تکلیف چیست؟ ائمه کفر را بکشید؛ دستکم جهان را برای آنان ناامن کنید. این تازه تکلیف ما در صورت نقض عهد است. اگر به این تملیف عمل نشد، دشمن جسورتر خواهدشد.
«وَإِن نَكَثوا أَيمانَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم وَطَعَنوا في دينِكُم فَقاتِلوا أَئِمَّةَ الكُفرِ ۙ إِنَّهُم لا أَيمانَ لَهُم لَعَلَّهُم يَنتَهون»
۲۰۴
۶:۰۲
بازارسال شده از یک مشکاتی #إنا علی العهد
در قدرشناسی از رستاخیز مردم ایران در تشییع رهبر شهید
حسین علیزاده دیدم در برخی یادداشت ها ناخواسته تشییع دلکش و باشکوه برادران عراقیمان را بر سر خودمان میزنند؛ در حالی که حال و هوای عزا و حماسه در خروج پیکر از جمکران، اصلاً کمتر از تصاویر نجف و کربلا نبود، بلکه از جهاتی، مسیر جمکران تا حرم شکوه و جلال بالاتری هم داشت. مضامین بی نظیر در نماز بر رهبر توسط آیت الله جوادی خوانده شد که مستقلاً باید فقره فقره شرحش داد. یک شرح عملی آن فقرات در هنگام خروج کاروان از مسجد جمکران رقم خورد، حلقهای از طلاب و فضلای جوان پروانهوار گرد پیکر زعیمِ شیعه میچرخیدند تا پیوند معارف قرآنی و حق طلبی عزت مندانه به چشم آورند.دقیق بخواهیم بگوییم تشییع رهبر شهید در ایران از صبح دهم رمضان شروع شد سپس یک دهه اقامه عزای در محرم و بعد آمادگی برای دو روز وداع دسته دسته مردم از سراسر ایران تا برسد به یک روز حرکت دادن پیکر ها در بین جمعیت این از مدت تشییع.
مردم در سراسر این خاک پاک، نه فقط در تهران و نه حتی فقط در مراکز استان بلکه چون خون جاری در رگهای بدن در کوچکترین شهرها و روستاها جوشیدند تا ماجرا رسید به ایام وداع در مصلی تهران.هجرت با دل ها به سوی خدا از سراسر ایران شروع شد. میزبانان خوب حق میزبانی را ادا کردند و سنگ تمام گذاشتند؛ آن هم نه فقط در قالب موکبهای بزرگ، بلکه با همان لقمهلقمههای کوچک این از وسعت تشییع.
برنامه مصلی تهران با آن پرچمهای سرخ خونخواهی، روحی تازه در کالبد جامعه دمید و شعر و شعار انتقام نشان داد که رگ غیرت این ملت همچنان جوشان است.سوالی که ندیدم جوابش را کسی باز کند این است که چه کسی به این مردم گفت در وداع و تشییع با پرچم های سرخ رنگ در سراسر ایران حاضر شوند؟ اگر بخواهیم اهمیت فرایند چگونگی سرخ شدن رنگ پرچم ها را روایت کنم برای حقیقتی بنام سالار بودن مردم کافی است.در بعد فرهنگی شعرهای فوقالعاده حماسی و قوی از مداحان و شاعران در اوج وداع، قبل و بعد از اقامه نماز در ایران مشهود بود. این حد از ادبیات حماسی و آیینی کجا جز ایران به این سطح از رشد، بالندگی و مغز سیاسی رسیده بود؟ این عمقِ نوحههایی چون باید برخواست مستفاد از مضامین قرآنی، در همین بسترِ مردمی همهگیر شد، اما هنوز به چرایی فراگیری این اشعار و سروده ها نپرداختیم.در بُعد اجتماعی نیز، ترتیبات صحنه تشییع به نحوی طراحی شده بود که زنان و کودکان در کنار کاروان پیکرها اشک میریختند؛ اشکی موثر که تنها ضامن «تربیت حُبّی» برای امتداد این مسیر است. فرزندی که در این هیاهوی حماسه، دست در دست مادرش گریست و بیرقِ ولی را دید، سرباز بلکه سردار فردای این نهضت خواهد بود. دُرّ کمیابی که حجاب عادت اجازه نمیدهد به درستی بیان شود، خانواده محوری در سراسر فرآیند پشتیبانی و قوامبخشی به این یومالله بود. اگر عموم مردها روز تشییع در میدان آمدند، بانوان از روزها قبل تر، تدارکهای عظیم و بیمانندی در اسکان و اطعام دیده بودند. تنها در یک نمونه که مطلع هستم، در یک گروه مربوط به یکی از محلههای قم، بیش از هزار و صد بانو در کمتر از چند روز خانههای خود را مهیا زائر کرده بودند. این همان «بیعت خانواده محور» است که یک عمر رهبری با دقت در جامعه دینی به آن ارج و قرب داده بود و حالا اینچنین در روز حادثه تجلی میکرد. این از عمق تشییع.
واقعیت این است که عراق در هنگامه ضربات سخت به وطن، حسرت داشتن این معمار ایرانی یعنی حضرت امام و خلف صالحش را دارند. کجا در عراق امکان چنین درک از یک تدبیر فقیه مجاهد بعنوان ستون حاکمیت وجود داشته است که حالا بخواهند در فراقش حقش را ادا کنند؟ تشییع در ایران تجلی کلام امام خمینی بود که «الاسلام هو الحکومه». مرجعیت در بین شیعیان عراق، جایگاهی محترمی دارد، اما در مناسبات اداره کشور جایگاه بعنوان عمود خیمه را ندارد. پیوند دولت، کارگزاران شهری، نیروهای انتظامی، کادر درمان و... در ایام حمله دشمن به کرات مشاهده شد. این نهاد سازی و شکل قانونی داشتههای بزرگی است همان نمود آرزوی محقَق انبیاء. برای توصیفِ امیدآفرین، باید هر دو نیمه لیوان را دید و فریاد زد. یقین دارم اگر حواسمان نباشد حتی در ضمیر خودمان صرفا بخش خالی تشییع را مرور کنیم روح رهبر شهیدمان آزرده میشود چه برسد که بخش کمالِ محقق نشده ی این حماسه تاریخی تهران و قم را در اذهان تثبیت کنیم.چرا به این «یوم الله» که بُروزِ ایمان در قالب عمل صالح تشییعِ ولی فقیه و بیعت با ولی فقیه جوان بعنوان مظهر حکومت دینی در منظر جهانیان بود، افتخار نکنیم؟ اگر ما این عظمت را فریاد نزنیم، در بهرمندی از برکات وجودی این اجتماع ولایی بهره کمتری می بریم. البته اینکه چرا روایتهای تلخ از ایران خریدار بیشتری دارد، بماند برای زمانی دیگر.خدایا روح رهبر شهیدمان که حاضر و شاهد بر ماست را خرسند بگردان.@yekmeshkati
مردم در سراسر این خاک پاک، نه فقط در تهران و نه حتی فقط در مراکز استان بلکه چون خون جاری در رگهای بدن در کوچکترین شهرها و روستاها جوشیدند تا ماجرا رسید به ایام وداع در مصلی تهران.هجرت با دل ها به سوی خدا از سراسر ایران شروع شد. میزبانان خوب حق میزبانی را ادا کردند و سنگ تمام گذاشتند؛ آن هم نه فقط در قالب موکبهای بزرگ، بلکه با همان لقمهلقمههای کوچک این از وسعت تشییع.
برنامه مصلی تهران با آن پرچمهای سرخ خونخواهی، روحی تازه در کالبد جامعه دمید و شعر و شعار انتقام نشان داد که رگ غیرت این ملت همچنان جوشان است.سوالی که ندیدم جوابش را کسی باز کند این است که چه کسی به این مردم گفت در وداع و تشییع با پرچم های سرخ رنگ در سراسر ایران حاضر شوند؟ اگر بخواهیم اهمیت فرایند چگونگی سرخ شدن رنگ پرچم ها را روایت کنم برای حقیقتی بنام سالار بودن مردم کافی است.در بعد فرهنگی شعرهای فوقالعاده حماسی و قوی از مداحان و شاعران در اوج وداع، قبل و بعد از اقامه نماز در ایران مشهود بود. این حد از ادبیات حماسی و آیینی کجا جز ایران به این سطح از رشد، بالندگی و مغز سیاسی رسیده بود؟ این عمقِ نوحههایی چون باید برخواست مستفاد از مضامین قرآنی، در همین بسترِ مردمی همهگیر شد، اما هنوز به چرایی فراگیری این اشعار و سروده ها نپرداختیم.در بُعد اجتماعی نیز، ترتیبات صحنه تشییع به نحوی طراحی شده بود که زنان و کودکان در کنار کاروان پیکرها اشک میریختند؛ اشکی موثر که تنها ضامن «تربیت حُبّی» برای امتداد این مسیر است. فرزندی که در این هیاهوی حماسه، دست در دست مادرش گریست و بیرقِ ولی را دید، سرباز بلکه سردار فردای این نهضت خواهد بود. دُرّ کمیابی که حجاب عادت اجازه نمیدهد به درستی بیان شود، خانواده محوری در سراسر فرآیند پشتیبانی و قوامبخشی به این یومالله بود. اگر عموم مردها روز تشییع در میدان آمدند، بانوان از روزها قبل تر، تدارکهای عظیم و بیمانندی در اسکان و اطعام دیده بودند. تنها در یک نمونه که مطلع هستم، در یک گروه مربوط به یکی از محلههای قم، بیش از هزار و صد بانو در کمتر از چند روز خانههای خود را مهیا زائر کرده بودند. این همان «بیعت خانواده محور» است که یک عمر رهبری با دقت در جامعه دینی به آن ارج و قرب داده بود و حالا اینچنین در روز حادثه تجلی میکرد. این از عمق تشییع.
واقعیت این است که عراق در هنگامه ضربات سخت به وطن، حسرت داشتن این معمار ایرانی یعنی حضرت امام و خلف صالحش را دارند. کجا در عراق امکان چنین درک از یک تدبیر فقیه مجاهد بعنوان ستون حاکمیت وجود داشته است که حالا بخواهند در فراقش حقش را ادا کنند؟ تشییع در ایران تجلی کلام امام خمینی بود که «الاسلام هو الحکومه». مرجعیت در بین شیعیان عراق، جایگاهی محترمی دارد، اما در مناسبات اداره کشور جایگاه بعنوان عمود خیمه را ندارد. پیوند دولت، کارگزاران شهری، نیروهای انتظامی، کادر درمان و... در ایام حمله دشمن به کرات مشاهده شد. این نهاد سازی و شکل قانونی داشتههای بزرگی است همان نمود آرزوی محقَق انبیاء. برای توصیفِ امیدآفرین، باید هر دو نیمه لیوان را دید و فریاد زد. یقین دارم اگر حواسمان نباشد حتی در ضمیر خودمان صرفا بخش خالی تشییع را مرور کنیم روح رهبر شهیدمان آزرده میشود چه برسد که بخش کمالِ محقق نشده ی این حماسه تاریخی تهران و قم را در اذهان تثبیت کنیم.چرا به این «یوم الله» که بُروزِ ایمان در قالب عمل صالح تشییعِ ولی فقیه و بیعت با ولی فقیه جوان بعنوان مظهر حکومت دینی در منظر جهانیان بود، افتخار نکنیم؟ اگر ما این عظمت را فریاد نزنیم، در بهرمندی از برکات وجودی این اجتماع ولایی بهره کمتری می بریم. البته اینکه چرا روایتهای تلخ از ایران خریدار بیشتری دارد، بماند برای زمانی دیگر.خدایا روح رهبر شهیدمان که حاضر و شاهد بر ماست را خرسند بگردان.@yekmeshkati
۲
۶:۴۹
بازارسال شده از بیان الهدی (محمدمهدی تجریشی)
بسم الله الرحمن الرحیم
عروس بیحجاب و داماد مست از شراب، بر سر سفره عقدی با آیات قرآن ناب
قرآن که به رسم ایرانی بر سر سفره عقد گذاشته میشود، نمادی است از اینکه زوجین میخواهند زندگیشان را مطابق دستورات و رهنمودهای قرآن شروع کنند. حال اگر عروس و داماد از همان ابتدای زندگیشان و بر سر همان سفره عقد، دستورات قرآن را نادیده گرفتند، طنزی تلخ شکل میگیرد که البته اثرش را در همان زندگی دو نفره نشان میدهد و نه در سطح یک کشور و یک امت...
حالا الحمدلله مسوولان مذاکره کننده ما «اصول» قرآنی برایشان مهم است و پیامهایشان را با آیات قرآن شروع میکنند و صدالبته که فقط حفظ ظاهر نمیکنند و بلکه مقید هستند که انتخابهایشان هم کاملاً منطبق بر اصول و راهبردهای قرآنی باشد.
آقایان عزیز که حسن نظر دارید و واقعاً دلسوزانه تلاش میکنید، آیا میدانید «فانبذ» دقیقاً یعنی چه؟! همین یک آیه را میشود لطفاً عمل کنید و ما را بیش از این از راهبرد اصولی قرآنی دور نکنید؟ «فانبذ» یعنی «پرتاب کن!»؛ دقت کنید، نگفته که تهدید کنید یا توییت بزنید یا تذکر دهید یا دوباره مذاکره کنید و بر اجرای تفاهم قبلیتان تأکید کنید یا ...؛ گفته که تفاهمنامهتان را به سمت آنها پرتاب کنید و به صورتشان بزنید!رفته اید با قومی که بارها عهدشکنی کرده، پیمان تفاهم بستهاید؛ قومی که خدا در چند آیه قبل از آن گفته است که به خاطر کفرشان و این رفتارشان، بدترین جنبندگان روی زمین هستند:«إنّ شرّ الدّوابّ عند الله الّذين كفروا فهُم لا يُؤمنون - الّذين عاهَدتَ مِنهُم ثُمّ يَنقُضون عَهدَهُم في كُلّ مَرّة وهُم لا يَتّقون»(55و56 انفال) «یقیناً بدترین جنبندگان نزد خدا کسانی هستند که کافرند و ایمان نمی آورند؛ همان کسانی که با آنان پیمان بستی، ولی هر بار پیمانشان را می شکنند و از خدا پروا نمی کنند.»
ولی بعدش خدا شفاف میگوید - و شما هم به آن استناد میکنید - که :«وإمَّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خيانة»(58 انفال) اگر «ترسیدی» که قومی خیانت کند «فَانبِذ إلَيهِم على سَواء»(58 انفال) تو هم همانطور که او خیانت میکند، تفاهم را به سمت آنها پرتاب کن! دقت کنید که آیه نمیگوید «اگر خیانت کردند»، بلکه میگوید «اگر ترسیدی که خیانت کنند» این کار را بکن. بگذریم که کار ما با شیطان بزرگ زمانمان به تصریح ریاست محترم هیأت مذاکرهکننده از «ترس از خیانت» گذشته و در کمتر از یک ماه، چندین نقض عهد را انجام داده است.آن نفر دیگر تیم مذاکره میگوید «ما هرگز سخنان رکیک را مشابه با آنها پاسخ نمیدهیم؛ پاسخ ما، عمل ما است.» و آن عزیز مجاهد رییس تیم مذاکره هم میگوید :«آمریکا هنوز یاد نگرفته است که زورگویی و بدعهدی دیگر بیهزینه نیست. شفاف بگویم: بزنید، میخورید.»
خب بسم الله. این گوی و این میدان؛ در عمل پاسخشان را بدهید دیگر! پاسخ عملی و هزینهای که آمریکا باید بدهد، این نیست که باز چند پایگاه در بحرین و کویت را بزنید؛ قرآن پاسخ دقیق عملی و هزینهای که باید بدهند را مشخص کرده است: پرت کردن تفاهم نامه. منظورتان چیست که این آیه را میاورید ولی به آن عمل نمیکنید؟ میخواهید ترامپ را تهدید کنید که اگر به نقض عهدش ادامه دهد، ممکن است به راهبرد قرآنی برگردید و به آیات آن عمل کنید؟! خب همین الان این کار را بکنید!
🟩 از خدعه و نقشه های آمریکا بعد از آن میترسید؟ خدا میدانسته و پاسخ این نگرانیتان را هم در ادامه همین آیات داده است: « وإن يُريدُوا أَن يَخدَعوك فَإنّ حَسبَك الله ۚ هو الّذي أَيّدَكَ بِنَصرِه وبالمُؤمنين - وأَلّفَ بَينَ قُلوبِهم لَو أَنفَقتَ ما في الأَرض جميعًا ما أَلّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكنّ الله أَلّفَ بَينَهُم إنّه عزيزٌ حكيمٌ - يا أَيّها النّبيُّ حَسبُك الله ومَن اتّبَعَك مِن المؤمنين»(62تا64 انفال)«و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند برای تو بس است.»برای مقابله با آمریکا و نقشههای او، نصرت خدا و یاری مردم با ایمان کافی است، همین مردمی که خداوند دلهایشان را در ایران و عراق و لبنان و یمن و ... یک دل کرده و این چنین پشت امام شهیدشان درآمدهاند. مهم این است که به توان مردم مومن و یاری خدا باور داشته باشیم و نترسیم که به فرموده امام شهیدمان: «اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.»
عروس بیحجاب و داماد مست از شراب، بر سر سفره عقدی با آیات قرآن ناب
قرآن که به رسم ایرانی بر سر سفره عقد گذاشته میشود، نمادی است از اینکه زوجین میخواهند زندگیشان را مطابق دستورات و رهنمودهای قرآن شروع کنند. حال اگر عروس و داماد از همان ابتدای زندگیشان و بر سر همان سفره عقد، دستورات قرآن را نادیده گرفتند، طنزی تلخ شکل میگیرد که البته اثرش را در همان زندگی دو نفره نشان میدهد و نه در سطح یک کشور و یک امت...
🟩 از خدعه و نقشه های آمریکا بعد از آن میترسید؟ خدا میدانسته و پاسخ این نگرانیتان را هم در ادامه همین آیات داده است: « وإن يُريدُوا أَن يَخدَعوك فَإنّ حَسبَك الله ۚ هو الّذي أَيّدَكَ بِنَصرِه وبالمُؤمنين - وأَلّفَ بَينَ قُلوبِهم لَو أَنفَقتَ ما في الأَرض جميعًا ما أَلّفتَ بَينَ قُلوبِهِم ولكنّ الله أَلّفَ بَينَهُم إنّه عزيزٌ حكيمٌ - يا أَيّها النّبيُّ حَسبُك الله ومَن اتّبَعَك مِن المؤمنين»(62تا64 انفال)«و اگر بخواهند [در زمینه صلح و آشتی] تو را بفریبند، یقیناً خدا تو را بس است؛ اوست کسی که تو را با یاری خود و به وسیله مؤمنان نیرومند ساخت. و میان دل هایشان الفت و پیوند برقرار کرد که اگر همه آنچه را در روی زمین است، هزینه می کردی نمی توانستی میان دل هایشان الفت اندازی، ولی خدا میان آنان ایجاد الفت کرد؛ زیرا خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. ای پیامبر! خدا و مؤمنانی که از تو پیروی میکنند برای تو بس است.»برای مقابله با آمریکا و نقشههای او، نصرت خدا و یاری مردم با ایمان کافی است، همین مردمی که خداوند دلهایشان را در ایران و عراق و لبنان و یمن و ... یک دل کرده و این چنین پشت امام شهیدشان درآمدهاند. مهم این است که به توان مردم مومن و یاری خدا باور داشته باشیم و نترسیم که به فرموده امام شهیدمان: «اگر جمهوری اسلامی دچار شاه سلطان حسینها بشود، دچار مسئولانی بشود که مقابل دشمن دچار رعب و خوف هستند و جرأت و جسارت ندارند، در خود و در مردم خودشان احساس توانائی و قدرت نمیکنند، کار جمهوری اسلامی تمام خواهد بود.»
۱۹
۸:۰۶
سیدحمیدرضا میررکنی
بخش اول
بر مایه حیاتمان نماز میت میخوانیم و او را به سوی خانه طینیِ ابدیاش مشایعت میکنیم. با او و با خود وداع میکنیم و از او و از خود دل میکنیم. با این حال زندهایم. در عجبیم که زندهایم. آیا آن که برایش نماز میخوانیم میّت نیست و یا اینکه ما زندهایم دروغین است؟ لحظه لحظه حمل این تناقض است. دقیقا در آن لحظه که مشغول نماز بر پیکر چاکچاکش هستیم قلبا شهادت میدهیم که؛ «أَشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت» شهادت میدهم که تو کشته شدی، ولی هرگز نمردی! این فرازی از زیارتی ماثور برای حسین بن علی(ع) است؛ کشته شدی، و هرگز نمردی. چه تناقض آشکاری! شیعیان حسین آنقدر با حمل این حقیقتِ عقلا متناقض خو کردهاند که همین تناقض بدل به فرازی از زیارتنامهشان شده است.
بیایید زیر بار این تناقض نرویم؛ از کجا معلوم که حسین(ع) هرگز نمرده است؟ زائر وقتی این حقیقت را با عبارت «اشهد» بیان میکند، یعنی بدان شهادت میدهد و هرجا سخن از شهادت دادن است، لابد شهودی درکار بوده است. شهود زائر چه بوده است که او به کشته شدن، اما نمردنِ مولایش حسین شهادت میدهد؟ ادامه آن فراز چنین است؛ «بَلْ بِرَجَاءِ حَيَاتِكَ حَيِيَت قُلُوبُ شِيعَتِكَ وَ بِضِيَاءِ نُورِكَ اهْتَدَى الطَّالِبُونَ إِلَيْك» شهادت میدهم که تو کشته شدی، ولی هرگز نمردی؛ بل، به امید حیات تو است که دلهای شیعیانت زنده است! و به درخشش نور تو است که هواخواهانت به سویت راه یافتهاند. ما قلبمان همچنان میتپد، و مگر میشود قلب ما بتپد، در حالی که اماممان دیگر زنده نیست؟ نه. چنین چیزی ممکن نیست. اگر قلب ما میتپد، پس اماممان زنده است. زائر از شهود تپیدن قلب خودش، به حیات امامش پی میبرد. اما ما دیدیم که اماممان کشته شد. بیایید زیربار این تناقض نرویم و باز بپرسیم که ماجرای قتل چیست؟ اگر امامِ مقتول هرگز نمیمیرد، پس رخدادِ قتل چگونه رخدادی است؟
ما با همین پاهایمان ایستادیم و بر مایه حیاتمان نماز میت خواندیم و آن مایه حیات را وداع گفتیم. وداع از ودیعه میآید در زیارت وداع حضرت رضا(ع) بارها خواندهایم؛ «استودعک الله و استرعیک»؛ در وداع با امام، زائر امام را نزد خدا به ودیعه میگذارد؛ امام را به خدا میسپارد. آیا چیزی را نزد خدا به ودیعه گذاشتن و به خدا سپردن، ارتقاء رتبه و صعود آن چیز نیست؟ بعد از زیارت وداع، زائر حس نمیکند که از مولی(ع) جدا شده است. امام پس از زیارت وداع بیرون از چهاردیواری حرم، با حضوری متفاوت در انتظار زائر است. زائر امام را باز مییابد؛ دیگر نه به عنوان چیزی بیرونی از جنس در و دیوار حرم، بلکه همچون روحی همراه، شاهد، و جزئی از وجود زائر. وداع با امام تحقق حقیقت «استودعک الله» است؛ یعنی عبور از دیدارِ شئون ناسوتی امام- بدن امام، حرم امام، و دیگر نشانههای ارضی او- و لقای امام در مقام عندیت؛ لقای امام در عرش و توجه به سخنی که امام از عرش دائما با قلب مومن دارد.
ما با خامنهای شهید وداع کردیم، او را به خدا سپردیم و بلافاصله او را از نو، تازهتر، زندهتر، در مقام عند اللهی او و بالتبع در لایههای عمیق روح خود بازیافتیم. او دیگر دائما از مقام عندیّتش با نفس و قلب و دل ما در گفتوگو است. قتل فی سبیل الله چنین رخدادی است. امام با قتلش در راه خدا مومنین را به دیداری نو دعوت میکند؛ دیگر نه دیداری ناسوتی با چشم و گوش سر، بلکه دیداری در عالم ملکوت و در افق نفس و قلب مومن. مگر غیر از این بود که قلوب تکتک مردم ایران در وضعیتی که رهبرشان به شهادت رسیده بود، دقیقا از همان جهاتی دفاع کرد و دقیقا همانگونه حکم کرد، که قلب و زبان و عمل خامنهای شهید آن را اعلان کرده بود. امت خامنهای پس از شهادتش، با قلب خامنهای فکر کردند، سخن گفتند، دیدند، شنیدند و قضاوت کردند و مجاهدت نمودند. اشارات و توجهات قلبی او حالا بدل به ملکات قوم او شده است.
@konnash
۱۸۸
۹:۲۵
(بخش دوم و پایان)
این نشئه نشئهای تازه است؛ دشمن حیات ما در نشئه پیشین را گرفت و ما حیاتی تازه را در معیت خامنهای شهید در نشئهای تازه آغاز کردهایم. باطن خامنهای شهید حالا تبدیل به ظاهر و آرایش کلی امت او شده است. پیش از این؛ او روحی بود و بدنی و ما هم ارواحی و بدنهایی؛ حالا او روح است و ما بدن او؛ دست و بازوی او، چشم و گوش او. ما با او میشنویم، به زبان او سخن میگوییم، به اراده او عمل میکنیم. او پیش از شهادت جانی بود در بدنی، و حالا جانی است در میلیون بدن. حیات شهید اینگونه است که شدت میگیرد. این همان معنای مبعوث شدن قوم است؛ مردن از حضور در نشئهای و زنده شدن به حضور در نشئهای بالاتر.
مبعوث شدن در نشئه بالاتر مستلزم مردن در نشئه پایینتر است. کمالات نورس حاصل از سیرِ با یک امام(که عمدتا از جنس "حال" است و نه "مقام") همواره با شهادت امام بدل به ملکات تثبیت شده در قلوب امتش شده است. جهاد حسینی(ع) در سال 61 هجری قمری، برای خود شیعیان هم پیشنهاد و موقعیتی استثنائی به حساب میآمد. با شهادت امام، جهاد حسینی(ع) که حال و هوایی تازه برای شیعیان بود، بدل به آرایش کلی شیعیان شد؛ در روح تکتک مومنین تثبیت شد و ملکه شد. به عبارتی دیگر، با شهادت امام حسین(ع) ملکوت یا همان باطنِ امام بدل به هیئت و آرایش ناسوتی شیعیان شد؛ این مطلب همان مبعوث شدن امت امام است به مرتبه و رسالتی بالاتر از قبل. شرط این بعثت اما مردن است؛ وداع با امام در نشئه پایین و یافتنش در نشئه بالاتر، وداع با خود در نشئه پایین و یافتن خودِ مبعوثشده در نشئهای بالاتر؛ «ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ». تنها این موت است که نفوس آدمیان را مستعدّ دریافت روح در مراتب بالاتر میکند؛
بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیرید
این مبعوث شدن، مبعوث شدن به رسالات امام قتیل است؛ و دشمن اگر پیش از این میباید با یک نفر میجنگید، از پس این بعثت میباید با کمالات همان امام اما در مقیاس یک امت بجنگد. چنین است که قتل امام موجب رکود و عقبگرد نمیشود؛ بلکه همواره جبهه جنگ را عمیقتر، پرشورتر و آگاهانهتر و وسیعتر میکند؛ و به اعتباری موجب زندهتر شدن قلب امام و شدت اثر قلب او در عوالم میشود.
آری. ما بر مایه حیاتمان نماز میت گزاردیم؛ خود مردیم و با خود وداع کردیم و به برکت این موت در نشئه دیگری زنده شدیم و او را مایه حیاتمان در نشئه بالاتر یافتیم. رفع آن تناقض در این نقطه است؛ ما اگر زندهایم باز هم به معیت او است که زندهایم؛ پس «اشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت»: شهادت میدهم که تو کشته شدی و از نشئه پیشین مفارغت کردی؛ در حالی که در نشئه لم تمت زنده شدی؛ نشئه هرگز نمردن و نامیرایی، نشئه حضور درقلبها و ارواح و ابدان مومنین. نماز بر پیکر او و آیین عزا و تشییع او، پایان ماجرا نیست؛ بلکه آغاز معیتی دوباره است. در این معیت امت او به شکلی صریحتر شکل و شیوه و صورت قلب خامنهای شهید را به خود خواهند گرفت و خامنهای شهید و جهاتی که قلب او بدان التفات داشته است، قوام اصلی آرایش آن امت خواهد شد؛ چرا که او تازهترین و گرمترین یقینِ یافته ملت ایران است در نشئه کنونیاش است و آدمی یقین یافته را ابداً باز نمینهد؛
«آه ای یقین یافتهبازت نمینهم»
@konnash
این نشئه نشئهای تازه است؛ دشمن حیات ما در نشئه پیشین را گرفت و ما حیاتی تازه را در معیت خامنهای شهید در نشئهای تازه آغاز کردهایم. باطن خامنهای شهید حالا تبدیل به ظاهر و آرایش کلی امت او شده است. پیش از این؛ او روحی بود و بدنی و ما هم ارواحی و بدنهایی؛ حالا او روح است و ما بدن او؛ دست و بازوی او، چشم و گوش او. ما با او میشنویم، به زبان او سخن میگوییم، به اراده او عمل میکنیم. او پیش از شهادت جانی بود در بدنی، و حالا جانی است در میلیون بدن. حیات شهید اینگونه است که شدت میگیرد. این همان معنای مبعوث شدن قوم است؛ مردن از حضور در نشئهای و زنده شدن به حضور در نشئهای بالاتر.
مبعوث شدن در نشئه بالاتر مستلزم مردن در نشئه پایینتر است. کمالات نورس حاصل از سیرِ با یک امام(که عمدتا از جنس "حال" است و نه "مقام") همواره با شهادت امام بدل به ملکات تثبیت شده در قلوب امتش شده است. جهاد حسینی(ع) در سال 61 هجری قمری، برای خود شیعیان هم پیشنهاد و موقعیتی استثنائی به حساب میآمد. با شهادت امام، جهاد حسینی(ع) که حال و هوایی تازه برای شیعیان بود، بدل به آرایش کلی شیعیان شد؛ در روح تکتک مومنین تثبیت شد و ملکه شد. به عبارتی دیگر، با شهادت امام حسین(ع) ملکوت یا همان باطنِ امام بدل به هیئت و آرایش ناسوتی شیعیان شد؛ این مطلب همان مبعوث شدن امت امام است به مرتبه و رسالتی بالاتر از قبل. شرط این بعثت اما مردن است؛ وداع با امام در نشئه پایین و یافتنش در نشئه بالاتر، وداع با خود در نشئه پایین و یافتن خودِ مبعوثشده در نشئهای بالاتر؛ «ثُمَّ بَعَثْنَاكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ». تنها این موت است که نفوس آدمیان را مستعدّ دریافت روح در مراتب بالاتر میکند؛
بمیرید بمیرید در این عشق بمیریددر این عشق چو مردید همه روح پذیرید
این مبعوث شدن، مبعوث شدن به رسالات امام قتیل است؛ و دشمن اگر پیش از این میباید با یک نفر میجنگید، از پس این بعثت میباید با کمالات همان امام اما در مقیاس یک امت بجنگد. چنین است که قتل امام موجب رکود و عقبگرد نمیشود؛ بلکه همواره جبهه جنگ را عمیقتر، پرشورتر و آگاهانهتر و وسیعتر میکند؛ و به اعتباری موجب زندهتر شدن قلب امام و شدت اثر قلب او در عوالم میشود.
آری. ما بر مایه حیاتمان نماز میت گزاردیم؛ خود مردیم و با خود وداع کردیم و به برکت این موت در نشئه دیگری زنده شدیم و او را مایه حیاتمان در نشئه بالاتر یافتیم. رفع آن تناقض در این نقطه است؛ ما اگر زندهایم باز هم به معیت او است که زندهایم؛ پس «اشْهَدُ أَنَّكَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت»: شهادت میدهم که تو کشته شدی و از نشئه پیشین مفارغت کردی؛ در حالی که در نشئه لم تمت زنده شدی؛ نشئه هرگز نمردن و نامیرایی، نشئه حضور درقلبها و ارواح و ابدان مومنین. نماز بر پیکر او و آیین عزا و تشییع او، پایان ماجرا نیست؛ بلکه آغاز معیتی دوباره است. در این معیت امت او به شکلی صریحتر شکل و شیوه و صورت قلب خامنهای شهید را به خود خواهند گرفت و خامنهای شهید و جهاتی که قلب او بدان التفات داشته است، قوام اصلی آرایش آن امت خواهد شد؛ چرا که او تازهترین و گرمترین یقینِ یافته ملت ایران است در نشئه کنونیاش است و آدمی یقین یافته را ابداً باز نمینهد؛
«آه ای یقین یافتهبازت نمینهم»
@konnash
۲۰۲
۹:۲۷
بازارسال شده از خبرگزاری مهر
یقینِ یافته؛ تاملی در حقیقت وداع با امام شهید
یادداشت مهمان- سیدحمیدرضا میررکنی: بر مایه حیاتمان نماز میت میخوانیم و او را به سوی خانه طینیِ ابدیاش مشایعت میکنیم. با او و با خود وداع میکنیم و از او و از خود دل میکنیم. با این حال زندهایم. در عجبیم که زندهایم. آیا آن که برایش نماز میخوانیم میّت نیست و یا اینکه ما زندهایم دروغین است؟ لحظه لحظه حمل این تناقض است.
دقیقا در آن لحظه که مشغول نماز بر پیکر چاکچاکش هستیم قلبا شهادت میدهیم که؛ «أَشْهَدُ أَنَّکَ قُتِلْتَ وَ لَمْ تَمُت» شهادت میدهم که تو کشته شدی، ولی هرگز نمردی! این فرازی از زیارتی ماثور برای حسین بن علی(ع) است؛ کشته شدی، و هرگز نمردی. چه تناقض آشکاری! شیعیان حسین آنقدر با حمل این حقیقتِ عقلا متناقض خو کردهاند که همین تناقض بدل به فرازی از زیارتنامهشان شده است.
mehrnews.com/x3cwPm
@Mehrnews
۴
۱۷:۲۹
بازارسال شده از امروزنوشت | سحر دانشور
بسمالله
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد مانددست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
#یالثاراتالخامنهای
@emroznevesht
در کفن هم اثر از وضع جنون خواهد مانددست ما با تیغ از خاک برون خواهد ماند
#یالثاراتالخامنهای
@emroznevesht
۱۹
۲۲:۰۹
بازارسال شده از راجعون
۲۲
۲۲:۲۵
بازارسال شده از وحید یامین پور
امشب به نیت حفظ سلامتی حافظان دلاور تنگهی هرمز و نقش بر آب شدن شرارت تروریستهای آمریکایی یک آیتالکرسی بخوانیم.
۱
۲۱:۴۱
@konnash
۷۶۶
۱۰:۳۵