یک گفتوگوی ملی درباره فرزندانِ جهانِ آنلاین
بریتانیا چند ماه پیش، همزمان با بررسی سیاستهای تازه درباره کودکان و شبکههای اجتماعی، یک «گفتوگوی ملی درباره رشد کودکان و نوجوانان در جهان آنلاین» راه انداخت.از والدین و معلمها تا شرکتهای فناوری و نهادهای مدنی در آن شرکت کردند. برای مشارکت خود کودکان و نوجوانان هم مسیر جداگانهای طراحی شد. در مجموع ۱۱۶٬۲۱۱ پاسخ جمع شد که بیش از ۱۴ هزار پاسخ متعلق به کودکان و نوجوانان بود. هفت رویداد حضوری هم برگزار شد تا نوجوانان درباره مسئله حرف بزنند و پیشنهاد بدهند.
اما چند نکته جالب از این گفتوگوی ملی:
۱. زندگی نوجوان دیگر به آنلاین و آفلاین تقسیم نمیشودیکی از گزارههای مهم سند این است که تقسیم زندگی کودک به دو بخش «آنلاین» و «آفلاین» دیگر چندان معنایی ندارد. بخش زیادی از زندگی نوجوان امروز از ابتدا ترکیبی است: دوستیها، یادگیری، سرگرمی، خبر و ارتباطات خانوادگی میان صفحه و فضای واقعی جریان دارند.
۲. بخشی از مسئله، خودِ طراحی پلتفرم استدر این گفتوگو، نوجوانان علاوه بر «محتوا»، درباره ویژگیهای اعتیاد آور پلتفرمها هم صحبت کردند. ۸۱ درصد نوجوانان که به این بخش پاسخ دادهاند اسکرول بینهایت را یکی از این ویژگیها دانستهاند. بعد از آن، استریک (زنجیره فعالیت روزانه)، پیشنهادهای شخصیسازیشده و پخش خودکار قرار گرفتهاند.۷۶ درصد جوانان هم گفتهاند محدود کردن بعضی قابلیتها میتواند شبکههای اجتماعی را برای کودکان امنتر کند.
۳. ورود به ۱۶ سالگی قرار نیست یکباره اتفاق بیفتددولت بریتانیا قصد دارد ارائه شبکههای اجتماعی به زیر ۱۶ سال را ممنوع کند، اما برای ۱۶ و ۱۷ سالهها هم تنظیمات محافظتی در نظر گرفته است: محدودیت استفاده شبانه، خاموش شدن نوتیفیکیشنها و غیرفعال بودن پیشفرض بعضی قابلیتهایی که ماندگاری کاربر را افزایش میدهند؛ مثل پخش خودکار و فید شخصیسازیشده.
۴. نوجوانها هم اینترنت بدون محدودیت نمیخواهندتصویر نوجوانی که هر نوع محدودیتی را رد میکند، با دادههای این پروژه همخوان نیست.در پیمایش ملی، فقط ۲۹ درصد جوانان از ممنوعیت کامل شبکههای اجتماعی برای زیر ۱۶ سال حمایت کردند؛ ۴۸ درصد گفتند نوجوانان زیر ۱۶ سال بهتر است به بعضی پلتفرمها دسترسی داشته باشند و به بعضی دیگر نه.پیشنهادهایشان برای تغییر وضعیت موجود چه بود؟کاهش اسکرول بینهایت، کنترل بیشتر روی الگوریتم، محدودیت تبلیغات نامناسب با سن و طراحی نسخههای متناسب با گروههای سنی مختلف.
۵. هوش مصنوعی هم وارد گفتوگو شددر جلسات نوجوانان، هوش مصنوعی یکی از موضوعات مهم بود. نوجوانان از کمک AI در درس، پیدا کردن پاسخ و خلاقیت گفتند و همزمان درباره دیپفیک، اطلاعات غلط، چتباتهایی که نقش دوست یا شریک عاطفی میگیرند و وابستگی بیش از حد در تکالیف مدرسه نگرانی داشتند.یکی از پیشنهادهای پرتکرارشان این بود:محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی باید برای کاربر قابل تشخیص باشد.
۶. اما شاید جالبترین بخش ماجرا، خودِ «گفتوگوی ملی» بوددرباره موضوعی که معمولاً بزرگسالان با عباراتی مثل «نسل گوشی» یا «بچههای امروز» دربارهاش حرف میزنند، این بار نوجوانان یکی از منابع اصلی شناخت مسئله بودند.موضوع را فقط برایشان توضیح ندادند؛ از آنها پرسیدند چه چیزی آزارشان میدهد، چه چیزی را نمیخواهند از دست بدهند و اگر قرار بود قواعد این فضا را تغییر دهند، از کجا شروع میکردند.شاید قبل از اینکه درباره نوجوانها و گوشی راهحل تازهای پیشنهاد کنیم، بد نباشد یک سؤال سادهتر بپرسیم:خود نوجوانها درباره این زندگی دیجیتال چه میگویند؟
منبع: پروژه Growing up in the online world:https://www.gov.uk/government/collections/growing-up-in-the-online-world
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
بریتانیا چند ماه پیش، همزمان با بررسی سیاستهای تازه درباره کودکان و شبکههای اجتماعی، یک «گفتوگوی ملی درباره رشد کودکان و نوجوانان در جهان آنلاین» راه انداخت.از والدین و معلمها تا شرکتهای فناوری و نهادهای مدنی در آن شرکت کردند. برای مشارکت خود کودکان و نوجوانان هم مسیر جداگانهای طراحی شد. در مجموع ۱۱۶٬۲۱۱ پاسخ جمع شد که بیش از ۱۴ هزار پاسخ متعلق به کودکان و نوجوانان بود. هفت رویداد حضوری هم برگزار شد تا نوجوانان درباره مسئله حرف بزنند و پیشنهاد بدهند.
اما چند نکته جالب از این گفتوگوی ملی:
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
۲.۳K
۱۴:۰۰
تحلیل گزارش بزرگ شدن در دنیای آنلاین.pdf
۱.۲ مگابایت
خلاصه ای از نتایج گفت و گوی ملی بریتانیا درباره فرزندان جهان آنلاین@Haqpanah_ir
۱.۶K
۱۵:۴۳
بازارسال شده از تربیت رسانهای باران
۶۷
۱۹:۲۸
بازارسال شده از مجتمع آموزشی مفید
نوجوان عصر هوش مصنوعی آقای حسین حق پناه.m4a
۰۱:۴۷:۴۷-۳۷.۵۴ مگابایت
#نواندیشی_در_تعلیم_و_تربیت #خانه_سرو
۱
۴:۴۵
پروپاگاندا در عصر هوش مصنوعی:عملیات خاموش صهیونیسم در ChatGPT
تصور رایج ما از پروپاگاندا هنوز متعلق به عصر رسانههای جمعی است: دولتها شبکه تلویزیونی راه میاندازند، آگهی میخرند، اینفلوئنسر استخدام میکنند، هشتگ میسازند یا تلاش میکنند روایتی را در گوگل و شبکههای اجتماعی بالا بیاورند.اما الگوی جستوجو و پاسخگرفتن نسل جدید عوض شده است. نسل جدید دیگر همیشه برای فهمیدن یک موضوع چند لینک را در گوگل باز نمیکند؛ خیلی وقتها سؤالش را مستقیم از ChatGPT یا سایر چتباتها میپرسد و یک پاسخ آماده و جمعبندیشده تحویل میگیرد.بنابراین تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی نیز مسیر جدیدی پیدا میکند: باید بر فرایند کاوش و پاسخدهی هوش مصنوعی اثر گذاشت. اما چگونه؟گزارشی که چند روز پیش گاردین منتشر کرد، نمونه قابلتوجهی از ورود عملیات اقناعی به همین مرحله تازه است.
🧩 «اندیشکده»ای با ۱۲۴ گزارش در ۹ روزماجرا از سایتی به نام مؤسسه هانوفر برای سیاستگذاری عمومی شروع میشود؛ سایتی که در نگاه اول شبیه یک اندیشکده آمریکایی است، اما پشت این ظاهر اتفاق عجیبی در جریان بوده است.این «مؤسسه» فقط در فاصله ۹ روز، از ۶ تا ۱۴ اوت، ۱۲۴ گزارش و بیش از ۵۶۰ هزار کلمه درباره تنش اسرائیل و فلسطین منتشر کرده؛ بهطور متوسط حدود ۴۵۰۰ کلمه برای هر گزارش.تقریباً همه تیترها یک ویژگی مشترک دارند: به شکل سؤال نوشته شدهاند؛ سؤالهایی شبیه چیزی که کاربر ممکن است از ChatGPT یا یک چتبات دیگر بپرسد. مثل: «آیا اسرائیل در غزه نسلکشی میکند؟» - «آیا اسرائیل فلسطینیها را از سرزمینشان اخراج کرد؟» - «آیا ضدصهیونیسم، یهودستیزی است؟»ظاهر ماجرا یک مجموعه پژوهشی است. اما گاردین گزارش کرده که این مؤسسه نشانی، کارکنان و نویسندگان مشخصی ندارد. ردیابی مالی نشان میدهد که در اصل سازمان تبلیغات دولت اسرائیل (LaPam) پشت این پروژه قرار دارد؛ پروژهای که تحت پوشش مجموعه رسانهای آلمانی Havas Media Germany فعالیت میکند.
هدف: اثرگذاری بر پاسخهای GPTبخش مهمتر ماجرا در یک سند رسمی دیگر دیده میشود. در اسناد ثبتشده نزد وزارت دادگستری آمریکا درباره یکی از کمپینهای مرتبط، فعالیت این مؤسسه چنین تعریف شده است:«استقرار وبسایتها و محتوا برای ایجاد نتایج مطلوب در چارچوببندی GPT در گفتوگوهای GPT.»هدف فقط اثرگذاری بر انسانها نیست؛ بلکه تولید انبوه محتوای ظاهراً خنثی، دانشگاهی و پرارجاع است تا وقتی هوش مصنوعی در وب جستوجو میکند، با روایت مطلوب مواجه شود.پروپاگاندا هم لزوماً با جعل داده انجام نمیشود. انتخاب سؤال، گزینش و تکرار شواهد و نحوه قاببندی عدمقطعیت میتواند روایت خاصی بسازد.
بهجای انکار واقعیت، تردید ایجاد کن!گاردین نشان میدهد این دستکاریها چگونه بدون رد مستقیم واقعیت، با ایجاد تردید درباره اعتبار شواهد، اطمینان مخاطب را کاهش میدهند.برای مثال، درباره ادعاهای حقوق بشری علیه اسرائیل، بهجای بررسی شواهد، بر این نکته تأکید میشود که هنوز حکم نهایی قضایی صادر نشده است.درباره آمارهای جنگ نیز بهجای پرداختن مستقیم به خود آمار، بر این تمرکز میشود که دادهها از سوی یکی از طرفهای درگیر ارائه شده و ممکن است سوگیرانه باشند.واقعیت الزاماً انکار نمیشود؛ فقط آنقدر در هالهای از تردید قرار میگیرد که اعتماد به آن دشوار شود.
جئو بهجای سئواین دستکاریها به یک مؤسسه محدود نیستند. دولتها، شرکتها، صنایع و جریانهای سیاسی میتوانند هزاران صفحه ظاهراً معتبر تولید کنند تا وقتی از AI درباره موضوعی سؤال میکنیم، ماشین با اکوسیستمی از منابع ازپیشساخته روبهرو شود.یک صنعت تازه هم در حال شکلگیری است: Generative Engine Optimization یا GEO؛ یعنی تلاش برای اینکه موتورهای هوش مصنوعی محتوای ما را پیدا کنند، بخوانند، به آن استناد کنند یا وارد پاسخ خود کنند.اگر SEO میخواست روایت شما را در گوگل بالاتر بیاورد و شبکههای اجتماعی آن را وایرال کنند، GEO میخواهد روایت شما بخشی از پاسخی شود که ماشین به کاربر میدهد.
🧭 شلیک به چشم ماشین، بهجای چشم انسانسالها در سواد رسانهای میگفتیم: «منبع خبر را بررسی کنید.»اما در عصر چتباتها ممکن است اصلاً منبع را نبینیم. چندین منبع در پشت صحنه خوانده میشوند و ما فقط پاسخی روان، مرتب و ظاهراً بیطرف دریافت میکنیم.پس باید سؤال تازهای پرسید:چه کسی دارد منابعی را میسازد که هوش مصنوعی از روی آنها جهان را برای من توضیح میدهد؟پروپاگاندا از بین نرفته؛ فقط حالا برای چشم ما نوشته نمیشود، برای چشمِ ماشین تولید میشود.
گزارش گاردین: https://www.theguardian.com/world/2026/aug/26/fake-thinktank-israel-ai-propaganda
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
تصور رایج ما از پروپاگاندا هنوز متعلق به عصر رسانههای جمعی است: دولتها شبکه تلویزیونی راه میاندازند، آگهی میخرند، اینفلوئنسر استخدام میکنند، هشتگ میسازند یا تلاش میکنند روایتی را در گوگل و شبکههای اجتماعی بالا بیاورند.اما الگوی جستوجو و پاسخگرفتن نسل جدید عوض شده است. نسل جدید دیگر همیشه برای فهمیدن یک موضوع چند لینک را در گوگل باز نمیکند؛ خیلی وقتها سؤالش را مستقیم از ChatGPT یا سایر چتباتها میپرسد و یک پاسخ آماده و جمعبندیشده تحویل میگیرد.بنابراین تلاش برای اثرگذاری بر افکار عمومی نیز مسیر جدیدی پیدا میکند: باید بر فرایند کاوش و پاسخدهی هوش مصنوعی اثر گذاشت. اما چگونه؟گزارشی که چند روز پیش گاردین منتشر کرد، نمونه قابلتوجهی از ورود عملیات اقناعی به همین مرحله تازه است.
🧩 «اندیشکده»ای با ۱۲۴ گزارش در ۹ روزماجرا از سایتی به نام مؤسسه هانوفر برای سیاستگذاری عمومی شروع میشود؛ سایتی که در نگاه اول شبیه یک اندیشکده آمریکایی است، اما پشت این ظاهر اتفاق عجیبی در جریان بوده است.این «مؤسسه» فقط در فاصله ۹ روز، از ۶ تا ۱۴ اوت، ۱۲۴ گزارش و بیش از ۵۶۰ هزار کلمه درباره تنش اسرائیل و فلسطین منتشر کرده؛ بهطور متوسط حدود ۴۵۰۰ کلمه برای هر گزارش.تقریباً همه تیترها یک ویژگی مشترک دارند: به شکل سؤال نوشته شدهاند؛ سؤالهایی شبیه چیزی که کاربر ممکن است از ChatGPT یا یک چتبات دیگر بپرسد. مثل: «آیا اسرائیل در غزه نسلکشی میکند؟» - «آیا اسرائیل فلسطینیها را از سرزمینشان اخراج کرد؟» - «آیا ضدصهیونیسم، یهودستیزی است؟»ظاهر ماجرا یک مجموعه پژوهشی است. اما گاردین گزارش کرده که این مؤسسه نشانی، کارکنان و نویسندگان مشخصی ندارد. ردیابی مالی نشان میدهد که در اصل سازمان تبلیغات دولت اسرائیل (LaPam) پشت این پروژه قرار دارد؛ پروژهای که تحت پوشش مجموعه رسانهای آلمانی Havas Media Germany فعالیت میکند.
🧭 شلیک به چشم ماشین، بهجای چشم انسانسالها در سواد رسانهای میگفتیم: «منبع خبر را بررسی کنید.»اما در عصر چتباتها ممکن است اصلاً منبع را نبینیم. چندین منبع در پشت صحنه خوانده میشوند و ما فقط پاسخی روان، مرتب و ظاهراً بیطرف دریافت میکنیم.پس باید سؤال تازهای پرسید:چه کسی دارد منابعی را میسازد که هوش مصنوعی از روی آنها جهان را برای من توضیح میدهد؟پروپاگاندا از بین نرفته؛ فقط حالا برای چشم ما نوشته نمیشود، برای چشمِ ماشین تولید میشود.
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
۲.۷K
۱۵:۴۰
به پایاننامههای یکدیگر کمک کنید تا به پایاننامههایتان کمک کنند
آقا محمد حسین علیمردانی برای رساله دکتری جامعهشناسیاش داره کار جالبی انجام میده و یک آزمون آنلاین ردیابی چشم رو برگزار میکنه
به مشارکت و کمک شما نیاز داره. مخصوصاً اگر طرفدار کیپاپ هستید.
در این آزمون چند قطعهی کوتاه موزیکویدئو تماشا میکنید.
زمان: حدود ۱۰ دقیقه
هیچ تصویری از شما ثبت نمیشود؛فقط مختصات عددی نگاه، بدون نام برای تحلیل آماری گردآوری میشوند.
نیازها:• لپتاپ یا کامپیوتر با وبکم (با موبایل اجرا نمیشود)• مرورگر Chrome یا Edge• اتاق روشن و هندزفری• نیازی به VPN نیست
لینک شرکت:https://phd-kpop-study.m-h-alimardani94.workers.dev/
اگر ممکن است این پیام را برای دوستانتان هم بفرستید. با سپاس فراوان 
آقا محمد حسین علیمردانی برای رساله دکتری جامعهشناسیاش داره کار جالبی انجام میده و یک آزمون آنلاین ردیابی چشم رو برگزار میکنه
به مشارکت و کمک شما نیاز داره. مخصوصاً اگر طرفدار کیپاپ هستید.
۹۱۰
۹:۱۶
گلزار، مختار، رپاستار!
۵ دلیل برای اینکه ویدئوهای طنز هوش مصنوعی هم میخندانند، هم مهماند
اگر این روزها به اینستاگرام سر زده باشید احتمالاً ویدیوهای خندهداری دیدهاید که با هوش مصنوعی ساخته شده: از مختار و یوزارسیف تا نجمالدین شریعتی، عمو قناد، شیر تعزیه، شمر و دورچی در یک قاب با هم.
اما چرا این تصاویر هم میخندانند و هم آنقدر جذاباند که برای دیگران میفرستیم؟ و چرا چیزی بیش از یک شوخی گذرا هستند؟
۱. چون «برخلاف انتظار» هستند
سادهترین توضیح «نظریه ناهمخوانی» است: یکی از سرچشمههای طنز، برخورد چیزهایی است که انتظار نداریم کنار هم ببینیم. مختار را با صدای پرصلابت و داستان حماسیاش به خاطر داریم، یوزارسیف را با پاکدامنی و نجمالدین شریعتی را با فضای رسمی برنامههای مذهبی. کافی است چنین چهرههایی در موقعیتی نامتناسب ظاهر شوند تا تصور آشنای ما به هم بخورد و خنده شکل بگیرد. البته هر غافلگیریای خندهآور نیست؛ ما باید موقعیت را بهعنوان شوخی هم تشخیص بدهیم.
۲. چون «لذت کشف» میدهند
برای فهم بسیاری از این شوخیها باید شخصیتها و سابقه میمهای فارسی با گلزار، آقا ماشالا یا مختار را بشناسیم. خنده فقط از دیدن یک تصویر عجیب نمیآید؛ از لحظهای میآید که ارجاع پنهان را میگیریم و معنای ترکیب تازه را کشف میکنیم. برای همین ویدئو را برای دوستی میفرستیم که «میفهمد»؛ خندیدن، نشانهای از حافظه مشترک و تعلق به یک جمع میشود. کسی که ارجاع را نمیشناسد، ممکن است اصلاً نداند دیگران به چه میخندند.
۳. چون «فرهنگ میم» را گسترش میدهند
در گفتوگوهای دیجیتال، یک گیف یا استیکر از صورت بازیگری آشنا میتواند جای چند جمله را بگیرد. بهویژه در معاشرت آنلاین نسل جدید، چهرههای مشهور دیگر فقط تماشایی نیستند؛ وسیلهای برای ابراز احساس، کنایه و موضعگیریاند. گاهی فرستادن یک میم خودش پاسخ به یک گفتوگوست، نه صرفاً ارسال محتوایی برای سرگرمی.
این منطق «فرهنگ میم» است: تصویری آشنا بارها دستکاری و بازنشر میشود و معنای تازه میگیرد. لیمور شیفمن، پژوهشگر ارتباطات دیجیتال، میگوید برای فهم میم باید هم «محتوا»، هم «شکل» و هم «موضع» کاربران را دید. هوش مصنوعی این زبان را گستردهتر کرده: دیگر فقط تصویر موجود را انتخاب نمیکنیم، بلکه صحنهای میسازیم که هرگز وجود نداشته است. انگار چهره سلبریتیها واژههایی شدهاند که میتوان با آنها جملههای تازه ساخت.
۴. چون جهان را برای لحظهای وارونه میکنند
چه میشود اگر چهرههای پیوندخورده با حماسه و معنویت، کنار رپرها یا بازیگران فیلمهای مستهجن قرار بگیرند؟ هرکدام به جهان فرهنگی جداگانهای تعلق دارند؛ اما اینجا انگار همگی وارد مهمانیای میشوند که قواعد قبلی در آن اعتبار ندارد.
میخائیل باختین، نظریهپرداز روس، برای توضیح چنین وارونگیای از «کارناوال» حرف میزد: در برخی جشنهای مردمی، مقامهای بالا موقتاً دستمایه شوخی میشدند و مردم با خنده، نظم جدی و اقتدار رسمی را زیر سؤال میبردند. در ویدئوهای جدید نیز کاربران با جابهجاکردن چهرهها، فاصله میان جهانهای فرهنگی را کم میکنند و در ساختن این وارونگی شریک میشوند. لذت فقط در غافلگیری نیست؛ در بازیکردن با مرزهایی است که معمولاً ثابت میپنداریم. البته نه هر شوخی با مختار نقد قدرت است و نه خندیدن به چهره بازیگر، الزاماً به معنای بیاحترامی به شخصیت تاریخی اوست.
۵. چون «هاله»ی چهرهها را دگرگون میکنند
تماشای تابلوی اصلی در موزه با دیدن عکس آن روی گوشی یکسان نیست. والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی، برای توضیح حضور یگانه و تاریخ خاص اثر از مفهوم «هاله» استفاده میکرد. به نظر او تکثیر تصویر، فاصله و اقتدار ویژه اثر اصلی را تغییر میدهد: دیگر لازم نیست برای دیدنش روبهروی خود تابلو بایستیم.
هوش مصنوعی یک گام جلوتر رفته است: فقط عکس چهرهها را تکثیر نمیکند، بلکه با آنها صحنههایی میسازد که هرگز رخ ندادهاند. مفهوم بنیامین درباره اثر هنری بود، نه چهره انسان؛ اما کمک میکند بفهمیم تصویر چطور از زمینه اصلی خود جدا میشود. این امکان هم خلاقیت و طنز را همگانیتر میکند و هم اختیار افراد بر تصویرشان و اعتماد به تصاویر را به مسئله تبدیل میکند. وقتی صاحب چهره در ساختن تصویر نقشی نداشته، مرز شوخی خلاقانه با جعل تحقیرآمیز هم حساستر میشود.
پشت این چند ثانیه خنده، رابطه ما با چهره و تصویر در حال تغییر است. شاید سؤال مهم دیگر فقط «این واقعی است؟» نباشد؛ باید پرسید: «این تصویر میخواهد چه بگوید؟»
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
۵ دلیل برای اینکه ویدئوهای طنز هوش مصنوعی هم میخندانند، هم مهماند
اگر این روزها به اینستاگرام سر زده باشید احتمالاً ویدیوهای خندهداری دیدهاید که با هوش مصنوعی ساخته شده: از مختار و یوزارسیف تا نجمالدین شریعتی، عمو قناد، شیر تعزیه، شمر و دورچی در یک قاب با هم.
اما چرا این تصاویر هم میخندانند و هم آنقدر جذاباند که برای دیگران میفرستیم؟ و چرا چیزی بیش از یک شوخی گذرا هستند؟
۱. چون «برخلاف انتظار» هستند
سادهترین توضیح «نظریه ناهمخوانی» است: یکی از سرچشمههای طنز، برخورد چیزهایی است که انتظار نداریم کنار هم ببینیم. مختار را با صدای پرصلابت و داستان حماسیاش به خاطر داریم، یوزارسیف را با پاکدامنی و نجمالدین شریعتی را با فضای رسمی برنامههای مذهبی. کافی است چنین چهرههایی در موقعیتی نامتناسب ظاهر شوند تا تصور آشنای ما به هم بخورد و خنده شکل بگیرد. البته هر غافلگیریای خندهآور نیست؛ ما باید موقعیت را بهعنوان شوخی هم تشخیص بدهیم.
۲. چون «لذت کشف» میدهند
برای فهم بسیاری از این شوخیها باید شخصیتها و سابقه میمهای فارسی با گلزار، آقا ماشالا یا مختار را بشناسیم. خنده فقط از دیدن یک تصویر عجیب نمیآید؛ از لحظهای میآید که ارجاع پنهان را میگیریم و معنای ترکیب تازه را کشف میکنیم. برای همین ویدئو را برای دوستی میفرستیم که «میفهمد»؛ خندیدن، نشانهای از حافظه مشترک و تعلق به یک جمع میشود. کسی که ارجاع را نمیشناسد، ممکن است اصلاً نداند دیگران به چه میخندند.
۳. چون «فرهنگ میم» را گسترش میدهند
در گفتوگوهای دیجیتال، یک گیف یا استیکر از صورت بازیگری آشنا میتواند جای چند جمله را بگیرد. بهویژه در معاشرت آنلاین نسل جدید، چهرههای مشهور دیگر فقط تماشایی نیستند؛ وسیلهای برای ابراز احساس، کنایه و موضعگیریاند. گاهی فرستادن یک میم خودش پاسخ به یک گفتوگوست، نه صرفاً ارسال محتوایی برای سرگرمی.
این منطق «فرهنگ میم» است: تصویری آشنا بارها دستکاری و بازنشر میشود و معنای تازه میگیرد. لیمور شیفمن، پژوهشگر ارتباطات دیجیتال، میگوید برای فهم میم باید هم «محتوا»، هم «شکل» و هم «موضع» کاربران را دید. هوش مصنوعی این زبان را گستردهتر کرده: دیگر فقط تصویر موجود را انتخاب نمیکنیم، بلکه صحنهای میسازیم که هرگز وجود نداشته است. انگار چهره سلبریتیها واژههایی شدهاند که میتوان با آنها جملههای تازه ساخت.
۴. چون جهان را برای لحظهای وارونه میکنند
چه میشود اگر چهرههای پیوندخورده با حماسه و معنویت، کنار رپرها یا بازیگران فیلمهای مستهجن قرار بگیرند؟ هرکدام به جهان فرهنگی جداگانهای تعلق دارند؛ اما اینجا انگار همگی وارد مهمانیای میشوند که قواعد قبلی در آن اعتبار ندارد.
میخائیل باختین، نظریهپرداز روس، برای توضیح چنین وارونگیای از «کارناوال» حرف میزد: در برخی جشنهای مردمی، مقامهای بالا موقتاً دستمایه شوخی میشدند و مردم با خنده، نظم جدی و اقتدار رسمی را زیر سؤال میبردند. در ویدئوهای جدید نیز کاربران با جابهجاکردن چهرهها، فاصله میان جهانهای فرهنگی را کم میکنند و در ساختن این وارونگی شریک میشوند. لذت فقط در غافلگیری نیست؛ در بازیکردن با مرزهایی است که معمولاً ثابت میپنداریم. البته نه هر شوخی با مختار نقد قدرت است و نه خندیدن به چهره بازیگر، الزاماً به معنای بیاحترامی به شخصیت تاریخی اوست.
۵. چون «هاله»ی چهرهها را دگرگون میکنند
تماشای تابلوی اصلی در موزه با دیدن عکس آن روی گوشی یکسان نیست. والتر بنیامین، فیلسوف آلمانی، برای توضیح حضور یگانه و تاریخ خاص اثر از مفهوم «هاله» استفاده میکرد. به نظر او تکثیر تصویر، فاصله و اقتدار ویژه اثر اصلی را تغییر میدهد: دیگر لازم نیست برای دیدنش روبهروی خود تابلو بایستیم.
هوش مصنوعی یک گام جلوتر رفته است: فقط عکس چهرهها را تکثیر نمیکند، بلکه با آنها صحنههایی میسازد که هرگز رخ ندادهاند. مفهوم بنیامین درباره اثر هنری بود، نه چهره انسان؛ اما کمک میکند بفهمیم تصویر چطور از زمینه اصلی خود جدا میشود. این امکان هم خلاقیت و طنز را همگانیتر میکند و هم اختیار افراد بر تصویرشان و اعتماد به تصاویر را به مسئله تبدیل میکند. وقتی صاحب چهره در ساختن تصویر نقشی نداشته، مرز شوخی خلاقانه با جعل تحقیرآمیز هم حساستر میشود.
پشت این چند ثانیه خنده، رابطه ما با چهره و تصویر در حال تغییر است. شاید سؤال مهم دیگر فقط «این واقعی است؟» نباشد؛ باید پرسید: «این تصویر میخواهد چه بگوید؟»
حسین حق پناه - @haqpanah_ir
۷۵۱
۱۷:۳۸
برای دوستانی که نمیدانند دربارهی چه حرف میزنیم! :)
۸۹۶
۱۸:۴۷
۸۹۲
۱۸:۴۷
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
۳۸
۱۲:۰۰