لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل رسانه دون‌نایتر
۱۰ عضو

رسانه دون‌نایت

حساب رسمی رسانه ستاد حفظ و نشر آثار و منظومه فکری حضرت آیت‌الله‌العظمی استاد دون‌نایت مدظله‌العالی؛
نیستم نیست که هستی همه در نیستی‌ستهیچم هیچ که در هیچ نظر فرمایی
مشاهده در وب بله
۱۱ خرداد
رسانه دون‌نایت
ساختار در سیستم‌های دیجیتال، تجسم خالص محور افقی صلیب است، اما با حذف عامدانه محور عمودی - وقتی یک سیستم رایانه‌ای رویدادی را ثبت می‌کند، آن را به یک عدد صحیح تبدیل می‌کند: تعداد ثانیه‌ها، میلی‌ثانیه‌ها، یا نانوثانیه‌های سپری‌شده از یک مبدأ قراردادی که این عدد، نه ماهیت رویداد را می‌شناسد، نه مکان آن را در چرخه کیهانی، و نه طبع کیفی آن لحظه را بلکه تنها چیزی که می‌داند، «جایگاه نسبی» آن در یک توالی خطی است.
زمان در عالم تجدد، نه یک «حضور»، بلکه یک «شاخص» و نه یک «آستانه»، که یک «کانتینر خالی» است... کد، زمان را «تخت» می‌کند تا بتواند آن را محاسبه، ذخیره، و پردازش کند. در دیتابیس‌ها، پایگاه‌های داده، و الگوریتم‌های زمان‌بندی، زمان به یک «پارامتر مرتب‌سازی» بدل شده که فاقد هرگونه بار وجودی است.

۲۵

۱۰:۵۳

رسانه دون‌نایت
زمان در عالم تجدد، نه یک «حضور»، بلکه یک «شاخص» و نه یک «آستانه»، که یک «کانتینر خالی» است... کد، زمان را «تخت» می‌کند تا بتواند آن را محاسبه، ذخیره، و پردازش کند. در دیتابیس‌ها، پایگاه‌های داده، و الگوریتم‌های زمان‌بندی، زمان به یک «پارامتر مرتب‌سازی» بدل شده که فاقد هرگونه بار وجودی است.
ثمره این وضع واجد یک نکته هستی‌شناسی خاص‌ است: جهان، مجموعه‌ای از رویدادهای گسسته، قابل ثبت، و کنترل است - هیچ «حضور نامرئی متعالی» یا «نظم پنهان» در کار نیست. این توهم، قدرت سیستم‌های نظارتی و الگوریتمی را مشروع می‌سازد... در جهان متجدد «اکنون» به یک لحظه پردازش داده صرف تقلیل می‌یابد. دیگر نقطه تقاطع افق و عمق در کار نیست، بلکه صرفا «لحظه اجرای دستور» در میان قرار گرفته - این گذار، ذهنیت جمعی را به سمت شتاب دائمی، اضطراب معنایی و زمانی، و گسست از تجربه حضور سوق می‌دهد بشر را بدا مرتبه خواهد رساند که باید گفت او دیگر در «زمان» زندگی نمی‌کند، بلکه در «توالی رویدادها» گیر افتاده‌.

۲۴

۱۰:۵۵

رسانه دون‌نایت
گنون از نماد صلیب برای تبیین این زمان استفاده می‌کند. خط افقی نشان‌دهنده توالی رویدادهای دنیوی و کمی و خط عمودی نشان‌دهنده اتصال به اصل متعالی... این یعنی زمان، بستر سلسله‌مراتب وجود است، نه یک ظرف همگن بی‌تفاوت. گنون تأکید می‌کند که درک واقعی زمان، مستلزم دیدن هم‌زمان هر دو محور است؛ چرا که بدون محور عمودی، زمان به توالی پوچ لحظات هم‌ارز تقلیل می‌یابد. لذا نقطه تقاطع لحظه‌ایست که زمان افقی توسط ابدیت عمودی «شکافته» می‌شود و زمان، مقدس می‌گردد. طرفه اینکه در اینجا «همگام‌سازی» با زمان، به معنای تنظیمِ ساعت مکانیکی نیست، بلکه به معنای «هم‌ارتعاش شدن» با ریتم عالم است - مانند اوقات نماز یا اعیاد که بر اساس حرکت حقیقی خورشید و ماه تنظیم می‌شوند، نه جداول ثابت اداری...
اشاره شد گنون با اتکا به تدبرش در متون هندی و سنت‌های باستانی، زمان را به‌عنوان یک ساختار چرخه‌ای توصیف می‌کند. او از مفهوم «یوگاها» (دوره‌های کیهانی) سخن می‌گوید: ساتیا یوگا (عصر طلایی)، ترتا یوگا، دواپارا یوگا، و کالی یوگا (عصر تاریکی/آهنین) - به باور گنون ما در کالی یوگا زندگی می‌کنیم؛ دورانی که در آن، کیفیت‌های معنوی به حداقل رسیده و کمیت‌های مادی حاکم شده‌اند...

۲۴

۱۱:۰۳

رسانه دون‌نایت
اشاره شد گنون با اتکا به تدبرش در متون هندی و سنت‌های باستانی، زمان را به‌عنوان یک ساختار چرخه‌ای توصیف می‌کند. او از مفهوم «یوگاها» (دوره‌های کیهانی) سخن می‌گوید: ساتیا یوگا (عصر طلایی)، ترتا یوگا، دواپارا یوگا، و کالی یوگا (عصر تاریکی/آهنین) - به باور گنون ما در کالی یوگا زندگی می‌کنیم؛ دورانی که در آن، کیفیت‌های معنوی به حداقل رسیده و کمیت‌های مادی حاکم شده‌اند...
این چرخه‌ها - مانند استعاره تدبرناک رابرت جردن در چرخ زمان، صرفا اسطوره نیستند؛ آن‌ها مبین واقعیتی کیهان‌شناختی‌اند. هر دوره، طبع خاص خود را دارد و امکان‌های معنوی متفاوتی ارائه می‌دهد. فلذا بدیهی خواهد بود که درک این چرخه‌ها، به انسان معنا-مدار اجازه می‌داد تا بداند در چه «فصلی» از تاریخ کیهانی به سر می‌برد و چه انتظاراتی می‌تواند داشته باشد. گنون تأکید می‌ورزد که جهان متجدد، با انکار این چرخه‌ها و تبلیغ «اسطوره پیشرفت خطی»، خود را در توهم یک «استثنای تاریخی» گرفتار ساخته است...

۲۴

۱۱:۰۶

رسانه دون‌نایت
این چرخه‌ها - مانند استعاره تدبرناک رابرت جردن در چرخ زمان، صرفا اسطوره نیستند؛ آن‌ها مبین واقعیتی کیهان‌شناختی‌اند. هر دوره، طبع خاص خود را دارد و امکان‌های معنوی متفاوتی ارائه می‌دهد. فلذا بدیهی خواهد بود که درک این چرخه‌ها، به انسان معنا-مدار اجازه می‌داد تا بداند در چه «فصلی» از تاریخ کیهانی به سر می‌برد و چه انتظاراتی می‌تواند داشته باشد. گنون تأکید می‌ورزد که جهان متجدد، با انکار این چرخه‌ها و تبلیغ «اسطوره پیشرفت خطی»، خود را در توهم یک «استثنای تاریخی» گرفتار ساخته است...
دوگین نیز با دنبال کردن خط گنون به‌شدت با نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما (که خود ادامهٔ فلسفهٔ تاریخِ هگل و مسیحیتِ سکولار است) مخالف ورزید - وی استدلال کرد که «پایان تاریخ»، توهمی است که غرب برای مشروعیت‌بخشی به هژمونی خویش ساخته و پرداخته است. در عالم واقع، تاریخ هرگز پایان نمی‌یابد، بلکه وارد فازهای جدیدی می‌شود. دوگین در اینجا از مفهوم «بازگشت تاریخ» سخن می‌گوید: بیداری تمدن‌های غیرغربی و بازگشت آن‌ها به زمان‌-مکان‌های اصیل خویش و این بازگشت، نه یک حرکت ارتجاعی به گذشته، بلکه یک «بازگشت غنی‌شده» است: استفاده از دستاوردهای فنی مدرن، اما در خدمت اهداف و نظامات سنتی...

۲۶

۱۱:۱۱

رسانه دون‌نایت
دوگین نیز با دنبال کردن خط گنون به‌شدت با نظریه «پایان تاریخ» فوکویاما (که خود ادامهٔ فلسفهٔ تاریخِ هگل و مسیحیتِ سکولار است) مخالف ورزید - وی استدلال کرد که «پایان تاریخ»، توهمی است که غرب برای مشروعیت‌بخشی به هژمونی خویش ساخته و پرداخته است. در عالم واقع، تاریخ هرگز پایان نمی‌یابد، بلکه وارد فازهای جدیدی می‌شود. دوگین در اینجا از مفهوم «بازگشت تاریخ» سخن می‌گوید: بیداری تمدن‌های غیرغربی و بازگشت آن‌ها به زمان‌-مکان‌های اصیل خویش و این بازگشت، نه یک حرکت ارتجاعی به گذشته، بلکه یک «بازگشت غنی‌شده» است: استفاده از دستاوردهای فنی مدرن، اما در خدمت اهداف و نظامات سنتی...
دوگین در رساله نظریه سیاسی چهارم، تمایز بنیادینی میان دو نوع نظم جهانی قائل می‌شود که هر کدام، زمان خاص خود را واجدند: ۱. تالاسوکراسی: نماینده تمدن‌های دریایی، تجاری، و سیال (مانند اروپای غربی و آمریکای امروزین) - این تمدن‌ها، زمانی خطی، پویا، و مبتنی بر «تغییر دائم» تولید می‌کنند چرا که زمان برای آن‌ها، منبعی برای انباشت ثروت و گسترش نفوذ است. ۲. تلاسوکراسی: نماینده تمدن‌های قاره‌ای، کشاورزی، و مستقر (مانند روسیه، ایران و چین) - این تمدن‌ها، زمانی چرخه‌ای، فصلی، و مبتنی بر «بازگشت» تولید می‌کنند چرا که زمان برای آن‌ها، بستر حفظ سنت و تداوم هویت اصیل و متعالی است. آن‌ها «آینده» را امتداد گذشته می‌بینند... و بدین ترتیب مبرهن است که دوگین معتقد است در دوران ترکتازی تجدد، تالاسوکراسی توانسته است زمان خویش را به عنوان «زمان جهانی» تحمیل و تِلاسوکراسی‌ها را مجبور سازد که در زمین زمانی آن‌ها بازی کنند و از همین نقطه قابل فهم است که پروژه اوراسیاییسم، تلاش برای بازسازی یک زمان‌-مکان مستقل از عالم متجدد است.
undefined۱

۳۰

۱۱:۱۹

رسانه دون‌نایت
دوگین در رساله نظریه سیاسی چهارم، تمایز بنیادینی میان دو نوع نظم جهانی قائل می‌شود که هر کدام، زمان خاص خود را واجدند: ۱. تالاسوکراسی: نماینده تمدن‌های دریایی، تجاری، و سیال (مانند اروپای غربی و آمریکای امروزین) - این تمدن‌ها، زمانی خطی، پویا، و مبتنی بر «تغییر دائم» تولید می‌کنند چرا که زمان برای آن‌ها، منبعی برای انباشت ثروت و گسترش نفوذ است. ۲. تلاسوکراسی: نماینده تمدن‌های قاره‌ای، کشاورزی، و مستقر (مانند روسیه، ایران و چین) - این تمدن‌ها، زمانی چرخه‌ای، فصلی، و مبتنی بر «بازگشت» تولید می‌کنند چرا که زمان برای آن‌ها، بستر حفظ سنت و تداوم هویت اصیل و متعالی است. آن‌ها «آینده» را امتداد گذشته می‌بینند... و بدین ترتیب مبرهن است که دوگین معتقد است در دوران ترکتازی تجدد، تالاسوکراسی توانسته است زمان خویش را به عنوان «زمان جهانی» تحمیل و تِلاسوکراسی‌ها را مجبور سازد که در زمین زمانی آن‌ها بازی کنند و از همین نقطه قابل فهم است که پروژه اوراسیاییسم، تلاش برای بازسازی یک زمان‌-مکان مستقل از عالم متجدد است.
جهان، عرصه تجلیِ مراتب وجود است که از کثرت مادی به وحدت راستین و اصیل متعالی سیر می‌کند و هر چیزی که این سلسله‌مراتب را وارون سازد، بیماری است...

۳۷

۱۱:۳۵

بازارسال شده از بردیا پارس | Bardia Pars
thumbnail
از تلگرام (۲۴ میِ ۲۰۲۶)
“باژ نه‌می‌دهیم”
در این دم‌شمارِ کلیدی، ایواز (تنها و تنها) این گلویِ فرمانده قرارگاهِ مرکزیِ خاتم‌الانبیا ست که هشدارِ “ایرانِ قویِ” فرماندهِ کلِ قوا را بی ‌لکنت و دست‌به‌ماشه فریاد می‌زند. و پیامِ ما: تا آخرین قطره‌یِ خون پشتیبانی‌تان می‌کنیم. دل‌تان نه‌لرزد!
با پشتیبانیِ بی‌مرز از نیروهایِ مسلحِ ایران، نه‌نِهید نالشِ باژ-بویِ دیپلومات، نیرویِ میدان را فروکاهَد.

۱

۱۱:۵۹

۲۳ خرداد
یک متحجر حقیقی به تنهایی قادر است تا امتی را هدایت کند.

۱۰

۱۰:۲۴

۵ تیر
پرسش اینجاست که «چه کسی گفته افکاری که در سر توست، متعلق به خود توست؟» در محاوره جمهور، تلاش سقراط برای اثبات این گزاره ظاهرا فضل‌فروشانه، اساسا بازنمایی همان تمثیل غار است؛ رویارویی با داده‌ها و به اصطلاح، بافته‌های ذهنی. اینکه تعریفتان از یک چیز دارای صورت‌بندی مشخصی است، دلیل نمی‌شود تا حتی به درستی ادراک بشود. دستگاه فکری از جایی که یک موجودیت مثالی است، بزرگترین مانعش همین سدی است که باید خود نامیدش (و چون سایه، خود را نور می‌پندارد، نور واجد چه معنایی خواهد بود؟)...

۶

۱۰:۲۷