لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل چهارراه ایرانچ
۲۷۸ عضو

چهارراه ایران

شعبه سیاسیکانال چهارراه هنر و معماری:@archintersectارتباط با ادمین ها:@kenchikukaلینک ناشناس:ble.ir/payamresanimbot?start=j0N00XquthrpBQaBR2Xcwfoar
مشاهده در وب بله
۲۴ شهریور
بازارسال شده از کانال محسن آقایی
thumbnail
برسانید به دست آقا جواد موگویی
تسلیت برادر، پروژه تان را سوگولی خودتان هوا کرد

در دو دقیقه مصاحبه، عراقچی بالاخره اعترافی کرد که در ده ها ساعت برنامه‌ی ماجرای جنگ شما یا نبود یا سعی کردید طور دیگری نشانش بدهید و آتش بس و تفاهم نامه را تصمیم صدر تا ذیل ارکان نظام و اعضای شعام جلوه بدهید.
خدا را شکر که عراقچی گفت همه کاره که بود و روشن شد چرا رهبری مسولیت تفاهم را از تنها شخص رییس جمهور طلب کرد و الا #ماجرای_جنگ شما همه ارکان نظام را متهم به علی الاصول کرده بود.
محصول رسانه ای که عاجز از به میدان آوردن موضوعی به این اهمیت است و در خروجی این همه با واقعیت فاصله دارد محصول چیست؟ بی هنری مولف؟ یا تعمد و برنامه؟
کاش ماجرای جنگ اینقدر پروپاگاندایی نبود و موگویی همین یک سوال ساده را از مهمانانش می پرسید ...
چرا رهبر انقلاب در پیام علی‌الاصول، صرفا شخص رییس جمهور را «مسئول» تفاهمنامه با آمریکا خواندند؟
اینقدر این سوال اصلی و بدیهی است که خیلی هنر می‌خواهد نپرسیدنش!
البته اگر حریتی باشد هنوز هم دیر نشده، در مصاحبه های بعدی از مهمانانتان بپرسید چرا با اینکه تفاهم و آتش بس و ... به قول خودتان، محصول صدر تا ذیل نظام از قوای مصلح و سپاه و جانباز پای لانچر گرفته تا یقه سفید دیپلمات و رییس سازمان برنامه بودجه است، رهبری گردن شخص پزشکیان انداخته؟ رهبری جفا کار و بی انصاف است یا ...؟؟؟

۲۶

۷:۲۶

۲۶ شهریور
بازارسال شده از روایت‌نامه| محمدحسین عظیمی
thumbnail
حاج صالح
سرباز آمریکایی با جلیقه ضدگلوله نخودی‌اش روبرویم ایستاده بود. دست انداخت تا پاسپورتم را از دستم بقاپد: «Give me your passport» (پاسپورتت رو بده من)این را با صدای بم و با لحن بالا به پایینی گفت. بند انگشت‌هایش از دستکش چرمی بیرون زده بود و بالای پاسپورت را گرفته بود. ابرو کج کردم و قسمت پایینی‌اش را کشیدم. یانکی یک‌جوری زور می‌زد که ترسیدم گذرنامه‌ام از وسط جر بخورد و زحمت تمام این چند ماه به فنا برود.رهایش کردم و همان‌طور با ابروی هفتی به سرباز نگاه کردم. چشم گرداندم و خیابان‌های صنعا را از نظر گذراندم. رابطهایی که قرار بود مرا در این سفر همراهی کنند، گیج‌‌ومنگ، طول و عرض خیابان را متر می‌کردند. ترس و اضطراب را توی صورتشان می‌دیدم. من چهره هر دو را می‌شناختم ولی آن‌ها نه. فقط می‌دانستند یکی قرار است خودش را به آن‌ها برساند.حاج قاسم سپرده بود خودم شخصا نامه دست‌نویسش را به دست عبدالملک الحوثی برسانم. بچه‌های سپاه نگران بودند. می‌گفتند: «تو معاون حاجی هستی. اگه رفتی اونجا و گرفتنت خیلی تبعات داره.»من ولی قبول نکردم. گفتم: «حاجی به خودم سپرده، پس باید خودم برم.» آخرسر قرار شد چند نفر رابط برایم جور کنند تا مرا تا کوه‌های محل استقرار سیدملک در صعده برسانند.وسایلم را جمع‌وجور کردم تا مثل هر سال، چند ماهی بچه‌ها را به مادرشان بسپارم و راهی کشور دیگری شوم. موقع خداحافظی فکری به ذهنم آمد و تکانم داد:«می‌خوای بری یمن به امید این رابطا؟»یک چیزی توی وجودم فروریخت. ماموریت به این مهمی را می‌خواستم با تکیه بر دیگران جلو ببرم؟ چمدان چرخ‌دار مسافرتی‌ام را گذاشتم پشت ماشین ولی مقصدم را تغییر دادم. قرار بود دو روز دیگر از ایران حرکت کنم سمت کشور ثالث. توی این مدت بلیط گرفتم برای مشهد. تا رسیدم جلوی ضریح، به امام رضا(ع) گفتم: «آقا جان! من به کسی جز خدا و شما اهل‌بیت(ع) اعتماد ندارم. خودتون دستم رو بگیرید توی این ماموریت مهم. من از رابطها دل می‌برم و امیدم به شماست.»از مشهد برگشتم و راهی دیار غربت شدم. رفتن به آن‌جا هم چالش‌های خودش را داشت. باید هویتم را تغییر می‌دادم و چند ماهی مثل یک تاجر عقیق، به خرید و فروش و واردات از یمن می‌پرداختم تا سفید شوم. توی این چند ماه به‌هیچ‌وجه نباید به خانواده‌ام تماس می‌گرفتم. فقط هر چند وقت یک بار دست نوشته‌ای به یکی از آشنایانم می‌رساندم تا به همسرم بگویند حالم خوب است. چند تا بچه قد و نیم‌قد بازیگوش را سپرده بودم به مادرشان. توی بچه‌ها هم بیشتر نگران دخترکم بودم. بعد از سالها طلب دختر از خدا، پنج سالی بود که مونس و همدمم شده بود و دوست داشتم شاهد شیرین‌زبانی‌هایش باشم ولی چاره چه بود؟ نمیشد سرنوشت یک امت را معطل دوست‌داشتنی‌هایم کنم.حالا توی خیابان صنعا، سرباز آمریکایی می‌خواست تمام داشته‌هایم را بر باد دهد. سرباز کمی به اوراق هویتم نگاه کرد و صفحات گذرنامه را ورق زد. چیزی ندید و زیر سایه سنگین نگاهم، پاسپورت را طوری سمتم گرفت که انگار می‌خواهد پرتش کند طرفم.شانه به شانه رابطهایمان گذشتم و سوار تاکسی شدم تا خودم را به هتل برسانم: «ليس هذا شارعًا ذا اتجاه واحد؟» (مگر این خیابان یک‌طرفه نیست؟) این سوال را از راننده پرسیدم. توی سه چهار ماهی که در کشور سوم بودم، تمام مسیرها را تا رسیدن به یمن، چند ده بار با نقشه و عکس‌های هوایی چک کرده بودم. جوری‌که دقیقا می‌دانستم هر خیابان چند لاین دارد و مغازه‌های دو طرف خیابان و ساختمان‌های مسکونی اطرافش چه جوری‌اند.راننده سرش را چرخاند سمتم و با تعجب جواب داد که این خیابان یک هفته است دوطرفه شده.چند روزی توی هتل ماندم و بعدش خبر حضورم در صنعا را به برادران مرتبط با عبدالملک دادم. بقیه‌اش گفتنی نیست. ولی وقتی خودم را به یکی از کوه‌هایی که عبدالملک آنجا بود رساندم و نامه را به دستش دادم، خط اول مرقومه حاج قاسم، خستگی این چند ماه را از تنم درآورد: «این نامه را کسی به دست تو می‌رساند که نماینده تام‌الاختیار من در یمن است و رای و نظرش، همان رای و نظر من است.» من را می‌گفت. می‌دانستم حاجی چه‌قدر دوستم دارد و مورداعتمادش هستم ولی بیانش در نامه‌ای به عبدالملک، خوشی دیگری داشت.بعد از آن ارتباط، کم‌کم روند پیروزی‌های مردم به رهبری انصارالله در یمن آغاز شد و بخش مهمی از سرزمین قهوه و عقیق از چنگ آمریکایی‌ها و سعودی‌ها بیرون آمد.
@ravayat_nameh

۶

۱۸:۳۰

۲۷ شهریور
شبِ دویست و دوم...جمعه‌ها بعد از خوندن نماز استغاثه و دعای امام زمان آخر برنامه بیش‌تر از هر موقع دیگه‌ای دلم برای آقای شهیدمون تنگ می‌شه...
دویست و چند شب است نداریمش و نمرده‌ایم...
undefined @Iranintersect | #Keshvardoost
undefined۱۱
undefined۲

۲۱۰

۱۸:۳۷

۳۰ شهریور
بازارسال شده از محسن فایضی_انتفاضه فلسطین
thumbnail
نخست‌وزیر قطر:
از زمان برگزاری جام جهانی دیگر روی آرامش را ندیده‌ام. بعد از آن، هفتم اکتبر اتفاق افتاد و از آن زمان هم هیچ‌کس حاضر نیست به ما فرصتی برای نفس کشیدن بدهد
undefined️از همه خواهش می‌کنم که سال ۲۰۲۷ سالی آرام و بدون تنش باشد. لطفاً، ما واقعاً به کمی استراحت نیاز داریم.
@Thirdintifada

۷

۹:۵۴

۱ مهر
thumbnail
undefined @Iranintersect | #Keshvardoost
undefined۷

۲۱۳

۷:۱۱

۲ مهر
بازارسال شده از ترجمان علوم انسانی
undefined «من سیاسی نیستم» خودش یک موضع سیاسی است— ماجرای اد شیران و افسانۀ بی‌طرفی سلبریتی‌ها
undefinedرکسان گی، نیویورک‌تایمز — سلبریتی‌ها معمولاً وقتی با پرسش‌های سیاسی روبه‌رو می‌شوند، طفره می‌روند. از نگاه آن‌ها، دامنۀ آنچه ممکن است «سیاسی» تلقی شود نیز بسیار گسترده است: هر چیزی که بتواند به برند، وجهۀ عمومی، قراردادهای تجاری، شهرت یا جایگاه حرفه‌ای‌شان آسیب بزند. به همین دلیل، مدام تأکید می‌کنند که علاقه‌ای به سیاست ندارند، فعالیت سیاسی نمی‌کنند و تمرکزشان صرفاً روی کارشان است. این موضوع دربارۀ اِد شیران هم صدق می‌کند.
undefinedاد شیران یکی از محبوب‌ترین ستاره‌های موسیقی امروز جهان است؛ خواننده‌ای با میلیون‌ها نسخه فروش، صدرنشین فهرست‌های پربازدید و خالق قطعاتی همه‌پسند که همیشه هم گفته است کاری با سیاست ندارد. بااین‌حال، در تور اخیرش، مکلمور، رپر معروف، فرصت را غنیمت شمرد و بی‌پرده از فلسطین و لزوم توقف نسل‌کشی سخن گفت و در پی آن، مالکان استادیوم او را از ادامۀ تور کنار گذاشتند. واکنش شیران از پیش قابل پیش‌بینی بود: تقصیر را گردن برگزارکنندگان انداخت و گفت تلاش می‌کند سیاست را از کنسرت‌هایش دور نگه دارد.
undefinedشیران در بیانیه‌ای اعلام کرد مردم برای «تریبون سیاسی» به کنسرت او نمی‌آیند. این بیانیه، درست مانند سبک موسیقی‌اش، خنثی و مبهم بود؛ طوری که هر کس بتواند برداشت خودش را از آن داشته باشد. او پیش‌تر نیز تلویحاً گفته بود که حق دارد دیدگاه‌های سیاسی‌اش را برای خودش نگه دارد و لزومی نمی‌بیند آن‌ها را با دیگران در میان بگذارد. بااین‌حال، به نظر می‌رسد در مورد شیران یک استثنا وجود دارد. او در سال ۲۰۲۲، در یک برنامۀ خیریه برای اوکراین روی صحنه رفت و بارها با این کشور جنگ‌زده ابراز همدردی کرد.
undefinedظاهراً او تنها زمانی وارد عرصۀ سیاست می‌شود که مطمئن باشد این کار خطری برای منافعش ندارد؛ در غیر این صورت، ترجیح می‌دهد پشت سنگر بی‌طرفی پنهان شود. او به مردم وعدۀ موسیقی خوب و چند ساعت دوری از دغدغه‌های سیاسی را می‌دهد، غافل از اینکه هوادارانش سه ساعت بعد از سالن بیرون می‌آیند و به همان دنیایی برمی‌گردند که نمی‌توان در آن از پیامدهای ویرانگر سیاست چشم پوشید؛ از بار روانی هولناک مرگ غیرنظامیان گرفته تا گرانی سوخت ناشی از جنگ با ایران و تورم.
undefinedفارل ویلیامز در سال ۲۰۲۵ گفت: «از سیاست بیزارم. سیاست یک جور شعبده‌بازی و توهم است. من به هیچ سمتی گرایش ندارم، چون معتقدم موضع‌گیریْ ناخواسته به شکاف در جامعه دامن می‌زند.» همان سال، جنیفر لارنس نیز در گفت‌وگو با نیویورک‌تایمز گفت: «نمی‌خواهم صرفاً به‌خاطر عقایدم، مخاطبان را از دیدن فیلم‌ها و هنری که می‌تواند دیدگاه جامعه را تغییر دهد فراری دهم.» در جشنوارۀ برلین ۲۰۲۶ نیز ویم وندرس به فیلم‌سازان توصیه کرد: «ما هنرمندان باید از سیاست دور بمانیم.»
undefinedشنیدن این سخنان از زبان افراد نامدار این پرسش را به ذهن می‌آورد که آیا آن‌ها اساساً درکی از سازوکار سیاست دارند؟ اینکه تصور کنیم سکوت چهره‌های معروف می‌تواند به‌جای دامن‌زدن به دودستگی، جامعه را به هم نزدیک کند، خیال خامی است. البته تاحدی حق دارند؛ در بسیاری از مواقع، مخاطبان از چهره‌های مشهور نمی‌خواهند نظر واقعی‌شان را بیان کنند، بلکه فقط به دنبال تأیید مواضع خودشان هستند و اگر با آن‌ها هم‌نظر نباشند، فوراً او را بایکوت و سرزنش می‌کنند.
undefinedدر نهایت، شیران نیز پس از روزها فشار افکار عمومی، در نخستین کنسرتش بعد از ماجرای کنار گذاشته شدن مکلمور، ناچار شد دربارهٔ غزه صحبت کند. او از اندوه قلبی‌اش و همدردی با کودکان گفت و حتی برای نشان دادن صداقتش اشک ریخت. پیش از شروع کنسرت نیز گفت: «در طول کارنامه‌ام همیشه تلاش کردم مفسر سیاسی نباشم، چون دوست دارم کارهایم پیام‌آور وحدت باشند، نه تفرقه؛ راوی انسانیت باشند، نه سیاست.» اما اینکه چطور می‌توان بدون ورود به میدان سیاست به وحدت رسید، پرسشی است که شیران احتمالاً پاسخی برای آن ندارد.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «When Political Reality Collides With Ed Sheeran» نوشتۀ رکسان گی است که در تاریخ ۲۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در نیویورک‌تایمز منتشر شده است.
@tarjomaan

۱

۵:۵۳

۷ مهر
خبرنگار: افزایش ۳۰۰ هزار تومانی کالابرگ، پول یک پفک هم نمی‌شود. سخنگوی دولت: قطعا کالابرگ برای خرید پفک داده نمی‌شود!undefined @Iranintersect | #Keshvardoost
undefined۱۴
undefined۲
undefined۱

۱۸۸

۸:۴۷

۸ مهر
قبول دارین مزه طلای کشتی با همه طلاهای دیگه فرق می کنه؟ماشالا امین میرزازاده...
undefined @Iranintersect | #Keshvardoost
undefined۱۷

۱۸۰

۱۲:۰۹

۱۹ مهر
thumbnail
عنوان با شماundefined @Iranintersect | #Unknown
undefined۶

۸۵

۱۹:۵۶

thumbnail
undefined۶

۸۵

۱۹:۵۶