یه بار تو عمرش حسین یه داستان نوشت کلا در دو روز اول دو رکعت نماز شکر خوند بعد اومد گفت:مامان به اندازه فردوسی به اندازه ابوعلی سینا و به اندازه دهخدا موقع نوشتن لغت نامه خستهام
الان من یعنی اندازهی ابوالفضل بیهقی پای این ایزدبانوان ایرانی خستهام
چرا تموم نمیشه 
@rozhaye_khob
الان من یعنی اندازهی ابوالفضل بیهقی پای این ایزدبانوان ایرانی خستهام
@rozhaye_khob
۱.۸K
۱۵:۳۴
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کندزنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیمبا ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظابرخیز و عزم جزم به کار صواب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خرابما را ز جام بادهٔ گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کردگر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کندزنهار کاسهٔ سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیمبا ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب، باده پرستیست حافظابرخیز و عزم جزم به کار صواب کن
۱.۵K
۴:۰۹
ای کاش کسانی که دم از ایران دوستی و ما آریایی هستیم عرب نمیپرستیم دو واحد حافظ که نه یه کتاب حافظ شناسی شهید مطهری رو میخوندن که بدونن ادبیات ما چطور از مفاهیم اسلامی عمق گرفته و بارور شده و اگر اون مفاهیم ازش گرفته بشه چیزی نمیمونه....
۱.۵K
۴:۱۲
بازارسال شده از انجمن ادبی خورشید
امروز هفدهم شهریور است. به این بهانه یکی از رمانهای فارسی که در بستر چنین روزی رقم خورده است را بازخوانی میکنیم:«*فصل توتهای سفید*»
داستان این رمان در روزهای منتهی به هفده شهریور ۵۷ رقم می خورد. شخصیت اصلی داستان دختری به نام «فروغ» است.
«فصل توتهای سفید» اثر سیده عذرا موسوی، فراتر از یک روایتِ سادهٔ عاشقانه یا درامِ اجتماعی، تلاشِ مؤلف برای صورتبندیِ دوبارهٔ حافظهٔ جمعی است. داستان، بسترِ ملتهبِ دههٔ پنجاه را نه به عنوانِ یک دکورِ تزیینی، که به مثابهٔ یک «نظامِ معنایی» به کار میگیرد تا برای پرسشهای بنیادین دربارهٔ گناه، طردشدگی و رستگاری در کالبدِ شخصیتهایش و تاریخ ایران پاسخی بجوید.
آنچه «فصل توتهای سفید» را متمایز میکند، رویکردِ نویسنده به تاریخ است؛ تاریخی که در این رمان، «کارکرد» دارد، نه «حضورِ اصطلاحی». هفده شهریور ۵۷ در اینجا تنها یک تاریخِ تقویمی نیست؛ بلکه به «مولفهٔ پیوستگیِ معنایی» میان فصلها بدل شده است.
نویسنده با ظرافتی مثالزدنی، گرههایِ داستانیِ شخصیتهایی چون فروغ و امیر را به لایههایی از تاریخِ معاصر ایران پیوند میزند. پیوندِ هوشمندانهٔ وقایعِ هفده شهریور و سرنوشتِ مفقودانِ آن با وقایعِ جنگ جهانی دوم و حضورِ مهاجرانِ لهستانی در ایران، نشان از جهانبینیِ ساختارمندِ نویسنده دارد. در این شبکهٔ معنایی، سرنوشتِ شخصیتها در «شهرِ نو» به عنوانِ بازتابی از دردهایِ تاریخی و اجتماعی، به یکدیگر گره میخورد.
فروغ، زنی است گرفتار در چنبرهٔ اتهام و طردِ اجتماعی، و «امیر»، قهرمانی که در گذار از سلحشوری به فداکاری، نقشِ ناجی را ایفا میکند. نکتهٔ درخشانِ رمان در این است که شخصیتها «شاهدانِ مستقیمِ» حوادث نیستند؛ آنها «میراثدارانِ پیامدها» هستند. نویسنده به خوبی نشان میدهد که چگونه «روابطِ سبب و مسببی» میانِ تجربههایِ تاریخیِ پیشین و تحولاتِ روانیِ امروزِ شخصیتها، مسیرِ زندگیشان را دستخوشِ تغییر میکند. کنجکاویِ فروغ برای واکاویِ زیستِ امیر، در واقع نوعی دیالوگ با تاریخِ پنهانِ جامعه است.
«فصل توتهای سفید» دعوتی است برای بازخوانیِ زخمهایِ کهنه و درکِ این حقیقت که گذشته، هیچگاه در زمانِ خود محصور نمیماند. سیده عذرا موسوی با تمرکز بر جزئیاتِ عاطفی، موفقیتی در ایجادِ وحدتِ روایی به دست آورده که خواننده را نه تنها با دردهایِ قهرمانان، که با حقیقتِ تلخِ حافظهٔ تاریخیِ جمعی و امکانهایی که برای امروز به او خواهد داد، مواجه میکند.
#فصل_توت_های_سفید #سیده_عذرا_موسوی #ادبیات_داستانی #حافظه_جمعی #هفده_شهریور
https://ble.ir/khorshiddastan
داستان این رمان در روزهای منتهی به هفده شهریور ۵۷ رقم می خورد. شخصیت اصلی داستان دختری به نام «فروغ» است.
«فصل توتهای سفید» اثر سیده عذرا موسوی، فراتر از یک روایتِ سادهٔ عاشقانه یا درامِ اجتماعی، تلاشِ مؤلف برای صورتبندیِ دوبارهٔ حافظهٔ جمعی است. داستان، بسترِ ملتهبِ دههٔ پنجاه را نه به عنوانِ یک دکورِ تزیینی، که به مثابهٔ یک «نظامِ معنایی» به کار میگیرد تا برای پرسشهای بنیادین دربارهٔ گناه، طردشدگی و رستگاری در کالبدِ شخصیتهایش و تاریخ ایران پاسخی بجوید.
آنچه «فصل توتهای سفید» را متمایز میکند، رویکردِ نویسنده به تاریخ است؛ تاریخی که در این رمان، «کارکرد» دارد، نه «حضورِ اصطلاحی». هفده شهریور ۵۷ در اینجا تنها یک تاریخِ تقویمی نیست؛ بلکه به «مولفهٔ پیوستگیِ معنایی» میان فصلها بدل شده است.
نویسنده با ظرافتی مثالزدنی، گرههایِ داستانیِ شخصیتهایی چون فروغ و امیر را به لایههایی از تاریخِ معاصر ایران پیوند میزند. پیوندِ هوشمندانهٔ وقایعِ هفده شهریور و سرنوشتِ مفقودانِ آن با وقایعِ جنگ جهانی دوم و حضورِ مهاجرانِ لهستانی در ایران، نشان از جهانبینیِ ساختارمندِ نویسنده دارد. در این شبکهٔ معنایی، سرنوشتِ شخصیتها در «شهرِ نو» به عنوانِ بازتابی از دردهایِ تاریخی و اجتماعی، به یکدیگر گره میخورد.
فروغ، زنی است گرفتار در چنبرهٔ اتهام و طردِ اجتماعی، و «امیر»، قهرمانی که در گذار از سلحشوری به فداکاری، نقشِ ناجی را ایفا میکند. نکتهٔ درخشانِ رمان در این است که شخصیتها «شاهدانِ مستقیمِ» حوادث نیستند؛ آنها «میراثدارانِ پیامدها» هستند. نویسنده به خوبی نشان میدهد که چگونه «روابطِ سبب و مسببی» میانِ تجربههایِ تاریخیِ پیشین و تحولاتِ روانیِ امروزِ شخصیتها، مسیرِ زندگیشان را دستخوشِ تغییر میکند. کنجکاویِ فروغ برای واکاویِ زیستِ امیر، در واقع نوعی دیالوگ با تاریخِ پنهانِ جامعه است.
«فصل توتهای سفید» دعوتی است برای بازخوانیِ زخمهایِ کهنه و درکِ این حقیقت که گذشته، هیچگاه در زمانِ خود محصور نمیماند. سیده عذرا موسوی با تمرکز بر جزئیاتِ عاطفی، موفقیتی در ایجادِ وحدتِ روایی به دست آورده که خواننده را نه تنها با دردهایِ قهرمانان، که با حقیقتِ تلخِ حافظهٔ تاریخیِ جمعی و امکانهایی که برای امروز به او خواهد داد، مواجه میکند.
#فصل_توت_های_سفید #سیده_عذرا_موسوی #ادبیات_داستانی #حافظه_جمعی #هفده_شهریور
۵۵
۹:۳۹
در تفسیر واژگانی المیزان و مجمعالبیان درباره اسم لطیف خداوند آمدهاست که لطیف یعنی خداوند با احاطه و عملش بر دقایق امور نائل میشود و در امور دقیق با رفق و مدارا هر چه بخواهد میکند.
سادهتر یعنی زمانی که در یک امر دقیق خداوند با مدارا رفتار میکند بلا تشبیه مثل کارهایی که ما در امور مادی از فرط ظریف بودن با دقت انجام میدهیم. لطیف یعنی رقیق و نفوذ کننده.
چای ریختم و ایستادم به تماشای بخار رقیقی که از آن بلند میشد و احساس کردم چقدر این بخار لطیف شبیه زن است. شبیه همهی کارهایی که زن در خانه میکند. آنچه مرد انجام میدهد به دلیل اقتدار اعداد دیده میشود. اینقدر مبلغ درآمد اوست و این چیزها را خریدهایم اینها را خوردهایم اینها را پوشیدهایم این جاها رفتهایم....اما زن مثل همین بخار حضور نامرئی و مستوری دارد. لطیف طبق نظر مفسران به عنوان اسم خداوند دلالت بر حضور و احاطه او به باطن اشیا دارد. جالب است اگر بدانیم لطافت خداوند از فروع احاطه اوست و احاطه او از فروع علم و قدرتش....زیبا نیست؟یعنی او از بس عالم است و قادر جاهایی که تشخیص میدهد لطیف عمل میکند...ما اغلب قدرت را با سرکوب اعمال نفوذ پر سر و صدا و مشهود معنا میکنیماما خداوند گاهی از فرط علم و قدرت به لطافت نفوذ میکند.احساس نمیکنید به عنوان زن چقدر این بعد را زیسته اید؟چقدر با جانتان آشناست؟لطافت از سر قدرت .....
مثل وقتهایی که مردها کلافهاند و گشنه و پر سر و صدا و غرلندهای مردانه میکنند و زنهای محیط بر وجود مرد تشر نمیزنند که بلدند او را رام و آرام کنند و در جان او نفوذ....
و دقیقا همین نقطه ساده و به ظاهر سادهمحل تفارق بین سبک زندگیهاست در سراسر جهان....
معصومه امیرزاده
#زنانگی#قدرتمند_لطیف#قدرت_زنانه#سبک_زندگی
@rozhaye_khob
سادهتر یعنی زمانی که در یک امر دقیق خداوند با مدارا رفتار میکند بلا تشبیه مثل کارهایی که ما در امور مادی از فرط ظریف بودن با دقت انجام میدهیم. لطیف یعنی رقیق و نفوذ کننده.
چای ریختم و ایستادم به تماشای بخار رقیقی که از آن بلند میشد و احساس کردم چقدر این بخار لطیف شبیه زن است. شبیه همهی کارهایی که زن در خانه میکند. آنچه مرد انجام میدهد به دلیل اقتدار اعداد دیده میشود. اینقدر مبلغ درآمد اوست و این چیزها را خریدهایم اینها را خوردهایم اینها را پوشیدهایم این جاها رفتهایم....اما زن مثل همین بخار حضور نامرئی و مستوری دارد. لطیف طبق نظر مفسران به عنوان اسم خداوند دلالت بر حضور و احاطه او به باطن اشیا دارد. جالب است اگر بدانیم لطافت خداوند از فروع احاطه اوست و احاطه او از فروع علم و قدرتش....زیبا نیست؟یعنی او از بس عالم است و قادر جاهایی که تشخیص میدهد لطیف عمل میکند...ما اغلب قدرت را با سرکوب اعمال نفوذ پر سر و صدا و مشهود معنا میکنیماما خداوند گاهی از فرط علم و قدرت به لطافت نفوذ میکند.احساس نمیکنید به عنوان زن چقدر این بعد را زیسته اید؟چقدر با جانتان آشناست؟لطافت از سر قدرت .....
مثل وقتهایی که مردها کلافهاند و گشنه و پر سر و صدا و غرلندهای مردانه میکنند و زنهای محیط بر وجود مرد تشر نمیزنند که بلدند او را رام و آرام کنند و در جان او نفوذ....
و دقیقا همین نقطه ساده و به ظاهر سادهمحل تفارق بین سبک زندگیهاست در سراسر جهان....
معصومه امیرزاده
#زنانگی#قدرتمند_لطیف#قدرت_زنانه#سبک_زندگی
@rozhaye_khob
۳۶.۸K
۱۲:۴۲
توی مترو نشستم یه پسر بلا اینجاست که غزلی از حافظ حفظ کرده...مامانش داره برام از روشهای پرورش هوش کلامی میگه
۱.۶K
۱۳:۰۴
مامان به دوستت بگو بره تو این لینک هیسطوری ثبت نام کنه:https://hisstori.ir/onboarding?inviteCode=EyKVvldoOC
۱.۵K
۱۷:۴۰
بازارسال شده از ✍️غفارحدادی__"دیمزن"
مهلت ثبت نام : ۲۷ شهریورماه (غیرقابل تمدید)
برای ثبت نام اولیه در پیام رسان بله یا ایتا به این آیدی پیام دهید:@fatemehnooritabesh
۷۴
۵:۴۰
به نظرم برای علاقمندان فرصت بسیار مغتنم و خوبیه که در یک دورهی آموزشی با تدریس خانم غفارحدادی مسیر مستند نگاری رو یاد بگیرید.
۸۳۱
۵:۵۰