لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل از حج سال بلوا ( ۱۴۰۵)ا
۳۵۰ عضو

از حج سال بلوا ( ۱۴۰۵)

دل نوشته های یک حج اولی از حج پر ماجرای سال ۱۴۰۵
مشاهده در اپلیکیشن بلهمشاهده در وب بله
۵ خرداد
سه شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵دیروز حدود ساعت پنج نوبت اعزام خانمهای کاروان ما شد. آقایان را به دلیل اینکه در روز نباید سوار ماشین سقف دار شوند، شب اعزام میکنند. یک عالمه فرشته ی سفید پوش در لابی هتل جمع شده بودند. پیرمرد مهربان کاروانمان از زیر قرآن ردمان کرد و برایمان دعا خواند. بعدش هم آمد در ماشین و سفارش کرد ۱۴ صلوات بفرستیم. دلسوزی پدرانه اش را خیلی دوست دارم.شاید حدود بیست دقیقه ی بعد به عرفات رسیدیم. چادرها در کسری از ثانیه پر از فرشته شد. برای هر کس یک بالش یک ملحفه و یک پتو گذاشته اند. همه باید به عرض حدود هفتاد سانت جاگیر شوند. چادرهای منا کوچکترند و باید فشرده تر قرار گرفت. اینجا اما همه چیز عالیست. سرویسهای بهداشتی نوسازند و فراوان و خلوت.شب عرفه هر کس گوشه ای بیرون از چادرها زیراندازی انداخته و در حال خودش است. دانه دانه مروارید سفید کنار چادرها کز کرده اند به مناجات. سکوت اینجا عمیق و پرتراکم است. مثل ابرهایی که از پنجره ی هواپیما میبینیم. کاش دوربینی برای ثبت اتمسفر اختراع میشد. کاش علم بشر میتوانست لحظه را تبدیل به ماده کند. آنوقت ثانیه های اینجا را تبدیل به دانه های تسبیح میکردیم و در جانمازمان میگذاشتیم....
@hajesalebalva
undefined۳۵
undefined۶
undefined۲

۱.۱K

۳:۴۶

thumbnail
undefined۹

۵۰۹

۱۰:۴۱

thumbnail
undefined۹

۵۰۹

۱۰:۴۱

thumbnail
undefined۳۵
undefined۱۷

۸۱۰

۱۱:۰۱

thumbnail
صبح سه شنبه ۵ خرداد نهم ذی الحجه سال بلواتا چشم برهم زدیم نزدیک اذان صبح شد. داشتم دانه های تسبیحم را برای ۷۰ استغفار نماز وتر میشمردم که از این ده دقیقه ی مانده تا اذان، بهترین استفاده را ببرم که پیرزنی ترک زبان آدرس سرویس بهداشتی را ازم پرسید. هر چه آدرس دادم متوجه نشد و میترسید راه را گم کند. چادرم را زدم زیر بغلم و تا سرویس ها همراهیش کردم. گفتم همینجا میمانم تا برگردانمت. چند ثانیه بعد پیرزن بعدی آمد و وسایلش را داد برایش نگه دارم. چند ثانیه بعد پیر زن بعدی با اشاره ازم خواست دستش را بگیرم تا از دو سه تا پله ی جلوی دستشویی پایین بیاید. مقنعه اش را برایش درست کردم و گفتم چه حاج خانوم خوشگلی! لبش به لبخند کشداری باز شد و با لهجه ی شیرین همدانی قربانم رفت. بعدی با شوهر پیرش ازم خواست تا از پله ها بالا ببرمش. تا پیرزن اول بیاید کار سه تا دیگر راه افتاد. و من بهترین استفاده را از ده دقیقه مانده به اذان صبح عرفه برده بودم. خوشحال بودم که به اندازه ی دستگیری از دو سه تا پیرزن کمک آقای این صحرا کرده ام. خوش به حال خدمتگزاران به بندگان خدا، خوش بحال کسانی که از روی دوش امام عصر باری برمیدارند. یاد رهبر شهید، رئیس جهور شهید، سرداران شهید، سربازان شهید ، دانشمندان شهید و همه ی شهدای خادم مردم زنده باد..تصویر برای جبل الرحمه است در بین الطلوعین روز عرفه که فقط از دور تماشایش کردیم که‌ داشت کم کم سپید پوش میشد از دانه های برف حجاج.@hajesalebalva
undefined۳۵
undefined۱۷

۸۰۹

۱۱:۰۱

۱۶ خرداد
سلام به همه شما بندگان خوب خدااز عرفات تا حالا فشردگی اعمال و بعد برنامه ی بازگشت باعث شد نوشتن سفرنامه ی حج سال بلوا متوقف شود. ان شاءالله در اولین فرصت خاطرات منا و روزهای انتهایی سفر را مینویسم.ما الان سه روز است که ایران هستیم. الحمدلله کما هو اهله.مثل خوابی بود که شاید تکرار نشود.
undefined۲۴
undefined۲

۴۸۷

۱۳:۴۶

thumbnail
undefined۳۵

۶۰۳

۱۳:۵۱

۲۵ خرداد
دلم تنگ شده. شاید حال بد این روزهایم واکنش طبیعی سلولهای بدنم باشد بخاطر دوری از آن اتمسفر پر از انرژی. شاید اینکه هر حاجی از مکه برمیگردد مریض میشود دلیل ماورای طبیعی اش غم دوری و هجران باشد.من دلم برایت تنگ شده کعبه ی قشنگم...undefinedundefinedundefined
undefined۳۷

۴۶۱

۱۰:۳۸

۲۶ خرداد
بازارسال شده از روزنوشت‌های یک خانم معلّم🇮🇷
دلم تنگ می‌شود...
برای اضطراب دلنشین انجام مناسک
برای شنیدن لهجه‌های مختلف از سرتاسر ایران
برای لباس سفید احرام
برای مهمانی دادن و مهمانی رفتن اتاق بقیه هم‌کاروانی‌ها
برای زیست در کنار اهل سنت عزیز از کرد و ترکمن و بلوچ
برای مادربزرگ‌های مهربان کاروان که دیدن هرروزه‌شان رزقمان بود.
برای باد خنکی که در مطاف از سمت باب فتح می‌آمد.
برای نمازهای استغاثه‌ای که امام زمان را نزدیک خودم حس می‌کردم.
برای تماشا کردن کعبه
برای صبح‌های خنک و خلوت مسجدالحرام
برای شب‌های جادویی مسجدالنبی(ص)
برای خلوتی صبح ۸ ذی الحجه 
برای سربالایی ورودی مسعی
برای پایین آمدن از پله‌برقی‌های حرم و چشم در چشم شدن با کعبه
برای آب خوری‌های آب زمزم
برای غروب عرفات که به اندازه تمام عمرم می‌ارزد.
برای برائت از مشرکین در چادر بعثه
برای رستوران هتل و کارکنان باصفا و مهربانش
برای جای نماز پیدا کردن پشت مقام ابراهیم
برای دیدن مهتابی سبز و دست بالا بردن رو به حجرالاسود 
برای دعای فرج خواندن حین طواف
برای جبل الرحمه زیر نور ماه
برای منا و جمرات که انگار سیاره‌ای دیگر بودند!
برای اتوبوس‌های ایران و حافلات سعودی
برای حاج‌آقاهای مهربان کاروان که دورادور حواسشان به ما بود و هوایمان را داشتند.
برای لبخند، این زبان بین‌المللی
برای صورت‌های آفتاب‌سوخته
برای همهمه مطاف و صدای ابابیل‌ها
برای سکوت باشکوه هنگام نماز جماعت‌ها
برای وضوگرفتن با شیرهای آب کوتاه
برای سنگ زدن به شیطان در آن فشار و هیاهو
برای پیاده‌روی‌های طولانی دست در دست حاج‌خانم
برای چک و چانه زدن با پلیس‌ها و خدام حرم
برای نماز خواندن رخ به رخ کعبه...
آری...
من دلم برای هرلحظه و هرثانیه و هرقدم از این سفر تنگ می‌شود...
#حج‌نوشت@kh_moalem

۱

۲۰:۴۱

۱۵ تیر
thumbnail
آقای شهیدم یکی از دلشوره هام قبل سفر حج این بود که توی یک ماهی که میریم حج مراسم تشییع شما برگزار بشه و من بدون خداحافظی ازتون جدا بشم. اما الان که هستم چطور خداحافظی کنم؟ بابای خوب ما آقای با شخصیت همه چیز تمام ، ما بعد از شما بیشتر و بیشتر از قبل به دعاتون محتاجیم. دعا کنید ما هم به شما بپیوندیم.اللهم انا لا نعلم منه الا خیراundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefinedundefined
undefined۱۳

۲۱۱

۸:۳۸