بسمالله
دست خدا عیان شدخامنهای جوان شد
دست خدا عیان شدخامنهای جوان شد
۲۱:۱۵
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
دوستی بعد از راهپیمایی روز قدس با تعجب میگفت: «ما چقدر زیادیم! پس چرا هیچوقت خودمون رو نمیدیدیم و فکر میکردیم کمیم؟» در جملهاش «ما» ناظر به زنان مؤمن مجاهدی است که این شبها بیش از همیشه به چشم آدمها و دوربینها آمده است. من به یاد رسانه، دانشگاه و گفتارپردازان در تمام این سالها افتادم. همانها که با سادهانگاریِ حیرتآوری، بدون اینکه زحمت مشاهده و تأمل در زندگی زنِ ایرانی را به خود بدهند، با عبور سرسری از خیابانها - و نه حتی مشاهده - گفتارشان را حول زن مصرفی وارداتیای که بهواسطۀ نوع زندگیاش تنها در چنین موقعیتهایی مشاهده میشود تنظیم میکردند. آسیبشناسی میکردند، راهکار پیشنهاد میدادند و سعی میکردند با تلطیف و توضیحپذیرکردن آنچه میدیدند مرزهای وجودی زن و جامعه را تنظیم کنند. کدام زن؟ زنی که هیچوقت از نزدیک ندیده بودند. کدام جامعه؟ جامعهای که محصول درک ناشی از عبور سرسری از خیابان بود. گفتارپردازان به حدی قدرتمند عمل کردند که حتی خود زنها را نسبت به وضعیتشان به تردید انداختند، نمونهاش سؤال دوست من. طبیعی است که دوست من در اتمسفر زندگیاش با زن ایرانی بسیار سروکار دارد، اما چرا در روز قدس با تعجب از خودشان یاد میکند؟
غلبه گفتاری و فاصلۀ ذهنیت از عینیت. میتوانم همینجا موضوع را ببندم، جواب پیدا شد. جامعهشناسان و اهالی رسانه و گفتارپردازان بدون اینکه تن به رنج مشاهده بدهند، با مشاهدۀ توریستی هنگام عبور از خیابانها تصمیمشان را گرفتند و در تمام این سالها از زنی حرف زدند که لااقل این روزها ردپایی از او در صحنه نیست. زنی که در موج قدرتمند حضور حقیقی زن مؤمن مجاهد ایرانی، هضم شده است و حتی چه بسا به او پیوسته باشد. اما موضوع به این سادگی نیست. سؤال اساسی این است: این زن تابهحال کجا بود و چه میکرد؟ و سؤال بعدی این است: پس از این کجا خواهد بود؟ آیا او تنها در چنین لحظهای ظهور میکند و پس از آن دوباره غایب میشود یا او نحوی از زیستن دارد که چشم ما از درک آن عاجز است؟ من میتوانم به این سؤال جواب بدهم اما میخواهم سؤال را با سؤال جواب بدهم: ما تا به حال کجا بودیم و چه میکردیم؟ و سؤال بعدی این است: پس از این روزها کجا خواهیم بود؟ آیا ما تنها در چنین لحظاتی ظاهر میشویم تا فریاد واحیرتا و تشویق و تحسین سربدهیم و پس از آن دوباره غایب شویم؟ معتقدم بیش و پیش از آنکه صحنۀ فعلی، عرصۀ تجلی حقیقت وجودی زن ایرانی باشد، عرصۀ فراخواندن گفتارپردازانی است که این روزها کاری جز تحسین و تقدیس این زن ندارند. تحسین و تقدیسی از سر انفعال و فقدان طرح برای حضور چنین زنی در صحنههای زندگی بعد از جنگ.
آنچه در جریان است بخشی از بودن زنی است که در تمام سالهای گذشته مشغول زندگی بود و بدون اینکه با زندگی جملههای قشنگ بسازد در دل روزمرگیهایش حقیقت آن را برپا میداشت و میدارد. او در خانهاش بود - و هست - اما درک ویژهاش از خانه آن را به مرکز جهان تبدیل میکرد، در حقیقت خانه برای او صرفاً مهم نیست، بلکه برای او جهان از خانه معنا میگیرد. وقتی به خیابان فکر میکند آن را امتدادی از خانهاش میداند و جامعه برایش موجودی است در حال شدن که با کنش تکلیفگرا رو به سوی حقیقت نهایی خودش خواهد داشت و در غیاب تکلیفگرایی، قطعاً به قهقرا خواهد رفت. در حالی که جهان و زن مدرن سؤال اساسیاش را بر پایۀ «حق» طراحی میکند و با طرح بحث «من چه حقوقی دارم؟» در پی عاملیت است، زن ایرانی جهان، حقیقت و عاملیت خود را بر پایۀ «تکلیف» میسازد: «من چه رسالتی دارم؟» چنین فهمی ریشه در درک تاریخی و الهی او از انسان دارد و البته که مفهوم امر به معروف و نهی از منکر برایش پیوند میان جامعه و تاریخ است. معروف در نگاه او همان چیزی است که حرکت جامعه به سمت حقیقت تاریخی و نهایی خود را ممکن میکند و منکر مانعی است در مسیر تاریخی و حقیقی جوامع.
۱۷:۵۶
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
با چنین فهمی است که در تمام سالهای گذشته در حالی که دیده نمیشد - البته که خودش را محتاج دیدهشدن نمیداند، چون دیدهشدن برای کسی که «میخواهد باشد» ضروری است و نه کسی که حقیقتاً «هست» - شبکههای ارتباطی و مویرگی متعددی در مقیاسهای کوچک و بزرگ ساخت. این شبکهها عمدتاً براساس نیازهای روزمرۀ زنان از جمله مراقبت از فرزند، انتقال تجربیات مادرانه، حفظ شبکۀ روابط دوستانه و محلهای، همیاریهای اقتصادی در قالب صندوقهای قرضالحسنۀ خانوادگی و دوستانه و مواردی از این دست شکل میگرفتند. شاید بگوییم این مدل فعالیتها در میان زنان و جمعهای زنانۀ دیگر ملل و جوامع نیز وجود دارد که نکتۀ درستی است. در این نقطه آنچه آشکار میشود تمایز بنیادین مجموعههای زنانۀ ایرانی با دیگر مجموعههای مشابه در دیگر جوامع است: «جمعِ ایمانی».
آنچه موتور حرکت مجموعههای زنانهای است که در سالهای اخیر گستردهتر و پرتعدادتر شدهاند عمل به وظیفۀ دینی است. آنها براساس تکلیف؛ خانواده، فرزند، همسایه، محله، شهر، کشور و امّت را عرصۀ کنش خود میدانند. از این رو بدون تکیه بر آموزهها و مفاهیم دینی، بدون استفاده از مناسک دینی، بدون بهرهبردن از توصیهها و اهداف دینی دست به اقدام و عمل نمیزنند. به همین دلیل اقدامات نسبتاً مشابه میان آنها و دیگر زنان جهان، ذیل افق معنویای که برای ساختن جهان در نظر دارند به اقداماتی کاملاً متمایز تبدیل میشود. آنها برای ساختن جهان است که گرد هم جمع میشوند. در دل این افق بزرگ امور جزئی و روزمرۀ زندگی هم سروسامان میگیرند و هم رنگوبوی دیگری به خود میگیرند. از دل همین رنگوبوی جدید و تازه است که امور جزئی زندگی روزمره به امر مقدس تبدیل میشوند، چرا که ذیل افقی وسیع تعریف میشوند. این امر مقدس جزئی خود به وسیلۀ انتقال آن افق کلان و معنوی و پایبندی به آن تبدیل میشود.
همۀ این مقدمات را نوشتم تا بگویم آنچه این شبها و روزها در خیابانها میبینیم، محصول زندگیای است که این زنها در تمام سالهای گذشته دور از نگاه ناقص گفتارپردازان ساخته و پرداختهاند. ما با یک ظهور ناگهانی و خلقالساعه طرف نیستیم، ما با شبکۀ عظیمی طرفیم که سالهاست در حال رشد و باروری است. اما این تقدیسها که گویی ناشی از کشف جدیدی از زن ایرانی است، بیش و پیش از هر چیز نابینایی گفتارپردازان را عیان میکند. همانها که در تمام سالهای گذشته به خنثیسازی زن مشغول بودند. تقدیس و حیرت موجود نیز وجه دیگری از خنثیسازی زن است. آنها باید بگویند در ادامه با این زنان چه خواهند کرد. پاسخشان نشان خواهد داد به چه میزان به حقیقت این زن نزدیکند. همینطور خواهیم فهمید آیا آنها وجود چنین زنی را در جامعه بعد از جنگ برمیتابند یا قرار است به مشاهدههای سرسری خیابان بازگردیم؟
۱۷:۵۶
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
انقلاب اسلامی چه روحی در مردم دمید که هر یک از آنها را که میبینیم، بیش و کم، خود را و جهان را در امتداد خون خدا در کربلا میبیند و آنسان زندگی میکند که گویی همۀ هستی در پیشگاه سالار شهیدان است و قیامت، همین اکنون است که برپا شده. اینچنین مردمی خود به آینۀ حقیقت تبدیل شدهاند و دیگرانی که سر در زمین دارند، گویا راهی به حقیقت ندارند جز از طریق اینان.
او مادر شهید است؛ پیرزنی از شهر ایذهپیرزنی ۷۱ ساله در شهر ایذه، با لهجۀ لری رو به جمعیتی انبوه که برای عزاداریِ سرخِ رهبرشان جمع شدهاند سخنرانی میکند. او به تازگی فرزندش را از دست داده است. به مرگ طبیعی؟ نه! با شهادتی که حالا برای او یک نام و نشان است و سربلندش کرده، جوری که به رخ میکشد: «با زبان روزه و ۷۱ سال سن به اندازۀ یک جوان ۱۴ساله انرژی دارم. چون سربلند شدم؛ چون پسری تربیت کردم که در راه علیاکبر حسین(ع) شهید شد. روز قیامت اگر منِ روسیاه را راه ندهند، میگویم من مادر شهید داوودم که در راه رهبر شهید شده است. افتخار میکنم. افتخار میکنم.»
خودش را در تاریخی دیگر، در تاریخ حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) جستوجو میکند و نهایت این تاریخ را هم در قیامت میجوید: «خانوادۀ شهدا! بدانید روز محشر ما نزد حضرت علیاصغر(ع)، امام حسین(ع)، حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) بالانشینیم.» و چون این بیان برایش خودِ تاریخ است، بازمیگردد به امروز و جامعه: «گول منافقین و سلطنتطلبها را نخورید. رهبر ما رهبر جاودانهای بود؛ رهبر شجاعی بود؛ برای شکم ما نمیجنگید؛ برای سلاحهایی که کشور را نگه میدارد میجنگید. برای اینکه هیچ کشوری جرأت نداشت به سمت آمریکا یک ترقه شلیک کند، تنها کسی که به آمریکا حمله کرد، سربازان امام خامنهای هستند.»
راه اسلام، راهِ سیدعلی خامنهای استاینجا میفهمم چرا مثل یک جوان ۱۴ساله است. پیرزنی که به تازگی فرزند از دست داده است و طبعاً بهواسطۀ سنوسال باید محافظهکار باشد، چرا باید صحنه را اینطور شجاعانه و پرافتخار درک کند؟ جای دیگری از صحبتش، همچون یک حکیم میگوید: «دشمنان خارجی و داخلی و سلطنتطلبها بدانند مثل علف روی سنگ هستند؛ اگر آفتاب یک لحظه از روی آنها برداشته شود خشک میشوند. اما مسلمانان و شهیدان مثل نهالی که توی آب کاشته شود، هر روز رشدشان بیشتر میشود.» حیرت میکنم از بیان شیوا و سیاسی زنی که خودش تصریح میکند سواد ندارد و امروزی هم نیست. او مدام شهادت رهبر معظم انقلاب را به خون امام حسین(ع) پیوند میدهد و تأکید میکند راه اسلام، راه سیدعلی خامنهای است. سیاسیترین بیان را از خود نشان میدهد و با سرانگشتِ کلامش، دشمنان، منافقان، سلطنتطلبها، آمریکا و اسرائیل را نشان میدهد تا کسی راه گم نکند. آیا او تنهاست؟ گمان نمیکنم.
#سوره_فتح
۱۴:۱۳
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
تلاش برای پیوستن به تاریخ حسینقطعۀ دیگری از فیلمهای این روزها را میبینم. این بار زنی با زبان ترکی رو به دوربین برای ما حرف میزند. با شجاعتی ماندگار و قطعیتی که در کلامش موج میزند میگوید: «والله، به حضرت زینب(س) من سه پسر دارم. حاضرم همۀ آنها کشته شوند، تقدیمشان کنم، ولی آمریکا دستش به ما نرسد.» زنی دیگر با جوش و خروش و بیانی گرم میگوید: «[مریض و در] بیمارستان بودم، خبر شهادت رهبر را که شنیدم بیمارستان را ترک کردم. رهبرم شهید شود و من بمانم بیمارستان؟! من طاقت نمیآورم.»
اینها فقط نمونههایی کوچک از اتفاقی عظیم است که این روزها توی کوچه و خیابان میبینیم. زنان عجیبی که بیانشان براساس کربلا، حضرت زهرا(س)، علیاصغر(ع)، شهادت و تکلیف شکل گرفته تا توضیحدهندۀ عملی باشد که باز هم از همین نقاط نیرو گرفته است: کربلا، حسین(ع) و زهرا(س). آنها حاضرند از زندگی، فرزند، جان و مالشان بگذرند. تنها برای بیرونراندن دشمن؟ نه، این فقط یکی از نتایج عملشان است. آنها برای پیوستن به تاریخ حسین(ع) است که چنین مواجههای با دشمن دارند و فهمشان از دشمن، برآمده از فهمشان از حسین(ع) و تاریخ اوست.
کربلا و تکلیف؛ حقیقتی که عمل و کلام مجاهدان را با هم شکل داده استدر حقیقت وضع کلام و عملشان به گونهای است که اگر تاریخ کربلا و مفهوم تکلیف را از آنها حذف یا حتی برای لحظهای کوتاه تعلیقشان کنیم، عمل و کلام از هم میپاشد، شبکۀ مفاهیم و عملکردشان منهدم میشود و زندگیشان شکل دیگری به خود میگیرد. اگر اینچنین بشود، تصمیمهای جاری، روزمره و بنیادین در زندگیشان به شکلی که این سالها دیدهایم و این روزها میبینیم نخواهد بود. به بیان دیگر، تاریخ کربلا و احساس تکلیفی که با آن دست به عمل میزنند، بنیادیترین، یقینیترین و بدیهیترین گزارۀ زندگیشان است که به کل زندگیشان شکل میدهد. آنها با این گزارۀ بنیادین، به دیگر گزارههای تصمیمی و کلامیشان جهت و شکل میدهند. یقینی که در این موضوع دارند، سؤالناپذیر و تشکیکناپذیر است و این موضوع برایشان آنقدر بدیهی است که مثل نور خورشید، خودش را توضیح میدهد. آفتاب آمد دلیل آفتاب. تلاش برای تغییر این گزاره یا حتی توضیحپذیرکردنش با مفاهیمی که خودشان گزارهای بنیادین و یقینی نیستند، تنها به ازهمپاشیدن حقیقت موجود و زندگی آنها منجر میشود. تکلیفگرایی ذیل تاریخ حسین(ع)، زینب(س) و زهرای اطهر(س) همچون لولای در که باعث شکلگرفتن در، عملکرد در و وجود در میشود؛ باعث شکلگرفتن زندگی، عملکردهای جزئی و روزمره و تصمیمهای کلان آنها میشود.
زنانِ مؤمن به تکلیف، محور جامعۀ ما هستنداز سوی دیگر، خود این زنان، یعنی زنان مؤمن به تکلیف، همان لولایی هستند که جامعۀ امروز ما را شکل داده و به چنین نقطۀ جهادی رساندهاند. دیگر زنان جامعه و حتی مردان، در دل حیات چنین لولایی است که امکان وجود مییابند و شکل زندگی ایران امروز را متجلی میکنند. اینجاست که در صورت تعلیق این زنان، تلاش برای حذفشان، تلاش برای توضیحپذیرکردنشان با مفاهیمی که بنیادین و لولایی نیستند و با آن بیگانهاند، به تهدیدی وجودی برای لولای زندگی امروز ایرانی بدل میشود؛ تهدیدی که میتواند کل این زندگی را تغییر داده یا منهدم کند.
#سوره_فتح
۱۴:۱۳
بسمالله
استاد اصغر طاهرزاده مفهوم «کودنی فرهنگی» را پیش کشیده و میگوید: «کودنی فرهنگی چیزی نیست جز مشغول شدن بر اموری که مربوط به تاریخ گذشته است.»
میبینم که خیلیها درگیر واکنش نشان دادن و ندادن سلبریتیها در جنگ رمضاناند. این نحو درگیری یعنی اینکه هنوز خیلیها سلبریتیها را در تاریخ جدیدی که آغاز شده است موثر میدانند، در حالیکه واقعیت این است که دوران آنها به پایان رسیده است. خودشان اعلام کردهاند، با سکوتشان نشان دادهاند هنوز در گذشته زندگی میکنند و وارد تاریخ جدیدی که انسان مومن ایرانی سالها پیش آغاز کرده و این روزها در قدرتمندترین شکل خود ظاهر شده است، نشدهاند.
حال دلمشغولی عدهای به این افرادِ خارج از تاریخ، تنها نشر «کودنی فرهنگی» است، در حالیکه وظیفه دارند با قدرت هرچه تمامتر منسوخ شدن سلبریتیها را اعلام کنند و دِماغ جامعهای که تاریخ دیگری آغاز کرده است را با گذشتهگراییِ کور آلوده نکنند.
@emroznevesht
استاد اصغر طاهرزاده مفهوم «کودنی فرهنگی» را پیش کشیده و میگوید: «کودنی فرهنگی چیزی نیست جز مشغول شدن بر اموری که مربوط به تاریخ گذشته است.»
میبینم که خیلیها درگیر واکنش نشان دادن و ندادن سلبریتیها در جنگ رمضاناند. این نحو درگیری یعنی اینکه هنوز خیلیها سلبریتیها را در تاریخ جدیدی که آغاز شده است موثر میدانند، در حالیکه واقعیت این است که دوران آنها به پایان رسیده است. خودشان اعلام کردهاند، با سکوتشان نشان دادهاند هنوز در گذشته زندگی میکنند و وارد تاریخ جدیدی که انسان مومن ایرانی سالها پیش آغاز کرده و این روزها در قدرتمندترین شکل خود ظاهر شده است، نشدهاند.
حال دلمشغولی عدهای به این افرادِ خارج از تاریخ، تنها نشر «کودنی فرهنگی» است، در حالیکه وظیفه دارند با قدرت هرچه تمامتر منسوخ شدن سلبریتیها را اعلام کنند و دِماغ جامعهای که تاریخ دیگری آغاز کرده است را با گذشتهگراییِ کور آلوده نکنند.
@emroznevesht
۱۴:۱۳
بسمالله
مسئله صرفا «واکنش» نشان دادن یا ندادن سلبریتیها نیست. وقتی قضیه را با مفهوم «واکنش» صورتبندی و تحلیل میکنیم، گویی پیشفرضمان این است که فرد در لحظه «حاضر» است و انتخاب کرده است واکنشی داشته و یا نداشته باشد. حال آنکه مسئله «غیبت» از و «حضور» در تاریخ است. فرد یا در لحظه «حاضر» است و یا از آن «غایب» است.
«کودنی فرهنگی» اصحاب رسانه و ماندن در موضوعات تاریخگذشتهای همچون سلبریتیها ناشی از ناتوانی در درک حضور، غیاب و لحظه تاریخی است.
@emroznevesht
مسئله صرفا «واکنش» نشان دادن یا ندادن سلبریتیها نیست. وقتی قضیه را با مفهوم «واکنش» صورتبندی و تحلیل میکنیم، گویی پیشفرضمان این است که فرد در لحظه «حاضر» است و انتخاب کرده است واکنشی داشته و یا نداشته باشد. حال آنکه مسئله «غیبت» از و «حضور» در تاریخ است. فرد یا در لحظه «حاضر» است و یا از آن «غایب» است.
«کودنی فرهنگی» اصحاب رسانه و ماندن در موضوعات تاریخگذشتهای همچون سلبریتیها ناشی از ناتوانی در درک حضور، غیاب و لحظه تاریخی است.
@emroznevesht
۱۴:۵۲
بازارسال شده از ماجرا
هرگز اینترنت را وصل نکنید
پردهی اول: من از کالج علوم اجتماعی دانشگاه فدرال کازان فارغالتحصیل شدم، سال ۲۰۲۲. پس از آن دو سال در انستیتوی شرقی Far Eastern یا همان «واستوچنی اینستیتوت» معروف که در قرن ۱۹ تأسیس شده و عمرش برابر با عمر دانش شرقشناسی است، درس خواندم. سپس دو سال در موسسهی زبانشناسی دانشگاه دولتی ولادیوستوک کار پژوهشی کردم. در چهار سال آخر تحصیل، شهر محل اقامت من همسایهی چین بود و مرکز جذب نخبگان آکادمیک چینی به روسیه. اکثر همکلاسیهایم اهل چین بودند. چینیها از تلگرام و اینستاگرام به ندرت و به سختی استفاده میکردند. اصلا دوست نداشتند. تا جایی که اساتید دانشگاه مجبور میشدند در خاک روسیه برای برقراری ارتباط با دانشجویان چینیشان نرمافزارهای چینی نصب کنند. عمدتاً «وی چت».
پردهی دوم: دقیق به خاطر دارم در طول سالهای فعالیت آکادمیک و تحصیلم در روسیه، دانشگاهها از حیث قانونی اجازهی استفاده از موتورهای جستجوگر غربی را نداشتند. ما در دانشگاه نمیتوانستیم در گوگل سرچ کنیم. در عوض از طریق موتور جستجوگر Yandex سرچهای اینترنتی را انجام میدادیم. و در کمال تعجب به هیچ مشکلی بر نمیخوردیم. از آن طرف روسها به ندرت از پلتفرمهای آمریکایی و اروپایی نظیر اینستاگرام استفاده میکردند. حتی وقتی فیلتر نبود. در عوض اکثرا حضور پر شوری در یک پلتفرم روسی مشابه اینستاگرام داشتند به اسم VK. و دیگر اینکه، دانشجویان رشتههای مختلف هم برای نوشتن پایاننامه و مقالات علمی از پایگاههای تخصصی بومی استفاده میکردند. مثلا من که دانشجوی زبانشناسی بودم از سایتی مشهور به کورپوس (корпус)، تمام نیازهای علمیام که از طریق نت قابل دسترسی بود برطرف میشد.
پردهی سوم: در دوران تحصیل همکلاسیهایی داشتهام که اهل آمریکا بودند. همکار پژوهشی خودم هم سالیان متمادی در دانشگاه جنوب فلوریدا درس میخوانْد و در تمپا ساکن بود. گاهی که به مقالات جدید اساتید دانشگاههای آمریکا نیاز داشتم، فقط او میتوانست دسترسی داشتهباشد. چون پایگاههای علمیای وجود دارد که فقط برای دانشجویان آمریکایی از طریق دسترسیای که دانشگاه میدهد، قابل مراجعهاند. همان سالها ماجرای تحریم و فیلتر و سختگیریها به تیکتاک چینی در آمریکا هم آغاز شدهبود و ما بسیار سر این مسأله گفتوگو میکردیم.
فرجام: گردش آزاد اطلاعات یک فریب بزرگ است. فریب بزرگتر آن است که بگویند برای فعالیتهای آکادمیک، دسترسی به اینترنتِ بدون فیلتر ضروری است. سریعترین ماشین تکنولوژیک جهان یعنی چین، اینترنت به معنایی که ما میشناسیم ندارد و از شبکه ملی اطلاعات استفاده میکند. دانشجویانش هم لنگ نماندهاند و پیشرفت علمیشان هم فلج نشدهاست. روسیه به طور گسترده از شبکه اطلاعات داخلی و پلتفرمهای بومی بهره میبرد و فرهنگ عمومی هم این وضع را پذیرفتهاست. آری، اینچنین است و مردم از جهان قطع نشدهاند، کار دانشگاهها هم بر زمین نمانده. آمریکا خشنترین و رادیکالترین سیستمِ «فیلترینگِ دانش» را اجرا میکند، نه یافتههای علمیاش را قبل از منقضی شدن به راحتی در دسترس قرار میدهد، و نه اجازهی نفس کشیدن به پلتفرمهای حاکمیتهای رقیب در خاک آمریکا میدهد.
اینک من به عنوان یک آکادمیسین علوم انسانی میگویم، به عنوان کسی که زندگیاش به اینترنت گره خوردهاست: ضرورتِ در اختیار داشتنِ نت بینالمللی تنها یک توهم و ذائقهسازی استعمارگرایانه برای مردمانِ کلهسیاهِ جهان سومی است که از سوی هژمونی آنگلوساکسون به اذهان ما تزریق شدهاست. نت بین الملل هیچ ضرورتی ندارد آن هم وقتی میدان جنگ و زمینهساز ترور و قتلعام و بر هم خوردن امنیت ملی و سامان اجتماعی در کشور شود. نت بین الملل را هرگز وصل نکنید. به جای آن به توسعهی شبکهی ملی اطلاعات رو بیاورید و از روسیه و آمریکا و خاصه چین، الگوبرداری کنید. به شهادت تاریخ همواره زمان جنگ بهترین فرصت برای توسعهی فنی و تکنولوژیک دولتها و ملتهای مستقر است. این فرصت را نباید از دست داد.
@majara1917
پردهی اول: من از کالج علوم اجتماعی دانشگاه فدرال کازان فارغالتحصیل شدم، سال ۲۰۲۲. پس از آن دو سال در انستیتوی شرقی Far Eastern یا همان «واستوچنی اینستیتوت» معروف که در قرن ۱۹ تأسیس شده و عمرش برابر با عمر دانش شرقشناسی است، درس خواندم. سپس دو سال در موسسهی زبانشناسی دانشگاه دولتی ولادیوستوک کار پژوهشی کردم. در چهار سال آخر تحصیل، شهر محل اقامت من همسایهی چین بود و مرکز جذب نخبگان آکادمیک چینی به روسیه. اکثر همکلاسیهایم اهل چین بودند. چینیها از تلگرام و اینستاگرام به ندرت و به سختی استفاده میکردند. اصلا دوست نداشتند. تا جایی که اساتید دانشگاه مجبور میشدند در خاک روسیه برای برقراری ارتباط با دانشجویان چینیشان نرمافزارهای چینی نصب کنند. عمدتاً «وی چت».
پردهی دوم: دقیق به خاطر دارم در طول سالهای فعالیت آکادمیک و تحصیلم در روسیه، دانشگاهها از حیث قانونی اجازهی استفاده از موتورهای جستجوگر غربی را نداشتند. ما در دانشگاه نمیتوانستیم در گوگل سرچ کنیم. در عوض از طریق موتور جستجوگر Yandex سرچهای اینترنتی را انجام میدادیم. و در کمال تعجب به هیچ مشکلی بر نمیخوردیم. از آن طرف روسها به ندرت از پلتفرمهای آمریکایی و اروپایی نظیر اینستاگرام استفاده میکردند. حتی وقتی فیلتر نبود. در عوض اکثرا حضور پر شوری در یک پلتفرم روسی مشابه اینستاگرام داشتند به اسم VK. و دیگر اینکه، دانشجویان رشتههای مختلف هم برای نوشتن پایاننامه و مقالات علمی از پایگاههای تخصصی بومی استفاده میکردند. مثلا من که دانشجوی زبانشناسی بودم از سایتی مشهور به کورپوس (корпус)، تمام نیازهای علمیام که از طریق نت قابل دسترسی بود برطرف میشد.
پردهی سوم: در دوران تحصیل همکلاسیهایی داشتهام که اهل آمریکا بودند. همکار پژوهشی خودم هم سالیان متمادی در دانشگاه جنوب فلوریدا درس میخوانْد و در تمپا ساکن بود. گاهی که به مقالات جدید اساتید دانشگاههای آمریکا نیاز داشتم، فقط او میتوانست دسترسی داشتهباشد. چون پایگاههای علمیای وجود دارد که فقط برای دانشجویان آمریکایی از طریق دسترسیای که دانشگاه میدهد، قابل مراجعهاند. همان سالها ماجرای تحریم و فیلتر و سختگیریها به تیکتاک چینی در آمریکا هم آغاز شدهبود و ما بسیار سر این مسأله گفتوگو میکردیم.
فرجام: گردش آزاد اطلاعات یک فریب بزرگ است. فریب بزرگتر آن است که بگویند برای فعالیتهای آکادمیک، دسترسی به اینترنتِ بدون فیلتر ضروری است. سریعترین ماشین تکنولوژیک جهان یعنی چین، اینترنت به معنایی که ما میشناسیم ندارد و از شبکه ملی اطلاعات استفاده میکند. دانشجویانش هم لنگ نماندهاند و پیشرفت علمیشان هم فلج نشدهاست. روسیه به طور گسترده از شبکه اطلاعات داخلی و پلتفرمهای بومی بهره میبرد و فرهنگ عمومی هم این وضع را پذیرفتهاست. آری، اینچنین است و مردم از جهان قطع نشدهاند، کار دانشگاهها هم بر زمین نمانده. آمریکا خشنترین و رادیکالترین سیستمِ «فیلترینگِ دانش» را اجرا میکند، نه یافتههای علمیاش را قبل از منقضی شدن به راحتی در دسترس قرار میدهد، و نه اجازهی نفس کشیدن به پلتفرمهای حاکمیتهای رقیب در خاک آمریکا میدهد.
اینک من به عنوان یک آکادمیسین علوم انسانی میگویم، به عنوان کسی که زندگیاش به اینترنت گره خوردهاست: ضرورتِ در اختیار داشتنِ نت بینالمللی تنها یک توهم و ذائقهسازی استعمارگرایانه برای مردمانِ کلهسیاهِ جهان سومی است که از سوی هژمونی آنگلوساکسون به اذهان ما تزریق شدهاست. نت بین الملل هیچ ضرورتی ندارد آن هم وقتی میدان جنگ و زمینهساز ترور و قتلعام و بر هم خوردن امنیت ملی و سامان اجتماعی در کشور شود. نت بین الملل را هرگز وصل نکنید. به جای آن به توسعهی شبکهی ملی اطلاعات رو بیاورید و از روسیه و آمریکا و خاصه چین، الگوبرداری کنید. به شهادت تاریخ همواره زمان جنگ بهترین فرصت برای توسعهی فنی و تکنولوژیک دولتها و ملتهای مستقر است. این فرصت را نباید از دست داد.
@majara1917
۱۲:۰۵
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
شمارهٔ بیستوهفتم «سورهٔ فتح» منتشر شد.در این شماره میخوانید:
#سوره_فتح
۱۴:۲۳
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
شهر؛ دو ماه پس از کودتای ناکام «بیصورتها»تهران، میدان انقلاب. شب از نیمه گذشته و جمعیت همچنان فشرده ایستاده است. ساعتی پیش صدای پدافند سعی داشت به صدای اللهاکبر جمعیت غالب شود. نتوانست. جمعیت متراکمتر شد و صداها بلندتر. در چهرهها ترس دیده نمیشد. انگار کن رعدوبرق بوده. همانقدر معمولی و خودمانی و آشنا. لابهلای جمعیت حرکت میکنم. به چهرهها نگاه میکنم. خطوط چهرهها را خوب میبینم. زبانها از شعار خسته نمیشوند. نگاههای سوزان و ابروهای به هم فشرده خشمی مقدس را به رُخ میکشند. پیر، جوان، نوجوان، زن، مرد، کودک، نوزاد؛ انگار یک شهر خلاصه شده باشد توی یک میدان. همین دی ماه بود که پراکندگانی بیچهره، با صورتکهایی نامعلوم خودشان را جمعیت جا زدند تا تهران را قلب کنند. قلبِ تهران، یعنی قلبِ حقیقت. حقیقت، قلب نمیشود بلکه ظهور میکند. همین است که به فاصلۀ کمتر از دو ماه، هیچ ردی از آن بیصورتها در شهر دیده نمیشود. عوضش چهرههای آشنا، هممحلهایهای خودمان، همانها که توی مسجد و محله و کوچه و خیابان باهاشان چشمتویچشم میشویم، چهره حقیقی شهر را برایمان آشکار میکنند. این چهره سالها زیر خروار خروار شبهتحلیل کارشناسی و شبهروایت رسانهای و پیشفرضهای غیرواقعی، خاکآلود شده بود؛ پنهان شده بود. حالا اما جمعیت متراکم با چهرههای آشنا «حقیقت را ظاهر میکنند؛ به وسعت ایران».
این جمله را از زبان زنی شنیدم که بیش از دو سال است که آرام و قرار نداشته؛ دقیقاً از بعد از طوفانالاقصی. یکی از اعضای تشکل «نهضت مادری» است. طلا جمع کردهاند، آشپزخانۀ مقاومت راه انداختهاند، جمعهایشان را توسعه دادهاند و حالا در میانۀ جنگ رمضان، هم «جمع میسازند»، هم در میادین حاضرند، هم برای رزمندگان غذا تهیه میکنند و حتی به اقتصاد مقاومتی و سرمایهگذاری برای تولید فکر میکنند و طرح میریزند. از فاطمه میپرسم چه میکنی؟ با حرارتی وصفنشدنی فعالیتهایشان را توضیح میدهد: «ما داریم توی یک سناریوی مشخص زندگی میکنیم. داریم نقشی که برامون تعیین کردن رو پیدا میکنیم تا خوب بازیش کنیم. اول و آخر این قصه رو میدونیم. چیزی که داریم توش زندگی میکنیم حقیقته. سناریوی حقیقت! ما فقط دنبال نقش خودمونیم. ما داریم حقیقت رو زندگی میکنیم».
واژههای سناریو، نقش و حقیقت میخکوبم میکنند! زن جوان که مادر سه فرزند است، درست مثل یک فیلسوف حرف میزند؛ یک فیلسوف تاریخ کارکشته. من پرت میشوم به یکی از کتابهای استاد اصغر طاهرزاده: «وقتی آموزههای دینی، ما را متوجه این امر میکند که مشیّتی بر انسانها و تاریخِ آنها حاکم است که از چشم عموم پوشیده است ولی انبیاء و اولیاء متذکر آن هستند، ما بر آن میشویم که بدانیم در هر صورت در زیر سایۀ اولیای الهی، آن مشیت و سرنوشت باید از طریق ما ظاهر شود و تحقق یابد؛ وگرنه برای شکوفایی خود، مطابق ارادۀ الهی عمل نکردهایم» (کتاب «امام خمینی و سلوک در تقدیر توحیدی زمانه» از استاد اصغر طاهرزاده).
#سوره_فتح
۱۰:۰۲
بازارسال شده از ماهنامۀ سوره
خیابان دیگر جای تجمع نیست؛ جای تجلی استآن زن با زیست دینی و معنوی و باور به نقشی که در تحقق مشیت الهی بر این کرۀ خاکی دارد، بدون هیچگونه ترس و تردیدی پای در راهی پرخطر مینهد، تا بدون ترس، نقش خودش را در سناریوی تحققِ حقیقت در زندگی انسان پیدا کند. درست در همین نقطه است که او و همراهانش در تشکل نهضت مادری و دیگر زنان در میدان، خودشان را عناصر ظهور حقیقت در زمین میدانند. از این نقطه، حضور خیابانی مردم صرفاً «تجمع» نیست، بلکه «تجلّی» است. واقعیت این است که تجمع را میتوان ساخت، با تهییج، با اغوا، با دروغ، با پروپگاندا، با پولپاشی، با تهدید یا با هر چیز دیگری؛ حتی میتوان پراکندگان بیصورت را یکجا جمع کرد و حضورشان را «تجمع» نامید. چون ابزار تجمع «نمایش» است. اما تجلی را نمیتوان ساخت. تجلی را نمیتوان تحمیل کرد؛ نمیتوان با تطمیع ایجادش کرد، یا حتی با تهدید آن را از عرصه بیرون راند. تجلی ظهور آن چیزی است که وجود انسان را ساخته است؛ همان چیزی که در یک لحظۀ تاریخی ظاهر میشود و «خیرگی» به بار میآورد. تجلی، نمایشی نیست، بلکه ظهوری است؛ نحوی آشکارگی است و درک ظهور، به چشم نیاز دارد. یعنی میتوان تجلی را دید یا آن را نادیده گرفت و خود را به کوری زد، اما نمیتوان انکارش کرد.
این شبها خیابان عرصۀ «تجلی» حقیقتی است که در جان این زنان و مردان نشسته و آنها را به یافتن نقش خود در مسیر مشیت الهی حرکت میدهد؛ تا تاریخی جدید آغاز شود. همصحبتی با این زنان است که به ما نشان میدهد آغاز تاریخی دیگر به واسطۀ انسان مؤمن، شعار یا شعری پرشور نیست. بلکه حقیقتی است نشسته در جان بسیاری از آدمها که این روزها دست از سر خیابان برنمیدارند.
#سوره_فتح
۱۰:۰۲
بسماللهباید در نظر داشت زن پیش از واقعه متولد شده است، او در اجزا و عناصر زندگی روزمرهاش هر لحظه در حال متولد شدن است، اما واقعه و بروز رخداد «ما» را به جهان مادر شهید وارد میکند. این مائیم که هنگام «واقعه» در نسبت با جهان مادر شهید وجود مییابیم و فرصت این را به دست میآوریم که به این جهان وارد شویم و اجزا و عناصر آن را فهم کنیم و در گامی بالاتر چه بسا حیات بگیریم. به همین دلیل است که این نوشته با چنین سوالی آغاز میشود و جهت میگیرد: آیا باید مانند همه تحقیقات پدیدارشناسانه با سوالاتی مشخص سعی در فهم زندگی زن انقلاب اسلامی داشت؟ آیا این فرایند تفهمی میتواند فرایندی باشد که خود خالق سوالاتی جدید باشد؟ البته که میتوان بدین شکل و برای یافتن پاسخ سوالاتی مشخص به سراغ این زنان رفت، اما اگر خود این زنان را «نوعی سوال» و یا «وجودی حامل مسئله» و به صورت دقیقتر «وجودی حامل نوعی طلب» برای درک خویش و خلق جهان بدانیم، آنوقت میتوان این زنان را نحوی آگاهی تلقی کرد که برای درک بهترشان باید خود سوال هم از دل جهان آنها و وجودشان استخراج شود.
این نوشته با تاکید بر کیستی زن و تلاش برای درک جهان او در پی این نیست که با درک معنای ذهنی او سوالهای از پیش مشخص را پاسخ بگوید، بلکه قصد دارد با مشاهده زن و جهان او به عنوان نوعی آگاهی که در شکل زندگی او قابل رهگیری است، سوالاتی جدید به جهان پیرامون عرضه کند. نویسنده این نوشته قصد دارد خودش را در محضر این زن حاضر کند، وجودش را به نمایندگی از یک کل در معرض زن قرار دهد تا با درک این زن، امکانی برای درک بیشتر خود و زندگی و جهان فراهم آورد. پرسش این است: این زنان چه سوالاتی را برای ما خلق میکنند؟
از این نقطه است که میتوان گفت واقعه ما را متولد میکند و به جهانی وارد میکند که شاید برایمان بیگانه باشد، شاید هم آشنا. «واقعه» مادر شهید را به مثابه پرسشی بنیادین، حیاتی و حیاتبخش در جهان معمولی و روزمره ما و دیگران تکثیر میکند، نه متولد!
پ.ن: برشی از یادداشت «ما در جهان مادر شهید زندگی میکنیم» که در ویژهنامه ایران ماهنامه سوره منتشر شده است.
@emroznevesht
این نوشته با تاکید بر کیستی زن و تلاش برای درک جهان او در پی این نیست که با درک معنای ذهنی او سوالهای از پیش مشخص را پاسخ بگوید، بلکه قصد دارد با مشاهده زن و جهان او به عنوان نوعی آگاهی که در شکل زندگی او قابل رهگیری است، سوالاتی جدید به جهان پیرامون عرضه کند. نویسنده این نوشته قصد دارد خودش را در محضر این زن حاضر کند، وجودش را به نمایندگی از یک کل در معرض زن قرار دهد تا با درک این زن، امکانی برای درک بیشتر خود و زندگی و جهان فراهم آورد. پرسش این است: این زنان چه سوالاتی را برای ما خلق میکنند؟
از این نقطه است که میتوان گفت واقعه ما را متولد میکند و به جهانی وارد میکند که شاید برایمان بیگانه باشد، شاید هم آشنا. «واقعه» مادر شهید را به مثابه پرسشی بنیادین، حیاتی و حیاتبخش در جهان معمولی و روزمره ما و دیگران تکثیر میکند، نه متولد!
پ.ن: برشی از یادداشت «ما در جهان مادر شهید زندگی میکنیم» که در ویژهنامه ایران ماهنامه سوره منتشر شده است.
@emroznevesht
۱۸:۱۴
بسمالله
کار مردان ایل با تفنگ به ویژه تفنگ پنجتیری به نام برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوشدست و موشکاف و دوربردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو میخواندند. برایش شعر میسرودند. دختر زیبا را برنو میگفتند، یار بلندبالا را برنو میخواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست داشتند.
هر مردی در آرزوی دو برنو بودبرنویی بر دوش و برنویی در آغوش...
محمد بهمنبیگی
@emroznevesht
کار مردان ایل با تفنگ به ویژه تفنگ پنجتیری به نام برنو به عشق و عاشقی کشیده شده بود. تفنگ خوشدست و موشکاف و دوربردی بود. ساخت یکی از شهرهای فرنگ به نام برنو بود. لرها این تفنگ را به نام آن شهر برنو میخواندند. برایش شعر میسرودند. دختر زیبا را برنو میگفتند، یار بلندبالا را برنو میخواندند. معلوم نبود که زن و برنو کدام یک را بیشتر دوست داشتند.
هر مردی در آرزوی دو برنو بودبرنویی بر دوش و برنویی در آغوش...
محمد بهمنبیگی
@emroznevesht
۱۵:۳۱
بازارسال شده از کنّاش||حمیدرضا میررکنی
ما به نیابت از تمام مستضعفین جهان با بزرگِ مستکبرین عالم میجنگیم. ما خطاب قرآن را شنیدهایم که فرمود: «شما را چه شده است که در راه خدا و مستضعفین قاتل نمیکنید» و سالها است که بدان عاملیم. حالا در اوج این جهادیم.
سخنگوی نظامی گروههای شهید عزالدین قسام(حماس) این مضمون را میگوید که «ما پیام جمهوری اسلامی ایران را دریافت کردیم؛ پیامی که از سوی سخنگوی قرارگاه خاتم الانبیا اعلام شد و نام برخی عملیاتها و موشک نوشتههایی که به نام شهدای بزرگ مقاومت فلسطین بود. ما شنیدیم که این جنگ در ادامه طوفان الاقصی بزرگ است و ... .»
بله.پیام به درستی شنیده شده است. ما در امتداد همان مقاومت میجنگیم و میخواهیم کار هنوز ناتمام قسام، شقاقی، سنوار و هنیه را تمام کنیم. بإذن الله... . معنای امامت جمهوری اسلامی ایران، همین نیابت مستضعفین است و قتال در راه آنان است.
@konnash
۷:۱۰
بازارسال شده از سیمافکر
ما غیرت داریم
حال و هوای مردم هنگام اعلام آتشبس - تهران، میدان انقلاب
اشک انسان جاری میشود؛ نه از حزن آتشبس و نه از شادی پیروزی بلکه از تماشای غیرت این مردم. این هیجان نیست. این یک وضعیت غیر قابل کنترل و حاد روانی نیست. این مردم دیوانه نشدهاند. هر چه میبینیم، غیرت است! ما غیور هستیم و اجازه نمیدهیم ناموس از دست برود. چه آن کسی که در دفاع از آتشبس سخن میگوید و چه آن کسی که تاب برداشتن انگشت از روی ماشه ندارد، همه فقط یک چیز دارند: غیرت! ما غیرت داریم. ما ناموس داریم. ما اساس داریم. ما هدفی پاک داریم و برای هدف پاکمان خیلی هم خوب میجنگیم. ما اجازه نمیدهیم سر به تن دشمن بماند.
اصل فقط یک چیز است: «*این آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای است که همه چیز را تعیین میکند و این ما هستیم که تا ابد آمادهی مبارزه با استکبار هستیم.*»
بامداد اعلام آتشبس، در میدان انقلاب تهران همه حول همین اصل جمع شده بودند و همه در دفاع از همین اساس با هم سخن میگفتند و گفتوگو میکردند و حتی فریاد میزدند و دعوا میکردند. مناقشه برقرار است اما این مناقشه بر یک اصل اساسی استوار است.
این سه دقیقهای که میبینید، بیش از ۴-۵ ساعت در میدان انقلاب برقرار بود. این صحنه چه چیزی جز یادآوری لحظهی ملتشدنِ ماست؟ خیابان امروز تبدیل به نقطهی تولد دوبارهی مردم ما شده است. در خیابان آدمها این چنین غیورانه دربارهی امری عمیقاً آشنا و ضروری با هم حرف میزنند، بیآنکه اصلاً یکدیگر را بشناسند. ما خودمان را پیدا کردهایم و دشمن تمام هراسش از همین است.
سیمافکر؛ ویدئو رسانه فرهنگ و سیاست ایرانایتا | بله | تلگرام | اینستاگرام
حال و هوای مردم هنگام اعلام آتشبس - تهران، میدان انقلاب
اشک انسان جاری میشود؛ نه از حزن آتشبس و نه از شادی پیروزی بلکه از تماشای غیرت این مردم. این هیجان نیست. این یک وضعیت غیر قابل کنترل و حاد روانی نیست. این مردم دیوانه نشدهاند. هر چه میبینیم، غیرت است! ما غیور هستیم و اجازه نمیدهیم ناموس از دست برود. چه آن کسی که در دفاع از آتشبس سخن میگوید و چه آن کسی که تاب برداشتن انگشت از روی ماشه ندارد، همه فقط یک چیز دارند: غیرت! ما غیرت داریم. ما ناموس داریم. ما اساس داریم. ما هدفی پاک داریم و برای هدف پاکمان خیلی هم خوب میجنگیم. ما اجازه نمیدهیم سر به تن دشمن بماند.
اصل فقط یک چیز است: «*این آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای است که همه چیز را تعیین میکند و این ما هستیم که تا ابد آمادهی مبارزه با استکبار هستیم.*»
بامداد اعلام آتشبس، در میدان انقلاب تهران همه حول همین اصل جمع شده بودند و همه در دفاع از همین اساس با هم سخن میگفتند و گفتوگو میکردند و حتی فریاد میزدند و دعوا میکردند. مناقشه برقرار است اما این مناقشه بر یک اصل اساسی استوار است.
این سه دقیقهای که میبینید، بیش از ۴-۵ ساعت در میدان انقلاب برقرار بود. این صحنه چه چیزی جز یادآوری لحظهی ملتشدنِ ماست؟ خیابان امروز تبدیل به نقطهی تولد دوبارهی مردم ما شده است. در خیابان آدمها این چنین غیورانه دربارهی امری عمیقاً آشنا و ضروری با هم حرف میزنند، بیآنکه اصلاً یکدیگر را بشناسند. ما خودمان را پیدا کردهایم و دشمن تمام هراسش از همین است.
۱۰:۱۸
بازارسال شده از اشارات
۲۲:۴۷
بسمالله
توفیق داشتم یک روز در محضر این خانم باشم. تمام اون روز فکر میکردم در عالم خیالم. هیچ چیز اون خونه، هیچکدوم از کلمات خانم از جنس آنچه که همیشه میبینیم، میشنویم و بهش میگیم معمول نبود؛ شگفت اینکه همه چیز عادی و معمولی بود. انگار زن با تصرف وضعیت معمول زندگی و کلمات جاری، جهان دیگهای ساخته بود.خانم اینجا داره شعر میگه...به گمانم زبانی جز شعر نمیتونه ما رو به عالم اون که عالم بالاست وصل کنه.
@emroznevesht
توفیق داشتم یک روز در محضر این خانم باشم. تمام اون روز فکر میکردم در عالم خیالم. هیچ چیز اون خونه، هیچکدوم از کلمات خانم از جنس آنچه که همیشه میبینیم، میشنویم و بهش میگیم معمول نبود؛ شگفت اینکه همه چیز عادی و معمولی بود. انگار زن با تصرف وضعیت معمول زندگی و کلمات جاری، جهان دیگهای ساخته بود.خانم اینجا داره شعر میگه...به گمانم زبانی جز شعر نمیتونه ما رو به عالم اون که عالم بالاست وصل کنه.
۸:۲۸
بسمالله
«این نوشته مدعی است برای درک وجود این زن باید بتوان ملاقات با او و رنج پژوهش میدانی دامنهدار را به جان خرید. از این نقطه باید به ساحت سوال حاضر شد. اما چگونه میتوان سوال خود را از این زن برگرفت؟ با درک ظهور او و «خیرگی».
در لحظه خیرگی مفاهیم دیگر کار نمیکنند، انسان مجبور میشود بایستد، مکث میکند، ساکت میشود و زل میزند. در چنین لحظهای پیش از مفهوم، روایت، صورتبندی و تصویر، حقیقت مجال ظهور مییابد. حقیقت بر انسان ظاهر میشود. گویی خشونت مفاهیم و تصاویر برای لحظاتی تعلیق میشوند. در حقیقت ظهور ناگهانی نه فقط زن انقلاب را آشکار میکند، بلکه ناتوانی مفاهیم موجود را نیز افشا میکند. به همین دلیل این کتاب تلاشی است برای ایستادن در لحظه خیرگی، پیش از آنکه زن انقلاب اسلامی دوباره به تصویر و یا مفهوم فروکاسته شود. باید بگویم خیرگی نفیِ مفهوم نیست، بلکه تعلیق موقت مفاهیم برای حاضر شدن در محضر حقیقت است، به همین دلیل مفهوم در این مقالات از پسِ سوال و سوال، از پسِ خیرگی میآید. اما برای من سوال همچنان ارزشمندترین گام است...»
به زودی، انشاالله...
@emroznevesht
«این نوشته مدعی است برای درک وجود این زن باید بتوان ملاقات با او و رنج پژوهش میدانی دامنهدار را به جان خرید. از این نقطه باید به ساحت سوال حاضر شد. اما چگونه میتوان سوال خود را از این زن برگرفت؟ با درک ظهور او و «خیرگی».
در لحظه خیرگی مفاهیم دیگر کار نمیکنند، انسان مجبور میشود بایستد، مکث میکند، ساکت میشود و زل میزند. در چنین لحظهای پیش از مفهوم، روایت، صورتبندی و تصویر، حقیقت مجال ظهور مییابد. حقیقت بر انسان ظاهر میشود. گویی خشونت مفاهیم و تصاویر برای لحظاتی تعلیق میشوند. در حقیقت ظهور ناگهانی نه فقط زن انقلاب را آشکار میکند، بلکه ناتوانی مفاهیم موجود را نیز افشا میکند. به همین دلیل این کتاب تلاشی است برای ایستادن در لحظه خیرگی، پیش از آنکه زن انقلاب اسلامی دوباره به تصویر و یا مفهوم فروکاسته شود. باید بگویم خیرگی نفیِ مفهوم نیست، بلکه تعلیق موقت مفاهیم برای حاضر شدن در محضر حقیقت است، به همین دلیل مفهوم در این مقالات از پسِ سوال و سوال، از پسِ خیرگی میآید. اما برای من سوال همچنان ارزشمندترین گام است...»
به زودی، انشاالله...
۱۲:۴۸
بازارسال شده از فلسفه بابوستریسم
سلام. یک پیشنهاد برای برنامه تجمعات:برنامه ریزی شود که حداقل برای یک ساعت هم که شده هیچ برنامه ای نداشته باشیم!این برنامه ریزها دارند پدر مردم را در می آورند!
یک ساعت به مردم فرصت بدهیم با هم حرف بزنند. شوخی کنند. با هم آشنا شوند. این تعداد از جمعیت ، در هر محله ای ، فقط کافی ست یکدیگر را بشناسند. کافی ست از یکدیگر سوال کنند: تو در گردان های امام خامنه ای ثبت نام کرده ای یا بسیج؟ من هرچه پیامک میزنم معلوم نیست عضو جانفداها شده ام یا نه؟ همش پیغام میدهد «ارسال ناموفق». تو بلدی چه کار کنم؟ به نظرت برای لبنان چه کار کنیم؟ چند شعار تند ندهیم؟ و ...
هیچ طیف دیگری را در جامعه نداریم که چنین امکان و فرصتی داشته باشند. این تعداد از جمعیت «بچه محل» یکدیگر را بشناسند خیلی چیزها بیمه میشود. خیلی چیزها تغییر میکند
یک ساعت به مردم فرصت بدهیم با هم حرف بزنند. شوخی کنند. با هم آشنا شوند. این تعداد از جمعیت ، در هر محله ای ، فقط کافی ست یکدیگر را بشناسند. کافی ست از یکدیگر سوال کنند: تو در گردان های امام خامنه ای ثبت نام کرده ای یا بسیج؟ من هرچه پیامک میزنم معلوم نیست عضو جانفداها شده ام یا نه؟ همش پیغام میدهد «ارسال ناموفق». تو بلدی چه کار کنم؟ به نظرت برای لبنان چه کار کنیم؟ چند شعار تند ندهیم؟ و ...
هیچ طیف دیگری را در جامعه نداریم که چنین امکان و فرصتی داشته باشند. این تعداد از جمعیت «بچه محل» یکدیگر را بشناسند خیلی چیزها بیمه میشود. خیلی چیزها تغییر میکند
۲۰:۱۲