لوگوی پیام رسان بلهدانلود «بله»
عکس پروفایل 🇮🇷جامعه‌شناسی مردم🇮
۱.۲ هزار عضو

🇮🇷جامعه‌شناسی مردم

تاملاتی تلگرافی درباره جامعه، فرهنگ، سیاست و تاریخ
نشانی ما در ایتاundefined
eitaa.com/Popular_Sociology
نشانی ما در تلگرام: t.me/Popular_Sociology
نشانی ما در اینستاگرام: https://instagram.com/Popular_Sociology/
مشاهده در وب بله
۵ مهر
thumbnail
undefined حجت شیعه
undefined محمدطاهر رحیمی
undefinedنوجوانی من، آن ایامی که قلب، زمین حاصل‌خیز است مصادف بود با سخنرانی‌های «لبیک یا حسین» سیّد| با دلاوری‌های او، با دورانی که سیّد رژیم صهیونی را به زانو در آورده و ذلیل می‌کرد| او واقعا از دلایل شیعه‌بودن من بوده و هست| تا قبل از شهادت آقا، داغی بزرگتر از شهادت سید را ندیده بودم.| امان از آن مهرماه.
undefined جامعه‌شناسی مردمundefined @Popular_Sociology
undefined۱۰
undefined۱

۹۹۰

۱۹:۰۳

۱۰ مهر
thumbnail
ابهام آفرینی و احیای بازدارندگی undefinedیک دقیقه پای درس یک دیپلمات
undefinedمحمدجواد لاریجانی با تجربه سالها کار در عرصه دیپلماسی از چگونگی مواجهه با رسانه های غربی و افکار عمومی می گوید.
سیاست ایجاد ابهام؛ مهمترین کارویژه دیپلماسی در دوره جنگ است؛ آنچه که این روزها کمتر آن را مشاهده می کنیم، خونخواهی و انتقام که جای خود را دارد اگر می خواهیم جنگ و ترور به پایان برسد و بازدارندگی احیا شود.
این یک دقیقه را خوب گوش کنید که از بدیهیات عرصه رسانه و دیپلماسی است آن هم از زبان کسی که یک سر و گردن بالاتر از باقی دیپلمات هاست.
از عجایب این روزها، اینکه؛ بدیهیات را نیز باید یادآوری کرد.
#انتقام #سواد_رسانه_ای
undefinedجامعه‌شناسی مردمundefined @Popular_Sociology
undefined۱۵
undefined۲

۳.۳K

۱۱:۳۷

۱۶ مهر
undefinedیحیی چه گفت و چه هشداری داد؟
undefined محمد اصغری
undefined یکی از بزرگ‌ترین خطاهای تحلیلی رایج، فروکاستن طوفان الأقصی به یک تصمیم هیجانی یا استیصال مقطعی بود. اما واکاوی عمیق لایه‌های تصمیم‌گیری سنوار، نشان می‌دهد که این عملیات یک الزام موجودیتی و ضرورت راهبردیِ پیشگیرانه برای جلوگیری از منحل‌شدن قطعی آرمان فلسطین در مسلخ نظم نوین خاورمیانه بود.
سنوار با درک زودهنگام تغییر معادلات منطقه، روند شتابان عادی‌سازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل، طرح‌های الحاق‌گرایانه و به‌حاشیه‌رفتن مسئله فلسطین را تهدیدی موجودیتی می‌دید. او همچنین نسبت به حمله آتی اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای ایران، سوریه و زیرساخت‌های مقاومت در لبنان آگاه بود. در مقابل، ارتش اسرائیل را برخلاف هیمنه رسانه‌ای‌اش، به‌دلیل فرسودگی ۵۱ گردان نظامی، آسیب‌پذیر ارزیابی می‌کرد.
برای سنوار، تداوم وضعیت موجود، به‌معنای هضم‌شدن کامل فلسطین، و پی‌گرفتن راهبرد تجزیه نزاع توسط اسرائیل (یعنی تفکیک جبهه‌ها و آمدن به سراغ تک‌تک اضلاع مقاومت به‌تنهایی) بود؛ لذا او هشدار داد که باید پیش از تثبیت این نظم مرگبار، میز بازی را واژگون کرد.
اما شکاف اصلی میان سنوار و تصمیم‌سازان ایرانی، نه ایدئولوژیک، بلکه در تعریف کارکرد قدرت و موازنه بازدارندگی مستتر بود. سنوار معتقد بود تنها یک ضربه مهلک و پیش‌دستانه می‌تواند هیمنه امنیتی اسرائیل را درهم بشکند، موازنه بازدارندگی را ترمیم کند و فلسطین را به متن معادلات بازگرداند. در مقابل، دکترین ایران و حزب‌الله بر صبر استراتژیک، جنگ فرسایشی کنترل‌شده، توزیع تنش و جلوگیری از مداخله مستقیم آمریکا و اصل دور بودن جنگ از مرزهای ایران استوار بود.
سنوار این رویکرد را با عبارت «نه ظرفی بشکند و نه میزی واژگون شود» نقد می‌کرد. هشدارها و رایزنی‌های او نیز با احتیاط و تعویق پاسخ گرفت. ازاین‌رو، با درک این موضوع که منتظرماندن برای اجماعِ محور، مساوی با از دست رفتن قطعی فلسطین است، به این نتیجه رسید که طوفان الأقصی نه یک انتخاب تاکتیکی، بلکه یک ضرورت پیشگیرانه است.پس با وجود اطلاع راهبردی محور، ساعت صفر را پنهان کرد تا ضمن اصل حفاظت اطلاعات، اراده‌های محافظه‌کار نیز نتواند ترمز این عملیات را بکشند.
هفتم اکتبر، شورش میدان علیه دیپلماسی وضعیت موجود بود. طوفان اگرچه روند عادی‌سازی را متوقف کرد و اسرائیل را به بحرانی وجودی کشاند، اما ناشنیده‌ماندن هشدارهای سنوار، هزینه تغییر موازنه را بر دوش غزه گذاشت و به اسرائیل مجال داد راهبرد تفکیک نزاع و مواجهه جداگانه با سوریه، لبنان و ایران را پیش ببرد.
طوفان الأقصی اثبات کرد که وقتی دکترین «حفظ نظم موجود»، بر ایده «رهایی»، سایه می‌اندازد، تنها راه پیشگیری از مرگ، کشیدن ماشه است.
#فلسطین#مقاومت
undefined جامعه‌شناسی مردم undefined @Popular_Sociology
undefined۱۱
undefined۱

۱.۳K

۱۷:۰۹

۱۷ مهر
به بهانه سخنان روبیو؛undefinedتضاد بنیادین شرق و غرب: رازی که ترامپیست ها برملا می کنند! | بخش اول
undefined یحیی حمدی
undefinedسال‌هاست ما یعنی گوشه ای از شرق به غرب نظر داشته ایم و در پس آن شناخت و یا به عبارت بهتر تلاش هایی تئوریک برای شناخت غرب از سوی متفکرانی چون آل احمد، فردید، شادمان، آوینی تا داوری، رفیع پور و کچویان صورت پذیرفته و گفتمان هایی را برساخته اند
دال مرکزی آنها بر تقابل و تضاد میان ما با غرب است؛ این گفتمان در ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی رونق گرفت اما پس از جنگ تحمیلی اول به تدریج جای خود را به نگاه رومانتیک به غرب و شیفتگی به آن داد
در پس این ماجرا ظهور تجدیدنظرطلبان و گفتمان اصلاحات بود که رابطه با غرب را نه در تضاد بنیادین که آن را به یک سوءتفاهم تقلیل می داد که می توان در تعامل و عرصه دیپلماتیک حل کرد که نقطه اوج آن در تفاهم هسته ای موسوم به برجام و عاقبت آن مشاهده شد
در آن سال‌ها(۱۳۹۵)که این گفتمان و حاصل آن برجام در سپهر عمومی ایران حکمرانی می کرد و کامروایانه هیچ صدای دیگری تحمل نمی شد؛ استاد دکتر رفیع پور کتابی نوشت به نام "*تضاد غرب و شرق؛ ایران و کشورهای غربی*" و در آن کتاب تلاش کرد به تصمیم گیران و نخبگان ایرانی خطای بزرگشان یعنی نگاه سطحی و مقطعی به غرب و فرجام آن را تفهیم کند او استدلال کرد که تضاد میان ما و غرب یک سوءتفاهم گذرا یا چالش صرفا دیپلماتیک نیست بلکه برآمده از سه لایه‌ی: ساختاری_تمدنی، روانشناختی_اجتماعی و تاریخی است
او غرب را به یک درخت تنومند با شاخ و برگ، میوه و ثمرات فراوان تشبیه می کند و تبیین می کند که صرفا نمی توان با نگاه به میوه ها و دستاوردهای امروز آن مثل تکنولوژی، رفاه یا دموکراسی ماهیت غرب را ادراک کرد، بلکه باید ریشه های عمیق آن در خاک، مسیر رشد تاریخی و مکانیزم های آن را شناخت؛ همان که سازه گرایان رمانتیک ایرانی فاقد آن بودند
بر این اساس، تنها به دوره معاصر بسنده نمی‌کند، بلکه تاریخ سالهای تعامل و تقابل شرق و غرب را مرور می‌کند: از عصر فیلیپ مقدونی و جهان‌گشایی اسکندر، عبور از امپراتوری روم و قرون وسطی، تا شکل‌گیری دولت-ملت‌های مدرن، رنسانس، انقلاب صنعتی و در نهایت نظام بین‌الملل معاصر
"لایه ساختاری و تمدنی" عمیق‌ترین سطح تعارض میان ایران (به‌عنوان نماینده‌ای از شرق/اسلامی) و غرب است از این منظر، تقابل این دو نه یک اختلاف‌نظر سیاسی مقطعی، بلکه نتیجه مکانیسم ذاتی نظام غرب در برخورد با جهان پیرامون است.
رفیع پور این لایه را در چهار محور اصلی تبیین می کند:
۱ - ذات "مرکز-پیرامون" در ساختار سرمایه‌داری غرب:غرب پس از رنسانس و انقلاب صنعتی، بر پایه انباشت مداوم سرمایه، دستیابی به منابع خام ارزان و تسخیر بازارهای مصرف شکل گرفت و برای حفظ رفاه و رشد خود، جهان را به دو بخش؛ "مرکز" (کشورهای مسلط و توسعه‌یافته) و"پیرامون" (کشورهای تأمین‌کننده منابع و مصرف‌کننده کالا) تقسیم کرد. در این حالت وقتی کشوری مانند ایران تصمیم می‌گیرد زنجیره وابستگی را قطع کند و فناوری، علم و صنایع بومی خود را بسازد، کارکرد تعیین‌شده در ساختار نظام جهانی غرب را برهم می‌زند و بدل به یک "عنصر نامطلوب ساختاری" می‌شود
۲ - استمرار منطق تاریخی سلطه و تمرکز قدرت: استاد رفیع پور با مرور تاریخ نشان می‌دهد که تمرکز قدرت در غرب (از دوره یونان باستان و روم تا امپریالیسم مدرن)، همواره بر مبنای "گسترش حوزه نفوذ به سوی شرق" بوده است از منظر غرب، شرق یا باید منطقه تحت‌الحمایه باشد یا حائل امنیتی، بنابراین استقلال ژئوپلیتیک و ظهور یک قطب تصمیم‌گیری مستقل در جغرافیای راهبردی غرب آسیا، توازن ساختاری قدرت غرب را به چالش می‌کشد
۳ - تضاد پارادایم‌های تمدنی (انسان‌محوری در برابر خدامحوری):در سطح تمدنی،دو جهان‌بینی کاملاً متفاوت در برابر هم قرار دارند: تمدن غرب مبتنی بر انسان‌محوری (اومانیسم)، سکولاریسم، اصالت سود و تسلط انسان بر طبیعت و جهان است و تمدن شرق/اسلامی: مبتنی بر اصالت معنا، خدامحوری و اولویت ارزش‌های اخلاقی-معنوی بر منافع صرفاً مادی است.این تفاوت مبنایی منجر به بروز تعاریف متفاوت از مفاهیمی مثل "توسعه"، "پیشرفت"،"آزادی" و "حقوق" در این دو تمدن می شود و هرگونه مدل توسعه غربی در بطن جامعه شرقی دچار پس‌زدگی ساختاری می شود
۴ - نهادها و ساختارهای بین المللی ابزار بازتولید هژمونی غرب:غرب، ساختارهای بین‌المللی(حقوقی، مالی، رسانه‌ای) را طوری طراحی کرده که برتری آن را بازتولید کند؛ پس کشورهایی که با این ساختار هماهنگ می شوند، از منافع آن بهره‌مند می‌شوند اما کشورهایی که این قواعد و نهادها را نقد کنند یا خارج از آن دست به اقدام بزنند، با واکنش‌های تنبیهی ساختار نظام بین‌الملل (تحریم، انزوای دیپلماتیک و فشار رسانه‌ای) مواجه می‌شوند.
ادامه دارد
undefined جامعه‌شناسی مردمundefined @Popular_Sociology
undefined۵
undefined۱
undefined۱

۱.۳K

۲۲:۳۶

به بهانه سخنان روبیو؛undefinedتضاد بنیادین شرق و غرب: رازی که ترامپیست ها برملا می کنند! | بخش دوم
undefined یحیی حمدی
undefinedبنا بر آنچه که در بخش اول این نوشته آمد؛ از منظر استاد رفیع پور در برخورد با غرب باید هوشمند بود که لازمه آن شناخت بدون روتوش، علمی، تاریخی و جامعه‌شناختی از غرب است. اگر نقاط ضعف و قوت درونی دولت‌های غربی را دقیق نشناسیم، هم در مذاکره و هم در تخاصم دچار ضربه‌پذیری می‌شویم همان هشداری که در دهه نود سازه انگاران رمانتیک در معاهده برجام نشنیدند و دیدیم که فرجام برجام چه شد.
حاصل این نگاه ناقص به غرب و غلبه آن گفتمان در افکار عمومی و تصمیم سازان؛ تحمیل دو جنگ، شهادت رهبر مجاهد انقلاب، فرماندهان بی نظیر، دانشمندان برجسته و انبوه کودکان معصوم و مردمان عزیزمان بود.
از نگاه استاد رفیع پور؛ "مشکل غرب با ایران صرفاً این یا آن موضع سیاسی نیست؛ مسئله این است که ساختار جهانی غرب، هیچ بازیگر مستقلی را که در مدار اقتصادی، ارزشی و امنیتی‌اش نگنجد، برنمی‌تابد. به همین دلیل، هرگونه تحلیل سطحی که این تضاد را به سوءتفاهم‌های دیپلماتیک تقلیل دهد، از درک ریشه اصلی مسئله بازمی‌ماند" و جامعه را با مخاطره وجودی مواجه می کند.
غرب که تا سالها با بزک و روتوش؛ چهره واقعی خود را در پس شعارهای زیبا همچون حقوق بشر و نظام حقوقی بین الملل پنهان می کرد و این محملی می شد تا ایده آلیست ها و سازه گرایان در میان ما یعنی گوشه ای از شرق را به خوش بینی، اعتماد و نگاه رومانتیک به نظام بین الملل بکشاند امروز، در پس قدرت گیری ترامپیست ها نقاب از چهره بر افکنده است و ذات واقعی خود را عيان و تضاد بنیادین تمدنی غرب و شرق را فریاد می کند.
اکنون سخنرانی مارکو روبیو وزیر امور خارجه آمریکا را در مرکز تاریخی تمدن غرب یعنی آتن ( پنجشنبه ۸ اکتبر) بخوانید:
"۴۸۰ سال پیش از میلاد، سپاهیان خشایارشا به آتن رسیدند و پرستشگاه‌های آن را به آتش کشیدند. تا آن زمان، بیشتر آتنی‌ها با کشتی از شهر گریخته و به جزیره‌ای در نزدیکی پناه برده بودند. اما عده‌ای اندک حاضر نشدند خانه و شهر خود را ترک کنند. بنابراین، در دژ سنگی آکروپولیس سنگر گرفتند تا در مقاومتی شگفت‌انگیز، با آخرین ایستادگی خود بجنگند؛ سنگ‌های عظیم را از فراز صخره‌ها بر سر مهاجمان ایرانی فرو می‌ریختند و بزرگ‌ترین امپراتوری عصر خود را روزها در پشت دروازه‌های آتن متوقف نگه داشتند.
سرانجام، بر آنان غلبه شد. ایرانیان معابد را غارت کردند، زیارتگاه‌ها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند. اما هنگامی که آتنی‌ها بازگشتند، بقایای درهم‌شکسته آکروپولیس قدیم را گرد آوردند و آن‌ها را در همان تپه‌ای که آکروپولیس بر فرازش قرار داشت، به خاک سپردند و چند دهه بعد، در دوران پریکلس، پارتنون را بر فراز آن برپا کردند...
و امروز، ما خود را بر سر یک دوراهی می‌یابیم؛ زیرا دهه آینده و تصمیم‌هایی که می‌گیریم، سرنوشت قرن آینده را رقم خواهد زد. مسیری که انتخاب می‌کنیم تعیین خواهد کرد که آیا غرب جایگاه خود را در رأس جهان حفظ خواهد کرد، یا خود را به آینده‌ای از فرسودگی، سرسپردگی و افول تسلیم خواهد کرد. یا همین حالا انتخاب می‌کنیم که دست به عمل بزنیم، یا در نهایت امکان انتخاب برای اقدام را به‌کلی از دست خواهیم داد.
ایالات متحده در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ انتخاب خود را کرده است. ما پیگیری بی‌پروای قدرت ملی را برگزیده‌ایم.
اکنون، یونانیان باستان، با وجود همه آرمان‌های والایی که داشتند، ساده‌لوح نبودند. آنان می‌دانستند که ملت‌ها منافع دارند. می‌دانستند که کشورداری مستلزم دوراندیشی و دیپلماسی است؛ اما در عین حال می‌دانستند که کشورداری مستلزم توانایی به‌کارگیری زور نیز هست، آن‌گاه که دوراندیشی و دیپلماسی به نتیجه نمی‌رسند. آنان می‌دانستند که قدرت صرفاً به داشتن ابزار دفاع از خود نیاز ندارد؛ بلکه مستلزم این اعتبار نیز هست که دیگران بدانند شما آمادگی استفاده از آن ابزار را دارید..."
پایان
پ.ن ۱: درباره این موضوع؛ کتاب "تجددشناسی و غرب‌شناسی: حقیقت‌های متضاد" اثر استاد دکتر حسین کچویان به غایت خواندنی است.پ.ن ۲: پیش از این درباره نگاه به غرب و اینکه چه باید کرد اینجا نوشته امپ.ن۳: این یادداشت در تسنیم نیز منتشر شده است
#مقاومت#دفاع_از_ایران
undefined جامعه‌شناسی مردمundefined @Popular_Sociology
undefined۸
undefined۲

۱.۴K

۲۲:۴۰

۲۸ مهر
undefined فوکویاما و «پایان تاریخ»!
undefined گال بکرمن
از کتاب مشهور فرانسیس فوکویاما، «پایان تاریخ و واپسین انسان»، که در سال ۱۹۹۲ منتشر شد، بوی آرمان‌شهر به مشام می‌رسید. گویی این کتاب در پایان جنگ سرد نوید جهانی را می‌داد که در آن لیبرال‌دموکراسی همۀ نظام‌های سیاسی رقیب را از میدان به در کرده بود و مردم می‌توانستند با خیال راحت روی صندلی‌های راحتیِ ارزان‌قیمتشان لم بدهند و به سلامتیِ پایان همۀ ستیزه‌جویی‌ها بنوشند. بااین‌حال، فوکویاما این روزها اصرار دارد که اگر خوانندگان کتابش را تا آخر می‌خواندند، دیگر تصور نمی‌کردند چنین آیندۀ آرام و بی‌دغدغه‌ای در انتظارشان است.
فوکویاما به‌تازگی زندگی‌نامۀ خودنوشتش را با عنوان «در قلمرو واپسین انسان» منتشر کرده است؛ کتابی که امیدوار است با انتشارش از شر شهرتی خلاص شود که پیداست دیگر تاب تحملش را ندارد. آنچه در کتاب پیشین او صرفاً تأملی هشدارآمیز در حاشیۀ بحث به نظر می‌رسید، حالا به دغدغۀ اصلی فوکویاما تبدیل شده است.
فوکویاما «پایان تاریخ» را در دورانی نوشت که آمریکا سرمست از پیروزی در جنگ سرد بود و دیوار برلین به تلی از آوار تبدیل شده بود. اما رویدادهای سه دهۀ گذشته، از حملات یازده سپتامبر و جنگ‌های عراق و افغانستان گرفته تا ظهور ترامپ، تصویری متفاوت از آینده پیش روی ما گذاشته‌اند. فوکویاما هم این تحولات را به‌خوبی می‌شناسد، اما چنان در موضع دفاع از نظریۀ خود قرار گرفته که حاضر نیست بپذیرد ناچار شده از دیدگاه‌های پیشینش عقب‌نشینی کند.
آن دیدگاه‌ها سرشار از خوش‌بینی و شور پیروزی بودند، اما فوکویاما حالا با لحنی به‌مراتب تیره‌تر از لیبرال‌دموکراسی سخن می‌گوید. لیبرال‌دموکراسی این روزها در نظر او بیشتر به بن‌بستی هولناک در تاریکی شب می‌ماند. او همچنان به آرمان‌های دموکراسی باور دارد، اما دریافته است که دموکراسی گردی جادویی نیست که بتوان آن را روی هر کشوری پاشید و انتظار داشت همه‌چیز درست شود.
undefined آنچه خواندید برگرفته از مطلب «The Sadness of Being the ‘Last Man’» نوشتۀ گال بکرمن است که در تاریخ ۹ سپتامبر ۲۰۲۶ در مجلۀ آتلانتیک منتشر شده است و ترجمان آن را ترجمه کرده است
undefined جامعه‌شناسی مردم undefined @Popular_Sociology
undefined۵
undefined۲

۹۷۵

۱۹:۳۶

۳۰ مهر
undefinedجامعه‌شناسی ایرانی و سکوت در برابر غرب؛ وقتی معیارها دوگانه می‌شوند!
undefined سهیلا صادقی - استاد دانشگاه تهران
undefinedاعتراضات و ناآرامی‌های خیابانی روزهای اخیر در فرانسه و شماری دیگر از کشورهای اروپایی، با صحنه‌هایی از درگیری با پلیس، تخریب اموال عمومی، آتش‌سوزی و غارت همراه بوده است. گزارش‌های منتشرشده از فرانسه، ایتالیا، بلژیک و آلبانی از گسترش نارضایتی‌های اجتماعی و اقتصادی و در مواردی تبدیل اعتراضات به خشونت حکایت دارند.
این وقایع، صرف‌نظر از داوری سیاسی درباره معترضان یا دولت‌ها، پرسشی جدی پیش روی جامعه‌شناسان قرار می‌دهد: چرا جامعه‌ای که سال‌ها در بخش مهمی از ذهنیت روشنفکری ما نماد عقلانیت، مدنیت، قانون‌گرایی و نظم اجتماعی بوده است، خود با چنین تناقض‌هایی روبه‌رو می‌شود؟ و مهم‌تر اینکه، چرا این واقعیت‌ها در بخشی از جامعه‌شناسی ایرانی، آن حساسیت نظری و پرسشگری‌ای را برنمی‌انگیزد که در مواجهه با مسائل ایران شاهد آن هستیم؟
مسئله، نه انکار دستاوردهای جوامع غربی است و نه نادیده‌گرفتن تفاوت‌های تاریخی و اجتماعی میان کشورها. مسئله، معیارهای دوگانه در تحلیل جامعه است. کافی است در ایران اتفاقی رخ دهد؛ قلم‌ها تیز می‌شوند، نظریه‌ها به میدان می‌آیند، از بحران جامعه‌پذیری و انسداد سیاسی تا خشونت ساختاری و فروپاشی اعتماد اجتماعی، همه‌چیز موضوع تفسیر قرار می‌گیرد. اما هنگامی که در جوامع اروپایی، خشونت خیابانی، تخریب و غارت رخ می‌دهد، چرا از بخشی از همان جامعه‌شناسان صدای تحلیل متناسب و پیگیر کمتر شنیده می‌شود؟ چرا جامعه ایران باید همواره زیر ذره‌بین باشد، اما غرب گاه پشت اعتبار تاریخی و تصویر آرمانی خود پناه بگیرد؟
این پرسش به مسئله‌ای عمیق‌تر بازمی‌گردد: غرب‌زدگی معرفتی؛ یعنی وضعیتی که در آن، غرب نه فقط یکی از موضوعات شناخت، بلکه به معیار مسلط شناخت و داوری درباره دیگر جوامع تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، جامعه‌شناس ممکن است بی‌آنکه خود متوجه باشد، جامعه خویش را با مفاهیمی تحلیل کند که اعتبارشان را از مرجعیت فکری غرب می‌گیرند، اما هنگام مواجهه با واقعیت‌های ناسازگار با تصویر آرمانی غرب، همان دستگاه نظری را به کار نگیرد. گویی نظریه‌ها برای نقد ما ساخته شده‌اند، نه برای فهم همه جوامع؛ گویی آنچه در ایران نشانه یک بحران عمیق اجتماعی تلقی می‌شود، در اروپا صرفاً حادثه‌ای گذرا یا استثنایی است.
ادوارد سعید در نقد شرق‌شناسی نشان داد که چگونه دانش و بازنمایی، در نسبت با قدرت، می‌توانند تصویری نامتقارن از «ما» و «دیگری» بسازند؛ تصویری که در آن، دیگری موضوع داوری و تفسیر است، اما خودِ داوری‌کننده کمتر در معرض پرسش قرار می گیرد. می‌توان با الهام از این نقد، پرسید آیا در بخشی از نگاه روشنفکری ما نیز چنین وارونگی‌ای شکل نگرفته است؟ آیا درباره جامعه خود، هر رخداد را نشانه یک مسئله بنیادین نمی‌دانیم، اما درباره غرب، حتی واقعیت‌های تکان‌دهنده را با اغماض از کنار تصویر تثبیت‌شده مدنیت عبور نمی‌دهیم؟
به بیان دیگر، آیا آنچه درباره «آن‌ها» رخ می‌دهد، گاه قابل چشم‌پوشی می‌شود، در حالی که کوچک‌ترین رخداد درباره «ما» به مسئله‌ای بزرگ و گاه به نشانه‌ای برای داوری درباره کل جامعه تبدیل می‌شود؟
البته از چند واقعه نمی‌توان درباره تمام جامعه اروپا حکم صادر کرد؛ همان‌طور که نمی‌توان جامعه ایران را با چند تصویر و رویداد توضیح داد. اما همین اصل، مسئولیت جامعه‌شناس را سنگین‌تر می‌کند، نه سبک‌تر. اگر خشونت در ایران باید در بستر تاریخ، ساختار قدرت، نابرابری‌ها و شرایط اجتماعی تحلیل شود، خشونت در اروپا نیز به همان دقت نیاز دارد. نه ستایش کلی از غرب تحلیل است، نه محکومیت کلی آن؛ تحلیل از جایی آغاز می‌شود که تصویرهای ازپیش‌ساخته را کنار بگذاریم و از خود واقعیت سؤال کنیم.
نقد من متوجه همه جامعه‌شناسان ایرانی نیست؛ متوجه آن بخشی از فضای دانشگاهی و روشنفکری است که در برابر جامعه خود پرحرف و در برابر تناقض‌های الگوی فکری مورد اعتمادش کم‌حرف می‌شود. جامعه‌شناسی، اگر قرار است شأن علمی خود را حفظ کند، نمی‌تواند در یک جغرافیا منتقد و در جغرافیایی دیگر ملاحظه‌کار باشد. غرب نیز موضوع جامعه‌شناسی است، نه معیار مصون از نقد آن. استقلال فکری جامعه‌شناس ایرانی از جایی آغاز می‌شود که جرئت کند نه‌فقط جامعه خود، بلکه الگوها و مرجعیت‌هایی را هم که با آن‌ها جامعه خود را می‌سنجد، به پرسش بکشد.
undefined جامعه‌شناسی مردم undefined @Popular_Sociology
undefined۱۲
undefined۲
undefined۱

۹۸۸

۱۰:۳۸

۴ آبان
undefinedاکنون وقت ایستادن است
undefined سید آرش وکیلیان
undefinedعده ای می گویند برای اجتناب از جنگ باید از برخی حقوق خود چشم بپوشیم، که اولین آن حق غنی سازی است، اما مطمئنا آخرینش نیست. توجیه آنها این است که آسیب پذیر هستیم و هزینه جنگ ما را از پا در می آورد، اما توجه ندارند که دادن هر امتیازی ، گشودن راه برای مطالبه امتیاز بزرگتر است.
ما اغلب تاریخ جنگ جهانی دوم را از سمت آخرش شنیده ایم و از اولش کم خبریم. هیتلر با تاسیس امپراتوری رایش، پس از الحاق اتریش در پی تسلط بر اروپا و جبران تحقیر شکست جنگ جهانی اول بود. سران لندن و پاریس با این توهم که دادن یک امتیاز دیگر به هیتلر طمع او را متوقف می کند، چشم بر اشغال چکسلواکی بستند؛ اما بعد نوبت به لهستان رسید. این بار آنها خواستند در برابر این اشغالگری مقاومت کنند، اما دیگر دیر شده بود و ارتش متحد بریتانیا و فرانسه در هم کوبیده و فرانسه اشغال شد.
در این هنگامه که پادشاه بریتانیا در فکر گریز به کانادا بود، پارلمان دست به تصمیم خطیری زد و یک مرد جنگی کهنه کار اما سیاستمداری نامحبوب را بر مصدر نخست وزیری گماشت. وینستون چرچیل ، مصمم و متعهد بود که به هر ترتیب با تجاوزگری هیتلر مقابله کند. فیلم "تاریک ترین ساعات" ، به زیبایی روزهای نخست انتخاب وی را به تصویر می کشد. شاید اکنون که نتیجه جنگ مشخص شده، عملکرد چرچیل را معقول بدانیم؛ اما به یاد داشته باشیم وی زمانی تصمیم به مقاومت گرفت که بریتانیا بدون مشارکت آمریکا و شوروی اصلا توان شکست آلمان را نداشت.
اکنون شخصی در برابر ماست که هیتلر در برابرش روسفید می شود. وی علنا از طرح جنگ تا نابودی دیگر کشورها سخن می گوید و عملا به نسل کشی افتخار می کند. در مسیر جنگ افروزی وی فرقی بین ایران، سوریه، قطر و یمن نیست. در این تجاوز همدستی بی دریغ امریکا را نیز با خود دارد. اگر اکنون در برابر سیاستمداران متجاوز صهیونیست و به خصوص نتانیاهو نایستیم، تاریخ ما را نخواهد بخشید.
در حالی که ضعف بزرگی در حوزه پدافندی داریم که سبب شده هیچ یک از مقامات کشور امنیت نداشته باشند، به لطف خداوند بخت های بزرگی برای مقاومت تا عقب نشستن دشمن داریم. اولا با کنترل تنگه هرمز و باب المندب می توانیم فشار اقتصادی قابل توجهی به دشمن وارد کنیم، ثانیا پایگاه های دشمن در برابر حملات ایران به شدت آسیب پذیر است و ثالثا زیرساخت های دست کم شش کشور نفتی در تیررس ماست. همچنین ، تاب آوری اجتماعی و اقتصادی مردم در برابر فشار جنگ، علی رغم همه سختی ها، عالی بوده است. لذا، اکنون که دشمن در برابر مقاومت ما درمانده شده است، صحبت از امتیاز دادن برای جلب ترحم دشمن نه تنها خیانت، بلکه حماقت است.
undefined جامعه‌شناسی مردمundefined @Popular_Sociology
undefined۵
undefined۱

۵۷۱

۵:۵۵

thumbnail
undefinedآیا غرب ما را می‌بیند؟
undefinedسید جواد میری
undefinedاین جامعه شناس در این تحلیل صریح به سراغ یک حقیقت بنیادین رفته است؛ اینکه ترامپ و کل بدنه تمدن مدرن، اصلا توان و امکان گفتگوی برابر با کشوری مثل ما را ندارند.
از نگاه نظام سلطه، ما در جایگاه یک «سوژه مستقل و صاحب حق» تعریف نشده‌ایم؛ بلکه فرمول و منطق آن‌ها روشن است: یا باید به شکل خودشان دربیاییم و همرنگ جماعتِ مدرنیته غربی شویم، یا حذف شویم.
این نگاه استکباری، ریشه تمام فشارها و تقابل‌های امروز است.

پ.ن: در تقابل بنیادین غرب با شرق این دو یادداشت را نیز بخوانید اینحا و اینجا
undefined جامعه‌شناسی مردم undefined @Popular_Sociology
undefined۵
undefined۲

۲.۱K

۲۰:۰۹

۱۱ آبان
thumbnail
undefined این جوانان نماینده ایرانند!
undefined داریوش سجادی
undefinedمحل شگفتی و غرور اونجائی که همزمان با منتریسم هالوئین در آمریکا و مشنگیسم مشتی هویت‌باخته از طریق ادای هالوئین در آوردن و فرو رفتن در خلسه این‌همانی شدن با آمریکائی ارباب‌پنداشته شون در ایران به ارگاسم ذهنی می‌رسن و همزمان یک جوان غیرتمند و با اصالت ایرانی (امیرحسین زارع) بدون نیاز به کاستوم هالوئین و با پوشیدن دوبنده کشتی در مصاف با رقیب آمریکائی و روسی برای خودش و ملتش افتخار طلای هویت و اصالت و شرف کسب می‌کند
امیرحسین ثابت کرد برای دیده شدن لزوما نباید دلقک بازی و عورت نمایی کرد می‌شه با شرف نمایی وغیرتمندی و باشندگی بر مدار شرافت و اصالت محوری و شعور سالاری فرزانگی کرد و درخشید
این جوانان نماینده ایرانند و از نسل تهمتن و پوریای ولی و قاسم سلیمانی‌ها
#کشتی#پهلوان
undefined جامعه‌شناسی مردم undefined @Popular_Sociology
undefined۵

۴۲۱

۱۹:۳۱