتاد. انقلاب فرانسه که با وعده آزادی، برابری و برادری آغاز شده بود، در ادامه با برپا شدن گیوتین‌ها و جاری شدن خون به نام همان آرمان‌ها، چهره‌ای دیگر از خود نشان داد. امیدی که قرار بود نظم تازه‌ای بسازد، به تجربه‌ای از خشونت و بی‌ثباتی بدل شد. در چنین فضایی، حتی با وجود تحولات بنیادینی چون طرح تفکیک قوا و آغاز انقلاب صنعتی، این احساس در میان بسیاری شکل گرفت که هنوز تمدن جدید به معنای واقعی آن، متولد نشده است.
این سرخوردگی جمعی، به پرسشی عمیق و ماندگار انجامید: «به چه چیزی می‌توان امید داشت؟» یعنی با چه نیرویی می‌توان تمدن را ساخت؟ پاسخ‌ها، اما یکدست نبودند. در سنت انگلیسی، امید در نهادسازی یعنی پارلمان، قانون اساسی و دستگاه اداری جست‌وجو می‌شد. در افق فرانسوی، سیاست همچنان میدان اصلی تغییر بود. اما در سنت آلمانی، آنچه می‌توانست بر این ناامیدی غلبه کند، علاوه بر نهاد‌های بیرونی، دگرگونی درونی انسان بود؛ پرورش فرهنگ و شکل‌گیری نوعی فرهیختگی عمیق.
 اگر آن پرسش را از دل قرن هجدهم بیرون بکشیم و در ایرانِ امروز، در سایه جنگ، اضطراب، آوارگی غیرنظامیان، شهادت فرماندهان و سرداران، تخریب زیرساخت‌ها، تهدید‌های مدام دشمن و به‌ویژه با پشت سر نهادن رخداد‌هایی چون ۱۸ و ۱۹ دی بنشانیم، آنگاه همان پرسش با لحنی دیگر بازمی‌گردد؛ در میانه این همه آشوب، به چه چیزی می‌توان امید داشت؟ ...

متن کامل مقاله را در روزنامه فرهیختگان بخوانید: https://farhikhtegandaily.com/news-paper/page/278714

#جنگ_و_امید #فاطمه_دلاوری_پاریزی
@fadparizi

۱۳:۴۳

«قربانی نکوهی سیاسی»
undefined زهرا زرگر استادیار دانشگاه شهید بهشتی

undefined اصطلاح «قربانی نکوهی» را در اخبار و نظرات مربوط به خشونت جنسی بیش از هر جای دیگر می بینیم. در این نوع مطالب، قربانی نکوهی به رفتاری اشاره دارد که در آن افراد در واکنش به وقوع خشونت جنسی، فرد آسیب دیده را مقصر شمرده و شماتت می کنند. این نکوهش می تواند خیلی صریح و با جملاتی مانند «تقصیر خودشه که این جوری لباس پوشیده» باشد، و یا ملایم تر و ضمنی تر با عباراتی مثل «کاش اون وقت شب تنها نمی رفت تو خیابون» بیان شود.


undefined کنش‌گران مبارزه با خشونت جنسی نسبت به محتوای دارای قربانی نکوهی بسیار حساس هستند و شدیداً آن را محکوم می کنند. از نظر آنها وقتی روایتی از خشونت جنسی به شما عرضه می شود، تنها موضع اخلاقی محکوم کردن متجاوز است.


undefined شاید در وهله اول این موضع گیری عجیب به نظر برسد. شاید خیلی از ما هنگامی که روایتی از خشونت جنسی را می خوانیم، از فکرمان بگذرد که آن قربانی کارهای بسیاری می توانست بکند که آن بلا سرش نیاید. در ذهنمان دوستانه و مهربانانه او را نصیحت کنیم که اگر پوششت، حرف زدنت، رفت و آمدت جور دیگری بود، اگر بیشتر مراقب بودی، این اتفاق برایت نمی افتاد. و بر همین اساس نتیجه بگیریم هر کس که بعد از آگاهی از این روایت رفتاری شبیه به قربانی داشته باشد و دچار وضع مشابهی شود، خودش مقصر است.


undefined اما قربانی نکوهی خطاست. خطا بودنش اولاً به این دلیل است که در قربانی نکوهی، مسئولیت آنچه رخ داده به طور منصفانه میان عاملان مختلف تقسیم نمی شود. متجاوز به عنوان «امری ذاتاً خطرناک» فرض می شود. پدیده ای که فاقد اراده و مسئولیت است و خطرناک بودن آن چنان طبیعی است که نه می توان از کسی پذیرفت آن را دست کم بگیرد و نه می توان متجاوز را بابت آن شماتت کرد. در نقطه مقابل، وزن مسئولیتی که به قربانی داده می شود بسیار بالاست. قربانی در قبال رعایت موارد بسیاری با استانداردهای بالای مسئول است. شیوه پوشش، سخن و سکوت، رفت و آمد، و حتا واکنش های عاطفی حین و پس از حادثه همگی باید بسیار دقیق و با سطح بدگمانی بالایی تنظیم شده باشند. و هیچ حد کفایتی برای تعداد مواردی که قربانی باید رعایت کند، و میزان رعایت آن موارد جهت تبرئه شدن از تقصیر، وجود ندارد.


undefined در حالی که حتا اگر قربانی واقعاً در قبال آنچه رخ داده درصدی از مسئولیت را داشته باشد (یعنی در آن موقعیت خاص آگاهی و قدرتی داشته که تا حد کمی می توانسته از آنچه رخ داده پیشگیری کند)، اما این، در مقایسه با مسئولیت متجاوز در آنچه رخ داده، ناچیز و قابل چشمپوشی است. تقسیم غیر منصفانه مسئولیت اولین دلیل برای غلط بودن قربانی نکوهی است‌.


undefined علاوه بر آن، این وزن دهی نادرست پیامد دیگری نیز دارد. انگشت اتهام و شماتت گرفتن به سمت قربانی، یعنی تقویت همان فرهنگی که متجاوز به پشتوانه آن تجاوز می کند. تفکری که زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی توسط فرد دارای قدرت را طبیعی می داند، و مسئولیت در امان ماندن از آسیب را بر عهده فرد ضعیف می گذارد. فرد متجاوز با اطمینان از اینکه تجاوز کردن برایش عواقبی ندارد و افکار ناظران او را متهم نمی کنند، جرئت تجاوز را پیدا می کند. و قربانی نکوهی، با منحرف کردن افکار از مسئول و مقصر حادثه، این حاشیه امن را برای متجاوز وسیع تر کرده و عملاً در خدمت تقویت فرهنگ تجاوز است.


undefined ما عادت داریم عباراتی شبیه به عبارات قربانی نکوه را در بحث های سیاسی نیز بشنویم. اینکه در مقابل قدرت های متجاوز ، این حکومت های دیگر هستند که باید طوری رفتار کنند که آسیب نبینند. اینکه آمریکا برای منافعش مردم کشورهای دیگر را قربانی می کند طبیعی است، این ما هستیم که باید کاری کنیم که از گزند او در امان باشیم. این ما هستیم که بابت اینکه در این چند ده سال نتوانسته ایم رابطه پایدار و امنی با آمریکا بسازیم، مقصریم. این ما هستیم که می توانستیم طوری مذاکره کنیم که منافعمان حفظ شود، اما نکرده ایم. ما باید کاری می کردیم که تحریم نشویم. اگر ما برای دفاع از نظر تسلیحاتی مجهز نبودیم، بهمان حمله نمی شد! و در هر حال ما باید کاری می کردیم که جنگ نشود.
ادامه در بخش بعد

#جنگ_رمضان#استعمار_نو#قربانی_نکوهی#منافع_ملی#مذاکره@kanoonrastar undefined

۱۴:۴۸

«قربانی نکوهی سیاسی»
undefined زهرا زرگر استادیار دانشگاه شهید بهشتی
ادامه از بخش قبل
undefined قربانی نکوهی در عرصه سیاسی نیز به همان دلیل مذکور غیراخلاقی است. قدرتهای متجاوز و استعمارگر مسئول آسیب هایی هستند که به ملت ها وارد می شود. آن ها اصول اخلاقی را زیر پا می گذارند، قواعدی وضع می کنند که خودشان به آن پایبند نیستند، تحریم می کنند، آتش جنگ داخلی بر می افروزند، و تجاوز نظامی می کنند. منش آنها سوء استفاده از قدرت برای محروم کردن ملل دیگر از حقوق مسلمشان است.
undefinedهرچند در مواجهه با قدرت های زیاده خواه همواره باید تدبیر کرد و موفقیت و ناکامی تدابیر مختلف را نیز سنجید، اما اگر موضع اصلی و کلان ما در مورد پیامدهای زیاده خواهی استعمارگران، شماتت حاکمیت کشورها بابت ناتوانی از رفع ستم باشد، ما نیز مرتکب قربانی نکوهی شده ایم. رفتاری که در نهایت به نفع متجاوزان سیاسی، طبیعی سازی استعمار و وسیع تر کردن حاشیه امن برای قدرت های سلطه جو تمام می شود.
#جنگ_رمضان#استعمار_نو#قربانی_نکوهی#منافع_ملی#مذاکره@kanoonrastar undefined

۱۴:۴۹

شما هم از پیروزی شرمنده اید؟undefined زهرا داورپناه، دکترای فلسفه غرب
undefinedحالا در آتش بس هستیم و هنوز آینده مبهم است. ولی همه سعی می‌کنند بگویند در پایان این نیمه، بالاخره ما پیروز شده‌ایم یا نه؟ و چرا؟مدعیان شکست می‌گویند تنگه هرمز را نمی‌توان نگه داشت، خسارت‌های تحمیل شده از هر غرامت یا تغییر مالی ممکن بیشتر است ، وضع ما در همسایگی بدتر شده و ....بیشتر این تحلیل‌های شکست را از افراد تحصیل‌کرده و سطح بالا یا اصطلاحا نخبگان می‌خوانید. فرقی نمی‌کند شما به او درباره حضور مردم در خیابان گزارش بدهید یا تعمیرات برق‌آسا یا موفقیت نظامی.او به شما تحلیلی ارائه می‌دهد که لبخند بر لبتان بخشکد. ولی آیا شکست‌باوران درست فکر می کنند؟
undefinedبه نظر می‌رسد با توجه به روایت‌های بی‌طرف و نیز ذینفع خارجی، ما شکست نخورده‌ایم. ولو اینکه در جزییات مناقشه داشته باشیم.ولی چرا نخبه ما چنین فکر می‌کند؟ ادوارد سعید و اندیشمندان پسااستعماری معتقدند مهم‌ترین کار استعمارگر، استعمار ذهن است.فرد استعمارزده، نه‌تنها باور نمی‌کند ارزش و قدرتی دارد، بلکه به هر امر خودی مشکوک است. از‌این‌رو برخی نخبگان ما یا پیروزی را نمی‌فهمند یا اگر می‌فهمند، از باور آن شرمنده می‌شوند.چون انحطاط ایران، هزار تا نظریه پرداز و اصطلاح و کتاب و مقاله به زبان انگلیسی دارد. ولی پیروزی ما گویی فقط«چیزی»است که در بهترین حالت، می‌شود حسش کرد.برای همین به آن می گویند:احساسات!
undefinedشاید شما یکی از آنها نیستید ولی باز هم نمی‌توانید قبول کنید پیروز هستید، چون ما هنوز به ذلت استکبار آمریکا و کوتاه شدن دست ظلم اسرائیل نرسیده‌ایم. رهبر شهید می‌گفتند که نمی‌گوییم واقعا این آدم‌های یهودی ساکن و حتی غاصب در فلسطین را باید به دریا ریخت، ولی باید به سمت یک دولت عادلانه با انتخاباتی برای همه رفت. دو‌دولتی و آپارتاید تمام شود. پس حالا ما چه طور می‌توانیم شاد باشیم وقتی هیچ چیز در مورد فلسطین تغییر نکرده و لبنان هم زیر آتش است و دولت‌های عربی هنوز به آمریکا مثل مادر پناه می‌برند؟خب؛البته اینکه ما با آرمان‌هایمان خیلی فاصله داریم، درست است. ولی آیا فاصله ما با این اهداف، کمتر نشده؟ آیا شرم از شادی یا حداقل رضایت از آنکه هستیم و آنچه کردیم، ما را به اهداف نزدیک‌تر می‌کند؟به یاد بیاوریم رهبر شهید همیشه اصرار داشتند که حواسمان به پیشرفت‌ها و دستاوردهایمان باید باشد. واگرنه احساس شکست هرگز باعث پیروزی نمی‌شود.
undefinedحالا بر اساس واقعیت ملموس، بر اساس گزارش های نظامی و مالی و رسانه ای، طبق نظرات خارجی و داخلی ما پیروز شده‌ایم. پس بیایید از پیروزی شرمنده نباشیم و این نعمت را حدیث کنیم «و امّا بنعمة ربّك فحدّث». شرمندگی ما به خودمان یا عزیزانمان کمک نمی‌کند، در مقابل نشاط و باور صحیح ما، هم به خودمان کمک می‌کند و هم به آزادی‌خواهان دیگر نشان می‌دهد مقاومت، پیروز است.خداوند در آیه ۲۰ سوره فتح یکی از ثمرات پیروزی مسلمانان را الهام‌بخشی آنان برای مومنین می‌خواند: «و لتکون آیة للمؤمنين»پس بیایید نشانه ای سرافراز و شاکر باشیم
#جنگ‌رمضان#پیروزی#شکست
@kanoonrastar undefined

۷:۴۶

بازارسال شده از توقفگاه بین دو دنیا ‌(زندگی در زمانه جنگ)
خانم اکبری عزیزم که معلم تاریخ مدرسه راهنمایی ما بود، زمان تدریس درس جنگ تحمیلی، وقتی رسید به این جمله که «و خرمشهر آزاد شد» نتوانست جمله را تمام کند و یک دفعه وسط جمله زد زیر گریه. شاید بین دو کلمه خرمشهر و آزاد بود که هق هق زد زیر گریه. ما ساکت و مبهوت بودیم. شاید سعی کردیم سر خودمان را به کاری مثل باز و بسته کردن زیپ کیف گرم کنیم تا زیر نگاهمان معذب نباشد. چند ثانیه‌ ای گریه کرد و بعد برگشت به ادامه درس. جدی‌ ترین و سختگیرترین معلم مان بود. در اواسط دهه پنجم زندگی. مذهبی نبود. آن سالها کوتاه ترین و شیک ترین مانتوهایی که دیده بودیم تن او بود. به امام میگفت آیت الله خمینی. فارغ التحصیل دانشگاه ملی قبل از انقلاب بود. یکی از بچه ها میگفت قدیمی ترها عکس جوانی اش را با لباسهای آن چنانی دیده اند. کلا خیلی جذاب، مقتدر و باشکوه بود. ولی آن لحظه که گریه کرد، مثل بچه ها گریه کرد، برای اولین بار فهمیدیم دیواری که بین ما و او بود و برایمان دست نیافتنی اش میکرد فروریخته، و شاید این را دوست نداشتیم. نمیتوانستیم برویم در آغوشش بگیریم و بگوییم ما هم همین طور خانم اکبری، ما هم همین طور. اصلا ما اگر بغض هم کرده بودیم به خاطر او بود نه به خاطر آزادی خرمشهر که درکی ازش نداشتیم. خیلی سال طول کشید بتوانم درکش کنم و حسرت بخورم که چرا آن روز نتوانستیم در احساس او شریک شویم.
خواندن تاریخ جنگ برایم تجربه عجیب و ارزنده‌ ای بود. خیلی جاها تلخ بود و سرشار از حسرت، و خیلی جاها غرورآفرین و هیجان‌ انگیز، در انتها هم که خب شبیه جام زهر بود. ولی دیدن همه داستان با هم، از روزهای اول و مقاومت خرمشهر و بعد سقوط شهر، تا عملیات‌های غرورآفرین از ثامن الائمه و طریق القدس تا فتح المبین، و عملیات‌های تلخ و تا حدی تراژیک از رمضان گرفته تا خیبر، و آن شگفتی و زیبایی عملیات والفجر هشت، تا ماه‌های آخر جنگ که آدم دوست داشت تند تند ورق بزند و نخواند که چه طور همه چیزهایی که با آن همه سختی به دست آمده بود از دست رفت، و در نهایت قطعنامه و عملیات‌های مقابله با تهاجم دوباره صدام و منافقین، همه را با هم دیدن به من یاد داد این داستان شبیه فیلم‌ های هالیوودی نیست و هرگز قرار نبوده باشد. اصلا می‌دانی چرا سینمای جنگ ما به شدت شاعرانه بود؟ چون در داستان ما رنج و غرور به هم بافته شده بود. هیچ لحظه غرورآفرینی نبود که بدون رنج باشد و هیچ لحظه شکست و تلخی نبود که بدون حماسه باشد. من یاد گرفتم آنچه باعث شد ایران از آن جنگ سخت به سلامت، و البته زخمی، عبور کند در یک کلمه صبر بود. شخصیت ایران ابر قهرمان نبود؛ بیشتر شبیه قصه آدم‌های معمولی ولی محترم بود. شبیه ازدواج هایی که بالا و پایین دارند، زن‌ ها و مردهایی که صورت شان را با سیلی سرخ نگاه میدارند، در روزهای خوب شاکرند و در روزهای سخت امیدوار، و با چنگ و دندان از زندگی مشترک شان محافظت میکنند، و تهش که نگاه میکنی میبینی بله، پیروز بودند. میدانی کی معلوم شد ما پیروز قطعی آن جنگ بودیم؟ دقیقا سر همین جنگ؛ یعنی جایی که کشوری روزی مهاجم بود به مدافع ما تبدیل شد و پا به پای ما شهید داد. سربازان ما شبیه قهرمانان جنگ جهانی دوم با غرور وارد یک عراق ویران شده نشدند، اما در روزهای سخت وارد عراق شدند و برای حفظش جنگیدند و این طور خون های ما با هم قاطی شد و سرنوشت مان با همه کسانی که روزی در برابر هم جنگیده بودند متفاوت بود. ما شخصیت خودمان را داشتیم، جنگیدن مان با بقیه فرق داشت، پیرزی مان فرق داشت و رابطه‌ مان با زمان هم عجیب بود. ما در زمان پیروز نمی‌شدیم، بلکه زمان پیروزی را با رنج، با امید و با صبر خلق می‌کردیم، در جایی متفاوت با زمان کورنولوژیک. حالا که ما فکر میکنیم در این جنگ دست برتر را داریم، اما من مطمئن هستم حتی اگر مثل داستان ماهی گیر پیرمرد و دریا، کوسه‌ ها ماهی را بخورند، باز هم پیروز هستیم.@tavaghofgah

۲۲:۳۲

از الگوی بقا تا اقتصاد صنعتی فناورانه: بازسازی فرهنگی اقتصاد در ایران پساجنگ
undefined ریحانه نادری نژاد، دکترای جامعه شناسی توسعه
بخش اول
undefinedمقدمه: لحظه انتخاب
دوره پساجنگ، لحظه‌ای است که یک کشور می‌تواند یا به سمت بی‌ثباتی و رکود بلغزد یا با انتخاب درست، وارد مدار جدیدی از صنعتی‌سازی فناورانه، رشد پایدار و تاب‌آوری ملی شود. پس از جنگ رمضان، ایران در موقعیت کم‌نظیری قرار گرفته است: - ظرفیت‌های تولیدی و مالی آزاد شده‌اند، - فرصت تغییر ساختار اقتصاد فراهم شده، - و زمینه‌های اجتماعی برای یک «پروژه ملی توسعه» ایجاد شده است.
undefined اما این تحول تنها زمانی موفق می‌شود که منابع مالی از فعالیت‌های غیرمولد به سمت تولید صنعتی فناورانه هدایت شوند و هم‌زمان، مردم در سطح فردی و جمعی نقش فعال در بازسازی و سازندگی ایفا کنند. به عبارتی تحول اقتصادی و تحقق اقتصاد مقاومتی بدون تحول فرهنگی ممکن نیست.
undefined 1. بازآرایی اقتصاد تولید صنعتی فناورانهحرکت به سمت اقتصاد تولید صنعتی فناورانه نیازمند اصلاحات ساختاری در سیاست‌های اقتصادی است. مهم‌ترین محورهای این بازآرایی عبارت‌اند از:
- ضرورت تغییر مسیر منابع: جلوگیری از حرکت سرمایه به سوداگری و جذاب‌کردن تولید. - اصلاح ساختار انگیزشی: مالیات بر دارایی‌های راکد، مقابله با سفته‌بازی، حذف رانت. - تقویت امنیت سرمایه‌گذاری: ثبات مقررات، ضمانت مالکیت، اعتبارات بلندمدت. - بازسازی تولیدمحور: بازسازی زیرساختی که هزینه تولید را کاهش دهد. - توسعه مهارت و فناوری: تربیت نیروی متخصص و جذب سرریزهای دفاعی. - اصلاح نظام بانکی: تخصیص اعتبار به تولید. - تمرکز بر صنایع پیشران: الکترونیک، ماشین‌سازی، مواد پیشرفته، فناوری اطلاعات صنعتی. - استفاده از ظرفیت صنایع نظامی: تبدیل توان دفاعی به موتور توسعه غیرنظامی (الکترونیک، رباتیک، AI، مواد پیشرفته).
این اقدامات می‌توانند زمینه شکل‌گیری یک اقتصاد تولید صنعتی فناورانه را فراهم کنند. بااین‌حال، تجربه توسعه نشان می‌دهد که سیاست‌های اقتصادی زمانی موفق می‌شوند که با تحول فرهنگی و اجتماعی همراه باشند.

ادامه دارد....

۱۷:۳۵

از الگوی بقا تا اقتصاد صنعتی فناورانه: بازسازی فرهنگی اقتصاد در ایران پساجنگ
undefinedریحانه نادری نژاد، دکترای جامعه شناسی توسعه
بخش دوم
undefined 2. تحول فرهنگ اقتصادی و شکل‌گیری انسان اقتصادی جدید
(نقطه ثقل اول: نقش مردم در سطح فردی)دانش توسعه و تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که مسئله توسعه فقط کمبود منابع نبوده، بلکه بیش از هر چیز به الگوی ذهنی و رفتاری انسان ایرانی در مواجهه با تولید، ریسک، آینده، همکاری و اعتماد عمومی بازمی‌گردد.
در شرایطی که ایران وارد مرحله‌ای تازه از تثبیت امنیت، ارتقای قدرت منطقه‌ای و گشایش مسیرهای صنعتی و فناورانه شده است، باید از تعریف انسان اقتصادی کلاسیک گذر کند. انسان اقتصادی در تعریف جدید آن صرفاً به دنبال سود کوتاه‌مدت نیست؛ بلکه در چارچوب منافع بلندمدت جامعه و اقتصاد ملی عمل می‌کند. یعنی به‌جای آنکه رفتار او بر پایه حداکثرسازی سود شخصی و عقلانیت ابزاری استوار باشد، ویژگی های مسئولیت‌پذیری اجتماعی، همکاری جمعی، آینده‌نگری، مهارت و نوآوری و مشارکت در تولید را نیز دارد.
undefinedپس برای جهش صنعتی فراتر از سیاست‌های اقتصادی؛ نیازمند "دگرگونی در مدل ذهنی و رفتار اقتصادی مردم" هستیم.
2.1. عبور از «الگوی ذهنی بقا»
میراث تاریخیِ مانع توسعهبخشی از موانع توسعه در ایران، ریشه در الگوهای پایدار فرهنگی و تاریخی دارد؛ از جمله: چرخه نخبه‌کشی، بی‌اعتمادی مزمن، فقدان نهادهای پایدار، فردگرایی ناامن، ضعف همکاری بزرگ‌مقیاس، شکاف میان دولت و جامعه، غلبه فعالیت‌های غیرمولد، اقتصاد کوتاه‌مدت و مصرف‌گرا. از دل این وضعیت، الگوی ذهنی بقا شکل گرفته است؛ الگویی که در آن فرد و جامعه برای حفظ امنیت خود، به احتیاط بیش از حد، سود کوتاه‌مدت، رفتارهای تدافعی و پرهیز از ریسک مولد گرایش پیدا می‌کنند. این الگو، زمینه جهش تولید صنعتی و فناورانه را تضعیف می‌کند.چون، «انسان اقتصادی بقاگرا» انسانی است که:
- آینده را مبهم می‌بیند - ریسک را تهدید می‌داند - همکاری جمعی را سخت می‌پذیرد - تولید را کم‌بازده و پرمسئولیت می‌بیند .
undefinedاما این الگو با دوره سازندگی فناورانه سازگار نیست.
2.2. جنگ رمضان لحظه بیداری
تجربه جنگ اخیر، یک لحظه بیداری تاریخی و یک «لحظه روانی-اجتماعی» جدید ساخته است. این لحظه می‌تواند چهار تحول ذهنی مهم را فعال کند:
. بازگشت امید و احساس امکان تغییر• شکل‌گیری پروژه جمعی میان دولت و مردم• باور به اثرگذاری تاریخی و ملی• احیای انسجام، اعتماد و عزت جمعی
undefinedاین چهار عنصر، زیربنای یک انسان اقتصادی جدید هستند.
2.3. ویژگی‌های انسان اقتصادی جدید
برای تولید صنعتی فناورانه، باید فرهنگ اقتصادی جدیدی شکل بگیرد که بر این مؤلفه‌ها استوار باشد:
الف) آینده‌باوری و بلندمدت‌نگری• عبور از اقتصاد روزمره و لذت کوتاه‌مدت• پذیرش ریسک حساب‌شده• توجه به سرمایه‌گذاری ملی و خانوادگی
ب) محوریت تولید و مهارت• ارزش‌گذاری به کار مولد• تقویت مهارت فنی و یادگیری مستمر• کاهش منزلت‌محوری فعالیت‌های غیرمولد
ج) نظم، انضباط و بهره‌وری• احترام به زمان• برنامه‌ریزی• دقت و کیفیت در کار• آموزش نظم اقتصادی از مدرسه تا خانواده
د) اعتماد، همکاری و کار جمعی• عبور از فردگرایی تدافعی• تقویت تیم‌کاری، تعاونی‌ها و خوشه‌های تولید• شکل‌گیری پروژه مشترک ملی
هـ) اخلاق تولید و اقتصاد مقاومتی• قناعت فعال• مسئولیت‌پذیری اجتماعی• پرهیز از اسراف و مصرف‌زدگی• مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی خارجی
و) انسان خلاق و مسئله‌حل‌کن• تربیت نسل مهندس، فناور و کارآفرین• توان طراحی، ساخت و ابتکار• یادگیری از شکست و اصلاح مستمر

2.4. سازوکارهای شکل دهی انسان اقتصادی جدید
برای شکل‌گیری این فرهنگ اقتصادی، مجموعه‌ای از اقدامات فرهنگی و نهادی ضروری است:
1. اصلاح نظام آموزشی• تربیت اقتصادی از دبستان• مهارت‌محوری به‌جای مدرک‌محوری• آموزش فنی، کارگاهی و هنرستانی• مدارس پروژه‌محور و مسئله‌محور
2. رسانه و روایت توسعه• روایت لحظه‌های تاریخی به‌عنوان فرصت بیداری• ترویج الگوهای موفق تولید و نوآوری• تصویرسازی از تولید به‌عنوان شأن ملی
3. سیاست‌های تشویق رفتار مولد• مالیات بر فعالیت‌های سوداگرانه• پاداش به تولید دانش‌بنیان• تسهیل مشارکت جمعی اقتصادی
4. اصلاح نهادها• ثبات قاعده‌گذاری• امنیت سرمایه‌گذاری مولد• شفافیت و رقابت سالم• ساختار انگیزشی تولیدبنیان
5. پویش ملی تحول فرهنگیپیشنهاد می‌شود پویش ملی «ایرانِ سازنده» با محورهای زیر شکل گیرد:• ارزش‌گذاری بر مهارت• مصرف مسئولانه• مشارکت در بازسازی محلی• آموزش اقتصادی خانواده‌محور• تولید به‌عنوان هویت
undefinedخروجی راهبردی این تغییرات:تحول انسان → تحول رفتار اقتصادی → جهش تولید.
بدون این تغییر فرهنگی، هیچ سیاست تولیدی پایدار نخواهد ماند.
ادامه دارد....

۱۷:۵۵

از الگوی بقا تا اقتصاد صنعتی فناورانه: بازسازی فرهنگی اقتصاد در ایران پساجنگ
undefinedریحانه نادری‌ نژاد، دکترای جامعه‌شناسی توسعه
بخش سومundefined 3. مشارکت اجتماعی و تاب‌آوری ملی در اقتصاد تولید فناورانه
(نقطه ثقل دوم: نقش مردم در سطح جمعی) تاب‌آوری ملی تنها با سیاست‌های دولت ساخته نمی‌شود؛ مشارکت فعال مردم ستون اصلی آن هستند. در شرایط سخت، رفتارهای خردمندانه مردمی می‌تواند فشار اقتصادی را کاهش دهد و همبستگی ملی را تقویت کند.
undefined تاب‌آوری ملی در دوره پساجنگ نیازمند حضور فعال مردم نه فقط به‌عنوان «مصرف‌کننده»، بلکه به‌عنوان "بازیگر اقتصادی، اجتماعی و سازنده" است.
3.1. نقش مردم در تاب‌آوری اقتصادی
- مصرف بهینه و کاهش هزینه‌های پرریسک - افزایش بهره‌وری خانوار و مهارت‌های شغلی - مشارکت در تولیدهای خرد، خانگی و محلی - پس‌انداز هوشمند و پرهیز از سفته‌بازی - حمایت از کالای ایرانی برای تقویت زنجیره تولید
3.2. نقش مردم در تاب‌آوری اجتماعی
- شبکه‌های محلی همیاری و مراقبت - داوطلبی در بازسازی محله‌ها - حمایت از گروه‌های آسیب‌پذیر - تقویت گفت‌وگو و کاهش تنش‌های اجتماعی - ایجاد گروه‌های محلی اعتمادساز
3.3. مواسات و شبکه‌سازی مردمی
مواسات باید از کمک معیشتی به «توانمندسازی» ارتقا یابد و به توانمندسازی اقتصادی، شبکه‌سازی اجتماعی و همبستگی ملی منجر شود: نمونه اقدام ها:
- صندوق‌های محلی حمایت از کسب‌وکارهای کوچک - پویش‌های مهارت‌آموزی («هر محله یک مهارت») - مشارکت داوطلبانه متخصصان - جمع‌سپاری برای بازسازی واحدهای تولیدی - تولید خرد و محله‌محور
3.4. طرح ملی پیشنهادی: «پویش هم‌ساخت»
هدف: درگیر کردن مردم در ساخت اقتصاد جدید از پایین به بالا.
مؤلفه‌ها: - کمک مهارتی - کمک مالی خرد ولی گسترده - حمایت از تولیدهای محلی - گروه‌های همیار برای خانواده‌های آسیب‌دیده - پروژه‌های کوچک بازسازی
3.5. جمعبندی راهبردی
اقتصاد مقاومتی تنها با سیاست‌های مالی و صنعتی محقق نمی‌شود. این اقتصاد نیازمند تحول در فرهنگ اقتصادی جامعه است.حرکت به سمت اقتصاد تولید صنعتی فناورانه زمانی پایدار خواهد بود که سه عنصر به‌طور هم‌زمان تقویت شوند:
• سیاست صنعتی هوشمند• انسان اقتصادی جدید• جامعه مشارکت‌جو و تاب‌آور
اگر این سه عامل هم‌زمان تقویت شوند، اقتصاد ایران می‌تواند از مرحله بازسازی عبور کند و وارد مرحله توسعه صنعتی فناورانه پایدار شود.در چنین شرایطی، تحول اقتصادی تنها یک تغییر ساختاری نیست؛ بلکه نوعی بعثت اقتصادی است که به ارتقای فرهنگ تولید، گسترش فناوری و تقویت همکاری اجتماعی منجر می‌شود.
undefined سال‌های پیشِ رو صرفاً یک فرصت اقتصادی نیست، بلکه فرصتی برای بازآفرینی فرهنگ تولید و شکل‌گیری انسان اقتصادی سازنده در جامعه ایران است.
#جنگ‌رمضان#اقتصاد‌صنعتی‌فناورانه#تحول‌اقتصادی#تحول‌فرهنگی@kanoonrastar undefined

۱۸:۱۴