یگانه بودن تشییع زعیم شهید؛ آن هم در کشاکش سخت ظهور ایران شیعی به عنوان یک قدرت جهانی؛ و در شرایطی که گوش ها و قلب های بسیاری در داخل و خارج از ایران آماده شنیدن و پذیرش پیام های فطری انقلاب هستند؛ظرفیتی یکتا و انتظاراتی متناسب با آن را پیرامون تشییع آقای شهید در طیف های مردم مبعوث شکل داده بود. و در این میان فاصله معنادار مدیریت تشییع با این انتظارات غالبا بحق ، در کنار حضور دو تصویر ذهنی نزدیک به ایده آل از تشییع (تصویری از تشییع عراق و تشییع حضرت امام ره) موجب شده که برخی از ویژگی های خاص و برجسته و اتفاقا نرم افزاری تر تشییع در ایران کمتر مورد توجه قرار بگیرد.
حضور خانوادگی: حضور در تمامی مراسم های ایران، اعم از وداع و تشییع در سه شهر تهران و قم و مشهد، جلوه ای خانوادگی داشت. حضور پر تراکم خانم ها در کنار کودکان حتی خردسال و نوزاد از مهمترین ویژگی های قاب تشییع ایران است که اتفاقا از نقاط تمایز «تمدنی» مهم با تشییع عراق نیز محسوب میشود. این شکل از حضور در کنار مزیت های برجسته آن تبعاً حساسیت های بیشتری را برای «نظم» و تدابیر خاصی برای امنیت و امکانات برنامه نیز ایجاد میکرد. اگرچه که در شکل ایده آل باید این نظم در شکل های غیرمتمرکز و مردمی طراحی و تأمین میشد.غلبه حماسه بر سوگواری: ملت داغدیده ایران از روز دهم اسفند با مخفی نگه داشتن سوگ خود در پشت روحیه حماسه و مقاومت سطح بالایی از رشد را بروز داد، که این رفتار ملی حتی در مراسم تشییع ،که اولین و بهترین فرصت سوگواری بود، هم به درستی و برآمده از یک تحلیل درست از نیاز روز انقلاب، رنگ خونخواهی و انتقام گرفت؛ و موجب شد که حتی مراسم های تشییع هم جلوه های حماسی پررنگ باشد و مظاهر سوگ غلبه پیدا نکند. و این خود عامل دیگری از تفاوت های شکل گرفته در نحوه بیان عاطفه و احساس در تشییع ایران بود. اگرچه شکل مدیریت تشییع هم در شکل گرفتن این ظاهر، موثر بوده و نقص های مهمی در این مورد وجود داشت ولی اساساً روحیه غالب در تشییع ایران بیش از سوگواری خونخواهی بود که جلوه های بیرونی متفاوتی را ایجاد می کرد.
همراهی احساس با عقلانیت در خونخواهی: در انتقام خواهی توده های مردم که همراه با نقد و گلایه نسبت به برخی عملکرد های اصلی مسئولان نیز بود، این مطالبه باوجود آنکه بسیار گسترده، پرحرارت و پر اهتمام نیز پیگیری میشد، با رعایت اصل وحدت بود. و حاکم بودن عقلانیت بر احساس خود موثر بر بروز بیرونی این حادثه بزرگ داشت.
اینها بخشی از عظمت های نرم افزاری پدیده تشییع در ایران بود...که هم از برجستگی های خاص آن بود و هم عامل تمایزبخش آن با غیر خود... که البته اگر به جای رویکرد «تهدید محور» و غلبه «مدیریت بر مردم»، رویکرد «تمرکز بر فرصت ها» و«مدیریت مردمی» بر آن حاکم بود زیبایی های این اتفاق صدچندان نیز می بود و منتقدان نیز به جمع رضایتمندان می پیوستند.
پ.ن:1- ندیدن زیبایی اتفاقات عظیم، حتی با وجود نقص های مهم، کمکی به اصلاح آنها نمی کند. گفتن از عظمت ها درعین توجه به نقص ها، امکان و توان تحول را بیشتر میکند.
«اگر بخواهیم تحوّل انجام بگیرد، نیاز داریم به اعتماد به نفس ملّی؛ این یک. ثانیاً نیاز داریم به هوشیاری. اگر هوشیار نباشیم، غافل باشیم، به عنوان تحوّل، به نام تحوّل ممکن است به نقاط قوّت خودمان ضربه بزنیم ؛ انسان این را گاهی مشاهده میکند. بعضی هستند ... برای اینکه یک حرکت خوب را، حرکت اصلاحی را انجام بدهند، بیدقّتی میکنند و به نقاط قوّت ضربه وارد میکنند. باید ملاحظه کرد که به نقاط قوّت ضربه وارد نشود. (بیانات رهبر شهید، اول فروردین 1402)»2- تصور میکنم اساسا مقایسه تشییع ایران و عراق به جهت اثبات برتری یکی بر دیگری به نفع تصویر باشکوه بزرگتری که باید از مجموع آن ساخته بشود نیست. مقایسه کردن دو بی نهایت نه زیبا است و نه مفید...زیرا در این مقایسه ناخودآگاه یکی را کوچکتر ارزیابی می کنیم و یکی را بزرگتر... بینهایت بینهایت است... و این بالحاظ و درضمن تأیید انتقادات از الگوی مدیریت اتخاذ شده است.
#تشییع#رهبر_شهید#ابوالحسنی
۳۳۷
۶:۴۰
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
بازارسال شده از پادپخش نوروزگار
🧭 حفظ انسجام ملی در جامعهای متکثر؛ راهکارهای جمع میان تنوع فکری و وحدت اجتماعی بدون طرد و حذف
https://my.uupload.ir/dl/kjLbB5BX
#پادپخش_نوروزگار#قسمت_ششم#صوت_کامل
۳۳
۷:۱۴
۳۹۶
۱۰:۳۱
این روزها ابهامات و شبهات مختلفی دربارهی حملات اخیر آمریکا به خاک ایران در فضای رسانهای منتشر میشود. بسیاری از شهروندان از آسیب به زیرساختها و تاسیسات کشور و شهادت مدافعان وطن خشمگین هستند.
در کنار جنگ نظامی، جنگ روانی دشمن هم اوج گرفته و روایتی واژگون از وقایع را تبلیغ و ترویج میکند. به نظرم برای روشن شدن فضا و ایجاد اتحاد و انسجام در برابر دشمن توجه به ۱۰ نکته زیر اهمیت دارد:
۱- آمریکا در جنگ به اهداف خود نرسید و شکست خورد. همهی تحلیلگران برجستهی بینالمللی این واقعیت را تصدیق کردهاند.۲- ایران در جنگ کنترل تنگه هرمز به عنوان مهترین اهرم راهبردی و اقتصادی برای اعمال فشار به دشمن را به دست آورد. ۳- آمریکا در ۴۰ روز جنگ و با تمام قدرت نظامی خود نتوانست تنگه هرمز را باز کند. ۴- مذاکرات برای تثبیت دستاوردهای جنگ، تنبیه متجاوز و طلب خسارات جنگ بود. ۵- دشمن به بهانه مذاکرات و با تفسیر تفاهم نامه اقدام به باز کردن مسیر جنوبی و لغو ترتیبات ایرانی و سلب اختیار ایران از تنگه هرمز کرد. ۶- باز بودن مسیر جنوبی فقط منع ایران از درآمد عبور و مرور از تنگه به عنوان جبران بخشی از خسارات جنگ نیست. باز بودن مسیر جنوبی یعنی از دست رفتن مهمترین اهرم ایران در مذاکرات آتی و مهمترین اهرم ایران در بازدارندگی از اعمال تحریم و حمله مجدد. آمریکا به همین دلیل اینقدر بر سلب اختیار ایران در تنگه هرمز اصرار دارد. ۷- باز بودن مسیر جنوبی یعنی ناوهای نظامی از تنگه عبور کنند و برای حمله مجدد به ایران آرایش نظامی بگیرند. یعنی تمام پایگاههای نظامی آمریکا در خلیج فارس بازسازی شوند و از آنها برای حمله مجدد به ایران استفاده شود. جنگ طلبان آمریکایی دنبال تحقق این اهداف هستند که اصرار بر باز بودن مسیر جنوبی دارند.۸- هرکس از باز شدن تنگه هرمز بدون اعمال ترتیبات ایرانی حمایت کند، خواسته و ناخواسته در مسیر جنگ طلبان آمریکا حرکت کرده است. ۹- آمریکا با حمله به زیرساختها و با هیچ عملیات نظامی دیگری نمیتواند تنگه را باز کند. تنها امید آمریکا به فتنه و اختلاف در داخل و سست شدن اراده مسئولین در حفظ دستاوردهای جنگ رمضان است. عملیات روانی و تبلیغاتی اخیر در مورد جنوب ایران توسط مزدوران آمریکا و عناصر وطنفروش در این راستا است.۱۰- آمریکا با سلب اختیار ایران و لغو ترتیبات ایرانی در تنگه هرمز میخواهد واقعیت جنگ را تحریف کند و تصویر پیروز از خود به نمایش بگذارد. اگر کسانی تسلیم این روایت آمریکا شوند، و ایران را طرف شکست خورده در جنگ معرفی کنند، زمینه زورگوییها و زیادهخواهیهای بیشتر آمریکا را فراهم کردهاند.
#آمریکا#نبرد#اسفندیاری
۲۸۲
۸:۰۴
در حال حاضر نمایش این پیام پشتیبانی نمیشود.
#نشست
«هماندیشی اصحاب علوم اجتماعی پیرامون ابعاد حیات اجتماعی امت مبعوث پس از شهادت قائد شهید»
به همت انجمن بینالمللی دانش اجتماعی مسلمین با همکاری دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و دانشگاه امام صادق علیهالسلام برگزار میشود.
غلامرضا جمشیدیها
اعظم آهنگر سله بنی
علیرضا بلیغ
مهدی حسینزاده یزدی
سیدهادی ساجدی
مجید سلیمانی ساسانی
سیدحسین شهرستانی
سینا شیخی
محسن صبوریان
ایمان عرفان منش
علی فتوتیان
سیدمحسن ملاباشی
میثم مهدیار
حسین میرزایی
یکشنبه ٢٨ تیرماه ١۴٠۵
ساعت ٨:٣٠ تا ١٢
دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
@esharat_57
۲۳۵
۱۸:۲۲
#گفتار
مردم سالاری و استبداد
چگونه در تاریخ جمهوری اسلامی با تنوع ارادهها مواجه بودهایم؟!
آیا دوگانه مردمسالاری و استبداد مسیر طی شده ما را تبیین میکند؟!
سجاد صفار هرندی/ گفتگوی «برایانسان»
#استبداد#مردم_سالاری#صفار_هرندی
@esharat_57
#استبداد#مردم_سالاری#صفار_هرندی
۱۶۸
۱۷:۲۰
این 140 روز بزرگ را که نگاه میکنیم، علیرغم دیدن صدها حماسه و شور، چیزی هست که همۀ ما را آزار میدهد. میان غلیان و هدف، فاصلهای هست که گویی هیچ پلی روی آن ساخته نشده. مردم مبعوث، غلیان دارند. این را در خیابان میشود دید، در شعارها شنید و در التهاب حضورشان حس کرد. اما این غلیان کجا خرج میشود؟ روی چه هدفی؟ اگر غلیان را یک سرمایه بدانیم، سرمایهای که با خون و عاطفه و ایمان به دست آمده، آن وقت باید پرسید: نرخ بازگشت این سرمایه چقدر است؟ چقدر از آن صرف بزرگتر کردن دایره خودیها شده و چقدر از آن در همان دایره قبلی چرخیده و نیست شده؟ سؤال بیرحمی است. اما اگر قرار باشد بعثت را جدی بگیریم، یعنی همان انقلاب در دعوت را، نمیشود از این سؤال فرار کرد. بعثت یعنی انقلابی در چگونه دعوت کردن. چه گفتن، چگونه گفتن و به سراغ چه کسی رفتن. مخاطب ما کیست؟ آن که دورتر ایستاده و ما را از پشت شیشۀ میدان نگاه میکند؟ یا آن که کنار خودمان ایستاده و همصدا با ما شعار میدهد؟! پاسخ این پرسش، همه چیز را عوض میکند.
یک باور قدیمی در میان ما ریشه دارد که اسمش را میشود گذاشت واقعگرایی بدبینانه. باوری که در آن، فعل مجهول بر فاعل غلبه دارد. «نمیشود.» «نمیآیند.» «جامعه عوض نمیشود.» «الباقی را نمیشود به راه دعوت کرد.» این «نمیشود»ها آشنا نیستند؟ انگار از یک جای دور، از یک منطق مشترک، به ذهن ما راه پیدا کردهاند. جالب اینجاست که ما همین منطق را وقتی از زبان سیاستمداری میشنویم که میگوید «با دست فرمان رهبری نمیشود کشور را اداره کرد»، محکومش میکنیم. میگوییم این حرف، از موضع ضعف است، بیاعتمادی به مسیر است. اما پای دعوت که میرسد، خودمان همان حرف را میزنیم. «نمیشود مردم را دعوت کرد.» این تناقض از کجا میآید؟ شاید از یک احساس ضعف مشترک. همان احساسی که در مسئول هست و ما نقدش میکنیم، در خود ما هم هست وقتی به میدان دعوت میرسیم. فقط لباسش فرق کرده.
حتی یک روایت ایثارگرانه از همین پارادایم «نمیشود» وجود دارد که کار را خرابتر میکند. «من خودم بار را به دوش میکشم تا هزینهای به رهبری تحمیل نشود.» این را گویندهاش اوج فداکاری میداند. این ایثار نیست، انصراف از مأموریت اصلی است. مأموریت اصلی دعوت بود، بزرگ کردن دایره بود، نه فشرده شدن در یک نقطه و تحمل بار آن به تنهایی. پیامبری که مبعوث میشود، مأمور است دعوت کند، نه اینکه خودش همۀ کارها را یکتنه انجام دهد و بگوید من فدای رهبری شدم. این تصویر از فداکاری، در باطن خود یک «نمیشود» بزرگ را حمل میکند.
رهبری در پیام خود دو نگرانی مطرح کردند: خطای محاسباتی مسئولان و عدم تابآوری مردم. این دو نگرانی، نقشه راه است. اما تابآوری مردم را چگونه باید ساخت؟ با یارانه؟ وام؟ بستههای اقتصادی؟ تابآوری که کالایی نیست بشود خرید و توزیع کرد. یک حالت درونی است، یک ظرفیت روانی و ایمانی که در دیالوگ ساخته میشود. با حرف زدن با مردمی که ما را از پشت شیشه میدان نگاه میکنند. همانها که نه با ما هستند و نه علیه ما. تابآوری اینها با عتاب و شماتت ساخته نمیشود. پیامبران دعوت میکردند، نه شماتت. در منطق بعثت، این دو از یک جنس نیستند. اولی متن مأموریت است، دومی انحراف از آن. بعثت یک کار ایجابی است. یعنی باوری را ساختن، با زبان قوم حرف زدن، و از همه مهمتر، جاذب بودن.
قدرتنمایی و تظاهرات خیابانی اگر خوب است، و قطعاً میتواند خوب باشد، پس چه بهتر که این اردوگاه را با دعوت از سایر اردوگاهها بزرگ کرد. تصور کنید همان جمعیت، همان شور، همان غلیان، اما این بار نه برای تخلیه خشم، برای دیالوگ با دیگری. این تصور، خیلی دور از دسترس نیست. فقط یک چیز کم دارد: جاذب بودن. جاذب بودن یک سبک زندگی است، یک مهارت، یک هنر که در میان ما، تعداد کمی آن را بلدند. و تا وقتی این سبک زندگی در اقلیت بماند، غلیان ما هر چقدر هم عظیم باشد، خرج همان دایره کوچک قدیمی خواهد شد. صرف هدف نمیشود. و مأموریت، روی زمین میماند.
شاید اولین قدم برای شکستن پارادایم «نمیشود»، صرف فعل فعال بودن باشد. من فعالم، نه منفعل. تو فعالی، او هم فعال است؟ انقلاب در دعوت یعنی باور به اینکه آن سوی شیشه هم فاعلی هست که میتواند دعوت را بپذیرد، درونی کند و حتی از ما جلو بزند. بعثت یعنی همین شکستن تمام «نمیشود»هایی که میان ما و آنها دیوار کشیده. این دیوار را نباید باور داشت، مبعوث واقعی، دیوار را نمیبیند. از لابهلای «نمیشودها» عبور میکند و میرود به سراغ آن که ایستاده و نگاهش میکند.
#اراده#مردم#فدایی
۲۲۵
۷:۳۴
#گفتار
ایران میتواند به عنوان یک ایده معرفی شود
ریشه های تاریخی ایده تمدنی ایرانیت
محمد هادی محمودی/ برنامه جریان
@esharat_57
۶۷
۸:۲۲