https://www.ricac.ac.ir/news/5307
برای همکاران گرامی و زحمتکشی هم که به سبب افزایش کمّی فعالیت های پژوهشگاه در عین محدودیتهای مالی و اداری که از سال ۱۴۰۱ گریبانگیر پژوهشگاه شد، دچار زحمت شدند از خداوند طلب اجر میکنم و حلالیت میطلبم. برای آن دسته از همکارانی هم که در فرایند ارتقا و تحول پژوهشگاه بیتاب بودند از باریتعالی طلب همت دارم.
۱۵:۳۱
#میثم_مهدیار
یکی از اصلیترین تجلیات تعارض منافع در حکمرانی، نظام سلامت ماست که باید آن را ماحصل تفوق صنف پزشکان بر سیاستگذاری سلامت در کشور (از کمیسیون بهداشت مجلس تا فرهنگستان علوم پزشکی) و مدیریت اجرایی نظام سلامت ( وزارت بهداشت) دانست. این تفوق باعث شده که نظام سلامت ما از پیشگیری محوری و مقوله سلامت اجتماعی و فرهنگی به سمت درمان محوری سوق پیدا کند و فسادی چندلایه در این حوزه شکل بگیرد. مثلا:۱. علیرغم اینکه از زمان دولت احمدی نژاد زیرساختهای اجرای نظام ارجاع و پزشک خانواده فراهم شده اما هربار وزرای مربوطه از اجرای آن سر باز میزنند. ۲. سالهاست که زیرساختهای فنی پرونده الکترونیک سلامت فراهم است و در حالیکه ۴ وزیر قبلی قولداده بودند که آن را به شکل نهایی اجرا کنند اما هنوز این مساله به سرانجام نرسیده است.۳. جالب است بدانید تنها در ایران و یکی دو کشور دیگر در جهان سیاستگذاری و مدیریت آموزش پزشکی و پیراپزشکی آن نیز به عهده خود پزشکان است و به بهانههای مختلف با محدود کردن ورودی آن بازار خود را گرم نگه میدارند. ۴. در هیچ کشور به اصطلاح توسعه یافته یا در حال توسعه ای مدیریت نظام سلامت بر عهده پزشکان گذاشته نمی شود چرا که مساله سلامت شامل ابعاد اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است و مثلا پزشک متخصص چشم و یا قلب هیچ تخصصی در این حوزهها ندارد. ۵. مهمترین وجه این تعارض منافع اینست که از زمان دولت یازدهم و با واگذاری مدیریت بیمه سلامت از تامین اجتماعی به وزارت بهداشت، اینک سالهاست این وزارتخانه خود هم خدمات ارائه میدهد، هم خود از طریق بیمه این خدمت میخرد و البته نظارت بر این فرایند هم به عهده خودش و صنف پزشکان است.
۶. تنها یکی از کژکاردهای چنین تعارض منافعی این بود که کمتر از حدود۳۰درصد از چندین هزارمیلیارد تومانی که در طرح تحول سلامت از منابع هدفمندی یارانهها ( بخوانید حق مردم) به نظام سلامت تزریق شد به مردم عادی و زیرساختهای نظام سلامت رسید و بقیه به جیب پزشکان متخصصی سرازیر شد که درآمدهای میلیاردی و زیرمیزیهای میلیونی آنها زبانزد عام و خاص است.۷. حالا یک پزشک در مسند ریاست جمهوری نشسته و رئیس سابق صنف نظام پزشکی وزیر بهداشت اوست. نتیجه اینکه وزیر محترم بهداشت و درمان ( بهتر است بگوییم وزیر درمان) در شورایعالی انقلاب فرهنگی در تلاش برای لغو مصوبه سه سال قبل شورای عالی انقلاب فرهنگی (در رابطه با متناسب سازی ظرفیت پزشکی با نیازهای جامعه) و کاهش مجدد سهمیه پذیرش و جذب پزشکی است. همچنین ایشان موفق شد با انتقال تصمیم سازی (شما بخوانید تصمیم گیری) های شورای عالی انقلاب فرهنگی به صنف پزشکان (با پوشش استقرار ستاد سلامت شورا در فرهنگستان علوم پزشکی که متاسفانه اعضای آن همه پزشک و پیراپزشکند) یک میخ دیگر بر تابوت اصلاح نظام سلامت بکوبد و تنها نهاد موثر در سیاستگذاری سلامت و آموزش پزشکی که ملک طلق صنف پزشکان نبود نیز توسط آنان فتح شد.
#پزشکیان#تعارض_منافع#ستاد_سلامت
@esharat_57
۶:۲۰
#میثم_مهدیار
متن یادداشت:https://t.me/esharat_57/53
#ناترازی#بلایای_طبیعی#خصوصی_سازی #بازارگرایان_افراطی
@esharat_57
۱۸:۰۴
#میثم_مهدیار
@esharat_57
۱۸:۰۴
#میثم_مهدیار
#انقلاب_اسلامی#مردم#جامعهشناسی_انقلاب
۹:۳۰
#میثم_مهدیار
#انقلاب_رنگی#اوکراین#اصلاحات#استقلال
۱۲:۱۴
بازارسال شده از اشارات
#میثم_مهدیار
دومین جنگ تحمیلی غرب علیه ایران در ۵۰ سال اخیر علاوه بر خرابیها و خسارتها و خسرانها و فقدانهایی که به بار میآورد میتواند زمینهساز باز اندیشی در برخی از کلیشههایی شود که در دهههای اخیر بر ذهن و زبان نخبگان ایرانی جاری بوده است.
1- کلیشه «نه غزه، نه لبنان» این جنگ نشان داد که غزه، لبنان و سوریه در کنار مسائل انسانی و اسلامی خط مقدم جبهه مقاومت به رهبری ایران برای مقابله با رژیم نیابتی صهیونیستی بودند و رژیم فقط بعد از دست رفتن محور لبنان و سوریه بود که جرات حمله مستقیم به ایران را پیدا کرد. حمایت از کشورهای محور مقاومت مبتنی بر منافع ملی بوده است و نه مثلا امتگرایی.
2. کلیشه «تقصیر ماست»این جنگ نشان داد که اراده آمریکا برای عملی کردن نقشه خاورمیانه بزرگ و «خاورمیانه جدید»، تجزیه ایران به ۵ کشور و سیادت صهیونیسم بر منطقه که از دهه۷۰ و از دولت بوش در دستور کار آمریکاییها قرار گرفته جدیست و ارتباطی به شعار نوشتن روی موشک یا شعار مرگ بر آمریکا ندارد. تحریم اقتصادی و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی پرفشار از دهه ۸۰ به این سو را نیز فی الجمله باید در راستای تضعیف جمهوری اسلامی به عنوان مهمترین حافظ جغرافیای سیاسی ایران و اصلیترین مانع اراده آمریکا برای تغییر مرزهای سیاسی در طرح خاورمیانه جدید فهم کرد. از این رو «سرزنش قربانی» با عناوینی چون «تحریک آمریکا» خام اندیشانه است.
3- کلیشه «تنش زدایی» سالها این انگاره بر ذهن و زبان اصحاب علوم انسانی ما سایه افکنده که روابط و روالهای جهانی بر مبنای عقلانیت، منطق و انصاف تنظیم شدهاند و کارکرد نهادهای بین المللی نیز مراقبت از این نظم و عقلانیت است و جمهوری اسلامی نیز بخاطر عدول از این نظمِ «نرمال» دچار تنش شده است. از این رو گام اول برای اصلاح امور داخلی ایران تنش زدایی از روابط بین الملل و پیگیری رفتاری نرمال در عرصه بین الملل است. اما سکوت نهادهای بین المللی حافظ صلح و آرامش در برابر جنایتهای رژیم صهیونیستی در غزه نشان داد دلبسته بودن به چنان موجودیتهایی چقدر ساده اندیشانه است. دریغ کردن این نهادها حتی از محکومیت ساده حمله یک دولت جعلی غیر عضو NPT با دهها کلاهک هستهای ذخیره شده به کشوری عضو NPT که سالها حتی فراتر از تعهدات پادمانی، پروتکل الحاقی را اجرا کرده آن هم دقیقا در میانه مذاکرات هستهای نشان میدهد این نهادها بیشتر برای بسط ید غرب در کنترل دیگر کشورها تشکیل شدهاند نه تنظیم روابط میان کشورها.
4- کلیشه «امنیت در مقابل آزادی»در سالهای اخیر دوگانه سازی میان امنیت و آزادی و یا امنیت و رفاه از اصلیترین کلیشههای انگارهای میان اصحاب دانشگاه در ایران بوده است به گونهای که حتی از ابراز یک تسلیت ساده در برابر خبر ترور حافظان امنیت و یا حتی دانشمندان هستهای طفره رفتهاند. این جنگ نشان داد در «جنگل جهانی» امروز که زور نظامی کشورها عامل تعیین کننده در روابط بین الملل است بدون تدارک و تمهیدات امنیتی و نظامی لازم، آزادی و رفاه رویایی بیش نیست. تضعیف نهادهای امنیتی، تلاش برای بی اعتبار سازی رسانههای رسمی و حاکمیتی و حتی تشویق رفتارهای ضد امنیتی( از جمله کولبری و ...) از تبعات انگارههای فانتزی در مورد آزادی و رفاه بوده است.
5- کلیشه «تاکید بر مزیتهای نسبی به جای خودکفایی»سال گذشته نیز رژیم صهیونیستی با پروژه انفجار پیجرها به نزدیک به ۲۰۰۰ نیروی عملیاتی حزب الله خسارت وارد کرد. کارشناسان هم معتقدند مکانیابی و حمله به فرماندهان نظامی در لبنان و ایران با جمعاوری اطلاعات (شامل صدا و تصویر و مکان) از طریق تلفنهای همراه و دیگر وسایل ارتباط جمعی وارداتی صورت گرفته است. روزهای اخیر نیز خبر سفیر رژیم صهیونیستی مبنی بر تدارک حملهای فراتر از عملیات پیجرها به ایران نگرانیهای زیادی را میان مردم باعث شده است. در واقع هر کالای وارداتی میتواند زمینه چنین توطئههایی را فراهم آورد. این در حالیست که در سالهای اخیر بسیاری از فعالان اقتصادی، سیاسی و دانشگاهی تلاش کردهاند با نقد ایده خود کفایی بر ایده « سرمایهگذری صرفا در مزیتهای نسبی» در زنجیره تولید کالاهای داخلی تاکید کنند. بر این اساس لازم نیست همه چیز تولید داخل باشد بلکه در این «جهان آزاد» کشورها (با مثال عمده کشورهای جنوب شرق آسیا) به منظور کسب منافع بیشتر باید جایگاهشان را در نسبت با مزیتهای نسبیشان در زنجیره تولید کالاها در جهان شناساییکنند. اما مشکل اینجاست که برای کشورهایی که در مسیر طرحهای امنیتی آمریکا و غرب قرار دارند عدم خودکفایی، حداقل در محصولات استراتژیک از جمله وسایل ارتباط جمعی، حمل و نقل، غذا و دارو بسیار آسیب زننده خواهد بود.
#ایران#علوم_انسانی#جنگ
۱۶:۱۵
ایرانی بودن به چه معناست؟ (بحثی در جامعهشناسی تاریخی همبستگی ایرانیان).pdf
۳.۴۷ مگابایت
ایرانی بودن چه معنایی دارد؟(بحثی درباره جامعهشناسی تاریخی همبستگی ایرانیان)
میثم مهدیار
گفتار مکتوب حاضر ماحصل گفتگویی رسانهای با میثم مهدیار (عضو هیات علمی مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی) در تاریخ ۹ تیرماه ۱۴۰۴ است که در آن از زاویه متفاوتی پیرامون جامعهشناسی تاریخی امر ملی در ایران و همبستگی معاصر ایرانیان بحث شده است. او در این گفتار با تفکیک ایرانگرایی نمادین و ایرانگرایی نهادین، تقابل و تعامل این دو سطح از ایرانگرایی را در دهههای اخیر تشریح میکند.@Hermes_ir
گفتار مکتوب حاضر ماحصل گفتگویی رسانهای با میثم مهدیار (عضو هیات علمی مطالعات فرهنگی دانشگاه علامه طباطبایی) در تاریخ ۹ تیرماه ۱۴۰۴ است که در آن از زاویه متفاوتی پیرامون جامعهشناسی تاریخی امر ملی در ایران و همبستگی معاصر ایرانیان بحث شده است. او در این گفتار با تفکیک ایرانگرایی نمادین و ایرانگرایی نهادین، تقابل و تعامل این دو سطح از ایرانگرایی را در دهههای اخیر تشریح میکند.@Hermes_ir
۸:۰۳
#میثم_مهدیار
دومین جنگ تحمیلی غرب علیه ایران در ۵۰ سال اخیر اینبار با عاملیت رژیم صهیونیستی رخ داده و علاوه بر خرابیها و خسارتها و خسرانها و فقدانهایی که به بار میآورد میتواند زمینهساز باز اندیشی در برخی از کلیشههایی شود که در دهههای اخیر بر ذهن و زبان نخبگان ایرانی جاری بوده است:
۱-کلیشه «نه غزه، نه لبنان»
این جنگ نشان داد که غزه، لبنان و سوریه در کنار مسائل انسانی و اسلامی خط مقدم جبهه مقاومت به رهبری ایران برای مقابله با رژیم نیابتی صهیونیستی بودند و رژیم فقط بعد از دست رفتن محور لبنان و سوریه بود که جرات حمله مستقیم به ایران را پیدا کرد. حمایت از کشورهای محور مقاومت مبتنی بر منافع ملی بوده است و نه مثلا طرحی امتگرایانه.
۲-کلیشه «تقصیر ماست»
این جنگ نشان داد که اراده آمریکا برای عملی کردن نقشه خاورمیانه بزرگ و «خاورمیانه جدید»، تجزیه ایران به ۵ کشور و سیادت صهیونیسم بر منطقه که از دهه۷۰ و از دولت بوش در دستور کار آمریکاییها قرار گرفته جدیست و ارتباطی به شعار نوشتن روی موشک یا شعار مرگ بر آمریکا ندارد. تحریم اقتصادی و فشارهای سیاسی و تبلیغاتی پرفشار از دهه ۸۰ به این سو را نیز فی الجمله باید در راستای تضعیف جمهوری اسلامی به عنوان مهمترین حافظ جغرافیای سیاسی ایران و اصلیترین مانع اراده آمریکا برای تغییر مرزهای سیاسی در طرح خاورمیانه جدید فهم کرد. این ملیگرایی روش شناختی خام اندیشانه باعث «سرزنش قربانی» با عناوینی چون «تحریک آمریکا» شده است.
۳- کلیشه «مذاکره کنیم جنگ نمیشود»
سالها این انگاره بر ذهن و زبان اصحاب علوم انسانی ما سایه افکنده که روابط و روالهای جهانی بر مبنای عقلانیت، منطق و انصاف تنظیم شده و کارکرد نهادهای بین المللی نیز مراقبت از این نظم و عقلانیت است و جمهوری اسلامی نیز بخاطر عدول از این نظمِ «نرمال» دچار تنش شده است. از این رو گام اول برای اصلاح امور داخلی ایران تنش زدایی از روابط بین الملل است. اما سکوت نهادهای بین المللی حافظ صلح و آرامش در برابر جنایتهای ۲سال اخیر رژیم صهیونیستی علیه زن و کودک و خبرنگار و پزشک و امدادگر و محیط زیست و میراث فرهنگی در غزه نشان داد دلبسته بودن به چنان موجودیتهایی چقدر ساده اندیشانه است. همچنین دریغ این نهادها حتی از محکومیت ساده حمله یک دولت جعلی غیر عضو NPT با دهها کلاهک هستهای ذخیره شده به کشوری عضو NPT که سالهاست حتی فراتر از تعهدات پادمانی، پروتکل الحاقی را اجرا کرده، آن هم دقیقا در میانه مذاکرات هستهای نشان میدهد این نهادها بیشتر برای بسط ید غرب در کنترل دیگر کشورها تشکیل شدهاند نه تنظیم روابط میان کشورها. از همین رو «توازن قوا» در روابط خارجی باید جای «اول تنش زدایی» و «مذاکره کنیم جنگ نمیشود» را برگیرد.
۴-کلیشه «امنیت در مقابل آزادی»
در سالهای اخیر دوگانه سازی میان امنیت و آزادی و یا امنیت و رفاه از اصلیترین کلیشههای انگارهای میان اصحاب دانشگاه در ایران بوده است به گونهای که حتی از ابراز یک تسلیت ساده در برابر خبر ترور حافظان امنیت و یا حتی دانشمندان هستهای طفره رفتهاند. این جنگ نشان داد در «جنگل جهانی» امروز که زور نظامی (و نه حتی قدرت اقتصادی) کشورها عامل تعیین کننده در روابط بین الملل است بدون تدارک و تمهیدات امنیتی و نظامی لازم، آزادی و رفاه رویایی بیش نیست. تضعیف نهادهای امنیتی، تلاش برای بی اعتبار سازی رسانههای رسمی و حاکمیتی و حتی تشویق رفتارهای ضد امنیتی از تبعات انگارههای فانتزی در مورد آزادی و رفاه بوده است.
۵-کلیشه «تاکید بر مزیتهای نسبی به جای خودکفایی»
سال گذشته نیز رژیم صهیونیستی با پروژه انفجار پیجرها به نزدیک به ۲۰۰۰ نیروی عملیاتی حزب الله خسارت وارد کرد. کارشناسان هم معتقدند مکانیابی و حمله به فرماندهان نظامی در لبنان و ایران با جمعاوری اطلاعات (شامل صدا و تصویر و مکان) از طریق تلفنهای همراه و دیگر وسایل ارتباط جمعی وارداتی صورت گرفته است. روزهای اخیر نیز خبر سفیر رژیم صهیونیستی مبنی بر تدارک حملهای فراتر از عملیات پیجرها به ایران نگرانیهای زیادی را میان مردم باعث شده است. در واقع هر کالای وارداتی میتواند زمینه چنین توطئههایی را فراهم آورد. این در حالیست که در سالهای اخیر بسیاری از فعالان اقتصادی، سیاسی و دانشگاهی تلاش کردهاند با نقد ایده خود کفایی بر ایده « سرمایهگذری صرفا در مزیتهای نسبی» در زنجیره تولید کالاهای داخلی تاکید کنند. بر این اساس لازم نیست همه چیز تولید داخل باشد بلکه در این «جهان آزاد» کشورها (با مثال عمده کشورهای جنوب شرق آسیا) به منظور کسب منافع بیشتر باید جایگاهشان را در نسبت با مزیتهای نسبیشان در زنجیره تولید کالاها در جهان شناساییکنند.
۱۰:۵۸
اما مشکل اینجاست که برای کشورهایی که در مسیر طرحهای امنیتی آمریکا و غرب قرار دارند عدم خودکفایی، حداقل در محصولات استراتژیک از جمله وسایل ارتباط جمعی، حمل و نقل، غذا و دارو بسیار آسیب زننده خواهد بود. تامل و باز اندیشی بر این کلیشهها میتواند راهی به علوم انسانی و اجتماعی بومی بگشاید.
@Hermes_ir
@Hermes_ir
۱۰:۵۸
میثم مهدیار
1- در زمینه بحران آب متاسفانه تقلیل مساله توسط فعالان سیاسی و رسانه یا بخصوص اصحاب علوم انسانی و اجتماعی به مدیران و یا سیاست و دولت و یا حتی مصرف مردم مانع حل بحران شده در حالیکه به نظرم بخش عمده مساله "معرفت شناختی" است.
2- بخش عمدهای از آسیبهای اجتماعی در دهههای اخیر در ایران ناشی از بحران آب بوده است: بحران آب مهاجرتهای گسترده در درون فلات ایران را رقم زده و به تبع آن حاشیه نشینی، فقر و دیگر آسیبهای اجتماعی و فرهنگی شیوع پیدا کردهاند.
3- در تحلیل چنین بحرانهایی جامعهشناسان تلاش میکنند خود را به عنوان یک داور بیطرف تصور کنند و معمولا سویه انتقاداتشان عمدتا به سمت عملکرد سیاسی حکومت، دولتها و یا اقتصاد سیاسی پیمانکاران فنی و مهندسی و برخی اوقات نیز «فرهنگ عمومی» جامعه در مصرف آب بوده است. معمولا هم راهحلهای ساده سازانه این طیف سیاستزده به ایجاد بازار آب و کالایی کردن آب ، طرح نکاشت و یا برساخت مفاهیمی مثل آب مجازی و... ختم شده است.
4- مهمترین عامل بحران آب در کشوری چون ایران را «سندروم ماموریت هیدرولیک» عنوان کردهاند. این سندروم به شیوع رویکرد «سازه محوری» در مدیریت منابع آب همچون تاسیس و استفاده گسترده از سدهای بتنی، کانالهای بزرگ انتقال آب و حفر چاههای عمیق و ... ارجاع دارد.
اما این سندروم از چه زمانی در ایران شایع شد و چه گفتمانهای دانشی و معرفتی آن را پر و بال و توسعه دادند. از جهت سیاسی شروع این سندروم به دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی برمیگردد که طرحهای اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی در ایران اجرا شد. اما اجرایی شدن این طرحها و تداوم آنها بدون زمینههای معرفتی و پشتوانههای نظری ممکن نبوده است.
5- همانطور که در رساله دکتری نشان دادهام دانش جامعهشناسی و گفتمانهای مختلف آن از چپ و لیبرال گرفته تا اسلامی سازی، خود از بانیان وضع موجود بحران آب در کشورند و برای همین نمیتوانند داوری بیطرفانهای داشته باشد و از «حکمرانی خوب» و یا «عقلانیت توسعه» دم بزنند. از همان اولین متون جامعهشناسی در ایران (کتابهای آریانپور و یحیی مهدوی و ...) که توسعه و پیشرفت مساوی با تسلط تکنیکی بر بوم و اقلیم ایران در نظر گرفته شده تا همین متون اخیر که برخلاف عنوان پر طمطراق «توسعه پایدار» شان از اشاعهگرایی تکنولوژیکی و عقلانیت اروپامدارانه برای حل مسائل یاری میطلبند، جای خالی توجه به بوم و اقلیم تاریخی و فرهنگی ایران دیده میشود.
6- برخی از این گفتمانها همچون گفتمان تاریخی استبداد ایرانی که در ۸ دهه گذشته گفتمان غالب جامعهشناسی در ایران بوده (و البته هنوز نیزهست) نه تنها بیتوجه به بوم بلکه حتی ضد بوم و اقلیم ایران بودهاند. عمده کارکرد این نظریه تاریخی و گفتمان که اشراب کننده نظریات توسعهای همچون نوسازی (مدرنیزاسیون) در ایران بوده قرار دادن بوم و اقلیم و طبیعت ایرانی در مقابل توسعه و تجدد بوده است. مثلا هماکاتوزیان یکی از اصلیترین مروجان نظریه استبداد ایرانی «بوم و اقلیم ایران» را پایهای ترین عامل تضاد دولت و ملت و مانع شکلگیری انباشت و توسعه در ایران در نظر گرفته و این انگاره در دهههای اخیر در قلمروهای مختلف جامعهشناسی سیاسی، فرهنگی و توسعه در ایران به عناوین مختلف بازتولید و به یک انگاره غالب و هژمون تبدیل شده است.
7- در واقع سنت زدایی و بی اعتبار کردن قرنها دانش بومی مدیریت منابع آب در ایران و زمینه سازی برای اشاعهگرایی و ترجمه گرایی غربی در قالب تقابلهای دوگانهای چون «سنتی/مدرن» و مفاهیمی چون « جامعه در حال گذار»، «توسعه سیاسی» ، «خلقیات منفی ما ایرانیان» و... وحتی [تلقی غیر بومی از] «توسعه پایدار» از مهمترین کارکردهای این گفتمان و نظریه تاریخی بوده است. در واقع در این گفتمان هژمون "بوم ایران" مهمترین مانع توسعه بوده است و قاعدتا هر نظریه توسعه ذیل این گفتمان تاریخی هژمون در علوم انسانی و اجتماعی ما باید از مسیر غلبه یا دور زدن بوم ایران طرح میشده است. حتی برخی چارچوب های توسعه پایدار هم ذیل همین نظریه طرح شده اند.
اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی به عنوان نمودهای اصلی «سندروم ماموریت هیدرولیک» که نقش عمدهای در تخریب قناتها و کاریزها و دانشهای سنتی مدیریت منابع آب و کشاورزی و دامپروری در ایران داشتند در چنین زمینه معرفتی، توسط عاملیتهای توسعه در ایران دوران پهلوی امکان اجرایی شدن یافتهاند.
8- دیگر گفتمانهای جامعهشناسی از جمله چپ یا گفتمان اسلامی سازی اگرچه همچون گفتمان استبداد تاریخی غالب و هژمون نبودهاند اما به سهم خود بواسطه بیتوجهی به مساله بوم و تاریخ و فرهنگ ایران، در تداوم سندروم ماموریت هیدرولیک در ایران در دهههای اخیر نقش داشتهاند.
۱۱:۴۳
گفتمان تاریخی چپ بواسطه تقلیلگرایی اقتصادی و گفتمان اسلامیسازی به خاطر رویکرد غیر تاریخی و ذهنگرایی حاکم بر آن اگر نگوییم ضد بوم ولی حتما غیر بومی بودهاند.
9- سندروم ماموریت هیدرولیک اگرچه از دهه ۳۰ و با عاملیت پهلویها شروع شد اما در جمهوری اسلامی نیز با قدرت و قوت تداوم یافته است. از علوم انسانی مدرن تا گفتمانهای حاکم بر حوزههای علمیه همگی یا در خصومت با بوم و یا نسبت به آن بیتوجه بودهاند.
سیاسی کردن بحران آب یا راهکارهای بازارگرایانه در حالیکه اساسا یک مساله معرفت شناختی است آن هم توسط اصحاب علوم انسانی و اجتماعی خود نشان از بحران این دیسیپلینها در جامعه ما دارد.
@Hermes_ir
9- سندروم ماموریت هیدرولیک اگرچه از دهه ۳۰ و با عاملیت پهلویها شروع شد اما در جمهوری اسلامی نیز با قدرت و قوت تداوم یافته است. از علوم انسانی مدرن تا گفتمانهای حاکم بر حوزههای علمیه همگی یا در خصومت با بوم و یا نسبت به آن بیتوجه بودهاند.
سیاسی کردن بحران آب یا راهکارهای بازارگرایانه در حالیکه اساسا یک مساله معرفت شناختی است آن هم توسط اصحاب علوم انسانی و اجتماعی خود نشان از بحران این دیسیپلینها در جامعه ما دارد.
@Hermes_ir
۱۱:۴۳
بازارسال شده از علوم انسانی و جنگ
میثم مهدیار*، استادیار جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، *ایکس*:
موضوع مکانیسم ماشه نباید باعث تعمیق اختلاف در کشور شود بلکه باید به پنجرهای برای تفاهم ملی بر سر بیاعتمادی به سازوکارهای ناعادلانه نهادهای مثلاً جهانی و رذالت غربیها تبدیل شود. باید به این نتیجه جمعی منجر شود که *فشار و تحریم و جنگ، «تقصیر ما نیست» بلکه ذات این جنگل جهانی است.@HumanitiesonWar
موضوع مکانیسم ماشه نباید باعث تعمیق اختلاف در کشور شود بلکه باید به پنجرهای برای تفاهم ملی بر سر بیاعتمادی به سازوکارهای ناعادلانه نهادهای مثلاً جهانی و رذالت غربیها تبدیل شود. باید به این نتیجه جمعی منجر شود که *فشار و تحریم و جنگ، «تقصیر ما نیست» بلکه ذات این جنگل جهانی است.@HumanitiesonWar
۵:۲۷
"طبقه متوسط" در ایران معاصر به عنوان طبقهای مصرفگرا، بی مسئولیت، بی هویت و بیآینده اصلیترین مانع توسعه بوده. رسالت جامعهشناسی در ایران امروز تامل درباره شکلدهی به یک طبقه اجتماعی "پیشرو توسعه" است که مسئولیت پذیر و مراقب، کوشنده و کم مصرف و از جهت تاریخی هویتمند باشد.@Hermes_ir
۳:۱۳
در عنفوان تحریمهای اقتصادی، فشار نظامی، تبلیغاتی و سیاسی جوانان ایرانی در میدان کشتی فرنگی، آزاد و وزنه برداری قهرمان جهان شدهاند.اماجالب اینکه این قهرمانیها در اقوال عمده اصحاب رسانه و سیاست و دانشگاه و... نه شادی آفرین بوده و نه دلالت خاصی دارد که نیاز به پردازش داشته باشد. اما امان از روزیکه ورزشکاری به مردم و کشورش لگدی بزند و یا به مسئولان انتقاد تندی کند. همه این ساکتان به میدان میآیند و از یاس و نا امیدی و بی آیندگی جوان ایرانی میگویند. در واقع به آن دسته از بنبستنمایان و یاس افکنان در میان اصحاب سیاست و رسانه و دانشگاه باید گفت با چشم باز ببینید چه انگارهها، چه روحیه و چه فرایندی باعث شکلگیری این قهرمانیهای جوانان آن هم در زمانه عسرت ایران در فشار متزاید جهانی و منطقهای شده، همان را فهم و بهکار بندید.
در واقع به تاسی از شیخ باید گفت بنبست ننمایید که بنبست خود شمایید :)
در واقع به تاسی از شیخ باید گفت بنبست ننمایید که بنبست خود شمایید :)
۵:۰۶
پدر جامعه شناسی در ایران: آقای صدیقی یا خانم لمبتون؟
استعمارزدایی از لحظه تاسیس جامعهشناسی در ایران
میثم مهدیار
https://ble.ir/hermes_ir/7715944845638023826/1764340120280
چندسالیست که بامحوریت انجمن جامعهشناسی، ۱۲آذر به مناسبت سالروز تولد غلامحسین صدیقی(۱۲۸۴-۱۳۷۰)، از اولین مدرسین ایرانی جامعهشناسی که پس از بازگشت از فرانسه از دهه ۲۰ تدریس اجتماعیات را در دانشگاه تهران آغاز کرد، به نام «روزعلوم اجتماعی» نامگذاری شده و تلاش میشود صدیقی به عنوان پدر جامعهشناسی ایران و آیکون این رشته معرفی و تثبیت شود. البته صدیقی بیشتر یک بروکرات سیاسی و دانشگاهی بود تا یک پژوهشگر اجتماعی و اگرچه مدرس جامعهشناسی بود اما آنطور که برخی شاگردانش روایت میکنند و از درسنامههای بجا مانده از کلاسهای او بر میآید که به شکل عجیبی از برقراری نسبت میان جامعهشناسی و اتفاقات سیاسی که از قضا خود او در کانون آنها قرار داشت ابا میکرد. از مهمترین این رویدادها میتوان به اشغال ایران به دست متفقین و تبعید رضاخان در ۱۳۲۰ و تحریم نفتی و اقتصادی دولت مصدق (که صدیقی وزیر تلگراف و کشورش بود) و بعدتر کودتا علیه دولت او در ابتدای دهه۳۰ اشاره کرد.ادامه
استعمارزدایی از لحظه تاسیس جامعهشناسی در ایران
https://ble.ir/hermes_ir/7715944845638023826/1764340120280
چندسالیست که بامحوریت انجمن جامعهشناسی، ۱۲آذر به مناسبت سالروز تولد غلامحسین صدیقی(۱۲۸۴-۱۳۷۰)، از اولین مدرسین ایرانی جامعهشناسی که پس از بازگشت از فرانسه از دهه ۲۰ تدریس اجتماعیات را در دانشگاه تهران آغاز کرد، به نام «روزعلوم اجتماعی» نامگذاری شده و تلاش میشود صدیقی به عنوان پدر جامعهشناسی ایران و آیکون این رشته معرفی و تثبیت شود. البته صدیقی بیشتر یک بروکرات سیاسی و دانشگاهی بود تا یک پژوهشگر اجتماعی و اگرچه مدرس جامعهشناسی بود اما آنطور که برخی شاگردانش روایت میکنند و از درسنامههای بجا مانده از کلاسهای او بر میآید که به شکل عجیبی از برقراری نسبت میان جامعهشناسی و اتفاقات سیاسی که از قضا خود او در کانون آنها قرار داشت ابا میکرد. از مهمترین این رویدادها میتوان به اشغال ایران به دست متفقین و تبعید رضاخان در ۱۳۲۰ و تحریم نفتی و اقتصادی دولت مصدق (که صدیقی وزیر تلگراف و کشورش بود) و بعدتر کودتا علیه دولت او در ابتدای دهه۳۰ اشاره کرد.ادامه
۱۴:۲۸
ص.۲
به هر ترتیب اگرچه انتخاب صدیقی به عنوان آیکون جامعهشناسی در ایران دلالتهای روشنی درباره فهم «گفتمان مسلط جامعهشناسی دانشگاهی» ما از علوم انسانی و اجتماعی به نمایش میگذارد، اما به نظر میرسد لااقل در همان گفتمانی که صدیقی از مثالوارههای اولیه آن است، خانم «آن لمبتون» بسیار تاثیرگذارتر و از این جهت شایستهتر از صدیقی برای کسب چنین عنوانی است. (البته در کنار این گفتمان مسلط گفتمانهای رقیب دیگری نیز وجود داشتند که هرکدام مثالوارههای موسس خاص خود را دارند ولی خارج از مجال این بحثند)
لمبتون که دانش آموخته ادبیات، فلسفه و شرقشناسی بود پژوهشهای تاریخی و «میدانی» زیادی در حوزه تاریخ سیاسی و تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران انجام داد که تا کنون محل ارجاع جدی بسیاری از جامعهشناسان ایرانی همچون احمد اشرف، همایون کاتوزیان،حسین بشیریه، جواد طباطبایی و تعداد بسیار دیگری از نویسندگان و پژوهشگران اجتماعی ایرانی درباره جامعهشناسی تاریخی ایران بوده است و به نوعی میتوان لمبتون را ریلگذارِ گفتمان مسلط علوم اجتماعی دانشگاهی در ایران دانست در حالیکه صدیقی واجد چنان مقامی نبوده است. لمبتون که از حدود ۱۳۲۰ وابسته سفارت بریتانیا در تهران و مرتبط با دستگاه امنیتی انگلستان بود چنان به تاریخ، سیاست، دین و فرهنگِ ایران آشنا و به زبان فارسی، ترکی و عربی مسلط بود که خیلیها باور نمیکردند او ایرانی نیست. لمبتون که از ۱۳۱۷ وارد ایران شده بود از حدود ۱۳۲۵ به بعد در چارچوب رقابت پساجنگ جهانی دوم بلوک شرق (شورویها) و غرب (انگلوساکسونها) برای یافتن شواهد تاریخی و میدانی دال بر نقض کاربست نظریه تکامل ۵مرحلهای مارکس بر تاریخ ایران (که آن زمان توسط خاورشناسان شوروی تبلیغ و ترویج میشد) و در مقابل، جستن شواهد موید برای اثبات چارچوب هگلیِ-مارکسی-انگلسی استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی درباره تاریخ ایران، روستاها و مناطق زیادی (گفته میشود نزدیک به ۲۰۰ منطقه) در ایران را با تیم همراهش سواره و پیاده طی کرد که کتاب سترگ «مالک و زارع در ایران» از نتایج این پژوهشها بود. (بعید است هیچ جامعهشناس ایرانی از این جهت به گرد پای لمبتون هم رسیده باشد) در واقع اگر کودتای آنگلوساکسونی ۲۸مرداد سال ۳۲ را که در عقب زدن شورویها و تسلط آمریکاییها بر فضای ایران را نقطه عطف مهمی در تاریخ معاصر ایران به حساب آوریم لمبتون هم تاثیری سیاسی و هم تاثیر نظری بر شکلگیری کودتای ۲۸مرداد و فضای توسعهای پس از آن داشت. از بُعد سیاسی، بعد از مبارزه ضد استعماری مصدق علیه دولت بریتانیا برای ملیشدن نفت، بریتانیاییها برای براندازی دولت مصدق شروع به برنامهریزی کردند و در روایات تاریخی از لمبتون به عنوان طراح اصلی سناریوی کودتای انگلیسی-آمریکایی نام برده میشود. از بُعد نظری نیز سیاستهای توسعهای آمریکا بعد از کودتا ( همچون اجرای اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی) بر اساس تز مدرنیزاسیون (مکتب نوسازی) روسو و... بود که پیشتر لمبتون با نقد نظریه فئودالیسم ایرانی چپها و تایید تاریخی نظریه «اقتدارگرایی ایرانی» توجیهات نظری کاربست آن را در ایران فراهم کرده بود. بر این اساس اجرای اصلاحات اجتماعی و مدرنسازی کشوری که سابقه طولانی رکود اجتماعی و اقتدارگرایی سیاسی دارد جز از طریق اشاعهگری اروپایی و غلبه نیروهای مدرن خارجی ممکن نبود. (کما اینکه مارکس نیز در نظریه شیوه تولید آسیایی اش به همین استدلال برای توجیه استعمار انگلستان در هند دست یازیده بود) درس اجتماعیات و جامعهشناسی اگرچه از حدود ۱۳۲۰ توسط کسانی چون صدیقی، یحیی مهدوی و کاردان مبتنی بر پوزیتویسم کنتی دورکهیمی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شکل گرفته بود اما آموزش و پژوهش جامعهشناسی از بعد از کودتای ۲۸ مرداد شکل و شمایل جدیدی به خود گرفت و از دانشکده ادبیات جدا شد تا فضای کافی برای پشتیبانی نظری و میدانی لازم از برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران داشته باشد. از این رو نیمه دهه ۳۰ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران تاسیس شد تا دادههای لازم برای برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران همچون اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی جمع آوری کند و آموزش دانشگاهی جامعهشناسی نیز به این موسسه سپرده شد. ریاست تشریفاتی موسسه راغلامحسین صدیقی بر عهده گرفت که سرمایه نمادین مناسبی در حوزه علوم اجتماعی دانشگاهی مطلوب آنگلوساکسونها داشت و مدیر اجرایی آن را نیز به احسان نراقی سپرده شد که او نیز در سنت پوزیتویسم فرانسوی رشد کرده بود. البته بعد از یک دهه فعالیت این موسسه، کسانی مانند جلال آل احمد در میانه مسیر و بعدتر امثال نراقی که متوجه فلسفه وجودی موسسه و نسبت آن با برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران شده بودند از آن جدا شدند و به نقد مدرنیزاسیون پرداختند.https://t.me/Hermes_ir/2514ادامه
به هر ترتیب اگرچه انتخاب صدیقی به عنوان آیکون جامعهشناسی در ایران دلالتهای روشنی درباره فهم «گفتمان مسلط جامعهشناسی دانشگاهی» ما از علوم انسانی و اجتماعی به نمایش میگذارد، اما به نظر میرسد لااقل در همان گفتمانی که صدیقی از مثالوارههای اولیه آن است، خانم «آن لمبتون» بسیار تاثیرگذارتر و از این جهت شایستهتر از صدیقی برای کسب چنین عنوانی است. (البته در کنار این گفتمان مسلط گفتمانهای رقیب دیگری نیز وجود داشتند که هرکدام مثالوارههای موسس خاص خود را دارند ولی خارج از مجال این بحثند)
لمبتون که دانش آموخته ادبیات، فلسفه و شرقشناسی بود پژوهشهای تاریخی و «میدانی» زیادی در حوزه تاریخ سیاسی و تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران انجام داد که تا کنون محل ارجاع جدی بسیاری از جامعهشناسان ایرانی همچون احمد اشرف، همایون کاتوزیان،حسین بشیریه، جواد طباطبایی و تعداد بسیار دیگری از نویسندگان و پژوهشگران اجتماعی ایرانی درباره جامعهشناسی تاریخی ایران بوده است و به نوعی میتوان لمبتون را ریلگذارِ گفتمان مسلط علوم اجتماعی دانشگاهی در ایران دانست در حالیکه صدیقی واجد چنان مقامی نبوده است. لمبتون که از حدود ۱۳۲۰ وابسته سفارت بریتانیا در تهران و مرتبط با دستگاه امنیتی انگلستان بود چنان به تاریخ، سیاست، دین و فرهنگِ ایران آشنا و به زبان فارسی، ترکی و عربی مسلط بود که خیلیها باور نمیکردند او ایرانی نیست. لمبتون که از ۱۳۱۷ وارد ایران شده بود از حدود ۱۳۲۵ به بعد در چارچوب رقابت پساجنگ جهانی دوم بلوک شرق (شورویها) و غرب (انگلوساکسونها) برای یافتن شواهد تاریخی و میدانی دال بر نقض کاربست نظریه تکامل ۵مرحلهای مارکس بر تاریخ ایران (که آن زمان توسط خاورشناسان شوروی تبلیغ و ترویج میشد) و در مقابل، جستن شواهد موید برای اثبات چارچوب هگلیِ-مارکسی-انگلسی استبداد شرقی و شیوه تولید آسیایی درباره تاریخ ایران، روستاها و مناطق زیادی (گفته میشود نزدیک به ۲۰۰ منطقه) در ایران را با تیم همراهش سواره و پیاده طی کرد که کتاب سترگ «مالک و زارع در ایران» از نتایج این پژوهشها بود. (بعید است هیچ جامعهشناس ایرانی از این جهت به گرد پای لمبتون هم رسیده باشد) در واقع اگر کودتای آنگلوساکسونی ۲۸مرداد سال ۳۲ را که در عقب زدن شورویها و تسلط آمریکاییها بر فضای ایران را نقطه عطف مهمی در تاریخ معاصر ایران به حساب آوریم لمبتون هم تاثیری سیاسی و هم تاثیر نظری بر شکلگیری کودتای ۲۸مرداد و فضای توسعهای پس از آن داشت. از بُعد سیاسی، بعد از مبارزه ضد استعماری مصدق علیه دولت بریتانیا برای ملیشدن نفت، بریتانیاییها برای براندازی دولت مصدق شروع به برنامهریزی کردند و در روایات تاریخی از لمبتون به عنوان طراح اصلی سناریوی کودتای انگلیسی-آمریکایی نام برده میشود. از بُعد نظری نیز سیاستهای توسعهای آمریکا بعد از کودتا ( همچون اجرای اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی) بر اساس تز مدرنیزاسیون (مکتب نوسازی) روسو و... بود که پیشتر لمبتون با نقد نظریه فئودالیسم ایرانی چپها و تایید تاریخی نظریه «اقتدارگرایی ایرانی» توجیهات نظری کاربست آن را در ایران فراهم کرده بود. بر این اساس اجرای اصلاحات اجتماعی و مدرنسازی کشوری که سابقه طولانی رکود اجتماعی و اقتدارگرایی سیاسی دارد جز از طریق اشاعهگری اروپایی و غلبه نیروهای مدرن خارجی ممکن نبود. (کما اینکه مارکس نیز در نظریه شیوه تولید آسیایی اش به همین استدلال برای توجیه استعمار انگلستان در هند دست یازیده بود) درس اجتماعیات و جامعهشناسی اگرچه از حدود ۱۳۲۰ توسط کسانی چون صدیقی، یحیی مهدوی و کاردان مبتنی بر پوزیتویسم کنتی دورکهیمی در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شکل گرفته بود اما آموزش و پژوهش جامعهشناسی از بعد از کودتای ۲۸ مرداد شکل و شمایل جدیدی به خود گرفت و از دانشکده ادبیات جدا شد تا فضای کافی برای پشتیبانی نظری و میدانی لازم از برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران داشته باشد. از این رو نیمه دهه ۳۰ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران تاسیس شد تا دادههای لازم برای برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران همچون اصل چهار ترومن و اصلاحات ارضی جمع آوری کند و آموزش دانشگاهی جامعهشناسی نیز به این موسسه سپرده شد. ریاست تشریفاتی موسسه راغلامحسین صدیقی بر عهده گرفت که سرمایه نمادین مناسبی در حوزه علوم اجتماعی دانشگاهی مطلوب آنگلوساکسونها داشت و مدیر اجرایی آن را نیز به احسان نراقی سپرده شد که او نیز در سنت پوزیتویسم فرانسوی رشد کرده بود. البته بعد از یک دهه فعالیت این موسسه، کسانی مانند جلال آل احمد در میانه مسیر و بعدتر امثال نراقی که متوجه فلسفه وجودی موسسه و نسبت آن با برنامههای توسعه آمریکاییها در ایران شده بودند از آن جدا شدند و به نقد مدرنیزاسیون پرداختند.https://t.me/Hermes_ir/2514ادامه
۱۴:۲۹
ص.۳بعد از دهه۴۰ و با چالشهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که در مقابل این برنامههای توسعه در ایران ایجاد شد پژوهشهای موسسه نیز آرام آرام کم رونق شد و از سال ۱۳۵۱ عملا با فربه شدن بخش آموزش آن و تاسیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، موسسه نیز به محاق رفت. این ضعف و فتور البته مانع از آن نشد که ریلگذاری کسانی چون لمبتون برای گفتمان مسلط دانشگاهی علوم اجتماعی در ایران بی ثمر باشد و به قول مرحوم غلامعباس توسلی ( موسس انجمن جامعهشناسی ایران) حتی بعد از انقلاب اسلامی نیز گفتمان مسلط جامعهشناسی دانشگاهی در ایران همان چارچوب قبلی را حفظ کرد و تداوم بخشید.البته باید توجه داشت در کنار این گفتمان مسلط دانشگاهی از همان دهه ۲۰ رویکردها و گفتمانهای جامعهشناختی رقیبی نیز در خارج از دانشگاه درباره تاریخ ایران یا مساله توسعه شکل گرفته بودند که هرکدام از آنها مثالوارههای اولیه و موسس خاص خود را دارند. برخی از این گفتمانها چون گفتمان فئودالیسم ایرانی بعد از دهه ۶۰ دچار تطورات اساسی شدند و برخی دیگر همچون گفتمان بومیگرایی رشد کردند اما نتوانستند در رقابتهای گفتمانی جایگاه گفتمان مسلط دانشگاهی را تغییر دهند.https://ble.ir/hermes_ir/7715944845638023826/1764340120280
۱۴:۲۹
بازارسال شده از روزنامه فرهیختگان
«شکاف نسلی» یا «جامعۀ تودهوار»؟
میثم مهدیار، جامعهشناس در یادداشتی برای «فرهیختگان» نوشت:
«فرم خشونتبار» بیسابقه اعتراضات و آشوبهای دیماه ۱۴۰۴ اگرچه حتماً توسط مداخلات رسانهای و امنیتی بیگانه هدایت شده، اما نباید فراموش کرد که این هدایتگری جز بر بستر پتانسیلهای اجتماعی و زمینههای میدانی ممکن نمیبود. در واقع میتوان گفت عوامل بیرونی (از تحریم اقتصادی تا تأمین نظامی و تحریک رسانهای) اگرچه در بروز این مسئله نقش اساسی دارد، اما با ضرب شدن در عوامل داخلی و میدانی، وزن آنها را چندبرابر کرده است.
از این رو در کنار عوامل و بردارهای امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و رسانهای خارجی و بیرونی در شکلدهی این کنشهای خشونت بار باید به زمینهها و بسترهای داخلی این اعتراضات نیز توجه کرد. برای تبیین و توضیح اجتماعی این فاجعه دو دسته از تبیینها را میتوان برشمرد:
۱-چهارچوب گسست نسلی
از این نظر خشونتورزیهای رخ داده توسط نوجوانان و جوانان به طور خاص رفتاری طبیعی در واکنش به «مقاومت غیرعقلانی» نسلهای بالاتر و نظام مستقر ساختهوپرداخته آنها در برابر «تغییرات معقول و گریزناپذیر نظام جهانی» در حوزههای تکنولوژیک، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است. این مقاومت باعث شکلگیری شکاف و انقطاع نسلی میان نسلهای اخیر و نسلهای قبلتر شده که دیگر همدیگر را درک نمیکنند و وضعیتی آفریده که در شکل بحرانی در فرم خشونتورزی نسلی، خود را بروز میدهد.
۲- چهارچوب «خشونت تودهوار»
در مقابل رویکردهای لیبرال، رویکردهای محافظهکار چنین خشونتهایی را محصول «تودهوار شدن» امر اجتماعی میدانند. در واقع گفته میشود فرم یک جنبش یا انقلاب سیاسی اجتماعی نسبت وثیقی با خاستگاه و حتی آینده آن دارد.
کسانی چون هانا آرنت، ارتگاییگاست و زیمل در قرن بیستم تبیینهای انتقادی قابلتوجهی درباره «خشونتورزی»های اجتماعی در قرن بیستم ارائه دادند.
عمده این تبیینها خشونتورزی اجتماعی را محصول «بیگانگی» انسان از خود، اجتماع و محیط اقتصادی، کالبدی و شهری پیرامونیاش میدانند. جرج زیمل «بیگانگی» انسان مدرن را ناشی از «اتمیزه شدن» زندگی کلانشهری بهواسطه رشد شتاب و سرعت در زندگی کلانشهری میداند. از نظر او این اتمیزه شدن نهایتاً به «دلزدگی» و «کنارهگیری» انسان کلانشهری از همنوعانش منجر میشود.
اما ارتگاییگاست که از مفهوم «جامعه تودهوار» برای تبیین خصلت جوامع صنعتی مدرن استفاده میکند، بین این بیگانگی و وقوع خشونت در جوامع مدرن نسبت مستقیمی برقرار میکند. به زعم او «جامعه تودهوار» از تبعات صنعتی شدن زندگی مدرن است: تسهیل در دسترسیهای عمومی به امکانات و رفاهیات، تمرکز جمعیتهای انسانی در مراکز سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و همزمان «تضعیف پیوندها و سلسه مراتب اجتماعی» قبلی، نوعی تسطیح فضای اجتماعی را رقم میزند که از لحاظ روانشناسی اجتماعی زمینهساز بیگانگی انسانها نسبت به جامعه و بروز خشونتهای اجتماعی است. این عصر فراوانی مسطح باعث تولید سوژههای «لوس» و «از خود راضی» مدرن میشود که به علت بیتاریخی، تمنایی برای بهتر شدن ندارند و به «معمولی بودن» رضایت دارند و آن را طبیعی میپندارند.
«هانا آرنت» نیز در نقدی که با مفهوم «ابتذال شر» بسط میدهد عادیشدن خشونت را با جنبشهای فاشیستی مرتبط میداند و فاشیسم را خصلت جوامع اتمیزهشده میداند. به زعم او سوژههای این جوامع اتمیزهشده مستعد آنند که استقلال فکری و شخصیتی خود را در پای هضمشدن در یک «پیشوا» قربانی کنند.
متن کامل یادداشت
@FarhikhteganOnline
میثم مهدیار، جامعهشناس در یادداشتی برای «فرهیختگان» نوشت:
۱-چهارچوب گسست نسلی
۲- چهارچوب «خشونت تودهوار»
@FarhikhteganOnline
۸:۳۵
بازارسال شده از انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران
انجمن بین المللی علوم اجتماعی ایران با همکاری مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران برگزار می کند
نشست هم اندیشی"ایران ۱۴۰۴ و مخاطرات جهانی؛ امید و همبستگی در ایران امروز"
با ارائه جمعی از اصحاب علوم اجتماعی:
دکتر علی انتظاری، دکتر حامد حاجی حیدری، دکتر سجاد صفار هرندی، دکتر مهدی حسین زاده، دکتر سید حسین شهرستانی، دکتر محسن صبوریان، دکتر مجید سلیمانی، دکتر محسن ردادی، دکتر محمدرضا قائمینیک، دکتر الهام ربیعی، دکتر علی فتوتیان، دکتر ابوالفضل اقبالی، دکتر علیرضا بلیغ، دکتر رسول علم الهدی، دکتر اسماعیل فراهانی، دکتر حمید دهقانیان، دکتر مجتبی صمدی، دکتر رضا پارسا مقدم، دکتر علیرضا مومن، دکتر سینا شیخی، مهدی تکلو، صابر اکبری، توحید اسماعیلپور، آرین طاهری، محمد حسین علیمردانی، اکبر محمدی، داوود طالقانی، حسین نجفی، عباس عالی زاده
دوشنبه ۱۳ بهمن ماه از ساعت ۱۴ الی ۲۰
خیابان خیام، روبروی درب مترو امام خمینی ساختمان شماره ۲ شهرداری، مرکز مطالعات و برنامهریزی شهر تهران، طبقه منفی یک
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
دکتر علی انتظاری، دکتر حامد حاجی حیدری، دکتر سجاد صفار هرندی، دکتر مهدی حسین زاده، دکتر سید حسین شهرستانی، دکتر محسن صبوریان، دکتر مجید سلیمانی، دکتر محسن ردادی، دکتر محمدرضا قائمینیک، دکتر الهام ربیعی، دکتر علی فتوتیان، دکتر ابوالفضل اقبالی، دکتر علیرضا بلیغ، دکتر رسول علم الهدی، دکتر اسماعیل فراهانی، دکتر حمید دهقانیان، دکتر مجتبی صمدی، دکتر رضا پارسا مقدم، دکتر علیرضا مومن، دکتر سینا شیخی، مهدی تکلو، صابر اکبری، توحید اسماعیلپور، آرین طاهری، محمد حسین علیمردانی، اکبر محمدی، داوود طالقانی، حسین نجفی، عباس عالی زاده
با "ما" در شبکه های اجتماعی "هم_راه" باشید:
بلهایتا| تلگرام|اینستاگرام
#انجمن_بین_المللی_علوم_اجتماعی_ایران
۱۶:۲۸