همدلی بدون مرز
آیا حوثیهای یمن، بدوی هستند؟
پاسخهای حیرتانگیز احمدعبدالملک دوستان همیشه همراه؛ در دیدگاه حس خودتون را از دیدن و شنیدن این پاسخ بنویسید. 


#بانوانهمدلرونیکا #همدلیبدونمرز ble.ir/join/8CeCgvt3xb
اگر لذت بردید پیشنهاد مجله را بزنید تا افراد بیشتری از نگرش این ملت اسطوره ای آگاه شوند.
۱۸:۳۱
.تو دنیایی که ساکت موندن جلوی ظلم یعنی همراهی با ظالـ.م، اولین قدم اینه که #بیتفاوتنباشیم
فلسطین فقط یه جا روی نقشه نیست، یه آیینهست که نشون میده #چقدرهنوزانسانیم. بیخیالی، انتخاب نیست... خیانته.




#بانوانهمدلرونیکا #همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخمیایستیم.#بیتفاوتهاسقوطمیکنند.
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
فلسطین فقط یه جا روی نقشه نیست، یه آیینهست که نشون میده #چقدرهنوزانسانیم. بیخیالی، انتخاب نیست... خیانته.
#بانوانهمدلرونیکا #همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخمیایستیم.#بیتفاوتهاسقوطمیکنند.
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱۶:۲۰
من از جنگ میترسم. خیلی زیاد. از آوارگی، از ازدست دادن، از فقدان، از کمآوردن، از نداشتن خانه، از لرزیدن تن بچههایم، از گرسنه و تشنه ماندنشان، از تنها شدن میترسم. من حالم از جنگ بهم میخورد. من از جنگ بدجوری میترسم ولی ته ته ته دلم دوست دارم وارد جنگ شوم. اینکه میگویم وارد شوم برای این است که فکر میکنم جنگ بهپا شده. اگر ما فکر میکنیم جنگی نیست به این دلیل است که خودمان را از آن دور نگه داشتهایم.وقتی به ته ته ته دلم نگاه میکنم تا بفهمم چرا دلش میخواهد بپرد توی جنگ، میبینم گوشه و کنار آن، پر است از رویاهای شیرین و رنگی. رویاهایی که معلوم است خیلی قدیمیاند. انگار سالهای سال است، ذره ذره توی کنج دلم جوانه کردهاند و بزرگ شدند. حتی روی بعضیهایشان را کمی خاک گرفته. وقتی سر نخ همهی آن رویاها را میگیرم میرسد به یک مسیر جهنمی. راهی پر از خون، دود، اشک، زخم. صدای چکاچک شمشیر و سوت خمپاره و انفجار موشک گوشم را کر میکند. خوب که دقت میکنم میبینم هر وقت دلم به آن رویاها متمایلتر میشود، آتش این جهنم شعلهورتر میشود. انگار آن گویهای رنگی که به تکاپو میافتند تا خودشان را به بالا بالاهای دلم برسانند، سرِ این طناب را میکشند و غول جهنم خفته را هم بیدار میکنند. دلم سالهاست به غوغای این جهنم خو گرفته. دلم انگار خوب فهمیده آن رویاها و این جهنم از هم جدا شدنی نیستند. دلم برای همین است که دوست دارد پایش به آن جهنم پر از خون و دود و زخم و اشک باز شود. دلم پیر شدهاست پای رسیدن به رویاهایش. دلم خسته شدهاست از حسرت به آغوش کشیدن آن گویها. جهنم توی دلم قلقل میکند و دود و غبار و خاکستر همهجا را میگیرد. دلم را ترس پر میکند. دلم آشوب میشود. دلم مچاله میشود. به زانو میافتد. دلم زار میزند...از توی جهنم سایهای بیرون میآید. سواری است انگار روی اسبی. نزدیکتر که میآید میبینم سوار بیسر است. حرارتی توی دلم احساس میکنم. حرارتی دلچسب، گرم و مهربان. حرارتی تسکینبخش و امید دهنده، حرارتی که نمیسوزاند، حرارتی که زنده میکند. حرارت، همهی ترس را در خود آب میکند. حرارت قلبم را روشن میکند. نورانی میکند. حرارت من را از جا میکَند و بلند میکند. حالا دلم میخواهد اوج بگیرد بهسوی رویاهایش.
۸:۲۵
#فلسطین | خدایا از پیشگاهِ تو عُذر میخواهم،از اینکه در حضور من به مظلومی ظلم شده باشد و او را یاری نکرده باشم
- امام سجاد(ع)؛صحیفهسجادیه،دعای ۳۸.اَللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَجَ.
۱۴:۵۵
بسمـ الله...خسته از نصف روز تمیز کاری آشپزخانه، نشسته بودم و تقویم را ورق میزدم که لیست برنامههای روزهای آینده را ببینم، خیلی کار عقب مانده داشتم. تازه به صفحه امروز رسیده بودم که چشمم افتاد به مناسبتهای روز: «لغو امتیاز تنباکو به فتوای میرزای شیرازی» همیشه با شنیدن این واقعه، به عزم زنان آن دوره غبطه میخورم، زنان حرمسرای ناصرالدین شاه یادم میافتد.
لیوان را گذاشتم روی میز. زیرش خیس بود. دستمال کاغذی را تا زدم، کشیدم زیرش. قبل از رفتن سراغ لیست کارهای توی تقویم به گاز نگاه کردم و سرامیکهای پشتش که دیگر اثری از چربی نداشت. عمیق نفس کشیدم و بازدمم را بیرون دادم. مدتها بود هر گازپاککنی میخریدم، یا بوی تندش نفسم را میبُرید، یا حریف چربیها نمیشد. تا اینیکی را پیدا کردم.
با اولین پاف اسپری روی گاز، لکهها را در خودش حل کرد. بوی خوبی هم داشت. استفادهاش به آدم حس پیروزی میداد. پیروزی از اینکه بالاخره یک گوشه از کارهای خانه آسان شد. ذهنم هنوز روی عزم زنان آن دوره بود «یعنی زنهای اون دوره هم از این دغدغهها و احساس پیروزی ها داشتند؟» هرچند از وقتی فهمیدم که ایرانی نیست، دلم با آن صاف نمیشود، ولی از مزیتهایش هم نمیتوانم بگذرم. همین مزیتهایت که مانع میشود بروم تهوتوی ماجرا را دربیاورم و ببینم تحت لیسانس کدام کشور است. هربار که یادم میافتد، بالاخره یه جوری خودم را توجیه میکنم. «راستی زنهای آن زمان مثل ما که بهشان افتخار میکنیم، متوجه اهمیت کارشان بودند یا نمیدانستند؟»
صدای قون قون پسرم، اخطار پایان زمان آزاد برای کار و تنهایی را داد. اما فکر و خیال با بیدارشدن علی هم متوقف نشد، «نکند این شرکت هم تحت لیسانس کشوری باشد که به اسرائیل کمک میکند؟» جستجوی سریعی توی سایتها زدم، درست احتمال داده بودم. محصولی که تمیزی آشپزخانهام و راحتی کارم را مدیونش بودم، ساخت شرکتی بود که بخشی از سودش را صرف کمک به ارتش اسرائیل میکرد، برای کشتار بچههایی که هیچ فرقی با بچهی من نداشتند جز اینکه آنطرف مرز به دنیا آمده بودند، در غزه. که شاید شبهای پیش، شبیه پسر من خوابیده بودند، ولی هیچوقت بیدار نشدند.
حساسیت پوستی، سابیدنهای مکرر و تمیزنشدنهای طولانیمدت، یکطرف ذهنم بود و بچههای غزه، مادران دلنگرانشان، طرف دیگر. و دعوای بین دو طرف تصمیمم را سخت میکرد. عقلم را قاضی این دادگاه کرده بودم. «حالا با صدهزارتومن من، اسراییل پیروز نمیشه»، «مگه با پول یدونه گازپاککن چندتا موشک میشه ساخت» دفاعیه های طرف اول از خودش بود و طرف دوم جواب میداد «ظلم، ظلمه دیگه»، با خودت روراست باش «اینجوری میگفتی که اگر زمان تحریم تنباکو بودی، قلیانشکنی میکردی؟!»
همینطور که با علی حرف میزدم و فکرهایم را یکی یکی رد میکردم، یاد مادربزرگم افتادم که میگفت:•وقتی نهضت تنباکو شروع شد، زنها بودند که توی خانهها قلیانها را شکستند. هیاهو نداشتند، اما اثر گذاشتند.• میگفت: •زنها، وقتی بفهمند ظلم از کجاست، سکوت نمیکنند. حتی اگه صدای اعتراضشون از توی حیاط بلند شه، نه از تریبون.•
قاضی درونم حکمش را داده بود. حالا نوبت ماست. نباید با چیزی که بوی مرگ بچهها را میدهد، آشپزخانهام را برق بیندازم. بطری را گذاشتم کنار بهخاطر آن مادری که حالا، جای گاز، خاک آوار را از لای موهای پسرش پاک میکند. چون نمیخواهم هیچ تکهای از خانهام را با اشک یک مادر دیگر برق بیندازم. شاید روزی توی تقویم نوشتند: «روز فروپاشی اقتصادی اسرائیل به دلیل تحریم کالاهای اسرائیلی توسط زنان دنیا»
فریبا محمدکریمی اردیبهشتماه ۱۴۰۴
#اصلاحالگویمصرف #تحریمکالایاستعماری#سمتدرستتاریخمیایستم.
لیوان را گذاشتم روی میز. زیرش خیس بود. دستمال کاغذی را تا زدم، کشیدم زیرش. قبل از رفتن سراغ لیست کارهای توی تقویم به گاز نگاه کردم و سرامیکهای پشتش که دیگر اثری از چربی نداشت. عمیق نفس کشیدم و بازدمم را بیرون دادم. مدتها بود هر گازپاککنی میخریدم، یا بوی تندش نفسم را میبُرید، یا حریف چربیها نمیشد. تا اینیکی را پیدا کردم.
با اولین پاف اسپری روی گاز، لکهها را در خودش حل کرد. بوی خوبی هم داشت. استفادهاش به آدم حس پیروزی میداد. پیروزی از اینکه بالاخره یک گوشه از کارهای خانه آسان شد. ذهنم هنوز روی عزم زنان آن دوره بود «یعنی زنهای اون دوره هم از این دغدغهها و احساس پیروزی ها داشتند؟» هرچند از وقتی فهمیدم که ایرانی نیست، دلم با آن صاف نمیشود، ولی از مزیتهایش هم نمیتوانم بگذرم. همین مزیتهایت که مانع میشود بروم تهوتوی ماجرا را دربیاورم و ببینم تحت لیسانس کدام کشور است. هربار که یادم میافتد، بالاخره یه جوری خودم را توجیه میکنم. «راستی زنهای آن زمان مثل ما که بهشان افتخار میکنیم، متوجه اهمیت کارشان بودند یا نمیدانستند؟»
صدای قون قون پسرم، اخطار پایان زمان آزاد برای کار و تنهایی را داد. اما فکر و خیال با بیدارشدن علی هم متوقف نشد، «نکند این شرکت هم تحت لیسانس کشوری باشد که به اسرائیل کمک میکند؟» جستجوی سریعی توی سایتها زدم، درست احتمال داده بودم. محصولی که تمیزی آشپزخانهام و راحتی کارم را مدیونش بودم، ساخت شرکتی بود که بخشی از سودش را صرف کمک به ارتش اسرائیل میکرد، برای کشتار بچههایی که هیچ فرقی با بچهی من نداشتند جز اینکه آنطرف مرز به دنیا آمده بودند، در غزه. که شاید شبهای پیش، شبیه پسر من خوابیده بودند، ولی هیچوقت بیدار نشدند.
حساسیت پوستی، سابیدنهای مکرر و تمیزنشدنهای طولانیمدت، یکطرف ذهنم بود و بچههای غزه، مادران دلنگرانشان، طرف دیگر. و دعوای بین دو طرف تصمیمم را سخت میکرد. عقلم را قاضی این دادگاه کرده بودم. «حالا با صدهزارتومن من، اسراییل پیروز نمیشه»، «مگه با پول یدونه گازپاککن چندتا موشک میشه ساخت» دفاعیه های طرف اول از خودش بود و طرف دوم جواب میداد «ظلم، ظلمه دیگه»، با خودت روراست باش «اینجوری میگفتی که اگر زمان تحریم تنباکو بودی، قلیانشکنی میکردی؟!»
همینطور که با علی حرف میزدم و فکرهایم را یکی یکی رد میکردم، یاد مادربزرگم افتادم که میگفت:•وقتی نهضت تنباکو شروع شد، زنها بودند که توی خانهها قلیانها را شکستند. هیاهو نداشتند، اما اثر گذاشتند.• میگفت: •زنها، وقتی بفهمند ظلم از کجاست، سکوت نمیکنند. حتی اگه صدای اعتراضشون از توی حیاط بلند شه، نه از تریبون.•
قاضی درونم حکمش را داده بود. حالا نوبت ماست. نباید با چیزی که بوی مرگ بچهها را میدهد، آشپزخانهام را برق بیندازم. بطری را گذاشتم کنار بهخاطر آن مادری که حالا، جای گاز، خاک آوار را از لای موهای پسرش پاک میکند. چون نمیخواهم هیچ تکهای از خانهام را با اشک یک مادر دیگر برق بیندازم. شاید روزی توی تقویم نوشتند: «روز فروپاشی اقتصادی اسرائیل به دلیل تحریم کالاهای اسرائیلی توسط زنان دنیا»
فریبا محمدکریمی اردیبهشتماه ۱۴۰۴
۱۷:۴۱
بازارسال شده از کاشفالکربمدیا¹³³ | اخبار جنگ
۱۶:۱۷
بازارسال شده از روایت فتح خیبر
هدف از طراحی این کانال بیان دلنوشتهها و روایتهایی است که از جریان نابودی اسرائیل و مقاومت زیبای مردم ایران نوشته شده.
برای اینکه در تاریخ ثبت شود وآیندگان بخوانند وباقیات الصالحات برای نویسندگان آن باشد.
نام نویسندگان با نظر خود آنها در روایتها ثبت میشود.
روایت فتح خیبر | عضو شوید
۰:۲۸
بازارسال شده از قرنطینه
040327 - Ahkam Digital Compressed.pdf
۲.۴۱ مگابایت
مجموعه فتاوای مراجع تقلید در مورد حرمت استفاده از برندهای حامی اسرائیل
نسخه مناسب تلفن همراه
شامل فتاوای آیات عظام 
خمینی
خامنهای
سیستانی
سبحانی
نوری همدانی
مکارم شیرازی
صافی گلپایگانی
وحید خراسانی
مظاهری
فهرست اقلام پویش
#قرنطینه | جنبش مردمی حذف برندهای حامی اسرائیل از ایران
پیوستن به جنبش#سفره_حلال
@qlist_ir
qlist.ir
#قرنطینه | جنبش مردمی حذف برندهای حامی اسرائیل از ایران
۱۴:۳۷
فَاَرْسَلْنا عَلَیْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آیاتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَکْبَرُوا وَ کانُوا قَوْماً مُجْرِمینَ؛
دلم میخواهد دوباره طوفان بفرستی، دلم میخواهد از سر و رویشان ملخ و قورباغه و قُمّل ببارد. کاش دست به هر آبی که میزدند، خون میشد. دلم تمنای عذاب دارد برای این کافران.
کاش از شرابا طهورا سیرابشان میکردی، کاش مثل مریم برایشان مائده آسمانی میفرستادی، کاش بیحساب برایشان مَنّ و سَلوی نازل میکردی. دلم تمنای نصرت دارد برای مؤمنین.
هیچ از حکمتت سر در نمیآوریم خدای دلهای شکسته. هیچ از صبرت بر این مصیبتها نمیفهمیم خدای امیدهای بریده شده. هیچ از تدبیرت درک نمیکنیم خدای دستهای رو به آسمان گشوده.
این ماییم. انسان. پیشگویی فرشتگانت درست از آب درآمده: انسان به فساد روی زمین و ریختن خون مشغول است. وقتش است ورق را رو کنی:" من چیزی میدانم که شما نمیدانید."
سارا ادیبزاده
#غزه
#بیتفاوتنباشیم.ble.ir/join/8CeCgvt3xb
دلم میخواهد دوباره طوفان بفرستی، دلم میخواهد از سر و رویشان ملخ و قورباغه و قُمّل ببارد. کاش دست به هر آبی که میزدند، خون میشد. دلم تمنای عذاب دارد برای این کافران.
کاش از شرابا طهورا سیرابشان میکردی، کاش مثل مریم برایشان مائده آسمانی میفرستادی، کاش بیحساب برایشان مَنّ و سَلوی نازل میکردی. دلم تمنای نصرت دارد برای مؤمنین.
هیچ از حکمتت سر در نمیآوریم خدای دلهای شکسته. هیچ از صبرت بر این مصیبتها نمیفهمیم خدای امیدهای بریده شده. هیچ از تدبیرت درک نمیکنیم خدای دستهای رو به آسمان گشوده.
این ماییم. انسان. پیشگویی فرشتگانت درست از آب درآمده: انسان به فساد روی زمین و ریختن خون مشغول است. وقتش است ورق را رو کنی:" من چیزی میدانم که شما نمیدانید."
#غزه
#بیتفاوتنباشیم.ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱۹:۲۴
اهمیت تحریم کالاهای آمریکایی و اسرائیلی از زبان سید عبدالملک الحوثی
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱:۵۳
سلام دوستان عزیز به امید خدا یک پویش راه اندازی کردیم با هدف اینکه در حماسه اربعین و این روزها هر جای دیگه ای مهمان سفره اباعبدالله هستیم درد غزه رو فراموش نشه .
ما توی این پویش میخوایم بگیم این دردی که از مظلومیت غزه به قلب همه مردم دنیا از شیعه گرفته تا غیر مسلمون وارد شده ، باعث وحدت قلوب انسانهای آزاده است، و ما با تصویر کشیدن و بروز این دردی که در قلب هامون داریم به وسیله یک نشانه اون اتحاد جهانی رو پر رنگ میکنیم و به منصه ظهور برسونیم
️برای مشارکت در
#پویش_دست_در_ دست_ خدا
چه کاری میتونید انجام بدید؟
اول
، اگر اینستا گرام دارید پیج پویش رو فالو کنید
https://www.instagram.com/above_of_hands?igsh=MWk3emxldzN4ZTlzYw==
آدرس کانال بله و روبیکا روبیکا : https://rubika.ir/above_of_hands بله : @above_of_hands
دوم
سفیر این پویش توی فضای مجازی باشید، برای این کار قراره زنجیره ای از دستهای هم درد با غزه به صورت نمادین به هم بپیوندن و با هشتک پویش به سه زبان فارسی و عربی و انگلیسی منتشر کنیم نمونه اش رو براتون میفرستم
ما توی این پویش میخوایم بگیم این دردی که از مظلومیت غزه به قلب همه مردم دنیا از شیعه گرفته تا غیر مسلمون وارد شده ، باعث وحدت قلوب انسانهای آزاده است، و ما با تصویر کشیدن و بروز این دردی که در قلب هامون داریم به وسیله یک نشانه اون اتحاد جهانی رو پر رنگ میکنیم و به منصه ظهور برسونیم
#پویش_دست_در_ دست_ خدا
چه کاری میتونید انجام بدید؟
اول
https://www.instagram.com/above_of_hands?igsh=MWk3emxldzN4ZTlzYw==
آدرس کانال بله و روبیکا روبیکا : https://rubika.ir/above_of_hands بله : @above_of_hands
دوم
۱۴:۲۷
بازارسال شده از زندی
کف دستتون هر جمله ای که به ذهن تون میرسه به هر زبونی که بلدید بنویسید و به یک نفر دیگه بگید اون دست رو بگیره و برای ما ارسال کنید
۱۴:۲۷
باورت میشه ایران حامی اسرائیل باشه؟!!!!
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ#محصولاتاسرائیلیراتحریمکنیم
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ#محصولاتاسرائیلیراتحریمکنیم
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱۳:۱۷
با پیشنهاد شما به مجله
تعداد افراد بیشتری این پست را میبینند.
تعداد افراد بیشتری این پست را میبینند.
۱۳:۲۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
این جنگ ماست
جنگ اقتصادیِ ما زنان ایران زمین
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ#نقشخودتراپیداکن
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
جنگ اقتصادیِ ما زنان ایران زمین
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ#نقشخودتراپیداکن
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱۷:۰۷
استاد عابدینی:
#همدلیبدونمرز#سمتدرستتاریخ#منِتوسعهیافته
ble.ir/join/8CeCgvt3xb
۱۳:۲۳
بازارسال شده از
گزارش SNNTV از حرکت کاروان صمود
علی اکبر سیاح طاهری:
تعدادی از قایقها که حرکت خود را از اسپانیا آغاز کرده بودند به دلیل شرایط جوی با دو روز تأخیر به بندر «سیدی بوسعید» در تونس میرسند.
روز جمعه و شنبه کم کم همه قایقها به تونس میرسند و با برگزاری مراسم استقبال مردمی در روز یکشنبه حدود ۷۰ قایق به سمت سرزمینهای اشغالی حرکت میکنند.
دولت و مردم تونس با این حرکت صلح طلبانه همراهی خوبی کردند.
تیم ایرانی حاضر در تونس در تهیه کمکهای غذایی و دارویی و پوشش رسانهای کاروان فعال هستند.

@C4Resistance
علی اکبر سیاح طاهری:
۱۸:۳۱
بازارسال شده از نقش ما
خیلی ها می پرسند برای غزه الان چه کاری می تونیم انجام بدیم؟
شاید باورت نشه ولی با روزی ۱۵ دقیقه وقت گذاشتن میشه انقلاب کردبرای غزه
می خوای بدونی چطوری؟این ویدئو را ببین
امروز ساعت ۱۷ منتظر باشید
@naghshe_ma@MasirAppBot
شاید باورت نشه ولی با روزی ۱۵ دقیقه وقت گذاشتن میشه انقلاب کردبرای غزه
می خوای بدونی چطوری؟این ویدئو را ببین
امروز ساعت ۱۷ منتظر باشید
@naghshe_ma@MasirAppBot
۱۵:۱۶