بازارسال شده از نقد و نظر
۲۰:۲۹
بازارسال شده از افسران جوان جنگ نرم
۱۱:۵۶
بازارسال شده از نقد و نظر
۱۸:۳۴
بازارسال شده از نقد و نظر
نبرد برای ایران



۱۸:۳۴
بازارسال شده از افسران جوان جنگ نرم
۱۹:۲۹
بازارسال شده از افسران جوان جنگ نرم
۳۰ سال پیش آیت آلله حائری شیرازی چه زیبا گفت
شما، به جز هرزه ها هیچکس زیر چترتان و پرچمتان نخواهد ماند و ما تمام پاکان جهان را، از چنگ شما بیرون می آوریم
ما با شما عالَم را قسمت می کنیم پاکان عالم را از شما خواهیم گرفت و شما هرزههای ما را از ما خواهید گرفت؛ هرزه های ما برای شما و پاکان عالَم برای ما
عجب حرف حقی، داریم به چشم میبینیم
[کریس جکسون بازیکن NBA در برنامه محفل]
@Afsaran_ir
شما، به جز هرزه ها هیچکس زیر چترتان و پرچمتان نخواهد ماند و ما تمام پاکان جهان را، از چنگ شما بیرون می آوریم
ما با شما عالَم را قسمت می کنیم پاکان عالم را از شما خواهیم گرفت و شما هرزههای ما را از ما خواهید گرفت؛ هرزه های ما برای شما و پاکان عالَم برای ما
عجب حرف حقی، داریم به چشم میبینیم
[کریس جکسون بازیکن NBA در برنامه محفل]
@Afsaran_ir
۱۹:۲۹
بازارسال شده از نقد و نظر
۲۰:۱۰
بازارسال شده از افسران جوان جنگ نرم
۱۱:۵۵
بازارسال شده از نقد و نظر
سلام خانم .... جان! خوب هستید ان شاءالله؟خداقوت...میگم چندوقته بخاطر این اتفاقات یه چیزی خیلی ذهنم رو درگیر کرده... گفتم با شما درمیون بذارم اگر نقطه نظری داشتید و من خطا می کردم لطف کنید و راهنماییم بفرمایید..با خودم فکر کردم از حدود حداقل بیست سال پیش از زمانی که خودم راهنمایی دبیرستانی بودم همیشه تو مدرسه هامون تشویق می شدیم که رشته های فنی و پزشکی بخونیم.. همیشه شعار این بود که دختر محجبه و مذهبی نباید عرصه رو تو این رشته ها خالی کنه.. باید به همه نشون بدیم که دختر چادری ها هم دکتر میشن و شبها کیشیک میرن، مهندس میشن، معمار میشن، وکیل میشن و تو دادگاهها بروبیا دارند و میجنگند و خلاصه صدتا شغلی که به نظر من اگه دختر چادری ها نمی رفتند واقعا هیچ ثلمه ای به مملکت وارد نمیشد. مثلا نقشه ای که معمار آقا یا خانم مانتویی میکشید فرقی نمی کرد، دفاعی که تو دادگاه قراربود بشه و لایحه ای که تنظیم بشه به اعتقادات لزوم و بستگی خاصی نداشت... چهارچوب قوانین و مقررات بود.اما اما جایی که اگه دختر مذهبی متدین محجبه نبود و واقعا نبودنش ثلمه وارد می کرد، آموزش و پرورش بود. اون جایی که عقیده، متانت و حجب و حیا فرد بسیااار اثرگذار بود مدرسه بود. مربی بود... حتی در تمام سطوح برنامه ریزی و اجرایی.. افرادی که در طول روز بچه ها سالها اونهارو می دیدند باید الگوی تمام معنای دیانت و ارزش های مذهبی و انقلابی بودند....اما صد حیف هزار حیف و افسوس که مدرسه های مذهبی، جوامع مذهبی، اندیشمندان و مشاورها همه شغلی رو به ما پیشنهاد می دادندجز معلمی!! جز دانشگاه فرهنگیان!!من خودم رتبه ۳۱۳ کنکور ۸۹ انسانی بودم. به زور مشاوران قدر و اسم و رسم دار رفتم حقوق دانشگاه شاهد و آخرم بعد چهارسال زجر کشیدن از رشته ای که هییییچ علاقه ای به محیط کاریش نداشتم. اصلا من و روحیات دختران امثال من کجا و دادگاه و دفتر وکالت کجا؟
نمیدونم شاید با من موافق نباشید. اما فکر می کنم اگه توی اینهمه سال ما بچه های مدارس مذهبی و برند تهران به عنوان یک رسالت، به عنوان یک سنگر بسیاار مهم تکلیف خودمون می دونستیم که پر قدرت وارد آموزش و پرورش بشیم، معلم اول دبستان بشیم، مهدکودک بریم، مسوول پایه بشیم، اصلا همون ریاضی فیزیک و زیست بگیم ولی با اعتقاد درست و پخش بشیم تو مدارس دولتی تو بدنه جامعه از منطقه ۱تا ۱۹ بعد ۱۵ ، ۲۰ سال قطعا فضا جور دیگه ای رقم میخورد. بچه هایی که تو این سالها وارد سیستم می شدند فارغ از اینکه تو دولت اصلاحات به سر میبریم یا اصولگرا تحت تاثیر مربیان چادری و موجه و معتقد خودشون بودند. مربیانی که دیگه اجازه نمی دادند تو مناسبت های مختلف به بهانه جشن و شادی تو مدارس آهنگ و اجرای مرد دیده بشه. احکام شرعی جدی گرفته نشه. سوالات اعتقادی بی پاسخ بمونه و شبهه ها اضافه بشه و با منش معلم تایید و تحکیم بشه....بماند که شاید محیط آرام و پر مهر مدرسه برای خود دختران و مربیان جوان هم سازندگی بیشتری داشت و خودش کمکی بود برای پذیرفتن نقش های اصلی همسری و مادری...من خودم یه جورایی پشیمونم و حالا افسوس اون سالها رو می خورم. دانشگاه فرهنگیان گزینه بسیار خوبی برای پذیرش حداکثری دانش آموزان مدارس خوب ما بود تا دانشگاه تهران و بهشتی و شریف و غیره که فقط چند درصد محدودی از بچه ها قبول می شدند و بقیه از ترس جانموندن به آزاد و پیام نور راضی می شدند و آخرشم عملا هیچیی... ولی معلمی و جذب کار شدن بازدهی قطعا بیشتر و مطمئن تری داشت.من بعد ازاینکه رفتم دانشگاه، با حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان آشنا شدم. هرچند اون موقع برای ما در حکم مأمن و پناه بود و واقعا استفاده کردم ولی تزریق افکار اشتباهِ برید سکوهای مختلف علمی و شغلی را بگیرید، حتما دکترا بخونید و... ضرر بزرگی به من و شاید ما و شاید جامعه ما زد... ما رو به بلند پروازی دچار کرد و از کف میدون غافل!من اما وقتی مدرسه ... همراه معلم کلاس اول شدم و سالها بعد مسوول کتابخانه .... و مسوول پایه نهم و آخرش هم با قبولی تو آزمون استخدامی آموزش و پرورش آموزگار پنجم دبستان شدم (با مدرک ارشد شیعه شناسی و بعد از ترجمه دوکتاب) تازه فهمیدم اثرگذارترین، مهم ترین، مناسب ترین، فطری ترین و شاید خداپسندانه ترین شغل همین بود که یه عمر خلافش رو به ما این طور گفتند که اگه استعداد پیشرفت داری نباید به این شغل فکر کنی! معلمی در حد تو نیست! بچه های متوسط علمی بارتبه های چند ده هزار قبول میشن....
به نظرم هزار هزار افسوس که بازی بدی خوردیم.
حالا یه اردو با بچه ها میریم از ظاهر غیر متعارف معلم های مدارس دیگه چهارتا شاخ از زیر چادرمون بیرون میزنه و مبهوت سرنوشت آینده مملکتمون میشیم.
ببخشید خسته تون کردماشتباه میگم؟انقدر حالم از این راهنمایی های غلط گرفته ست که گفتم با شما درمیون بذارم.
نمیدونم شاید با من موافق نباشید. اما فکر می کنم اگه توی اینهمه سال ما بچه های مدارس مذهبی و برند تهران به عنوان یک رسالت، به عنوان یک سنگر بسیاار مهم تکلیف خودمون می دونستیم که پر قدرت وارد آموزش و پرورش بشیم، معلم اول دبستان بشیم، مهدکودک بریم، مسوول پایه بشیم، اصلا همون ریاضی فیزیک و زیست بگیم ولی با اعتقاد درست و پخش بشیم تو مدارس دولتی تو بدنه جامعه از منطقه ۱تا ۱۹ بعد ۱۵ ، ۲۰ سال قطعا فضا جور دیگه ای رقم میخورد. بچه هایی که تو این سالها وارد سیستم می شدند فارغ از اینکه تو دولت اصلاحات به سر میبریم یا اصولگرا تحت تاثیر مربیان چادری و موجه و معتقد خودشون بودند. مربیانی که دیگه اجازه نمی دادند تو مناسبت های مختلف به بهانه جشن و شادی تو مدارس آهنگ و اجرای مرد دیده بشه. احکام شرعی جدی گرفته نشه. سوالات اعتقادی بی پاسخ بمونه و شبهه ها اضافه بشه و با منش معلم تایید و تحکیم بشه....بماند که شاید محیط آرام و پر مهر مدرسه برای خود دختران و مربیان جوان هم سازندگی بیشتری داشت و خودش کمکی بود برای پذیرفتن نقش های اصلی همسری و مادری...من خودم یه جورایی پشیمونم و حالا افسوس اون سالها رو می خورم. دانشگاه فرهنگیان گزینه بسیار خوبی برای پذیرش حداکثری دانش آموزان مدارس خوب ما بود تا دانشگاه تهران و بهشتی و شریف و غیره که فقط چند درصد محدودی از بچه ها قبول می شدند و بقیه از ترس جانموندن به آزاد و پیام نور راضی می شدند و آخرشم عملا هیچیی... ولی معلمی و جذب کار شدن بازدهی قطعا بیشتر و مطمئن تری داشت.من بعد ازاینکه رفتم دانشگاه، با حوزه علوم اسلامی دانشگاهیان آشنا شدم. هرچند اون موقع برای ما در حکم مأمن و پناه بود و واقعا استفاده کردم ولی تزریق افکار اشتباهِ برید سکوهای مختلف علمی و شغلی را بگیرید، حتما دکترا بخونید و... ضرر بزرگی به من و شاید ما و شاید جامعه ما زد... ما رو به بلند پروازی دچار کرد و از کف میدون غافل!من اما وقتی مدرسه ... همراه معلم کلاس اول شدم و سالها بعد مسوول کتابخانه .... و مسوول پایه نهم و آخرش هم با قبولی تو آزمون استخدامی آموزش و پرورش آموزگار پنجم دبستان شدم (با مدرک ارشد شیعه شناسی و بعد از ترجمه دوکتاب) تازه فهمیدم اثرگذارترین، مهم ترین، مناسب ترین، فطری ترین و شاید خداپسندانه ترین شغل همین بود که یه عمر خلافش رو به ما این طور گفتند که اگه استعداد پیشرفت داری نباید به این شغل فکر کنی! معلمی در حد تو نیست! بچه های متوسط علمی بارتبه های چند ده هزار قبول میشن....
به نظرم هزار هزار افسوس که بازی بدی خوردیم.
ببخشید خسته تون کردماشتباه میگم؟انقدر حالم از این راهنمایی های غلط گرفته ست که گفتم با شما درمیون بذارم.
۱:۴۲
بازارسال شده از نقد و نظر
باغ مخفی یهود الگوی فیلم سینمایی جزیره
۷:۴۰
بازارسال شده از دورهمگرام؛ شبکهزنانروایتگر
مناره های خاموش
چهارشنبه ساعت یازده سر کلاس چهارمیها تازه رسیده بودم به «نقش میراث فرهنگی در هویت ملی». بوی پوست نارنگی میزد زیر دماغم (هنوز ماه رمضان نبود).درباره خانهها، حیاطها و باغچهها، مسجدها، بازارها و دروازهها گفتم که نگاه آدمهای هر عصری به زندگی را نشان میدهد؛ میراث فرهنگی زاویه دید اجداد ما بوده به زندگی.اصلا هدفم تحریک چهارمیها نبود. نمیخواستم بچههای مردم خونشان به جوش بیاید و بروند روی نیمکتها و شروع کنند به جیغ و سر و صدا و شعار دادن! من فقط درسم را گفتم با کمی تِم تاریخ و قصه و یک فیلم کوتاه از دروازههای دوره ناصری. اولش یکی دوتایشان توی تاریکی کلاس موقع پخش فیلم تیکه انداختند. ندیدم کی ها بودند! سومی اما اجازه گرفت: «اجازه میشه یه چی بگیم؟» و وقتی من اجازه دادم، راست راست توی چشمم نگاه کرد و گفت «بیشعوووور»... به قیافهاش نمیخورد فحش بلد باشد! یا حتی دلی مثل آدم بزرگها داشته باشد که به درد بیاید. اصلا مگر بیشعور اگر سر جایش استفاده شود فحش است؟ توی دستگاه ادراکی آدم چهارمی کسی که خلاف شعور عمل کند، فاقد شعور است...ساعت یازده ایستاده بودم کنار دروازههای عصر ناصری که ناصرالدین شاهِ قاجار قوانلو دستور دادهبود استادهای معمار از شرق و غرب، شمال و جنوب، اطراف تهران بسازند و استاد محمدقلی خان کاشیپز، قصه رستم و دیو سفید را نقاشی کند روی کاشیهای منارهها و ستونهایش. عجب چیزی شده بود. پشت عین دوازده تا دروازه خندق زده بودند. قشنگ نقطه شروع و تمام تهران از هر طرف مشخص بود. نسقچیها غروب تا غروب لنگر دروازهها را میانداختند و فقط آدمهایی که اسم شب را بلد بودند راه میدادند. چهارمیها، پنجمی.ها و حتی بچههای متوسطه قصه دوست دارند و من رسیده بودم به سربالایی داستان. همان موقع که مردم روزگار قاجار آنقدر توی خانههای تاریخیشان غرق زندگی بودند که حواسشان نبود فرانسویها دارند یواشکی روستاها را حفاری میکنند و هر چی پیدا میکنند بین خودشان و شاه تقسیم می کنند! «هر چی» یعنی میراث فرهنگی ما. چیزهایی که از پدربزرگها و مادربزرگهایمان به یادگار مانده بود. وقتی داشتم نوشتههای روی تخته را پاک میکردم پهلوی اول روی کار آمده بود. رضاخان دستور داد با پتک و چکش بیفتند به جان دروازههای تهران و تبریز.یازده تا دروازه از دوازده تا دروازه همه چیز تمامِ خوشگلِ تهران و چند تا بنای تبریز را به بهانه مدرن سازی پایتخت با خاک یکسان کردند. قانون نوشتند که میراث فرهنگی ایران تا دوره زندیه حساب است! از زندیه تا پهلوی اصلا تاریخ ایران نیست و قاجارها اصلا آدم نبودند که کاخ و کوخ و برج و بارویشان میراث فرهنگی باشد! وجب به وجب دروازههای تهران شد تلی از خشت. با کاشی شکستههای نقشِ رستم و دیو سفید...من فقط داشتم تاریخ میگفتم اما خون چهارمیها به جوش آمده بود. ایرانیهای کوچکِ کلاس، به من شکایت داشتند.از ما دزدیده بودند! میراثمان را ، خانههای آبا و اجدادیمان را، چیزهای داخلش را. دروازههایمان را با قصههای شاهنامه ...شهر بی در و دروازه اول و آخرش مشخص نیست! شهرِ بیهویت تهرانِ بی در و پیکر پهلوی است شب که بشود دزدها و غارتگرها میزنند به دلش. میراثمان را میبرند. پهلویها شبیه همند. دزدهای میراث و هویت ایران. خاکخورها و خاک فروشها. اصلا آدمها شبیه اجدادشان میشوند. اجداد من معلم بودند. کی گفته معلمها نباید تاریخ بگویند؟ کی گفته مدرسه جای حرفهای سیاسی نیست؟ وقتی مدرسه نه جای دیانت باشد، نه سیاست و نه تاریخ، چهارمیهایی که بی سیاست و دین و تاریخ پایشان به صنعتی شریف برسد فندک میگیرند زیر هویت سه رنگ خودشان. چون جمهوری اسلامی ایران را، دروازههایش را، خاکش را، خانههایش را و حتی سربازها و پرچمش را ایرانی نمی دانند...کلاس چهارم، ایران است؛ کمی کوچکتر. آدمهایش شهروندان ایرانند؛ کمی کوچکتر. شهروندهای ایران اگر سرشان گرم خانههای کوچکِ خودشان باشد، دزدها میراث اجدادیمان را می برند. چشم باز می کنیم وقتی نه دری مانده و نه دروازهای.
#طیبه_فرید
منبع#روایت_بخوانیم 


به "مجله" پیشنهاد بدین تا بقیه هم ببینن!
*دورهمگرام (شبکه زنان روایتگر)؛* فرصتی برای ثبت لحظههای زندگی
با ما از طریق لینک زیر همراه شوید.بله | اینستاگرام | ایتا | ایمیل
چهارشنبه ساعت یازده سر کلاس چهارمیها تازه رسیده بودم به «نقش میراث فرهنگی در هویت ملی». بوی پوست نارنگی میزد زیر دماغم (هنوز ماه رمضان نبود).درباره خانهها، حیاطها و باغچهها، مسجدها، بازارها و دروازهها گفتم که نگاه آدمهای هر عصری به زندگی را نشان میدهد؛ میراث فرهنگی زاویه دید اجداد ما بوده به زندگی.اصلا هدفم تحریک چهارمیها نبود. نمیخواستم بچههای مردم خونشان به جوش بیاید و بروند روی نیمکتها و شروع کنند به جیغ و سر و صدا و شعار دادن! من فقط درسم را گفتم با کمی تِم تاریخ و قصه و یک فیلم کوتاه از دروازههای دوره ناصری. اولش یکی دوتایشان توی تاریکی کلاس موقع پخش فیلم تیکه انداختند. ندیدم کی ها بودند! سومی اما اجازه گرفت: «اجازه میشه یه چی بگیم؟» و وقتی من اجازه دادم، راست راست توی چشمم نگاه کرد و گفت «بیشعوووور»... به قیافهاش نمیخورد فحش بلد باشد! یا حتی دلی مثل آدم بزرگها داشته باشد که به درد بیاید. اصلا مگر بیشعور اگر سر جایش استفاده شود فحش است؟ توی دستگاه ادراکی آدم چهارمی کسی که خلاف شعور عمل کند، فاقد شعور است...ساعت یازده ایستاده بودم کنار دروازههای عصر ناصری که ناصرالدین شاهِ قاجار قوانلو دستور دادهبود استادهای معمار از شرق و غرب، شمال و جنوب، اطراف تهران بسازند و استاد محمدقلی خان کاشیپز، قصه رستم و دیو سفید را نقاشی کند روی کاشیهای منارهها و ستونهایش. عجب چیزی شده بود. پشت عین دوازده تا دروازه خندق زده بودند. قشنگ نقطه شروع و تمام تهران از هر طرف مشخص بود. نسقچیها غروب تا غروب لنگر دروازهها را میانداختند و فقط آدمهایی که اسم شب را بلد بودند راه میدادند. چهارمیها، پنجمی.ها و حتی بچههای متوسطه قصه دوست دارند و من رسیده بودم به سربالایی داستان. همان موقع که مردم روزگار قاجار آنقدر توی خانههای تاریخیشان غرق زندگی بودند که حواسشان نبود فرانسویها دارند یواشکی روستاها را حفاری میکنند و هر چی پیدا میکنند بین خودشان و شاه تقسیم می کنند! «هر چی» یعنی میراث فرهنگی ما. چیزهایی که از پدربزرگها و مادربزرگهایمان به یادگار مانده بود. وقتی داشتم نوشتههای روی تخته را پاک میکردم پهلوی اول روی کار آمده بود. رضاخان دستور داد با پتک و چکش بیفتند به جان دروازههای تهران و تبریز.یازده تا دروازه از دوازده تا دروازه همه چیز تمامِ خوشگلِ تهران و چند تا بنای تبریز را به بهانه مدرن سازی پایتخت با خاک یکسان کردند. قانون نوشتند که میراث فرهنگی ایران تا دوره زندیه حساب است! از زندیه تا پهلوی اصلا تاریخ ایران نیست و قاجارها اصلا آدم نبودند که کاخ و کوخ و برج و بارویشان میراث فرهنگی باشد! وجب به وجب دروازههای تهران شد تلی از خشت. با کاشی شکستههای نقشِ رستم و دیو سفید...من فقط داشتم تاریخ میگفتم اما خون چهارمیها به جوش آمده بود. ایرانیهای کوچکِ کلاس، به من شکایت داشتند.از ما دزدیده بودند! میراثمان را ، خانههای آبا و اجدادیمان را، چیزهای داخلش را. دروازههایمان را با قصههای شاهنامه ...شهر بی در و دروازه اول و آخرش مشخص نیست! شهرِ بیهویت تهرانِ بی در و پیکر پهلوی است شب که بشود دزدها و غارتگرها میزنند به دلش. میراثمان را میبرند. پهلویها شبیه همند. دزدهای میراث و هویت ایران. خاکخورها و خاک فروشها. اصلا آدمها شبیه اجدادشان میشوند. اجداد من معلم بودند. کی گفته معلمها نباید تاریخ بگویند؟ کی گفته مدرسه جای حرفهای سیاسی نیست؟ وقتی مدرسه نه جای دیانت باشد، نه سیاست و نه تاریخ، چهارمیهایی که بی سیاست و دین و تاریخ پایشان به صنعتی شریف برسد فندک میگیرند زیر هویت سه رنگ خودشان. چون جمهوری اسلامی ایران را، دروازههایش را، خاکش را، خانههایش را و حتی سربازها و پرچمش را ایرانی نمی دانند...کلاس چهارم، ایران است؛ کمی کوچکتر. آدمهایش شهروندان ایرانند؛ کمی کوچکتر. شهروندهای ایران اگر سرشان گرم خانههای کوچکِ خودشان باشد، دزدها میراث اجدادیمان را می برند. چشم باز می کنیم وقتی نه دری مانده و نه دروازهای.
۱۹:۳۱
بازارسال شده از نقد و نظر
سفیر امریکا در اسقاطیل سگ خودش و زنش رو برای جشن ایرانی کشون پوریم اماده میکنه:اوه، این واقعاً بهت میاد، گامبو. خب، بهنظر میرسد گامبو و بندیت برای پوریمِ هفته آینده آمادهاند. ۲۳۰۰ سال پیش، خدا از طریق ملکه استر و مردخای نجات قوم یهود و پیروزی بر دشمنانشان در ایرانِ باستان را رقم زد.جنت و من میخواهیم برای همه دوستان یهودیمان در اسقاطیل، آمریکا و سراسر جهان یک پوریم بسیار شاد آرزو کنیم. درسته پسرها؟ بله، پوریم شادی برای همه.
۱۹:۴۷
بازارسال شده از نقد و نظر
جشن پوریم | جشنی به مناسبت کشتار ایرانیان توسط دختری یهودی به نام هاداسا (استر) در زمان پادشاهی خشایارشا هخامنشی
۱۹:۴۸
بازارسال شده از نقد و نظر
۱۹:۵۹
بازارسال شده از نقد و نظر
فیلمها و مستندهای ساخت هالیوود با موضوع داستان استر و خشایارشا و کشتار۷۵ هزار ایرانی بی گناه:
parat.com/v/B56T3/فیلم_سینمایی_شبی_با_پادشاه_(one_night_white_the_king)
https://www.namasha.com/v/XzUmCFsp/سریال_کتاب_مقدس_قسمت_پنجم_تلاش_برای_بقاء_در_تبعید_بابل_The_Bibleسریال کتاب مقدس. ق ۵
فیلم سینمایی یک شب با پادشاه . فیلم استر ملکه ایران زمین - نماشاhttps://www.namasha.com/v/Spyymcsb/فیلم_یک_شب_با_پادشاه___فیلم_استر_ملکه_ایران_زمین
فیلم استر ۱۹۹۹ م فیلم سینمایی (استر) زیرنویس فارسیhttps://www.aparat.com/v/4O79q
parat.com/v/B56T3/فیلم_سینمایی_شبی_با_پادشاه_(one_night_white_the_king)
https://www.namasha.com/v/XzUmCFsp/سریال_کتاب_مقدس_قسمت_پنجم_تلاش_برای_بقاء_در_تبعید_بابل_The_Bibleسریال کتاب مقدس. ق ۵
فیلم سینمایی یک شب با پادشاه . فیلم استر ملکه ایران زمین - نماشاhttps://www.namasha.com/v/Spyymcsb/فیلم_یک_شب_با_پادشاه___فیلم_استر_ملکه_ایران_زمین
فیلم استر ۱۹۹۹ م فیلم سینمایی (استر) زیرنویس فارسیhttps://www.aparat.com/v/4O79q
۱۹:۵۹
بازارسال شده از نقد و نظر
۱۳:۵۵
بازارسال شده از نقد و نظر
۱۳:۵۵
بازارسال شده از حسین دارابی
هوش مصنوعی grok در پاسخ به کاربری نوشت: گزارشهای تحلیلی نشان میدهد در اینستاگرام ۸۹٪ فالوورها فیک هستند، در ایکس (توییتر) نیز بیش از ۹۵٪ حسابهای حامی جعلی یا ربات هستند و بخش زیادی هم غیر ایرانی.البته این اعداد به صورت تقریبی است.
#حسین_دارابی | عضوشوید
۲۰:۵۴
بازارسال شده از نقد و نظر
تاریخ تکرار میشود
۵:۲۱
بازارسال شده از حسین دارابی
هوش مصنوعی grok در پاسخ به کاربری نوشت: گزارشهای تحلیلی نشان میدهد در اینستاگرام ۸۹٪ فالوورها فیک هستند، در ایکس (توییتر) نیز بیش از ۹۵٪ حسابهای حامی جعلی یا ربات هستند و بخش زیادی هم غیر ایرانی.البته این اعداد به صورت تقریبی است.
#حسین_دارابی | عضوشوید
۵:۲۱