عکس پروفایل پرچمپ

پرچم

۸۲۴ عضو
thumbnail
undefined میراث‌داری
undefined دانیال پیرا، ورودی ۹۹ مهندسی صنایع شریف
تاریخ ایران را که می‌خوانیم، پر است از قصه جنگ‌ها. پر از تراژدی‌های بزرگ و کوچک که نیاکان ما از سر گذرانده‌اند تا این مملکت را به دست ما برسانند. اما آیا ما میراث‌دار خوبی بوده‌ایم؟روزگاری در عصر صفوی مجبور بودند با ابرقدرت زمان خودشان، یعنی ترک‌های عثمانی که با توپ و تفنگ به آن‌ها حمله کرده بودند، با شمشیر دفاع کنند. فقط حمله عثمانی و از دست رفتن آذربایجان هم نبود، جنوب کشور تحت سیطره پرتغالی‌ها بود و از شمال شرق نیز ازبک‌ها چشم طمع به این سرزمین داشتند. با اینکه ایران در آن‌ سال‌ها متحمل شکست‌های سختی شد و سال‌های زیادی بخش عظیمی از سرزمین‌ ایران از مادرش جدا ماند، اما این مردم تسلیم نشدند. دوباره تجدید قوا کردند و دوباره این سرزمین‌ها را به این ملک برگرداندند. داستان دفاع از این مرز و بوم در حکومت‌های بعد از صفوی هم ادامه دارد و تمام نمی‌شود. گویی داستانی همیشگی‌ است. سالیان سال این مردم مقابل ارتش مجهز روس تزاری به مقابله می‌ایستند. سرزمین از دست می‌دهند، تحقیر می‌شوند اما هر طور که هست دشمن را متوقف می‌کنند. بعدها دو جنگ جهانی می‌بینند که ارتباطی هم به آن‌ها ندارد ولی هزینه‌اش را آن‌ها می‌بایستی پرداخت کنند. در جنگ اول میلیون‌ها ایرانی جان خود را از دست می‌دهند تا سربازان انگلیسی آذوقه کافی داشته باشند و در جنگ دوم نیز می‌بایست پل پیروزی متفقین می‌شوند. برای دشمن غربی هم مهم نبود چه هزینه‌ای را متحمل میلیون‌ها انسان بی‌گناه می‌کنند چون در مکاتب فکری‌شان هدف، وسیله را توجیه می‌کند.از شهریور ۵۹ تا مرداد ۶۷ نیز این حکایت تکرار می‌شود. آن هشت سال، از معدود زمان‌هایی است که شوروی و آمریکا پشت یک کشور درمی‌آیند تا مملکتی را از پای درآورند، آن هم به هر قیمتی. حتی اگر قیمت آن انداختن بمب شیمیایی در سردشت، زدن هواپیمای مسافربری در خلیج فارس یا حمله به مدرسه زینبیه میانه باشد. چه داستان آشنایی!حکایت ما همواره بدین شکل بوده است و محدود به پانصد سال اخیر هم نیست؛ ملت ما مقاومت کردند، تسلیم نشدند، خون دادند، مادرانی فرزندانشان را از دست دادند، کودکانی یتیم شدند اما با چنگ و دندان میراث‌داری کردند تا این میراث ارزشمند را تحویل نسل‌های بعدی بدهند. بله؛ استقلال هزینه دارد، میراث‌داری هزینه دارد. هیچ چیزی در این دنیا راحت به دست نمی‌آید. هیچ‌کسی آنقدر عاشق چشم و آبروی ما نیست که برای‌مان بخواهد آزادی به ارمغان بیاورد و بعدشم هم ما را آزاد به حال خودمان واگذارد.اجداد چه ما میراث‌داران خوبی بوده‌اند. اما ما چه؟ ما چه میراث‌داری کرده‌ایم؟ باید بدانیم که این مملکت آسان حفظ نشده که بخواهد توسط شقی‌ترین انسان‌های روی زمین که از انجام هیچ جنایتی ابایی ندارند و بوی تعفن کارهای‌شان صدای کل دنیا را درآورده است، تکه‌تکه شود. اگر دیروز الله‌وردی‌خان‌، میرمهنا، عباس میرزا، بابایی‌ و باکری‌ و سربازانشان از این مرز دفاع می‌کردند، امروز نوبت ماست که این مملکت را حفظ کنیم و به وارثان آن‌ بسپاریم. یادمان باشد، دشمن همان دشمن نانجیب تاریخی است و ایران همان ایران شرافتمند و سربلند.
پی‌نوشت اول: 《رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ》
پی‌نوشت دوم:تو با رستم ایدر جهان‌دار باشنگهبان ایران و بیدار باش
#یادداشت_ارسالی#یادداشت_جنگ#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۲۳
undefined۲
undefined۲
undefined۱
undefined۱

۱.۵K

۱۶:۱۷

پرچم
undefined undefinedزخمی بر دیوارها، زنده در دل‌ها undefined امیررضا اکبری، ورودی ۴۰۱ مهندسی صنایع شریف آدم هر چقدر هم خودش را آماده کند، هیچ‌وقت برای دیدن زخمی شدنِ خانه دومش آماده نمی‌شود. سال‌ها در این دانشگاه قدم زدم، روی پله‌هایی که همیشه سرد بودند، در راهروهایی که گاهی شلوغ و گاهی بی‌صدا، و در اتاق‌هایی که هر کدام گوشه‌ای از ما را در خودشان نگه داشته‌اند. چهار سال زندگی میان همین دیوارها گذشت؛ شب‌هایی که تا دیر وقت بیدار ماندیم، چای‌هایی که با دوستان همیشه نیمه‌سرد شدند، مراسم های مسجد دانشگاه حال عجیبی داشت، و برنامه‌های انجمن علمی، دعواهای ریزِ سر زمان‌بندی‌ها، شوقِ پیدا کردن ایده‌های تازه، خستگی شیرینی که بعد از اجرای یک رویداد می‌آمد… همه‌شان شد تکه‌های پراکنده‌ای که کنار هم، نقشهٔ سال‌های دانشجویی‌ام را شکل دادند. کم‌کم فهمیدم شریف فقط جایی برای یاد گرفتن درس نیست، دنیایی از آدم‌ها، تجربه‌ها و لحظه‌هایی است که هیچ کتابی یاد نمی‌دهد. وقتی روزی شنیدم که بخشی از همین دانشگاه، همین جایی که پناه روزهای سخت بود، آسیب دیده، یک جو سنگینی روی دلم نشست. نمی‌دانم اسمش ناراحتی است یا ناباوری، فقط می‌دانم دیدن زخمی شدن جایی که هر گوشه‌اش خاطره است، درد دارد. و حالا حتی نمی‌توانم در محوطه قدم بزنم. درهای دانشگاه فعلاً بسته‌اند و ما بیرون مانده‌ایم، با همه‌ی خاطره‌هایی که درون آن جا گذاشته‌ایم. ساختمان‌ها همان‌اند، اما از پشت این فاصله انگار همه‌چیز کمی غریب‌تر شده؛ چیزی در نگاه آدم تکان می‌خورد. می‌فهمم تمام آن شب‌بیداری‌ها، تمام آن چای‌ها و خنده‌ها، چقدر برایم مهم بوده‌اند. می‌فهمم دانشگاه فقط یک مکان نبوده، بخشی از جهان کوچک ما بوده، جهانی که حالا لرزیده و ساکت شده. با این‌همه، درست وسط این سکوت تلخ، هنوز چیزی زنده است. چیزی شبیه همان ایده‌هایی که هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند خاموششان کند. همان میلِ ساختن که در ما به جا مانده، همان باور همیشگی که اگر دیواری ترک بردارد، اگر سقفی فرو بریزد، می‌شود از نو ساخت. می‌شود ایستاد، چراغی روشن کرد، و از دل خاکستر، دوباره زندگی را بیرون آورد. شاید دانشگاه ما زخمی شده باشد، اما ما هنوز همان آدم‌هایی هستیم که سال‌ها در آن ساختیم، یاد گرفتیم و کنار هم رشد کردیم. و همین است که خیال آدم را نگه می‌دارد. خانه‌ها شاید آسیب ببینند، اما آن چیزی که آن‌ها را خانه می‌کند، فکرها، آدم‌ها و خاطره‌ها است که هنوز پابرجا مانده‌اند. #یادداشت_جنگ #یادداشت_ارسالی #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefined زخمی بر دیوارها، زنده در دل‌ها
undefinedقسمتی از یادداشت امیررضا اکبری، ورودی ۴۰۱ مهندسی صنایع دانشگاه شریف
یادداشت کامل در اینجا بخوانید.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچم undefined@parcham_iran
undefined۵۹
undefined۳۹
undefined۲
undefined۱

۲۳K

۱۶:۱۲

thumbnail
undefinedمیراث اجدادی
undefinedفاطمه علیمرادی، ورودی ۹۹ کارشناسی و ۴۰۴ ارشد مهندسی کامپیوتر شریف
«راستش آینده‌ای متصور نیستم با این اوصاف. یعنی خیلی اینطوریم که ببینیم در گذر زمان چی می‌شه. صرفا اندک امیدی به گذشته تاریخی ایران دارم و این‌طوریم که ایران از پس همه چی بر میاد.چندوقت پیش یه تحقیقی شده بود، یادم نیست دقیقا کجا ولی خب نتیجه‌اش این بود که آینده‌پژوه‌ها فهمیدن که چیزی از آینده نمی‌تونن بفهمن :)) حالا اونا بیشتر مسئله‌شون پیشرفت تکنولوژی بود ولی خب همون :))اینکه حرف کلیشه‌ایه رو می‌فهمم ولی دیگه امیدم به عقلانیت نیست. به dnaهامونه.»
در هفته‌ی پیش از جنگ، وقتی بوی جنگ هرلحظه بلندتر می‌شد و شریف درگیر ماجراهای دیگری هم بود، در یک مکالمه‌ی آخرشبی کلی حرف کلیشه‌ای از ته قلب زده بودم. مثل همین پیام بالا. راستش را بخواهید من اصالتا کُرد محسوب می‌شوم. اصالتی که می‌گویم، یعنی حدود ۵ نسل پیش از من، بار و بندیلشان را جمع کردند و از کرمانشاه مهاجرت کردند. این‌روزها من و هم‌نسل‌هایم در خویشان، اگر کمی واژگان کردی در مکالمات بفهمیم، از اصطلاحات کردی در تعاملات استفاده کنیم یا غذاها و سبزیجات کوهی محلی را بشناسیم، کرد دوآتشه محسوب‌ می‌شویم؛ کرد طباطبایی:)با این وجود در محافل خانوادگی‌مان هنوز زبان کردی جاریست، در عروسی‌هایمان به سبک کردها شادی می‌کنیم و دوران عزایمان را کردوار سپری می‌کنیم. آن‌چه برای من همیشه جالب بوده، این‌ است که به‌نظر چیزی وجود دارد که آدم‌ها می‌بینند. زیاد پیش‌آمده در تعاملات اول کسی به نحوی بگوید «تو کُردی. نه؟» به نظر چیزی در من هنوز وجود دارد که زنده است. گویی هنوز کسی در من در دامنه‌ی زاگرس نفس می‌کشد.در این جنگ، شب‌های زیادی بود که ترسیدم. شب‌هایی بود که وحشت کردم که اگر دیگر ایرانی نباشد چه؟ که اگر واقعا تمدن ایران تهدید شده باشد چه؟ اگر واقعا در دنیا آواره شویم چه؟ اما در این جنگ انگار جدی جدی یک دختر کرد بودم. هربار چیزی در سرم رفت و آمد؛ چیزی متعلق به همان دامنه‌ی سبز زاگرس. می‌دانید، چه کسی می‌داند که چندهزار سال متوالی اجداد کهن من و امثال من در زاگرس زندگی کرده‌اند؟ چه کسی می‌داند اولین کسانی که متعلق به گروهی بودند که امروز زاگرس‌نشینان کردزبان می‌خوانیمشان، چگونه سر از فراز و نشیب‌های آن‌جا درآوردند؟هربار که ترسیدم، فکر کردم که وقت حمله اسکندر هم آن‌ها خیال کردند ایران از بین می‌رود. نه؟ وقت حمله مغول و اعراب چه؟ وقت هرجنگی که قرار بود ما طرفی از آن نباشیم و به‌نیابت در سرزمین ما ادامه دادندش چه؟ اصلا همین ۴۰ سال پیش وقتی صدام حمله کرده بود. وقت آن عملیات مثلا نجات‌بخش فروغ جاویدان چطور؟حقیقتاً هربار که ترسیدم از تهدیدهایشان، در ذهنم تاریخ ورق خورد. در ذهنم مرور شد که اگرچه اسکندر آمد و کشت و آتش زد، درست است که بر ایران حاکم شد ولی من امروز چندان ریشه‌های مشترکی با فرهنگ یونانی ندارم. یا مثلا مغول، از شرق که آمد چیزی جز خاک پشت سر نگذاشت. آمده بود که بماند و غارت کند اما یک‌نسل که گذشت اسمش شد آقا محمد خدابنده‌لو و چنان در فرهنگ ایرانی استحاله شد که چندین و چند بنای ماندگار ساخت. یا پررنگ‌تر از همه اعراب. به حقیقت چه‌کسی‌ می‌تواند اثر ایران در ارزش‌های تشیعی که امروز در این‌جا و حتی جهان جاریست را انکار کند؟ به‌حقیقت اسلام ما چقدر رنگ و بوی یکتاپرستی ایرانی دارد و تشیع ما چقدر مناسک خود را از رسوم ایرانی قرض گرفته است؟هربار ترسیدم، به خودم فکر کردم. به ژن‌هایی که به ارث برده‌ام. به زبانی که گاهی کلماتی از آن می‌فهمم. به زبانی که به نظر از پیش از ورود آریایی‌ها به فلات ایران، در زاگرس زیست می‌‌کرده‌ است.اگرچه این‌روزها من در دامنه‌ی کوه‌های زاگرس زیست نمی‌کنم، اما هرروز به کوه‌های کوتاه و بلند البرز خیره می‌شوم. به گمانم البرز و دماوند، نسبتی خونی با زاگرس و پرآو* دارند. به دماوند خیره می‌شوم و به‌گواه تاریخ خوب می‌دانم، آن‌چه امروز به من رسیده، همان چند کلمه و سنت، به قدمت تاریخ بشر در این اقلیم زیست کرده‌ است.فکر کنم جز چیزهایی در چهره و رفتار، چیزهایی از جنس سنت و فرهنگ؛ چیزی از جنس ماندن و ایرانی ماندن در ژن‌هایم جریان دارد. ژنی به نام ایران و به قدمت تاریخ زندگی انسان‌ها. ژنی که مقاوم‌تر از تمام حملات سهمگین تاریخ بوده و امروز هم از من در برابر این حملات وحشیانه مراقبت می‌کند.
*پرآو از خویشان دماوند در رشته‌کوه زاگرس است. اگرچه بلندترین قله زاگرس خویشاوند دیگرشان دنا است، اما پرآو بلندترین فراز کرمانشاه است.
#یادداشت_ارسالی#يادداشت_جنگ#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۳۱
undefined۳
undefined۳
undefined۱

۱.۵K

۱۸:۱۶

پرچم
undefined undefined ایران: بچه‌یِ چهارراهِ دنیا undefined علی فریادرس، ورودی ۹۶ کارشناسی ریاضیات و کاربردهای دانشگاه صنعتی شریف و ۴۰۱ ارشد اقتصاد شهید بهشتی دیگران در مورد شریف، جنگ، دشمن، مشکلات، و وطن‌پرستی گفته‌اند؛ من می‌خواهم در مورد ایران بگویم. کودکی را فرض کنید که در میانه یک چهارراه بزرگ شده و دسته گل می‌فروخته است. این کودک صحنه‌های عجیب و غریبی را دیده است. خشم، خشونت، دعوا، دود، ناسزا، سرقت، و هزاران صحنه هراسناک دیگر را زیسته است. در مقابل کودکی را فرض کنید که در خانواده‌ای تحصیل‌کرده رشد یافته است و پدر و مادرش شرایط رفاهی مناسبی را برای او فراهم کرده‌اند. چنین کودکی احتمالاً سر و صورتش تمیز است، لباس‌هایش آراسته است، و بزرگترها قربان‌صدقه‌اش می‌روند. این دو کودک، بزرگسالی متفاوتی نسبت به یکدیگر خواهند داشت. ایرانِ ما آن کودک نخست است با این تفاوت که هرگاه مجالی نیز می‌یافته، گوشه‌ای می‌نشسته و کتاب‌های درسی‌اش یا یک رمان را می‌خوانده است. یعنی بچه چهارراه بوده‌است، اما ولگرد نبوده‌است. به‌عکس تیزهوش است و برقی از چشمانش می‌جهد. ایران در چهارراه شرق و غربِ دنیا بزرگ شده است. تاریخ ایران پر است از هجوم بیگانگان و مسلط شدن آن‌ها بر این پهنه از جغرافیا. چشمان ایرانی به صورت تاریخی ترسیده است. همان برق چشمانش را می‌گویم. ایرانی همواره دغدغه امنیت را داشته است. حتی آن زمان که نفت، گاز، و معادنش شناخته شده نبوده نیز لقمه چربی برای بیگانگان بوده است. سخن از اهمیت جغرافیایی و موقعیت ژئوپلیتیک ایران اگرچه همواره تکرار می‌شود، اما تکراری نمی‌شود. مگر ما چندتا کره زمین، چند قاره آسیا، چند خلیج فارس، و چند رشته کوه زاگرس و البرز داریم؟ همین یکی است. همینجا. یکی می‌گوید گیر کرده‌‌ایم و یکی دیگر هم می‌گوید خوش‌شانسی است. مراد از این سخنان این است که ایران جای عجیبی است، و مردمانش نیز عجیبند به حُکمِ جغرافیایش. ما آدم‌های عجیبی هستیم، چون نمی‌توانیم عادّی باشیم. نه اینکه نخواهیم، نمی‌توانیم؛ یعنی نمی‌شود. ایران حتی اگر بخواهد بر سرجایش بنشیند و کاری به کار کسی نداشته باشد نیز، دیگران با او کار خواهند داشت. مثل همان روزی که ایران با اعلام بی‌طرفی در جنگ جهانی اشغال شد. مسئله بدتر آن است که جهان نیز هرگز بر سر ما به توافقی نرسیده است. این اجماع جهانی علیه ایران نیز که از آن دم می‌زنند صرفاً اجماعی است بر سر اینکه ما عجیبیم و جای عجیبی نشسته‌ایم؛ نه اینکه آن‌ها نیز برنامه مدون و متقنی با موافقت همگانی برای ما داشته باشند. دیگران هم سردرگم‌اند نسبت به ما. خب حالا چه کنیم؟ حالا که عجیبیم و در جای عجیبی نشسته‌ایم؛ برویم و بمیریم؟ نه. نرویم بمیریم. کمی بنشینیم. ما باید بدانیم ایران کجاست و چیست و چگونه تا الان دوام آورده است؟ ایران که فقط همین ۶۰-۷۰ سال عمر من و شما که نبوده است؟ پیش از ما چگونه مانده است و چگونه بوده است؟ ۱ از ۲ #یادداشت_جنگ #یادداشت_ارسالی #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefined ایران: بچه‌یِ چهارراه ِدنیا
undefinedقسمتی از یادداشت علی فریادرس، ورودی ۹۶ کارشناسی ریاضیات و کاربردهای شریف و تحلیل‌گر داده در پژوهشکده سیاست‌گذاری شریف
یادداشت کامل در اینجا بخوانید.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچم undefined@parcham_iran
undefined۴

۱K

۱۵:۵۳

thumbnail
undefinedدر ایام سلامت به جوانمردی کوش
undefined ماهان فردی، ورودی 401 مهندسی برق شریف
چهل روز جنگ حماسی که بر ایران ما گذشت به همراه همه زخم‌هایی که روی این تن خسته ماند، بی‌شک صفحه پرنقش‌ونگاری از تاریخ میهن ما را رقم زده است. صفحه‌ای مانند نبرد گنجه، جنگ چالدران، ملازگرد و ده‌ها و صدها صحنه‌ای شاید در هیچ کتاب تاریخی به دقت نیامده، اما پر از شعف و شور است و دل هر ایرانی را برمی‌انگیزد.
چه چیزی این صفحات را برای ما ایرانی‌ها روشن و پرجذبه کرده است؟ چه چیزی است که نقاش ایرانی را وامی‌دارد ساعت‌ها و روزها صرف نقاشی نبرد چالدرانی کند که ما می‌دانیم نتیجه آن نبرد شکست نیروهای ایرانی بوده است؟ آیا در ذهن استاد صادق نقاش‌باشی هم ایران در جنگ چالدران شکست خورده بود؟ چه کسی از شکست نیروهای میهن خود، اثری بزرگ و باشکوه در کاخ صفوی نقاشی می‌کند؟
شاید حقیقت چیز دیگری باشد؛ شاید دو دوتا چهارتای ما متفاوت از دو دوتا چهارتای صادق نقاش‌باشی است و از نظر او ایران در دشت چالدران درهم نشکسته است. شاید از نگاه او پیروزی ایران در آن جنگ، میراثی است که اسماعیل صفوی با تجدید بنای ایرانی منسجم با شکست ظاهری در آن جنگ رقم زده است. کشور منسجم و یکدلی که سده‌ها آرزوی مردم ایران بود، از دل شکست در آن دشت به دست آمد و این جرقه نقاشی شده است.
در این جنگ هم ممکن است در میدان نبرد متحمل شکست‌ شویم. اما ایران نشان داده اگر متحد باشد و شکست هم بخورد، از آن شکست لالایی پیروزی و حماسه می‌سازد و نسلی می‌سازد که کابوس دشمنانش باشد. برعکس، اگر جنگی که در ایران رقم می‌خورد جنگ میهنی نباشد و همه ایرانی‌ها در دفاع از وطن خود شریک نباشند، اگر نهایتا پیروز هم شده باشند به سرعت از خاطره ایرانیان پاک شده و خاک فراموشی بر آن می‌پاشند.
الگوی ایرانی پیروزی در جنگ، جنگ میهنی است. چه چیزی باعث می‌شود به رغم تمام خسارت‌های بی‌بدیل جنگ هشت ساله، تقریبا همه ایرانی‌ها از آن جنگ مفاهیمی چون سلحشوری، حماسه و پیروزی به خاطر می‌آورند؟ با وجود همه دشواری‌ها و زخم‌هایش، همه ایران در آن جنگ سهیم بود. بدون تفاوتی در قومیت، مذهب، طبقه اقتصادی و فکر سیاسی، همه جنگ را جنگ خودشان می‌دیدند. کسی دیگری را ویژه‌تر از خود نمی‌دید. کسی دیگری را پست‌تر از خود نمی‌دید. همه در یک صف و مقابل یک دشمن ایستادند و از ایران دفاع کردند.
قطعی سراسری اینترنت، احتمالا مهم‌ترین عاملی است که اجازه سهیم‌شدن عموم مردم در این جنگ را گرفته است. گرچه علت‌های مختلفی برای این قطعی طولانی در هفته‌های اخیر تراشیده‌اند، از حملات سایبری دشمن، تا صیانت از مردم در برابر تهاجم خبری و رسانه‌ای، تا پیشگیری از جاسوسی و ارسال اطلاعات، اما بدیهی است همه این بهانه‌تراشی‌ها برای پوشاندن بی‌اعتمادی بزرگی است که بین بخش مهمی از مردم و دولت شکل گرفته است.
دولتی که با قوی‌ترین ارتش جهان در حال جنگ است، نمی‌تواند نسبت به مردم خود بی‌اعتماد باشد. هر یک روز که این قطعی سراسری ادامه می‌یابد، دیوار بی‌اعتمادی بلند و بلندتر می‌شود. اعتمادسازی نسبت به قطع اینترنت کار بسیار سخت‌تری است؛ ولی به یاد بیاوریم که بدون همه‌ مردم، پیروزی میسر نخواهد بود.
روایتی از امیر مومنان علی(ع) هست که شاید بی‌ربط به این ماجرا نباشد. امام مرز مهمی را میان شیوه خود و شیوه افراد مقابل خود ترسیم کرده‌اند: [بدانید معاویه گروهی از گمراهان را به دنبال خود آورده است؛ حقیقت را از آنان پنهان می‌کند تا گلوهایشان را آماج تیر و شمشیر قرار دهند.] ایران قرن‌ها است به پیروی از او مفتخر است و از دشمنانش برحذر. مبادا که راه او را وانهیم و حتی با نیت خیر به مسیر دیگرانی اعتماد کنیم که در صفحات تاریخ آبرویی ندارند.
بدترین پدیده در ماجرای قطعی اینترنت، اینترنت طبقاتی است که با قیمت‌های گزاف در اختیار طبقات پرو و ثروتمند جامعه قرار می‌گیرد و طبقات محروم و ضعیف جامعه را از اتصال به اینترنت منع می‌کند. یقینا هیچ رفتاری از سوی دولت، بدتر از این نمی‌تواند جامعه را دور کند و بذر نفرت و جدایی بکارد؛ هرچند که بهانه‌های فریبنده برایش تراشیده شود.
چو دشمن خرِ روستایی بَردملک باج و دَه‌یِک چرا می‌خورد؟
مخالف خرش بُرد و سلطان خراجچه اقبال ماند در آن تخت و تاج؟

حالا که فرصتی برای خاموشی آتش جنگ دست داده، فرصتی برای اعتمادسازی هم وجود دارد، فرصتی برای شناختن الگوی ایرانی پیروزی! فرصتی که به چشم بر هم زدنی از کف می‌رود.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۱۴
undefined۶
undefined۴
undefined۱

۱.۶K

۱۸:۱۸

thumbnail
《*هم‌زیستی پسا ۰۴ ؟!*》
undefined پویش پرچم و کانون اندیشه‌ورزان با همکاری یکدیگر برگزار می‌کنند. گپ و گفت مردمی-دانشجویی درباره امکان و چگونگی همزیستی بین اقشار مختلف در دوران پسا ۱۴۰۴
undefinedبا حضور آقای علی آردم، پژوهشگر تاریخ و علوم سیاسی
undefinedتاریخ: یکشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ساعت ۱۷ الی ۱۹undefinedمکان: خیابان آزادی، سردر دانشگاه صنعتی شریف
undefinedعلاقه‌مندان شرکت در برنامه لطفا این فرم را پر کنند.#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۱۴۳
undefined۵۳
undefined۲۶
undefined۷
undefined۳

۱۲.۲K

۱۷:۵۵

پرچم
undefined undefinedمیوه زهرآگین «زور عریان»: گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشه‌دار ما undefined علیرضا کدیور، مدرس دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف و هم‌بنیان‌گذار مجموعه دقیقه آمریکا و اسرائیل، امروز خانه و کاشانه ما را در بسیاری از شهرهای ایران بمباران می‌کنند - جنایتی آشکار و بی‌چون‌وچرا. اما آنچه باید در برابرش ایستاد، تنها تجاوز آن‌ها در این جنگ نیست. اتفاق شومی به مراتب بزرگ‌تر از این در حال رخ دادن است. آتشی که دهه‌ها پیش در همسایگی ما برافروخته شده، در سال‌های اخیر شعله‌ورتر از همیشه‌ شده و مانند حریقی که به جان جنگلی بیفتد، به این سو و آن سو زبانه می‌کشد تا صغیر و کبیرمان را یکی‌یکی در کام خود بسوزاند. آنچه باید پایان یابد تنها یک جنگ – مثل جنگ‌های دیگر - نیست. در حقیقت وضعیتی که در آن قرار داریم شباهت زیادی با یک جنگ – آنچنان که در تاریخ دیده‌ایم و شنیده‌ایم – ندارد. بشر هزاران سال است که با شیوه‌های گوناگون – مستقیم یا غیرمستقیم – با خشونت دمخور است و هر از چندی با دلایل و بهانه‌های مختلف با هم‌نوعان خود وارد جنگ می‌شود. به همین خاطر برای مواجهه با خشونت و جنگ، انباشتی از قاعده و حقوق در حافظه جمعی خود دارد. آنچه امروز در دنیا اتفاق افتاده، قدرت‌گرفتن اراده‌هایی برای زیر پا گذاشتن این قواعد و گردن‌کشی برای شکستن حرمت زندگی و از بین بردن دیگران است. زندگی اجتماعی ما پایه‌ای جز همین قواعد ندارد؛ قواعدی که رهاورد هزاران سال زندگی بشر و میلیون‌ها سال حیات بر این کره خاکی است. آنچه باید در برابرش ایستاد، قدرتی‌است که به هیچ قاعده‌ای پایبند نیست و با افسار کردن علم، تکنولوژی، اخلاق و رسانه می‌خواهد تنها و تنها خودش – بدون هیچ شریکی - حرف اول و آخر را بزند. اما ادیان جهان هزاران سال برای نهادینه کردن این آموزه در جوامع بشری کوشیده‌اند که قدرت مطلق تنها و تنها – بدون هیچ شریکی - از آن خداست. قدرت فاسد می‌شود و اگر هیچ قاعده‌ای بالاتر از آن نباشد، سرنوشت ما لاجرم به دست قدرتمندان فاسد می‌افتد و تا مدت‌ها کاری از کسی بر نخواهد آمد. قاعده‌ای که به ویژه در سال‌های اخیر آشکارا پیش چشم ما و همه دنیا نقض می‌شود، به هیچ گرفتن زندگی و جان انسان‌ها با تبدیل جنگ به ترور و تخریب، و کشاندن آن به خانه و کاشانه ایشان، محیط رشد و نمو و حتی تختخوابشان است. نمی‌توان به بهانه هدف قرار دادن مجرمین یا با توجیه تهدید وجودی یا تضمین امنیت و پیروزی در آینده، مردم را کشت، محل زندگی‌شان را تخریب کرد، فرهنگ و تمدنشان را نابود کرد و نسلشان را از بین برد. این سطح از توحش و نژادپرستی در فرهنگ امروز بشر با هیچ منطقی قابل قبول نیست. وظیفه اصلی قدرت ایستادن در برابر همین رفتارهاست. همه ما در داستان‌ها و فیلم‌ها صحنه‌هایی را دیده‌ایم که نیروهای عملیات ویژه پلیس وقتی حتی احتمال می‌دهند جان کسی ممکن است به خطر بیفتد از شلیک به مجرم‌ها و گروگان‌گیرها خودداری می‌کنند و سعی می‌کنند تا شیوه‌های دیگری برای مواجهه با آن‌ها پیدا کنند. اینجا هیچ کس نمی‌گوید به مجرم و گروگان‌گیر شلیک کنیم، اگر هم کس دیگری کشته شد مسئولیتش با سوژه است چون آن‌ها را «سپر انسانی» خود کرده است. به عبارت دیگر، احتمالِ کشته‌شدنِ دیگران کافیست تا حتی تک‌تیراندازان هم از شلیک باز داشته شوند. در سال‌های اخیر بارها شاهد پروپاگاندای اسرائیلی در رسانه‌های مختلف جهان بودیم که نیروهای نظامی حماس، فلسطینی‌ها را در بیمارستان و مسجد و مهد کودک سپر خود کرده‌اند. تبلیغاتی که امروز بسیاری از مردم دنیا می‌دانند چیزی جز توجیه تخریب و نسل‌کشی نبوده است. اگر حتی چنین چیزی واقعا اتفاق افتاده بود و غیرنظامیان سپر انسانی گروه‌های مسلح می‌شدند، آیا همین کافی نبود تا برای جلوگیری از کشتار غیرنظامیان از بمباران و تیراندازی پرهیز شود؟ وقتی به سپر انسانی شلیک می‌شود، آیا «توجیه سپر انسانی» اساساً می‌تواند هیچ معنا و موضوعیتی داشته باشد؟ ۱ از ۲ #یادداشت_جنگ #یادداشت_ارسالی #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefinedمیوه زهرآگین «زور عریان»:
گسترش تجاوز با پروپاگاندای دروغین «سپر انسانی» به اقلیم و فرهنگ ریشه‌دار ما

undefined قسمتی از یادداشت علیرضا کدیور، مدرس دانشکده مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی شریف و هم‌بنیان‌گذار مجموعه دقیقه
یادداشت کامل را در اینجا بخوانید.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۳۷
undefined۶
undefined۳
undefined۲
undefined۱

۲۲.۳K

۱۳:۵۳

پرچم
undefinedهم‌زیستی پسا ۰۴ ؟!undefined پویش پرچم و کانون اندیشه‌ورزان با همکاری یکدیگر برگزار می‌کنند. گپ و گفت مردمی-دانشجویی درباره امکان و چگونگی همزیستی بین اقشار مختلف در دوران پسا ۱۴۰۴ undefinedبا حضور آقای علی آردم، پژوهشگر تاریخ و علوم سیاسی undefinedتاریخ: یکشنبه، ۲۰ اردیبهشت ، ساعت ۱۷ الی ۱۹ undefinedمکان: خیابان آزادی، سردر دانشگاه صنعتی شریف undefinedعلاقه‌مندان شرکت در برنامه لطفا این فرم را پر کنند. #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefined گپ‌و‌گفت درباره همزیستی پسا ۰۴
undefinedگزارش تصویریundefinedیکشنبه ۲۰ اردیبهشت undefinedبا حضور علی آردم
#رویداد#پرچم
undefined@parcham_iran
undefined۱۱
undefined۳

۵۷۶

۱۵:۴۴

پرچم
undefined undefinedدوباره می‌بویم از تو گُل… undefinedمهندس مجيد دهبيدی‌پور، رييس سابق پارك علم و فناوری دانشگاه صنعتی شریف حمله متجاوزانه دشمن به زيرساخت فناوري اطلاعات دانشگاه صنعتي شريف، جامعه علمي كشور را در بهت فرو برده است. اينكه يك دانشگاه و نهاد علم و فناوري خوش‌نام كه در سطح جهاني شناخته شده است و فارغ‌التحصيلان آن در جاي جاي اين كره خاكي مشغول ارزش آفريني هستند مورد حمله قرار گيرد، در همه جاي دنيا مصداق جنايت جنگي است. از لحظه‌اي كه خبر اين جنايت منتشر شد، دلنوشته‌هاي بسيار زيادي را در فضاي مجازي محدود فعلي خوانده‌ام كه همگي نشان از عشق دوستداران دانشگاه به اين نهاد فاخر و محكوميت اين اقدام بزدلانه دارد. يكي از هويتش مي گفت كه همه را از شريف دارد، يكي از خاطرات جور واجورش، يكي از يادگيري‌هايش در اين مركز، يكي از خاطرات خواندني پدرش از آنجا و … اين واكنش‌ها محدود به ايران هم نبوده است. خلاصه اينكه هركسي به نوعي ضمن محكوميت اين اقدام متجاوزانه، داشت مي گفت: "خانه‌ام" آتش گرفته است؛ اما دوباره آن را مي‌سازم… براي من هم كه ٢٧ سال است عضو كوچك اين خانواده پرافتخار هستم، رويت لحظات و صحنه‌هاي صبح روز دوشنبه از نزديك و شنيدن و ديدن پيام‌هاي متنوعي كه پس از آن منتشر مي‌شد، در كنار درد جانكاهي كه داشت، غرورآفرين هم بود. اما نكته‌اي كه دوست دارم به آن اشاره كنم و شايد جالب توجه باشد، نقش بسيار مهمي است كه مركز محاسبات (مركز فاواي فعلي) در شكل گيري جريان استارتاپي و توسعه كارآفريني شريف داشته است. امروزه مردم عزيز سراسر ايران از پلتفرم‌هاي بيشماري استفاده مي كنند كه خاستگاه تعداد زيادي از آن‌ها، دانشگاه صنعتي شريف است. در دوره‌اي كه امكانات و خدمات حمايتي دانشگاه براي حمايت از فعاليت‌هاي كارآفرينانه به اين گستردگي نبود و در ابتداي راه بود، مركز محاسبات با مديريت آقاي دكتر يحيي تابش، نهادي بود كه علاوه بر خدمات معمول خود، حداقل‌هاي لازم را براي تيم سازي، توسعه ايده و شكل دهي كسب و كار فناورانه فراهم مي‌كرد. تعدادي استارتاپ بزرگ و تعداد بيشتري شركت‌هاي كوچك و متوسط دانش بنيان را مي‌شناسم كه خود را مديون مركز محاسبات و حمايت‌ها و فرهنگ كاري حاكم بر آن مي‌دانند. در دوره شكوفايي فضاي استارتاپي كشور (دهه ٩٠) هم اين مركز با ميزباني از برخي استارتاپ‌ها، نقش مهمي در رشد و توسعه آن‌ها ايفا نمود. نقشي كه اين مركز در طول ٢٥ سال گذشته به انحاء مختلف در توسعه زيست بوم كارآفريني شريف داشته است، غيرقابل انكار است. با بمباران ميتوان زيرساخت و ساختمان و ابنيه را نابود كرد اما اتمسفر و فرهنگ حاكم بر اين مركز قابل نابودكردن نيست؛ چه بسا بهتر و قويتر از خاكستر خود برخواهد خاست و به نسل جديدي از كارآفرينان خلاق خدمت رساني خواهد كرد. تصوير اميدبخشي كه ديروز از كلاس مجازي يكي از اساتيد دانشگاه در ميان آوارهاي حمله اخير منتشر شد، مشتي است نمونه خروار كه اين "كاروان كوي دلبر" را توقفي نيست. پاينده باد ايران #یادداشت_جنگ #یادداشت_ارسالی #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefinedدوباره می‌بویم از تو گُل...
undefined قسمتی از یادداشت مهندس مجيد دهبیدی‌پور، رئیس سابق پارک علم و فناوری دانشگاه صنعتی شریف
یادداشت کامل را در اینجا بخوانید.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۷
undefined۵

۶۰۴

۱۸:۰۴

پرچم
undefined undefinedمعجزه ما در ساختن است undefinedمحمدحسین بهمنی، ورودی ۹۷ کارشناسی و ۴۰۲ ارشد مهندسی کامپیوتر شریف ما پیش از این هم روزهای آرامی نداشتیم. روانمان با فراز و نشیب‌ها ناآشنا نبود و مدت‌ها بود که در تلاش بودیم تا در میانه‌ی التهاب‌ها، تلخی‌ها و روزهای سخت، بارمان را به دوش بکشیم. با این حال، در لابه‌لای همان سنگینی‌های خسته‌کننده، دنیای نامرئی عددها، خیالات و تمارین، پناهگاهی بود که در آن نفس می‌کشیدیم؛ تا اینکه صدای مهیب فروریختن‌ها، از جنسی دیگر بر سرمان آوار شد. این صدا، یک توقف ناگهانی در میانه‌ی دویدن‌های بی‌وقفه‌مان ایجاد کرد و ما را به خشن‌ترین شکل ممکن با مفهوم ویرانی روبه‌رو کرد. تا همین چند روز پیش، با تمام دغدغه‌هایمان، جهان ما هنوز در خلوت راهروها و در میان کلاس‌ها و کارها و مشغله‌هایمان جریان داشت، اما ناگهان مکان، با بی‌رحمی تمام، خودش را به ما یادآوری کرد. فکر نمی‌کردیم خاکستر، بتواند بوی منطق و ریاضیات را با خود داشته باشد. روزهایی که سایه‌ی سنگین این چهل روز روی شهر افتاده بود، اخبار را می‌دیدیم، ویرانی‌ها را نظاره می‌کردیم و غصه می‌خوردیم. اما به قول دکتر فضلی، مایی که هنوز آسیب مستقیمی از جنگ ندیده بودیم، تازه فهمیدیم که حمله به «خانه‌ی ما» چه حسی دارد. مرکز محاسبات، برای خیلی از ما دانشجوها، پاتوق یا محل رفت‌وآمدهای روزمره نبود. یک ساختمان در گوشه‌ای از دانشگاه که هیچ‌وقت حضور فیزیکی خاصی در آن نداشتیم، اما قلب تپنده و نامرئی تمام روزها و شب‌های شریف بود. نه فقط امور دانشگاه، بلکه بخشی از رویاهای هوش‌مصنوعی-محور این سرزمین، در دل همان ساختمان می‌تپید. حالا آن قلب نامرئی در زیر خروارها آوار سیمانی از تپش افتاده است. ترکش‌های این جنون حریم مسجد دانشگاه و دیوارهای ساختمان گروه فلسفه علم را هم در هم شکسته‌اند. چه تضاد تلخی… ساختمان فلسفه علم، حالا خود زخمی از جهانی شده بود که می‌خواست بفهمدش. جهانی که در آن، بمب‌ها بدون هیچ پیش‌فرض معرفت‌شناختی و بدون هیچ پرسش فلسفی‌، بر سر آجرها و کتاب‌ها فرود می‌آیند تا نشان دهند خشونت، دنبال استدلال نیست و موشک‌ها برای اصابت، سوال اعتقادی نمی‌پرسند. این موشک‌ها خط بطلانی هم بود بر امید‌های واهی. حالا شاید واضح‌تر باشد که خانه را فقط صاحب‌خانه می‌تواند بسازد، نه «کمک» نااهلان. چند روز پیش که کنار آوارها قدم می‌زدم، یک معادله‌ی ساده در ذهنم شکل گرفت. معادله‌ای که ماندگار است. غمناک اما سازنده. ما اندوهگینیم، خانه‌مان آسیب دیده و بخشی از خاطرات و خیال‌هایمان زیر آوار است. اما شریف، چیزی فراتر از آجرهای قرمز و رَک‌های مرکز محاسبات است. شریف را، همان چیزهایی شریف کردند که هیچ موج انفجاری به آن نمی‌رسد؛ ایده‌ها و انگیزه‌ها، که در ذهن‌ها زندگی می‌کنند، نه در دیوارها. می‌شود ساختمانی را از بین برد، اما کنجکاوی را نمی‌توان منفجر کرد. آهن و بتن شاید در برابر آتش تسلیم شوند، اما هیچ موشکی نمی‌تواند یک ایده را بکشد. ما دوباره برمی‌خیزیم، چراغ‌ها را روشن می‌کنیم و از نو می‌نویسیم. ما از دل همین خاکسترها جوانه خواهیم زد، چرا که معجزه‌ی ما، در زنده‌بودن و ننشستن و تلاش برای ساختن است. «امید هیچ معجزی ز مرده نیست، زنده باش!» #یادداشت_جنگ #یادداشت_ارسالی #پرچم undefined@parcham_iran
thumbnail
undefinedمعجزه ما در ساختن است
undefined قسمتی از یادداشت محمدحسین بهمنی، ورودی ۹۷ کارشناسی و ۴۰۲ ارشد مهندسی کامپیوتر شریف
یادداشت کامل را در اینجا بخوانید.
#یادداشت_جنگ#یادداشت_ارسالی#پرچمundefined@parcham_iran
undefined۶
undefined۱
undefined۱

۲۷۳

۱۵:۴۸