#آخرین_دیدار
امروز باید بیشتر قرآن بخوانمیٰس بخوانم، حمد و الرّحمن بخوانم
در سنگر سجاده، با چشم مسلحشاعر شوم، از نمنم باران بخوانم
با کودکانِ در دلِ آوارِ میناباز بذرهای در دلِ گلدان بخوانم
از سیّدی بر خاک، با لبهای روزه…از هر شهیدی، با لبِ عطشان بخوانم
میخواهم از خَدُّالتریب آن بگویممیخواهم از شِیبُالخضیب آن بخوانم
::
یک رحل میخواهم برای بغضهایم…آشفتهام… باید کمی قرآن بخوانم
ای رهبرم که شعر میخواندم برایتامروز باید حمد و الرّحمن بخوانم…
رفتی… خبر آمد… خبرهای جدیدیباران غم بارید از نام شهیدی…
باید کبوتر میشدی، در آخر عمر!پرواز کردی، تشنه، با بال سفیدی
دیگر نمازی نیست…؟ نه… باور ندارم!میبینمت یک صبح، در عید سعیدی
میبینمت هر نیمهٔ ماه مبارکدر نکتهسنجیهایی از شعر سپیدی
میبینمت در روضههای فاطمیهدر لحظهٔ تحویل، در سال جدیدی…
ای آنکه دائم از امید و قلّه گفتی!خود زودتر از ما به آن بالا رسیدی…
ای دست مجروح تو در دست ابالفضل…با ما بگو، در لحظهٔ آخر چه دیدی؟
پرواز کردی عاقبت با بال زخمی…در گوشهای از صحن خورشید آرمیدی
از ما، که دل بستیم بر آغوش گرمت،ای مهربان من! چه آسان دل بریدی…
آه… ای امین ما! امین شعر! بدرود…این بار آخر بود، شعرم را شنیدی…
#راضیه_مظفری
@aftabgardan_ha
امروز باید بیشتر قرآن بخوانمیٰس بخوانم، حمد و الرّحمن بخوانم
در سنگر سجاده، با چشم مسلحشاعر شوم، از نمنم باران بخوانم
با کودکانِ در دلِ آوارِ میناباز بذرهای در دلِ گلدان بخوانم
از سیّدی بر خاک، با لبهای روزه…از هر شهیدی، با لبِ عطشان بخوانم
میخواهم از خَدُّالتریب آن بگویممیخواهم از شِیبُالخضیب آن بخوانم
::
یک رحل میخواهم برای بغضهایم…آشفتهام… باید کمی قرآن بخوانم
ای رهبرم که شعر میخواندم برایتامروز باید حمد و الرّحمن بخوانم…
رفتی… خبر آمد… خبرهای جدیدیباران غم بارید از نام شهیدی…
باید کبوتر میشدی، در آخر عمر!پرواز کردی، تشنه، با بال سفیدی
دیگر نمازی نیست…؟ نه… باور ندارم!میبینمت یک صبح، در عید سعیدی
میبینمت هر نیمهٔ ماه مبارکدر نکتهسنجیهایی از شعر سپیدی
میبینمت در روضههای فاطمیهدر لحظهٔ تحویل، در سال جدیدی…
ای آنکه دائم از امید و قلّه گفتی!خود زودتر از ما به آن بالا رسیدی…
ای دست مجروح تو در دست ابالفضل…با ما بگو، در لحظهٔ آخر چه دیدی؟
پرواز کردی عاقبت با بال زخمی…در گوشهای از صحن خورشید آرمیدی
از ما، که دل بستیم بر آغوش گرمت،ای مهربان من! چه آسان دل بریدی…
آه… ای امین ما! امین شعر! بدرود…این بار آخر بود، شعرم را شنیدی…
#راضیه_مظفری
@aftabgardan_ha
۸۱۸
۱۷:۴۲
بازارسال شده از شهرستان ادب
دبیرخانه دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی «آفتابگردانها» اسامی پذیرفتهشدگان دوره دوازدهم این برنامه را اعلام کرد.
دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی «آفتابگردانها» با هدف شناسایی، آموزش و پرورش استعدادهای جوان شعر فارسی و همراهی با نسل تازه شاعران انقلاب اسلامی برگزار میشود. این دوره که طی سالهای گذشته زمینه رشد و بالندگی بسیاری از شاعران جوان کشور را فراهم کرده است، در دوره دوازدهم به مدت یک سال ادامه خواهد داشت.
پس از انتشار فراخوان دوره دوازدهم و بررسی آثار ارسالی، فرآیند انتخاب اعضای این دوره در دو مرحله داوری آثار و مصاحبه تخصصی انجام شد و در نهایت، اسامی شاعران پذیرفتهشده برای حضور در این دوره اعلام میشود.
دبیرخانه آفتابگردانها ضمن قدردانی از همه شاعران جوانی که در فراخوان این دوره مشارکت کردند، اعلام میکند که استقبال و همراهی شما برای ما ارزشمند است. امیدواریم همگام با رشد ادبی شما در دورههای آینده برای این مجموعه نیز فرصت همراهی و حضور بیشتر شاعران مستعد کشور در جمع آفتابگردانها فراهم شود.
همچنین عدم پذیرش در این دوره منافی حضور و موفقیت در دورههای بعدی آفتابگردانها نخواهد بود. دبیرخانه این دوره همچنان امیدوار است در سالهای آینده میزبان آثار و حضور شاعران جوان بیشتری باشد.
@Aftabgardan_ha@ShahrestanAdab
۵۶
۱۲:۱۹
سلسله نشستهای مجازی نقد و بررسی نوسرودههای شاعران در جنگ تحمیلی سوم
با حضور:سیدوحید سمنانی و مبین اردستانی
@Aftabgardan_ha@shahrestanadab
۷۵۴
۹:۱۰
آفتابگردانها
کارگاه شعر جنگ سلسله نشستهای مجازی نقد و بررسی نوسرودههای شاعران در جنگ تحمیلی سوم با حضور: سیدوحید سمنانی و مبین اردستانی
یکشنبهها
ساعت ۱۷:۰۰ تا ۱۸:۳۰
ورود به جلسه: کارگاه شعر جنگ @Aftabgardan_ha @shahrestanadab
لطفا حتما در هنگام ورود، نام و نام خانوادگی خود را به زبان فارسی و به طور کامل بنویسید.
۳۳۸
۱۳:۲۳
#امام_حسن مجتبی(ع)
به تو حتّی پناه خواهد داد،آه از آغوش مهربان حسنناامید از درش نخواهی رفتتویی امروز میهمان حسن
ما که لببسته یاکریمانیمدست خالیترین گدایانیمکهکشانها نشستهاند همهحلقه در حلقه دور خوان حسن
اذن از محضر امام بگیربنِشین و زبان به کام بگیربنِشین و ببین چه خواهد کردبا جهان لطف بیکران حسن
قدری آرامتر، شتاب نکنراه برگشت را خراب نکنخوش نداری که نام تو باشدپاسبانی در آستان حسن؟
نکند رهسپار پیکاری؟!وای بر من! چه در سرت داری؟چشم وا کن، مگر نمیبینیعرشیانند نوحهخوانِ حسن
او حیا میکند بگوید: نه!تو ولی از مسیر خود برگردتا زمان هست توبه کن ای تیر،قصد این تن نکن به جان حسن!
#فائزه_زرافشان@aftabgardan_ha
به تو حتّی پناه خواهد داد،آه از آغوش مهربان حسنناامید از درش نخواهی رفتتویی امروز میهمان حسن
ما که لببسته یاکریمانیمدست خالیترین گدایانیمکهکشانها نشستهاند همهحلقه در حلقه دور خوان حسن
اذن از محضر امام بگیربنِشین و زبان به کام بگیربنِشین و ببین چه خواهد کردبا جهان لطف بیکران حسن
قدری آرامتر، شتاب نکنراه برگشت را خراب نکنخوش نداری که نام تو باشدپاسبانی در آستان حسن؟
نکند رهسپار پیکاری؟!وای بر من! چه در سرت داری؟چشم وا کن، مگر نمیبینیعرشیانند نوحهخوانِ حسن
او حیا میکند بگوید: نه!تو ولی از مسیر خود برگردتا زمان هست توبه کن ای تیر،قصد این تن نکن به جان حسن!
#فائزه_زرافشان@aftabgardan_ha
۱۷۲
۷:۲۹
#امام_حسن مجتبی(ع)
مرامت: کرامت، کرامت، کرامتنگاه گدایان به لطف مدامت
قرار دوشنبه فقط یک بهانه استبرای دلی که شده جلد بامت
سرازیر شد «یا حسن» بر لب منشراب حلال است تکرار نامت
چرا من نگاهم به دستت نباشداگر سهم دارد سگی از طعامت؟
همه از جذامی فراری، ولی توشدی همنشینش، شده همکلامت
جمل با چه رویی به جنگ تو آمدکه شیران در بیشه بودند رامت
در آن لحظه که پا به میدان نهادیبه لرزه درآمد جهان زیر گامت
بساط شب فتنه را جمع کردهدرخشیدن برق تیغ از نیامت
امامی تو و واجبالطاعتی توچه وقت قعودت، چه وقت قیامت
غریبی! چنان که مدینه نداردجواب درستی برای سلامت
چه زخمی است بر جان که خون است چشمتچه رازی است در دل که تلخ است کامت
چه داغی نشسته مگر روی قلبتکه زهر هلاهل شده التیامت؟
#سیدمحمدحسین_آل_مجتبی@aftabgardan_ha
مرامت: کرامت، کرامت، کرامتنگاه گدایان به لطف مدامت
قرار دوشنبه فقط یک بهانه استبرای دلی که شده جلد بامت
سرازیر شد «یا حسن» بر لب منشراب حلال است تکرار نامت
چرا من نگاهم به دستت نباشداگر سهم دارد سگی از طعامت؟
همه از جذامی فراری، ولی توشدی همنشینش، شده همکلامت
جمل با چه رویی به جنگ تو آمدکه شیران در بیشه بودند رامت
در آن لحظه که پا به میدان نهادیبه لرزه درآمد جهان زیر گامت
بساط شب فتنه را جمع کردهدرخشیدن برق تیغ از نیامت
امامی تو و واجبالطاعتی توچه وقت قعودت، چه وقت قیامت
غریبی! چنان که مدینه نداردجواب درستی برای سلامت
چه زخمی است بر جان که خون است چشمتچه رازی است در دل که تلخ است کامت
چه داغی نشسته مگر روی قلبتکه زهر هلاهل شده التیامت؟
#سیدمحمدحسین_آل_مجتبی@aftabgardan_ha
۱۴۳
۷:۳۱
#امام_حسن مجتبی(ع)
به امتداد نگاهت پگاه باید گفتبه رؤیت تو سرآغاز ماه باید گفت!
به ردپای پر از برکتت به روی زمیننسیم، رود، شکوفه، گیاه باید گفت...
به پادشاه بدون ولایتت رعیتبه عبد خانهی تو پادشاه باید گفت
به چشمهای نجیبت پناه باید بردبه دستهای کریمت پناه باید گفت
اگر اراده کنی عرش هم به خدمت توستهلا به دشمن تو بیسپاه باید گفت!
مرا به راه خودت، راه راست، دعوت کن به رهرو تو فقط، سر به راه باید گفت
#محدثه_نبی_حسینی@aftabgardan_ha
به امتداد نگاهت پگاه باید گفتبه رؤیت تو سرآغاز ماه باید گفت!
به ردپای پر از برکتت به روی زمیننسیم، رود، شکوفه، گیاه باید گفت...
به پادشاه بدون ولایتت رعیتبه عبد خانهی تو پادشاه باید گفت
به چشمهای نجیبت پناه باید بردبه دستهای کریمت پناه باید گفت
اگر اراده کنی عرش هم به خدمت توستهلا به دشمن تو بیسپاه باید گفت!
مرا به راه خودت، راه راست، دعوت کن به رهرو تو فقط، سر به راه باید گفت
#محدثه_نبی_حسینی@aftabgardan_ha
۱۳۵
۹:۰۸
#امام_حسن مجتبی(ع)
قلم به دست نشستهست، یکه و تنهاامام مانده و یک کاغذ سپیدِ امضا
امام مانده و تنهاییاش، امام و غمشامام و لشکر کوفه، امام و خیلِ کمش
امام ماند و حسین و یلانِ امبنینامام، وارثِ تنهاییِ علیست، ببین
چه خیرهخیره ز خورشیدِ خویش دور شدندبه برقِ سکهٔ نادیده، حیف، کور شدند
از آفتاب به هر حیله چشم دزدیدندرهِ عذاب، از اصحابِ سایه پرسیدند
همین که صحبتِ زر شد، دو گوششان کر شدو خیرخواهیِ حکامِ شام باور شد
هما به شانهشان خوش نشسته بود، ولینبود بابِ دلِ کوفه، نه حسن، نه علی
صدای بعبعِ فرزندِ سامری که رسیدکسی رسالتِ هارون به پای طور ندید
فروختند به ناچیز، مَنّ و سَلوی رانمیخرند مجانین متاعِ تقوا را
میانِ همهمه، تبلیغِ دین چه دشوار استخدای مردمِ بازارِ کوفه دینار است
به زنگِ سکهٔ رومی، عراق مست شد وبه وعدهای که نشد نقد، زیردست شد و
عراق مانده و آوازهای که رسواییستدر این معامله، سهمِ امام تنهاییست
...
قلم به دست نشستهست، یکه و تنهاامام مانده و یک کاغذ سپیدِ امضا
نوشت نامِ خدا و نوشت آنچه نوشتنشست نامِ جهنم کنار نامِ بهشت
زمانه گشت و گذشت و چه شد به مُلکِ سخنکه آمد اسمِ معاویه در کنارِ حسن؟
حسن که گفتن از او بیوضو سزا نبودکسی که گفتنِ حُسنش، توانِ ما نبود
حسن، وصیِّ علی بود و کممقامی نیستچه خلعتی، که جز او بر تنِ امامی نیست
قسم به عدلِ علی که نبود از او بهتروگرنه بود وصیِّ علی کسی دیگر
حسن که محرمِ شبگریههای حیدر بودحسن که شاهدِ دیوار و آتش و در بود
حسن برای علی، ثانیِ پیمبر بودو انسشان چو حسین و علیاکبر بود
چقدر جای پدر پیش او کنون خالیستقلم به دست گرفت و به رنگِ سرخ گریست
نوشت با خطِّ خون بر سپیدیِ کاغذنوشت از پدرش، از پدربزرگش، از...
همین که رسمِ نبی را نهان نگردانیدهمین که سبِّ علی بر زبان نگردانید
نوشت: بعدِ خودت بیعت از کسی نستاننوشت: پای هر آنچه نوشتهایم بمان
...
حدیثِ غصه و غم را تو نیز میشنویصدای زجرِ قلم را تو نیز میشنوی؟
#علیرضا_میرزایی@aftabgardan_ha
قلم به دست نشستهست، یکه و تنهاامام مانده و یک کاغذ سپیدِ امضا
امام مانده و تنهاییاش، امام و غمشامام و لشکر کوفه، امام و خیلِ کمش
امام ماند و حسین و یلانِ امبنینامام، وارثِ تنهاییِ علیست، ببین
چه خیرهخیره ز خورشیدِ خویش دور شدندبه برقِ سکهٔ نادیده، حیف، کور شدند
از آفتاب به هر حیله چشم دزدیدندرهِ عذاب، از اصحابِ سایه پرسیدند
همین که صحبتِ زر شد، دو گوششان کر شدو خیرخواهیِ حکامِ شام باور شد
هما به شانهشان خوش نشسته بود، ولینبود بابِ دلِ کوفه، نه حسن، نه علی
صدای بعبعِ فرزندِ سامری که رسیدکسی رسالتِ هارون به پای طور ندید
فروختند به ناچیز، مَنّ و سَلوی رانمیخرند مجانین متاعِ تقوا را
میانِ همهمه، تبلیغِ دین چه دشوار استخدای مردمِ بازارِ کوفه دینار است
به زنگِ سکهٔ رومی، عراق مست شد وبه وعدهای که نشد نقد، زیردست شد و
عراق مانده و آوازهای که رسواییستدر این معامله، سهمِ امام تنهاییست
...
قلم به دست نشستهست، یکه و تنهاامام مانده و یک کاغذ سپیدِ امضا
نوشت نامِ خدا و نوشت آنچه نوشتنشست نامِ جهنم کنار نامِ بهشت
زمانه گشت و گذشت و چه شد به مُلکِ سخنکه آمد اسمِ معاویه در کنارِ حسن؟
حسن که گفتن از او بیوضو سزا نبودکسی که گفتنِ حُسنش، توانِ ما نبود
حسن، وصیِّ علی بود و کممقامی نیستچه خلعتی، که جز او بر تنِ امامی نیست
قسم به عدلِ علی که نبود از او بهتروگرنه بود وصیِّ علی کسی دیگر
حسن که محرمِ شبگریههای حیدر بودحسن که شاهدِ دیوار و آتش و در بود
حسن برای علی، ثانیِ پیمبر بودو انسشان چو حسین و علیاکبر بود
چقدر جای پدر پیش او کنون خالیستقلم به دست گرفت و به رنگِ سرخ گریست
نوشت با خطِّ خون بر سپیدیِ کاغذنوشت از پدرش، از پدربزرگش، از...
همین که رسمِ نبی را نهان نگردانیدهمین که سبِّ علی بر زبان نگردانید
نوشت: بعدِ خودت بیعت از کسی نستاننوشت: پای هر آنچه نوشتهایم بمان
...
حدیثِ غصه و غم را تو نیز میشنویصدای زجرِ قلم را تو نیز میشنوی؟
#علیرضا_میرزایی@aftabgardan_ha
۱۷۰
۹:۱۰
#امام_رضا (ع)
سکوت؟! نه! گِله؟! هرگز! نگاهِ تر بهتر!که دل کنار تو هر چه شکستهتر بهتر!
منم! کبوتر جلدی که تا مقیم تو شددر آسمان رهایی گرفته پر بهتر
چقدر گشتم و گشتم تمام ایران رانیافتم سفری را از این سفر بهتر
افق همیشه به نور تو روشن است آریخوشم همیشه کنارت، دم سحر بهتر
به خواب خوش برود کاش ساعتم اینجاکه با تو ثانیهها هر چه کندتر بهتر###زمان گذشت... سرم سوت میکشد... بس کن!برو قطار، مرا با خودت نبر... بهتر!
#امیرحسین_رضاخواه@aftabgardan_ha
سکوت؟! نه! گِله؟! هرگز! نگاهِ تر بهتر!که دل کنار تو هر چه شکستهتر بهتر!
منم! کبوتر جلدی که تا مقیم تو شددر آسمان رهایی گرفته پر بهتر
چقدر گشتم و گشتم تمام ایران رانیافتم سفری را از این سفر بهتر
افق همیشه به نور تو روشن است آریخوشم همیشه کنارت، دم سحر بهتر
به خواب خوش برود کاش ساعتم اینجاکه با تو ثانیهها هر چه کندتر بهتر###زمان گذشت... سرم سوت میکشد... بس کن!برو قطار، مرا با خودت نبر... بهتر!
#امیرحسین_رضاخواه@aftabgardan_ha
۱۸۶
۱۰:۴۰
#امام_رضا (ع)
با یاد او قنوت ترازوهااز آفتاب و آینه سرشارست با ذکرهای چرتکه، دکّانیهر روز غرق روزی بسیارست
در گیر و دار دلنگرانیهاسر خم نکرده پیش گرانیهاقرصست پشت حجره، که میبیندتمثالی از امام به دیوارست
یک روز روی باغ گل دامنیک روز روی مخمل پیراهنعطری که بارها به زیارت رفتبوی گلابِ حجرهٔ عطارست
بادی که برده شوق کلامش رامیآورد جواب سلامش رااین رزق، این سلام پر از برکتهر صبح، دشت اول بازارست
فهمیده چشم خیس مسافر راقدر هزار دانه جواهر رامردی که اشک دیدهٔ زائر راهم قیمت عقیق خریدارست
مردی که هر چه دارد از او دارددکان او همیشه وضو داردمردی که مهربانی لبخندشسوغاتی همیشهٔ زوارست
#شهاب_مهری
@aftabgardan_ha
با یاد او قنوت ترازوهااز آفتاب و آینه سرشارست با ذکرهای چرتکه، دکّانیهر روز غرق روزی بسیارست
در گیر و دار دلنگرانیهاسر خم نکرده پیش گرانیهاقرصست پشت حجره، که میبیندتمثالی از امام به دیوارست
یک روز روی باغ گل دامنیک روز روی مخمل پیراهنعطری که بارها به زیارت رفتبوی گلابِ حجرهٔ عطارست
بادی که برده شوق کلامش رامیآورد جواب سلامش رااین رزق، این سلام پر از برکتهر صبح، دشت اول بازارست
فهمیده چشم خیس مسافر راقدر هزار دانه جواهر رامردی که اشک دیدهٔ زائر راهم قیمت عقیق خریدارست
مردی که هر چه دارد از او دارددکان او همیشه وضو داردمردی که مهربانی لبخندشسوغاتی همیشهٔ زوارست
#شهاب_مهری
@aftabgardan_ha
۱۲۲
۱۷:۱۴