۶۱۱
۱۵:۰۲
#منازیادتنمیکاهماز پنجره بیرون را نگاه میکنم، تهران آرام است. باند فرودگاه از دور پیداست. آن شب هم چراغهای زردش روشن بود. داشتم همین چراغها را نگاه میکردم که یکدفعه نور نارنجی بزرگی بهشان اضافه شد. پشتبندش صدای انفجار بلند شد و بعد نور نارنجی بعدی. به موازات چراغهای زرد روی باند، نورهای نارنجی و بزرگ اضافه میشدند و صدای انفجارشان، خانه را میلرزاند. حالا دیگر خبری از آن نورهای نارنجی بزرگ نیست. تهران آرام است.
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۵۳۲
۱۶:۳۰
#باچشمهایخودمدیدماولین گلوله که شلیک شود، کمانه میکند به ده نسل بعد. تباهی تمامی ندارد.(کورسرخی، عالیه عطایی)
قابی از پارمیس
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۵۵۷
۱۶:۳۰
#منازیادتنمیکاهمبعد از مدتها توانستم یکی از این شبها ببینمش. مثل همیشه، همدیگر را که دیدیم آغوش باز کردیم به سمت هم. نزدیک که شدم و خواستم سرم را بگذارم روی شانهاش، چیزی خورد توی صورتم. چیزی که انگار زودتر از من روی شانههای او آرام گرفته بود. فاصلهای بینمان انداخت و من مجبور شدم سرم را کمی بچرخانم تا بتوانم روی شانهاش جایی برای خودم پیدا کنم. بغلش مثل همیشه گرم بود و پر از آرامش. من را بهیاد دیدارهای قبل از جنگ انداخت. تنها تفاوتش با آن روزها، حضور نفر سومی در میان شانههای من و او بود، بهنام پرچم.
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۴۶۷
۱۷:۳۰
#منازیادتنمیکاهماز دیشب همه دارند روز دختر را به دخترهایشان تبریک میگویند و قربان صدقهشان میروند. پدرها با دستهی گل میروند خانه و سر دخترهایشان را میبوسند. دلم پیش دختربچههاییاست که آن روز توی قطعه ۴۲ دیدم. داشتم راه میرفتم بین قبرها که دیدم بالای یکیشان عکس دختر بچهای است که دارد لبخند میزند. هنوز سنگ قبر نداشت و روی خاکش پر بود از گلهای پرپر. قبرهای کناریاش هم شبیه مال دختر بود. نشان میداد که خانوادگی کنار هم خوابیدهاند. احتمالا سال پیش این موقع، این پدر هم با دستهگل از سرکار برگشته بود پیش دخترش. روی سرش دست کشیده بود و در آغوش گرفته بودش و خدا را شکر کرده بود از بابت داشتنش. شاید امسال هم دختر و پدر در زیر خاک، میان گلهای پرپر شده، جشن روز دختر گرفته باشند.
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۴۶۳
۱۳:۳۰
#خودمکشیدمشدر حال چرخیدن در میان عکسهای گالری بودم که چشمم به این تصویر از چندین سال پیش افتاد. تولد ریحانه بود؛ چند وقتی بود که با خواندن رمان بزرگ علوی با نام «چشمهایش»، نقاشیهایم رنگ و بوی معنا گرفته بود و رئالیسم را ز خود دور میکرد. با نقشهی راهی که برای خودمان چیده بودیم، میخواستم نقشی بکشم -هر چند مبتدی- تا بدانیم تا رسیدن به مقصد در کنار هم هستیم. دیدن دوبارهی این تصویر، حجم زیادی از آرمانهای نوجوانانه و مسیری که پیومدیم را به یادم آورد.
اثری از جیحون
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۳۷۲
۱۸:۳۰
#منازیادتنمیکاهمسکوت شبهایمان، با صدای جنگنده و انفجار شکسته نمیشود و چه چیزی بهتر از این؟
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۳۸۰
۲۲:۰۰
#باچشمهایخودمدیدمای فردا
میخوانم و میستایمت پرشورای پرده دلفریب رویا رنگمیبوسمت ای سپیده گلگونای فردا، ای امید بینیرنگدیریست که من پیِ تو میپویم.
هر سو که نگاه میکنم، آوخغرق است در اشک و خون نگاه من.هر گام که پیش میروم، برپاستسر نیزه خونفشان به راه من.وین راه یگانه: راه بیبرگشت.
ره میسپریم همره امیدآگاه ز رنج و آشنا با درد.یک مرد اگر به خاک میافتد،بر میخیزد به جای او صد مرد.اینست که کاروان نمیماند.
آری، ز درون این شب تاریکای فردا من سوی تو میرانم.رنج است و درنگ نیست، میتازم.مرگ است و شکست نیست میدانم.آبستن فتح ماست این پیکار.
میدانمت ای سپیده نزدیکای چشمه تابناک جان افروزکز این شبِ شوم بخت بد فرجامبر میآیی شکفته و پیروزوز آمدن تو: زندگی خندان.
میآیی و بر لب تو صد لبخند.میآیی و در دل تو صد امید.میآیی و از فروغ شادیهاتابنده به دامن تو صد خورشید.وز بهر تو بازگشته صد آغوش.
در سینه گرم توست، ای فردادرمان امیدهای غم فرسود.در دامن پاک توست، ای فرداپایان شکنجههای خون آلود.ای فردا، ای امید بینیرنگ...
(دفتر شعر شبگیر، سایه)
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
میخوانم و میستایمت پرشورای پرده دلفریب رویا رنگمیبوسمت ای سپیده گلگونای فردا، ای امید بینیرنگدیریست که من پیِ تو میپویم.
هر سو که نگاه میکنم، آوخغرق است در اشک و خون نگاه من.هر گام که پیش میروم، برپاستسر نیزه خونفشان به راه من.وین راه یگانه: راه بیبرگشت.
ره میسپریم همره امیدآگاه ز رنج و آشنا با درد.یک مرد اگر به خاک میافتد،بر میخیزد به جای او صد مرد.اینست که کاروان نمیماند.
آری، ز درون این شب تاریکای فردا من سوی تو میرانم.رنج است و درنگ نیست، میتازم.مرگ است و شکست نیست میدانم.آبستن فتح ماست این پیکار.
میدانمت ای سپیده نزدیکای چشمه تابناک جان افروزکز این شبِ شوم بخت بد فرجامبر میآیی شکفته و پیروزوز آمدن تو: زندگی خندان.
میآیی و بر لب تو صد لبخند.میآیی و در دل تو صد امید.میآیی و از فروغ شادیهاتابنده به دامن تو صد خورشید.وز بهر تو بازگشته صد آغوش.
در سینه گرم توست، ای فردادرمان امیدهای غم فرسود.در دامن پاک توست، ای فرداپایان شکنجههای خون آلود.ای فردا، ای امید بینیرنگ...
(دفتر شعر شبگیر، سایه)
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۴۴۱
۲۰:۳۰
#منازیادتنمیکاهمهی یادم میآید جانهای کوچکی رفتهاند که هیچوقت هیچوقت، حتی موقع بهار، همین موقع بیوقت مردنشان و حتی موقعی که اسمشان را صدا میکنند و حتی موقعی که غذای مورد علاقهشان روی میز است هم برنمیگردند. حتی موقعی که دوستشان زنگ خانهشان را میزند که بازی کنند و وقتی وقت دکتر دارند و وقتی برایشان دوچرخه میخرند هم. حتی وقتی دلشان برای عروسکهایشان تنگ میشود هم. بچهها موقع مردن خیلی وقتنشناسند و حتی وقتی از ته ته گلو با شدیدترین بازدمی که دمیدهای اسمشان را صدا میکنی هم برنمیگردند. تا حالا امتحانش کردهاید؟ جنگ اینطوری کار میکند.
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۴۷۸
۱۶:۱۵
#منازیادتنمیکاهماز اول جنگ تا امروز، مشاهدهگر و گریهکُنِ خوبی شدهام. به هر چیزی دقیق و خوب نگاه میکنم. نگاه خریدارانه. خیابان. پل عابر، درختها و حتی آسفالت تازهٔ خیابانمان. فکر میکنم داشتند اینها را از ما میگرفتند. چیزهایی معمولی که از شدت معمولیبودن انگار داراییمان به حساب نمیآمدند.امشب چراغهای روشن شهربازی نزدیک برج میلاد، به گریهام انداخت. و ماشینی که پرچم داشت. غم و خوشیِ بههمآمیختهای را تجربه میکنم. خوشی از داشتن همهٔ این چیزهایی که تا پیش از این به چشمم نمیآمد و غم، از اینکه اگر اینها را دوباره از ما بگیرند، با غصهاش چه کنم؟زیاد مشاهدهگر و گریهکُن شدهام این روزها. در میانهٔ همیشگی خوف و رجاء. در رفتوآمد بین خوشی «داشتن» و ترس از «اگر نباشند؟»بااینحال، زور آن مشاهدهگری که رنگوبوی قدرشناسی نسبت به داشتهها را دارد، بیشتر از هر چیز دیگریست. زنده باد سرزمین سرافراز عزیزم. بیگزند باد تا همیشه خیابانها و کوچهها و درختها و همه چیزش... .
روایتی از: @paye_kare_iran
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
لحظههای روشن ایران | @lahzehayeroshan
۳۳۹
۱۶:۱۱