مدرسه علوم رسانهای دقیقه
نظامیها دو بار شهید میشوند قسمت اول
«نزدیکشون پایگاهی چیزی بوده که زدن؟» این سوالی است که پس از هر خبر انفجار، منتظر شنیدنش هستیم. اهمیتی ندارد که پاسخ این پرسش چه باشد؛ آنچه مهم است فرآیند ادراکیای است که این تفکیک را عادی کرده و به بیتوجهی نسبت به شهادت نیروهای نظامی انجامیده است. این الگو که مطابق بر طراحی شناختی دشمن است، چطور در ذهن مخاطب تثبیت شده، و چگونه در روایت رسانههای داخلی امتداد یافته است؟
کدام جان کمارزشتر است؟ یکی از اهداف کلیدی جنگ شناختی، که در اسناد پژوهشی ناتو در سال ۲۰۲۶ مورد تأکید است، تضعیف پیوند هویتی و عاطفی میان جامعه و نیروهای نظامی است؛ پیوندی که مستقیماً با انسجام اجتماعی، پذیرش هزینههای جنگ و ادراک تهدید گره خورده است. در چنین میدانی، هر خطای رسانهای، حتی اگر با نیت درست انجام شود، میتواند ناخواسته در راستای هدف دشمن عمل کند. مسئلۀ اصلی رسانههای داخلی، نه فقدان پوشش رسانهای، بلکه صورتبندی نادرست روایت است. الگوی غالب در خبررسانی با هدف اثبات مظلومیت، بر تمایزگذاری مداوم میان مردم و نظامی استوار شده است؛ تأکیدهایی از جنس «اینجا نظامی نبود» یا «اینها مردم عادی بودند» در ظاهر در خدمت محکومسازی حملات است، اما در سطح عمیقتر، یک دوگانه خطرناک میسازد؛ ادبیات تفکیک بهطور ضمنی این تصور را تثبیت میکند که هدف قرارگرفتن اهداف نظامی مصداق تجاوز دشمن نبوده و اهمیتی ندارد، در حالی که غیرنظامیان استثنا محسوب میشوند. نتیجۀ این الگو، شکلگیری یک سلسلهمراتب ارزشی ناخواسته میان جانها و تضعیف جایگاه نیروهای نظامی در ذهن جامعه است. گویی که شهادت نیروی نظامی موضوعی بیاهمیت است و تا زمانی که در جنگ نیروهای نظامی شهید شوند، جنگ به مردم ارتباطی ندارد.
- ناراحت شدی؟ - بستگی داره! پیامد این سبک روایت، بازتولید چارچوبی است که دشمن در تلاش برای القای آن است: جنگی محدود و نقطهزن صرفاً علیه ساختار نظامی، نه علیه جامعه. در چنین شرایطی، مخاطب بهتدریج میآموزد که ابتدا بپرسد «هدف چه بوده است؟» و اگر پاسخ «نظامی» باشد، شدت حساسیت و واکنش عاطفی او کاهش مییابد. این روند زمانی که روزانه در دهها خبر اصابت تکرار شود، به عادیسازی شهادت نیروهای نظامی، کاهش خشم عمومی نسبت به دشمن، و فاصلهگیری جامعه از میدان جنگ منجر میشود و این دقیقاً هدف ادراکی دشمن در تنظیم میدان نبرد است. رژیم صهونیستی در جنگهای پیش از این، در ایجاد شکاف بین حزبالله و حماس و مردم کشورشان، این سبک روایی را تست کرده است. نهایت این مسیر ادراکی در لبنان و فلسطین تا همراهی بخشی از بدنه دولتی و مردمی با خلع سلاح حماس و حزبالله نیز پیش رفته است. از این رو موضوع شکاف بین نیروهای نظامی و مردم، یک امر عاطفی صرف نیست، بلکه موضوعی راهبردی است که آیندۀ جنگ، میزان همراهی مردم با آن و درک مردم از دشمن را تعیین میکند.
انسان رزمنده یا جنگافزار ماشینی؟ در کنار طرح دشمن برای مهندسی ادراک مردم، پرداخت کوتاه رسانههای داخلی به سوژههای نظامی و عبور سریع از آنها بدون پیوند دادن به زندگی اجتماعی، این شکاف را عمیقتر میکند. نیروهای نظامی در روایت خبری به نقش نظامی تقلیل مییابند و دیگر انسان نیستند؛ و از آن مهمتر، از بافت اجتماعی جدا میشوند. در حالی که هر نیروی نظامی، خود بخشی از همین جامعه است و حذف این پیوند در روایت، بهمعنای حذف او از دایرۀ «ما» است. در چنین وضعیتی، حتی شدیدترین تلفات نظامی نیز فاقد بار عاطفی لازم در افکار عمومی خواهد بود. سوژههایی مانند ناو دنا و شهدای جوان آن که در حال بازگشت از یک رزمایش بودند، حدفاصلهای روایی هستند که با جریان روایی دشمن مقابله کنند؛ اما پرداخت کافی و صحیح نداشتهاند. اما برای مقابله با این الگو و جلوگیری از ارزشزدایی از مدافعان وطن، چه باید کرد؟ در قسمت دوم بخوانید.
رسانه دقیق است مدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
در قسمت اول به آسیبشناسی روایت اشتباه رسانههای ایران در پوشش شهدای غیرنظامی، و ارزشزدایی از جان افراد نظامی پرداختیم. اما برای مقابله با الگوی دشمن، چه باید کرد؟
نظامیهای ایران بخشی از بدنه جامعه؛ و بلکه سپر محافظ مردم هستند. حمله به محافظان مردم، مقدمه (و در اینجا توأمان با) حمله به مردم است. پرهیز از شهید کردن روایت شهدای نظامی، و بازگشت به یک روایت انسانی، پیوسته و اجتماعی از جنگ، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت راهبردی است؛ در خبر، در گزارش و در روایت.
۳K
۵:۳۴
برتری در میدان، برتری در رسانه، برتری در افکار عمومی. اینها سه مفهوم متمایز هستند که به هم متصلند؛ اما گاهی افکار عمومی با وجود برتری میدانی، احساس پیروزی ندارند. برای درک تفاوت آنها، به این سوال پاسخ دهید: با اتمام جنگ دوازدهروزه، با وجود آنکه موضع مراجع سیاسی و نظامی روایت پیروزی بود، آیا شما با شنیدن خبر آتشبس، برای جشن و بوق زدن به خیابانها رفتید؟ما پیروز شده بودیم؛ اما احساس پیروزی نداشتیم!
۲.۹K
۹:۱۳
روز ترمیمِ خشمِ شبپنج اصلاح پیشنهادی به حاکمیت جهت مداخلۀ ارتباطی در بزنگاه آتشبسقسمت اول
شوک، خلأ، اعتماداعلام ناگهانی و شبانۀ خبر آتشبس، فارغ از محتوای سیاسی و سازوکارهای منتهی به آن، در افکار عمومی که طی چهل روز مستمراً پیگیر جنگ بوده است، وضعیتی از شوک، ابهام و تحیر ایجاد کرده است. در صورت عدم ترمیم سریع این ضربۀ شبهشبیخون، مانند آتشبس جنگ دوازدهروزه، حتی پس از گذشت چند هفته، بخش بزرگی از افکار عمومی (در جنگ دوازدهروزه، حدود یک سوم) با این وضعیت کنار نخواهند آمد. بنابراین، مداخلۀ ارتباطی فوری و منسجم ضرورت دارد. راهحل چیست؟وزیر محترم امور خارجه، آقای دکتر عراقچی، اگر تمایل دارند که در فرآیند مذاکرات نیز مانند روزهای جنگ مورد اعتماد مردم باقی بمانند، باید از ماجراهای بامداد چهارشنبه، قصهای برای گفتن داشته باشند. پیشنهاد میشود که ایشان شخصاً (و نه با واسطه آقای بقایی یا سایر دیپلماتهای ارشد وزارتخانه) با مردم تخاطب داشته باشند. این مواجهه باید سه مؤلفه داشته باشد: نخست، درک نشان دادن، به رسمیت شناختن و اعتباربخشی به احساسات ناخوشایند عمومی؛دوم، قدردانی از نقش مردم بهعنوان کانون ثقل قدرت اجتماعی در ایام جنگ، همراه با پذیرش مسئولیت در نحوۀ اطلاعرسانی؛ و سوم، ارائۀ روایتی اقناعی برای موجه ساختن نحوۀ پذیرش و اعلام ناگهانی خبر آتشبس، با یک دلیل واقعی یا انتزاعی.
تثبیت وحدت فرماندهیهمزمان، هرگونه ادراک از شکاف یا ناهماهنگی در سطوح مختلف حاکمیت باید بهسرعت مدیریت و ترمیم شود. روایت پیروزی از همان منبعی جذب و باور میشود که در این چهل روز منبع دریافت غرور و عزت بوده است: سخنگوی مقتدر قرارگاه خاتم الانبیا، با همان سبک قرائت همیشگی. ارائۀ روایتی پیوسته از مسیر طیشده تا به اینجا، همراه با جمعبندی مشخص از نحوۀ اعمال فشار و تضعیف دشمن، به تثبیت احساس هماهنگی و وحدت فرماندهی میانجامد. جناب سخنگو میتوانند در این دو هفته نیز برای بهروزرسانی وضعیت نظامی کشور و منطقه همچنان بیانیههای ویدیویی منتشر کنند؛ نشانهای از آنکه جنگ به پایان نرسیده، و دستهای ما روی ماشه است.
دستاوردبافی ممنوعدر سطح مدیریت هیجانات جمعی، باید تداوم درجاتی از خشم در افکار عمومی را تا چند روز آتی در نظر گرفت و با آن کار کرد. چگونه؟ در این وضعیت، راهبردهای اقناعی مبتنی بر اغراق در دستاوردها کارآمد نخواهد بود. برجستهسازی جزئی و فهرستوار دستاوردها، در مقام توجیه تصمیم آتشبس و تحمیل احساس پیروزی به افکار عمومی، بهسرعت بهعنوان یک کنش تصنعی و تقلای مذبوحانه ادراک میشود و میتواند به فرسایش اعتماد بینجامد. سطح انتظارات شکلگرفته در افکار عمومی از دستاوردهای این جنگ بزرگ، فراتر از وضعیت فعلی است؛ بنابراین هرگونه القای «اکتفا» یا «اتمام» با مقاومت ذهنی مواجه خواهد شد. راهبرد مناسب، تأکید بر گشودهبودن پرونده و انتقال میدان تحقق مطالبات از عرصۀ نظامی به عرصۀ سیاسی است؛ پرونده جنگ بسته نشده تا پیروزیها و انتظارات ما در میدان دیپلماسی نقد شود.در شرایطی که هیجان غالب، خشم است، جهتدهی روایت بهسوی سلب اهداف و منافع دشمن، قابلپذیرشتر است از تمرکز بر ایجاب دستاوردهای داخلی. تمرکز بر تحقیر، ناکامی و عقبنشینی طرف مقابل، با ساختار هیجانی مخاطب همخوانتر است. هنگامی که خشم بالاست، تحقیر دشمن کار میکند: به خوبی مقاومت کردیم و دشمن گستاخ عقب نشست. جمعبندی ما تا این موقف، همین است. همچنان کمربندها را محکم ببندیم که مسیر ادامه دارد.
ادامه در قسمت دوم
رسانه دقیق استمدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
ادامه در قسمت دوم
۲.۵K
۵:۳۳
روز ترمیمِ خشمِ شبپنج اصلاح پیشنهادی به حاکمیت جهت مداخلۀ ارتباطی در بزنگاه آتشبس
ادامه از قسمت اول
سفر هیجانی مخاطبخشم، بهطور مستقیم به غرور متصل نمیشود و در یک تودۀ هیجانیِ خشمگین و آشفته، امکان تزریق پایدار احساسات مثبت وجود ندارد. مداخلۀ مؤثر مستلزم طراحی یک مسیر هیجانی مرحلهبندیشده است:در گام نخست، باید خشم موجود بهصورت کامل و هدفمند به سوی دشمن جهتدهی شود.همزمان، مناسک و قالبهای جمعی برای ابراز مجدد خشم و بازتولید بیاعتمادی نسبت به دشمن طراحی و فعال گردد. دشمن، همان دشمن است، و پیام مردم به دشمن همچنان اهمیت دارد.در ادامه، بازخوانی روزهای جنگ با تأکید بر نقاط اعمال قدرت، تحقیر و واردسازی هزینه به دشمن، میتواند به تثبیت این جهتگیری کمک کند. همچنین، روایتپردازی متمرکز بر پروندههای شاخص و نمادین: شکستن کمر هواپیمای آواکس، یا شکست سنگینی در اصفهان، یا شکار جنگندههای پیشرفته دشمن، و...در نهایت، از دل «اعجاب» برآمده از این فرایند روایی، میتوان بهتدریج پلی به سوی غرور ملی ایجاد کرد.
ادب کردن بچه پرروبخشی از خشم شکلگرفته پیرامون خبر آتشبس، ریشه در ادراک «گستاخی دشمن» و بهویژه کنشهای نمادین شخص ترامپ است. مانند آنچه در فیلم سینمایی «دیدن این فیلم جرم است» میبینیم، حتی اگر افکار عمومی با عقلانیت نظام کنار بیاید، دلش رضا نمیدهد بدون آنکه شاخ ترامپ بشکند، معرکه فیصله یابد. ایران دوست دارد، ولو برای یک لحظه، ترامپ علناً چک بخورد. نیاز به «نشانۀ تنبیه» یک مؤلفۀ ادراکی تعیینکننده در فرایند اقناع است. این همان چیزی است که ترامپ در نمایش آن بسیار خسیس است. پس چگونه این تمایل بهحق را، نه حذف، که مدیریت و ارضا کنیم؟ راهکار پیشنهادی، بازنمایی نظاممند «تصویر تحقیرشدۀ ترامپ» در میدان ادراک جهانی است. بهرهگیری از محتوای تولیدشده توسط کاربران بینالمللی، تحلیلگران و حتی برخی جریانهای انتقادی درون آمریکا، که به تبیین عقبنشینی، تناقضگویی یا ناکامیهای او پرداختهاند، میتواند کارکردی جایگزین برای این نیاز ایفا کند. با توجه به آنکه عموم علاقهمندان خارجی مقاومت و ایران، عظمت عقبنشینی ترامپ را درک کردهاند، ترجمه، برجستهسازی و بازنشر محتواهای تحسین ایران و تمسخر ترامپ، به بازسازی احساس «برقراری توازن نمادین» کمک خواهد کرد. در این چارچوب، افکار عمومی نه از مسیر ادعای مستقیم، بلکه از رهگذر مشاهدۀ بازتابهای بیرونی، به ادراک تعدیلشدهای از وضعیت دشمن دست مییابد؛ ادراکی که میتواند بخشی از خشم انباشته را تخلیه و آن را در مسیر قابلکنترلتری هدایت کند.
رسانه دقیق استمدرسۀ علوم رسانهای «دقیقه»
ادامه از قسمت اول
۲.۴K
۵:۴۷
۷.۹K
۱۷:۳۳
۱.۲K
۴:۱۰
۴.۵K
۱۴:۴۹
بله؛
شما میتوانید با ارائه کد معرف خود در فرم ثبتنام، از تخفیفهای ۳۰ تا ۶۰ درصدی بهرهمند شوید.
۵۶۷
۱۹:۱۴
۵۳۰
۱۷:۵۰
۵۶۲
۱۳:۳۰