.طیبه راست میگفت که بچهها عصای موسی هستند. یعنی اگر شما دو تا مادر غریبه باشید، زحمت پنجاه درصد مسیر ارتباطی را بچهها میکشند.اولش بچهها شروع میکنند به خوش و بش، بعد سر درددل مادرها باز میشود. از صحبت سر مارک پوشک و شیرخشک و واکسن و کولیک، قصه شروع میشود و در نهایت میرسد به اغتشاشات کف خیابان سال ۱۴۰۴.
پ_ن: این داوودی را یکی از خادمهای حرم بهش داد. گفت از گلهای بالای ضریح آقاست. گل را محکم گرفته بود، هرکار کردم نتوانستم از مشتاش دربیاورم.
@koookhak
پ_ن: این داوودی را یکی از خادمهای حرم بهش داد. گفت از گلهای بالای ضریح آقاست. گل را محکم گرفته بود، هرکار کردم نتوانستم از مشتاش دربیاورم.
@koookhak
۱۳:۴۰

پاکت هدیه
کوخَک
تو از تبار روزهای گرم امیّدیها کن در این سرمای بیخورشید یخبندان
.
چرا رفتم سراغش؟ خب معلوم است به خاطر نجف دریابندری. از کجا شیفته شخصیت نجف شدم؟ ترجمه و همینگوی و این حرفها؟ خیر! از مستطاب آشپزی عزیزش.وای که نمیدانید خواندن این دو جلدی قطور چه قد خوشمزه است. یک پا باقلوای عربی است برای خودش. شاید فکر کنید فقط عشق آشپزیها ازش لذت میبرند. اتفاقا برعکس. هر آدم کتابخوان و نخوانی دوستش خواهد داشت. چون نجف فقط دستور آشپزی در این دو سه هزار صفحه ننوشته. بک رمان نمکی نوشته که دلت را میبرد؛ مثل یک غذای خوش عطر و بو دوست داری ذره ذره بخوری که زود تمام نشود. من مستطاب را گذاشتهام توی کتابخانه کوچک آشپزخانه که مدام درش را بردارم و عطرش بخورد به سر و کلهام.
چی میخواستم بگویم چی شد. القصه ازین جا کلمات نجف گرفتارم کرد و دوست داشتم ببینم چهجور آدمی پشت این کلمات است تا این مستند گفتوگو با نجف را پیدا کردم. اولهایش را با کلی ذوق و شوق گوشدادم. انصافا هم بهم چسبید از تعریف کردن نجف درباره خانواده و کودکیاش خوشم آمد. از ظرافت و جزییاتش در یادآوری خاطرات. اصلا این جور راویها حال آدم را احسنحال میکنند. اما هی که رفتم جلو قدم به قدم داشت میخورد توی پرم آنقدر که دیگر تا دقایق آخر مستند، هیچ پر و بالی برایم نماند.
خب مرد حسابی این چه مصاحبه کردنی بود. اصلا یک جوری سوال میپرسیدی نجف حوصله نداشت جواب بدهد. یک جاهایی هم قشنگ میپیچاندت و از زیر جواب دادن در میرفت. من خواننده/ شنونده چه جوری باور کنم اصلا نجف نظری درباره انقلاب اسلامی و حزب توده و موسسه آمریکایی فلان و بهمان نداشته و کل پاسخش خلاصه میشده توی همین که من آدم سیاسی نیستم. بابا نصف جاهایی که کار میکرده، سیاست از سر و رویش میریخته. آن اشرف درد گرفته و فرح از خدا بیخبر نان و آب آن دفتر و دستکها را میدادهاند. نمیدانم والا شاید هم ما زیادی بدبین و قضاوتگریم.
اما چیزی که در مجموع از این مستند درآمد، نه و نمیدانمهایش بود که چربید به شفافیت شخصیت راوی. شاید هم نجف اصلا از خودافشاگری خوشش نمیآید. پس تکلیف ما فضولها چه میشود. ولی مصاحبهکننده هم بیتقصیر نبود. بهش توصیه میکنم بیاید سرکلاسهای تحقیق ما توی دفتر مطالعات بنشیند تا یاد بگیرد چهطور با زبان خوش و ناخوش از راوی حرف بکشد. جوری که راوی یک وقتهایی آخرش گریه کند که ای بابا من چرا این حرفها را زدم. من توی عمرم این قسمتهای زندگیام را برای کسی تعریف نکرده بودم.
یک چیزی هم در گوشی بگویم. استادم راست میگفت که جماعت روشنفکر گرامی اصلا کهیر میزنند، بخواهند حرفی از ادبیات متعهد بزنند. حتی اگر قوت بعضی آثارش را قبول داشته باشند. بابا یعنی از اول انقلاب تا حالا یک خط ادبیات به درد بخور تولید نکرده انقلاب که طرف روشنفکر و چلچراغ فکر، حاضر نیست یک خط مثالش را در فلان کتاب نویسندگیاش بیاورد. عار و ننگ میدانند به خدا. آن وقت ما... بگذریم.
چه قدر طولانی شد. نجف را اگر دوست دارید گوش بدهید، بدتان نمیآید ازین چند ساعت. اگر هم دوستش ندارید گوش ندهید بیکار که نیستید.
#کتابشنیدم#مستندشنیدارینجف
@koookhak
چرا رفتم سراغش؟ خب معلوم است به خاطر نجف دریابندری. از کجا شیفته شخصیت نجف شدم؟ ترجمه و همینگوی و این حرفها؟ خیر! از مستطاب آشپزی عزیزش.وای که نمیدانید خواندن این دو جلدی قطور چه قد خوشمزه است. یک پا باقلوای عربی است برای خودش. شاید فکر کنید فقط عشق آشپزیها ازش لذت میبرند. اتفاقا برعکس. هر آدم کتابخوان و نخوانی دوستش خواهد داشت. چون نجف فقط دستور آشپزی در این دو سه هزار صفحه ننوشته. بک رمان نمکی نوشته که دلت را میبرد؛ مثل یک غذای خوش عطر و بو دوست داری ذره ذره بخوری که زود تمام نشود. من مستطاب را گذاشتهام توی کتابخانه کوچک آشپزخانه که مدام درش را بردارم و عطرش بخورد به سر و کلهام.
چی میخواستم بگویم چی شد. القصه ازین جا کلمات نجف گرفتارم کرد و دوست داشتم ببینم چهجور آدمی پشت این کلمات است تا این مستند گفتوگو با نجف را پیدا کردم. اولهایش را با کلی ذوق و شوق گوشدادم. انصافا هم بهم چسبید از تعریف کردن نجف درباره خانواده و کودکیاش خوشم آمد. از ظرافت و جزییاتش در یادآوری خاطرات. اصلا این جور راویها حال آدم را احسنحال میکنند. اما هی که رفتم جلو قدم به قدم داشت میخورد توی پرم آنقدر که دیگر تا دقایق آخر مستند، هیچ پر و بالی برایم نماند.
خب مرد حسابی این چه مصاحبه کردنی بود. اصلا یک جوری سوال میپرسیدی نجف حوصله نداشت جواب بدهد. یک جاهایی هم قشنگ میپیچاندت و از زیر جواب دادن در میرفت. من خواننده/ شنونده چه جوری باور کنم اصلا نجف نظری درباره انقلاب اسلامی و حزب توده و موسسه آمریکایی فلان و بهمان نداشته و کل پاسخش خلاصه میشده توی همین که من آدم سیاسی نیستم. بابا نصف جاهایی که کار میکرده، سیاست از سر و رویش میریخته. آن اشرف درد گرفته و فرح از خدا بیخبر نان و آب آن دفتر و دستکها را میدادهاند. نمیدانم والا شاید هم ما زیادی بدبین و قضاوتگریم.
اما چیزی که در مجموع از این مستند درآمد، نه و نمیدانمهایش بود که چربید به شفافیت شخصیت راوی. شاید هم نجف اصلا از خودافشاگری خوشش نمیآید. پس تکلیف ما فضولها چه میشود. ولی مصاحبهکننده هم بیتقصیر نبود. بهش توصیه میکنم بیاید سرکلاسهای تحقیق ما توی دفتر مطالعات بنشیند تا یاد بگیرد چهطور با زبان خوش و ناخوش از راوی حرف بکشد. جوری که راوی یک وقتهایی آخرش گریه کند که ای بابا من چرا این حرفها را زدم. من توی عمرم این قسمتهای زندگیام را برای کسی تعریف نکرده بودم.
یک چیزی هم در گوشی بگویم. استادم راست میگفت که جماعت روشنفکر گرامی اصلا کهیر میزنند، بخواهند حرفی از ادبیات متعهد بزنند. حتی اگر قوت بعضی آثارش را قبول داشته باشند. بابا یعنی از اول انقلاب تا حالا یک خط ادبیات به درد بخور تولید نکرده انقلاب که طرف روشنفکر و چلچراغ فکر، حاضر نیست یک خط مثالش را در فلان کتاب نویسندگیاش بیاورد. عار و ننگ میدانند به خدا. آن وقت ما... بگذریم.
چه قدر طولانی شد. نجف را اگر دوست دارید گوش بدهید، بدتان نمیآید ازین چند ساعت. اگر هم دوستش ندارید گوش ندهید بیکار که نیستید.
#کتابشنیدم#مستندشنیدارینجف
@koookhak
۱۱:۳۴
بازارسال شده از امل
تجربهمان را در هنر روایت کنیم
تا پیش از این وقایع، هنگامی که صحبت از ساخت فیلم و آثار هنری دربارهٔ جنایتهای منافقین (افراد ایرانی که در همین کشور رشد کردند، دانشگاه رفتند اما به جنایتکار تبدیل شدند) میشد، فوری به این کار، برچسب سینمای ایدئولوژیک، کلیشهای و از این دست حرفها میزدند. در حالی که در سبد آثار سالانهٔ سینمای هالیوود هنوز پروژههای سنگین و فاخر، درباره آلمان هیتلری و ... ساخته میشود.
ما تصویر درست و حسابی از جنایتهای همین افراد ایرانی که جذب سازمان منافقین شدند، ارائه نکردهایم. همینها که نزدیک به ۲۰ هزار نفر از مردم عادی کوچه و خیابان را به شهادت رساندند؛ مثلاً طرف را با کاتر میکشتند و با افتخار اعلام میکردند. مجلات و روزنامههایشان هنوز موجود است.
اگر این جنایات و آدمهای پشتش را درست و باکیفیت نشان داده بودیم، الان مجبور نمیشدیم اینقدر تلاش کنیم تا به مشتی سادهلوح، ثابت کنیم این ایرانی که دارد زنده زنده پلیس را میسوزاند، یک تروریست وحشیتر از داعش است. به این نگویید؛ کشتن بچهٔ مردم.
#منافقین #فتنه_امریکایی
تا پیش از این وقایع، هنگامی که صحبت از ساخت فیلم و آثار هنری دربارهٔ جنایتهای منافقین (افراد ایرانی که در همین کشور رشد کردند، دانشگاه رفتند اما به جنایتکار تبدیل شدند) میشد، فوری به این کار، برچسب سینمای ایدئولوژیک، کلیشهای و از این دست حرفها میزدند. در حالی که در سبد آثار سالانهٔ سینمای هالیوود هنوز پروژههای سنگین و فاخر، درباره آلمان هیتلری و ... ساخته میشود.
ما تصویر درست و حسابی از جنایتهای همین افراد ایرانی که جذب سازمان منافقین شدند، ارائه نکردهایم. همینها که نزدیک به ۲۰ هزار نفر از مردم عادی کوچه و خیابان را به شهادت رساندند؛ مثلاً طرف را با کاتر میکشتند و با افتخار اعلام میکردند. مجلات و روزنامههایشان هنوز موجود است.
اگر این جنایات و آدمهای پشتش را درست و باکیفیت نشان داده بودیم، الان مجبور نمیشدیم اینقدر تلاش کنیم تا به مشتی سادهلوح، ثابت کنیم این ایرانی که دارد زنده زنده پلیس را میسوزاند، یک تروریست وحشیتر از داعش است. به این نگویید؛ کشتن بچهٔ مردم.
#منافقین #فتنه_امریکایی
۱۱:۰۷
.اولین بار بود که وقتی از سینما میآمدم بیرون حس برگشتن از یک زیارت دلچسب را داشتم. اولین بار بود که دیدم مردم حتی با شروع تیتراژ پایانی و چراغهای روشن سالن، هنوز نشستهاند و گریه میکنند.خیلی فیلم خفنی بود؟ نه معمولی. ولی خوب مگر میشود اسم حاج قاسم نگین یک انگشتر بشود و ندرخشد.چهقدر این فیلم را دوست داشتم. چهقدر بعدش احساس سبکی کردم. چهقدر دلم یک ننو(مادربزرگ) مثل ننوی حاج قاسم خواست که سرم را بگذارم روی پایش. چهقدر لهجه آدمهای فیلم، شیرین و دلچسب بود. گرم میشدی و سر ذوق میآمدی و حظ میکردی.و خیلی چهقدرهای دیگر که انشاءالله بیشتر ازش مینویسم.
@koookhak
@koookhak
۱۶:۵۳
بازارسال شده از روایت پیشرفت ایران
مدیر مسئول: سارا طالبیسردبیر: پژمان عربدبیر اجرایی: مریم حنطهزادهدبیر بخش اجتماعی: مریم برزوییمجری طرح: خانه هنر و رسانه پیشرفت
۷:۵۲
کوخَک
چهارمین شماره سُهــــا منتشر شد شماره جدید مجله «سُها»، روایتی از نقشآفرینی زنان در عرصه پیشرفت کشور، منتشر شد. این مجله با هدف روایت حضور و تأثیر زنان در حوزههای مختلف پیشرفت، بهویژه در عرصه علم و فناوری، توسط «خانه هنر و رسانه پیشرفت» و به سفارش مرکز راهبری امور بانوان سازمان تبلیغات اسلامی در ۲۰۰ صفحه تولید شده است. مجله «سُها» تلاشی است برای روایت داستانها و دستاوردهای الهامبخش زنان در مسیر پیشرفت کشور.
سرمقاله
علیه غفلت از داشتهها
میدان پیشرفتِ دانشبنیان
عشق در زمانه الگوریتم
طوبای مریم
رهش آهستۀ رویا
پیشرفت بر مدارِ جامعه
روستای دوستدار کتاب
گره به گره تا احیای نقشی ماندگار
کارگاه ساخت آینده
بانوی آهنین
خانواده آفتابگردانها
طبابت در مارش میرا
دانشِ ثروتآفرین در همه ایران
فرشته نگهبان آب
تولید دانشبنیان همراه با خانواده
بانوی ضد جلبک
مادرانهها و همسرانههای پیشرفت
همسفر با شهریار مُلک علم
کارگردان زندگی خودت باش!
یادداشت
بالاتر از مدار زنانگی
سُها؛ سفیر امید
معلم حَسابی
قاره سبز
همکاران این شماره: فرناز ایزدبین، فرزانه غلامشاهی، ریحانه رزمآرا، نیلوفر محمدپور، فروزان ایزدبین، محدثه صادقی، فریبا مرادی، زهره فرهادیصدر، فاطمه کول، نرگسسادات مظلومی، زهرا عباسی، لیلا پارسافر، مرضیه احمدی، مرتضی اسدزاده و نعمت الله سعیدی مدیر مسئول: سارا طالبی سردبیر: پژمان عرب دبیر اجرایی: مریم حنطهزاده دبیر بخش اجتماعی: مریم برزویی مجری طرح: خانه هنر و رسانه پیشرفت
خرید شماره چهارم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر
https://ketabresan.net/w/7WH43
| تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام
خانه هنر و رسانه پیشرفت| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
.در آستانهٔ چهل و هفتمین سالگرد پیروزی انقلاب، چهارمین نشریه سها هم منتشر شد.نشریهای که تلاش کرده به تعبیر آقا تو بیانات امروزشون، به اندازه خودش، نمایشی از قدرت و عزت انسان انقلاب اسلامی باشه در عرصههای مختلف علمی و فرهنگی و اجتماعی و... .بخریم، بخوانیم به دیگران معرفی کنیم تا این مصادیق قویتر تو ذهن آدما بشینه.بسمالله
۱۲:۲۵
.فردا روز مهمی است. گفتنیها را گفتهاند و نیاز نیست ما کوچکها منبر برویم. ولی تا میتوانیم باید لشکر جمع کنیم. چون عدهای رفتهاند توی فاز اینکه ما عزاداریم و این همه جوان از دست دادهایم و همین مانده برویم وسط خیابان شادی کنیم. حالا انگار قرار است مثل خارجکیها در جشن ملیمان فسق و فجور کنیم.بابا میخواهیم برویم دستهجمعی بزنیم توی دهان همانی که این جوان را کشته و گذاشته روی دست من و شما. به قول آقا وقتی یک دشمنی اذیتت میکند باید بیایی خودت را بهش نشان بدهی تا مایوس شود.پس دست دست نکنید. تلفن بردارید. با پیامک، چت چه میدانم هرچی که حسش را دارید آدمها را به خط کنید برای فردا. بنشینبد ده دقیقه نیم ساعت به حرف. یک کمی درد دل کند، سبک شود چهار کلمه هم شما بگویید و بیاریدش به میدان فردا. اگر وسیله ندارد، حوصله ندارد، بروید دنبالش سرپایش کنید و راهش بیندازید.خیال کنید دارید لشکر جمع میکنید برای سپاه امام. اصلا خیال چرا. دارید واقعا لشکر جمع میکنید برای سپاه امام در برابر شمرهای زمان.به قول آقای نظام اسلامی در تلویزیون ماااا میآییییم. هم خودمان میآییم هم دست چند نفر خسته و کم جان و بیحوصله و مطالبهگر و معترض و اینها را هم میگیریم میآوریم.
پینوشت: عکس را دیشب گرفتم. گذر فرش دستبافت فروشهای مشهد. چسبیده به بابالجواد(ع). اینجا وقتی باز است من از تماشای فرشهایش سیر نمیشوم. نقشونگارهایی روحنواز با قیمتهای خانمانبرانداز
@koookhak
پینوشت: عکس را دیشب گرفتم. گذر فرش دستبافت فروشهای مشهد. چسبیده به بابالجواد(ع). اینجا وقتی باز است من از تماشای فرشهایش سیر نمیشوم. نقشونگارهایی روحنواز با قیمتهای خانمانبرانداز
@koookhak
۷:۵۹
.سلام آقای روحالله!تو تنها کسی بودی در این عالم که شاخ آمریکاییها را شکستی. آمریکایی که یک شبِ میافتد به جان کشورها و تسخیرشان میکند اما به ایران که میرسد، به معنای واقعی کلمه هیچ غلطی نمیتواند بکند. چون تو خدا را در چشم ما بزرگ کردی آقای روحالله. گفتی؛ آمریکا کی باشد که ازش بترسیم. تو بهمان یاد دادی که فقط الله، اکبر است و بس! حالا چهل و هفت سال است با هر جور زخمی که به روح و جسممان افتاده، با هر تهدید و تحریمی که محاصرهمان کرده، خودمان را میکشانیم بالای پشتبام و دم پنجره تا مثل تو فریاد بزنیم اللهاکبر!
@koookhak
@koookhak
۱۶:۵۰
.خبرها میگوید امروز راهپیمایی مشهد و بسیاری دیگر از شهرهای کشور تاریخساز بوده.انگار دشمن، هرچه بیشتر نزدیک میآید و چنگ و دندان نشان میدهد، مردم ما بیشتر باور میکنند که با یک جنگ واقعی طرفاند. دیگر جشن ملیشان را یک امر نمایشی تلقی نمیکنند، بلکه آن را به چشم فرصتی میبینند برای به رخ کشیدن غیرت و قدرتشان جلوی دشمن.
@koookhak
@koookhak
۹:۳۳
کوخَک
. اولین بار بود که وقتی از سینما میآمدم بیرون حس برگشتن از یک زیارت دلچسب را داشتم. اولین بار بود که دیدم مردم حتی با شروع تیتراژ پایانی و چراغهای روشن سالن، هنوز نشستهاند و گریه میکنند. خیلی فیلم خفنی بود؟ نه معمولی. ولی خوب مگر میشود اسم حاج قاسم نگین یک انگشتر بشود و ندرخشد. چهقدر این فیلم را دوست داشتم. چهقدر بعدش احساس سبکی کردم. چهقدر دلم یک ننو(مادربزرگ) مثل ننوی حاج قاسم خواست که سرم را بگذارم روی پایش. چهقدر لهجه آدمهای فیلم، شیرین و دلچسب بود. گرم میشدی و سر ذوق میآمدی و حظ میکردی. و خیلی چهقدرهای دیگر که انشاءالله بیشتر ازش مینویسم. @koookhak
.دوربین در فیلم سینمایی کوچ، بیشتر از آنکه روی شخصیت اصلی قصه باشد، روی اطرافیانش بود. ننو، بابا، مادر، خواهر، دوست، همسایه، صاحبکار، روضهخوان، معلم و حتی جغرافیا. آدمها و محیطی که در کنار هم قهرمانی ساخته بودند به اسم سردار قاسم سلیمانی.انگار هرکدام مثل تکههای یک پازل پرده از شخصیت کسی که ما به اسم حاج قاسم میشناسیم و با خلقیاتی که ازش سراغ داریم، برمیداشتند.اینکه حاج قاسم ما، حلالخور است، مهربان است، دست به خیر است، شجاع است، جانش برای هر مسلمانی هر گوشه دنیا باشد میسوزد و... ، رد همه اینها را میتوانستی در آدمهای اطراف حاج قاسم پیدا کنی..
این فیلم مرا یاد یک جمله از امام روحالله هم انداخت. آنجایی که قریب به مضمون میگویند؛ نگذارید آدمهای شکمسیر بر شما حاکم شوند. به قول قدیمیها سیر از گرسنه خبر ندارد، سواره از پیاده.حاج قاسمی که یخ زدن رفیقش از شدت سرما سرکلاس را به چشم میبیند در حالی که سر و صورت خودش یخ بسته، میتواند آنجور برای یتیمهای سوریه و عراق و لبنان و حتی ایران دل بسوزاند و شبها را پی امنیت و آسایش برایشان روی خار و خاشاک بیابانها سر کند.
روح عزیز و بلند سردار آسمانی ما شاد که داغش مثل روز اول، بر دلهایمان تازه است.
@koookhk
این فیلم مرا یاد یک جمله از امام روحالله هم انداخت. آنجایی که قریب به مضمون میگویند؛ نگذارید آدمهای شکمسیر بر شما حاکم شوند. به قول قدیمیها سیر از گرسنه خبر ندارد، سواره از پیاده.حاج قاسمی که یخ زدن رفیقش از شدت سرما سرکلاس را به چشم میبیند در حالی که سر و صورت خودش یخ بسته، میتواند آنجور برای یتیمهای سوریه و عراق و لبنان و حتی ایران دل بسوزاند و شبها را پی امنیت و آسایش برایشان روی خار و خاشاک بیابانها سر کند.
روح عزیز و بلند سردار آسمانی ما شاد که داغش مثل روز اول، بر دلهایمان تازه است.
@koookhk
۱۴:۰۵
.همیشه دستاوردهای علمی، برایم یک چیزی توی لولههای شیشهای آزمایشگاه بود. همانها که همش اخبار علمی، فرهنگی، هنری شبکه چهار نشان میداد و آقای مجری میگفت؛ دانشمندان کشورمان فلان دارو و بهمان دستگاه را درست کردهاند. از آن موقع تا همین چند سال پیش، فکر میکردم این دستاوردها قدش تا همان اتاق آزمایشگاه است و پایش به بیرون نمیرسد. تا اینکه چشمم باز شد به دنیای روایت پیشرفت. جایی که یک دانشمند یا فناور میآمد مینشست سیر تا پیاز زندگیاش را تعریف میکرد. درباره چیزی که ساخته حرف میزد و تو میفهمیدی که یک فناوری چه مسیری از ایده تا بازار طی میکند.
آن وقت بود که آن آدم، از آزمایشگاه میآمد بیرون و خودش و دستاوردش برات هویت پیدا میکرد. یکدفعه توی داروخانه چشمت به محصولش میافتاد، سایتش را پیدا میکردی و محصولاتش را از نزدیک میدیدی. حس میکردی حالا آن محصول از لوله آزمایشگاه رسیده سرسفرهات.
مثل همین خانم دکتر مریم نگهبان که چند وقت پیش، نشستم پای نوشتن روایتش برای سها. حین نوشتن، مدام یک چیزهایی که چند سال قبل شنیده و دیده بودم در ذهنم بالا میآمد. محصول پسته فامیلمان که سر سم زدن زیاد برگشت خورده بود. میوههایی که میگفتند از بس سم میزدند نباید با پوست بخورید. سبزیهایی که زن همسایه هزار بار با مایع ظرفشویی میشست و میگفت؛ پدرنیامرزیدهها صدجور سم به زبانبستهها میزنند. کشاورزهایی که آفتها امانشان را بریده بود و هی دوز سمهای مصرفی را میبردند بالاتر و این خودش عمر محصول را هم کم میکرد. این گزارهها که فقط ازش عبور کرده بودم، با حرفهای خانم دکتر نگهبان، برایم یک رنگ و روی دیگری گرفت.
فردا صبحش که رفتم میوهفروشی، آن سبزی و میوه توی چشمم مثل همیشه نبود. همش فکر میکردم چه جور سمی به اینها زدهاند. اصلا کشاورزش خبر دارد ما آفتکش گیاهی نانویی داریم که ضرری برای آدمها و محیطزیست ندارد؟ اسم شرکت طوبایو به گوشش خورده؟ میداند سازنده این آفتکش یک خانم است و چه جوری به این کشف مهم رسیده؟ خبر دارد برای پیدا کردن گیاهانی که خاصیت آفتکشی داشته یک شب زمستانی لای برفها چه قصهای از سر گذرانده؟
مطمئنم خیلیها مثل خودم، از این روایتها خبر ندارند. حالا نشریه را گذاشتهام کنار تا چند روز دیگر ببرم برای خانم گلخانهداری که گهگاه ازش خرید میکنیم. شما هم تا دیرنشده شماره چهارم #سها را بیاورید توی سبد خریدتان. سوژههای این شماره، میتواند هم برای خودتان جذاب باشد هم باب گفتوگویی باز کند با آدمهای اطرافتان. اصلا شاید خواستید هدیهاش بدهید به کسی که فکر میکنید این روزها، نیاز به امید و رویا دارد.
@koookhakhttps://ketabresan.net/w/7WH43
آن وقت بود که آن آدم، از آزمایشگاه میآمد بیرون و خودش و دستاوردش برات هویت پیدا میکرد. یکدفعه توی داروخانه چشمت به محصولش میافتاد، سایتش را پیدا میکردی و محصولاتش را از نزدیک میدیدی. حس میکردی حالا آن محصول از لوله آزمایشگاه رسیده سرسفرهات.
مثل همین خانم دکتر مریم نگهبان که چند وقت پیش، نشستم پای نوشتن روایتش برای سها. حین نوشتن، مدام یک چیزهایی که چند سال قبل شنیده و دیده بودم در ذهنم بالا میآمد. محصول پسته فامیلمان که سر سم زدن زیاد برگشت خورده بود. میوههایی که میگفتند از بس سم میزدند نباید با پوست بخورید. سبزیهایی که زن همسایه هزار بار با مایع ظرفشویی میشست و میگفت؛ پدرنیامرزیدهها صدجور سم به زبانبستهها میزنند. کشاورزهایی که آفتها امانشان را بریده بود و هی دوز سمهای مصرفی را میبردند بالاتر و این خودش عمر محصول را هم کم میکرد. این گزارهها که فقط ازش عبور کرده بودم، با حرفهای خانم دکتر نگهبان، برایم یک رنگ و روی دیگری گرفت.
فردا صبحش که رفتم میوهفروشی، آن سبزی و میوه توی چشمم مثل همیشه نبود. همش فکر میکردم چه جور سمی به اینها زدهاند. اصلا کشاورزش خبر دارد ما آفتکش گیاهی نانویی داریم که ضرری برای آدمها و محیطزیست ندارد؟ اسم شرکت طوبایو به گوشش خورده؟ میداند سازنده این آفتکش یک خانم است و چه جوری به این کشف مهم رسیده؟ خبر دارد برای پیدا کردن گیاهانی که خاصیت آفتکشی داشته یک شب زمستانی لای برفها چه قصهای از سر گذرانده؟
مطمئنم خیلیها مثل خودم، از این روایتها خبر ندارند. حالا نشریه را گذاشتهام کنار تا چند روز دیگر ببرم برای خانم گلخانهداری که گهگاه ازش خرید میکنیم. شما هم تا دیرنشده شماره چهارم #سها را بیاورید توی سبد خریدتان. سوژههای این شماره، میتواند هم برای خودتان جذاب باشد هم باب گفتوگویی باز کند با آدمهای اطرافتان. اصلا شاید خواستید هدیهاش بدهید به کسی که فکر میکنید این روزها، نیاز به امید و رویا دارد.
@koookhakhttps://ketabresan.net/w/7WH43
۹:۳۷
۹:۳۷
کوخَک
تصویر
.
خیلی خیلی اعتقاد دارم که خواندن و انتشار روایتهای پیشرفت، حلقه مهمی برای تکمیل چرخه علم و فناوری در کشور هستند.یعنی میرود جز دستهٔ کارهایی قرار میگیرد که از ما مردم برمیآید. شما اگر سخنرانیهای چند سال اخیر آقا را دقت کنید، کمتر پیش آمده که از اهمیت علم و قدرت علم در هر شرایطی برای کشور حرف نزنند. خب پس خیلی مهم است مردم هم اهمیت این علم و حضورش در زندگی را لمس کنند. انگار یک جور جمهوریتی بسازیم با روایت پیشرفت، برای دانشمندان و فناوران کشورمان.انگار با رساندن این روایتها و قصهها دست زنان و مردان و کودکان و نوجوانان، همه را بیاوریم پای صندوق رای آری، برای جریان علمی کشور که هم یک روزی خودشان با علم قدرت بسازند و هم پشت جریان علمی کشورشان قرص و محکم بایستند. آنوقت دیگر آمریکا و امثالش حتما غلط میکنند که بگویند درِ هستهای و فضایی و موشکی و بقیه علم و دانشتان را تخته کنید چون به سد محکم مردم میخورند.پس انتشار این روایتها را دست کم نگیریم!
خیلی خیلی اعتقاد دارم که خواندن و انتشار روایتهای پیشرفت، حلقه مهمی برای تکمیل چرخه علم و فناوری در کشور هستند.یعنی میرود جز دستهٔ کارهایی قرار میگیرد که از ما مردم برمیآید. شما اگر سخنرانیهای چند سال اخیر آقا را دقت کنید، کمتر پیش آمده که از اهمیت علم و قدرت علم در هر شرایطی برای کشور حرف نزنند. خب پس خیلی مهم است مردم هم اهمیت این علم و حضورش در زندگی را لمس کنند. انگار یک جور جمهوریتی بسازیم با روایت پیشرفت، برای دانشمندان و فناوران کشورمان.انگار با رساندن این روایتها و قصهها دست زنان و مردان و کودکان و نوجوانان، همه را بیاوریم پای صندوق رای آری، برای جریان علمی کشور که هم یک روزی خودشان با علم قدرت بسازند و هم پشت جریان علمی کشورشان قرص و محکم بایستند. آنوقت دیگر آمریکا و امثالش حتما غلط میکنند که بگویند درِ هستهای و فضایی و موشکی و بقیه علم و دانشتان را تخته کنید چون به سد محکم مردم میخورند.پس انتشار این روایتها را دست کم نگیریم!
۱۰:۲۱
به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم. اینها خود جزو عناصر پیشرفتاند. گامشان استور باد. کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد.آقاامروز
۱۲:۵۱
کوخَک
به راویان پیشرفت، افتخار و آنها را دعا میکنم. اینها خود جزو عناصر پیشرفتاند. گامشان استور باد. کاری کنید که این روایت به گوش و دل جوانان ما، دانشجویان و دانشآموزان و دیگران برسد و امید در دلهای آنان بشکفد. آقا امروز
.حالا هی #سها نخرید.عیدی ندهید.به گوش و دل جوانها و نوجوانهای دوست و فامیل نرسانید.ماه رمضان کنار سجادهتان نگذارید.ماه رمضان توی جلسات تبلیغ و قرآنتان نبرید.برای دانشآموزها ازش حرف نزنید. به دانشجوها نشانش ندهید.راوی پیشرفت کشور نشوید.بذر امید را در دل مردم شکفته نکنید.
کی ضرر میکنه؟ همهمون!
تا دیر نشده حتما بروید سراغ این روایتهای دست اول در عرصه پیشرفت کشور.
کی ضرر میکنه؟ همهمون!
تا دیر نشده حتما بروید سراغ این روایتهای دست اول در عرصه پیشرفت کشور.
۱۲:۵۲
.به خواست خدا استقلال و حیات مملکت دست شماست. هر چه پیش بیاید به نفع شماست یا به ضرر شما؛ اگر به ضررتان تمام شد، باید شکست روحی نخورید. شکست ظاهری مهم نیست؛ آنچه مهم است، شکست روحی است. اگر انسان شکست روحی خورد، تا آخر باید به گورستان برگردد. شما که استناد دارید به ذات مقدس حق تعالی، شما که روحانی هستید، شما که قلبتان با ماوراءالطبیعه است، این عالم شکست ندارد؛ عالِم چیزی نیست؛ کسی که رابطه با خدا دارد شکست ندارد؛ شکست مال کسی است که آمالش دنیا باشد.اگر آمالْ دنیا باشد، شکست است؛ اگر آماْل غیب و ماورای غیب باشد، شکست ندارد. شکستْ مال بیچاره هاست؛ شکست مال کسانی است که معتِمد به شیطانند و ذخایر دنیا قلبشان را فرا گرفته است. اگر یک جایی به ضرر شما تمام شد، قلبتان محکم باشد؛ تا آخرین فردتان بایستید. گمان نکنید این آدم شکست خورد، تمام شد؛ تو هم یک موحدی، تو هم یک مسلمی، تو متصل به خداوندی؛ خدا شکست نمی خورد: وَلا تَهِنُوا وَلا تَحْزَنُوا وَ أنْتُمُ الأعْلَوْنَ إنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ.صحیفه امام روحاللهجلد اولپینوشت: عکس، مسجد حضرت زهرا(س) مشهد که هجدهم دیماه در آتش اغتشاشگران سوخت. از فردایش جوانهای مسجد آستین بالا زدند برای بازسازی. اول یک پرچم بزرگ مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسراییل، جلوی در نصب کردند و بعد افتادند به نقاشی و بنایی توی مسجد تا به قول خودشان از روز اولش هم بهتر شود.@koookhak
۱۳:۴۱
کوخَک
چهارمین شماره سُهــــا منتشر شد شماره جدید مجله «سُها»، روایتی از نقشآفرینی زنان در عرصه پیشرفت کشور، منتشر شد. این مجله با هدف روایت حضور و تأثیر زنان در حوزههای مختلف پیشرفت، بهویژه در عرصه علم و فناوری، توسط «خانه هنر و رسانه پیشرفت» و به سفارش مرکز راهبری امور بانوان سازمان تبلیغات اسلامی در ۲۰۰ صفحه تولید شده است. مجله «سُها» تلاشی است برای روایت داستانها و دستاوردهای الهامبخش زنان در مسیر پیشرفت کشور.
سرمقاله
علیه غفلت از داشتهها
میدان پیشرفتِ دانشبنیان
عشق در زمانه الگوریتم
طوبای مریم
رهش آهستۀ رویا
پیشرفت بر مدارِ جامعه
روستای دوستدار کتاب
گره به گره تا احیای نقشی ماندگار
کارگاه ساخت آینده
بانوی آهنین
خانواده آفتابگردانها
طبابت در مارش میرا
دانشِ ثروتآفرین در همه ایران
فرشته نگهبان آب
تولید دانشبنیان همراه با خانواده
بانوی ضد جلبک
مادرانهها و همسرانههای پیشرفت
همسفر با شهریار مُلک علم
کارگردان زندگی خودت باش!
یادداشت
بالاتر از مدار زنانگی
سُها؛ سفیر امید
معلم حَسابی
قاره سبز
همکاران این شماره: فرناز ایزدبین، فرزانه غلامشاهی، ریحانه رزمآرا، نیلوفر محمدپور، فروزان ایزدبین، محدثه صادقی، فریبا مرادی، زهره فرهادیصدر، فاطمه کول، نرگسسادات مظلومی، زهرا عباسی، لیلا پارسافر، مرضیه احمدی، مرتضی اسدزاده و نعمت الله سعیدی مدیر مسئول: سارا طالبی سردبیر: پژمان عرب دبیر اجرایی: مریم حنطهزاده دبیر بخش اجتماعی: مریم برزویی مجری طرح: خانه هنر و رسانه پیشرفت
خرید شماره چهارم مجله با تخفیف از طریق لینک زیر
https://ketabresan.net/w/7WH43
| تلگرام | بله | ایتا | اینستاگرام
خانه هنر و رسانه پیشرفت| راوی پیشرفت ایران @khaneh_pishraft
#موقت
کتابرسان تا پنجم اسفند ۲۵ درصد تخفیف روی کتابهاش گذاشته. فرصت خوب برای خرید نشریات سها. کد تخفیف: tek1404
کتابرسان تا پنجم اسفند ۲۵ درصد تخفیف روی کتابهاش گذاشته. فرصت خوب برای خرید نشریات سها. کد تخفیف: tek1404
۱۶:۳۷
.ویتکاف در مصاحبه جدید با فاکس نیوز:نمیخواهم از کلمه مستأصل استفاده کنم ولی ترامپ متحیر است که چرا با این همه فشار ما و امکانات و نیروهای نظامی که به منطقه فرستادیم ایران تسلیم نمیشود. حالا تسلیم هم نه، چرا نمیگویند فلان خواستههای آمریکا را میپذیریم؟!پینوشت: عکس از کتاب تفسیر سوره حشر آقا
@koookhak
@koookhak
۱۰:۳۲